آخرین خبرخلاصه بازی تراکتور 2 - نفتچی ازبکستان 2
6بازدید

مکانیزم‌های بدتر از ماشه هم داریم!

مهدی محمدی کلاسر

مکانیزم‌های بدتر از ماشه هم داریم!

مکانیزم ماشه؛ چه باشه، چه نباشه...!

در این دو روزِ گذشته، دو تصویر مرا به سوی خود کشیده و پرسش‌هایی مدام را برانگیختند: یکی، نمایشِ بریدنِ روبانِ و افتتاح نرده‌های پله اداره‌ای در یک شهر با حضور مدیران ارشد شهر، و دیگری، کلامِ بی‌ریای دختری تبریزی، که در آستانه‌ی مهرِ مدرسه، از خستگیِ بی‌سببش گفت و در پاسخِ پرسشِ خبرنگار که «چه کرده‌اید که این‌سان خسته‌اید؟» با صداقتی که چون آتشی بر خرمنِ دروغ می‌افتد، پاسخ داد: «هیچ کاری! مشکلِ ما همین است، و من می‌خوام به همین "هیچ کاری ادامه بدم.»

 این دو صحنه، گویی دو رویِ یک سکه‌اند، سکه‌ای که در کوره‌ی روزمرگیِ ما گداخته شده و جز پوچی و فرسودگی ارمغانی ندارد.

این صحنه‌ها مرا به یادِ کلامِ آقای رئیس‌حمهور، پزشکیان انداخت، که با طنزی گزنده، چون تیغی بر زخمِ جامعه کشید و گفت: حاضرم دستمزدِ کارمندان را بدهم و بگویم به اداره نیایید‌ یعنی می‌گفت که جز جلسه‌چینی و بازدیدهای بیهوده، کاری از ما برنمی‌آید. آری، این است حقیقتِ عریانِ روزگارِ ما: چرخه‌ای از هیچ، که در آن جلساتِ بی‌ثمر، گزارش‌های بی‌محتوا، و نمایش‌های بی‌فایده، چون زنجیری بر پایِ اراده‌مان بسته شده است. بودجه‌های کلان به تاراج می‌روند، اما چه حاصل؟ جز خستگی‌ای که ریشه‌اش را نمی‌جوییم. جز طرح‌هایی که یا زاده نشده‌اند یا در گورِ کاغذبازی دفن گشته‌اند. جز برنامه‌هایی که جز بر زبان، جایی نزیسته‌اند.

 

ما چرا خسته‌ایم؟

این خستگی، همان است که دخترکِ تبریزی، با صداقتش، فریاد کرد. ما خسته‌ایم، اما از چه؟ از کارهایی که نکرده‌ایم؟ از بارهایی که به دوش نکشیده‌ایم؟ یا از سیستمی که تلاش‌هایمان را به خاک می‌سپارد و امیدهایمان را در لابه‌لای کاغذهای باطله خفه می‌کند؟ مثل مهرماه که برای مدرسه‌ای‌ها سخت آغاز می‌شود اکثر ما آغاز کار ما و شروع روزمان برای اداره رفتن با همان رنج و مشقت و چه بسا بیشتر همراه است. این یک زخم است؛ زخمی که نه تنها در کلاس‌های درس، که در اداره‌ها، در کارگاه‌ها، در هر گوشه‌ی این خاکِ خسته خود را نشان می‌دهد. این چه شغلی‌ست که ما داریم؟ شغلی که اگر همزادش را در دوردست‌ها بیابیم، بی‌درنگ رهایش می‌کنیم، _جز برای اندکی که هنوز به باورهایشان چنگ زده‌اند، چونان بازمانده‌ای در طوفان_.

این‌ها نشانه‌های مرضی‌ست که ریشه در جانِ جامعه دوانده: ما پیش از آنکه کار کنیم، درگیرِ بیکاری و نهایتا نمایشیم؛ درگیرِ جلساتِ بی‌پایان، درگیرِ بازدیدهای بی‌حاصل، درگیر توئیت زدنهای بی‌مغز، درگیرِ چرخه‌ای که جز فرسودگی و ناکامی به بار نمی‌آورد. و شاید از همین روست که حالِ یکدیگر برایمان مسئله نیست، که پیش‌تر، خود در گردابی از مسائل فرو رفته‌ایم.

می‌خواهم از جامعه‌شناسان، از اندیشمندان، از هر که دلی بیدار دارد بپرسم: آیا امیدی به رهایی از این حال هست؟ آیا می‌توانیم از این مردابِ ناامیدی به ساحلِ نرمال بودن برسیم؟ اساسا یک انسان، یک تن، چه سهمی در این رهایی دارد؟ چگونه می‌توان از این چرخه‌ی خسته به سوی نظم انسانی گام برداشت؟

 

چرا ماشه و بی‌ماشه فرقی نمی‌کند؟!

همین‌هاست که وقتی مکانیزم ماشه، این شمشیرِ آویخته بر سرِ برجام، فعال می‌گردد و تحریم‌ها چون سیلابی سهمگین برمی‌گردند، به جای تدبیر و هم‌اندیشی، یکی افتخار می‌کند و خوشحال است که توافق در دوره‌ی او امضا نشده، تا ایران حتی نتواند علیه نقضِ آن فریادِ شکایت برآورد. دیگری، با خوشحالیِ پنهان در لفافه‌ی کلمات، از اینکه هیچ چیز بهتر نخواهد شد سخن می‌گوید و اعلام می‌کند برجام به تاریخ پیوسته؛ و آن دیگری در پاسخی گزنده، می‌گوید نه، اتفاقاً تازه به دورانِ احمدی‌نژاد بازگشته‌ایم. و در این میان، تنها چیزی که برای ملت باقی می‌ماند، همان برگشتن به عقب است، عقب‌گردی دردناک در گردابِ زمان؛ و مابقی، جنگ و جدال و قدرت و زور و زر است، چونان سایه‌هایی که بر روحِ این خاکِ خسته افتاده‌اند.

نکته دردناک‌تر اینه که چه تحریم‌ها باشند و چه نباشند چه بروند و چه برگردند حال ما هیچ تغییری نمی‌کند و در این "حال بدی" همه چیز ما به همه چیزمان هم می‌آید.

مکانیزم‌های بدتر از ماشه هم داریم!

سیاه‌نمایی نیست

این‌ها سیاه‌نمایی نیست؛ این فریادِ دردی‌ست که چون خوره، روحِ جامعه را می‌جود. آنان که این را سیاه‌نمایی می‌خوانند، از بهشتِ سپیدِ خویش برایمان بگویند! از روزنه‌های امیدی که یافته‌اند، از مسیری که پیموده‌اند تا به آرامش رسیده‌اند، از رازی که در این میانه کشف کرده‌اند.

ما به انقلابی در اندیشه نیاز داریم، به تحولی در ریشه‌های عمل، به آتشی که این خرمنِ پوسیده‌ی روزمرگی را بسوزاند و از خاکسترش، بذرِ تازگی بروید. این نه رویایی‌ست دور، که ضرورتی‌ست برای زیستن، برای بازیافتنِ معنای مسئولیت و مسئولیت‌پذیری... برای درست اندیشیدن و برای چند روز درست زیستن و اساسا؛ "زیستن".

دبیر سرویس اجتماعی تابناک 

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۶ ۰۷:۵۰

برای یک وزیر یا یک مسئول با حقوق 50 یا شصت میلیون در ماه هیج فرقی نمیکند که مکانیزم فعال شود یا نشود چون چیزی از تورم و گرانی نمیفهمد و نخاهد فهمید و اصلا برایش پشیزی اهمیت ندارد که کارکنان و حقوق بگیران چه میکشند و زمانی به فکر انها خاهد افتاد که حقوق خودش را هم همانند انها پرداخت کنند.....

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۶ ۰۷:۴۳

مثل اینکه شرایط کاری توی تابناک خوب نیست تابی جون یه خرده به کارکنان برس طرف خودش افسردگی داره فکر میکنه همه دیگه هم افسرده هستند نه برادر حتی توی همین شرایط جنگی هم مملکت داره اداره میشه شما هم دنبال ریشه های امید بگردی پیدا میکنی البته داخل همین ایران اگر هم میخوای بری بسم الله راه باز و جاده دراز

افرین۱۴۰۴/۰۷/۰۶ ۰۷:۲۵

طرف در مقاله اش با انکه مثلا می خواهد بگوید جامعه دردش همین برخوردهای سیاسی و از بین رفتن تصمیم به انجام کارهای اساسی است باز خودش در همین جنبره افتاده است و دارد به زبان بی زبانی خودش هم همین کار را میکند در حالی که دارد از این روش انتقاد می کند !
البته تابناک که چینین چیزهایی را برعلیه ژونالیست خودش چاپ نمی کند !

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۲۱:۲۱

وقتی که تحصیل ،کار ،معلم،مادر،و... بی ارزش شوند دیگه هیچ چیزی اهمیت نداره فقط باید بگذره که تمام بشود

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۲۰:۰۰

این خانه از پایبست ویران است.

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۹:۰۳

چه متن که یک جامعه شناس مینویسد تماما بی انصافی و پر از غرض برای آقای جلیلی و اگر جامعه شناس ما تویی وای به حال ملت. چرا مکانسمی که روحانی و ظریف و با حمایت لاریجانی ها مجلس و قوه قضاییه درست شد چیزی نمیگویید.

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۶ ۱۶:۲۴

چرا شهید رئیسی از اون قرارداد خارج نشد
و آقای جلیلی برای بستن یک قرارداد بی عیب و نقص فرستاده نشد؟
ضمنا نقش شورای نگهبان جا افتاد
میتونستن در عرض 24 ساعت تاییدش نکنن
متاسفانه غرب محتاج ما نیست و هر قراردادی که عشق ما بکشه باهامون نمیبنده
جهت اطلاع

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۲۰:۱۱

چرا جلیلی توافقی بهتر از آن را به سرانجام نرساند؟

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۷:۵۰

مسئولین خیلی قبل تر از غربیها ماشه ی کشورو مردمو کشیدن ..

منم حال هیچی ندارم... کاملا حس مشترکی دارم با اون دختر خانوم

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۶:۲۸

الان قند تو دل فرزین آب شده،بهانه ای تازه برای افزایش نرخ.

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۵:۰۷

لعنت بر باعث وبانی این وضع فجیع

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۱:۵۹

بسیار عالی. بعد از مدتها کیف کردم از این مقاله. حرفهای ناگفته مردم به زبان ژورنالیستی

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۱:۲۲

ارتباط خوب تصاویر و کلمات و نتیجه گیری

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۱:۱۵

سالها تصور میکردم فقط خودت میتونی آینده ات رو بسازی و با این تصور تلاش کردم اما حالا میدونم که خیلی چیزها هست که دست تو نیست . حالا دیگه خیلی تلاش نمیکنم و فقط روزها رو میگذرونم . این سرنوشت خیلی از ماهاست .

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۹:۴۰

حتی یک تعداد مسئولینی هم که اگر دلسوز باشند با درگیر شدن در محدودیتهای تحریم و مشکلات ناشی از آن کم کم روز مره می شوند

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۱:۰۳

بسیار عالی بود

ناشناس۱۴۰۴/۰۷/۰۵ ۱۰:۵۰

درد اساسی همینجاست دقیقا. باید از زیربنا حل بشه

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.