رفتن به محتوای اصلی
آخرین خبرعکس: طبیعت مه آلود
4341بازدید
۰

اخلاق و سياست

دكتر عماد افروغ

اخلاق و سياست
حكماي اسلامي به تأسي از حكماي گذشته و با بسط آن، اخلاق و سياست(تدبير منزل و مُدُن) را به دليل وجه ارادي و اختياري فعلي و عملي آن، زير مجموعه و در ذيل حكمت عملي و البته مرتبط با حكمت نظري تعريف كرده‌اند.
اين تقسيم‌بندي بيانگر مجموعه نگري و ارتباط مضموني و محتوايي، به رغم استقلال ‌نسبي و غير قابل تقليل قلمروهاي سه‌گانه فردي،‌ خانوادگي و اجتماعي است. به طور قطع، عرصه اخلاق فردي و تهذيب نفس در مقايسه با عرصه سياست منزل و سياست مدن كه غالبا بيروني،‌ ساختاري و ارتباطاتي است، بيشتر جنبه دروني دارد. امروزه در بحث اخلاق و سياست به رغم اشتراك در مضمون و محتوا، منظور از اخلاق، ارزش‌ها و آرمان‌هاي مطلوب و منظور از سياست، در مجموع قدرت به معناي تحميل اراده بر ديگري، در ابعاد و اشكال مختلف به ويژه شكل دولتي آن و مقتضيات، مولفه‌ها و سازوكارهاي آن است.

عده‌اي ـ و به طور خاص با انتساب به ماكياولي ـ بر اين باورند كه حفظ و بسط قدرت دولتي و اهداف و سازوكارهاي آن، مقتضيات و لوازمي دارد كه با فعل اخلاقي كه حاكي از ضرورت‌هاي هميشگي، امورمطلق و اولا و بالذات‌ها و حقيقت‌هاست الزاما سازگاري ندارد. قدرت دولتي با امور مشروط و مقتضي، حوادث و تصميمات روزمره، مصلحت‌ها، تدبيرها و ترفندهاي ثانيا و بالعرض سروكار دارد كه علي‌الاصول با محدوده و ملزومات فعل اخلاقي قابل جمع نيست.

به نظر مي‌رسد كه اين رويكرد، فعل اخلاقي را قطع نظر از سلسله مراتب دروني و اولويت‌هاي آن، امري مطلق،‌ ثابت، ضروري و بلا شرط و فعل سياسي را نيز امري مشروط، متغير و انضمامي مي‌داند و به همين دليل حكم برجدايي و حتي تعارض اين دو مي‌راند؛ در حالي كه نه اخلاق و ارزش‌ها در همه موارد و در همه شرايط و احوال مصلحت‌گريز و ثابت‌اند (در احاديث داريم كه دروغ كه از نظر برخي از فيلسوفان اخلاق،‌ از جمله كانت، مذموم‌ترين فعل اخلاقي است، در زمان «اصلاح» امري ممدوح مي‌شود؛ «ان‌الله يحب الكذب في‌الاصلاح») و نه قدرت در همه موارد مي‌تواند گريزان از امور ثابت و مرتبط با افعال اخلاقي و مصلحت محور و شرايط‌گرا باشد.
به عبارت ديگر، فرض فوق مبتني بر 2 پيش فرض نامعتبر است؛ يكي جدايي قلمروهاي به هم پيوسته و مرتبط در حيات انساني و اجتماعي و البته غير قابل تقليل به يكديگر و بالطبع نگاه پاره‌پاره و منقطع به حيات انساني و ديگري هم تراز و هم ارزش تلقي كردن اخلاق و قدرت و طبعا آشفتگي در داوري نسبت به تقدم و تاخر اين دو.

براي كساني كه بر جدايي اخلاق از سياست حكم مي‌رانند يا بر همساني و يكساني فضيلت اخلاق و سياست و يا ارجحيت قدرت بر اخلاق اصرار مي‌ورزند، طبيعي است كه اخلاق را فدا و قرباني سياست كنند و براي رسيدن به اهداف قدرت دولتي خود، هر فعل و رذيلتي ـ كه البته آن هم فعلي اخلاقي از جنس رذيلانه و مذموم آن محسوب مي‌شود ـ را مباح كنند.همان‌گونه كه اشاره شد، افتخار تئوريزه كردن اين منش از آن ماكياولي است كه معتقد بود براي حفظ جلال و جبروت حكمراني و شهرياري، هر فعل اخلاقي مذمومي ـ و البته با روكش افعال اخلاقي ممدوح و مطلوب ـ پسنديده است.

حكمرانان بايد از تاريخ واقعيات سياست درس عبرت‌ بگيرند و از نسخه‌هاي ايدئولوژيك و بلند پروازانه پرهيز كنند. در عمل، حكمرانان بنا به مصلحت دست به هر كاري زد‌ه‌اند؛ از ازدواج با محارم گرفته تا برادركشي و قتل و غارت‌ و نيرنگ‌ها و اغواهاي پيچيده و بي‌شمار. آيا نبايد اعمال و رفتار گذشته عبرت و راهنماي عمل حكمرانان قرار گيرد؟ چرا بشر بايد پايبند ماوراءالطبيعه و اخلاقيات منتسب به آن باشد كه اولا محسوس و مشهود نبوده و وجود خارجي نداشته و ثانيا مانعي بازدارنده بر سر راه شكوه و جبروت حكمراني است؟ بايد ريشه‌هاي اخلاق را در رذايل زميني جست‌ وجو كرد و از برخورد مدينه فاضله‌اي با مفهوم قدرت و مصلحت پرهيز داشت.

اما اگر بالعكس مبناي ماوراءالطبيعي و الهي براي اخلاق قائل باشيم و اخلاق را نسبي‌گرايانه نبينيم و ريشه‌هاي هستي شناختي و ضروري مستحكم آن را لحاظ كنيم و از سوي ديگر آن را هم‌تراز با قدرت و افعال و اعمال سياسي مرتبط با آن ندانيم و در ارزش‌گذاري و وزن‌ دهي، اخلاق را متقدم بر سياست بدانيم، آنگاه هم معتقد به پيوند اخلاق و سياست خواهيم بود و هم در دام مغالطه خلط هدف و وسيله گرفتار نخواهيم شد.

قدرت در بهترين حالت و شرايطش ابزار و وسيله‌اي بيش در جهت تحقق ارزش‌ها، نيازها و حقوق جامع شهروندان نيست. قدرت با تمام اهميت و ضرورتش في‌نفسه اصالت و اعتبار ندارد و نمي‌توان براي حفظ آن و با بي‌توجهي به انواع و اقسام شبهات و آشفتگي‌ها و ابهامات اين حفظ، هر كاري را مباح دانست و حكم به هر عمل ناپسندي صادر كرد. قدرت دولتي ممكن است تقدم رتبي داشته باشد اما اولويت و تقدم ارزشي را بايد متوجه غاياتي دانست كه در رأس سلسله مراتب ارزشي و اخلاقي يك جامعه قرار دارند. تفاوت تقدم رتبي و تقدم ارزشي صرفا تفاوت زماني نيست. اين گونه نيست كه در تاسيس يك نظام مستقر، مستغني از توجه به اولويت‌ها و تقدم‌هاي ارزشي خود باشيم و با هر وسيله و شيوه‌اي مجاز باشيم نظام سياسي را براي تحقق ارزش‌هاي مطلوب مستقر سازيم.

همواره بايد سايه ارزش‌هاي غايي بر تقدم رتبي و وسايل تحقق ارزش‌ها مشهود باشد. بايد دقت داشت كه وسايل، از جنس اهداف‌اند و نمي‌توان از هر وسيله‌اي براي رسيدن به هر هدفي استفاده كرد و بهره جست. بدون ترديد تحقق بسياري از ارزش‌ها و مطلوب‌هاي جامعه بدون كسب قدرت و در مواردي تشكيل يك نظام سياسي امكان‌پذير نيست؛ اما همان‌گونه كه اشاره شد، تاسيس يك نظام سياسي، در بهترين حالت يك وسيله و ابزار است.

شك نبايد كرد كه خلط هدف و وسيله بيش از آنكه سياست را اخلاقي كند، اخلاق را سياسي و دستمايه منفعت طلبي‌ها، مصلحت انديشي‌ها و كاسب‌كاري‌هاي عده‌اي متظاهر به اخلاق و ارزش‌ها مي‌كند كه خطرات آن در نظام‌هاي ايدئولوژيك و مدعي پيوند اخلاق و سياست به مراتب بيش از خطرات نظام‌هاي معتقد به جدايي اخلاق از سياست است و به ميزان گستره اخلاق در جامعه، به آن آسيب‌ وارد كرده و اباحه گرايي را سكه رايج مي‌كند.
موكدا تصريح مي‌كنم كه نكته فوق به معناي يكسان بودن فعل اخلاقي و فعل سياسي نيست.

اين دو به رغم اشتراك و ارتباط طولي و بعضا مضموني با يكديگر، تفاوت‌هايي نيز دارند. تفاوت‌ها عمدتا در ارزش‌گذاري و وزن‌ آنها، در هدف و وسيله بودن آنها در ذات حقيقت‌گرايي و فضيلت محوري و خط‌دهي اخلاق به سياست و طبعا هم جنس بودن وسيله و هدف به ويژه در نظام‌هاي سياسي ارزشي هستند كه تنها با نقد روشنفكران و ملتزمان واقعي به ارزش‌ها و اخلاقيات ضمانت اجرايي مي‌يابند.

منبع: همشهری آنلاین
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.