آخرین خبرتاج: امیدوارم بیرانوند مرد سال آسیا شود
2بازدید

حسن با عصبانیت فریاد زد: خجالت نمی‌کشید؟

همهمه برخی از فرماندهان در قرارگاه بلند بود که «عملیات متوقف بشه». حسن یکباره قرمز شد و با عصبانیت داد زد: «خجالت نمی‌کشید؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می‌شه. ما تا آزادی خرمشهر این جاییم»؛ پس فردا خرمشهر آزاد شد.

حسن با عصبانیت فریاد زد: خجالت نمی‌کشید؟

سرویس دفاع مقدس ـ نهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار سرلشکر غلامحسین افشردی (حسن باقری) است. جوانی مؤمن و سختکوش و پاسداری شجاع و خوش فکر که توانست با تکیه بر ایمان و اخلاص خود دوست و دشمن را به حیرت واداشت.

به گزارش «تابناک»، شهيد سردار سرلشکر حسن باقري در 25 اسفند ماه 1334 برابر با سوم شعبان در تهران چشم به جهان گشود که نامش را «غلامحسين» نهادند. وي دوره دبستان را در مدرسه «مترجمه الدوله»، واقع در خيابان آيت الله سعيدي و دوره متوسطه را در دبيرستان مروي تهران به پايان رساند. در اين دوران، ضمن فعاليت‌هاي مذهبي از سخنراني‌هاي شهيد آیت الله بهشتي نيز بهره‌مند مي‌شد.

وي در سال 1354 در رشته «دامپروري» دانشگاه اروميه پذيرفته شد و در اين دوران نيز در پي تحقيق و مطالعه پيرامون مسائل ديني بود و سرانجام به دليل فعاليت‌هاي مذهبي که در سطح دانشگاه داشت، با دخالت نيروهاي امنيتي رژيم پهلوي، از دانشگاه بیرون شد و پس از آن در سال 1356 به سربازي رفت و در آنجا نيز به هدايت فکري سربازان همت گمارد، ولی پس از چندي، وي را از سربازان جدا کرده و به عنوان راننده يک افسر جزء قرار دادند.

به دنبال فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان، غلامحسين، سربازي را ترک کرد و به طور جدي همراه با ديگر مردم ايران به مبارزه عليه رژيم شاه ادامه داد و با ورود امام خميني به ايران در کميته استقبال فعاليت کرد.

غلامحسين پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان خبرنگار فعاليت خود را آغاز کرد و در سفري پانزده روزه به لبنان و اردن، گزارش تحليلي جامعي از وضع نابسامان مسلمانان اين مناطق تهيه کرد.

وي در سال 1358 پس از گرفتن ديپلم ادبي در رشته «حقوق قضايي» دانشگاه تهران پذیرفته و در اوايل سال 59 نيز به عضويت سپاه درآمد و در واحد اطلاعات مشغول خدمت شد و در اين زمان نام مستعار «حسن باقري» براي او برگزیده شد.

با آغاز جنگ تحميلي در اول مهر ماه 59، شهيد باقري همراه شماری از پاسداران راهي جبهه‌هاي جنوب شد و در آغاز ورود به اهواز، واحد اطلاعات عمليات رزمي را براي دستيابي به اطلاعات دقيق مواضع و نيروهاي عراقي راه اندازي کرد.

وي در اين زمان هوش و استعداد شگرفي در تحليل اطلاعات دشمن از خود نشان داد، به گونه‌ای که در بیشتر مواقع، تحرکات احتمالي دشمن را پيش‌بيني مي‌کرد. اقدامات اساسي او در زمينه اطلاعات به راه‌اندازي واحد اطلاعات ـ عمليات در ستاد عمليات جنوب منتهي شد و نيروهاي اين واحد در کمتر از سه ماه در همه محورهاي جنوب با همه توان مستقر شدند و به عنوان چشم فرماندهي در محورهاي گوناگون عمل کردند.

نقش شهيد حسن باقري در اطلاعات رزمي جبهه وسيع جنوب بر هيچ کس پوشيده نيست. او توانست فرماندهي گردان تا جانشين فرماندهي نيروي زميني را در يک سال و نيم پشت سر گذارد و نخستین فرماندهي خودش را در عمليات فرماندهي کل قوا انجام داد.

شهيد باقري به دليل برخورداري از توانمندي فکري و شهامت نظامي در دي ماه 59 به عنوان يکي از معاونان ستاد عمليات جنوب برگزیده شد و در شکست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات امام مهدي(عج) را پذيرفت و در فتح ارتفاعات «الله اکبر» و «دهلاويه»، نقش ارزنده‌اي داشت.

در عمليات فتح المبين، شهيد باقري نشان داد که فرماندهي بزرگ است. وي پس از پيروزي ايران در عمليات «ثامن الائمه» که با هدف شکست حصر آبادان انجام گرفت، در عمليات «طريق القدس»، فرماندهي نخستين قرارگاه مشترک سپاه و ارتش يعني قرارگاه نصر را بر عهده گرفت و پس از عمليات رمضان از سوي فرماندهي کل سپاه به سمت فرماندهي «قرارگاه کربلا» و جانشين فرماندهي کل در قرارگاه جنوب منصوب شد.

پس از شکل‌گيري سازمان رزم سپاه و با توجه به توان و تجربه اي که شهيد باقري داشت به عنوان جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه پاسداران برگزيده شد و سرانجام پس سال‌ها مجاهدت در ميدان نبرد و هنگام شناسايي مواضع دشمن در روز 9 بهمن سال 1361 در سن 27 سالگي به شهادت رسيد.

شهید حسن باقری در آیینه خاطرات

باشگاه گلف اهواز شده بود پایگاه منتظران شهادت. یکی از اتاق‌های کوچکش را با فیبر جدا کرد؛ محل استراحت و کار. روی در هم نوشت « 100% شناسایی، 100% موفقیت.» گفت: «حتا با یه بی سیم کوچیک هم شده  باید بی سیم‌های عراقی را گوش کنید. هر چی سند و نامه هم پیدا می کنید، باید ترجمه بشه.» از شناسایی که می‌آمد، با سر و صورت خاکی می‌رفت اتاقش. اطلاعات را روی نقشه می‌نوشت. گزارش‌های روزانه را نگاه می‌کرد.
****
اوج گرمای اهواز بود. بلند شد، دریچه کولر اتاقش را بست. گفت: به یاد بسیجی‌هایی که زیر آفتاب گرم می‌جنگند.
عصر بود که از شناسایی آمد. انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید. نداشتیم. یکی از بچه‌ها تندی رفت، از نزدیکی شهر چند سیخ کوبیده گرفت. کباب ها را که دید، داد زد: «این چیه؟» زد زیر بشقاب و گفت: «هرچی بسیجی‌ها خورده، از همون بیار. نیست، نون خشک بیار.»
****
اگر بین بسیجی‌ها حرفی می شد، می‌گفت: «برای این حرف‌ها بهم تهمت نزنید. این تهمت‌ها فردا باعث تهمت‌های بزرگتری می‌شه. اگه از دست هم ناراحت شدید، دو رکعت نماز بخوانید، بگویید: خدایا این بنده تو حواسش نبود، من گذشتم،  تو هم ازش بگذر. این طوری مهر و محبت زیاد می‌شه. اون وقت با این نیروها میشه عملیات کرد».
****
فرمانده یکی از لشکرهای ارتش بود. طرح‌های حسن را که می‌دید، می‌گفت: «این باقری انگار چند سال دانشکده افسری بوده. طرح‌هاش کلاسیکه. حرف نداره».
****
مقدمات عملیات فتح المبین را می‌چید. از بس ضعیف شده بود، زود از حال می رفت. سرم که می‌زدند، کمی جان می‌گرفت و پا می‌شد. کمی بعد دوباره از حال می رفت، روز از نو روزی از نو.
****
همهمه برخی از فرماندهان در قرارگاه بلند بود که «عملیات متوقف بشه»؛ حسن یکباره قرمز شد و با عصبانیت داد زد: «خجالت نمی‌کشید؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می‌شه. ما تا آزادی خرمشهر این جاییم»؛ پس فردا خرمشهر آزاد شده بود.
****
می‌رفت تهران. فرماندهان جلسه داشتند. خانمش را بردند بیمارستان. هر چه گفتم «بمان، امروز پدر می‌شی. شاید تو را خواستند»، گفت: «خدایی که بچه داده،خودش هم کاراش رو انجام می‌ده».
****
فرماندهان تیپ‌ها بودند؛ خرازی، زین الدین، بقایی و.... حرف‌های آخر را زدند و شب حمله مشخص شد. حسن شروع کرد به نوحه خواندن. وقتی گفت: «شهادت از عسل شیرین تر است»، هق هقش بلند شد. نشست روی زمین و زار زد. از اول روضه رفته بود سجده. کف سنگر سه تا پتو انداخته بودند. سر که برداشت از اشک، تا پتوی سوم خیس شده بود.
****
روزهای آخر بیشتر کتاب «ارشاد» شیخ مفید را می‌خواند. به صفحات مقتل که می‌رسید، های های گریه می‌کرد. هر چه گفتند: «تو هم بیا بریم دیدن امام خمینی» گفت: « نه، بیام برم به امام بگم جنگ چی؟ چی کار کردیم؟ شما برید، من خودم تنها می‌رم شناسایی». گلوله توپ که خورد زمین، حسن دستی به صورتش کشید. دو ساعتی که زنده بود، دایم ذکر می‌گفت. فکر نمی‌کردم که دیگه این صدا را نشنوم.

گزیده‌ای از وصیت نامه شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر (ص) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست. ملت ما باید خودش را آماده هر گونه فداکاری بکند... .
 
در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی جان دادن و مال دادن و فداکاری، امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام و با خلوص نیت پیدا کنیم... .
...  در مورد درآمدها چیزی به آن صورت ندارم. همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند... .

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۱۱ ۱۴:۳۰

و چه افرادی که کاخهایشان را بر خون این مردان مرد بی ادعا بنا نکردند.

محمد۱۴۰۲/۱۱/۱۱ ۱۰:۰۵

خدایا ما را در راه این شهیدان مظلوم و پاک فطرت بمیران . روحشان هزاران بار شاد.

مازیار۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ۰۷:۱۳

حاج حسن خوب شد که رفتی اگر الان بودی چه میگفتی ؟
شاید هم چیزی نمی گفتی ومثل بقیه....؟.!

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ۰۱:۵۰

روحش شاد ?
خدا واقعا به بعضی ها لطف کرد و شاید اگه زنده میموندن آلوده دنیا و مقام میشدن.
شهدا شرمنده ایم ??

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۰۹ ۲۳:۰۰

در سال ٥٩ وارد سپاه شد.
در سال ٦١ بعد از سالها مبارزه شهید شد.
با اغراق درباره شخصیتها آنها را تخریب نکنید.

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۰۹ ۲۲:۱۰

ایشان بچه روستای افشرد هریس در اذربایجان است ولی تمام اثار اذربایجان را از زندگینامه اش زدوده ان مثل خیلی از فرماندهان جنگ بچه دلاور اذربایجانه عین باکریها شفیع زاده تجلایی یاغچیان فکوری ظهیرنژاد چمران صیاد شیرازی و خیلی های دیگر

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۰۹ ۱۷:۳۶

خوش بحالشون رفتند و این تیره روزی مردم را ندیدند

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۲۲:۲۶

اگه این خارجیا یه حسن باقری یا یه چمران داشتن میکردنش بت. ماها چی؟واقعا جا افسوس داره.

ا-محمودی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۹:۵۰

با سلام

خداوند با سرور و سالار شهیدان محشور گرداند ایشان و تمام شهدای انقلاب و جنگ

این دو بیت را جائی خواندم. وصف شهداست که زیبا سروده شده

شهیدان را به نوری ناب شوئیم

درون چشمه مهتاب شوئیم

شهیدان همچو آب چشمه پاکند!

شگفتا!آب را با آب شوئیم...

رئوف۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۹:۴۹

طوبي لهم و حسن مأب

ارش۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۹:۴۶

چه اتفاقی افتاده است که مردم ما از ان همه ایثار و از خود گذشتگی اسیر دنیا و مادیات شده اند!؟روحشان شاد

محسن۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۸:۲۸

داريم كجا مي ريم ،دنبال چي هستيم ،ايمانمون رو كيلويي چند مي فروشيم، اصلا داريم كه بفروشيم . اي خدا ، بايد يه حال خودمون خون گريه كنيم .

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۶:۴۸

ما كه مانديم و كوله باري از خجالت خدايا مپسند اين مجاهدين زحماتشان هيچ شود .

سیدامیر۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۶:۱۶

من خجالت میکشم حسن جان! تو همین صفحه به خاظر زرهای کیروش کلی آدم اظهار نظر کردند و کلی هم بهشون منفی مثبت دادند، اما کسی راجع به کارهایی فردوسی حتی توی افسانه ها هم نتونست به رستم نسبت بده و تو انجامش دادی، نظری نداده؛ هممون بی تفاوت شدیم!
بیچاره ها تو زمان و مکانی به دنیا اومدید که حتی به خاطر نفس های بیهوده ای که میکشید، مدیونید؛
شهدا که هیچ ! اون دنیا حتی جوان های مست و فاسد غربی هم یقه هامون رو میگرند که چرا علی (ع) رو میشناختیم و بهشون چیزی نگفتیم، عوضش وقتمون سر دعواهای چيزهاي بيهوده گذشت!!! حسن جان من خجالت میکشم بگم چی خبره ولی به قول سیدحسن حسینی :
ماجرا این است کم کم کمیــت بالا گرفـت
جای ارزش های ما را عرضه ی کالا گرقت

م.ت۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۵:۱۷

روحت شاد جوونمرد،انشالله با سرورت امام حسين عليه السلام محشور باشي.براي ما هم دعا کن...............

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۵:۰۵

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

جا مانده...۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۴:۱۷

کجایندمردان بی ادعا...یادشان کنیم با یک صلوات.

مجيد احمدي۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۳:۱۳

خداوندا مقامشان را متعالي و شفاعتشان را در محشر نصيبمان گردان

م.س م۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۲:۲۹

خاک پای باقر یها ..... سرمه چشمان ما.امروز اکثرا دنیا زده اند

عادل مكطاعي زاده۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۲:۰۲

خداوند بهشت برين را به اين شهيد بزرگوار و بقيه شهداي اسلام از صدر تا كنون و اينده عنايت كند
جوانان امروزي هم بايد چنين افرادي را الگوي خويش قرار دهند.افرادي كه با خون خود اسلام و و طن را در مقابل حوادث و توطئه ها و طمع گرگهاي انسان نما بيمه كردند.اما ان دسته از مسئولين و مديراني هم كه به جاي كار كردن خالصانه براي كشور و مردم به فكر جاه و مقام و ثروت خود هستند بدانند كاري كه انها ميكنند بزرگترين خيانت به خون شهيدان است.

حسن افشردی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۲:۰۲

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند.

م-پاليزبان۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۱:۴۵

الهم الرزقنا توفيق جهاد في سبيلك و جعل مماتي شهادت في سبيلك، بحق الحسين(ع)

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۱:۴۰

حسن باقری باعث مباهات انسان میشه

مهدی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۱:۲۵

خیلی ممنون. از این انسانهای خدایی بیشتر مطلب بگذارید. به قول امام خمینی این قلمها هستند که شهدا را می‌سازند. سعی کنید قلمهایتان شهید ساز باشد.

با تشکر

محمد رضا۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۱:۲۳

بادروود و سلام به ارواح پاک شهیدان و امام شهیدان رحمه الله علیه .فقط به جمله ای از شهیدوالامقام حسن باقری اشاره می کنم که :هرلحظه مسامحه و غفلت .خیانت به پیامبر(ص)وامام زمان(عج)وپشت پا زدن به خون شهداست.روحش با ائمه علیه السلام محشور باد.

محسن۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۱۰:۳۶

اگر نبودید ای مردترین مردان دوران .نامی از عاشقی نمی ماند.روح بلندتان همنشین مولای مردان باد>

جابر۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۹:۵۶

وای، وای ، عجبا به اینهمه شجاعت و جانفشانی. موی تن آدم سیخ میشه. روحتان قرین رحمت.

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۹:۳۲

درودوسلام فراوان ودلاورشهیدعزیزحسن باقری وتمام شهدای عزیز سرزمین ایران اسلامی روح تمام این شهیدان عزیزشادباد

علی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۹:۲۵

یادش گرامی باد.
انشاالله باید تلاش کنیم این فرهنگ جبهه و جنگ تنها در تاریخ و یادمانها و سالکردها نماند. وظیفه شما رسانه ها این است از فضای موجود فرهنگ سازی جامعه و ایجاد راهکار برای توسعه این اخلاق و رفتار ارزشمند است. مسؤلان نیز از این موضوع بی تفاوت نگذرند. این موضوعات را در جامعه تدوین و اجرائی کنند.

مرتضی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۸:۴۶

عصر بود که از شناسایی آمد.انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید. نداشتیم. یکی از بچه ها تندی رفت، از نزدیکی شهر چند سیخ کوبیده گرفت. کباب ها را که دید، داد زد « این چیه ؟» زد زیر بشقاب و گفت« هرچی بسیجی ها خورده ، از همون بیار. نیست، نون خشک بیار.... در مورد درآمدها چیزی به آن صورت ندارم. همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنندآقایان کجارفت 3هزار میلیاردها کجایند حسن باقری ها

علي۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۸:۳۸

اي شهدا ما بيچارگان خاكي را ياد كنيد

احمد۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۸:۳۶

روحش شاد ویادش گرامی باد

مهدی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۸:۰۹

خداوند رحمتش کند . انشالله که در آن دنیا همه ما گوشه ای از خوبیهایش را اشته باشیم. حسن جان ما جوانها را دعا کن

کاظم حاجی پور۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۷:۳۹

مطالب جالبی بود.لطفا به صورت روزانه از این گونه پیوند ها بگذارید

فالوده شیرازی۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۷:۱۹

حیف است که از زندگی این مخلص و متفکر و دانشمند فیلم تهیه نشه.امیدوارم بشه

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۷:۱۹

حسن جان شهادت نوش جان

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۰۰:۳۵

درجاتش متعالی

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۳۹

من یه سوال از دارم خواهش میکنم یه بزرگواری اگر میدونه جواب بده این شهدای بزرگوار چه اتفقی براشون افتاده بود که همه دنیا در نظرشون کوچیک شده بود اگر به حرف باشه خیلی چیزا رو من میدونم شاید اغراق نباشه بگم بیشتر از خیلی ها میدونم اما تو عمل لنگ میزنم نمیدونم مشکل کار کجاست
خدا شهدا و امام شهدا رو مورد رحمت خاصه خودش قرار بده

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۲۲:۰۷

حضرت علی(ع) میگه: عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم. شما خطبه متقین تو نهج البلاغه رو زیاد بخون.التماس دعا !

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۹ ۲۱:۱۹

همت، توکل، توسل، اخلاص، لقمه حلال

عیاس۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۳۶

خدایا مارو همچون حسن باقری های امام زمانمون کن...

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۲۱

آنان که رفتند کاری حسینی کردند وآنان که ماندند باید کاری زینبی کنند ایا واقع ما که مانده ایم کاری زینبی میکنیم حق شهدا رو بجا می اوریم

سید مرتضی۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۱۱

صلاح ار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا...

سالار۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۰۲

دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند از غیر دلبر دامن دل بر گرفتند

ش۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۳:۰۲

راه امام شهیدش انتخاب کرد افرین بر این انتخاب

ehsan۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۱:۰۱

حسن جان بخدا ما شرمنده روی ماهتیم

مهدی۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ۰۷:۱۷

ماییم که داریم میزاریم دزدی کنند .دزد که دزده ما باید هشیار باشیم

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۰۹ ۱۷:۳۷

شما شرمنده نباش اونی که دزدی می کنه باید شرمنده باشه

صادق۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۰:۵۶

کجایند مردان بی ادعا؟؟؟؟؟؟

ایرانی۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۰:۴۱

خدا بیامرزد و همنشین شهدای کربلا سازد. آمین

جاویدی۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۰:۲۳

خداوند اورا باشهدای کربلا محشور کند
واقعا سهادت حق او بود
اگر شهید نمی شد باید ناراحت می شدیم
من اورا در زمان جنگ می شناختم واقعایک نابغه بود -خراسان رضوی -قلندرآباد

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۲۰:۰۵

خدا رحمت کنه من از این شهید بزرگوار خوشم میاد نمی دونم چرا ؟؟؟؟




من 25 سالمه و خلبان جنگنده هستم و اینو خوب فهمیدم از اون بالا دنیا ی رنگ دیده هست باید عوض شد تا قبل اینکه عوض بشی

ناشناس۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ۰۹:۲۴

دقیقا من هم همینطور، یک نوع ذکاوت و هوش خاصی در چهره اش است همراه با خلوص که آدم عاشقش می شود

میثم۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۱۹:۵۴

عجب از ما که عکس شهدا را می بینیم و عکس شهدا عمل میکنیم!

جواد۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ۱۹:۴۹

نامشان بلند.....یادشان مدام.....عشقشان سرشار و استوار.
...ما رهرویم بر راهشان. ما عاشقیم بر نامشان.....ای دلیران عرصه امید....ای مجاهدان راه پر صفا.....ای یاران خوب خدا...

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.