درباره سردار شهید کاوه + تصاویر
«محمود، زمان انقلاب شاگرد ما بود اما حالا استاد ما شد»
وی می گوید: شما این كار را نكنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نكرده طوری می شود. «فرماندهی در پاسخ می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم./ به هر ترتیب، حدود ساعت یك بامداد كه نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند، در همین حین، گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمین برخورد كرد و او در جا شهید شد.
سرویس دفاع مقدس ـ «يك لشکر را يك جوان بيست و چهار ـ پنج ساله اداره مي كند، در حالي كه در هيچ جاي دنيا، افسري به اين جواني پيدا نمي شود كه يك لشکر را اداره كند. چند صد نفر يا چند هزار تا انسان را اين رهبري مي كند، در كجا؟ نه در مسافرت به سوي فلان زيارتگاه يا فلان ييلاق، در ميدان جنگ، زير آتش، در مقابله با تانك هاي دشمن با وجود آن همه مانع يك جوان بيست و چند ساله، چند هزار آدم را شما مي بينيد دارد هدايت مي كند؛ با سازماندهي مي برد جلو، خط را مي شكند، دشمن را تار و مار مي كنند، اسير هم مي گيرند، منطقه هم اشغال مي كنند و مستقر مي شوند. پس نظاميگري هم در معجزه گري انقلاب و سازندگي انقلاب وجود دارد، نه تنها معنويت؛ اما بالاتر از نظاميگري اين معنويت و تقواي جوانان است كه آن را هم دارند.»/ «محمود زمان انقلاب شاگرد ما بود؛ اما حالا استاد ما شد.»

به گزارش «تابناک»، جملات بالا، توصیف رهبر انقلاب از شهید محمود کاوه است؛ او که در سال 1340 ه.ش در مشهد مقدس، در خانوادهای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش كه از كسبه متعهد به شمار میآمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علما و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیتالله خامنهای، شهید هاشمینژاد و شهید كامیاب ارتباط داشت.
شهید كاوه، دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی گذراند، سپس با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.

با آغاز جریانات انقلاب، او كه جوانی بانشاط، فعال و مذهبی بود با شركت در محافل درسی مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبی(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نیروهای مبارز بود، از هدایتها و تعالیم حضرت آیتالله خامنهای بهرههای فراوانی برد و ره توشههای همین تعالیم را با خود به محیط دبیرستان و میان دانشآموزان منتقل مینمود. او در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته میشد. با علاقه وافر، به پخش اعلامیههای حضرت امام خمینی(ره) میپرداخت و فعالانه در راهپیمایی ها و درگیری های زمان انقلاب شركت داشت.

فعالیت های پس از پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید كاوه، از نخستین عناصر مومن و متهدی بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یك دوره آموزش شش ماهه چریكی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. پس از آن برای حفاظت از بیت شریف حضرت امام خمینی(ره) در یك مأموریت شش ماهه به تهران آمد و با آغاز جنگ تحمیلی، به همراه شماری از نیروهای خراسان به جبهههای جنوب رهسپار شد. مدتی بعد به علت نیاز شدیدی كه پادگان به مربی داشت، او را برای آمادهسازی و آموزش نیروها به مشهد فراخواندند.

نحوه شهادت
دهم شهریور ماه 1365، روزی كه روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیهالله الاعظم(عج) در عملیات كربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و كوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهات بود، دریافت كرد و به بارگاه عز الهی فراخوانده شد؛ چنانکه فاطمه عمادالاسلامی، همسر ایشان در این باره می گوید: «با رفتارش ما را براي چنين روزي تقريبا آماده کرده بود و هر لحظه انتظار چنين روزي را داشتيم، مي دانستيم که محمود بي قرار رفتن است.»

حركت فرمانده تیپ 155 شهدا به سوی شهادت
در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری كه نیروهای عمل كننده، خواه ناخواه با آن روبه رو بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه 155 شهدا، به ویژه فرمانده آن، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند.
شهید امیری مقدم، راوی مركز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات كربلای 2، درباره حركت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت كرده است:
«تغییرات انجام شده در طرح مانور و موفق نشدن كامل تیپ ویژه 155 شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، به ویژه فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید، هرچند در خود فرمانده تیپ (برادر محمود كاوه) نیز وجود داشت، وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت كُل عملیات، ان را نشان نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل كننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی كه مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند، درصدد برآمدند كه وی را از این عمل باز دارند.

فرمانده یكی از گردان ها (برادر صلاحی) برای منصرف كردن وی، می گوید: «شما این كار را نكنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نكرده طوری می شود. «فرماندهی در پاسخ می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.»
به همان اندازه كه خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، دیگر مسئولان تیپ مخالف بودند.
مكالمه زیر كه در آخرین دقایق پیش از عزیمت برادر كاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است كه ایشان چقدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند.
متن مكالمه این چنین است:
منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...
كاوه: نه
منصوری: اگر نظر شما این است كه نیروهای عمل كننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم، ولی می روم جلو و یكی دیگر را اینجا می گذارم.
كاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید.
منصوری: من نمی خواهم.
كاوه: امشب كارها جور نمی شود.
منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود.
كاوه: چه می گویم! جور می شود، انشاءالله جور می شود.
منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا كلی كار دارید: مسأله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و...
كاوه: اینها همهاش حل میشود، اینها مشخص است.

منصوری كه از بحث كردن نتیجه نمیگیرد، با پیش كشیدن تصمیم خودش برای رفتن به جلو، میگوید: حالا در هر صورت شما بروید، من كار ندارم. من هم برای انجام مأموریت، گردان امامحسین(ع) را برمیدارم و میروم.
كاوه: خُب، شما این كار را بكنید.
منصوری: ولی اینجا در مقر فرماندهی تیپ كارها میخوابد.
كاوه: مسئلهای نیست، شما همین اول درگیری كه من جلو هستم، اینجا باشید.
منصوری وقتی باز هم نتیجه نمیگیرد، بهطور جدیتری میگوید: آقای كاوه، میخواهید به زور متوسل بشویم؟ جلو رفتن شما اصلاً درست نیست، منطقی نیست.
كاوه: امروز با روزهای دیگر فرق میكند، من یك چیزهایی میدانم، یك چیزهایی هست، میدانم تردید هست.
منصوری: خُب، تردید طبیعی است، باید باشد.
كاوه: خُب اگر آدم خودش جلو باشد و یك وقت مسألهای پیش آمد، میتواند هم پیش خدای خودش و هم پیش خلق خدا و....
برادر كاوه سكوت میكند و برای هدایت گردان امامحسین(ع) از سنگر فرماندهی خارج میشود.»

راوی تیپ ویژه 155 شهدا سپس افزوده است: «به هنگام اعزام گردان ها برای انجام مأموریت، نخست گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع)، در حالی كه فرماندهی تیپ (محمود كاوه) پیشاپیش آنها قرار داشت، حركت خود را برای تصرف ارتفاع 2519 آغاز كردند.
بنا بر طرح مانور، قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های 1و2 و گردان امام سجاد (ع) پایگاه های 3و4 را تصرف كنند. حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول كمتر شده بود و احتمال جدی نمی داد در این محور دوباره عملیات شود، از این روی، اجرای آتش و پرتاب منور آنها نیز اندكی كاهش یافته بود.
به هر ترتیب، حدود ساعت یك بامداد ـ دهم شهریور ماه سال 1365 ـ كه نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آتش خودی درگیری را آغاز كنند. در همین حین گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمین برخورد كرد و او در جا شهید شد.»
منابع: ساجد، شاهد، سبکبالان، تبیان، فارس و نرم افزار جامع شهید کاوه

شهید كاوه، دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی گذراند، سپس با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.


با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید كاوه، از نخستین عناصر مومن و متهدی بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یك دوره آموزش شش ماهه چریكی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. پس از آن برای حفاظت از بیت شریف حضرت امام خمینی(ره) در یك مأموریت شش ماهه به تهران آمد و با آغاز جنگ تحمیلی، به همراه شماری از نیروهای خراسان به جبهههای جنوب رهسپار شد. مدتی بعد به علت نیاز شدیدی كه پادگان به مربی داشت، او را برای آمادهسازی و آموزش نیروها به مشهد فراخواندند.

دهم شهریور ماه 1365، روزی كه روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیهالله الاعظم(عج) در عملیات كربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و كوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهات بود، دریافت كرد و به بارگاه عز الهی فراخوانده شد؛ چنانکه فاطمه عمادالاسلامی، همسر ایشان در این باره می گوید: «با رفتارش ما را براي چنين روزي تقريبا آماده کرده بود و هر لحظه انتظار چنين روزي را داشتيم، مي دانستيم که محمود بي قرار رفتن است.»

در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری كه نیروهای عمل كننده، خواه ناخواه با آن روبه رو بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه 155 شهدا، به ویژه فرمانده آن، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند.
شهید امیری مقدم، راوی مركز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات كربلای 2، درباره حركت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت كرده است:
«تغییرات انجام شده در طرح مانور و موفق نشدن كامل تیپ ویژه 155 شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، به ویژه فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید، هرچند در خود فرمانده تیپ (برادر محمود كاوه) نیز وجود داشت، وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت كُل عملیات، ان را نشان نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل كننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی كه مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند، درصدد برآمدند كه وی را از این عمل باز دارند.

به همان اندازه كه خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، دیگر مسئولان تیپ مخالف بودند.
مكالمه زیر كه در آخرین دقایق پیش از عزیمت برادر كاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است كه ایشان چقدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند.
متن مكالمه این چنین است:
منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...
كاوه: نه
منصوری: اگر نظر شما این است كه نیروهای عمل كننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم، ولی می روم جلو و یكی دیگر را اینجا می گذارم.
كاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید.
منصوری: من نمی خواهم.
كاوه: امشب كارها جور نمی شود.
منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود.
كاوه: چه می گویم! جور می شود، انشاءالله جور می شود.
منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا كلی كار دارید: مسأله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و...
كاوه: اینها همهاش حل میشود، اینها مشخص است.

منصوری كه از بحث كردن نتیجه نمیگیرد، با پیش كشیدن تصمیم خودش برای رفتن به جلو، میگوید: حالا در هر صورت شما بروید، من كار ندارم. من هم برای انجام مأموریت، گردان امامحسین(ع) را برمیدارم و میروم.
كاوه: خُب، شما این كار را بكنید.
منصوری: ولی اینجا در مقر فرماندهی تیپ كارها میخوابد.
كاوه: مسئلهای نیست، شما همین اول درگیری كه من جلو هستم، اینجا باشید.
منصوری وقتی باز هم نتیجه نمیگیرد، بهطور جدیتری میگوید: آقای كاوه، میخواهید به زور متوسل بشویم؟ جلو رفتن شما اصلاً درست نیست، منطقی نیست.
كاوه: امروز با روزهای دیگر فرق میكند، من یك چیزهایی میدانم، یك چیزهایی هست، میدانم تردید هست.
منصوری: خُب، تردید طبیعی است، باید باشد.
كاوه: خُب اگر آدم خودش جلو باشد و یك وقت مسألهای پیش آمد، میتواند هم پیش خدای خودش و هم پیش خلق خدا و....
برادر كاوه سكوت میكند و برای هدایت گردان امامحسین(ع) از سنگر فرماندهی خارج میشود.»

راوی تیپ ویژه 155 شهدا سپس افزوده است: «به هنگام اعزام گردان ها برای انجام مأموریت، نخست گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع)، در حالی كه فرماندهی تیپ (محمود كاوه) پیشاپیش آنها قرار داشت، حركت خود را برای تصرف ارتفاع 2519 آغاز كردند.
بنا بر طرح مانور، قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های 1و2 و گردان امام سجاد (ع) پایگاه های 3و4 را تصرف كنند. حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول كمتر شده بود و احتمال جدی نمی داد در این محور دوباره عملیات شود، از این روی، اجرای آتش و پرتاب منور آنها نیز اندكی كاهش یافته بود.
به هر ترتیب، حدود ساعت یك بامداد ـ دهم شهریور ماه سال 1365 ـ كه نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آتش خودی درگیری را آغاز كنند. در همین حین گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمین برخورد كرد و او در جا شهید شد.»
منابع: ساجد، شاهد، سبکبالان، تبیان، فارس و نرم افزار جامع شهید کاوه
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ايكاش ماهم لياقت....
خدا رحمت كند برادر محمود را در عمليات حاج عمران در ارديبهشت ماه 85 كه با او بودم مجروح شده بود و به گفته برادر روحاني تيپ كه چند روز بعد از بيمارستان به همراه شهيد كاوه به پادگان تيپ ويژه شهدا آمده بودند12 عدد تركش به تعداد ائمه داخل سرش بود.
يادش بخير و روحش قرين رحمت خداكند كه شفيع ما هم باشد.
شادي روحش فاتحه مع الصلوات
اي كاش مسئولان مملكت ما هميشه و قبل از هر تصميمي به اين فكر باشند كه در آن دنيا بايد پاسخ گوي خون شهدا باشند. آن شهدا به چه فكر مي كردند و مسئولان ما الان به چه فكر مي كنند!
نمی دونم چرا احساس می کنم الان داره از خون این بندگان خدا سوء استفاده میشه...
;کاشکی هم راستی ها و هم چپی ها این روزها یادشون بیاد
سلام بر شهیدان خدایی
این عکسها که نگاه میکنم با خود میگویم کجایند آن بیخبران مال اندوز که وام های میلیاردی با زد و بند گرفتند و دولت هم خاموش است. این خیانت است به شهدا
آهی از ته دل، چه قدر بد شدیم چه قدر دور شدیم
درود خدا بر او باد
شهدا را یاد کنید با ذکر یک صلوات
خیلی باحال بود کاش امروزی ها هم ازشون واقع" درس بگیرند...
خیلی عالی بود بازهم برای نسل سومی ها از این مردان خدا بیشتر بگویید
التماس دعا سردار سزافراز
تک تک جوان های این سرزمین میتونند کاوه باشند اگر مسوولان اون بار و اون مغز و معنا و فلسفه امام و انقلاب را به درستی به نسل جوان بشناسونند که این جهاد و این مهم همان جهاد اکبر است
کجائید ای شهیدان خدائی
بلا جویان دشت کربلائی....
لطفا از همرزم مظلومش سردار شهید ناصر ظریف هم یاد کنید که بقیه السلف سرداران شهید کردستان بود. از نخستین همران محمود کاوه بود و نهایتا هم در سقز در سال 83 به شهادت رسید. آری همین شش سال پیش!
خداوند متعال جایگاه بسیار رفیعی را به همه شهدا می دهد جایگاه این شهید عزیز قطعا رفیع تر خواهد بود.
کاوه به شهادت رسید جسم و روحش درجنگ خدمت کرد و اکنون خونش در حال خدمت به کشور امام زمان است روح بلند او و سایر همرزمان شهیدش نظارگر رفتار مااست امروز چگونه میتوانیم با گرم نگه داشتن این خونها انرا در رگهای جوانان کشور به جوشش و قلیان دراوریم تا حماسه های 9دی و22 بهمن 88 با دفاع از حریم ولایت همچنان جریان داشته باشد من ما بازماندگان 8 سال دفاع مقدس باید حامی جوانان 8 ماه دفاع مقدس در روز قدس جوشش دیگری بیافرینیم تا روح بلند کاوه ها از بلندای ابدیت شادمان نظاره گر ما باشند
خدا رحمتش کند
و از دعای خیرش بی نصیب نشویم
شرمنده ام
خدایا توخود می دانی مابه این شهدا خیلی بدهکاریم ماراشرمنده این عریران سفرکرده وخانواده محترمشان نگردان خودت کمک کن تاپاسدارخون شهدا باشیم.
اي كاش مسئولان مملكت ما هميشه و قبل از هر تصميمي به اين فكر باشند كه در آن دنيا بايد پاسخ گوي خون شهدا باشند. آن شهدا به چه فكر مي كردند و مسئولان ما الان به چه فكر مي كنند!
بخدا ان شب من انجا بودم نود درصد تیپ شهید شدن روحشان شاد
کاش این بردار عزیر به حرف رفیقش گوش می داد. کاش نیروهای ارزشی سپاه کمی هم به جان نیروهای انسانی و جان خودشان از دید ارزشی که می توانستند برای کشور در آینده جنگ ایفا کنند نگاه می کردند نه تنها شهادت و بهشت .
کر کاوه رفت پتک گرانش هنوز هست
فریاد سرخ راهروانش هنوز هست
با خواندن وقایع جنگ تحمیلی و خاطرات رزمندگان وشهدا احساس حقارت در برابر این عاشقان شهادت میکنم. براستی اونهایی که خطاب به امام حسین (ع)می گویند"یا لیتنی کنا معک"مگر به غیر از راه امام حسین می توان در کنار او بود .
این شهید بزرگوار و خیل شهدای عاشق ما با عمل خود مثل سردار عاشورا ابوالفضل العباس در پای امام خود مردانه ایستادند حتی وقتی به ظاهر خم شدند و افتادند هم ایستاده بودند.
خدا شفاعت اینان را در روز جزا نصیب ما کند که شرمنده و بی زاد و توشه هستیم.
لااقل یکبار شده شما ودیگر رسانه ها با همسر و فرزند ایشان مصاحبه بکنید و از خا.طرات اینها بگذارید خانواده ایشان که فقط خواهرهایشان نیستند
متاسفانه مطالب فوق حق شهید کاوه را به جا نیاورده است و ایشان یکی از مجربترین فرماندهان دفاع مقدس بود . ترس و رعب و وحشتی که ایشان در دل دشمن گذاشته بوذ مثال زدنی بود.لازم به ذکر است که شخص صدام برای سر ایشان جایزه تعیین کرده بود.
کجایند مردان بی ادعا
خواهشا از چنين موضوعاتي كه راجع به شهداست هميشه درج كنيد تا ما خيلي چيزها يادمان نرود. خيلي عالي بود.
خداوندمتعال را به خون این عزیزان قسم می دهم توفیق ادامه راه انهارا نصیب مافرمایدودرآخرت شفاعت آنها را شامل مافرماید.جهت شادی روح تمامی شهدای عزیزارصدراسلام تاکنون صلوات
او يكي از شجاعترين سرداران بود
براي شادي روحش فاتحه مع الصلوات
كجايند مردان بي ادعا... كاش اين دولت و دولت هاي پيشين ياد ميگرفتند مردانگي رو از اين بزرگان. الان همه آنها دنبال قدرت خود و فرزندان و كناريان خود هستند
درود خداوند به سردارانی که برای ملت زندگی کردند و برای ملت شهید شدند.
خدا رحمت کند این شهید والامقام را من در زمستان سال 1363 در مقر این تیپ که در شهر مهاباد واقع بود در خدمت ایشان بودم بنده بیسیمچی گردان ادوات بودم علت نامگذاری تیپ ویژه به نظر من این بود که این تیپ چون نیروی واکنش سریع بود ویژه نامیده شد خدا رحمت کند شهدای نیروهای مخصوص و کلاه سبزهای ارتش به فرماندهی شهید آبشناسان را و زنده هایشان را هم حفظ کند قصد مقایسه و یا امتیاز دادن ندارم ولی به جرات میگویم تیپ ویژه شهدا و فرمانده مخلصش حقیقتا چیز دیگری بودند و کاری در منطقه کردستان کرده بودند که به محض اینکه دشمن کوموله و دموکرات میشنید تیپ ویژه محل آنها را شناسائی کرده همانند موش فرار میکردند و جرات مقابله با این تیپ حتی به ذهن پوسیده این ازخدا بی خبرها هم نمیرسید ایمان قوی به خدا ؛ عشق به انجام دستورات تا پای مرگ و نترسیدن از مرگ و تمرین هرروزه تاکتیکهای جنگی ؛ آمادگی نبرد هرلحظه از ویژگیهای فرزندان برومند ایران در این تیپ بود .خدا شاهد است من این صحنه را ندیدم اما دوستان میگفتند که شهید قلی که فرمانده گردان ما بود نیمه شب ودر آن سرمای جانسوز زمستانهای کردستان به جهت اینکه کسی متوجه نشود و اجر او زایل نگردد توالت را شستشو میداد و تا مدتها کسی متوجه نمی شد شستن توالت کار چه کسی است . به نظر شما اگر خدای ناکرده جنگی دیگر سر بگیرد آیا فرماندهان فعلی چنین روحیه ای دارند ؟ در آن زمان چون کارها مخلص برای خدا بود یک جوان 24 ساله میتوانست هدایت لشگر را به عهده بگیرد و موفق هم بشود پس رمز موفقیت فقط داشتن موشک و بمب هدایت شونده و فلا و بهمان نیست بلکه اعتقاد محکم به کار برای خدا است .
شهيدان زنده اند الله اكبر .ميداني چرا؟چون به خون غلطيده اند الله اكبر
شهیدان زنده اند الله اکبر
اینها مالک اشترهای زمان خود بودند جایشان خالی است
شهدای عزیز ما را هم دعا کنید
جامانده از قافله ای هستم که دنیا گرفتارم کرده
خدا بیامرزدشون که هر چه داریم از برکت وجود آنهاست.
خدای علی (ع) توفیقمان دهد مثل آنان حافظ حقیقی دین خدا و مردم و کشور عزیزمان باشیم. (بی هیچ توقعی و بی هیچ ادعایی)
با سلام من در شهریور سال 65 در لشکر 155 ویژه شهدا بعنوان بسیجی مشغول خدمت بودم. امشب وظیفه خودم میدانم که گوشه ای از ترس و وحشتی که این فرمانده بزرگ سپاه ایران اسلامی در دل دشمن متجاوز زبون انداخته بود برایتان بازگو کنم
مقر این لشکر پادگانی در 15 کیلومتری شهر مهاباد بود پادگان شهید بروجردی. دشمن زبون تا شیر مرد بیشه شیران شهید محمود کاوه در قید حیات بود جرائت نمیکرد حمله هوایی به این پادگان داشته باشد چون میدانست در صورت حمله به این پادگان جزای سنگینی باید پس دهد. به مجرد شهادت شهید کاوه بعد از 6 سال جنگ با ایران جرائت پیدا کرد واین پادگان را بعد از یک هفته از شهادت شهید کاوه مورد حمله هوایی قرار داد که منجر به شهادت و زخمی شدن بسیاری از شیر مردان این آب و خاک شد
آیا این کار رژیم بعث نشان دهنده قدرت و رشادت این سردار رشید ایران و زبونی دشمن تا بن دندان مسلح نیست؟ روحش شاد و یادش گرامی باد تا زنده ایم رزمنده ایم
الله اکبر از روح بزرگ ...
تمام شهدای این سرزمین روحشون شاد
کاش بعضی از این مسئولان مملکتی از این اشخاص یاد میگرفتند بخصوص کسایی که در گذشته با امثال این شهدا زندگی کردند یکم یاد گذشته بودن بد نیست خیلی از این دست آدمها به فراموشی دارند سپرده میشن البته حقم همینه چرا که اینها بودن که باعث بزرگی ایران و ایرانی شدن و جاشون اشخاصی نشستن که فقط و فقط خودشون رو میبینند و منافعشون و وقتی به نفعشونه شهدا رو اندکی برای خوب جلوه دادن خودشون یاد میکنند و بعد از چند دقیقه با اولین زنگ موبایل یادشون میره چه حرفهایی زدن به امید اینکه ایرانیها یادشون بیاد دروغ گفتن بزرگترین گناه از تاریخ باستان تا اسلام امروزیست که سرمنشاء همه زشتی ها دروغه
یاد و خاطره تمام شهدا ایران جاوید باد
در سال 1364 این فرمانده به عنوان فرمانده لشگر وِیژه شهدا در عملیات قادر شمالی ترین نقطه جبهه اسلام و کفر در حالی گردانهای پیشرو را همراهی میکرد که دستش شکسته بود و بر گردنش حمایل بسته شده بود.خدا با شهدای کربلا محشورش کند و ما را هم بخشاید
این شهید عزیز در سال 60 فرمانده سپاه سقز بود که حزب دموکرات بیست میلیون تومان برای سر او ان زمان جایزه گذاشت درسن بیست سالگی فرمانده سپاه یکی از بزرگترین شهرهای کردستان بود با ان مشکلاتی که در ان شهر بود ودر عکس حضور سردار ایزدی نشانگر این موضوع است پس ابتدای اعزام ایشان به جبهه به کردستان بود ودر سالهای بعد در جنوب شهید شد ودست وخط مبارک ایشان در نزد این جانب می باشد این حقیر وقتی او را میذیدم باتوجه به اینکه چند سالی از او بزرگتر بودم خجالت می کشیدم واز خودم بدم میامد وقتی شجاعت را صداقت را وپاکی رادر او می دیدم غبطه می خوردم اخر الامر هم گرفتار دنیای مادی شدیم که متاسفانه نه دنیا داریم خدا هم عاقبتمان را بخیر کند انشاالله به حرمت خون این شهید بزر گوار الحقیر م واعظ
شهداي عزيزدوستتان داريم سوگندتان ميدهيم به گمناميتان به ايثاروفداكاريتان وهمه محبتتان ماراموردشفاعتتان قراردهيد.رزمنده دفاع مقدس آذربايجان غربي
راستی فرمانده این تیپ قبل شهید کاوه کی بود؟چرا در مورد زنده ها صحبت نمی کنیم؟
روحش شاد/ خداوند به خانواده اش صبر عنایت فرماید/کاوه بسیارخوش فکر, چابک و شجاع بود.
روحش شاد، راهش پر رهرو باد
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.