جدايي تازه عروس و داماد به خاطر ترس از سگ
نگهداري از سگ از سوي خانواده عروس، سرانجام بلاي زندگي زوج جواني شد كه تازه به عقد يكديگر درآمده بودند.
به گزارش اعتماد، تازه داماد كه تحمل حضور سگ را نداشت و بهشدت از حيوان ميترسيد، به دادگاه خانواده رفت و تقاضاي طلاق داد.
دخترجوان هنوز هم باورش نميشود شوهرش تقاضاي طلاق داده و ميخواهد از او جدا شود. با چشمهاي بهتزده به او خيره شده و دنبال راهي ميگردد تا او را منصرف كند. اما از طرف ديگر از اينكه شوهرش به خاطر چنين موضوعي به دادگاه آمده و تقاضاي طلاق داده، پيش خانواده و دوستانش بهشدت خجالتزده است. مرد كنارش نشسته و از بياعتنايي او به حرفهاي همسرش، مشخص است كه تصميم نهايياش را براي جدايي گرفته و حاضر نيست به خاطر حفظ زندگياش از حضور يك سگ چشمپوشي كند. همسرش با صداي آرامي به او ميگويد كه جواب بقيه را چه بدهد. مرد جوان همچنان ساكت است.
بيمحلي به سگ
ساعت 10:30 صبح زمان دادگاه زن وشوهرجوان است و قرار است آخرين صحبت خود را پيش قاضي مطرح كنند.
تازه عروس وقتي مقابل قاضي نشست، گفت: «شما بگوييد آخر آدم به خاطر يك سگ زندگياش را از هم ميپاشد؟ شوهر من به خاطر همين موضوع پايش را دريك كفش كرده و ميخواهد از من جدا شود. اين سگ متعلق به خواهرم است و قرار نيست بعد از ازدواجمان در خانه ما زندگي كند. شوهرم به خاطر اين موضوع اين دعوا را به پا كرده است. روزي كه به خواستگاريام آمد، ميدانست كه خواهرم از يك سگ نگهداري ميكند. سگ او از نژاد سگهاي فانتزي و كوچك است و ممكن نيست به كسي آسيب برساند. اوايل عقدمان ميديدم كه شوهرم ازسگ خواهرم دوري ميكند. برخلاف ديگران كه با حيوان بازي ميكردند، او اصلا كاري به حيوان نداشت و اگر به سمت او ميآمد، وارد اتاقي ميشد و در را هم ميبست و سگ هم پشت در همچنان پارس ميكرد. هر موقع از او ميپرسيدم كه چرا از اين حيوان دوري ميكني؟ جواب مشخصي نميداد.»
بايد انتخاب كني
دخترجوان نگاهي به شوهرش مياندازد تا تاثير حرفهايش را روي او ببيند. اما مرد همچنان بيتوجه به او و حرفهايش روي صندلي نشسته است. او ادامه ميدهد: «چند ماه بعد، از روي رفتارهاي همسرم متوجه شدم كه او بهشدت از سگ ميترسد و اين ترس از دوران كودكي در او وجود داشت. وقتي خواهرم با سگ به خانه پدرومادرم ميآمد، به او ميگفت كه سگ را از من دور كن. تنهاكه ميشديم صدايش را روي سرش ميانداخت و با من بهشدت دعوا ميكرد و ميگفت كه از سگ بهشدت متنفر است و اينكه زماني به ديدنم ميآيد كه سگ در خانه نباشد. در غير اين صورت تصميم جدي در مورد زندگيمان خواهد گرفت. وقتي اين حرف را زد، به حساب عصبانيتش گذاشتم. يك سال از اين موضوع گذشت و يك شب كه شوهرم به خانهمان آمده بود، خواهرم هم با سگش از بيرون آمد. شوهرم متوجه حضور سگ نشد و مشغول پيامك زدن به دوستش بود. سگ به سمت او آمد و وقتي به او رسيد، به او پارس كرد. با پارس او شوهرم وحشتزده از جايش پريد و با صداي بلندي سر من فرياد كشيد و گفت كه ديگر تحمل اين زندگي را ندارد يا بايد او را انتخاب كنم يا سگ خواهرم را.»
بهشدت به خانوادهام وابستهام
دخترك چشمهاي اشكآلودش را پاك كرد و گفت: «باور كنيد من زندگيام را دوست دارم. اما از طرفي بهشدت به خانوادهام وابسته هستم و نميتوانم از آنها بگذرم. چطور به خاطر اينكه خواهرم يك سگ دارد و شوهرم از آن ميترسد، آنها را ترك كنم؟من نميتوانم از خانوادهام بگذرم و بودن با آنها را به ادامه زندگي با همسرم ترجيح ميدهم.»
مرد جوان با اينكه به نظر ميآمد، توجهي به حرفهاي همسرش ندارد، با شنيدن اين حرف گفت: « من نميتوانم با سگ زندگي كنم و بهشدت از اين حيوان ميترسم. حالا كه خانوادهات و آن سگ را به زندگي با من ترجيح ميدهي، بهتر است از هم جدا شويم. اين حرف اول و آخرم است.»
قاضي عموزادي رييس شعبه 268 دادگاه خانواده تهران پس از شنيدن صحبتهاي اين زوج آنها را براي رفع مشكلشان به مشاوران معرفي كرد تا در صورتي كه مشكلشان حل نشد در اين باره تصميم بگيرد.
به گزارش اعتماد، تازه داماد كه تحمل حضور سگ را نداشت و بهشدت از حيوان ميترسيد، به دادگاه خانواده رفت و تقاضاي طلاق داد.
دخترجوان هنوز هم باورش نميشود شوهرش تقاضاي طلاق داده و ميخواهد از او جدا شود. با چشمهاي بهتزده به او خيره شده و دنبال راهي ميگردد تا او را منصرف كند. اما از طرف ديگر از اينكه شوهرش به خاطر چنين موضوعي به دادگاه آمده و تقاضاي طلاق داده، پيش خانواده و دوستانش بهشدت خجالتزده است. مرد كنارش نشسته و از بياعتنايي او به حرفهاي همسرش، مشخص است كه تصميم نهايياش را براي جدايي گرفته و حاضر نيست به خاطر حفظ زندگياش از حضور يك سگ چشمپوشي كند. همسرش با صداي آرامي به او ميگويد كه جواب بقيه را چه بدهد. مرد جوان همچنان ساكت است.
بيمحلي به سگ
ساعت 10:30 صبح زمان دادگاه زن وشوهرجوان است و قرار است آخرين صحبت خود را پيش قاضي مطرح كنند.
تازه عروس وقتي مقابل قاضي نشست، گفت: «شما بگوييد آخر آدم به خاطر يك سگ زندگياش را از هم ميپاشد؟ شوهر من به خاطر همين موضوع پايش را دريك كفش كرده و ميخواهد از من جدا شود. اين سگ متعلق به خواهرم است و قرار نيست بعد از ازدواجمان در خانه ما زندگي كند. شوهرم به خاطر اين موضوع اين دعوا را به پا كرده است. روزي كه به خواستگاريام آمد، ميدانست كه خواهرم از يك سگ نگهداري ميكند. سگ او از نژاد سگهاي فانتزي و كوچك است و ممكن نيست به كسي آسيب برساند. اوايل عقدمان ميديدم كه شوهرم ازسگ خواهرم دوري ميكند. برخلاف ديگران كه با حيوان بازي ميكردند، او اصلا كاري به حيوان نداشت و اگر به سمت او ميآمد، وارد اتاقي ميشد و در را هم ميبست و سگ هم پشت در همچنان پارس ميكرد. هر موقع از او ميپرسيدم كه چرا از اين حيوان دوري ميكني؟ جواب مشخصي نميداد.»
بايد انتخاب كني
دخترجوان نگاهي به شوهرش مياندازد تا تاثير حرفهايش را روي او ببيند. اما مرد همچنان بيتوجه به او و حرفهايش روي صندلي نشسته است. او ادامه ميدهد: «چند ماه بعد، از روي رفتارهاي همسرم متوجه شدم كه او بهشدت از سگ ميترسد و اين ترس از دوران كودكي در او وجود داشت. وقتي خواهرم با سگ به خانه پدرومادرم ميآمد، به او ميگفت كه سگ را از من دور كن. تنهاكه ميشديم صدايش را روي سرش ميانداخت و با من بهشدت دعوا ميكرد و ميگفت كه از سگ بهشدت متنفر است و اينكه زماني به ديدنم ميآيد كه سگ در خانه نباشد. در غير اين صورت تصميم جدي در مورد زندگيمان خواهد گرفت. وقتي اين حرف را زد، به حساب عصبانيتش گذاشتم. يك سال از اين موضوع گذشت و يك شب كه شوهرم به خانهمان آمده بود، خواهرم هم با سگش از بيرون آمد. شوهرم متوجه حضور سگ نشد و مشغول پيامك زدن به دوستش بود. سگ به سمت او آمد و وقتي به او رسيد، به او پارس كرد. با پارس او شوهرم وحشتزده از جايش پريد و با صداي بلندي سر من فرياد كشيد و گفت كه ديگر تحمل اين زندگي را ندارد يا بايد او را انتخاب كنم يا سگ خواهرم را.»
بهشدت به خانوادهام وابستهام
دخترك چشمهاي اشكآلودش را پاك كرد و گفت: «باور كنيد من زندگيام را دوست دارم. اما از طرفي بهشدت به خانوادهام وابسته هستم و نميتوانم از آنها بگذرم. چطور به خاطر اينكه خواهرم يك سگ دارد و شوهرم از آن ميترسد، آنها را ترك كنم؟من نميتوانم از خانوادهام بگذرم و بودن با آنها را به ادامه زندگي با همسرم ترجيح ميدهم.»
مرد جوان با اينكه به نظر ميآمد، توجهي به حرفهاي همسرش ندارد، با شنيدن اين حرف گفت: « من نميتوانم با سگ زندگي كنم و بهشدت از اين حيوان ميترسم. حالا كه خانوادهات و آن سگ را به زندگي با من ترجيح ميدهي، بهتر است از هم جدا شويم. اين حرف اول و آخرم است.»
قاضي عموزادي رييس شعبه 268 دادگاه خانواده تهران پس از شنيدن صحبتهاي اين زوج آنها را براي رفع مشكلشان به مشاوران معرفي كرد تا در صورتي كه مشكلشان حل نشد در اين باره تصميم بگيرد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
سگ فقط بهانه است و تصمیم به جدایی دارد
اون آقا مشکلات روحی دوران بچگی رو با خودش بزرگ کرده
عروس شانس آورد سگ خواهرش اونو از بدبختی و زندگی با یک آدم مشکل دار نجات داد
بهترین و بدترین موجود زنده انسانه ولی این کجا و اون کجا
افرادی در جامعه هستند که سگ ها در مقابل اونها شرمنده هستند.
سگ براى چوپاناهای گله و نگهبانی مزرعه وامثالهم کاربرد دارد من نمیدانم اینهای که سگ فانتزی بی خاصیت در داخل منزل نگهداری میکنند غیر از نجسی وآلودگی چه چیز آیدشان میشود روایت نبوی برای همین افراد است که فرموده در خانه ای که سگ نگهداری میشود ملایک وارد نمیشوند
من کاری به عقیده این خانوم ندارم ولی اقای داماد سرخانه هر وقت مثل یک مرد دست زنتو گرفتی و بردی به سزپناهی که براش تهیه کردی اونوقت اگر خواهرش با سگ اومد خونه شما این ادا ها رو در بیار. 2- تو که از یک سگ فانتزی بی ازار میترسی خانمت چطور به تو بعنوان یک پشتیبان و یک تکیه گاه محکم درزندگی اعتماد کنه و مطمئن باشه که در تمامی سختیها و خطراتی که در همه جوامع برای خانمها وجود داره عین شیر حمایتش میکنی مثل تمامی جوانان غیرتمند ایرانی.که جانشان رو برای ناموسشان میدن . خداوکیلی اگه یه روز یک خدانشناس با یه سگ مزاحم شما بشه چکار میکنی؟؟؟؟الفرار؟؟یک ذره تو هم مرد باش خودتو ثابت کن مطمئن باش زنت تو را با دنیا عوض نمیکنه
سلام
پسره حق داره چون وقتی میترسه نمیشه کاریش کرد خوب ذاتا از سگ میترسه این چند وقتو هم بنظر من بخاطر دختره تحمل کرده ولی دیگه نمیتونه واین که دختره میگه موندم پسر و انتخاب کنم یا سگ خواهرمو بهتره همون سگه رو انتخاب کنه و پسرو از این نکبت خلاصش کنه
توی همه نظرات متوجه شدم که کاربران عزیز به این نکته توجه نکرده اند که این زوج هنوز با هم ازدواج نکرده اند ودر دوران عقد بسر میبرند وداماد برای دیدن خانمش به خانه پدر زن می رفته و با این مشکلات روبرو شده واحساس کرده از لحاظ فرهنگی به هم نمی خورند
بنده خدا. منم 28 سالمه از گربه میترسم. از بچگی. حق با مرده هستش. طلاقش بده بزار با سگ خواهرش باشه
زمانی که ایشان بهخواستگاری رفته بودند آیا از این وضعیت مگه اطلاع نداشتند؟ باید همان موقع نسبت به این موضوع حرف هایشان را می زدندتا امروز با این مشکل زندگیشان دچار نمی شد
مرگ موش کاری نیست فقط با یک لگد محکم میزدیش در جا میمرد.من خودم همین کار را با گربه ها انجام میدم نمیدونی چه حالی میده.حالا میخواهی بگی روانی جانی یا هر چیز دیگری.ولی از هندیها به خاطر نگهداری از میمون موش گاو وغیره بدم میاد.گربه ها را هم تو خیابون خانه وهر جای دیگر چه با اسلحه وچه با لگد میکشم .حالا اگر نظری دارید بدید برام مهم نیست.
درود بر سگی که بدون عقل دو نفر را جدا می کنه.
و درود بر دو انسان عقل داری که عقلشون آکبند مونده بلد نیستند ازش استفاده کنند.
عاقبت دشمنی بعضی ها با ابن سینا همین می شه!
داماد بدبخت چطور زودتر نفهمیده که اینا با سگ انس گرفتن ونمیتونن ازش جدا بشن؟
اين آقا ممكنه در كودكي به خاطر حادثه اي به هراس از سگ دچار شده باشه و پيشنهاد مي كنم به يك روانشناس باليني مراجعه كنه
خیلی املی همون بهتر که خانم ازش جدا شی
چه خواهر نامردی.خب میبینی زندگی خواهرت داره به هم میخوره سگ رو نیار اونجا.
چه خوبه که نظر بدیم ولی قضاوت نکنیم
لایک به نظر سحر
خیلی خوبه ولی مرده ریگ به اندرونی کفش همی داشته خخخخخخخخخخخ
این آقا به خواهر زنش پیشنهاد بده سگ رو با یه گربه عوض کنه احتمالا مشکل حل بشه . چون زشته که بگه از گربه هم می ترسم !!
مردک از اول می دانست می خواست ازدواج نکند . سگ را که با خود نبرده بودند خانه داماد . می خواست مستقل شود خانه جدا داشته باشد داماد سرخونه نباشه بعد بگه سگ نیاد . رفته تو خوه اونا گفته سگ را ببرین بیرون . همون بهتر که جدا شی از این مرد
وقتی نمیتوانند از پس حل مشکلی اینچنینی برآیند واقعا بهتر است که جدا شوند.
چقدر مسخره است که دو تا ادم بزرگ توانایی حل ی مسئله به این سادگی رو ندارن فردا مشکلات بزرگتر رو چه طوری می خوان حل کنند اینجاست معلوم میشه ما هیچی یاد نگرفتیم
جلوی درب خانه ات بنویس ورود سگ ممنوع مشکل حل می شود/
زندگی سگی
زنی که انقدر خودش و خانواده ش عقده ای باشن که این طور دست بذارن روی نقطه ضعف دامادشون و اذیتش کنن به هیچ دردی نمی خورن . جدایی بهترین گزینه است ....
اولندش معلومه طرف دوماد سر خونه است وتو خونه پدر زنه زندگی میکنه وگرنه اگر خونه خودش بود که سگه رو راه نمیداد.دوم اینکه نه بابا پسره کم آورده سگ رو بهونه کرده تمام.
حالم از این خونواده های که حیوناتو توخونه نگه میدارن بهم میخوره!!! اخه نمیدونین این دختره اینقد به این سگه محبت میکنه انگار مادرشه !! این دختره واقعیتهارو نگفته. خیلی دلم برا پسره میسوزه خدا شرشونو ازت دور کنه تا بتونی زندگی کنی چون الان این دختره برا سگه گریه میکنه!! میگه نمیتونم از خونوادم جدا بشم منظورش همین سگس!!! باور کنید...
برووووووووووو مثه پیرزنا نفرین میکنه خدا شرشونو کم کنه؟؟؟؟!!!!!!1
بهونه نیار نالوطی !پیش قاضی و معلق بازی ؟!
بعله بالام جان سگ بهونه است باسه طلاق اصن این فضولی ها به ماها چه ها ها ها ها
پرتقال فروش را
اي كاش فرهنگ سازي شود كه سگ نجس است و مانند بول و.... است مگر ما مسلمان نيستيم چرا نجاسات را وارد زندگي مان مي كنيم تا كجا پيش مي رويم .... حق با آن داماداست .
سگ حیوانی باوفاست
ولی جای سگ تو خونه نیست
نگهداری سگ به عنوان نگهبان در ویلا باغ خانه های روستایی کارخانه کارگاه بسیار خوب و مفید است
اما انصافا تو آپارتمان 50متری جای سگ و گربه است؟
اصلا خوشم نمیاد
اینا مرد زندگی نیستن بابا،سوسول.
آقای داماد به نظر من اگه همین الان طلاق همسرت را بدی خیلی کار درستی میکنی بخاطر اینکه منم به نوعی مشکل شما را داشتم و الان با 53 سال عمر رفته و بعد از حدود 29 سال زندگی مشترک از همسرم جدا شدم چرا؟ بخاطر اینکه همسر من هم شدیدا به خواهر هایش و کلا خانواده اش وابسته بود و ما نه مثل یک زن و شوهر که مثل دوتا غریبه بودیم و 29 سال در یک جهنم زندگی کردم که اسمش خونه بود وحال که عوری ازم گذشته بلاخره جدا شدیم . ازدواج یک امری مقدس هست و یک مرد و زن نباید اینقدر غرور داشته باشند که بخاطر سگ خواهرش شورهرش را کنار بگذاره و همون بهتر که برود پیش خواهرش . شاید الان دوستان گرامی به من خرده بگیرند و به نظر من منفی بدن اما کسی که الان از یک سگی که مربوط به خواهرش هست نگذره پس فردا نمیتونه همسر خوبی برای روزهای تنگ ادم باشه
منم همين مشكل رو دارم الان 8 سال ازدواج كردم با يه بچه دارم ميسوزم و ميسازم زنم همش دنبال خواهر و خونواده خودشه اگه بچه نداشتم جدا مي شدم
کی میگه از سگه نگذشته ای خداااااااا
نمیدونم این چه کامنت هایی شما نوشتید .
آقایون خانوما سگ تو خونهی طرف نبوده که این همه شلوغش می کنید . نره خونه مادر زنش و خواهر زنشو هم با سگ راه نده خونه خودش تمام. اینا بهانست
پسره سنگ و کلوخ تو کفششه واللللااااااا
راهش طلاق نیست ،
راهش مراجعه به یک روانکاو حرفه ایه،
مگر اینکه مشکل از چیزای سریه باشه!
آخه چرا اینهمه سرتونو کردین تو زندگی این دوتا بیچاره آخه به شماها چهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
بذار مدتی از طلاقش بگذره دختره خودش میفهمه سگ خواهرش مهمتره یا شوهرش...
کی دختره گفته سگ خواهرم مهمه؟؟؟ شاید خواهرش مثه سگ بهش پیده نمیتونه که تو عقد از خونه باباش بره تو کوچه شوهرش زود عروسی بگیره برن
خوشم ميآد سگه اين وسط چقدر مهم و معروف شد.
این ترس از سگ نیست، این نفرت از حیوانی است که در مذهب مانجس تلقی میشه وهیچ کنترلی هم روی ادرارکردن او در اتاق نیست.
تقصیر مرده نیست که
ترسیدن از سگ دست خودش نیست که.
بعضی ها از بعضی چیزها میترسن
شاید خاطره بد داره
مثل من که از زنم مثل سگ میترسم
دست خودم نیست که
عجب زنی داری تو
سگ بهونه هست. امکان نداره آدم عشقشو شریک زندگیشو بخاطر یه موجود بی گناه کنار بزاره. آقا پسر داره اشتباه میکنه.همسر منم با سگه خواهرم مخالف بود و فقط گفت بی زحمت این سگ به خونه ما نیاد تو خونه خودتون آزاده .این آقا از خانم خوشش نمیاد .افسوس چه راحت زندگیشونو نابود میکنن اسم طلاق سنگینه یه کم عاقل باشید بهتره. آقا پسر مهم خانومته نه دیگران تو تو خونت سگ نیار .از خونواده چند سالش به خاطره یه سگ بگذره ،تو رو تو یه چشم به هم زدن کنار میزاره .جسور باش آقا پسر.حیفه زندگیتونو نابود نکنید.خواهر خانم سگتو بی خیال شو .
آخی ..... پیام میبینم که ناکام شدی...ندا رو بردند هی هی
تو همون ندا هستی؟؟؟؟؟؟
همسرت؟؟؟؟؟؟؟
:-(
واقعا اگه این زنه سگ خواهرشو به شوهرش ترجیح میده ارزش زندگش کردن رو نداره
فكر كنم اصلا چون سگه از داماد خوشش نمياد اونا ميخوان طلاق بگيرن و گرنه اگه داماد مهم بود كه از خير سگ ميگذشتند
بابا مسئله اینقدرها هم پیچیده نیست.این آقا به هر دلیلی از سگ خوشش نمیاد یا میترسه اول که رفته خواستگاری و عقد و اینا روش نشده اینرو بگه شاید غرورش اجازه نداده ،شاید خجالت کشیده.سعی کرده یه جوری قضیه رو حل کنه ولی نشده.حالا هم که یک سال گذشته و اون خوش خوشان اولیه دیگه تموم شده و برای هم عادی و تکراری شدن دیگه نمیتونه تحمل کنه.البته به نظر من مقصر اصلی اینجا این آقاست چون با همسر و خانواده همسرش رور است نبوده که هیچ با خودش هم روراست نبوده و از اول حرفش رو نزده تا ملت تکلیف خودشون رو بدونن.حالا مهریه خانوم چقدره که این آقا یه کله میخواد طلاق بده اونم با شجاعت؟!
با هیپنوتیزم و انجام پاک کردن ذهن مشکل مرد حل میشه.!!
چند سال پیش که در استرالیا زندگی می کردم .یه روز تو یه مهمانی که صاحبخانه استرالیایی بود و دو تا سگ داشت از من که به آداب زندگی ایرانی پایبند بودم و مثلا اهل مصرف مشروبات الکلی نبودم و از سگ دوری می کردم و مسایل دیگر ، پرسید آیا شما هم در کشورتان سگ دارید؟
من که از این سوال صاحب مهمانی یکه خورده بودم بلافاصله جواب دادم " بله سگ داریم ولی با هم زندگی نمی کنیم!". اینجا بود که همه ایرانی های اطراف که متوجه حرف من شدند نتونستند خودشون رو کنترل کنند و همگی با هم خندیدند و قیافه دیدنی صاحب خانه را تماشا می کردند!!!
چه ربطی داشت
این هم از حضور معیارها و ملاکهای جدید در زندگیهای امروزی!
یعنی خواهرت درک اینو نداشت که وجود سگ برای زندگی شما مشکل ساز هست .
بابا مشکل جای دیگره: همسره دل آقا دامادو زده، داره بهانه می گیره.
قضاوت خيلي سخته ولي كلا" مردي كه با يه سگ فانتزي زندگي خودش خراب كنه
كلا" نيميتونه سنگ زيرين اسياب باشه
زنی که بین سگ خواهرش و شوهرش سگ رو انتخاب کنه خیلی زنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زنی هم که به خاطر یه سگ از شوهرش جدا میشه به اندازه همون سنگ آسیاب هم ارزش نداره!
خود خواهی ..............چه می کند
حلقه به گوش فلک
به نظر من مرد خونه هم بره
يه خر بخره ، ببنده تو خونه
٢ دفعه كه خره صبح ، صداشو ول كرد تو خونه ، حساب كار دست خانوم و خواهرش مياد ...
بترکی سینا کلی خندیدم
نظر خوبیه یعنی خر از فاصله بیست متری هم گوش خراشه ,اگه بیارش وسط خونش کل یه خونه دویست متری رو پوشش میده و اونوقت حساب کار میاد دستش!
احسنت.
خیلی باحال بود
ولی گاو بهتره
هم صداش در همون اندازست
هم اینکه کار خرابی میکنه در حد تیم ملی!!!!
آقا سیناواقعا نظر جالبی دادین کلی خندیدم
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.