آخرین خبرهواپیمای قطری ۴ ساعته برگشت خورد
3730بازدید

سيب، سيني

عكسبرداري ممنوع!

سيب، سيني

منتجب‌نيا: هاشمي رياست خبرگان را مديون اعتماد ملي است.

خبرنگار: جناب منتجب‌نيا، ‌نظر شما درباره همين اظهارات جديدتان چيست؟
منتجب‌نيا: بريد كنار، كاري نكنيد بگم رئيس‌جمهور شدن احمد‌ي‌نژاد هم كار اعتماد ملي بوده‌ها!


آقازاده با برادعي ديدار كرد.

ـ خدا خيرت بده، ورداشتي اينو گذاشتي اينجا؟ هر كي ببينه فكر مي‌كنه كيك زرد برات آوردم.

بسته سياستي بانك مركزي با تغيير و تحول ابلاغ شد.

البته قراره كه اين كوچه باز بشه و تبديل به اتوبان بشه.

علي‌آبادي: رضازاده دوپينگي نبود.

حسين: بذار ابوالفضل بزرگ بشه، مي‌دم حال همتون رو بگيره.

روز پدر مبارك (ببخشيد ديگه با تأخيره)

چه گل فرزندي باشه اين هديه‌دهنده! فكر كنم زبونم لال، اين پدر گرامي براي يك سال بعد نمونه!

تصويري خاطره‌انگيز از آن دوران.

اي كاش تصوير صفحه چوپان دروغگو را هم داشتيم. جالب مي‌شد؛ نه؟

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۸/۰۲/۲۲ ۰۰:۴۰

سیبش عالی بود هنوز مزش را احساس میکنم

ناشناس۱۳۸۸/۰۲/۰۹ ۰۱:۵۸

سلام خيلي حال كردم من را ياد معلم كلاس اولم انداختي خانم سپهري سالهاي 60 تا 61 منطقه 9 تهران مهراباد جنوبي مدرسه عروتالوسقي

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۲۴ ۱۴:۴۷

هرچه دانست آموخت مرا غير يك نكته كه ناگفته نهاد
قدر استاد نكو دانستن حيف استاد به من ياد نداد

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۶ ۰۳:۱۵

توضیح عکس آخری خیلی معلومه واسه کیه

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۵ ۲۳:۲۹

عکی آخر نظیر ندارد . من خ.دم گریه کردم و الان می فهمم که واقعا پیر شدم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۵ ۱۳:۰۰

دبستان مصلحیان بوشهر یادش بخیر. اون عکس آخر. تمام خوشیها رفت...

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۴ ۰۹:۵۲

بابا اين همه اشك و آه نكنيد . ديگه نه از سيب خبريه نه از سيني !
اگه تونستين يه سيب بخرين بدين بچه تون بخوره شاهكار كردين . اين همه هم از معلماتون نگين . مگه حالا معلما كم كار مي كنن . بيچاره ها صبح تا ظهر تو مدرسه اند و بعد از ظهر ها هم مسافركشي ميكنن !!!

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۳ ۰۹:۵۷

با عکس اخر مرا به یاد شاگردان کوچکم انداختید و سختگیریهایم برای تعداد دندانه های سیب ونقطه های سینی

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۱۷:۱۷

من هم سال 63 برای اولین بار در کلاس اول بودم و در سال 64 هم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۱۴:۰۴

عكس آخر عالي بود عالي پرازخاطره دوران بچگي اي كاش مي شد يك بار ديگه برگرديم به همان دوران يادم وقتي بچه بوديم همش دلمون مي خواست زودتر بزرگ بشيم وديگه مشق شب نداشته باشيم ولي حالا كه بزرگ شديم دلمون مي خواد كه برگرديم به همان دوران وسالهاي سال در كلاس اول مي مانديم . خيلي خيلي ممنون و متشكرم از اين كارقشنگتون .

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۱۲:۲۹

در دهه سی زندگیمان ما را یاد صفحه سی فارسی اول دبستان و سیب و سینی های آن انداختید یاد خانم خونگرم و مهربان دوران ابتدایی خانم غفوری در دبستان 13 ابان سقز بخیر ؛ مادری معنوی که مادرانه برایم لباسهای زیبا می خرید

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۱۱:۲۰

گر چه زمانی که من کلاس اول بودم تصویر "پدر" این نبود، با اینحال بازم تجدید خاطره شد.
در ضمن، فکر نکنم بتونی چوپان دروغگو رو پیدا کنی. خودتو خسته نکن.
اون چوپانی که ما میشناختیم، دروغ گفتنش هم از روی ساده گی بود.
ولی الان دیگه ...
فکر کنم کد خدا شده باشه.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۱۰:۲۰

برا عکس چوپان دروغگو بهتر نیس احمدی نژاد رو بزارید چون هم به چوپونا شباهت داره وهم دروغگوهه

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۹:۵۸

برای دیدن تصویر چوپان دروغگو لازم نیست که راه دوری بروید

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۹:۵۷

يادش بخير قديما مدرسه باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه روزهاي خيلي خوبي بود

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۹:۴۵

یاد معلم کلاس اولم بخیر. خانم فریبا نصیری سال 59 . دستتان را می بوسم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۹:۲۹

سن ما بيشتر از اينها است كه اين تصوير برايمان خاطره باشه زمان ما شاهزاده خوشبخت بود كلاس دوم دبستان يا كلاس اول- در س آن مرد آمد- آن مرد با اسب آمد و....
راستشو بخوايد از اين تصوير مرد ريشو اصلا" خوشم نمياد

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۹:۲۷

بعد از كلاس اول و آن كتابهاي زنده (برخلاف كتابهاي الان) ميخواستيم به كلاس دوم برويم كه جنگ شروع شد.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۸:۲۷

اگه بدونی این اشک خاطره هاچقدرقشنگند.45 دقیقه فقط به این صفحه نگاه کردم.متشکرم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۲ ۰۰:۳۸

مثل ديگران، تصوير آخر براي من هم تداعي خاطرات كودكي بود.
چقدر نوشتن سيني سخت بود!
سـ (سياه) ـيـ (قرمز) ـنـ (سياه) ـي (قرمز)
همه‌اش مجبور بودم مداد سياه و قرمز رو عوض كنم! راهي كه پيدا كرديم اين بود كه اول حروف سياه رو بنويسيم بعد قرمز D:

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۱ ۲۱:۵۴

خيلي جالبه احساسات همه ماها كه اون سالها اين درسها رو خونديم چقدر مشابهه ؛ كاش مي شد بر مي گشتم به اون دوران ساده و صميمي ؛ كاش مي شد بوي كتابم رو دوباره حس مي كردم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۱ ۲۱:۰۹

تیترو زدید سیب و سینی،گفتم حتما چیز جدیدی مثل چماق و هویج که چماق=سینی/هویج=سیب است اومده

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۱ ۱۸:۵۷

ياد باد ياد گذشته شاد باد اين دل زرد وتهي در حسرت ديدار باد.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۱ ۱۸:۴۲

تصویر اخر هر خطش یاداور روز های کو دکی است .

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۱۴:۲۰

آفرین به انتخاب کننده تصویر آخر

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۱۴:۱۰

هر چه رفت از عمر یاد آن به نیکی می کنند چهره امروز در آیینه فردا خوش است

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۱۴:۰۵

زمان ما (سال 57) بابا هه ریش نداشت

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۱۲:۰۵

یاد آن روزها به خیر در روستا ، مدرسه می رفتیم و معلم عزیزمان آقای حسین قدیمی با چه مشقتی به ما درس میداد . از شهرستان سیاهکل - مدرسه کیارود

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۱۰:۲۳

عکس آخر خیلی جالب بود از این عکسها باز هم بذارید عمر چقدر سریع می گذرد

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۰۹:۲۵

با سلام و عرض تشکر فراوان به خاطر عکس آخر.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۰۸:۵۰

ياد روزهاي كه نزديك به 5كيلومتراز كوهبزان تاميدانك ازتوابع بخش ماهورميلاني شهرستان نورآبادممسني راروزانه طي مي كرديم باپاي پياده وچه صفاوصمييتي داشتيم چقدردرمدارس عشايري درس مي خوانديم وچه اندازه كنفراسهاوشعرهاكه ازحفظ مي خوانديم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۰۸:۴۰

تصويرفقط تصويرآخر كه واقعا درس مي خوانديم نه مثل الان كه كليه ماههاي سال آزمون برگزارمي شود ولي بازهم با5تا6درس تجديدي واردمنزل مي شويم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۱۰ ۰۸:۳۰

جوانی صندوقچه دربسته ای است که پیران میدانند داخل ان چیست. یاد کلاس اول" توی برف میان دو روستارا طی کردن برای تحصیل" معلم کلاس اول اقای خدا دادی سال 51دبستان نوشیروانکلابابل(نمیدانم درچه وضعیتی است )"صفاوصمیمیت ان دوران" دستان دردنکند ازیاداوری خاطرات (گذشته)

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۲۱:۴۷

ماهم کلاس اول آبادان بودیم آبادانی که هیچوقت دیگر رنگ آبادانی را مثل اون موقعها بخود ندیدو یاد خانم شچاعی دبستان دکتراقبال بخیر.یادت بخیر آبادان

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۱۹:۳۴

به نقاشی های کتاب سال اول الان نگاه کنید. نقاشی های کتاب های قدیمی خیلی بهتر و زیباتر بودن.
یاد اون قدیمای خوب بخیر. ولی من اصلا دوست ندارم به اون زمان ها برگردم.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۱۶:۵۳

عکس آخریه کلی منو ناراحت کرد.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۱۴:۱۳

بابت عكس آخر واقعا ممنونم

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۱۲:۲۱

اما حیف که دیگه کوکب خانم نمی تونه اون جوری مهمونی بده آخه . . .
گوجه، تخم مرغ ، گوشت و . . .

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۱۲:۱۲

آقا یاد دوران جنگ و دوران دبستان بخیر چقدر مردم با صفاتر و مهربانتر بودند چقدر معلم خوب و مهربانی داشتیم ( خانم حسن پور دبستان شهید مرادی شیراز ) چقدر ایران اون موقعها خوب بود چقدر مردم مسلمون تر بودند کاش اون نسل دوباره احیا میشد یاد 22 سال پیش بخیر.

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۹:۳۹

اون موقع نه معدل برام مهم بود نه کنکور.فقط حواسم بود که بیستم ، 5/19 نشه.کجایی که یادت به خیر...

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۸:۱۴

ياد دوران خوش كودكي افتادم. ياد شيطنت ها واسه خودم كيف مي كردم
دوست داشتم بزرگ بشم مهندس بشم
البته مهندس شدم اما دوست دارم حتي براي يك لحظه به اون دوران برگردم
اما دريغ ...
سال تحصيلي 69-68 كلاس اول دبستان شهيد اشراقي آقاي خليلي پور

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۷:۴۴

ياد دوران خوش كودكي افتادم. ياد شيطنت ها واسه خودم كيف مي كردم
دوست داشتم بزرگ بشم مهندس بشم
البته مهندس شدم اما دوست دارم حتي براي يك لحظه به اون دوران برگردم
اما دريغ ...
سال تحصيلي 69-68 كلاس اول دبستان شهيد اشراقي آقاي خليلي پور

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۲:۲۷

تصویر اخرتون هر چی خنده این بیننده های عزیز بود تبدیل کرد به احساسات زیبا و آرزوهای نشدنی

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۲:۰۰

تصویر اخر منو یاد معلم کلاس اولم انداخت اقای شعبانی اگه مرده خدا بیمرزش اگه زنده است خدا حفظش کنه

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۹ ۰۰:۴۳

همه دوستان از تصویر آخر صحبت کردن ولی من می خواهم بپرسم واقعا رضا زاده دوپینگی بود

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۸ ۲۱:۴۵

خدا رحمت كنه مرحوم آقاي دليلي معلم كلاس اول ما رو در دبستان اميرمعزي نيشابور،

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۸ ۲۱:۳۳

اشکم در اومد تو رو خدا دیگه از این عکسها نذارین من قلبم ضعیفه

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۸ ۲۱:۰۷

چقدر نوستالوِژیک!

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۸ ۲۰:۴۲

واي يادش به خير .... گريهههه

ناشناس۱۳۸۷/۰۵/۰۸ ۲۰:۱۸

لطفا تصویر کتابهای دوران ابتدایی را دردستورکاربگذارید

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.