هفتم مهر را فراموش نکنیم
نابغه نبردهای هوایی ایران پر کشید + فیلم
به دنبال حمله ارتش عراق به فرماندهی صدام حسین به ایران در سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹، سرهنگ فکوری با موفقیت عملیات البرز یا طرح کمان ۹۹ را که شامل حملهٔ سراسری به پایگاههای نیروی هوایی عراق و مراکز حساس نظامی و اقتصادی این کشور بود به اجرا گذاشت. شهید فکوری همچنین شخصاً در طراحی و اجرای عملیات اچ-۳، حمله به پایگاههای نیروی هوایی عراق در جوار مرز این کشور با اردن، شرکت داشت.

در روزی که بسیاری ما دلمشغلههای روزانه مان احاطه مان کرده بود، سالروز درگذشت مردی بود که لرزه بر اندام صدام و ارتش بعث عراق انداخته بود و با ابتکار عملیاتهای تاریخی چون «اچ-سه» و «کمان 99» نماد نبوغ جنگی و اقتدار عملیاتی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس در آسمان بود: شهید سرافزار سرلشگر جواد فکوری.
به گزارش «تابناک»، شهید سرتیپ جواد فکوری در سال 1317 در تبریز به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشکده خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. وی پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در دانشگاه خلبانی، اولین پرواز مستقل خود را درسال ۱۳۳۹ با هواپیمای T-۳۳ بر فراز آسمان دوشان تپه در وضعیتهای مختلف و به مدت یک ساعت و نیم با موفقیت انجام داد.
فکوری پس گذراندن این دوره، برای تکمیل آموزش به آمریکا اعزام شد و پس از یک سال و نیم با ۲۶۳ ساعت آموزش پرواز، موفق به اخذ گواهینامه خلبانی هواپیمای شکاری بمب افکن اف ۴ شد و پس از بازگشت به ایران، با درجه ستواندومی در پایگاه یکم شکاری مشغول به خدمت شد و پس از مدتی به پایگاه هوایی شیراز منتقل شد و در گردان تاکتیکی شکاری مشغول به خدمت شد.

این شهید بزرگوار دورههای تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف ۴)، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد. فکوری دو بار برای تحصیل به آمریکا رفتهاست: بار اول در سال ۱۳۴۲ بود و بار دوم در سال ۱۳۵۶. با تمام شدن دوره در اسفند ۵۷ بهایران بازگشت و در روزهای سخت نبرد ایران با نیروهای هوایی مجهز صدام، با مهارت خارق العاده اش به یاری جوانان ایران آمد.
یکی از دستاوردهای تاریخ ساز این شهید نابغه همان اعزام 140 هواپیمای جنگنده به سوی خاک عراق پس از اولین حمله هوایی ناگهانی نیروهای هوایی رژیم صدام بود. به دنبال حمله ارتش عراق به فرماندهی صدام حسین به ایران در سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹، سرهنگ فکوری با موفقیت عملیات البرز یا طرح کمان ۹۹ را که شامل حملهٔ سراسری به پایگاههای نیروی هوایی عراق و مراکز حساس نظامی و اقتصادی این کشور بود به اجرا گذاشت.
موفقیت نیروی هوایی در اجرای این عملیات در شرایط بحرانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و وضعیت جنگی شگفتی ناظران جهانی را به دنبال داشت. در این ماههای آغازین جنگ نیروی هوایی تحت فرماندهی شهید فکوری به مقابله با تهاجم زمینی ارتش عراق پرداخت و در بسیاری از موارد بهویژه حفظ شهر استراتژیک دزفول و پشتیبانی از مدافعان شهر آبادان نقشی حیاتی را ایفا کرد.

شهید فکوری همچنین شخصاً در طراحی و اجرای عملیات اچ-۳، حمله به پایگاههای نیروی هوایی عراق در جوار مرز این کشور با اردن، شرکت داشت. حمله به اچ -۳ در کنار کمان ۹۹ جز موفقترین عملیاتهای نظامی نیروهای هوایی مدرن هستند و بیشک همین نبوغ بود که باعث شد او به سرعت فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی را تجربه کند و رشد پله پله او در دوران پس از انقلاب مدیون همین هوش کم نظیرش بود.
شهید فکوری پس از تشکیل کابینه شهید رجایی با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع برگزیده شد و پس از اینکه سرهنگ معینپور به فرماندهی نیروی هوایی گمارده شد. ایشان (شهید فکوری) مورد تشویق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشینی رئیس ستاد مشترک ارتش انتخاب شد و سرانجام هنگامی که با سرداران دیگر اسلام از جنوب به تهران بر میگشت براثر سانحه هوایی همراه با دیگران عزیزان به خیل شهدا پیوست.
بازخوانی برخی از خاطرات جالبی که پیش از این از زبان خانواده این شهید نقل شده را توصیه میکنیم:
مهریه 50 هزارتومانی شهید فکوری برای همسرش
همسر شهید فکوری میگوید: این قدر در خانواده و فامیل ارتشی داشتیم که تا صحبت یک خواستگار ارتشی برای من شد، مادربزرگم و دایی و عمهام که در واقع به خاطر مرگ زود هنگام پدر و مادرم سرپرستی و نظارت کلی بر زندگی من داشتند، ندای مخالفت سر دادند. موضوع مدتی مسکوت ماند تا وقتی که تحصیلات شهید فکوری در آمریکا تمام شد و این بار خودش به خواستگاری آمد، برای ازدواج خیلی بزرگ نشده بودم ولی از او خوشم آمد، خانواده هم وقتی رضایت مرا دیدند، چارهای جز موافقت نداشتند. مهریه 50 هزارتومانی تعیین شد.
![نابغه نبردهای هوایی ایران پر کشید نابغه نبردهای هوایی ایران پر کشید]()
سال 42 بود و مراسمی انجام گرفت و بعد از یک ماه نامزدی من به خانه شهید فکوری رفتم. 6 ماه بعد زندگی سیال ما شروع شد. 6 ماه بعد در فرودگاه مهرآباد سپری شد. سه سال هم در پایگاه شاهرخی همدان، 3 سال در تهران، 8 سال در شیراز و... همینطور زندگیمان در جاهای مختلف میگذشت.
انوش و آیدا به فاصله یک سال در همدان به دنیا آمدند و علی پسر کوچکم در شیراز. تا قبل از تولد بچهها اغلب وقت ها که جواد ماموریت داشت، من هم با او میرفتم ولی بعد از آن، وقتی که برای ادامه تحصیل دوباره، بورسیه آمریکا گرفت، تنها ماندم. ولی سال 56 که بایست دوره ستاد را در آمریکا میگذراند، من و بچهها هم با او رفتیم.
کار زیاد و .... شهادت
حجم زیاد کار به او اجازه استفاده از مرخصی نداده بود. برای همین درخواست 3 ماه مرخصی داد. قرار بود بعد از اتمام دوره، مدتی برای تفریح به سفر برویم. ولی با وقوع انقلاب. روز بعد از تمام شدن دوره به ایران برگشتیم. اسفند 57 بود. خانه و زندگیمان در شیراز بود ولی بعد از سه ماه به تبریز منتقل شد.
![نابغه نبردهای هوایی ایران پر کشید نابغه نبردهای هوایی ایران پر کشید]()
در تبریز درگیری با حزب خلق مسلمان آغاز شده بود و جواد فرمانده مقابله با آنها بود.
البته 48 ساعت او را گروگان گرفته بودند که با وساطت یک درجهدار نیروی زمینی که او را نشناختیم، آزاد شد، وقتی برگشت تمام تنش کبود بود، زخم های عمیقی در پایش به وجود آمده بود. او در تبریز ماند و من و بچهها در خانه عمهام در تهران مستقر شدیم.
بعد از ماموریت تبریز و سرکوب حزب خلق مسلمان به فرماندهی پایگاه یکم فرودگاه مهرآباد منصوب شد. بعد از یک ماه فرمانده نیروی هوایی شد و ما نیز با او به دوشان تپه منتقل شدیم. با شروع جنگ، 20 روز خانه نیامد.
یک سال بعد از فرماندهی با حفظ سمت وزیر دفاع شد و یک سال و چند ماه وزیر بود و بعد مشاور عالی ستاد مشترک ارتش شد و بالاخره در 7 مهرماه سال 60 در راه برگشت از جبهه بر اثر سقوط هواپیما شهید شد.
گرایش شدید به اسلام
چهار، پنج سال مطالعات گسترده بر ادیان مختلف، باعث گرایش شدید او به اسلام شد. نماز به موقع، قرآن و روزهاش ترک نمیشد. آن موقع کسی به اسم تیمسار ربیعی فرمانده پایگاه شیراز بود. وی در ماه رمضان ساعت 10 صبح جواد را برای صرف نوشیدنی به دفترش دعوت کرده بود. میدانست جواد اهل روزه است. جواد هم نرفت. به او گفتم: امسال، سال درجهات است. با ربیعی سر ناسازگاری نگذار. اما جواد تاکید کرد: دینم را به درجه و دوره نمیفروشم.
تیمسار ربیعی هم مرا دید و گفت: شوهر تو شب و روز من را گذاشته و به دینش میرسد. اغلب اوقات عادت داشتیم برای ناهار روز جمعه به باشگاه افسران در پایگاه برویم. پایگاه سه رستوران داشت که هرکدام مخصوص یک گروه بود. باشگاه افسران، باشگاه همافرها و باشگاه درجهدارها. آخرین باری که به باشگاه رفتیم یک همافر به دلیل اینکه غذای رستورانهای دیگر تمام شده بود، به باشگاه افسران آمد، تیمسار ربیعی قبل از اینکه همافر شروع به خوردن کند ضمن اینکه از او میپرسید چرا به این باشگاه آمده، او را بلند کرد و سیلی محکمی به او زد، غذای ما به نمیه رسیده بود، جواد ما را بلند کرد و به خانه رفتیم و از آن به بعد دیگر به باشگاه نرفتیم.
جواد میگفت: تحمل این زورگوییها را ندارم. در این مواقع، به خاطر اینکه خجالت آن فرد را بیشتر نکند سکوت میکرد.
سرپرست خانوارهای بیسرپرست بود
زیردست نواز بود. بعداز شهادتش فهمیدیم که سرپرستی5.6 خانواده را برعهده داشت. در پایگاه شیراز معماری به نام قبادی بود که برای نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود از همان غذایی که تیمسار و افسران میخورند به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب میکرد. البته هیچ وقت به من نمیگفت. یک روز خانم قبادی به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تاکید کرد: میخواهم شما هم راضی باشید. گفتم: آنچه سرهنگ فکوری میکند مورد قبول و رضایت من است.
ماجرای شهادت شهید فکوری
یک روز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند میخواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم نرود. به او گفتم: تو مدت ها در جبهه بودی، من و بچهها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچهها نرو، و او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر ولی من باید بروم. سهشنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تاخیر افتاده و پنجشنبه میآیم. آن شب نگرانی و دلشورهام بیشتر شد و بیخوابی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی، یکی دوستانم به بهانههای مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمیگفتند.
حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشینهای متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد ازخبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اینکه پسر داییام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلیها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بیهوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام (ره) بیهوش شدم.
به گزارش «تابناک»، شهید سرتیپ جواد فکوری در سال 1317 در تبریز به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشکده خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. وی پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در دانشگاه خلبانی، اولین پرواز مستقل خود را درسال ۱۳۳۹ با هواپیمای T-۳۳ بر فراز آسمان دوشان تپه در وضعیتهای مختلف و به مدت یک ساعت و نیم با موفقیت انجام داد.
فکوری پس گذراندن این دوره، برای تکمیل آموزش به آمریکا اعزام شد و پس از یک سال و نیم با ۲۶۳ ساعت آموزش پرواز، موفق به اخذ گواهینامه خلبانی هواپیمای شکاری بمب افکن اف ۴ شد و پس از بازگشت به ایران، با درجه ستواندومی در پایگاه یکم شکاری مشغول به خدمت شد و پس از مدتی به پایگاه هوایی شیراز منتقل شد و در گردان تاکتیکی شکاری مشغول به خدمت شد.

این شهید بزرگوار دورههای تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف ۴)، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد. فکوری دو بار برای تحصیل به آمریکا رفتهاست: بار اول در سال ۱۳۴۲ بود و بار دوم در سال ۱۳۵۶. با تمام شدن دوره در اسفند ۵۷ بهایران بازگشت و در روزهای سخت نبرد ایران با نیروهای هوایی مجهز صدام، با مهارت خارق العاده اش به یاری جوانان ایران آمد.
یکی از دستاوردهای تاریخ ساز این شهید نابغه همان اعزام 140 هواپیمای جنگنده به سوی خاک عراق پس از اولین حمله هوایی ناگهانی نیروهای هوایی رژیم صدام بود. به دنبال حمله ارتش عراق به فرماندهی صدام حسین به ایران در سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹، سرهنگ فکوری با موفقیت عملیات البرز یا طرح کمان ۹۹ را که شامل حملهٔ سراسری به پایگاههای نیروی هوایی عراق و مراکز حساس نظامی و اقتصادی این کشور بود به اجرا گذاشت.
موفقیت نیروی هوایی در اجرای این عملیات در شرایط بحرانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و وضعیت جنگی شگفتی ناظران جهانی را به دنبال داشت. در این ماههای آغازین جنگ نیروی هوایی تحت فرماندهی شهید فکوری به مقابله با تهاجم زمینی ارتش عراق پرداخت و در بسیاری از موارد بهویژه حفظ شهر استراتژیک دزفول و پشتیبانی از مدافعان شهر آبادان نقشی حیاتی را ایفا کرد.

شهید فکوری همچنین شخصاً در طراحی و اجرای عملیات اچ-۳، حمله به پایگاههای نیروی هوایی عراق در جوار مرز این کشور با اردن، شرکت داشت. حمله به اچ -۳ در کنار کمان ۹۹ جز موفقترین عملیاتهای نظامی نیروهای هوایی مدرن هستند و بیشک همین نبوغ بود که باعث شد او به سرعت فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی را تجربه کند و رشد پله پله او در دوران پس از انقلاب مدیون همین هوش کم نظیرش بود.
شهید فکوری پس از تشکیل کابینه شهید رجایی با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع برگزیده شد و پس از اینکه سرهنگ معینپور به فرماندهی نیروی هوایی گمارده شد. ایشان (شهید فکوری) مورد تشویق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشینی رئیس ستاد مشترک ارتش انتخاب شد و سرانجام هنگامی که با سرداران دیگر اسلام از جنوب به تهران بر میگشت براثر سانحه هوایی همراه با دیگران عزیزان به خیل شهدا پیوست.
بازخوانی برخی از خاطرات جالبی که پیش از این از زبان خانواده این شهید نقل شده را توصیه میکنیم:
مهریه 50 هزارتومانی شهید فکوری برای همسرش
همسر شهید فکوری میگوید: این قدر در خانواده و فامیل ارتشی داشتیم که تا صحبت یک خواستگار ارتشی برای من شد، مادربزرگم و دایی و عمهام که در واقع به خاطر مرگ زود هنگام پدر و مادرم سرپرستی و نظارت کلی بر زندگی من داشتند، ندای مخالفت سر دادند. موضوع مدتی مسکوت ماند تا وقتی که تحصیلات شهید فکوری در آمریکا تمام شد و این بار خودش به خواستگاری آمد، برای ازدواج خیلی بزرگ نشده بودم ولی از او خوشم آمد، خانواده هم وقتی رضایت مرا دیدند، چارهای جز موافقت نداشتند. مهریه 50 هزارتومانی تعیین شد.
سال 42 بود و مراسمی انجام گرفت و بعد از یک ماه نامزدی من به خانه شهید فکوری رفتم. 6 ماه بعد زندگی سیال ما شروع شد. 6 ماه بعد در فرودگاه مهرآباد سپری شد. سه سال هم در پایگاه شاهرخی همدان، 3 سال در تهران، 8 سال در شیراز و... همینطور زندگیمان در جاهای مختلف میگذشت.
انوش و آیدا به فاصله یک سال در همدان به دنیا آمدند و علی پسر کوچکم در شیراز. تا قبل از تولد بچهها اغلب وقت ها که جواد ماموریت داشت، من هم با او میرفتم ولی بعد از آن، وقتی که برای ادامه تحصیل دوباره، بورسیه آمریکا گرفت، تنها ماندم. ولی سال 56 که بایست دوره ستاد را در آمریکا میگذراند، من و بچهها هم با او رفتیم.
کار زیاد و .... شهادت
حجم زیاد کار به او اجازه استفاده از مرخصی نداده بود. برای همین درخواست 3 ماه مرخصی داد. قرار بود بعد از اتمام دوره، مدتی برای تفریح به سفر برویم. ولی با وقوع انقلاب. روز بعد از تمام شدن دوره به ایران برگشتیم. اسفند 57 بود. خانه و زندگیمان در شیراز بود ولی بعد از سه ماه به تبریز منتقل شد.
در تبریز درگیری با حزب خلق مسلمان آغاز شده بود و جواد فرمانده مقابله با آنها بود.
البته 48 ساعت او را گروگان گرفته بودند که با وساطت یک درجهدار نیروی زمینی که او را نشناختیم، آزاد شد، وقتی برگشت تمام تنش کبود بود، زخم های عمیقی در پایش به وجود آمده بود. او در تبریز ماند و من و بچهها در خانه عمهام در تهران مستقر شدیم.
بعد از ماموریت تبریز و سرکوب حزب خلق مسلمان به فرماندهی پایگاه یکم فرودگاه مهرآباد منصوب شد. بعد از یک ماه فرمانده نیروی هوایی شد و ما نیز با او به دوشان تپه منتقل شدیم. با شروع جنگ، 20 روز خانه نیامد.
یک سال بعد از فرماندهی با حفظ سمت وزیر دفاع شد و یک سال و چند ماه وزیر بود و بعد مشاور عالی ستاد مشترک ارتش شد و بالاخره در 7 مهرماه سال 60 در راه برگشت از جبهه بر اثر سقوط هواپیما شهید شد.
گرایش شدید به اسلام
چهار، پنج سال مطالعات گسترده بر ادیان مختلف، باعث گرایش شدید او به اسلام شد. نماز به موقع، قرآن و روزهاش ترک نمیشد. آن موقع کسی به اسم تیمسار ربیعی فرمانده پایگاه شیراز بود. وی در ماه رمضان ساعت 10 صبح جواد را برای صرف نوشیدنی به دفترش دعوت کرده بود. میدانست جواد اهل روزه است. جواد هم نرفت. به او گفتم: امسال، سال درجهات است. با ربیعی سر ناسازگاری نگذار. اما جواد تاکید کرد: دینم را به درجه و دوره نمیفروشم.
تیمسار ربیعی هم مرا دید و گفت: شوهر تو شب و روز من را گذاشته و به دینش میرسد. اغلب اوقات عادت داشتیم برای ناهار روز جمعه به باشگاه افسران در پایگاه برویم. پایگاه سه رستوران داشت که هرکدام مخصوص یک گروه بود. باشگاه افسران، باشگاه همافرها و باشگاه درجهدارها. آخرین باری که به باشگاه رفتیم یک همافر به دلیل اینکه غذای رستورانهای دیگر تمام شده بود، به باشگاه افسران آمد، تیمسار ربیعی قبل از اینکه همافر شروع به خوردن کند ضمن اینکه از او میپرسید چرا به این باشگاه آمده، او را بلند کرد و سیلی محکمی به او زد، غذای ما به نمیه رسیده بود، جواد ما را بلند کرد و به خانه رفتیم و از آن به بعد دیگر به باشگاه نرفتیم.
جواد میگفت: تحمل این زورگوییها را ندارم. در این مواقع، به خاطر اینکه خجالت آن فرد را بیشتر نکند سکوت میکرد.
سرپرست خانوارهای بیسرپرست بود
زیردست نواز بود. بعداز شهادتش فهمیدیم که سرپرستی5.6 خانواده را برعهده داشت. در پایگاه شیراز معماری به نام قبادی بود که برای نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود از همان غذایی که تیمسار و افسران میخورند به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب میکرد. البته هیچ وقت به من نمیگفت. یک روز خانم قبادی به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تاکید کرد: میخواهم شما هم راضی باشید. گفتم: آنچه سرهنگ فکوری میکند مورد قبول و رضایت من است.
ماجرای شهادت شهید فکوری
یک روز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند میخواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم نرود. به او گفتم: تو مدت ها در جبهه بودی، من و بچهها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچهها نرو، و او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر ولی من باید بروم. سهشنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تاخیر افتاده و پنجشنبه میآیم. آن شب نگرانی و دلشورهام بیشتر شد و بیخوابی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی، یکی دوستانم به بهانههای مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمیگفتند.
حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشینهای متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد ازخبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اینکه پسر داییام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلیها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بیهوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام (ره) بیهوش شدم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
بقول مولا امام حسین اگر دین ندارید حداقل آزاده مرد باشید .اگر به هرجی تو این کشور سیاسی نگاه میکنید توروخدا به خون شهدا که جانشان را فدای کشور کردند سیاسی نگاه نکنید.اونهای که منفی دادند کمی تامل کنند.
خوش به حالش كه عاقبت به خير شد
همیشه در قلب منی ای شهید خوش تبپ
من تو استرالیاهستم یه چیزو به عینه دیدم دو تا چیز بین همه مردم جهان مشترکه احترام به کهنه سرباز و مخصوصا اونایی که جونشو برا وطنشون دادن..درود بر او
خدايا مي دانم ما را دوست داري پس كاري كن كه در راه دفاع از دين وطن از اين جهان خاكي برويم خوشا بحالت شهيد فكوري نامت پايدار باد
روحش شاد
روحش شاد
همه میرن چه جوری رفتن مهمه خداقسمت ماهم بکنه.
هنوز سخنرانیهای پرشور ایشان را فراموش نکرده ام
شهداشمع محفل بشريتند.روحشان شاد
خدا را شکر می کنم که کشورم چنین دلاور مردانی داشته و دارد . امیدوارم که خلبانان جوان کشورمان هم بتوانند جای خالی این شهیدان را پر کنند .شهدا همه چیمونو از شما داریم .
فکوری رفت ولی ما(فکوریها)هستیم.
به نشانه احترام میایستم
جان باخته ی وطن درود بر روح تو
روحش شاد
افتخار ايران بزرگ و پاينده امثال اين نوابغ هستند
روحش ساد
درود بر ارتشیان زحمت کش
مرهون شماو امثال شماها هستیم .هیچ موقع فراموش نمیشوید
شهید فکوری درسالهای قبل ازانقلاب درپایگاه هوایی شیراز بعنوان افسرخلبان مذهبی معروف بود. روحش شاد و یادشان بخیر
من زمان جنگ خيلي بچه بودم ولي هنوز خلبان شهيد فكوري رو به ياد دارم و به ياد دارم كه چقدر ايشان را دوست داشتم و موقع شهادتشان گريه كردم روحشان همواره شاد باد
یادشان همیشه زنده و گرامی باد.
هیچوقت یادمون نمیره زمان جنگ رو که وقتی اضطراب حمله هواپیماهای عراقی رو داشتیم و یا از بمباران میترسیدم.با دیدن هواپیماهای جنگی و این خلبانان اضطراب جاش رو به قوت قلب میداد و احساس غرور میکردیم. یادش بخیر و خدا همیشه پشت و پناهشان باشد ملت ما هیچگاه خاطرات اون رشادتها رو تو آسمون ایران از یاد نمیبرن.
مدیون خون شهدای عزیزمان هستیم
يكي ديگر از عمليات هايي كه با نظارت مستقيم ايشان انجام گرديد و كمتر به آن پرداخته شده است عمليات انتقام است كه تنها چند ساعت پس از حمله عراقيها در روز 31 شهريور 59 انجام گرديد. همچنين عمليات مرواريد كه طي آن نيروي دريايي عراق از بين رفت هم در زمان ايشان انجام پذيرفت.
روحش شاد... و راه شهدا پر رهرو باد...
روحش شاد و يادش هميشه تو قلب همه ايرني ها هست از هر نسلي كه باشن.
به ايراني بودنم افتخار مي كنم
روحش شاد من هميشه از ان عمليات كمان با افتخار ياد ميكنم
کجایید ای سبک بالان عاشق ...
كجاييد اي مردان خدايي بلا جويان دشت نينوايي
روحش شاد وبه خانواده گرامی اش درود
سلام خدا بر همه شهیدان وطن. بخصوص بر این شهید بزرگوار همشهریم .
عاشق خلبانها هستم خدايا آنهايي كه رفته اند روحشان شاد گردان و آنهايي كه هستن هميشه سلامتشون بدار آمين
درودبر شهیدان راه وطن.درود بر تیز پرواز آذربایجان وایران یادت گرامی ای یار دبستانی پدرم.شما همیشه در قلب آذربایجانی و ایرانی جا خواهی داشت هر چند تاریک دوستان توان شنیدن اسمت را هم ندارند.خدایا ما را از شفاعت شهیدان بی نصیب نفرما.
درود بر شرف پاک این خلبان بی بدیل .
روحش شاد.واقعا در این دوره گمنامند.باید خاطرهاشان همیشه زنده باشد.چه کنم که در ایران فقط قهرمان زنده را عشق است
واقعا شهادت هنر مردان خداست.
آرامش امروز را مدیون امثال فکوری ها هستیم.
یاد همه شهیدان نابغه نیروی هوائی مانند :شهید دوران ،شهید ستاری ،شهید بابائی ،شهید لشگری ،شهید اردستانی ،شهید نوژه ،شهید کشوری ،شهید شیرودی ،شهید یاسینی و.... گرامی باد
روحش شاد
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان كه با خون خود درخت اسلام را آبياري كردند درودبرهمه رزمندگان اسلام درود بر همه شير مردان اسلام
عزت و اقتدار و امنیت کنونی ایران اسلامی مرهون و مدیون این دلاوری هاست . خداوند روحش را قرین رحمت و رهروانش را پایدار بدارد ..
شادی روح شهیدان صلوات
اقتدار امروز"آرامش وامنیت امروز مدیون خون شهیدان است
بنده فیلم حمله به اچ 3رادیدم مات عظمت این تیز پروازان شدم این عملیت در دنیا بی نظیر است
تابناک ازت ممنونیم که در کنار پرداختن به نقش بسیج و سپاه در جنگ، به سادگی از نقش ارتش در جنگ عبور نمی کنی و منصفانه راوی تاریخ می شوی. چیزی که کمتر به آن اشاره شده است.
roohesh shad..
قدوسی، هاشمی، کلاهدوز ها دادیم عراقی با چمران جهان آرا دادیم
نامجو، فکوری، فلاحی، قرنی ها دادیم شیرودی، شریعت، عباس دوران دادیم
درود خدا برهمه ي كساني كه جونشون براي ايران عزيز فدا كردند.براستيكه شهيد قلب تاريخ است.
شهيدان به مرتبه اي رسيده اند كه عرشيان به حالشان غبطه ميخورند
باید قدر اینا رو دونست باید حفظ ارزش ها کنیم
سلام من مسلمانم اما حزب الهی نیستم به این مرد به عنوان یک هموطن احترام میگذارم دورود خدا بر او باد به شما یاداوری کنم ایران قبل از جمهوری اسلامی وجود داشت.
سلام برشهیدان صلوات برحضرت محمد وآل محمد
با خواندن این مطلب امروز فهمیدم دلیل محبت این شهید در دلم در این چند سال بعد از شهادت چه بوده ،خداوندا به آبروی همه کسانی که دوست داری مارا آن چنانی کن که با تو خوب معامله کرده و عاقبت ضرر نکنیم. انشاء الله
روح شهیدان راه خداپرستی و اخلاق شاد و راهشان پر ره رو
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.