یک درس فراموش نشدنی از الاغهای جزیره هنگام!
ماجرا به اواخر سال ۱۳۹۰ برمیگردد؛ زمانی که حسین با وانت نیسان آبیرنگش – که یکی از معدود خودروهای موجود در جزیره است – مشغول گذشتن از جاده ساحلی موسوم به قیر بوده که ناگهان با الاغی روبهرو میشود که در وسط جاده نشسته و راه را بر او سد کرده! انگار میخواست به او چیزی بگوید…

«حسین آقاخانی زنجانی را دوست دارم؛ هموطن فرزانهای که بیمنت بخشی از وقت و
سرمایه خویش را نثار آن گروه از هموطنانمان میکند که هرگز نمیتوانند
به او بگویند: دست مریزاد…»؛ این معرفی کوتاه فردی است که معمولی است اما با خیلیهایمان متفاوت است. شرح حالش را به قلم مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست بخوانید تا دریابید آنچه این فرد را متفاوت کرده، چیست.
به گزارش «تابناک»، محمد درویش در وبلاگ خود خاطرهای از سفر اخیرش به جزیره هنگام نقل میکند که خواندنی است. بخوانید و قضاوت کنید:
نامش «هنگام» است؛ یک جزیره زیبا با سواحل مرجانی استثنایی که کمتر از ۱۰ کیلومتر طول و ۵ کیلومتر عرض دارد و در مجموع، حدود ۲۵۰۰ تن از ایرانیان را در خود جای داده است. سرزمین کوچکی که دستکم ۲۰۰ هزار سال از عمرش در هیبت یک جزیره در میان آبهای نیلگون خلیج فارس میگذرد. با وجود این، میخواهم دربارهٔ رخدادی شگفتانگیز با شما سخن بگویم که در هنگام رخداده و هنگامهای در دل و جانم بر پا داشته است.
ماه گذشته، فرصتی دست داد تا به بهانهٔ حضور در یک کارگاه آموزشی برای جوامع محلی اطراف تالاب شور و شیرین و میناب به دیار مردم خونگرم و عزیز هرمزگان بروم. در جریان این سفر، با مردی آشنا شدم به نام حسین آقاخانی زنجانی، فعال محیط زیست و متخصص غواصی که چند سالی است در جزیره هنگام میکوشد تا هم به رونق گردشگری منطقه کمک کند و هم جذابیتهای طبیعی هنگام را به نحوی از گزند رفتارهای غیرمسئولانهٔ گردشگران درامان بدارد. از همین روی، تلاش میکند تا در کنار کسب و کار خود، به کاشت و مرمت مرجانها، پاکسازی سواحل هنگام از زباله و امداد و نجات برای حیوانات و پرندگان آسیبدیدهٔ منطقه هم بپردازد. ماجرایی که در این نوشتار میخواهم به شرح آن بپردازم، حاصل یکی از مشاهدات و تجربههای باورنکردنی این فرد است.
ماجرا به اواخر سال ۱۳۹۰ برمیگردد؛ زمانی که حسین با وانت نیسان آبیرنگش ـ که یکی از معدود خودروهای موجود در جزیره است ـ مشغول عبور از جادهٔ ساحلی موسوم به قیر بوده که ناگهان با الاغی روبهرو میشود که در وسط جاده نشسته و راه را بر او سد کرده! انگار میخواست به او چیزی بگوید… .
وی پس از پیاده شدن از خودرو، درمییابد که پای الاغ زخمی و متورم شده و قطعهای فلز در آن فرو رفته است؛ فلزی که متعلق به یک قوطی کنسرو باز شده است که ظاهراً توسط گردشگران پس از مصرف در جزیره رها شده بود. البته حسین هر چقدر تلاش میکند، نمیتواند الاغ زخمی را بگیرد و آن حیوان بخت برگشته، لنگان لنگان از محل میگریزد؛ یکی از حیواناتی که زمانی برای کارکردهای ترابری و حمل و نقل به جزیره آورده شده و بعد به حال خود رها شده و سالهاست به صورتی نیمه وحشی به زندگی خود ادامه میدهند.
از این ماجرا چند روز میگذرد تا اینکه به حسین اطلاع میدهند الاغی زخمی خود را به محوطه حیاط مدرسه جزیره رسانده است. او نیز بلافاصله به محل میرود و همان طور که در تصاویر میبینید، با کمک همکارانش، الاغ مجروح را گرفته و پس از بیرون آوردن تکههای باقی مانده قوطی کنسرو و پانسمان پای مجروح حیوان ـ که متأسفانه از شدت جراحت کرم زده بود ـ آن را به حال خود رها میکند.
این ماجرا میگذرد تا حدود یک ماه بعد، وقتی حسین مشغول کار در دفتر خود بود، ناگهان متوجه صداهایی در محوطه بیرونی دفترش میشود؛ بله، صداها متعلق به همان الاغ بود که این بار با چند همنوع دیگرش خود را به محل کار حسین رسانده بودند، چرا که آنها هم جملگی دچار همان بلا شده و پایشان از وجود قطعهای فلز دچار عفونت و درد شده بود و حالا به نزد انسانی آمده بودند که پیشتر برادریاش را برای الاغها ثابت کرده بود!
نتیجه گیری اخلاقی:
نخست: لابد خوانندگان وفادار این سطور، هنوز قصهی ۲۵ دی ماه ۱۳۹۲ را به یاد دارند؟ انگار همچنان آن درسها و شرمندگیها ادامه دارد! ندارد؟
دوم: هر چند از پرتابکنندگان قوطیهای کنسرو خالی در طبیعت ابراز انزجار میکنم و امیدوارم بازخوانی این روایت، منجر شود تا خوانندگان عزیز این نوشتار هم، چنین کرده و اگر این قوطیها را در طبیعت یافتند، بلافاصله جمعشان کنند؛ اما انگار اگر آنها نبودند، اینک ما درنمییافتیم که زدن برچسب «نفهم» به الاغها تا چه اندازه نشان از نادانی خطابکنندگان دارد؛ نه؟
سوم: همان گونه که بارها گفته و نوشتهام، این کمال بیانصافی و نامهربانی است که پستترین همنوعان انساننمای خویش را با القاب و صفتهایی حیوانی چون گربه صفت، جغد شوم، کفتار پیر، خفاش شب، خرس نفهم، سگ پدر، گراز بلا، گورخر مصیبت و … خطاب کنیم. اگر میخواهیم «خشونت» را در جامعه مهار کنیم، شاید نخستین گامش آن باشد تا از آن نوع رفتارها و گفتارهایی که ناخودآگاه به ترویج خشونت با حیوانات، به ویژه در نزد کودکان میانجامد، بپرهیزیم.
و واپسین کلام آنکه حسین آقاخانی زنجانی را دوست دارم؛ هموطن فرزانهای که بیمنت بخشی از وقت و سرمایهٔ خویش را نثار آن گروه از هموطنانمان میکند که هرگز نمیتوانند به او بگویند: دست مریزاد.
به گزارش «تابناک»، محمد درویش در وبلاگ خود خاطرهای از سفر اخیرش به جزیره هنگام نقل میکند که خواندنی است. بخوانید و قضاوت کنید:
نامش «هنگام» است؛ یک جزیره زیبا با سواحل مرجانی استثنایی که کمتر از ۱۰ کیلومتر طول و ۵ کیلومتر عرض دارد و در مجموع، حدود ۲۵۰۰ تن از ایرانیان را در خود جای داده است. سرزمین کوچکی که دستکم ۲۰۰ هزار سال از عمرش در هیبت یک جزیره در میان آبهای نیلگون خلیج فارس میگذرد. با وجود این، میخواهم دربارهٔ رخدادی شگفتانگیز با شما سخن بگویم که در هنگام رخداده و هنگامهای در دل و جانم بر پا داشته است.
ماه گذشته، فرصتی دست داد تا به بهانهٔ حضور در یک کارگاه آموزشی برای جوامع محلی اطراف تالاب شور و شیرین و میناب به دیار مردم خونگرم و عزیز هرمزگان بروم. در جریان این سفر، با مردی آشنا شدم به نام حسین آقاخانی زنجانی، فعال محیط زیست و متخصص غواصی که چند سالی است در جزیره هنگام میکوشد تا هم به رونق گردشگری منطقه کمک کند و هم جذابیتهای طبیعی هنگام را به نحوی از گزند رفتارهای غیرمسئولانهٔ گردشگران درامان بدارد. از همین روی، تلاش میکند تا در کنار کسب و کار خود، به کاشت و مرمت مرجانها، پاکسازی سواحل هنگام از زباله و امداد و نجات برای حیوانات و پرندگان آسیبدیدهٔ منطقه هم بپردازد. ماجرایی که در این نوشتار میخواهم به شرح آن بپردازم، حاصل یکی از مشاهدات و تجربههای باورنکردنی این فرد است.
ماجرا به اواخر سال ۱۳۹۰ برمیگردد؛ زمانی که حسین با وانت نیسان آبیرنگش ـ که یکی از معدود خودروهای موجود در جزیره است ـ مشغول عبور از جادهٔ ساحلی موسوم به قیر بوده که ناگهان با الاغی روبهرو میشود که در وسط جاده نشسته و راه را بر او سد کرده! انگار میخواست به او چیزی بگوید… .
وی پس از پیاده شدن از خودرو، درمییابد که پای الاغ زخمی و متورم شده و قطعهای فلز در آن فرو رفته است؛ فلزی که متعلق به یک قوطی کنسرو باز شده است که ظاهراً توسط گردشگران پس از مصرف در جزیره رها شده بود. البته حسین هر چقدر تلاش میکند، نمیتواند الاغ زخمی را بگیرد و آن حیوان بخت برگشته، لنگان لنگان از محل میگریزد؛ یکی از حیواناتی که زمانی برای کارکردهای ترابری و حمل و نقل به جزیره آورده شده و بعد به حال خود رها شده و سالهاست به صورتی نیمه وحشی به زندگی خود ادامه میدهند.
{$sepehr_album_15090}
این ماجرا میگذرد تا حدود یک ماه بعد، وقتی حسین مشغول کار در دفتر خود بود، ناگهان متوجه صداهایی در محوطه بیرونی دفترش میشود؛ بله، صداها متعلق به همان الاغ بود که این بار با چند همنوع دیگرش خود را به محل کار حسین رسانده بودند، چرا که آنها هم جملگی دچار همان بلا شده و پایشان از وجود قطعهای فلز دچار عفونت و درد شده بود و حالا به نزد انسانی آمده بودند که پیشتر برادریاش را برای الاغها ثابت کرده بود!
نتیجه گیری اخلاقی:
نخست: لابد خوانندگان وفادار این سطور، هنوز قصهی ۲۵ دی ماه ۱۳۹۲ را به یاد دارند؟ انگار همچنان آن درسها و شرمندگیها ادامه دارد! ندارد؟
دوم: هر چند از پرتابکنندگان قوطیهای کنسرو خالی در طبیعت ابراز انزجار میکنم و امیدوارم بازخوانی این روایت، منجر شود تا خوانندگان عزیز این نوشتار هم، چنین کرده و اگر این قوطیها را در طبیعت یافتند، بلافاصله جمعشان کنند؛ اما انگار اگر آنها نبودند، اینک ما درنمییافتیم که زدن برچسب «نفهم» به الاغها تا چه اندازه نشان از نادانی خطابکنندگان دارد؛ نه؟
سوم: همان گونه که بارها گفته و نوشتهام، این کمال بیانصافی و نامهربانی است که پستترین همنوعان انساننمای خویش را با القاب و صفتهایی حیوانی چون گربه صفت، جغد شوم، کفتار پیر، خفاش شب، خرس نفهم، سگ پدر، گراز بلا، گورخر مصیبت و … خطاب کنیم. اگر میخواهیم «خشونت» را در جامعه مهار کنیم، شاید نخستین گامش آن باشد تا از آن نوع رفتارها و گفتارهایی که ناخودآگاه به ترویج خشونت با حیوانات، به ویژه در نزد کودکان میانجامد، بپرهیزیم.
و واپسین کلام آنکه حسین آقاخانی زنجانی را دوست دارم؛ هموطن فرزانهای که بیمنت بخشی از وقت و سرمایهٔ خویش را نثار آن گروه از هموطنانمان میکند که هرگز نمیتوانند به او بگویند: دست مریزاد.
{$sepehr_album_15091}
تابناک



1


تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خیلی خیلی خوشحال میشم موقعی که میبینم هنوز به حیوانات وحقوق اونها احترام گذاشته میشه.وبسیار از این انسان بزرگ سپاسگزارم.بنده حقیر هم سعی میکنم به حیوونا درموقع نیاز کمک کنم...منم این افتخار رو داشتم که یه سگ زخمی که (گهگاهی میومد درب منزل ما وبه اون غذا میدادیم )توسط جانوران دوپا یعنی ناآدم سرش زخمی ومغز سرش مشخص شده بود وپشه ها روی زخمش مینشستن و خیلی زجر میکشید کمک کنم و موقعی که به درب منزل ما پناه آورده بود اونو به حیاط خونه راه دادم بادردسر فراوان سرش رو با بتادین شستم و گرد کپسول آموکسی وضد چرک ریختم رو زخمش وسرش رو بستم وشب تا صبح تو حونه موندو فرداش رفت .اینکارو کردم که زجر نکشه واگه قراره بمیره راحت بمیره .تقریبا ده روز بعد اون به درب خونه ما اومد و خوب شده بود درحالی که هنوز پارچه ای که سرش رو بستم هنوز دور گردنش بود...نمیدونین موقعی که منو دید چه حرکاتی به نشانه سپاسگزاری انجام داد وخیلی خوشحال شدم که نمرد...هنوزم اونو میبینم و میاد جلو پاهام میخوابه واظهار مهربانی میکنه ...بیایید همه با حیوانات مهربان باشیم ...به نظرم یکی از راههای عاقبت به خیری اینه
اجرت با امام حسین (ع).خدابه همه ما توفیق بده که با همه آفریده های تو که به صلاح تو آفریده شده اند مهربان باشیم.واگر کمکی از دستمان برمیاد برای حیوانات مظلوم و زبان بسته ولی مهربون و دوست داشتنی انجام بدیم.امین
این هم زنجانی است اون هم زنجانی است اما این کجا و ان کجا
کاش اخبار کمک به محیط زیست رو بیشتر انعکاس بدید شاید گسترش پیدا کنه
خدا خیرت دهد ای انسان واقعی
پسر همسایه ی ما تفنگ بادی خریده بود و برای افتتاحیه -یک قمری را که در خانه ما لانه داشت را زد.فردای آنروز در حیاط بودیم ودیدیم که آن قمری و جفتش روی دیوارند.در کمال ناباوری دیدیم که جفتش بالش را باز کرد و پرنده مجروح را با هل دادن به حیاط پرت کرد تا ما درمانش کنیم. البته دیر شده بود و حیوان مرد. اما من و خانواده یاد گرفتیم که حیوانات بیشتر از خیلی ها فهم وشعور دارند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای کاش ما ادما دست از این اخلاقای زشت خودمون دست برمیداشتیم
کافی برید شمال اشغال های لب دریا را ببینید
یا برید به یک چشمه نسبتا بکر تا گونی گونی قوطی کنسرو پیدا کنید
قوطی کنسرو و بطری های غیر قابل برگشت به طبیعت و انوع و اقسام نایلون
سلام
به اقای ناشناس خدا نشناس ... خوبه ما هم به تو توهین کنیم خوشت میاد انچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند باشه
این موردی که نوشته بود ذر سمیرم یکی از شهرستان های جنوب اصفهان اتفاق می افتد من با چشم خود دیدیدم که زبان خر را با سیم بسته بودن و بعد رهایش کرده بودند و یا نایلون روی سر حیوان کشیده بودند و وسط جاده رها کرده بودند .
جالبه همون کسانی که ادعای فهم و شعور و کلاس دارند و در خانه های آنچنانی زندگی می کنند اکثرا بی شعور و حیوان آزار هستند و محیط زیست را آلوده می کنند. چون غیر از تفریح خودشان به هیچ چیز و هیچ کس بهایی نمی دهند. ...
چوخ ساغ اول
هموطن گرامی سعی شود همیشه از الفاظ نیک سخن گفته شود و به هیچ عنوان همه مخلوقات خداوند را در ذهن خود کوچک نشماریم
تا اینجای کار که ما دیدیم به این نتیجه رسیدیم که حیف شان و منزلت حیوانات بیگناه است که انها را با انسانها مقایسه کنیم .
وحشی ترین و بقول عامه بیشعور ترین حیوانات ، جرم و جنایت و کشتارشان از بیشتر ادما کمتر و وجدانی تر است !!
حسین آقا، دست مریزاد. انشاالله که مردم کشور ما هم روز به روز بر میزان توجهاتشان به محیط زیست و حفظ آن، بیشتر شود.
افرین به این هممیهن که به ما دلگرمی می دهد که هنوز انسانیت زنده است. ای کاش صدا و سیما در مورد ریختن اشغال در خیابان ها،جاده ها ،جنگل ها و کرانه های دریا، فرهنگ سازی می کرد،ای کاش،راهنمایی و رانندگی،قانونی بگذارند که هر کس از خودرو،اشغال بیرون ریخت،جریمه ی نقدی بشود. اداره ی راه و ترابری نیز در جاده ها،سطل اشغال بگذارند و تابلو های هشدار که اگر کسی اشغال ریخت،جریمه ی سنگین می شود، یا به وسیله ی ماموران مخفی که در جاده ها هستند، جریمه خواهند شد،ولی می بینیم که مسولان،نسبت به بی فرهنگی هایی که بدبختانه دارد در شکل های گوناگون خود را نشان می دهد،بی تفاوت هستند ولی تنها نگرانیشان ..... است. گویی کسانی هستند که می خواهند و نقشه دارند که ایرانی و فرهنگش را که زمانی اب و خاک پاک برایشان مهم بود و ......
ضمن بوسیدن دستهای این مومن و انسان واقعی که به حیوانات کمک می کند خواهشمند است یک گزارش مفصل از شکنجه الاغهای امامزاده داود تهیه فرمائید و ببینید این حیوانات زبان بسته را چگونه شکنجه می دهند
ایشان کاربسیارخوبی انجام داده وحیوان زبان بسته ای راازدردکشیدن نجات داده است ومائجوراست وخداوندهم جزای نیک به اومرحمت میفرماید .ولی نویسنده محترم خاطره بایستی بجای نوشتن برادری الاغ واین انسان شریف که ناخواسته وسهوا"توهین نموده اند.مینوشتندکه حتی حیوانات هم قدر محبت رامیدانندبهتربود
الاغ فهميد و
بعضي ها نفهميدند
ضمنا نويسنده محترم جمله آخر رو اصلاح ميكردي بهتر بود .
لطفا وصیت نامه الاغ را بخوانید.
اين صحنه به نوعي براي من آشنا بود در يك برنامه گروهي الاغي را به همراه دوستانمان ديديم كه دو دست جلوي او را به هم بسته بودند تا نتواند فرار كند و خوراك گرگها بشود الاغ بيچاره خيلي به سختي روي دو پاي عقب ميايستاد و خودش را به جلو ميكشيد ديدن اين صحنه از دور برايمان عجيب و ناشناخته بود اما حيوان وقتي كنار ما رسيد ايستاد و تكان نخورد. يكي از خانمهاي گروه با چاقو طناب را از دستان حيوان گشود، حيوان زبان بسته ايستاده بود و ميگريست و در هنگام بازگشتمان تا كيلومترها گروه ما را همراهي كرد.
به راستي بعضي از انسانها نام انسانيت را كثيف ميكنند.
به نظرم اين بخش از نقل قول "حالا به نزد انسانی آمده بودند که پیشتر برادریاش را برای الاغها ثابت کرده بود" يه جوري سانسور ميشد يا از خير نوشتنش ميگذشتيد بهتر بود
باید مینوشت انسانیتش را ثابت کرده بود
حالا برادرا سخت نگیرن
اقای حسین آقاخانی زنجانی وقتی این مطلب رو خوندم انقدر خوشحال شدم و کیف کردم که نمیدونی ... ایشالا هر چی از خدا میخوای بهت بده و خودت و خانوادت به بالاترین درجات برسید واقعا از ته دلم براتون دعا کردم . واقعا مردی و مردونگی میکنی . اون نامردهایی که به پرندگان سنگ میزنن و به حیوونای زبون بسته رحم نمیکنن انسان نیستن کثیفن ! ایشالا همون بلاها سر خودشون و خانوادشون میاد .
دلم واسه الاغه خیلی سوخت. طفلی بی گناه
نگارش خبر در بخشی از ان مشکل دارد.
خوشبختانه هنوز انسانهاى خوب زياد هستند
من وخاننم اشگ در چشمون جارى شد
الاغ عشقه.
پیروز و پاینده باشی
(الاغه )حالا به نزد انسانی آمده بودند که پیشتر برادریاش را برای الاغها ثابت کرده بود!
خیلی باحال بود.
برو کمی فارسی نوشتنو یاد بگیر
سالها قبل (حدود سي و دو سال قبل )من در يك پروژه راهسازي استخدام شدم وظيفه ما نقشه برداري براي ايجاد يك جاده در ميان كوير ايران بود ان زمانها هيچ يك از ابزارهاي ارتباطي امروزه وجود نداشت و من به اتفاق يك دوست ديگر و يك الاغ براي حمل بارهايمان راهي بيابان شديم كوتاه سخت ما در صحرايي برهوت گم شديم بدون اب در هوايي گرم و بدون هيچ سايباني همكارم پيشنهاد داد ابزارهايمان را از روي الاغ پياده كنيم و او را رها كنيم اسبابهايمان را از روي الاغ پياده كرديم و او راهش را گرفت و رفت و ما مانديم وصحراي خشك و تشنگي كم كم بيهوش شديم وقتي به هوش امدم در بيمارستاني در اصفهان بودم و همكارم هم در تخت كناري بستري بود باورم نميشد زنده هستم داستان اين بود الاغ نازنين راه رفته را برگشته بود و با اوردن كمك ما را از مرگ حتمي نجات داده بود بعد از مرخص شدن از بيمارستان باتفاق همكارم بديدارش رفتيم و او در ميان نخلستاني به ارامي ايستاده بود و با چشمانش به ما مينگريست نميدانم ايا فهميد چقدر سپاسگزار عملش هستيم يا خير اما من از ان پس هرگز به خود اجازه ندادم بديده تحقير به هيچ موجود زنده اي بنگرم
غیر ممکنه این حیوانات ما را هموطن خود بدانند ما کجا و این حیوانات زبان بسته مظلوم کجا
دست مریزاد.. زنده باشی مرد بزرگ
تو کشور کانادا انداختن قوطی کنسرو و یا نوشابه به بیرون جریمه ای معادل چهارصد دلار داره که میشه یک میلیون و دویست هزار تومان.
یک انسان واقعی و یاد بگیریم نام حیوانات را بعنوان فحش بکار نبریم
آیا این ظلم نیست که به آدمی که درک و فهم و انسانیت ندارد بگویند الاغ؟
اینایی که تو جنگل و کوه و دشت و دریا و .... آشغال میریزن ،
من و شما و عمو و خاله و پسر دایی و مادربزرگ و عمع و شوهر خاله و دوست و همسایه نیستیم
اینا همه از مریخ میان
بهله....
دست میزاد...
میزان مدنیت ملت هر کشوری را از طرز رفتار آنان با حیوانات برآورد کنید (مهاتما گاندی)
در تابستان امسال سفری به ساحل ساری داشتم سحرگاه برای دیدن طلوع خورشید مواجه با انبوهی از زباله شدم من هم به کمک همسرم دو کیسه زباله جمع کردیم واقعا ساحل پاک چه دیدنی میشود نباید منتظر دیگران باشیم
آقا حالا چرا جوگیر شدی و به الاغ می گی هموطن؟
این مقاله باید در ایران در خر جا از دبستان تا دانشگاه اموزش داده شود
...
سلام نه طبیعت نزد ما احترام دارد نه حیوانات نه انسانها ما را چه میشود!
اون وقت یک عده .... راه میوفتن تو خیابون رو زن و بچه مردم اسید میپاشن
دستت درد نکنه،مرد بسیار مهربان و دلسوز.
دروود به شرفت. آفرین به احساس و انسانیتت
در سمیرم هم با پتک به این زبان بسته ها خدمت رسانی میکنند !!
پیشتر برادریاش را برای الاغها ثابت کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یک انسان برادر الاغ ؟
شاید باور نکنید چند سالی هست سگ گربه و سگ و شغال و و ...........مثل گذشته با هم گلاویز نمیشوند و در باغها زندگی مسالمت امیزی باهم دارند بر خلاف ما انسانها که روز به روز بیشتر با هم دیگر گلاویز میشویم !
چه انتظاری داری! ما مردمی هستیم که روی هم اسید می پاشیم چون از طرز لباس پوشیدن یا افکار هم خوشمون نمیاد، ای داد از تحجر
حسین آقاخانی زنجانی را دوست دارم؛ هموطن فرزانهای که بیمنت بخشی از وقت و سرمایهٔ خویش را نثار آن گروه از هموطنانمان میکند که هرگز نمیتوانند به او بگویند: دست مریزاد.
سلام
لطفا از این نوع گزارشها که حس دوست داشتن مخلوقات خداوند را به ما برگرداند بیشتر تهیه نمائید در ضمن اعتقادم این است که بعضی از این پیامهای که خوانندگان میگذارند و وجهه خوبی ندار د را لازم نیست که بگذارید
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.