آخرین خبرسربازان آمریکا و اسرائیل دیگر ‌در امان نخواهند بود
2بازدید

بالای کاغذ نوشته شده بود: «وصیتنامه رضا افشاری»...

آن شب، رضا حال و هوای عجیبی داشت. تا دیر وقت بیدار بود و در اتاق چیزی می نوشت. پس از ساعتی به نزد برادرش آمد و از او خواست که آن نوشته را امضا کند و نزد خود نگه دارد. برادر به کاغذ نگاه کرد. بالای کاغذ نوشته شده بود: «وصیتنامه رضا افشاری»...

بالای کاغذ نوشته شده بود: «وصیتنامه رضا افشاری»...
سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ رضا، دانش آموز سال اول دبیرستان بود، اما همچون پرنده ای که در قفس پر و بال بزند، برای جبهه دلتنگ بود. تمایلی به رفتن به دبیرستان نداشت و دلش «کربلایی» شده بود، ولی کم سنی او، دلیل نارضایتی پدر و مادرش بود.

روزی در کنار مادر نشست ـ آرام و سر به زیر ـ پس از چند دقیقه که سر بلند کرد، اشک هایش بر گونه هایش غلتیدن گرفته بودند. با بغض رو به مادر کرد و پرسید: مادر جان! آیا من از حضرت قاسم ـ نوجوان کربلا ـ بالاترم؟

مادر که نام قاسم را شنید، دلش لرزید. رضا را در آغوش گرفت و بریده بریده گفت: عزیزم! اگر دوست داری به جبهه بروی، برو. تو را به امام حسین (ع) سپردم. رضا دست مادر را غرقه بوسه کرد... .

قرار شد، اول آبان، به همراه گروهی از بسیجیان به جبهه برود. آن شب، رضا حال و هوای عجیبی داشت. تا دیر وقت بیدار بود و در اتاق چیزی می نوشت. پس از ساعتی به نزد برادرش آمد و از او خواست که آن نوشته را امضا کند و نزد خود نگه دارد. برادر به کاغذ نگاه کرد. بالای کاغذ نوشته شده بود: «وصیتنامه رضا افشاری»...

صبحانه آماده شده بود و سفره پهن بود، ولی رضا شوق رفتن داشت. بدون صبحانه برخاست و به سمت مسجد سیدالشهدا (ع) محل تجمع بسیجیان برای رهسپار شدن به جبهه حرکت کرد. ساعتی گذشت و خانواده ها با عزیزانشان آخرین خداحافظی ها را می کردند.
رضا با یک دست لباس بسیجی، در میان بسیجیان می درخشید. پیرامون او را مادر و مادربزرگ و پدربزرگ و چند نفر از فامیل دوره کرده بودند.

رضا نگاهی به مادر کرد و با خوشحالی گفت: مادر جان، از تو و پدر عزیزم سپاسگزارم که اجازه دادید به جبهه بروم. خم شد که دست مادر را ببوسد، ولی مادر نگذاشت و صورت رضا را بوسید و او را بویید.

پدربزرگ به عصایش تکیه زده بود و آن دو را نگاه می کرد. رضا به سوی پدربزرگ رفت، او را در آغوش کشید و از او هم خداحافظی کرد.

ناگهان پدر از دور برای رضا دست تکان داد. رضا با خوشحالی به سوی پدر رفت. پدر با جعبه ای شیرینی به جمع آنان پیوست و جعبه شیرینی را باز و بین بچه های بسیجی تقسیم کرد... .

دیگر زمان جدایی بود. رضا از همه حلالیت طلبید و سوار شد. می دوید؛ پرواز می کرد و دل ها را با خود می برد... .

رضای شانزده ساله، به جبهه سومار رفت. بسیجی نوجوان شهرستان بیجار از خطه قهرمان پرور کردستان، همسنگر جوانمردانی از ایران اسلامی شد تا راه را بر دشمن متجاوز، سد کنند و زبونی و سرافکندگی را به بعثیون از خدا بی خبر پیشکش نمایند.

رضا مقاومت کرد. حماسه ها ساخت. افتخار آفرید و سرانجام در 28 آبان ماه سال 1359 به قافله عاشوراییان پیوست و مهمان حضرت قاسم بن الحسن (ع) شد.

جماسه رضای شانزده ساله و هزاران دانش آموز شهید و ایثارگر دفاع مقدس، همواره درس عزت و آزادگی را به جهانیان خواهد آموخت.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۴ ۱۴:۲۸

شهدا رفتند و نماندند که که از غصه دق مرگ شوند . (بیاد شهید باکری )

مهرزاد۱۳۸۹/۱۲/۱۳ ۱۹:۵۴

پیرو راه شما خواهیم بود .

غزل داودپور۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ۱۴:۵۲

من بعنوان یک شهروند بیجاری به داشتن چنین شهید بزرگواری در شهرمان و دراستان کردستان افتخار میکنم یاد وی و دیگر شهدای عزیز نوجوان ازجمله شهید محبیان شهید الوندی شهید غفاری شهید ترکمانی و سردار شهید سید منصور بیاتیان را گرامی میدارم

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ۰۹:۴۵

اقارضا جان خوشا به حالت در سن کم به لقا الله دویدی التماس دعا

mohammad salek۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ۰۹:۳۵

ای کاش ما هم مثل انها بودیم و در اوج میپریدیم.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ۰۸:۴۸

كدوم رضا افشاري ؟ من چند تا شهيد مي شناسم كه همين اسم رو داشتن.

علی۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ۰۱:۲۳

مردان آسمانی ، مردانی از جنس نور،مردانی بزرگ ، مردانی سلحشور ، مردانی برگزیده ، مردانی حماسه ساز ، و مردانی الگو برای برای بقیه

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۱ ۱۴:۰۸

خداوند او و تمام شهدای ایران را بیامرزد.

علی۱۳۸۹/۱۲/۱۱ ۱۱:۵۷

زندگی این عزیزان همیشه در یاد، درس های بی پایانی برای همه ما دارد که بدانیم آنها برای چه جنگیدند وبرای که؟
روح شان شاد ویادشان جاودان باد

رضا۱۳۸۹/۱۲/۱۱ ۱۱:۲۵

تو را به حضرت قاسم قسمت ميدم ما را هم شفاعت كن

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۱ ۱۰:۴۱

می مردین اگه عکسش رو چاپ می کردین؟

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۳ ۱۹:۰۶

نمیشد شما درخواستتان را مودبانه مینوشتید؟

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.