آخرین خبرسخنرانی ترامپ لغو شد
4بازدید
۱۳۱

پیش فروش نوزاد متولد نشده، فقط 5 میلیون تومان

« یک جفت کفش بچه گانه، استفاده نشده، به فروش می رسد. » خیلی ها می گویند این جمله، کوتاه ترین داستان غمناک جهان است که به ارنست همینگوی نسبتش می دهند و گره اصلی اش ، همان اصطلاح « استفاده نشده » است که به دل آدم چنگ می زند.

به گزارش جام جم، شش ماه پیش ، در خیابان وزرا، آگهی شبیه همین کوتاه ترین داستان غمناک جهان، سرجا میخکوبم کرد؛ آگهی که در آن، ناشیانه با ماژیک آبی و خطی کج و کوله نوشته شده بود « پدر و مادری، پسر به دنیا نیامده خود را اهدا می کنند. » آن روزها، پسر بدون اسم سارا و فرید- پدر و مادری که آگهی را نوشته بودند – جنینی 5 ماهه بود.

او حالا، نوزادی دو ماهه است که پس از تولد، در ازای 5 میلیون تومان فروخته شده، به خانواده ای دیگر . این گفتگو ، شرح فروخته شدن آن پسرک بدون اسم است از زبان فرید پدرش، که بارها میان صحبت های مان ، با خشم به من نهیب زد « بچه فروش » نیست بلکه فرزندش را اهدا کرده است و خانواده ای که بچه را گرفته اند خودشان اصرار کرده اند در ازایش پولی بدهند اما مگر مبادله کالا در ازای پول ، چیزی جز خرید و فروش است ؟

از پسرک بدون اسم، که فرید و سارا حتی نخواستند جسمش را پس از تولد زیر دستگاه ببینند یا حتی یکبار شیر مادر به او بدهند، حالا فقط دو تکه لباس سرهم « استفاده نشده» ، در خانه پدر و مادر واقعی اش باقی مانده است که آنها را برای « رد گم کنی» خریده بودند تا کسی نداند می خواهند فرزندشان را به خانواده ای دیگر بدهند؛ دو تکه لباس که خواهر کوچکترش جیران ، به خیال این که صاحبش مرده است، آنها را بغل می کند، می بوید و می گرید.

برای پسرتان اسمی هم گذاشته بودید؟

شما که می دانید ما او را بعد از تولد اهدا کردیم. پس برای چی باید برایش اسم می گذاشتیم.

پس چطور درباره اش حرف می زنید ، یعنی اگر حرفش بین شما و همسرتان پیش بیاید، چگونه صدایش می کنید ؟

درباره اش حرف نمی زنیم و اگر مجبور شویم چیزی بگوییم توی حرف های مان صدایش می کنیم « پسر » یا « بچه ».

پس نمی دانید خانواده ای که او را گرفت برایش چه اسمی گذاشته است ؟

نخواستیم بدانیم.

چرا نخواستید ؟

( چند لحظه سکوت ) چرا باید می دانستیم؟ که چه بشود؟

فرزند دیگری هم دارید؟

بله یک دختر دارم که 8 ساله است به اسم جیران.

شما برای به دنیا آوردن جیران برنامه ریزی داشتید ؟

نه کاملاً اتفاقی بود .

برای به دنیا آوردن پسرتان ، چه طور ؟

او هم مثل خواهرش ، اتفاقی بود.

همسرتان چند ماهه بود که فهمید باردار است.

4 ماهه بود.

وقتی خبر را به شما گفت ، چه واکنشی داشتید ؟

افتضاح! خیلی ناراحت شدم. شرایط مالی ما خیلی سخت بود. ما به شدت مقروض بودیم. هنوز هم قسط می دهیم. اصلاً باورم نمی شد. رفتیم دکتر. تایید کرد که زنم باردار است. چند تا آزمایش هم نوشت برای این که ببیند بچه چه وضعی دارد. آزمایش ها را انجام دادیم سرجمع شد حدود 500 هزار تومان. بچه سالم بود.

همسرتان چه وضعی داشت ؟

حال سارا ، از من هم بدتر بود. وضعیت را می فهمید.

به خانواده های تان گفته بودید که باردار است ؟

نه . ظاهرش هم نشان نمی داد.

اولین تصمیم تان چه بود ؟

فکر کردیم بچه را بیندازد.

پس چرا آزمایش های پیش از تولد نوزاد را برای سنجش وضعیت سلامت بچه انجام دادید؟

نمی دانم. می خواستیم مطمئن شویم که سلامت است اما بعد تصمیم مان صد در صد شد که سقط شود.

آن زمان هم، پیک موتوری بودید؟

بله آن زمان تازه پیک موتوری شده بودم. تقریبا یک سال می شد که از روستای مان در استان ..... آمده بودیم تهران و خانه ای را در قلعه حسن خان، اجاره کرده بودیم.

پیش از آن چه کاره بودید ؟

یک پیکان قدیمی گرفته بودم که مسافرکشی کنم اما پولش برکت نداشت. هرچه در می آوردم خرج ماشین می شد . قبل از آن، من شغلهای زیادی را امتحان کردم اما همیشه خوردم به در بسته.

مثلا چه جور شغلهایی ؟

اولین بار که از شهرمان به تهران مهاجرت کردم، هنوز وارد دبیرستان نشده بودم اما دیگر نمی توانستم در خانه بمانم. به شدت فقیر شده بودیم چون پدرم که راننده کامیون بود تصادف کرد و دیه چند نفر ماند روی دست مان. می خواستم در تهران زندگی تازه ای را شروع کنم. مدتی ظرفشور رستوران شدم. روزی 100 تا دیگچه دیزی می شستم. فایده نداشت از پولش چیزی نمی ماند.

بچه های شهرستان یک خصوصیت مشترک دارند. تمام شان از همه جا رانده و مانده که می شوند، می روند میدان آزادی، شاید فرجی شود. ( می خندد) من هم وقتی بیکار شدم رفتم همانجا بست نشستم. به امید این که راهی پیدا شود. همانجا یک بستنی فروش دیدم که داشت 20 برابر قیمت بستنی کیمی در شهر ما ، بستنی می فروخت. همه روز تعقیبش کردم و سردخانه ای را که از آن بستنی می گرفت پیدا کردم. از همان روز بستنی فروش شدم اما چند ماه بعد این کار را هم گذاشتم کنار.

چرا بستنی فروش نماندید؟

بستنی فروشی فقط تابستان، عمر داشت. تمام که شد به ناچار برگشتم شهرمان . خواستم با پدرم کشاورزی کنم . سیب زمینی کاشتیم. همه چیزمان اجاره ای بود. سیب زمینی هم آن سال ارزان شد. ضرر کردیم.

از همان وقت رفتید زیر بار قرض؟

بدهکاری های اصلی ام مربوط به زمانی است که در شهرستان خودمان رفتم سراغ دلالی خانه و زمین . سه نفر شریک بودیم، یکی مان کلک زد. پول ها را برد . ورشکست شدیم و به همه بدهکار. خواستم بروم دنبالش؛ در گردنه حیران تصادف کردم. ماشینم اسقاط شد. مدت ها بیمارستان بودم. رفیقی که همراهم بود هم از من شکایت کرد. پول بیمارستان و دیه او هم به قرض هایم اضافه شد.

برگشتم تهران. پیراشکی می پختم جلوی مدارس می فروختم. وزارت بهداشت جلویم را گرفت. مدتی هم رفتم تودوزی ماشین یاد گرفتم . خواستم کار و کاسبی راه بیندازم. رفتم شمال ایران. مغازه ای اجاره کردم که تودوزی کنم . در آمدش ، برای پرداخت قرض هایم هم کافی نبود تا چه برسد به چرخاندن خانواده . قرض دار تر شدم. وضعم هی بدتر شد. تا دست آخر آمدیم تهران. پیکان خریدم. مسافرکشی می کردم و قسط هایم را به سختی می دادم . بعد از مدتی هم پیکان را فروختم. پیک موتوری شدم.

شما گفتید که خانم تان 4ماهه بود. پس نمی توانستید از راه قانونی بچه را سقط کنید. این طور نیست ؟

بله. همین طور است. گشتیم دنبال کسی که بتواند بچه را سقط کند. دکتر که پیدا نمی شد . همسایه ای ، یک خانم ماما را در .... ( منطقه ای در حاشیه جنوب شرقی تهران ) معرفی کرد که کار را گردن می گرفت ، ولی نه برای همه . همسایه مان گفت ، طرف خودش می سنجد ببیند باید بچه تان را بیندازد یا نه . اگر قبول کند، مدرک می خواهد و اگر مدارک کافی باشد ، کار را تمام می کند.

از شما چه جور مدرکی خواست؟

شناسنامه های مان را می خواست که مطمئن شود زن و شوهریم و بچه مان، حاصل رابطه نامشروع نباشد.

یعنی آن طور بچه ها را نمی کشت ؟

نه .

به نظرتان چرا ؟

نمی دانم .

بعد چه شد؟

گفت چرا می خواهید این کار را بکنید. کلی نصیحت مان کرد. گفتم ما نمی توانیم یک بچه دیگر را بزرگ کنیم . حتی جیران هم که چیزی می خواست چند ماه باید می گذشت تا بتوانیم تامینش کنیم. بچه های این روزها که مثل بچه های قدیم نیستند .

بچه های این روزها چه فرقی دارند؟

ما که بچه بودیم مگر جرأت می کردیم از پدرمان چیزی بخواهیم. به مادرمان می گفتیم . او اگر واجب می دید از پدرمان می خواست . بچه های امروز اگر چیزی بخواهند « باید » می گویند. آن روزها بچه ها زیاد بودند اما حالا هر خانواده ای یک بچه بیشتر ندارد و خب ، ما نمی خواهیم این یک بچه کمبودهایی که ما در بچگی داشتیم،داشته باشد.

آن ماما که قرار شد بچه را بکشد، مطب داشت ؟

بله.

مطبش شیک و آبرومند بود؟

نه زیاد اما به هر حال سر در داشت.

بجز شما بیمار دیگری هم که به قصد سقط جنین آمده باشد، آنجا دیدید؟

نمی شد فهمید هر کس به چه قصدی آمده است . لوازم و تجهیزات جراحی ولی آنجا بود. به نظر می آمد همانجا بچه ها را سقط می کند. در چهار پنج جلسه ای که رفتیم، گوش کردم ببینم صدای کسی که درد بکشد می آید یا نه . هیچ صدایی نبود.

چقدر هزینه می گرفت برای این سقط کردن جنین ؟

گفت یک میلیون و 500 هزار تومان . بعد که چانه زدیم به یک میلیون تومان هم راضی شد. گفت برویم و منتظر بمانیم تا خودش زنگ بزند. دو سه روز بعد زنگ زد. به زنم گفت آیا هنوز مصر است بچه را بیندازد ؟ زنم گفته بود بله . فقط دنبال جای ارزان تر است که تا به حال بچه را سقط نکرده . ماما گفته بود بچه تان نفس دارد اگر بکشیدش یعنی آدمی را کشته اید. خلاصه که زنم را ترسانده بود.

زنم گفته بود اگر به دنیا بیاید ، وضع مالی مان از این که هست بدتر می شود. اصلاً فرض کنید با زردی به دنیا آمد ، ما حتی پول این که دو سه روز اول بعد از تولد ، بسپریمش به بیمارستان تا زیر دستگاه بماند هم نداریم. ماما گفته بود می توانیم بچه مان را بدهیم به یک خانواده بدون فرزند . زنم که این را گفت من ترسیدم .

ترس چرا؟

شک کردم .

چه احتمال دیگری وجود داشت؟

با خودم گفتم از کجا معلوم که واقعاً می خواهد بچه مان را به خانواده ای دیگر بدهد. شاید بخواهد اعضای بدنش را بفروشد.

خب شما که می خواستید بچه را سقط کنید پس چه فرقی می کرد؟

( سکوت )

این موضوع را به ماما هم گفتید؟

بله . گفتم می خواهم مطمئن شوم واقعاً به یک خانواده بی فرزند سپرده می شود. گفت هیچ راهی برای مطمئن شدن مان وجود ندارد و ما به هیچ وجه حق نداریم خانواده ای که فرزندمان را می گیرد ببینیم.

ماما فرایند کار را برای تان شرح داد؟

گفت که بروم از ناصرخسرو آمپول فشار بخرم . یکی دو هفته مانده به تولد بچه ، می خواست آمپول را به خانمم بزند تا بچه همانجا در مطب به دنیا بیاید.

پیش از آن هم به اهدای بچه فکر کرده بودید؟

نه ماما این فکر را انداخت توی سرمان اما ما با شرایط او موافق نبودیم. با زنم تصمیم گرفتیم خودمان یک زوج مناسب برای بچه پیدا کنیم.

چه طور می خواستید خانواده را پیدا کنید؟

می خواستیم آگهی بدهیم.

مثلا در روزنامه ها؟

بله اما روزنامه ها قبول نکردند. به همین علت به فکرم رسید آگهی بدهم و در سطح شهر بچسبانم.

شما و همسرتان ابتدا می خواستید بچه را سقط کنید و بعد تصمیم گرفتید زنده نگهش دارید و به خانواده ای بسپریدش. چرا او را سر راه نگذاشتید؟ اگر بچه را سر راه می گذاشتید به احتمال زیاد ، به بهزیستی می رسید و به عنوان کودک بی سرپرست، در کمتر از دو ماه ، به خانواده ای بی فرزند سپرده می شد.

به این هم خیلی فکر کردیم . خانمم به شدت با سر راه گذاشتن بچه مخالف بود. اسم سر راه گذاشتن که می آمد ، دیوانه می شد.

چند تا آگهی پخش کردید و کجا ؟

حدود 12 تا . همه جای تهران بردم. البته سعی می کردم در زمان هایی آگهی ها را نصب کنم که کسی مرا نبیند.

دقیقا روی کاغذ چه نوشتید ؟

نوشتم « پدر و مادری، پسر به دنیا نیامده خود را اهدا می کنند. » یک خط ایرانسل هم گرفتم که مردم به آن زنگ بزنند.

واکنش مردم چه بود ؟

یا آگهی ها را کنده بودند یا شماره تلفن شان خط خطی شده بود.

به نظر شما چرا مردم این کار را می کردند؟

نمی دانم . سر در نیاوردم.

شاید مخالف بودند که شما بچه تان را بفروشید .

فکر نمی کنم کسی آنقدر به این ماجرا اهمیت داده باشد. ما جرم نمی کردیم که . ما نمی خواستیم بفروشیمش . می خواستیم اهدائش کنیم به یک خانواده مناسب. (رنگش سرخ شده است )

وقتی آگهی ها را کندند شما چه کردید؟

من باز هم آگهی نوشتم. حدود 30 تا و دوباره به دیوارها چسباندم از نیاوران تا شوش .

این بار مردم تماس گرفتند؟

بله . زنگ ها شروع شد . تلفنم دستکم روزی 20 تا زنگ می خورد.

پس پسرتان متقاضی زیاد داشت .

نه همه متقاضی نبودند. برخی می گفتند فقط می خواهیم کمک کنیم به شرط آن که ما بچه را خودمان نگه داریم.

نظر شما چه بود ؟

ما هم راغب بودیم همین کار را کنیم. نمی خواستیم به ما پول بدهند . همین که پوشک و شیرخشک و لباسش را تامین می کردند برایمان بس بود.

مگر نمی گویید که نیکوکارها همین پیشنهاد را مطرح کردند. پس چرا نگهش نداشتید ؟

همه شان احساساتی شده بودند. اهل عمل نبودند. اول می گفتند کمک می کنیم بعد مسئولیت قبول نمی کردند و خودشان را کنار می کشیدند مثلا خانمی زنگ زد و گفت هرچه بچه بخواهد را تا دو سالگی می دهد اما هنوز بچه به دنیا نیامده، هر چه زنگ زدم جواب نمی داد.

یکی دیگر گفت هزینه های بیمارستان را می دهد اما پس از یکی دو روز ، به این یکی هم هرچه پیامک دادم دیگر جواب نداد. بقیه هم مثل همین ها بودند. مثلا یک مدیر ارشد در سازمان .... به ما قول داد کمک مان کند. آدم مهمی بود.

منشی اش به ما زنگ زد و گفت کارشان همین است که به آدم هایی مثل ما کمک کنند و می توانند همه جوره حمایت مان کنند اما بعد از آن ماجرا ، هر بار رفتم دفترشان، گفتند جلسه است و وقت ندارد جواب بدهد.

بجز این گروه، چه جور آدم هایی زنگ می زدند؟

بعضی ها زنگ می زدند فقط ابراز دلسوزی می کردند که کمکی به ما نمی کرد. برخی هم زنگ می زدند فحش می دادند.

مشتری های واقعی چقدر بودند؟

زیاد بودند اما من می سنجیدم شان که بفهمم واقعا شایسته اند یا نه.

حساب و کتاب کرده بودید که چه طور باید برای بچه شناسنامه ای به نام پدر و مادری دیگر بگیرید؟

من فکرش را نکرده بودم اما راه حل ها از همان تلفن ها پیدا شد. برخی زنگ می زدند و از حرف های شان می شد چیزهایی یاد گرفت.

چه راه هایی پیدا کردید ؟

یکی اش این بود که پدر و مادر بعدی اش، بروند ثبت احوال و ادعا کنند که بچه در خانه یا در ماشین به دنیا آمده است. مدتی تحقیق کردم و فهمیدم که در شهرهای کوچک ، می شود این کار را به آسانی انجام داد.

بعدتر متوجه شدم که اگر زوجی سال ها بچه دار نشده باشند و ناگهان ادعا کنند که بچه شان در راه به دنیا آمده است امکان دارد کارمندان ثبت احوال شک کنند و سوال پیچ شان کنند و بو ببرند که دروغ می گویند. این شد که ناچار شدم از راه دیگری وارد شوم.

رفتم سراغ یکی از کارمندان یک شهر کوچک و دور . گفتم که می خواهم بچه مان را به زوجی نابارور بدهم . اول قبول نکرد اما ...

پس شما باید هزینه ای 2 میلیون تومانی از پدر و مادر بعدی بچه می گرفتید برای شیرینی دادن به آن فرد. این را به تماس گیرنده ها گفتید؟

بله . برای شان توضیح دادم.

ما برای هر اصطلاحی یک تعریف داریم . وقتی در ازای کالایی که شاید حتی یک موجود زنده باشد ، وجهی پرداخت می شود ، یعنی خرید و فروش رخ داده است . شما فرزند به دنیا نیامده تان را در ازای وجهی مبادله کرده اید. پس از نظر قانونی او را فروخته اید.

( سکوت )

موافق این عقیده نیستید ؟

( سکوت )

به نظر شما با تعریفی که من از« خرید و فروش » دادم این کار ، خرید و فروش نیست؟

ماشین که خرید و فروش نمی کردیم. خب این توهین است . من که برای خودم که چیزی بر نمی داشتم اما بعضی ها بی انصافی می کردند زنگ می زدند و می گفتند « بچه ات را چند می فروشی ....» این را که می شنیدم خیلی بهم بر می خورد . ما که نمی خواستیم بچه مان را بفروشیم ما می خواستیم اهدائش کنیم . من اگر می خواستم بچه ام را بفروشم، می دادمش به آنهایی که اعضای بدن می خرند.

یادم می آید اولین باری که من به عنوان مشتری بچه با شما تماس گرفتم بجز آن 2 میلیون تومان ، هزینه دیگری هم مطالبه کردید. اگر اشتباه نکنم شما 2 میلیون و 500 هزار تومان مطالبه کردید. آن 500 هزار تومان چه بود؟

هزینه همان آزمایش های پزشکی بود. چه کار باید می کردم؟ هزینه آزمایش ها را هم قرض کرده بودم. من که مردم را مجبور نمی کردم حتماً این هزینه را بدهند. به آنها می گفتم اگر دل تان می خواهد می توانید هزینه آزمایش ها را هم بدهید.

شما بیمه هستید ؟

نه.

پس هزینه خدمات تشخیصی و درمانی برای تان خیلی بالاست . چرا خودتان را بیمه نمی کنید ؟

چون پول پرداخت حق بیمه را ندارم.

چند وقت بعد، توانستید یک خانواده مناسب پیدا کنید ؟

تقریبا دو سه هفته ای گذشت که خانمی زنگ زد و پرسید خانواده مناسب برای سپردن بچه پیدا کرده ایم را نه . گفتم گرچه خیلی ها زنگ می زنند اما هنوز خانواده ای که شایسته باشد پیدا نکرده ایم . او گفت یک خانواده آبرومند می شناسد . خودش فرهنگی بود. گفت بچه را برای یکی از دوستانش می خواهد که 12 -13 سال است بچه دار نشده اند و فقط هم پسر می خواهند. آنطور که تعریف می کرد فهمیدم دست شان به دهان شان می رسد.

گفتم مشکلی نیست اما باید قرار بگذاریم و درباره کل ماجرا حرف بزنیم . قرار شد بیایند پارک ..... البته من قبلاً هم در آن پارک با دو نفر دیگر برای بچه قرار گذاشته بودم اما به نتیجه نرسیدم .

چرا به نتیجه نرسیده بودید ؟

مناسب نبودند.

ملاک شما برای مناسب بودن یک خانواده چه بود؟

گفتم که . می خواستم دست شان به دهان شان برسد...

وقتی می گویید « دست شان به دهان شان برسد » یعنی انتظار داشتید وضعیت مالی شان چقدر خوب باشد؟

منظورم این نبود که خیلی ثروتمند باشند . مهم این بود که بتوانند زندگی شان را بگذرانند.

به نظرم معیار شما فقط این نبوده است . چون شما هم با وجود فقر، داشتید زندگی تان را می گذراندید. اما نخواستید بچه تان را نگه دارید؟

اگر بچه مان را به خانواده ای با وضع مالی خوب می دادم حداقل خیالم راحت بود که هیچ وقت حسرت چیزی را ندارد.

شما که نمی خواستید فرزندتان حسرت چیزی را داشته باشد ، چرا جیران را در شرایط فشار مالی اهدا نکردید؟

جیران بزرگ شده است. می داند پدر و مادر واقعی اش چه کسانی هستند هیچ وقت دلم نخواسته او را بدهم. ما دلبسته اش هستیم، دوستش داریم اما آن پسر، نوزاد بود. نوزاد که چیزی نمی فهمد. ما که دلبستگی به او نداشتیم.

به نظر شما این معیار که خانواده ای دستش به دهانش برسد ، برای سپردن یک نوزاد به آنها کافیست؟

به هر حال سپردنش به یک خانواده پولدار از این که بکشیمش بهتر بود.

از میان کسانی که تماس می گرفتند، بیشترین هزینه ای که پیشنهاد شد چقدر بود؟

20 میلیون تومان.

وقتی کسی برای نوزادی 20 میلیون تومان پیشنهاد می دهد یعنی دستش به دهانش می رسد. پس چرا ردش کردید؟

رفتارش مثل کسی بود که می خواهد کالایی بخرد. من دنبال کسی نبودم که بچه ام را بخرد.

هیچ وقت دنبال هدیه هایی که گفته می شود پس از تولد فرزندان از طرف دولت به برخی خانواده ها داده می شود رفتید؟ مثل همان طرح آتیه فرزندان در سال 89 یا طرح های تشویقی شبیه آن.

این ها حقیقت ندارد. من تحقیق کردم . هیچ پولی نمی دادند.

تا به حال محاسبه کرده اید هزینه ماهانه یک نوزاد چقدر است؟

به نظرم باید دستکم از 400- 500 هزار تومان باشد، پوشک ، شیرخشک، ویزیت دکتر ، لباس و هزینه های پیش بینی نشده دیگر . بزرگتر که بشود خرجش بیشتر هم می شود .

برگردیم سر آن قسمت ماجرا که با آن خانم در پارک قرار گذاشتید ، از کجا متوجه شدید خانواده ای که می خواهند بچه را بگیرند ، مناسبند ؟

در یکی دو جلسه بعد ، مرد خانواده را هم دیدم . ماشین کمری داشت. خب کسی که ماشین کمری دارد وضع مالی اش حتماً خوب است. از لباس شان، از کارهای شان، از طرز حرف زدن شان حتی می شد فهمید وضع شان خوب است ولی نمی خواهند نشان بدهند. رفتارش هم خوب بود.

خانمی که قرار بود مادر بچه شود هم دیدید؟

خیر هیچ وقت او را ندیدیم . خودش هم نخواست هیچ وقت ما را ببیند.

بعد چه شد؟

آزمایش ها را خواستند و بردند دکتر که مطمئن شوند سالم است و ما هم معتاد نیستیم.

همسرتان چه می کرد؟

همسرم نگران بود که کار درست پیش نرود یا کسی خبردار شود. البته دیگر فامیل فهمیده بودند که باردار است. شکمش نشان می داد و قرار بود وقت زایمان خواهر و مادرش هم از شهرستان بیایند تهران.

همسرتان می داند شما امروز اینجا هستید؟

بله اول موافق نبود اما بعد راضی اش کردم. دوست نداشت موضوع رسانه ای شود.

بعد از این که آن خانواده مطمئن شدند بچه سالم است، چه کردند؟

گفتند در فامیل شان دکترهایی دارند که خودشان صاحب بیمارستان هستند. قرار شد زنم را ببرم یک بیمارستان آشنا که کارکنان بخش زنان و زایمانش از مسأله خبر داشتند. به همین علت زنم خودش را به نام زن آن آقا معرفی کرد و از آن به بعد، منظم برای معاینه به بیمارستان می رفت.

همان آقا گفت دیگر نیازی نیست به آن فرد، برای گرفتن شناسنامه ، شیرینی بدهیم چون بیمارستان گواهی می دهد که بچه را همسر خودش به دنیا آورده است. گفتند که هزینه های بیمارستان را هم خودشان می پردازند، چه زایمان و چه معاینات را .

بچه با زایمان طبیعی به دنیا آمد؟

اتفاقا گفتند بچه حتما باید با سزارین به دنیا بیاید تا دکتر آشنا جراحی کند و گواهی بدهد که خانم آن آقا را جراحی کرده است . گفتند اگر زایمان طبیعی باشد شاید آن دکتر در لحظه زایمان حضور نداشته باشد و دردسر درست شود.

خلاصه که یک تاریخ را مشخص کردند اما وقتی زنم سونوگرافی کرد دکتر گفت بچه کامل نیست و اگر در تاریخی که برای سزارین تعیین شده بچه را به دنیا بیاورد ناقص است. قرار شد یک هفته دیگر صبر کنیم اما نگران هم بودیم که مبادا فامیل همسرم از راه برسند.

چند روز زودتر به دنیا آمد؟

تقریبا 10 روز.

قرار شد به فامیل چه بگویید؟

قرار شد وقتی خانمم بچه را زودتر از موعد به دنیا آورد، زنگ بزنیم شهرستان و بگوییم سقطش کرده است.

روز جراحی چه کردید؟

خواهر زنم زودتر از بقیه آمده بود تهران و در خانه بود . گفتیم می رویم برای معاینه . بعد از آنجا زنگ زدم و گفتم زنم حالش خوب نیست و دکتر گفته است باید جراحی شود.

جیران می دانست جریان از چه قرار است؟

نه نمی دانست. جلوی او حرفی نمی زدیم. هنوز هم می گوید دلش یک برادر می خواهد.

برای پسرتان لباس و لوازم دیگر هم خریده بودید؟

دو تکه لباس برای رد گم کنی گرفتیم که همسایه ها و فامیل خیال کنند واقعا منتظر تولدش هستیم.

لباس ها را همراهش به خانواده ای که او را گرفت، دادید؟

نه . لباس هایش افتاده گوشه خانه . آن خانواده قبول نکردند . حتی یک پتو هم از ما نپذیرفتند.

پسرتان را بعد از تولد دیدید؟

نه .

آن ها به شما اجازه ندادند یا خودتان دلتان نخواست؟

هم خودمان دلم نمی خواست و هم آنها مایل نبودند که من و مادرش ، بچه را ببینیم .

یعنی مادرش به او شیر نداد ؟

بچه زیر دستگاه بود. مشکل ریوی داشت چون هنوز کامل نبود و زود به دنیا آمده بود. ما هم نرفتیم ببینیمش .

خب شیر مادر که همیشه نمی ماند. تمام می شود. شیرخشک به او دادند.

وقتی گفتند بچه زیر دستگاه است نگران شدید؟

همان واسطه به بچه سر می زد. ما هم دورادور جویای احوالش بودیم.

چرا شما و مادرش مایل نبودید ببینیدش؟

می ترسیدیم به او وابسته شویم و نظرمان عوض شود.

زنی که بچه را به فرزندی پذیرفته بود دیدن بچه آمد؟

نمی دانم. زنم یک روز بعد مرخص شد . ما با پیامک از آن واسطه حالش را پرسیدیم که گفت خوب است.

آن خانواده به شما هزینه ای هم پرداختند؟

5 میلیون تومان هدیه دادند. هرچه گفتیم نمی خواهیم اصرار کردند. دست آخر به زور قبول کردیم. این پول را هم واسطه داد، نه پدر تازه اش.

آن پول کمک تان کرد؟

خیلی زیاد کمک کرد. بخشی از قرض هایم را پرداختم.

وقتی به خانواده های تان گفتید بچه سقط شده است نخواستند برایش مراسمی بگیرند یا قبرش را ببینند؟

قبلا تحقیق کرده بودم. فهمیدم در بیمارستان مردی هست که 100 هزار تومان می گیرد و جنین های سقط شده را می برد دفن می کند. به خانواده های مان گفتیم بچه مرده را سپرده ایم به آن مرد و مایل نیستیم بدانیم کجا دفنش کرده است . آنها هم دیگر چیزی نپرسیدند.

با لباس های بچه چه کار کردید ؟

لباس هایش شده آیینه دق. جیران خیال می کند برادرش مرده. گاهی بغلشان می کند، گریه می کند. نمی گذارد ردشان کنیم.

ممکن است روزی شما حقیقت را به جیران بگویید؟

نه هرگز . او نباید بداند .

چرا ؟

( سکوت)

اگر زمان به عقب برگردد و یکبار دیگر به شما در آن شرایط فرصت انتخاب داده شود ، فکر می کنید باز هم فرزندتان را بسپرید؟

صد در صد .

اگر باز هم خانم تان بچه دار شود ، او را اهدا می کنید؟

این دفعه ، بزرگش می کنم چون وضعم بهتر شده است.

حالا که بخشی از قرض های تان را پرداخته اید، نمی خواهید بچه تان را پس بگیرید؟

نه . ما قول داده ایم.

به چه کسی قول دادید؟

به همان واسطه .

یعنی سندی مکتوب را امضا کردید ؟

فقط قول زبانی دادیم.

شما نشانی از پدر و مادر واقعی بچه دارید ؟

اگر بخواهم می توانم پیدا کنم .

تا به حال دل تان خواسته ، از دور بچه را تماشا کنید ؟

این کار را به علت همان قول نمی کنم .

خانم تان تا به حال خواسته بچه را ببیند ؟

نه. اما اگر هم بخواهد نباید برویم ما تصمیمی گرفتیم که دیگر قابل برگشت نیست.

اصلا دل تان برای بچه تنگ می شود؟

برخی فیلم ها بچه مان را یادمان می اندازد. از آن فیلم ها که بچه ای گم می شود و بعد از سال ها پدر و مادرش را می بیند.

فکر می کنید 20 سال دیگر پسرتان را ببینید چه جور آدمی شده باشد؟

سعی می کنم فکرش را نکنم. اصلا دلم نمی خواهد هیچ وقت، هم را ببینیم.

منظورم این است که شکل ایده آل پسری که شما او را ندیدید به نظرتان در بزرگسالی باید چگونه باشد ؟

امیدوارم مثل من نباشد. یک پسر تحصیلکرده باشد.

دوست دارید چه رشته ای خوانده باشد؟

نمی دانم من به جیران هم نمی گویم چه بخواند. فقط برایم مهم است که درس خوانده باشد.

شما تا به حال خانواده دیگری دیده اید که فرزندش را مثل شما به دیگران بسپرد ؟

نه. ندیده ام.

هیچ وقت شک کرده اید که شاید آن خانواده، بچه تان را اذیت کنند ؟

احتمال نمی دهم. حسم می گوید روی چشم شان ،بزرگش می کنند.

اگر روزی پسرتان شما را پیدا کند و بپرسد چرا او را به دیگران سپردید ، چه پاسخی می دهید؟

پاسخی ندارم به او بدهم.

همین حرف ها را که برای من گفتید، چرا برای او نمی گویید؟ مثلا می توانید بگویید مشکلات مالی داشتید یا فکر می کردید خانواده دیگری شاید او را بهتر بزرگ کند....

با این حرف ها قانع نمی شود.

چرا ؟ مگر حرف های شما قانع کننده نیست؟

نمی دانم .

اگر شما ثروتمند بودید و بچه دار نمی شدید ، حاضر بودید بچه فرد دیگری را بگیرید؟

مسلما این کار را می کردم.

به نظرتان اگر بچه را به ماما می دادید او بدبخت می شد؟

نمی توانستم اعتماد کنم. به دلم بد می آمد.

شما برای تصمیم گیری های زندگی، پیرو دل تان هستید؟

بیشتر اوقات .

پس در واقع خانواده های متقاضی دیگر را هم با دل تان رد کردید؟

حال و روز آدمی که واقعاً بچه می خواهد،من می دانم . آنها واقعاً نمی خواستند. من با یک مکالمه، تشخیص می دادم.

وضع مالی خانواده های شما و همسرتان چگونه بود؟

همسرم از یک خانواده متوسط مایل به فقیر بود. ما هم که بعد از تصادف پدرم فقیر شدیم.

چند خواهر و برادر دارید؟

ما شش نفریم . من فرزند ارشدم.

اگر پدرتان بعد از فقیر شدن، شما را به خانواده ای دیگر می سپرد . احساس تان چه بود؟

اگر آن خانواده ها شرایط بهتری داشتند و وضع مالی شان خوب بود، من راضی بودم.

اگر در آینده بار دیگر خدا پسری به شما بدهد اسمش را چه می گذارید؟

نمی دانم. فکر نمی کنم دیگر هرگز ، پسری داشته باشم.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۰/۱۱/۲۳ ۰۳:۴۴

اگه کسی باردار باشه و واقعا بچه شو نتونه بزرگ کنه و بخواد بچه نازنینش رو یکی دیگه بزرگ کنه من مشتاقانه این کارو میکنم از لحاظ مالی مشکلی ندارم

ناشناس۱۴۰۰/۰۶/۲۵ ۰۲:۵۰

منم حامله شدن ناخواسته نمی‌خوام حالم اصلا خوب نیست

زهرا۱۴۰۰/۰۶/۱۰ ۲۳:۱۷

یعنی الان کسی دستش خالی باشه بچه واگذار کنه به خانواده بدون فرزند کار گناه وحرام انجام داده

شیما۱۴۰۰/۰۲/۲۶ ۰۶:۴۸

من یع جنین دارم ونمخام بفروشمش میخوام کلفتش باشم میخوام بمیرم براش

ناشناس۱۴۰۰/۰۱/۰۷ ۱۴:۴۲

بهترین کارو کردن
...
بهتر از سقط بود

ناشناس۱۳۹۹/۰۹/۲۳ ۱۷:۲۳

چرا متن من قابل مشهاده نیس

ناشناس۱۳۹۹/۰۹/۲۳ ۱۶:۲۱

من دنبال نوزاد پسرم

زهرا۱۳۹۹/۰۸/۲۵ ۱۸:۴۲

چجوری دلش اومده خدا باید حسرت بچرو به دل همچین خونواده هایی بزاره نه یکی مثه عمه من که آرزوشه

ناشناس۱۳۹۹/۰۸/۲۲ ۱۲:۳۲

منم دقیق همین مشکل و دارم نوزاد پسرم و میخام اهدا کنم

نازنين۱۳۹۹/۰۸/۰۹ ۱۰:۲۲

من يه جنين ٦ماهه دارم ميخوام بدمش به يه آدم مطمئن

ناشناس۱۳۹۹/۰۷/۰۹ ۰۹:۱۲

خانم سارا اگر روی تصمیم تان جدی هستید از الان باید به نام شخصی که میخواید نوزاد رو به او اهدا کنید پیش یک دکتر تشکیل پرونده بدید و زایمانتان به نام خانم باشه مدارکتون به نام مادر جدید بشه. جنسیت نوزادتان. ...

ناشناس۱۳۹۹/۰۶/۱۴ ۱۶:۲۴

کجا هستی شما

سارا۱۳۹۹/۰۵/۲۹ ۱۷:۱۶

من حامله ۶ماهه هستم بچمو اهدا میکنم

مریم۱۳۹۹/۰۵/۲۱ ۱۴:۱۰

من یه پسر ۶ ساله دارم و حاضرم یه دختر یا پسر ۵ ساله رو به سرپرستی بگیرم. شرایطشو دارم. لطفا اگه ارین موردا سراغ دارین منو در جریان بذارین

ناشناس۱۳۹۹/۰۱/۰۹ ۰۰:۵۰

سلام من دنبال کسی میگردم که حامله باشه ولی بخاطر نیاز مالی بچه را نخواد

ناشناس۱۳۹۸/۱۰/۰۸ ۲۱:۵۷

سلام منم بچه میخواهم بچه دارنمیشم

ارام گل۱۳۹۸/۰۹/۲۰ ۲۱:۴۸

من میخواهم فرزندخواندگی بیگرم

مریم۱۳۹۸/۰۹/۱۰ ۰۳:۳۱

منم باردارم امکانات صفر پدرش ول کرده رفت صیغه اش هم بودم نامردی کرد وگذاشت رفت به نظر شما یک زن تنها تو این گرونی بی پناه چکار باید بکنه پدرش بهترین کار و کرد ثواب کرد

ناشناس۱۳۹۸/۰۸/۲۲ ۰۶:۵۰

من که دلم سوخت برا بچه سایه پدر مادر چیزی دیگه بود ماها خیلی سخت میگیرم توکل به خوا نمیکنیم

میلاد۱۳۹۸/۰۴/۱۷ ۰۶:۲۹

۲۰ سالمه خیلی دوستدارم خانواده داشته باشم خانواده ایی که واقعا مثل پدر و مادر واقعی من باشن حداقل اینکه آرزو به دل نمونم حسرت نکشم

م ر۱۳۹۸/۰۴/۰۵ ۱۹:۱۲

من حدود پانزده ساله ازدواج کردم و فاقد فرزند هستم اموال و وضع مالی خوبی دارم واگر کسی نوزادی برای اهدا داره حاضرم سرپرستیشو باکمال میل قبول کنم وزندگی منو ازاینرو به اونرو کنه

وحید۱۳۹۸/۰۱/۲۹ ۲۰:۴۰

ببین و بشنو اما قضاوت نکن.

مصطفی محمدی۱۳۹۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۴۱

عزیزان من دو پسر ۱۰ساله دارم و دختر ندارم. خیلی دلم میخواد یه دختر داشته باشم که نازش کنم براش خرید کنم و لباس قشنگ تنش کنم و همرام باشه. لذا اگه دختر دو یا سه ساله ای باشه خیلی دلم میخواد به سرپرستی بگیرم. الحمدالله از نظر مالی مشکلی ندارم.من تعمیر کار لوازم صوتی و تصویری و تعمیر گاه تخصصی یخچال وکولر دارم.و کشاورزی گسترده هم دارم.

مصطفی محمدی۱۳۹۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۲۱

دختر ندارم خیلی دلم میخواد یه دختر دو یا سه ساله به سرپرستی بگیرم

ناشناس۱۳۹۷/۰۹/۲۷ ۱۶:۳۱

فقط خواستم بگم خاک بر سر پرسشگر --- خاکا خاک

ناشناس۱۳۹۷/۰۸/۰۷ ۱۳:۳۵

من عاشقه بچم.الان دوتادختردارم.خدامیدونه اگه پولشو داشتم بازم میوردم ولی شرمنده میشم با جمله ی دخترم که میگه مامان بخر دوستام همه دارن من ندارم.بنظرم خداخیرشون بده بعضی آدما نوزادو میندازن سطل آشغال با بچرومجبوربه گدایی و کار میکنن ازنظر من کاره خوبی کردن دله ی خانوادرو شاد کردن فقط این وسط جبران طفلی گناه داره.

حامد۱۳۹۷/۰۷/۲۶ ۱۵:۵۲

منم میخوام یه بچه برای خودم بیارم بزرگ کنم

م۱۳۹۷/۰۷/۲۶ ۲۲:۱۱

واقعا شما بچه میخواین

پ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ ۱۵:۰۲

من نوزاد برأي واگذاري دارم
صفر نهصد و بيست و يك دويست و هشتاد و نه نوزده هشتاد و سه

مسعود۱۳۹۷/۰۴/۰۸ ۰۱:۳۵

من هم به

اکرم۱۳۹۷/۰۲/۱۶ ۰۹:۲۰

کاش می شد یکی هم به من بچه ای بدهد تمام شرایط نگه داری دارم

نازیلا۱۳۹۶/۱۲/۱۶ ۰۷:۲۷

سلام به نظرمن بهتره از منظر اون خونواده ای که بچه رو گرفتن هم به قضیه نگاه کنید اینجورخونواده ها سالها منتظر یه بچه بودن وازجونشون بیشتر دوستش خواهند داشت همین که خودشون ۵تومن دادن یعنی آدمهای با انصافین شاید بدون بچه زندگیشون از هم می پاشید یا آقاهه ازدواج مجدد می کرد یا زن صیغه ای می گرفت برای بچه هم بهتره زندگی با فقر چه فایده داره اونم پسر آخرش یا معتاد یا دزد و.... بشه بهتره یا زندگی مرفقهی داشته باشه اون خونواده می تونن دوباره بچه دار بشن ولی خانواده اولی آینده شون به همین یک بچه بستگی داره این کار ثواب دو طرفه داشته

منتظر۱۳۹۶/۱۱/۲۶ ۰۰:۰۴

مثلا خودمن اگه شرایطش محیاباشه نوزادپیش فروش میگیرم

ناشناس۱۳۹۵/۱۰/۰۵ ۰۸:۴۹

من هم وضغیت مالی خوبی ندارم ودارای چهار فرزندم ویکی هم در راه دارم اگر کسی مایل است واز نظر توانایی میتواند او را بزرگ کند وتمام نیلزهایش را تامین کند .من هم فرزندم را با رضایت همسرم میدهم .فقط من یک هفته مهلت دارم چون پا بع ماه هستم

nashenas۱۳۹۵/۰۶/۲۶ ۰۱:۵۰

شما نباید تا این حد وجود یک بچه رو مشکل بدونید وجود یک بچه تا این اندازه که شماها فکر میکنید و به خودتون تلقین میکنید پر هزینه نیست

یگانه۱۳۹۵/۰۴/۱۵ ۱۸:۲۳

سلام منم بچه دارنمیشم حدودسیزده ساله چنددفعه هم بهزیستی رفتم ولی میگه بایدتونوبت باشی کاشکی یکی هم پیدابشه بچه ناخواسته ش روبده به من تاازتنهایی دربیام خیلی تنهام

یگانه۱۳۹۵/۰۴/۱۵ ۱۸:۲۳

سلام منم بچه دارنمیشم حدودسیزده ساله چنددفعه هم بهزیستی رفتم ولی میگه بایدتونوبت باشی کاشکی یکی هم پیدابشه بچه ناخواسته ش روبده به من تاازتنهایی دربیام خیلی تنهام

ناشناس۱۳۹۴/۰۹/۲۲ ۰۲:۱۹

من وهمسرم همين داستان را داشته ايم البته به عنوان قبول كننده بچه ولطف پروردگار وامام رضا اين پسر را پس از ٨سال درمان نا موفق به زندگي ما اورد و ما تمام امكانات رفاهي رو براي كودك گذاشتهايم كه كل فاميل هنوز همچين امكاناتي براي كوكشان نگذاشته اند اگر اين پسر نبود بي شك ماهم نبوديم چون همسرم چندين بار ميخوست خود كشي كندوخانواده قبل ٤بچه داشت ك از پس هزينه هايش بر نمي امدند حالا مشكلمان شناسنامه است اگر كسي راهي داره يا ميتونه كمكي كنه بگه چون ثبت احوال ازمايش dna خواسته هركي كاري بكنه امام رضا كمكش ميكنه يا علي

ناشناس۱۳۹۴/۰۸/۱۷ ۱۷:۳۷

به نظر من کاری خوبی کرده اون خانواده هم که بچه رو گرفتن از بی فرزندی راحت شدن منم بچه ندارم خیلی هم دلم میخواد ولی خدا نمیده اگرهم کسی باشه که فرزندشو اهدا کنه با جون دل قبول میکنم

ناشناس۱۳۹۴/۰۸/۱۷ ۱۷:۳۷

به نظر من کاری خوبی کردن

ناشناس۱۳۹۴/۰۲/۱۰ ۲۰:۰۰

هورزاق

سید غبدالرضا بلادی۱۳۹۴/۰۲/۰۲ ۱۶:۲۶

جای بسیار تاسف است که یک جامعه ی بزرگ با اون همه عزت ، به این روز بیفته و وقت صرف این مطالب در د آور کنه
تاسف تاسف تاسف تاسسسسسسففففف

ناشناس۱۳۹۳/۰۶/۰۷ ۱۱:۵۷

خدا عالم است اما ازاین متاسفم که در یک جامعه اسلامی چرا باید این وقایع اتفاق افتد؟؟

مهندس۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۱۶:۵۲

اشتباه نکنید یادم میاد بچه که بودم برای کمک به خونواده آشغال جمع میکردم ولی حالا مهندس برق هستم و وضعم هم شکر خدا خوبه از چی میترسین به رحمت خدا امید داشته باشین

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۱۸:۱۵

به طور متوسط این اتفاق نمی افتد ولی. شما به طور میانگین الان باید معتاد میشدی یا دزد یا در بهترین حالت به دیپلم می رسوندی خودت رو و یک کار معمولی و یک حقوق بخور و نمیر. تو فامیل ما یک بچه باهوشی بود پدرش معتاد و مادرش فراش مدرسه .مدرسه تیزهوشان قبول شد شهریه نداشت رفت مدرسه دولتی .دانشگاه مهندسی عمران قبول شد شهریه نداشت بده یک ترم رفت دید از پس بر نمی آد اومد بیرون داره کارگری می کنه. برای شما خوشحالم ولی الهی شکر

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۰۴:۰۳

آدمی که به رحمت خدا امیدوار نباشه و توکل نداشته باشه همین میشه- مطمئنم به خاطر اینکارش هم این دنیا هم اون دنیا تاوان سختی میده- یه جورایی هم مطمئنم دیگه باید داشتن بچه رو تو خواب ببینه خدا جای حق نشسته جواب ناشکری رو میده.

سارا۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۱۵:۱۷

فرزندش رو بقتل كه نرسونده ميگي ناشكري كرده. سعي كرده شرايط بهتري براش فراهم كنه و اتفاقا آدم بزرگواري بوده و بخاطر عشق به نوزادش از خودخواهي خودش گذشته و ترجيح داده بچه در شرايط بهتري زندگي كنه...

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۰۴:۰۰

هرچی می خواین منفی بدین ولی این مرد بی عرضه بود - یه پیک موتوری اگه عرضه داشته باشه تو ماه حداقل 2 میلیون درآمدشه. خیلی از مشاعل به ظاهر ساده ی دیگه هم همین.

محمد۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۱۹:۵۲

مثلاً 2 ملیون برای آدم مستأجر متأهل خیلی پوله؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۲۰ ۰۱:۱۴

تابناک چرا اسم محله می نویسی (قلعه حسنخان) کارت غیر اخلاقی هرچی ادم ضعیف وخلافکار رو به اینجا نسبت می دی یه بار بیا راجع به ورزشکاراش و نخبه هاش گزارش تهیه کن

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۱۹ ۲۳:۴۰

بسیار کارشون پسندیده بوده .طعم نداری روهرکی بچشه اون وقت میفهمه .این روزا بچه ها همه چی میخوان نباید باحسرت بزرگ شن.

محسن۱۳۹۳/۰۱/۱۹ ۲۰:۳۱

یاد کتای بی سرپرستان قدس قاضی نور افتادم اینجا سایت خبریه یا کتابخانه؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۱/۱۹ ۱۳:۵۳

چرا نظرات من هیچ وقت تو تابناک درج نمیشه!!!!!!!!!!

sara۱۳۹۳/۰۱/۱۹ ۱۳:۳۲

اين پدر و مادر كار كاملا درستي انجام دادن. اين پدر شايد روزي زيادي نداشته باشه ولي آدم خيلي باشعور و باهوشي هست. چون به روش خيلي خوبي پدر و مادر جديدي براي فرزند خود پيدا كرده و حتي ببراي سقط بچه هم كلي فكر كرده و در نهايت هم تصميمي بهتر گرفته. اگه بي وجدان و نميدونم بيشور بود بعد از بدنيا امدن بچه ميفرستادنش مثل اين همه بچه تو خيابونها دنبال گدايي و گلفروشي و...ولي تصميم گرفته فرزندش رو به شرايط بهتري بسپره و اميدوارم واقعا شرايط بهتري براش فراهم شده باشه .و هيچ ايرادي تو اين كار نيست و دو تا ادم ديگه هم خوشحال شدن و صاحب فرزند. خيلي بهتر از سقط جنين و يا فروختن كليه و ...

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.