شکایت همسر از بیوفایی خانوم دکتر
من که به هیچوجه او را طلاق نمیدهم اما صرفا برای درد دل با شما و تخلیه خودم می گویم، آیا این انصافه که یک زن جواب خوبیهای همسرش را که او را از فرش به عرش رسانده اینجوری بدهد؟
قدس: من بازاری و دارای وضع مالی بسیار خوبی بودم که به پیشنهاد مادرم با او که تازه به 15 سالگی رسیده و تا سیکل بیشتر سواد نداشت ازدواج کردم تا... .
من از نوجوانیام وارد بازار شدم و به شاگردی در حجره پرداختم تا اینکه با کمک استادم و حمایتهای او که از من خیلی راضی بود زود توانستم خودم را جمع و جور کرده و از شاگردی دربیایم و مغازهای برای خودم اجاره کنم و بعد از گذشت مدتی کوتاه برای خودم در بازار بروبیایی داشته باشم.
مدتی گذشت تا توانستم یک مغازه بخرم و به کسب وکارم برکت بیشتری بدهم و وضع مالی خیلی خوب و روبهراهی را برای خودم و خانوادهام مهیا کنم.
بعد از این مدت به پیشنهاد مادرم با دختر مورد علاقهاش که خیلی وقت بود دوست داشت تا او عروسش شود ازدواج کردم. او در حالی که 15 ساله بود، وضع مالی خانوادهشان تعریفی نداشت که با من ازدواج کرد، در آن زمان بنا به دلایلی از جمله مشکلات مالی و تنگدستی، پدرش او را از مدرسه بیرون آورده بود و او تنها تا سیکل بیشتر سواد نداشت. ناگفته نماند که سیکل را هم کامل نخوانده بود و ترک تحصیل کرده بود. پس از آن به خواسته من که خیلی او را دوست داشتم و به او عشق میورزیدم برای ادامه تحصیل در مدرسه ثبتنام کرد و ادامه تحصیل داد. با هزینههای من او دیپلم گرفت و در کنکور شرکت کرد و در رشته دندانپزشکی وارد دانشگاه شد.
در مدتی که او در دانشگاه درس میخواند من جدا از پرداخت شهریه دانشگاه و هزینه رفت و آمد و هزینههای کتاب، زحمت نگهداری از 2 بچه خردسالمان را نیز به دوش میکشیدم. در آن زمان من یک مغازه دیگر نیز خریده بودم و وضع مالیام خیلی بهتر از سابق شده بود و حتی به خانواده همسرم نیز کمک مالی میکردم تا اینکه این اواخر همسرم از دانشگاه فارغالتحصیل شده و حالا چند سالی است با افتتاح مطب به طبابت میپردازد و برای خود بروبیایی پیدا کرده است.
این درحالی است که من به دلیل ورشکستگی با مشکل مالی مواجه شده و مجبور شدم یکی از مغازهها را بفروشم و بدهکاریهایم را بپردازم. او که از محل طبابتش درآمد بسیار خوبی به دست آورده بود، وقتی کمک مالی خواستم در حالی که دارای حسابهای بانکی گوناگون و پساندازهای بسیار خوبی است، نهتنها هیچگونه کمک مالی به من نکرد بلکه از من به عنوان یک مرد امل و بیسوادی یاد میکند که عرضه هیچگونه کاری را ندارد. او پس از ورشکستگیام حالا که همه او را خانم دکتر صدا میزنند نهتنها فرزندانمان را که در حال حاضر در سنین بلوغ قرار دارند علیه پدرشان تحریک میکند بلکه از من میخواهد که او را طلاق دهم، بهخاطر همین وقتی متوجه شده که من مخالف طلاقش هستم مهریهاش را به اجرا گذاشته است.
من که به هیچوجه او را طلاق نمیدهم اما صرفا برای درد دل با شما و تخلیه خودم می گویم، آیا این انصافه که یک زن جواب خوبیهای همسرش را که او را از فرش به عرش رسانده اینجوری بدهد؟ من مرد بازارم و بازار یک روز میآورد و یک روز میبرد، هر زمانی که باشد من دوباره برای خودم همان کسی خواهم بود که بودهام حتی با مغازه اجارهای، ولی ای کاش میشد به همه زنان و مردان سرنوشت زندگی من و همسر بیوفا و نامهربانم را گوشزد کرد تا درس عبرتی برای زن و شوهرهای دیگر، بویژه جوانان باشد. به همه زن و شوهرها بگویید که وجدانا زندگی این قدر ارزش ندارد که بخواهند تا این حد با یکدیگر نامهربان باشند. من مانند سابق همسرم را دوست دارم و عاشق خانوادهام هستم و به هیچوجه او را طلاق نمیدهم، ای کاش او به یاد آورد وقتی که به خانه من آمده بود دختری کمسواد و از خانوادهای فقیر بود نه خانم دکتر دندان پزشک مدعی طلاق از همسر.
من از نوجوانیام وارد بازار شدم و به شاگردی در حجره پرداختم تا اینکه با کمک استادم و حمایتهای او که از من خیلی راضی بود زود توانستم خودم را جمع و جور کرده و از شاگردی دربیایم و مغازهای برای خودم اجاره کنم و بعد از گذشت مدتی کوتاه برای خودم در بازار بروبیایی داشته باشم.
مدتی گذشت تا توانستم یک مغازه بخرم و به کسب وکارم برکت بیشتری بدهم و وضع مالی خیلی خوب و روبهراهی را برای خودم و خانوادهام مهیا کنم.
بعد از این مدت به پیشنهاد مادرم با دختر مورد علاقهاش که خیلی وقت بود دوست داشت تا او عروسش شود ازدواج کردم. او در حالی که 15 ساله بود، وضع مالی خانوادهشان تعریفی نداشت که با من ازدواج کرد، در آن زمان بنا به دلایلی از جمله مشکلات مالی و تنگدستی، پدرش او را از مدرسه بیرون آورده بود و او تنها تا سیکل بیشتر سواد نداشت. ناگفته نماند که سیکل را هم کامل نخوانده بود و ترک تحصیل کرده بود. پس از آن به خواسته من که خیلی او را دوست داشتم و به او عشق میورزیدم برای ادامه تحصیل در مدرسه ثبتنام کرد و ادامه تحصیل داد. با هزینههای من او دیپلم گرفت و در کنکور شرکت کرد و در رشته دندانپزشکی وارد دانشگاه شد.
در مدتی که او در دانشگاه درس میخواند من جدا از پرداخت شهریه دانشگاه و هزینه رفت و آمد و هزینههای کتاب، زحمت نگهداری از 2 بچه خردسالمان را نیز به دوش میکشیدم. در آن زمان من یک مغازه دیگر نیز خریده بودم و وضع مالیام خیلی بهتر از سابق شده بود و حتی به خانواده همسرم نیز کمک مالی میکردم تا اینکه این اواخر همسرم از دانشگاه فارغالتحصیل شده و حالا چند سالی است با افتتاح مطب به طبابت میپردازد و برای خود بروبیایی پیدا کرده است.
این درحالی است که من به دلیل ورشکستگی با مشکل مالی مواجه شده و مجبور شدم یکی از مغازهها را بفروشم و بدهکاریهایم را بپردازم. او که از محل طبابتش درآمد بسیار خوبی به دست آورده بود، وقتی کمک مالی خواستم در حالی که دارای حسابهای بانکی گوناگون و پساندازهای بسیار خوبی است، نهتنها هیچگونه کمک مالی به من نکرد بلکه از من به عنوان یک مرد امل و بیسوادی یاد میکند که عرضه هیچگونه کاری را ندارد. او پس از ورشکستگیام حالا که همه او را خانم دکتر صدا میزنند نهتنها فرزندانمان را که در حال حاضر در سنین بلوغ قرار دارند علیه پدرشان تحریک میکند بلکه از من میخواهد که او را طلاق دهم، بهخاطر همین وقتی متوجه شده که من مخالف طلاقش هستم مهریهاش را به اجرا گذاشته است.
من که به هیچوجه او را طلاق نمیدهم اما صرفا برای درد دل با شما و تخلیه خودم می گویم، آیا این انصافه که یک زن جواب خوبیهای همسرش را که او را از فرش به عرش رسانده اینجوری بدهد؟ من مرد بازارم و بازار یک روز میآورد و یک روز میبرد، هر زمانی که باشد من دوباره برای خودم همان کسی خواهم بود که بودهام حتی با مغازه اجارهای، ولی ای کاش میشد به همه زنان و مردان سرنوشت زندگی من و همسر بیوفا و نامهربانم را گوشزد کرد تا درس عبرتی برای زن و شوهرهای دیگر، بویژه جوانان باشد. به همه زن و شوهرها بگویید که وجدانا زندگی این قدر ارزش ندارد که بخواهند تا این حد با یکدیگر نامهربان باشند. من مانند سابق همسرم را دوست دارم و عاشق خانوادهام هستم و به هیچوجه او را طلاق نمیدهم، ای کاش او به یاد آورد وقتی که به خانه من آمده بود دختری کمسواد و از خانوادهای فقیر بود نه خانم دکتر دندان پزشک مدعی طلاق از همسر.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خدا حوابش رو میده شک نکن
باسلام دوستن خوبم هرانسانی در دنیا اهدافی دارد ومیخواهد به آن اهداف برسد شمادر مغازه کسب و کار خودتو میکردی وآنچنان که فرمودید دارمد خوبی داشتید ، سوالی که اینجا پیش میاد اینکه در آن موقع که دنبال ثروت بودین در وظایف خودتون نسبت به همسرتون اجحاف نکردین؟ بعد این شما در هر حالت خودتون ، خودتون رو طعمه کردی عزیزم چرا که در یک راه هموار داشتی راه میرفتی ولی راه رو واسه خودتون دستانداز کردی وخاکی وقتی یک زن یاحتی مرد در موقیعتی قرار میگیره که میتونه با هم رعده وهم سنهای خودش قرار بگیره در این آسفته بازار به راحتی طعمه خواهد شد عزیزم شما قلاب انداختی یا زیاد دوست داشتی واین تاوان زیاد خواهیهای ماست، که بر ماست
از نظر شرعی و عرفی یه خانوم درآمدو فقط میتونه برای خودش خرج کند و مسئولیت مالی خانواده به عهده ی مرده
واقعا مردا نمیدونن چی میخوان
میخوام همه چی به نفع اونا باشه
از یه طرف میگن ما نمیخوایم زنمون بره سرکاار(که البته اونم برا اینه که غذاشون آماده باشه)
از یه طرف هم که میزارن بره سرکار انتظار داره زنه بیاد حقوقی که شرعی و عرفی برا خودشه و میتونه اصلا بریزه تو جوبو دو دستی تقدیم همسر گرامی بکنه
دیگه یادشون رفته خودشون تو زندگی چی نقشی دارن...بعد تا یه چیزی خلاف میلشونه سریع خودشونو به مظلوم نمایی میزنن و همیشه خدا زنه بدبختو مقصر جلوه میدن
خداروشکر خدا یه راه حل طلاق واسه نجات از اینجور آدما گذاشته
نيت شما از كمك به همسرت چي بوده
اگر براي خودنمايي بوده كه به منظورت
رسيدي اگر براي استفاده از درامدش
بوده كه سخت در اشتباهي اختيار درامد خودش با خودش است .
حتي اگر به زندان رفتي طلاقش نده، تا موهاش مثل دندوناش بشه و يا اينكه سر عقل بياد و هرچه كه تا به حال خرجش كردي بهت برگردونه و اجرت المثل زندگي مشترك را نيز ازش مطالبه كن چون اينجور كه گفتي همه كارهاي منزل را نيز خودت به عهده داشته اي
man ba zane philphini ezdevaj kardam on ostade danshgahe man diplom radi bache darvaze ghar khili ham khobe ta hala menat ham saram nazashe aslan dar rabete ba savad va pol sohbat nemikono
من تعجب ميكنم چرا منفي دادين شما آقايون به نظر خانومي كه حقوقشو تو خونه خرج ميكنه
اصلا معلوم نيست برخي از آقايون چي ميخوان!
خیلی از خانوما شاغلن و حقوقشون رو به همسرشون میدن و هیچ چشمداشتی ندارن چرا بعضی از این آقایون اینقدر بی انصافن؟
از صميم قلبم متاثر شدم بنده خودم به عنوان خانمكه شاغل هستم مي گم بعضي از خانمها واقعا" جنبه خوبي ندارن
وقتی اینجور داستانها را بازگو می کنید و به قولی درد دل می کنید یادتان باشد که مظلوم نمایی و اغراق نکنید. شما اگر نقش یک شوهر مهربان و فداکار را در کنار نقش پدری به خوبی اجرا کرده باشید آدمهای دورو ورتان قدرتان را خواهند دانست. زنتان اگر بی معرفت است، بچه هایتان که طعم محبت شما را چشیده اند که به شما پشت نخواهند کرد. چون بچه ها دل پاک و معصومی دارند. و اگر کارهایی را که برای تشویق همسرتان کرده اید در جوی پر از تنش و منت انجام داده باشید یا دلیل ورشکست شدنتان انجام کارهای خلاف و سستی در انجام وظایفتان باشد بدیهی است وی در اولین فرصت که توانست مستقل باشد دیگر تحملتان نکند. خدا عالم است و قضاوت روی مسائل اینچنینی بسیار سخت است. شما که جزییات را نگفتی، با این داستان که در اینجا آمده، ظاهراً شما فرشته ای و همسرتان یک موجود فرصت طلب قصی القلب!
منم چنين مشكلي دارم و ازدواج ما هم از روي عشق و علاقه اي بود كه بهم داشتيم و اختلاف سني مان هم 8 سال است زمانيكه ما ازدواج كرديم خانمم تازه دانشگاه قبول شده بود و تمامي خرج دانشگاهش را دادم تا يك خانم مهندس شد و رسيد به جائي كه من همان زمان ازدواج بودم چون خودم هم مهندس هستم ولي بعد از چند سال زندگي دو ساليست در شركتي استخدام شده كه سفرهاي خارجي فراوان دارد و اين سفرها باعث شده كه بنده در زندگي ايشان كلآ فراموش شده ام و فقط تحمل همديگر به خاطر دختر 6 ساله مان است وگرنه ما در زندگي هيچ تفاهمي با هم نداريم و براي او من مردي هستم كه املم و اون يك زن اروپا رفته به نظر شما من بايد چكار كنم ؟؟؟
باید حرفهای دو طرف را شنید . ولی اگر زنت در یک طرح اقتصادی شکست بخورد خودت حاضری سرمایه ات را در اختیارش بگذاری .اکثرزنها خیلی با وفایند و باید شما بپذیرید این زن با این شرایط در صورت ثابت بودن شرایط شما با شما مشکل فرهنگی دارد . بهتر است یک تکانی به خود بدهید بروید تحصیل و اون خرج شما را بدهد با گفتگو و عدم پافشاری رو ی نظر شخصی راه حلی برا مشکل شما پیدا میشود.
من با يكي از بچههاي دانشگاه كه هم رشته بوديم ازدواج كردم با هم شاغل شديم و الام 15 ساله كه زندگي مشترك داريم. هرچي كه داريم مال هم است تقريبا نصف بيشتر دارائيها ما خانم است و او هم البته پابهپاي من كار كرده و اقساط ريز و درشت را مي پردازد. مهم اينه كه طرفين با هم صادق باشند و يكي نخواهد از ديگري سو استفاده كند و قدرداني بايد در همه شرايط از طرفين صورت بگيرد از خانمها هم بيشتر بخاطر حساسيتهائي كه دارند...
از حق نباید گذشت.هستند خانومهایی که با وجود نتحصیلات عالیه یک تومن از حقوقشون رو جدا نمی کنندوهمسر خودم کارمند رسمی شرکت مهمی هست با مدرک فوق لیسانس مهندسی و همه درامدشو برای خرج خونه می گذارهوبدون ذره ای منت و اخم.همینطور به زندگیش هم می رسه.شده که من گاهی 6 یا 7 ماه بدون حقوق موندم.آدمها همه جورش هستند فرقی بین جنسیت وجود نداره و نباید از روی جنسیت ،جبهه گرفت
دوست گرامی:
یک تنه نباید.... .
سعی کن اطلاعاتت را بالا ببری جدا".
دنیا رابازتر ببین.تفاوتی که الان اوپیدا کرده قدرت واجازه این راکه چه بوده وکی چه کمکی بهش کرده رابهش نمیده ظرفیت فکرکردن به گذشته اش راازدست داده.اینقدرهم عاشقم عاشقم نکن.اکه نه منم بهت میگم بیسواد!؟
تفاوتهای زن ومردرا نمیدونی.
وظیفه پدری راازیاد نبر.خودت راهم
نباز.حرف برات زیاددارم.توکل کن به خدا.حتمابایک متخصص مشورت کن.
معنویاتت را تقویت کن خیلی مهمه......بازم برامون بنوس منم...
اشكال كارازآنجاشروع ميشه كه ابتداتاانتهاي مطلب اين آقاپول بوده ومعيارهاي اقتصادي وباصطلاح خودماني( دودوتاچهارتاكردن )!!! نتيجه اي بهترازاين هم نبايدعايدبشه!!!
جاي عشق كجاست؟!
جاي محبت كجاست؟!
جاي گذشت كجاست؟!
جاي عاطفه...فداكاري...و...
آخي ... بيچاره ...
يعني سنگ بناي زندگي شما دوتا بيسوادي و بيشعوري و كم خردي اون زن و كمي پول داشتن تو مرد بوده .... يعني الان كه اون سنگ بنا ها وجود نداره ... عملا" ازدواجي هم وجود نداره ...
اي بابا ...
... حالا خودمونيم ، مگه صرف اينكه يه دختربچه 15 ساله از روي بدبختي و بيچارگي و حماقت با يه بابايي ازدواج كرده مجبوره تا آخر عمرش به اين حماقت ادامه بده خب ؟! ...
تويي كه داشتي يه بچه 15 ساله رو ميگرفتي فكر نكردي اينكه بزرگ بشه عقل پيدا كنه از خودش و از تو ميپرسه چرا ؟!!!!! ...
سعي كن ايندفعه يه هم قد خودتو بگيري ...
شرايط آدمها تغيير مي كنه,روحيات آنها عوض ميشه و همينطور خواسته هاشون اين خيلي عادي و قابل فهمه,شايد ايراد از طرز زندگيهاي ماست كه مجبوريم عمري همديگه رو تحمل كنيم و طلاق رو چيز بدي مي دونيم ولي ازدواج يك قرارداد دو طرفه است
سواد الزاما معرفت نمی آورد!!
واقعا متاسفم براي مرداي جامعه مون كه يه همچين تفكراتي دارن. بنده و ساير همكاراي خانم من همگي حقوقمون رو تا اخرش تو خونمون خرج ميكنيم چون شوهرامون تو شركت هاي خصوصي كار ميكنن كه چند ماه چند ماه حقوق نميگيرن. تا هم بيايم حرفي بزنيم شوهرامون ميگن منت ميذاريد.
خوب شما خانم ها برای چی با این مردها که اینطوری حقوق میگیرند ازدواج می کنید؟ با یکی ازدواج کنید وضعش بهتر از شماست و منت به سرتان نگذارد.
خواهر عزیز همه را به یک چوب راندن خوب نیست ، چه مردان چه زنان .
پدر و مادر من هم هردو دوشادوش کار می کنند و با وجود حقوق کم کارگری که دارند آن را فقط خرج خانه و ما فرزندانشان می کنند.
خب آن موقع به هم می خوردید . تو بیسوارد او هم بیسواد . اما الان او یک باسواد است و نیاز به همسر با سواد دارد . و تو هم نیاز به یک همسر بیسواد داری . پس به درد هم نمی خورید . او را طلاق بده و یک همسر بیسواد بگیر و ثواب کارت هم پیش خدا محفوظ است .
بابا تو خیلی منطقی هستی، آفرین...
واقعا متاسفم براي شما كه سطح فرهنگ و شعور انسان را با درس اندازه می گیرید
من خودم فوق لیسانس هستم ولی طرف مقابلم دیپلم
ولی برخوردی که با من دارد که از شعور بالا و درک و فهم بالایش نشات می گیرد
درس خواندن ملاک شعور و درک و فهم نیست
من مهندس کامپیوتر هستم . سا لها پیش با همسرم که آن موقع پزشک و بیکار بود ازدواج کردم. من شرکت داشتم و کارمند دولت هم بودم. در ان سالا وضعیت اقتصادی خیلی خوبی داشتم با تشویق من همسرم مطبی باز کردو بدلیل اینکه مطب درامدی نداشت سالها هزینه مطب و منشی همسرم را هم من می دادم . بلاخره با تلاشهای فراوان من و بچه داری های و خانه داری های شبانه روزی من همسرم در جایی استخدام شد و الان در حالی که همان بچه داری ها و کارهای خانه از جانب من ادامه دارد همسرم در حالی که ماهی نزیک به 3 تومان درآمد دارد حتی در پرداخت اقساط خانه هم به من کمک نمی کند. و معتقد است در آمدش مال خودش می باشد و می خواهد سرمایه گذاری اقتصادی کند و ... در حالی که اگر من کارهای خانه و بچه ها را انجام ندهم او نمی تواند سرکارش برود. به هرحال پول زن در زندگی شوهر مثل چماقی است که روزی چند بار فکر و ذهن و اعصاب مرد بیچاره را به هم می ریزد. کم هستند زنانی که وقتی به جایی رسیدند خودشان را گم نکنند. به این نتیجه رسیده ام که زن در هیچ زمینه ای نباید از شوهرش بیشتر باشد.
سلام دوست عزیز واقعا اینجور که شما میگید نیست. من وقتی با همسرم ازدواج کردم دانشجو بود هیچ چیز نداشت به سختی خونه خریریم پا به پای هم کار کردیم حتی من از جشن عروسی هم صرفنظر کردم تا بهش فشار نیاد کمکش کردم تا پیشرفت کنه الان هم حتی هزار تومن پس انداز ندارم همچنان پا به پای شوهرم زحمت میکشم و کل حقوقم خرج زندگی میکنم.....
افرین به این نتیجه گیری..واقعا همینطوره بی شک و تردید اگر زن از شوهرش( جز در زیبایی ) موفقتر باشه زندگی نتیجه ای نخواهد داشت..چون زنان ظرفیتش را ندارند.
آقای محترم چرا اینقدر بی انصافی میکنید من شاغلم سه ساله دارم کار میکنم 2 میلیون به زور برا خودم پس انداز دارم شوهرم مدتی بیکار بود خرج خونرو کلا من میدادم تو کار خونم هیچ کمکی نمیکنه تا با خونوادشم کوچکترین مشکلی پیدا میکنم زود میگه از این به بعد سر کار نمیری آدم تو کار شماها میمونه والا
چو بد كردي تومپنداركه گردون فروگذاردوگيتي رهاكند
قرض است كردهاي توبردوش روزگار در هرزمان كه وقت پسندد اداكن
من هم چنین وضعیتی برایم پیش آمدو خانم را در دانشگاه به دلیل نفوذی که داشتم استخدام کردم و وقتی حقوق بگیر شد حتی مرا که یک نویسنده و اهل مطالعه هستم مسخره می کرد و بر اثر ناسازگاری از هم جدا شدیم. بعضی خانمها ظرفیت صداقت و روراستی را ندارند. البته به خودشان بد می کنند زنی که به شما با این وضعیت بی وفایی می کند با دیگران چه خواهد کرد. مردم زرنگ هستند ضمن این که خدا این طور افراد را مجازات می کند. مجازات سخت مطمئن باشید.
استاد شما که اهل مطالعه و نویسنده و مثلا آدم فرهنگی هستید دیگه چرا از پارتی بازی می کنی و از این کار خودت تعریف میکنی ؟ اینا بلاها به خاطر همون نفوذای بی مورد در استخدام همسرتون بود . دمش گرم
نگران نباش برادر عزيز . تو مردانگي كردي اونه كه جواب محبتهاي تو را اينجور
داد .خداهي هست كه جواب بندگان ناسپاس را مي دهد , شك نكن .
بالاي 90% از زنان متاسفانه اينجوري هستند .
هر كس ظرفيت خاص خودش رو داره... من هم داستان هاي مشابه اين قضيه رو زياد شنيدم... البته تاكيد كنم كه هيچ وقت نبايد يك طرفه به قاضي رفت
یک تنه به قاضی نروید حرف طرف مقابل را هم باید شنید...
از ظاهر امر چنين بر مي ايد كه شما از فقر ايشان سوئ استفاده كرده اي و او به خاطر سن كم و نياز مالي ازدواج با شما را قبول كرده است. خوب اين ازدواج از اول هم اشتباه بوده است. و الان نيز انتظار وفاداري از او بي جا است. به هر حال فارغ از گذشته اش ايشان اكنون پزشك هستنند و طبعا با شما حرف مشترك زيادي ندارند. مطمئنا اگر شما هم جاي او بوديد نمي توانستيد معاشرت با فرد كم سوادتر از خود را براحتي بپذيريد.
دوست عزيز سو استفاده چيه ديگه ! اگر توشتهها صحيح و منصفانه باشد آن مرد براي تعالي همسرش تلاش كرده و همسرش چنين نكرده ! اشتباه اين آقا اين بوده كه زندگياش را متعادل توسعه نداده
توصيه ميكنم بره درس كسب و كار بخونهMBA، دير هم نيست
کاملا حرف شما درست است البته از نظر منطق صرف و نه احساسات انسانی
در اكثر ارتباط ها بالاخره يك نفر كم سوادتر از ديگري است، پس آيا نفر باسوادتر نمي تواند معاشرت با كم سوادتر را بپذيرد.
ببین یعنی منطقت کشته من رو
اگه به حرف شما باشه که از فردا باید همه زنها مطلقه شوند
چه بی وفا. کاشکی این خانم دکتر با افزایش سواد کمی هم به معرفتشون اضافه می شد
ميخواين منم جريان شوهر بي وفا و بي چشم رومو بگم اشكتون در بياد؟
به نظرم در هر دو طرف این موارد وجود داره. فرقی بین زن و مرد نیست. انسان اگر انسان باشد باید شعور و معرفت داشته باشد.
بگو! بگو! تا درس عبرتی بشه یرای آیندگان.
نظر جالبی بود.اما بحث زن ومرد نیست.بحث اخلاقیاته
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.