آخرین خبرخلاصه بازی تراکتور 2 - نفتچی ازبکستان 2
31بازدید

تصاوير كمتر ديده شده شهيد بهنام محمدي

تصاوير كمتر ديده شده شهيد بهنام محمدي

سرويس دفاع مقدس تابناک ـ آلبوم عكس يكي از اسطوره‌هاي جنگ تحميلي؛ بهنام محمدي راد

با تشكر از بنياد شهيد خرمشهر و آقاي همايون شيخي كه اين عكس‌ها را در اختيار «تابناك» قرار دادند.




دانش آموز: بهنام محمدي




چشمان تيزبينش شهادت را مي‌نگرد





اسلحه‌اش از خودش بلندتر بود




شهادتت مبارك!




اهداي لوح يادبود توسط رياست محترم جمهوي به مادر بهنام

 

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۹ ۰۸:۱۸

اللهم ارزقنا توفيق الشهادة

المیرا۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۲۱:۱۵

به تو مدیونم.........

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۲۰:۵۶

کوچک مردی که از جوانان امروز مردتر بود

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۴:۴۸

سلام بر شهيدان هشت سال دفاع مقدس. ديدن عكس جنازه بهنام محمدي؛ حسابي اشكم را در آورد.

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۳:۴۵

به دستاش توجه کنید ، واقعا مثل دستان یک مرد است ....

مخلص۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۳:۲۸

درود خدا به روان پاك آن نوجوان معصومي كه چهره مظلوميت او تيري است بر قلب گرگ صفتان عصر ظلم و جور.
روحش شاد و با معصومين(ره) محشور باد.

تبیان۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۳:۰۷

بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای است که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. و به قول تمام بچه‌های خرمشهر باعث دلگرمی رزمنده‌ها بود. اینکه نوجوانی در آن سن و سال و با آن قد و قواره کوچک در شهری که بیشتر از اینکه بوی زندگی بدهد بوی مرگ و خون می‌دهد مانده، شاید امروز برای من و تو باور‌پذیر نباشد. با خودم فکر می‌کنم چه می‌شود نوجوانی که تا قبل از 31 شهریور در کوچه با هم‌سن و سال‌های خود بازی می‌کرد و آماده شروع سال تحصیلی جدید می‌شد بعد از2 الی 3 هفته به مدافعی تبدیل می‌شود که بعد از رفتنش همه مدافعان بی‌تاب اند و از همه بیشتر سید صالح موسوی. سید صالح را صالی صدا می‌کرد.
خود صالحی می‌گفت که شب‌ها که روی پشت‌بام می‌خوابیدم از من در مورد شهادت و بهشت می‌پرسید. باز فکر می‌کنم مگر نوجوان 13- 12ساله از مرگ و شهادت چه تصویری دارد که آرزوی آن را دارد.
و باز صالحی می‌گفت که هر بار او را به بهانه‌ای از خرمشهر بیرون می‌بردیم تا سالم بماند باز غافل که می‌شدیم می‌‌دیدیم به خرمشهر برگشته و در مسجد جامع مشغول کمک است.
آن نوجوان 13-12 ساله، آن روز، به وظیفه‌اش عمل کرد. وظیفه‌اش بود که درس و مدرسه را رها کند و از شهرش دفاع کند. بیا فکر کنیم ببینیم امروز که صلح و صفاست و جنگی در کار نیست وظیفه ما چیست؟

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۲:۵۳

روحش شاد

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۲:۱۳

درود بر روح بلندت شهید اسلام و وطن

کامران۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۱:۰۲

اگر غیرت داشته باشیم باید باید بخود بیائیم و بر خود بلرزیم از هر چه کوتاهی که در به ثمر رساندن آرمان های مقدس این شهدا کرده ایم ؟ اینها شهید شدند که خط امام و ولایت پایدار بماند یا خط حفظ مقام و منصب و مال ؟؟؟

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۱۰:۳۳

مختصریاز زندگی نامه اش و شهادتش را بیان میکردید. با تشکر

راحله۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۰۹:۴۸

خدا همه‌ي شهداي اسلام را رحمت كند.
راستي اگر اين جوانان نبودند، چه بلايي سر ما مي‌آمد؟

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۰۹:۱۵

به فرموده امام عزيز امت رهبر ما همين نوجوانان هستند كه با دلي چون شير واقعا مرگ را اسير وخود و بازيچه غيرت و مردانگي خود قرار دادند. اينها مايه افتخار و عزت امروز ما هستند باشد كه تداوم بخش راه سرخ شهيدان باشيم. سبز باشيد و سرفراز.

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۰۸:۲۴

روحش شاد و راهش مستدام باد .

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۰۸:۱۹

خداوند ما را به واسطه شفاعت اینها ببخشد

مجتبی موسوی۱۳۸۹/۰۸/۱۸ ۰۸:۱۷

خدارحمت کندیک شب درخرمشهردرکوت شیخ ساعت 1شب بودازکشیک شبانه باعده ای ارزمنگان برگشته بودنوبت رسیده بودبه عده ای دیگر که بروندجای این عزیزان منم یک روحانی درمیان آنهاخواستم کنارشان باشم روحانی رزمی تبلیغی بودم وقتی این عزیز فهمیدمن هم می خواهم با اینها بروم نگهبانی کنارشط التماس کردکه منم میخو ام کنارشماباشم گفتم بهنام جان توخسته ای استراحت بکن دفعه بعدباهم میرویم قبول نکردگفتم باشدبیا ولی قول بدی که احساس خستگی کردی برگردی به مقرگفت باشدرفتیم کناردجله ازهردوطرف تبادل آتش سنگین بودمن اسلحه ام ژس بودچندین بارخشاب عوض کردم درآن لحظه آخرکه وقت پست ماتمام می شدمن آخرین خشاب راخالی کردم طرف دشمن آنهاجای مراشناسایی کردندمحکم باسلاح سنگینی آنجاراکوبیدندمن بلافاصله امان ندادم اسحله راگذاشتم روی تیربارتندهمه خشاب راخالی کردم به طرف دشمن شهیدبهنام پشت سرمن بودگفتم بهنام جان سریع برگردیم خشابهاراپرکنیم نگواسلحه من یگ گلوله دزدیده اسحله بدست من لوله اش به طرف کمراین شهیدیکدفعه انگشتم رفت روی ماشه ماشه رادرحین فراربه طرف مقرمهمات چکاندم به طرف کمراین شهیدازحول ناراحتی نشستم زمین دگرنفهمیدم چه شدیکدفعه دیدم بهنام صدایم می زندحاج آقا حاج آقابخودم آمدم گفتم بهنام توچیزت نشدگفت برای چه گفتم مگرتیراسلحه من به تونخوردگفت حاج آقامگربناست بدست شماشهیدبشوم من تعجب کردم ازطرفی خوشحال بودم شاکرازطرفی ناراحت که چنین اتفاقی افتاده باهم برگشتیم به مقرفرماندهی خدارحمتش کندخیلی علاقه به روحانیت داشت این یکی ازخاطرات بنده است که همیشه برای دوستان نقل می کنم خداوندمتعال باشهدای کربلا محشورش بدارد

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ۲۳:۱۶

از خودم خجالت می کشم که به این عکسها نگاه کنم.

لرکی۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ۲۱:۴۶

بی نهایت قابل تحسین می باشد باید در کتاب درسی دانش اموزان دلیری این اسطوره جنگ معرفی گردد. مانند بهنام کم نیستند که گمنام ماندند کسی رادر پتروشیمی بندر امام میشناسم که چند بمب 500 کیلویی عمل نکرده فرو رفته درزمین کارخانه راکه گروه تخریب راهی جز تخریب ان در محل را غیر ممکن میدانستند با جرثقیل وبه تنهایی با شیوه ای که می بایست از زبان خود او شنید با گفتن سه مرحله اشهد خود از دل زمین در آورد وبه بیرون از پتروشیمی منتقل نمود وسپس توسط گروه تخریب ومنهدم شد .وبااین کار از تخریب کارخانه جلوگیری کرد . باشد تا این عزیزان زنده هستند دلاوری هایشان از زبان خودشان ثبت شود. با تشکر

ناشناس۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ۲۱:۴۴

سلام خدا بر خون به ناحق ریخته شده این نوجوان. مبادا روی خونش پا گذاریم.

س - م۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ۲۱:۲۷

به امام زمان از خودم بدم اومد . گریه امانم را برد بابا

حسین حقگو۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ۱۹:۳۰

طوبی له که بهنام بود و عاقبت در کنار شهیدان گمنام آرام گرفت.
هر چند او خود بهنامی گمنام بود

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.