خاطره ای از حاج قاسم + عکس
پسرم وقتی مرا دید، گفت: «سلام عمو!»
یکی از شکنجههای وحشتناک آنان این بود که فرد را زنده زنده تا گردن در خاک میکردند، به گونهای که تنها سرش بیرون بود. کمکم حیواناتی همچون مورچه از راه بینی و گوش وارد بدن اسرا میشدند. این در حالی بود که آن افراد نمیتوانستند هیچ کاری بکنند. مورچهها که وارد بدن آنان میشد، شروع میکردند به خوردن احشاء و فرد بسیار آزار میدید... تا مظلومانه به شهادت میرسید.

سرويس دفاع مقدس ـ
حاج قاسم اهل مصاحبه نبود، ولی با چندین بار تماس و پافشاری فراوان ما، به
مطالب و خاطرات سایت شخصی اش حواله مان كرد. قانع نشدیم تا آنکه توانستیم
او را در یک عصر شهریوری در محل کارش گیر بیاوریم و از او بخواهیم برایمان
از خود، دو برادر شهید و همرزمانش بگوید.
گفتوگوی خبرنگار «تابناک» با حاج قاسم جواد زاده جانباز و برادر دو شهید، بیش از آنکه لذتبخش باشد، حیرتانگیز بود؛ مردی که دو سال نوزاد پسرش را ندید و وقتی پس از دو سال به منزل آمد، پسرش «وحید»، او را «عمو» صدا میزد!
مهم ترین نکات طرح شده در این گفتگو به شرح زیر است:
ـــ اوایل انقلاب توسط ضد انقلاب و گروهکهای سیاسی وابسته به اجانب، کردستان دچار جنگ داخلی شده بود و به نیرو نیاز بود. من هفده ساله بودم. از پادگان ولیعصر تهران با نزدیک سیصد نفر نیرو با یک فروند هواپیمای (سی 130 ) ارتش رهسپار کردستان شدیم. در فرودگاه سنندج، امکان نشستن هواپیما نبود. باند فرودگاه آماج دشمن قرار می گرفت. ناگزیر و پس از کش و قوسهای فراوان قرار شد هواپیما روی باند حرکت کند و ما تک تک و در میان رگبار دشمن به بیرون بپریم. سرانجام همه سیصد نفر در شرایط بسیار سختی پیاده شدیم.
48 روز علف می خوردیم!
ـــ خدا رحمت کند شهید حجتالاسلام بزاز بابلی را که یکی از خیابانهای بابل به نام این شهید گرانقدر است. ایشان نیروها را سر و سامان دادند، ولی در شرایطی که خمپاره 60، تیربار و رگبار به سوی ما میآمد، در شرایط سخت منطقه کردستان به علت نرسیدن غذا و امکانات مدت 48 روز از علفها و سبزیجات منطقه خوردیم و با دشمن جنگیدیم.
پس از مدتی، سردار رحیم صفوی که فرمانده عملیات سپاه بود، طرحی را برای پاکسازی کردستان و سنندج ارایه کرد و پاکسازیها آغاز شد. در آنجا با شهدایی مانند شهید طیاره، شهید افچونی، مفقودالاثر احمد متوسلیان، شهید محمد بروجردی همراه و همسنگر بودم. در نخستین مرحله پاکسازی، مسئول تیم تونل سنندج به دیواندره بودم که در این پاکسازی، شهدای بسیاری دادیم.

خاطره ای از رفتارهای گروهکهای ضدانقلاب
ـــ به خوبی به یاد دارم که گروهکهای ضدانقلاب مانند کومله، شبانه حمله میکردند و از ما اسیر میگرفتند. چشم و گوشهای آنها را میبریدند و بدنشان را قطعهقطعه میکردند و زندهزنده به خاک میسپردند.
یکی از شکنجههای وحشتناک آنان این بود که فرد را زنده زنده تا گردن در خاک میکردند، به گونهای که تنها سرش بیرون بود. کمکم حیواناتی همچون مورچه از راه بینی و گوش وارد بدن اسرا میشدند. این در حالی بود که آن افراد نمیتوانستند هیچ کاری بکنند. مورچهها که وارد بدن آنان میشد، شروع میکردند به خوردن احشاء و فرد بسیار آزار میدید. آنها بدن را کمکم میخوردند تا آن که خون بدن آن فرد تمام میشد و مرگ به سراغش میآمد و مظلومانه به شهادت میرسید.
در خودرو که نشستم به من گفت: من محسن رضاییام
ـــ در سال 1363 آقای محسن رضایی که فرمانده کل سپاه پاسداران بود، به منطقه آمد و میخواست شخصا به شناسایی برود. همه از ابهت او ترس داشتند و هیچ کس نمیپذیرفت با او همراه شود ولی من به راحتی پذیرفتم، چون در پس آن ابهت، مهربانی میدیدم. به همین دلیل، وقتی در خودروی ایشان نشستیم تا به خط برویم، رو به من کرد و گفت: من محسن رضاییام. من هم گفتم: من هم جوادزادهام. آقای رضایی خندید و حرکت کردیم و پس از شناسایی برگشتیم. در آنجا بود که به شجاعت و دلاوری آقای رضایی پی بردم.
ماجرای آن چهل سرباز بی نظم
ـــ جبهه، سرشار از فضای معنوی و الهی بود که هر کس در جستجوی فطرت الهی و حقیقت انسانی بود، میتوانست آن را بیابد و خودش را به تکامل و تعالی انسانی برساند. در این زمینه، نمونهای در خاطرم هست که هیچ گاه فراموش نمیکنم. حکایت این بود که نزدیک چهل سرباز بینظم که مدتها از سربازی فرار کرده بودند و هیچ یگانی آنها را نمیپذیرفت، به لشکر 25 کربلا مأمور شدند. با توجه به سابقه بی نظمی آنها، آقا مرتضي قربانی گفت: ما هم آنها را نمیپذیریم و بهتر است که به یگان دیگری بروند. من مقاومت کردم و گفتم: من مسئولیت آنها را میپذیرم و آقای قربانی هم با اکراه پذیرفت.
روز نخست آنها را جمع کردم و به آنها گفتم: من افتخار میکنم که شما در این لشکر و تیپ آمدهاید و امیدوارم که مدت خدمت شما توشهای باشد برای زندگی بهتر و آینده درخشانتر. اگر میخواهید به منزل و نزد خانواده بروید، آزاد هستید و هیچ اجباری در این نیست که در یگان بمانید، اما از شما میخواهم کمی به اطراف خود و نیروهای یگان نگاه کنید؛ برای نمونه، نگاه کنید به این نوجوان شانزده ساله. نامش حسن زاده است و بیسیم چی ماست. او بسیار شجاع است و حتی یک بار هلیکوپتري را با کلاش سرنگون کرده و به او یک موتور سیکلت جایزه دادهایم. آنها با شنیدن این حرفها تأمل کردند و گفتند، نمیرویم.

مدتی گذشت و در کنار آموزشهای نظامی، چند روحانی تیپ ضمن صحبت با ایشان، آنها را با مسائل جبهه و معنویت آن آشنا می کردند. مدتی که گذشت، به آنها گفتم که چند روز به مرخصی بروید و برگردید که با شما کار داریم. چند تا از فرماندهان گفتند، آنها دیگر برنمیگردند و اشتباه میکنی که به آنها مرخصی میدهی. اما من به آنها اعتماد کردم و رفتند. مرخصیشان که تمام شد، همه آنها بازگشتند و همه تعجب کردند، ولی من خوشحال بودم که آنها به وعده خود وفا کردند و برگشتند. عملیات والفجر 10 در پیش بود و از جنوب به منطقه غرب رفتیم و عملیات کردیم که چند تن از همان سربازان در آن عملیات به شهادت رسیدند. این جلوهای کوچک از تأثیر معنویت و معرفت و انسان سازی در جبههها بود.
پسرم وقتی مرا دید، عمو صدایم زد!
خانواده ما افتخار دارد که بنا بر وظیفه و تکلیف شرعی، در خدمت انقلاب اسلامی و اسلام عزیز و امام خمینی (ره) بوده است. من از سال 58 یعنی نزدیک هجده سالگی وارد جبههها شدم و این در حالی بود که در سن هفده سالگی ازدواج کرده بودم و فرزند بزرگترم «وحید» را در قنداقه دیدم و به جبهه رفتم و تا دو سال او را ندیدم. وقتی پس از دو سال به نزد خانوادهام برگشتم، او راه میرفت و وقتی مرا دید گفت:«سلام عمو!» هرچه مادرش به او میگفت: این پدر توست، باور نمی کرد و مرا «عمو» صدا میزد! از سال 58 تا 71 در جبههها بودم و چندین بار مجروح شیمیایی شدم و ترکش خوردم.
و کلام آخر...
ـــ براستی اکنون که نزدیک 32 سال از آن روزها میگذرد، با خود میاندیشیم چه ستارگان فروزانی در میان ما بودند که عاشقانه و بدون هیچ چشمداشتی و تنها برای رضای خدای متعال و عشق به اسلام و ولایت و به پاسداشت خون شهیدان کربلای حسینی، جان را در طبق اخلاص می گذاشتند و به میدان رزم میآمدند.
من و همه اعضای خانواده ام، مفتخریم که بهترین سالهای زندگی مان یعنی جوانیمان را در راه انقلاب و اسلام گذرانده ایم و این سالها را ذخیره آخرت میدانیم. آنها که شهید شدند به سعادت رسیدند و همواره از آنها میخواهیم که شفیعمان باشند و انشاءلله بتوانیم با پیروی از رهبر معظم انقلاب اسلامی، ادمهدهنده راه شهدا و امام خمینی(ره) باشیم.
گفتگوی مشروح «تابناک» با این یادگار دلاور دفاع مقدس را اینجا بخوانید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
دلاور شماوبرادرانتان افتخار آفریدید التماس دعا /
بسم الله النور
سلام به همه بسیجیان و جان برکفان ولایت و رهبری و اسلام ناب محمدی علی الخصوص سردار سازندگی و سردارو یادگار جبهه و جنگ حاج قاسم جوادزاده
ای کاش قدر شما را مردم ومسولین بدانند به هر حال به وجود شما میبالیم و افتخار می کنیم و دعاگوی شما هستیم خداوند به شما طول عمر با عزت و برکت عنایت بفرماید صلابت و اقتدار و مدیریت شما در تمامی صحنه های انقلاب ستودنی و قابل تحسین است
ارادتمندان شما - حجت الاسلام آقایان امیر درویش متولی - رضا یوسفی - علی اسفندیار -اسماعیل شجاع - عباس بادله - مهدی احمدی - رسول احمدی - محمود زمردی -
مرحبا بر شما رزمنده ایثارگر و فداکار که عمر خود را برای سرافرازی وطن ما ایران وقف نمودی
امروز هم مانند گذشته و حتی بیش از گذشته به مردان بلند همت و راسخی همچون شما نیاز است سردار بمان تا ایران بماند بمان تا ولایت بماند بمان تا همه با وجود شما بر خود ببالیم در صحنه باش تا ملت به پشتوانه شما ها آسوده باشد زنده باشی سردار
باتوجه به اینکه حاج قاسم سالها در خط راس خون و شهادت قدم میزد و خود ازخانواده سه شهید است وهیچگاه حاضر به ترک سنگر مقدم جبهه شد امیدوارم همچون گذشته دردفاع ازخاک و میهن و ازخودگذشتگی هم اکنون دراین سالهای امتحانهای سنگین با بصیرتتر ازگذشته در خدمت به این ملت عمل کرده و در کارها موفقیت را برای ایشان آرزو مندم
خاک پای شهدا
خسته نباشی عمو.
تکلیف ما چیه؟ امروز جوانانی که نه جنگ درک کردند و نه امام رو.چه کنیم تا انچه که به رسوندند پاسداری کنیم؟
افتخار ميهنيد
آی جوونا آی جوونا آیییییی جوونااااا
اینها الگویند یا ااون بچه قرتیها که فقط دنبال پز و ظاهر و غرور بیجا ند .
به راستی میشه گفت اینها هدف خلقت را به صورت مجسم به مردم نشون دادند.
دم همشون گرم معرفتشون خدايي بود
خیلی حسرت بودن در آن موقعیت 8سال دفاع مقدس را در دل دارم که موهبتی از طرف خدا بود
به یمن خلاقیت و نبوغ درخشان قوه ابتکار و مهارت وافر در اجرای شیوه رزمی خاص خود با اتکا به نصرت الهی و ایثار خارق العاده در همه مراحل موفق و پیروز بوده اید.
قلم قاصر است که احساسات خویش را ابراز کنم.
شکر لله شیعه ای نامی شدیم اهل جمهوری اسلامی شدیم
از خمـینی درس عشق آموختیم در تنور جنگ و جبهه سوختیم
بیعتی کردیم با سید علی راه حق در قول و فـعلش منجلی . . .
درود بر شما قهرمانان واقعی جنگ ... امیدوارم مسولان کمی هم مثل این عزیزان صادق وشجاع باشند و بدانند برای این اب و خاک چه زجر های کشیده شده
حاجی چه رشادتی نشان دادی.خدا قوت خیلی مردی
سلام انشاءالله خدا عاقبت بخبری بدهد و همه جانبازان را شفا بدهد . خواهشمندم در صورت امکان نحوه پیاده شدن از هواپیما را بیشتر توضیح دهید ؟
بشکند قلمی که ننویسد بر بسیجیان خمینی چه گذشت درود بر حاج قاسم و یارانش
سلام از خدمات ارزنده ايي كه به اين مرزوبوم كرديد كمال سپاس رادارم .
در عوض یه عده فرصت طلب الان دارند حسابی میچرند و مفتخوری میکنند.
به اين ميگن مرد
شما از افتخارات بزرگ مردم ايرانيد . اگرچه انقلاب ما با آنچه فكر مي كرديم فرق زيادي كرد ليكن براي ما از ارزش شما چيزي كه كم نشده افزوده هم شده . موفق باشيد قهرمان.
حاجی یادته جرات نمی کردیم جلوت سیگار بکشیم ؟
حاجی من یکی از همون بی نظمام فکر میکردم شهید شدی یکه خوردم دوباره دیدمت یهو اسم اون 40 نفر رو نیاری چون ما کلی از خودمون تعریف کردیم و حالا دیگه پیر شدیم دیگه زور بی نظمی رو هم نداریم
سلام
از مطلبتون بسیار ممنون
فقط میخواستم یه نکته رو یادآور بشم اونم اینکه بهتره بجای واژه مفقودالاثر از واژه مفقودالجسد استفاده کنیم چون همین اثر خون شهداست که این انقلاب تا الان پابرجا مانده است پس شهدا و رزمندگان جنگ تحمیلی هیچگاه مفقودالاثر نبوده و نیستند
سلام و درود خداوند بر شهیدان راه حق
و تو ای جا مانده از قافله شهیدان راه عشق سلام امیدوارم که همچنان که در دوران نوجوانی و جوانیت با تمام وجودت برای دفاع از کشور و ملت و قرآن و ناموست به میدان آمدی و گوش بفرمان امام زمانت بودی همچنان تا آخر عمر با برکت زندگی کرده و لحظه ای از خط امام و رهبری معظم انقلاب تخطی ننمایی چرا که ما بچه های نسل پس از انقلاب یقین داریم افرای که دوشادوش شهیدان بزرگواری چون بروجردی ها دلاورانه جانشان را در طبق اخلاص نهادند بر سر پیمان خویش خواهند ماند...
سلام اينان گل هاي بهشتند كه بوي عطرشان در اين سرزمين تشيع پيچيده است خداوند انشاالله اين راد مردان را براي اين سرزمين حفظ كند
خاطرات بسیار با ارزشی بود از ایشان و همه ایثارگران التماس دعا داریم
من از سرزمين قهرمان و شهيد پرور ايلام دست شما برادر رزمنده بسيجي را مي بوسم و به تو عزيز دلم افتخار مي كنم دلاور
بی ادبی مارا ببخشید دلاور مردان شما از جان گذشتید اما ما از نان نمی گذریم و به خاطر یه لقمه نان بیشتر حاضریم هر کاری بکنیم
من در زمان جنگ بچه دبستاني بودم در اهواز و خيلي چيز هارو ديدم واقعا ترسناك و وحشت آور بود حتي صداي جنگنده هاي عراقي كه ديوار صوتي رو ميشكوند هنوز تو گوشمه وبمباران خانه همسايه. يادش بخير دوراني پر از مردانگي و پاكي بود.بايد دست همه اين عزيزان رو بوسيد
خدااجرتان بدهد
بیاییم به فکر جوانان بیکارباشیم
اعتیادراریشه کن کنیم
فساداقتصادی رانابودکنیم
توصیه های دلسوزان مملکت راعملی نماییم
سیاسی کاری نکنیم
درکارخود مخلص باشیم
بسیجیان واقعی اینانند. (یک جانباز)
واقعا وحشتناكه چه ها كه اين جنايتكاران به روزمان نياوردند اون از بمبهايي كه در شهر و دوستا برسر افراد غير نظامي مي ريختند و اون از نابود كردن مراكز صنعتي و توليدي و ويراني شهرها و روستاها و اينهم از اين و وحشيگريها كه از شنيدنش مو بتن آدم راست ميشه چه برسه تصور و خداي نكرده مواجهه با آن!! حالا اين وحشيان آدم خوار شدند براردران ديني و چه كمكها كه به آنان از طرف ما نميشه !! فقط يك نمونه آن بخشش يا چشم پوشي از ميزان غرامتي كه مجامع بين المللي حكم به پرداخت آن داده اند و نه اونا به رو ميارند و نه ما طلب مي كنيم! عجب فكر مي كنيم آيا اگر در همين شرايط دست شون برسه و موقعيتشون ايجاب كنه كاري غير از اعمال قبلي مي كنند مسلما اگر بيشتر نباشه كمتر نخواهد بود!!
بنده شخصا" خاك پاي شما ها وشهدا هستم ولي ازكساني كه به نام امام شهدا وانقلاب وشماها به اين كشورخيانت كرده اند اين مردم نخواهند گذشت.
اجركم عندالله برادر بسيجي
التماس دعا
سلام وعرض ادب وقتی ازتاریخ جنگ وجبهه وشهادت وجانبازی چیزی میخونم موتوی تنم سیخ میشه ولی همیشه یک سوال بیجواب دارم نسل من ان زمان ندید چرابرخی ازاون افراد که همه چیزو دیدین به همه چی پشت کردن
براستی اکنون که نزدیک 32 سال از آن روزها میگذرد. (و امروز يک عده ميان 3000 ميليارد اختلاس ميکنن و روزنامه ها چندان که بايد پی گير نيستند و مردم هم پي گيری نمی کنند. چرا؟).
و شاید انسانیت در همان زمان اعتبارش تموم شد.......
دم شما گرم
خداوند اجرت دهد دلاور
جالبه ، فکر کنم سایتتون مشتری کومله و اسرائیلی و بعثی هم زیاد داره چون به چنین نظراتی هم منفی میدهند
خدا خيرتون بده گلهاي ما آروزهاي بهترين هارو براتون دارم ما رو هم دعا كنين لطفا
فدای مرام و شجاعت این مردان بی ادعا که هنوز هم حاظر نیستند خود را مطرح کنند ، خداوند در این دنیا و آخرت حافظشان باشد .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.