حسن گفت: لازم نکرده حقوقم را زیاد کنید
اخلاص در چهرهاش موج میزد. خیلیها باور نمیکردند فرمانده توپخانه سپاه اینقدر کم حقوق بگیرد. تازه بخشی از این حقوق کم را هم هزینه جبهه میکرد. شنیده بود که قرار است حقوقش را زیاد کنند. عصبانی شد و گفت: لازم نکرده حقوقم را زیاد کنید.


هشتم اردیبهشت، سالروز شهادت سرداری از سرداران جنگ تحمیلی است. نام حسن شفیعزاده به عنوان فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از نامهای ماندگار در تاریخ دفاع مقدس است.
به راستی برای ادامه راه روشن این شهیدان چه باید کرد؟
پاسخ به این پرسش با شماست، تا در خلوتی با خویش به آن بیندیشید.
اما اینک با هم نگاهی خواهیم داشت به گوشههایی از زندگی سردار شهید حسن شفیعزاده:
از یتیمی در کودکی تا سرباز فراری
در مرداد سال ۱۳۳۶ ه. ش در یک خانواده مذهبی در شهرستان تبریز متولد شد و تحت تربیت پدر و مادری مؤمن، متدین و مقلد امام پرورش یافت.
در دوازده سالگی از نعمت پدر محروم شد. چون فرزند ارشد خانواده بود با آن روحیات و مردانگیاش عملاً غمخوار مادر فداکار و دلسوز خود گشت.
پس از گرفتن دیپلم به سربازی رفت و همزمان با اوجگیری حرکت توفنده انقلاب اسلامی در سایه رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) با روحانیون معظم در تبعید، همچون شهید آیت الله مدنی و شهید آیت الله دستغیب در تماس بود و در پادگان، فعالیتهای بسیاری برای راهنمایی نظامیان و خنثی کردن تبلیغات حکومت نظامی انجام میداد و در همان حال به پخش پیامها و اعلامیههای رهبر عظیم الشأن انقلاب در درون و بیرون پادگان نیز میپرداخت.
روزی که مأمورین رژیم، به دستور فرمانده حکومت نظامی، در تبریز قصد هجوم به منزل شهید آیت الله مدنی (ره) جهت دستگیری ایشان داشتند، او به همراه دوستانش نقشه مقابله با مزدوران رژیم را در مراسم عزاداری عاشورای حسینی طراحی کرده بود، که پیش از هر گونه کاری، ضد اطلاعات از موضوع با خبر شده و آنها را جهت ادامه خدمت سربازی به مرند تبعید میکند. ایشان پس از چندی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر ترک پادگانها، خدمت سربازی را رها کرد و به سیل خروشان مبارزان امت اسلامی پیوست.
پاسخ به این پرسش با شماست، تا در خلوتی با خویش به آن بیندیشید.
اما اینک با هم نگاهی خواهیم داشت به گوشههایی از زندگی سردار شهید حسن شفیعزاده:
از یتیمی در کودکی تا سرباز فراری
در مرداد سال ۱۳۳۶ ه. ش در یک خانواده مذهبی در شهرستان تبریز متولد شد و تحت تربیت پدر و مادری مؤمن، متدین و مقلد امام پرورش یافت.
در دوازده سالگی از نعمت پدر محروم شد. چون فرزند ارشد خانواده بود با آن روحیات و مردانگیاش عملاً غمخوار مادر فداکار و دلسوز خود گشت.
پس از گرفتن دیپلم به سربازی رفت و همزمان با اوجگیری حرکت توفنده انقلاب اسلامی در سایه رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) با روحانیون معظم در تبعید، همچون شهید آیت الله مدنی و شهید آیت الله دستغیب در تماس بود و در پادگان، فعالیتهای بسیاری برای راهنمایی نظامیان و خنثی کردن تبلیغات حکومت نظامی انجام میداد و در همان حال به پخش پیامها و اعلامیههای رهبر عظیم الشأن انقلاب در درون و بیرون پادگان نیز میپرداخت.
روزی که مأمورین رژیم، به دستور فرمانده حکومت نظامی، در تبریز قصد هجوم به منزل شهید آیت الله مدنی (ره) جهت دستگیری ایشان داشتند، او به همراه دوستانش نقشه مقابله با مزدوران رژیم را در مراسم عزاداری عاشورای حسینی طراحی کرده بود، که پیش از هر گونه کاری، ضد اطلاعات از موضوع با خبر شده و آنها را جهت ادامه خدمت سربازی به مرند تبعید میکند. ایشان پس از چندی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر ترک پادگانها، خدمت سربازی را رها کرد و به سیل خروشان مبارزان امت اسلامی پیوست.
در کنار برادرش مهدی باکری
شهید شفیعزاده بعدها به دنبال تشکیل سپاه، به همراه دیگر برادران، اولین هستههای مسلح سپاه را پیریزی کرد و در سمت مسئول عملیات سپاه تبریز در سرکوبی خوانین و اشرار آذربایجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقش فعال داشت.
هنگامی که به همراه شهید مهدی باکری در سپاه ارومیه انجام وظیفه میکرد، به عنوان مسئول عملیات برای ایجاد امنیت آن منطقه، در درگیریهای متعدد برای سرکوبی گروههای فاسد، تلاش شبانه روزی کرد و توانست در تشکیلات حزب منحله دمکرات راه یابد و باعث متلاشی شدن آن و دستگیری و اعدام شمار بسیاری از کادرهای آنان شود.
در برابر متجاوزین بعثی ایستاد
با آغاز جنگ تحمیلی و محاصره آبادان، با یک دسته خمپاره انداز که تحت مسئولیت شهید باکری اداره میشد به جبهههای جنوب شتافت. ایشان به همراه تعدادی دیگر از رزمندگان برای حضور در جبهه آبادان با تحمل مشقات چندین روزه ـ از راه ماهشهر و به وسیله لنج از راه خورموسی ـ خود را به این شهر رساند و در ایستگاه هفت مستقر شد. بعدها با فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر شکستن حصر آبادان، نقش تاریخی خود را در شکستن محاصره آبادان و دفع متجاوزان و اشغالگران بعثی ایفا نمود.
شهید شفیعزاده پس از عملیات طریق القدس به عنوان رئیس ستاد تیپ کربلا – که تازه تشکیل شده بود – انجام وظیفه کرد و در شکل گیری، انسجام و فرماندهی آن نقش اساسی داشت.
راهاندازی فرماندهی توپخانه سپاه
با همفکری چند تن از فرماندهان، ضمن پیریزی و سازماندهی نخستین آتشبارهای توپخانه، مسئولیت هماهنگی پشتیبانی آتش در قرارگاه فتح در عملیات بیت المقدس را به عهده گرفت و به خوبی از عهده این وظیفه بزرگ برآمد.
بعدها با تلاش بیوقفه و شبانه روزی خود قبضههای غنیمتی را در قالب توپخانههای لشکری و گردانهای مستقل توپخانه به سرعت سازماندهی کرد و در عملیات رمضان، اکثریت قریب به اتفاق توپها را علیه دشمن بعثی به کار برد و در ادامه، با به دست آوردن توپهای غنیمتی بیشتر، گروههای توپخانه را به استعداد چندین گردان شکل داد. این گروهها بازوهایی قوی برای فرماندهی قوای رزمی و پشتیبانی محکم برای رزمندگان بودند.
در نبردهای خیبر، والفجر ۸، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵ که سپاه پاسداران به لحاظ عملیاتی مسئولیت مستقلی داشت، پشتیبانی آتش کل منطقه عملیات، با رهبری و هدایت ایشان انجام گرفت.
با تقویت آتش سنگین پیکارگران جبهه نور، که صف دشمنان را از هم میگسست، رؤیای خام قادسیه را به کابوسی و حشتناک بدل میساخت،
اوج قدرت آتش توپخانه را جهانیان در نبردهای والفجر ۸، کربلای ۵ وکربلای۸ به چشم دیدند و زبان به اعتراف آن گشودند؛ آنجا که شهید عزیز ما و همرزمانش با آتش سهمگین، لشکریان دشمن را نابود و ضایعات جبران ناپذیری بر خصم زبون وارد آوردند.
شهید شفیعزاده ضمن شرکت در کلیه صحنههای عملیاتی، مسئولیت فرماندهی توپخانه و طرح ریزی و هدایت آتش پشتیبانی را در قرارگاههای مختلف به عهده داشت و آخرین مسئولیت ایشان، فرماندهی توپخانه نیروی زمینی سپاه و قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) بود.
خیلی خسته است.
برادرش میگوید: دوبار او را در جبهه دیدم. بار نخست هنگامی بود که برای دیدنش به پادگان شهید حبیب اللهی اهواز رفتم و سراغ او را گرفتم. دوستانش خندیدند و گفتند: اگر او را پیدا کردی، سلام ما را هم به او برسان.
بار دوم در قرارگاه کربلا بدون هیچ گونه تکلفی در کنار سایر نیروها در آن گرمای سوزان جنوب در سنگر خفته بود، در حالی که روزنامه رویش انداخته بود. میگفتند شب نخوابیده و خیلی خسته است.
لازم نکرده حقوقم را زیاد کنین
اخلاص در چهرهاش موج میزد. خیلیها باور نمیکردند فرمانده توپخانه سپاه اینقدر کم حقوق بگیرد. تازه بخشی از این حقوق کم را هم هزینه جبهه میکرد. شنیده بود که قرار است حقوقش را زیاد کنند. عصبانی شد و گفت: لازم نکرده حقوقم را زیاد کنید.
هدیهام را از خود خدا میگیرم
یک روز قرار شد در جلسهای از فرماندهان تقدیر شود. به شهید شفیعزاده یک تلویزیون دادند، اما نپذیرفت. به او گفتند: این هدیه را به همه فرماندهان دادند، چرا نمیگیری؟ گفت: ناخالصی بودن عمل یک نقطه شروع داره. ممکن است قبول این هدیه، نقطه شروع ناخالصی زندگیام باشد. نمیخواهم ذرهای ناخالصی در عملم باشد. من با خدا معامله کردم. هدیهام را هم از خودش میگیرم... .
... و هدیهاش را گرفت
شهید شفیعزاده در تاریخ ۸ /۲/ ۶۶ در منطقه عملیاتی کربلای ۱۰ در شمالغرب (منطقه عمومی ماووت) در حالی که رهسپار خط مقدم جبهه بود، خودروی وی مورد اصابت ترکش گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرینه خود رسید و به دیدار معشوق شتافت.
بار دوم در قرارگاه کربلا بدون هیچ گونه تکلفی در کنار سایر نیروها در آن گرمای سوزان جنوب در سنگر خفته بود، در حالی که روزنامه رویش انداخته بود. میگفتند شب نخوابیده و خیلی خسته است.
لازم نکرده حقوقم را زیاد کنین
اخلاص در چهرهاش موج میزد. خیلیها باور نمیکردند فرمانده توپخانه سپاه اینقدر کم حقوق بگیرد. تازه بخشی از این حقوق کم را هم هزینه جبهه میکرد. شنیده بود که قرار است حقوقش را زیاد کنند. عصبانی شد و گفت: لازم نکرده حقوقم را زیاد کنید.
هدیهام را از خود خدا میگیرم
یک روز قرار شد در جلسهای از فرماندهان تقدیر شود. به شهید شفیعزاده یک تلویزیون دادند، اما نپذیرفت. به او گفتند: این هدیه را به همه فرماندهان دادند، چرا نمیگیری؟ گفت: ناخالصی بودن عمل یک نقطه شروع داره. ممکن است قبول این هدیه، نقطه شروع ناخالصی زندگیام باشد. نمیخواهم ذرهای ناخالصی در عملم باشد. من با خدا معامله کردم. هدیهام را هم از خودش میگیرم... .
... و هدیهاش را گرفت
شهید شفیعزاده در تاریخ ۸ /۲/ ۶۶ در منطقه عملیاتی کربلای ۱۰ در شمالغرب (منطقه عمومی ماووت) در حالی که رهسپار خط مقدم جبهه بود، خودروی وی مورد اصابت ترکش گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرینه خود رسید و به دیدار معشوق شتافت.
گوشه ای از وصیت نامه سردار شهید حسن شفیع زاده:
خدایا من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمدهام تا جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جان من تو باشی، نه کس دگر.
... دلم میخواهد که در آخرین لحظههای زندگیام، بدنم و جسمم آغشته به خون در راه تو باشد، نه راه دیگر.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
درود خداوند بر روان پاك شهيدان عزيز و سر افراز كشورمان باد
آزادمردان بی ادعا
در میدان نبرد عشق خدا
((یک روز قرار شد در جلسهای از فرماندهان تقدیر شود. به شهید شفیعزاده یک تلویزیون دادند، اما نپذیرفت. به او گفتند: این هدیه را به همه فرماندهان دادند، چرا نمیگیری؟ گفت: ناخالصی بودن عمل یک نقطه شروع داره. ممکن است قبول این هدیه، نقطه شروع ناخالصی زندگیام باشد. نمیخواهم ذرهای ناخالصی در عملم باشد. من با خدا معامله کردم. هدیهام را هم از خودش میگیرم... .))
برخی مسئولین ما باید از این شهید بزرگوار یاد بگیرن.
کارنداشته باش چندتا داریم خودمن و خود تو چگونه ایم؟ من که تا مغز استخوان ازخودم خجالت میکشم ... همینه که ازتابلو شهدا هم خجالت میکشم ...من همیشه ناراضی ... شهدا همه چی شون فرق داشت ... همیشه میگم اگر روز قیامت خدا بخواد مارااز جلو صف شهدا عبور بدهند چه عذاب دردناکی خواهم داشت ...وای برمن..خوش بحال شهیدان...صلوات خدا و ملائکه اش بر همه شهدای تاریخ اسلام و انقلاب و بویژه شهید شفیع زاده
روحش شاد که عاقبت به خیر شد و در پیش خدا و ائمه اطهار روسفید.
خوشا به حال انان که به عشق وطن و به دیدار معبود شتافتند. درجواب (ویشاندی) همان بهتر که رفتند وگرنه در این روزگار نابسامان ممکلت از غصه می مردنند. روح این بزرگوار شاد ای شهید بزرگوار سلام مرا هم به شهید همت شهید باکری شهید رستگار و شهدای عزیز برسان . از دیدار غربت (هاشم) رزمنده دوران دفاع مقدس گردان تخریب ل 27 روزگار مارا به غربت کشاند....
باورم نمی شود !!! این انسانهای والامقام در مکتب چگونه مادرانی، چگونه معلمان زندگی خود پرورش یافته بودن ! عظمت و بزرگواری آنان در ایثار وخدمت برای وطن و دین خود که هیچی کم نگذاشتند!خدایا ! چرا اکنون راه آنان را گم کرده و برای پست های دنیوی بی ارزش اینگونه همه ارزش های دین مان را هم فراموش کرده ایم. بخدا برهمه مسئولین گرفته تا کمترین جامعه واجب این خاطرات وعملکرد و تعهد این سرداران را جزء پیش نیاز رفتار هر روز قرار دهند تا یادشان نرود چه راهی را طی نمودیم برای بدست آوردن انقلابی که چکیده هدف آن زنده نگهداشتن اسلام و خدمت به محرومین وملت خود بود
خدایا تمامی شهدا را با سید شهیدان همنشین بفرما.
خدایا یک لحظه ما را به خودمان وا مگذار و از تو می خواهیم که نظر لطف خود را از ما برنداری تا هیچگاه ما از مسیر و هدف شهدا منحرف نشویم.
امیدوارم ما ایشان ادامه دهنده راه ایشان باشیم
روحش شاد
برای شادی روح مطهر شهدا صلوات.خدایا ما جاماندگان از غافله شهدا را به شهدایمان ملحق بفرما.
امنیت و آسایش ما مدیون شفیع زاده ها است اما..............
خدا رحمتش کنه . کاش بعضی مسئولین از اینها تلاش و کوشش را یاد میگرفتند
سلام بر روح بلند سردار آتش
طایفه شهدا اگه لنگ کارمزد بودن که میشدند من . اخه توضیح واضحات هم اندازه داره
ياد تمامي شهداي والا مقام گرامي و راهشان پر رهرو باد
به مسئولین بگوئین بخوانن ما که کاری از دستمان نمی آید
شادی روحش صلوات
شهید یعنی ایثار، یعنی مردانگی . . . . شهید یعنی قهرمان واقعی
انشالله که سرسفره اقا قمربنی هاشم مهمان باشید ودست ما گناهکاران را هم بگیرید.انشالله
صفا و صمیمیت از قیافیه این شهید والامقام
میریزد خداوند با شهدا محشور فرمائید
روحت شاد دلیر مرد
حالا چند نفر داریم که چنین روحیه ای داشته باشند؟هیچکس... افسوس
ناشناس حالا هم داریم و ذخیره حفظ انقلاب همینها هستند که البته اکثرا ناشناسند.
چرا فق دنبال دیگران باشیم که مثل او باشند، چرا نگوییم چقدر مثل او هستم و از امروز تلاش کنم.
انسان تا خود را اصلاح نکند قادر به اصلاح هیچ کس نیست چه رسد به جامعه. اگر این فرهنگ جایگزین فرهنگ چرا دیگران اینجور یا آنجور شود دیگر هیچ مشکلی نیست که آسان نشود حلش.
داریم برادر.زیادشم داریم.همین حالاشم خیلیا هستن که اگه دشمنی بخواد چپ نگاه کنه به این خاک جونشونو میزارن کف دستشون و میرن که واسه وطن جون بدن.ریا نباشه یکیش هم خودم.
کاش روزگار در حق چند تا از این نازنینها جفا میکرد و آنها را برای عصر ماهم باقی میگذاشت!
یادش گرامی.
بسیار هستند ولی پیدا نیستند.....
روحش شاد و راهش پر رهرو باد. كجاييد اي شهيدان خدايي؟ خوش به سعادت شما كه سرافرازانه رفتيد
خوش به سعادتش
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.