تقاضای کمک یک پدر رنج کشیده + عکس
شكايت و تلاش براي احقاق حق از دست رفته كودكي كه كمترين مشكلش وداع با زندگي واقعي است شايد در اولين روزهاي بروز حادثه اين خانواده را اميدوار ميكرد اما بينتيجه ماندن اين تلاشها حالا تنها درد ديگري است، افزون بر انبوه دردهاي خانواده فروزنده.
سايت «شفاف» در گزارشي نوشت:
مرور خاطرات زندگي يك كودك هفتساله در باور عمومي ختم ميشود به بازي و اسبابش. غير از آن چيزي گنگ اگر در گوشههاي ذهن بماند تصاوير محوي است از خانه و آشناياني كه زندگي را تعبير ميكنند.
اما زندگي براي همه يكسان نيست. بعضيها گويي از همان كودكي در قمار سرنوشت شريكند و پاسوز اين روايت از زندگي ميشوند. براي آنها مصيبت از همان كودكي تعريف ميشود و طبق تعريفي نانوشته بدون هيچ موي سپيدي تمام عمر داغدارند. اين واژهها را ميتوان خلاصه داستان زندگي يكي از هزاران كودك پژمرده اين سرزمين دانست و «صبا» هم يكي از همانهاست...
سينوزيت كودكستاني
صبا فروزنده به گواه شناسنامهاش متولد شهريور 81 است. قصه زندگي صبا تا زمستان 86 مثل تمام همسالانش بوده است. نقاشي و مدادرنگي و البته مهدكودكي كه صبا روزهاي خوبي در آن پشتسر گذاشت؛ زود به كابوس دردها بدل شد. سردردهاي شديد در آن زمستان نحس به تشخيص اشتباه پزشك معالج ختم شد. علت درد «سينوزيت» اعلام شد و صبا تحت درمان با داروهاي چرك خشك كن قرار گرفت. ادامهدار بودن دردهاي سر صبا روز به روز اطمينان خانواده براي تشخيص اشتباه را افزايش ميداد. مراجعات مكرر به ديگر پزشكان در ششمين روز از بهمن ماه همان سال به تشخيص يك فاجعه منتهي شد؛ «صبا تومور مخچه دارد.» اين جمله در تمام طول عمر يك پدر و مادر بهعنوان بزرگترين زلزله ثبت ميشود و خانواده صبا هم از اين قاعده پر از پس لرزه مستثنا نبودند. حالا ديگر سينوزيت داشتن كمترين آرزوي پدر و مادر صبا بود چون تومور حتي به حرف هم ختم به خير نميشود چه رسد به وجود واقعياش.
درخت پژمرده زندگي
صبا در بيمارستان نمازي شيراز بستري شد. تشخيص وجود تومور روي بخشي حياتي از مخچه به نام «درخت زندگي» قطعي بود و در اولين اقدام پزشكان براي كاهش فشار مغز، ناشي از مايع مغزي شانت در سرش كار ميگذارند. جراحيهاي متعدد و مشكلات بيشمار پس از برداشتن تومور، زمستان صبا را به تابستان گره زد تا بار ديگر اين كودك در رقابت با زندگي ناك اوت شود. صبا روبه بهبودي بود.تومور از سرش خارج شده بود و البته 33 جلسه فيزيوتراپي بهانهاي بود براي تكرار لبخند زيبايش به روزگار اما تنها يك اشتباه او را براي هميشه ساكن كرد.
مردوديهاي امتحان وجدان
براي رزيدنتهاي بيمارستان نمازي شيراز بيستمين روز از ماه گرم تابستان سال گذشته روز امتحان بود.
آنها بايد آموختههاي خود ر ا پيش اساتيد ارائه ميكردند تا طبابت را با نمرهاي مقبول پشتسر ميگذاشتند. اين روز اما در زندگي صبا و خانوادهاش روز آغاز مصيبت بود. تصور تصويرش هم ساده است. پزشكان رزيدنت براي امتحان بخشها را ترك كردهاند. يك استاد براي چند ساعتي مسئوليت اداره همزمان 9 بخش از بيمارستان را عهدهدار بوده. حالا اين وضعيت را بايد ادغام كرد در شرايط اورژانسي صبا كه بهخاطر جاگذاري اشتباه «تراكستومي» توسط يكي از رزيدنتهاي حاضر در بخش دچار ايست قلبي شده است. صبا با ايست قلبي آن روز گرم تابستان را آغاز كرد و بعد هم در لحظات پراسترس احياي قلبي بسياري از گرههاي اتصالش به زندگي واقعي را از هم گشوده ديد.
صباي نباتي
متخصصان علم پزشكي به وضعيتي كه صبا به آن دچار است؛ اصطلاحا pvs ميگويند. خودمانياش ميشود زندگي نباتي و اين همان زخم هميشگي بر جان كودكي است كه بهانه زخم خوردنش بيتوجهي كادر پزشكي يك بيمارستان است. صبا ديگر در بيمارستان نيست. او كنج خانه خوابيده و هر دوساعت يكبار با سرنگي كه به معدهاش ميرود غذا ميخورد، مادرش مدام با ساكشن آب دهان و بينياش را ميكشد مبادا گوشه دلش خفه شود. صبا ديگر نميخندد و خانوادهاش ماههاست رنگ خوشي را نديده است.
گناه: قرباني بيگناهي
شكايت و تلاش براي احقاق حق از دست رفته كودكي كه كمترين مشكلش وداع با زندگي واقعي است شايد در اولين روزهاي بروز حادثه اين خانواده را اميدوار ميكرد اما بينتيجه ماندن اين تلاشها حالا تنها درد ديگري است، افزون بر انبوه دردهاي خانواده فروزنده. شكايت از رزيدنت خاطي و مسئولاني كه بيمارستاني را براي امتحان دانشجويان تعطيل ميكنند با اين جواب روبهرو شده است: «متهم شدن پرستار و رزيدنت يعني زير سوال رفتن سيستم و اين موضوع هيچوقت اتفاق نميافتد.» پدر صبا براي رساندن صداي كودك خود به وزير بهداشت و رئيسجمهور هم نامه نوشته است و اميدوار است تا از اين طريق به شكايتش رسيدگي شود. عليرضا فروزنده اين روزها درگير فروش كليهاش براي پرداخت بخشي از بدهيهايي است كه بهخاطر جراحيهاي مكرر فرزندش روي دستش مانده است؛جراحيهايي كه نتيجه نداشته و صبايش را به زندگي عادي بازنگردانده است. پدر تنها دلخوش فيلمها و عكسهايي است كه از روزهاي پر از نشاط زندگي صبا دارد و اين تصاوير را در سايتي به نام «صباي بابا» با هموطنانش به اشتراك گذاشته است. نگاه خاموش و صداي ساكت صبا حالا پيگيري مسئولان را تمنا ميكند.





مرور خاطرات زندگي يك كودك هفتساله در باور عمومي ختم ميشود به بازي و اسبابش. غير از آن چيزي گنگ اگر در گوشههاي ذهن بماند تصاوير محوي است از خانه و آشناياني كه زندگي را تعبير ميكنند.
اما زندگي براي همه يكسان نيست. بعضيها گويي از همان كودكي در قمار سرنوشت شريكند و پاسوز اين روايت از زندگي ميشوند. براي آنها مصيبت از همان كودكي تعريف ميشود و طبق تعريفي نانوشته بدون هيچ موي سپيدي تمام عمر داغدارند. اين واژهها را ميتوان خلاصه داستان زندگي يكي از هزاران كودك پژمرده اين سرزمين دانست و «صبا» هم يكي از همانهاست...
سينوزيت كودكستاني
صبا فروزنده به گواه شناسنامهاش متولد شهريور 81 است. قصه زندگي صبا تا زمستان 86 مثل تمام همسالانش بوده است. نقاشي و مدادرنگي و البته مهدكودكي كه صبا روزهاي خوبي در آن پشتسر گذاشت؛ زود به كابوس دردها بدل شد. سردردهاي شديد در آن زمستان نحس به تشخيص اشتباه پزشك معالج ختم شد. علت درد «سينوزيت» اعلام شد و صبا تحت درمان با داروهاي چرك خشك كن قرار گرفت. ادامهدار بودن دردهاي سر صبا روز به روز اطمينان خانواده براي تشخيص اشتباه را افزايش ميداد. مراجعات مكرر به ديگر پزشكان در ششمين روز از بهمن ماه همان سال به تشخيص يك فاجعه منتهي شد؛ «صبا تومور مخچه دارد.» اين جمله در تمام طول عمر يك پدر و مادر بهعنوان بزرگترين زلزله ثبت ميشود و خانواده صبا هم از اين قاعده پر از پس لرزه مستثنا نبودند. حالا ديگر سينوزيت داشتن كمترين آرزوي پدر و مادر صبا بود چون تومور حتي به حرف هم ختم به خير نميشود چه رسد به وجود واقعياش.
درخت پژمرده زندگي
صبا در بيمارستان نمازي شيراز بستري شد. تشخيص وجود تومور روي بخشي حياتي از مخچه به نام «درخت زندگي» قطعي بود و در اولين اقدام پزشكان براي كاهش فشار مغز، ناشي از مايع مغزي شانت در سرش كار ميگذارند. جراحيهاي متعدد و مشكلات بيشمار پس از برداشتن تومور، زمستان صبا را به تابستان گره زد تا بار ديگر اين كودك در رقابت با زندگي ناك اوت شود. صبا روبه بهبودي بود.تومور از سرش خارج شده بود و البته 33 جلسه فيزيوتراپي بهانهاي بود براي تكرار لبخند زيبايش به روزگار اما تنها يك اشتباه او را براي هميشه ساكن كرد.
مردوديهاي امتحان وجدان
براي رزيدنتهاي بيمارستان نمازي شيراز بيستمين روز از ماه گرم تابستان سال گذشته روز امتحان بود.
آنها بايد آموختههاي خود ر ا پيش اساتيد ارائه ميكردند تا طبابت را با نمرهاي مقبول پشتسر ميگذاشتند. اين روز اما در زندگي صبا و خانوادهاش روز آغاز مصيبت بود. تصور تصويرش هم ساده است. پزشكان رزيدنت براي امتحان بخشها را ترك كردهاند. يك استاد براي چند ساعتي مسئوليت اداره همزمان 9 بخش از بيمارستان را عهدهدار بوده. حالا اين وضعيت را بايد ادغام كرد در شرايط اورژانسي صبا كه بهخاطر جاگذاري اشتباه «تراكستومي» توسط يكي از رزيدنتهاي حاضر در بخش دچار ايست قلبي شده است. صبا با ايست قلبي آن روز گرم تابستان را آغاز كرد و بعد هم در لحظات پراسترس احياي قلبي بسياري از گرههاي اتصالش به زندگي واقعي را از هم گشوده ديد.
صباي نباتي
متخصصان علم پزشكي به وضعيتي كه صبا به آن دچار است؛ اصطلاحا pvs ميگويند. خودمانياش ميشود زندگي نباتي و اين همان زخم هميشگي بر جان كودكي است كه بهانه زخم خوردنش بيتوجهي كادر پزشكي يك بيمارستان است. صبا ديگر در بيمارستان نيست. او كنج خانه خوابيده و هر دوساعت يكبار با سرنگي كه به معدهاش ميرود غذا ميخورد، مادرش مدام با ساكشن آب دهان و بينياش را ميكشد مبادا گوشه دلش خفه شود. صبا ديگر نميخندد و خانوادهاش ماههاست رنگ خوشي را نديده است.
گناه: قرباني بيگناهي
شكايت و تلاش براي احقاق حق از دست رفته كودكي كه كمترين مشكلش وداع با زندگي واقعي است شايد در اولين روزهاي بروز حادثه اين خانواده را اميدوار ميكرد اما بينتيجه ماندن اين تلاشها حالا تنها درد ديگري است، افزون بر انبوه دردهاي خانواده فروزنده. شكايت از رزيدنت خاطي و مسئولاني كه بيمارستاني را براي امتحان دانشجويان تعطيل ميكنند با اين جواب روبهرو شده است: «متهم شدن پرستار و رزيدنت يعني زير سوال رفتن سيستم و اين موضوع هيچوقت اتفاق نميافتد.» پدر صبا براي رساندن صداي كودك خود به وزير بهداشت و رئيسجمهور هم نامه نوشته است و اميدوار است تا از اين طريق به شكايتش رسيدگي شود. عليرضا فروزنده اين روزها درگير فروش كليهاش براي پرداخت بخشي از بدهيهايي است كه بهخاطر جراحيهاي مكرر فرزندش روي دستش مانده است؛جراحيهايي كه نتيجه نداشته و صبايش را به زندگي عادي بازنگردانده است. پدر تنها دلخوش فيلمها و عكسهايي است كه از روزهاي پر از نشاط زندگي صبا دارد و اين تصاوير را در سايتي به نام «صباي بابا» با هموطنانش به اشتراك گذاشته است. نگاه خاموش و صداي ساكت صبا حالا پيگيري مسئولان را تمنا ميكند.





تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
متاسفانه اشتباه دكتري در شهرك غرب كه مجموعه كامل بيمارستاني دارد و شش سال قبل روزانه درآمدي معادل پنجاه مبليون تومان بله اشتباه نگفتم روزانه پنجاه ميليون تومان باعث شد كه همسرم هرگز نتواند ديگر باردار شود اين آقاي دكتر بعد كسب ثروت زياد در ايران به آمريكا رفت حالا چه كسي بايد مشكلي كه ايشان براي من درست كرده جواب بدهد خدا مي داند زيرا دكتر و پرستار در كشور ما در سيستم نظام پزشكي در جايگاه متهم قرار نمي گيردند.
واقعاً تلخ است. مشابه اين قضيه بازهم اتفاق افتاده است. اما كو گوش شنوا. فكر نميكنم در خارج از كشور، براي امتحان دانشجويان (حتي در مقطع رزيدنتي يا فلوشيپ)، از جان بيماران مايه بگذارند.
بسيار متاسفم
واقعا درد داره، آخه تا کی بی توجهی، بی احترامی، لابی بازی تا کی.
این مسائل ما رو به یاد یه حرف جالب اسدآبادی میندازه: در کشورهای اسلامی از اسلام دیدم اما از انسانیت ندیدم، اما در کشورهای غربی از اسلامیت ندیدم و از انسانیت دیدم.
تو ایران استاد دانشگاه اشتباه نمی کنه، پزشک اشتباه نمی کنه و در کل بگم همه احساس معصومیت بهشون دست داده. همه عالمند مشالله
الهم اشفع كل مريض بحق سيد الشهدا(ع) و فاطمه الزهرا(س)
خیلی متاثر شدم. خدا بهشون صبر بده و به صبای فرشته شفای عاجل
متاثر شدم و دلم گريست براي مظلوميتي كه ما داريم در مملكتي كه عزادار امام مظلوم است و براي حادثه روز عاشورا چه كارها كه نمي كنيم ، و چشممان را بر ظلم هاي اين چنيني مي بنديم ...
عدالت علی اینه!!!!!!!!!!!!!!!!!! مسئولین از عاقبت تون بترسید. شما چطور ادعا می کنید پیرو علی(ع) هستید !!!!!!!!!!!
خيلي ناراحت شدم .خدا اين امراضو نصيب هيچ كسي نكنه. سلامتي بزرگترين نعمته كه بيشتر اوقات فراموش ميكنيم. چطور ميتونيم كمك كنيم ؟ شماره حسابي چيزي ...
بسیار متاسفم آرزو میکنم خداوند خود کمکشان کند که حتما هم همینطور است تا هرچه زودتر حال صبای نازنین بهبود یابد. لطفا برایم نحوه کمک را ایمیل کنید باتشکر
خيلي دلخراش بود.. گریه کردم.. خدا انشا الله بحق فاطمه زهرا شفایش دهد.. وبه برخی مسئولان پزشکی غیرت.. والله این ننگه
اميدوارم خداوند بزرگ اين صبا كوچولو را شفا دهد و دل پدر و مادرش شاد شود . پيش خدا كاري نيست
خداوند از سر تقصیرات ما بگذرد و مارا به راه راست هدایت کند امین
پس چرا هیچ راهی برای کمک به این خانواده اعلام نکرده اید؟ شماره حسابی، آدرسی، ...
جز اشک و دعا برای شفا دیگر چیزی برای همدردی ندارم.عزیز دلم مقاومت کن.همیشه مظلومیت فدای ریاست سیاست و قدرت میشود.
خدا از سر تقصیر کسانی نگذرد که با یه سهل انگاری کودک معصومی را از ادامه حیات واقعی محروم و خانواده او را اینچنین دردمند میکنند از خوندن این خبر بسیار ناراحت و غمگین شدم و دارم نظرم رو با گریه برای شما مینویسم به پدرومادر صبا میخوام بگم که ناراحت نباشند و توکل به خدا بکنند ما همه برای اونها دعا می کنیم خداوند متعال شفای عاجل عنایت کند که او خود دکتر دکترهاست.
خدای صبا خدای صبا خدای صبا......
و تو مردگان را زنده میکنی پس میتوانی
خدای صبا
با سلام و تشكر از سايت شما و ضمن آرزوي سلامتي هر چه زودتر اين نوگل بي گناه. اگر كمكي از دستمان بر ميايد اعلام شود تا انجام دهيم.
لطفا شماره تلفن یا شماره حسابی اعلام فرمایید
واقعا" متاثر شدم، برای صبای عزیز آرزوی سلامتی میکنم
واقعا" متاسفم شماره حسابی یا چیزی که بشه کمک کرد از اینکه میبینم یه هموطن اینجوری عذاب میکشه از خودم متنفر میشم هر چند مثل صباجون زیاد داریم خدا شفاش بده.
بای ذنب قتلت
با سلام لطفا به اطلاع این خانواده برسانید موضوع را از طریق پیامک 9000136 سازمان بازرسی کل کشور که شخصا مورد مطالعه ریاست سازمان قرار میگیرد پیگیری نماید.
با تشکر
نمی دونم چی بگم
ایشالا که ...
من یه دانشجو هستم
اگه کمکی از دستم بر میآد در خدمتم
دوست عزیز نگارنده:
آیا تشخیص یک تومور مخچه در یک کودک 6 ساله در اولین ویزیت و برای هرفردی که با سردرد مراجعه میکند، ممکن یا اصلا کمک کننده است. عوارض یک تومور مخچه چیست؟ با بهترین درمان چه نتیجه ای را می توان انتطار داشت؟
با کمال پوزش از مطرح کردن این پرسشها باید بگویم شما و احتمالا من جواب اینها را می دانیم و انتظار هم نیست که بدانیم ولی می توان در وجود پاسخ برای آنها مطمئن بود.
آیا در مورد درج این خبر یا آگهی مشاوری داشته اید؟
اگر به فرض ممکن قصوری وجود داشته آیا انعکاس اینگونه و پیگیری مشابه آنچه پدر بچه زبان بسته انجام داده یا شما با درج این مطلب در انجام آن کوشیده اید صحیح، به صلاح فرد یا جامعه، و یا حتی اخلاقی و قانونی است؟
شکی نیست که فاجعه روی داده برای این کودک معصوم توسط هیچ شنوند های راحت تحمل نمی شود. اما خواهش من از شما دوست عزیز این است که در فجایع از هر نوع شکاکانه جستجو کنیم ولی مقصر سازی نکنیم.
چه بسا مواردی که چنین رویدادی حاصل برگرداندن حیات به فردی باشد که در واقع امیدی به زندگی برایش نمی رفته و هزاران سئوال در حیطه اخلاق و شرع در نجاتش به عمر دانش طب بی جواب باقی مانده است.
پزشک-عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
به فاطمه زهرا توان مالی مناسبی جهت اداری دین و و ظیفه ندارم وشرمنده این خانواده هستم اما یک تقاضا از مسئولین بزرگوار دارم تا این فرزند دردمند ایران را مورد رائفت خود قرار داده ویا حداقل امکاناتی را که در اختیار اتباع سایر کشورها ( حسب وظیفه ایرانی ـ اسلامی ) می گذارند برای صبا نیز منظور کنند.
واقعا جای تاسف دارد پزشک مملکت تا این اندازه بی وجدان باشند زمانی که این خبرو خوندم اشک تو چشمم جمع شد با اینکه پشتوانه مالی ندارم ولی حاضرم تا جای که از دستم بربیاد کمک کنم
با تشکر از تابناک. این روزها کسی به اینجحور مسائل فکر نمیکنه غافل از اینکه...
يكي ميشه بگه واقعا در استان فارس چي داره ميگذره؟ استاني با اين همه كبكبه و دبدبه عرضه معالجه يه بچه رو نداشتن. جاي خالي پزشكان بي ادعاي هندي و بنگلادشي جدا در كشور خالي است. كاش ميشد دوباره ديدشون. كاش.
اگر راست میگید عدالت را بگسترانید اگر هم نه این مردم آنقدر شرف دارند که پاسخ این پدر را بدهند. تابناک کانال ارتباطی را هم معرفی کن. راستی آقای وزیر بهداشت سابق (لنکرانی) گویا سابق بر این رئیس بیمارستان نمازی بودند نه؟؟
خیلی ناراحت کننده بود . خدا را قسم می دهیم به حق بابالحوائج حضرت رقیه(س) که این صباکوچولو را شفا بدهد .
اگر دولت نمیتواند حداقل مخارج بیمارستان را بدهد تا پدرش مجبور به فروش کلیه نشود لااقل سایت تابناک شماره حسابی اعلام کند و میزان بدهی ایشان را بگوید تا ما و مردم علاقمنددر حد توان کمکش نمایند . خدایا به مردم ایران کمک کن و مسئولین را ا ز این دعواهای خانمانسو ز رهائی بخش تا بیشتر بتوانند به درد مردم برسند .
آه ه ه ه چی میتوانم بگم که من خودم مادرم و می توانم درد شما را بفهمم و امیدوارم خداوند خودش شفای عاجل عطا و باعث و بانی این مشکل را به مجازاتی که حقش است برساند.
سلام بنده روز گذشته با شخص موتور سواری تصادف کردم که به خیر گذشت ولی باعث آشنایی من با ایشان شد.مشخص بود اصلا حواسش به رانندگی نبود از عجله ای که برای گذشتن از خسارتش داشت متوجه شدم سوال کردم گفت که ساعت 2بعد از ظهر یعنی 3ساعت دیگر با 2میلیون تومان پول نقد باید بیمارستانی در اصفهان باشم تا هزینه عمل خواهر زاده ام را پرداخت کنم باید زبان کوچکش که بر اثر بیماری از دست داده مصنوعی شود و خواهر زاده ام از سادات است و از لحاظ مالی در مضیقه می گفت تا الان 1میلیون تهیه کردم چند روزی است که منتظر عمل است و پول عمل تهیه نمی شود این حرفها را از محل تصادف تا بیمارستان برایم زد هر چند خودروم بیمه بود و تصادف50در 50درصد ولی انجام تشریفات قانونی از رسیدن به بیمارستان باز می ماند توافق کردیم هزینه موتور و بیمارستانش را دادم و تا منزلش همراهیش کردم به افراد نام آشنا و پولدار تماس گرفتم شاید بتوانم کمکی برایش انجام دهم ولی حیف و صد افسوس با چشمانی اشکبار از ایشان جدا شدم نمی دانم چه به سر این خانواده خواهد آمد خدا به داد ما مسلمان نماها برسد.در شهری زندگی می کنم برای ساخت حسینیه بیش از 3میلیارد تومان هزینه می شود ولی برای نجات یک بیمار حاظر به کمک نمی شوند
قلبم درد گرفت. لطفا روشی برای کمک اعلام کنید.
خدا از مسئولان آن بیمارستان نگذرد که به این راحتی زندگی را از کودک بی گناهی سلب کردند و جای تاسف است که وزارت بهداشت و نهادهای حمایتی وظیفه خود را در قبال پدر صبای عزیز ادا نکرده اند.فقط خدا باید به داد این گل نازنین برسد چرا که بنده های خدا به وقتش کاری نکردند.
قربان خدا برم مصلحت الهي دست اوست و ما از صميم قلب از عز و جل ميخواهيم كه شفاي عاجل عنايت فرمايد. الهي آمين
چه خوبه که پدرشون ساکت نشدن . این مطلبو خیلی جاها دیدم .
ایشالا دیگه شاهد این مشکلات نباشیم .
تا به حال هیچ پزشکی در ایران محکوم نشده
چیزی میشه گفت؟؟؟ کلمه عاجز است.
جان بزرگان سلامت
دلم کباب شد. اين مسوولين بيمارستان بعضي هاشون واقعا آدم هاي بي ملاحظه اي هستند. دو ماه پيش نزديک بود پدرم رو به خاطر همين بي مسووليتي از دست بدم.
پدر عزيز اميدوارم که معجزه بشه و حال دخترت خوب خوب بشه . ميشه بگيد چه کمکي از دست من برمياد ؟
ما بايد تا كي تاوان مديران پرمدعا را بدهيم؟
يا مالك يوم الدين به فرياد برس
دوست عزيزم سلام
صميمانه ترين همدرديم را براي شما دارم ، متاسفانه در 25 بهمن سال 1382 تنها دخترم آيناز نيز به خاطر اشتباه يك پزشك بي مسئوليت در شهرستان سبزوار در زمان تولد دچار فلج مغزي شد ، الان 6سال از اون زمان ميگذره و من هنوز كلمه بابا رو نشنيدم ، دخترم حتي كنترل سر هم نداره ، كاملا" مي فهمم چي ميگي ودنبال شكايت هم نرو چون من رفتم به جايي نرسيدم فقط وقتي حرفهاي بي ربط ميشنوي جيگرت آتيش ميگيره اونم از زبون كسايي كه حتي يه شب پشت در بيمارستان نخوابيدن. مقاوم باش و براش طلب شفاي خير بكن ، حتما" خدا صدامون رو ميشنوه
سلام خيلي دلم گرفت...
تا كي بايد تاوان ندانم كاريها و ... برخي را در ادارات بيمارستانها و ... داد؟
خدايا تا كي؟
بغض داره گلوموداغون ميكنه نميدونم چي بايدبگم واقعاماداريم توهمچين مملكتي زندگي ميكنيم كه كسي جوابگوي اين پدرومادررنج كشيده نيست ؟!!اگه ميشه راه ارتباط بااين خانواده روبگين ميخوام منم توكمك هرچندناچيزاماسهيم باشم .
انشا الله به حق فاطمه زهرا اول این چراغ خانواده و سپس تمامی مریض ها شفا پیدا کنند .
براي صباي عزيزم سلامتي عاجل از خداوند خواستارم .
صبا اولين و آخرين كسي نيست كه در بيمارستانهاي آموزشي قرباني ندانم كاري رزيدنتها و وجدان خوابيده متخصصان ميشود
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
لطفا" نام وشماره حساب پدر صبا را اعلام تا بتوانم در امر خیر شرکت نمایم
صباي عزيزشايدبخاطركم سن وساليش
خاطره اي اززندگي نداشته باشدولي پدرومادربي قرارش ايام باصبابودن رااززيبا
ترين خاطرات زندگيشان رقم ميزند كه الان بسياردردآورترين روزهاست براي آنها
خدايا به حق حضرت رقيه امام حسين(ع
اين فرزندراوديگرصباهارابه پدرومادرشان
ببخشاي ....آمين
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.