رازی که فاطمه را در قعر چاه زنده نگه داشت
قانون در مطلبی به قلم سرهنگ حسین حسین زاده، جانشین فرمانده انتظامی اصفهان مینویسد:
عصر یک روز گرم تابستانی بود که در دفترم نشسته بودم و دلم نمیخواست بهجز خانوادهام به چیز دیگری فکر کنم که سرباز وظیفه آمد و گفت دو نفر با شما کار دارند. آقا و خانمی وارد اتاق من شدند و خانم که به شدت گریه میکرد از گم شدن فرزندش میگفت. او گفت: امروز صبح به همراه پدر، مادر، برادر و دختر کوچکم فاطمه که شش سال دارد به امام زاده آقا علی عباس رفته بودیم. من از پدر فاطمه جدا شده بودم زیرا او اعتیاد شدید داشت.
حدود ساعت 11 او را دیدم که در حال بازی کردن با فاطمه است و با این اطمینان خاطر که به او آسیبی نخواهد زد اجازه دادم کمی با دخترش تنها باشد. اما کمی که گذشت نه از فاطمه خبری بود و نه از پدرش. او گفت با توجه به شناختی که از این مرد دارم میدانم او اعتیاد شدید به حشیش دارد و در صورت مصرف این ماده مخدر رفتاری غیر عادی خواهد داشت. با توجه به تمام مستندات 2 نفر از مأموران را به محل سکونت حسین که پدر فاطمه بود فرستادم و او را بازداشت کردیم. از او درباره فاطمه پرسیدم اما او در هر بازجویی چیزی میگفت و هیچ کدام از حرفهایش صحیح نبود. مثلاً یک بار گفت فاطمه را به مبلغ یک میلیون و چهارصد هزار تومان به یک خانواده قمی فروخته اما کمی بعد متوجه شدیم که این ادعا درست نیست و او این کار را انجام نداده است.
بالاخره این مرد لب به اعتراف گشود و گفت دخترش را در داخل چاهی در بیابانهای اطراف آران و بیدگل انداخته است. این را که شنیدم دیگر مطمئن شدم فاطمه را زنده پیدا نخواهیم کرد. از طرفی هم مطمئن نبودم که این مرد راست بگوید. در گرمای 49 درجه تمام قناتها و چاههای آن محدوده را گشتیم و سرانجام در کمال ناباوری در عصر روز ششم در حالی که آفتاب غروب میکرد فاطمه صحیح و سالم از چاه بیرون آمد بی آنکه حتی خراشی به صورتش افتاده باشد.
حیرت ما آنجا بود که وقتی از او پرسیدیم آیا در این چند روز تنها اینجا نترسیدی گفت: من تنها نبودم آن پایین یک نور سبز و یک بچه کنارم بود. با هم بازی میکردیم و چون او بود نترسیدم.
عصر یک روز گرم تابستانی بود که در دفترم نشسته بودم و دلم نمیخواست بهجز خانوادهام به چیز دیگری فکر کنم که سرباز وظیفه آمد و گفت دو نفر با شما کار دارند. آقا و خانمی وارد اتاق من شدند و خانم که به شدت گریه میکرد از گم شدن فرزندش میگفت. او گفت: امروز صبح به همراه پدر، مادر، برادر و دختر کوچکم فاطمه که شش سال دارد به امام زاده آقا علی عباس رفته بودیم. من از پدر فاطمه جدا شده بودم زیرا او اعتیاد شدید داشت.
حدود ساعت 11 او را دیدم که در حال بازی کردن با فاطمه است و با این اطمینان خاطر که به او آسیبی نخواهد زد اجازه دادم کمی با دخترش تنها باشد. اما کمی که گذشت نه از فاطمه خبری بود و نه از پدرش. او گفت با توجه به شناختی که از این مرد دارم میدانم او اعتیاد شدید به حشیش دارد و در صورت مصرف این ماده مخدر رفتاری غیر عادی خواهد داشت. با توجه به تمام مستندات 2 نفر از مأموران را به محل سکونت حسین که پدر فاطمه بود فرستادم و او را بازداشت کردیم. از او درباره فاطمه پرسیدم اما او در هر بازجویی چیزی میگفت و هیچ کدام از حرفهایش صحیح نبود. مثلاً یک بار گفت فاطمه را به مبلغ یک میلیون و چهارصد هزار تومان به یک خانواده قمی فروخته اما کمی بعد متوجه شدیم که این ادعا درست نیست و او این کار را انجام نداده است.
بالاخره این مرد لب به اعتراف گشود و گفت دخترش را در داخل چاهی در بیابانهای اطراف آران و بیدگل انداخته است. این را که شنیدم دیگر مطمئن شدم فاطمه را زنده پیدا نخواهیم کرد. از طرفی هم مطمئن نبودم که این مرد راست بگوید. در گرمای 49 درجه تمام قناتها و چاههای آن محدوده را گشتیم و سرانجام در کمال ناباوری در عصر روز ششم در حالی که آفتاب غروب میکرد فاطمه صحیح و سالم از چاه بیرون آمد بی آنکه حتی خراشی به صورتش افتاده باشد.
حیرت ما آنجا بود که وقتی از او پرسیدیم آیا در این چند روز تنها اینجا نترسیدی گفت: من تنها نبودم آن پایین یک نور سبز و یک بچه کنارم بود. با هم بازی میکردیم و چون او بود نترسیدم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
یا فاطمه زهرا قربونه اسم قشنگ و نازت برم خداوند خودش علیم هست و اسرار در عظمت هستی بسیار
مزخرف.
چقد خندیدیم!!!
از اون حرفهای عوام پسندانه!!!!!!!!!!!!
فردا ازش امام زاده ميسازن
الله اکبر
البته این حرفا رو تابناک قبول نداره... محض خنده ش آورده ...
به این چیزا اعتقاد داری تابی جون؟؟؟؟؟
سلام خیلی خوب است که این مطالب را عنوان کردیدبسیاری نمی دانند تاثیر خوبی برای جامعه دارد
شما هم كم كم ادمو ميترسونين
قربون خدا برم
سبحان الله ولا حول ولاقوه الا بالله العلي العظيم
سپاس پروردگاري را كه نشانه هاي عظمتش را مي نماياند
گرنگهدارمن انست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
اشاعه خرفات...
خدادوکس را لعنت کند یکی تکفیریها وسلفیهارا که با خاندان پیامبر کینه ودشمنی میورزند که انشائالله برای همیشه نابودگردندودوم کسانی که جوانان مارا به اعتیاد میکشانند ای مسوولین جمهوری اسلامی با این قاچاقچیان مواد مخدر مسامحه نکنید انها مستحق هرگونه مجازاتی هستند
ایرانیها در افسانه سازی ید طولایی دارند. اگر این ادعا راست است باید این بچه از قدیسان باشد و مجامع مذهبی بی درنگ از او حمایت کنند و البته تبعیت. چرا اینطور نیست؟ دست بردارید از این بازیها.
الله اكبر
معجزه هميشه هست ولي كو چشم بينا و گوش شنوا.
الله اکبر
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
بزرگی خدا رو شکر...
روحش شادو یادش گرامی باد
مو به تنم سیخ شد...
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.