آخرین خبرچین میانجی مذاکرات ایران و آمریکا می شود؟/ از مذاکرات قطر تا ابتکار تازه پکن
1بازدید

نگاه شما: چند برش از زندگی همین مردم

بخش «نگاه شما» برای ارائه و معرفی «نگاه» مخاطبان «تابناک» به همه موضوعات است. هر مخاطب «تابناک» می‌تواند با مد نظر قرار دادن شرایط همکاری با این بخش، «نگاه» خود را ارسال کند تا در معرض دید و داوری دیگر مخاطبان قرار گیرد.

امیرحسین فقیهی: 1.مسافر سوار شد. موقع پیاده‌شدن دستش را توی جیب‌ش کرد، مقداری اسکناس بیرون آورد و با عذرخواهی گفت پولی که به همراه دارد، کمتر از مبلغ کرایه است. راننده پول را به او برگرداند و گفت: «اگر برای ادامه مسیرت به پول نیاز داری بگو.»

2. اتوبوس هر ایستگاه می‌ایستاد و سریع‌تر از بقیه‌ی اتوبوس‌ها راه می‌افتاد. مسافران طبق معمول پول درشت می‌دادند، اما راننده آن‌قدر پول خورد داشت که باقیمانده‌ی کرایه را سریع برگرداند. برچسب کرایه که روی شیشه‌ی اتوبوس چسبیده بود، عدد غیر رندی را نشان می‌داد که تنها با پولهای ‌خورد راننده قابل پرداخت بود. یکی از مسافران موقع پیاده شدن گفت: «بقیه راننده‌ها کرایه را به بالا رند می‌کنند، تو چطور این همه پول خورد داری و کرایه‌ها را دقیق حساب می‌کنی؟» راننده سرحال جواب داد: «پول خورد خیلی کم شده، اما من از جاهای مختلف جور می‌کنم. نمی‌توانم خودم را مشغول‌الذمّه‌ی مردم بکنم. اگر پول خورد نداشته باشم، سر کار نمی‌آیم.»

3.به محض روشن کردن ماشین، تاکسی‌متر را راه انداخت. به اتوبان که رسید، ترافیک عجیبی بود. گفت من راه خلوت‌تری سراغ دارم. تاکسی‌متر را خاموش کرد و راه را عوض کرد. وقتی به مسیر اصلی رسید، دوباره تاکسی‌متر را روشن کرد. همین طور که دستش دکمه‌ی تاکسی‌متر را لمس می‌کرد گفت: «راهِ خلوت، طولانی‌تر بود. مشتری که نباید پول بیشتر بدهد.»

4.ماشینش را تازه تحویل گرفته بود. از تمیزیِ اتاق و دقت‌نظر راننده مشخص بود. در مسیر، قوانین را درست اجرا می‌کرد. حواسش به رانندگیِ بقیه هم بود. به چهارراه که رسید، یک موتوری با سرعت به ماشین نزدیک شد. تا آمد ترمز بگیرد، آینه‌ی شاگردشوفر به کلی شکست. موتوری چند متر جلوتر ایستاد و برگشت که عذرخواهی کند. تا بیمه‌نامه را از جیبش درآورد، راننده لبخندی زد و گفت: «فدای سرت جوان. از عمد که نزدی. حتماً خیریتی بوده. حواست را جمع کن و برو به سلامت.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

محمد۱۳۹۳/۱۰/۱۲ ۰۳:۵۳

1- توی مترو بودیم. پیرمرد وارد شد. یکی توی گوشش هدفون بود. یکی با تبلتش ور میرفت . توی ایستگاه که مترو وایساد کلی جا خالی شد اما پیرمرد همچنان ایستاده بود چون سنش اجازه نمیداد فرز باشه و مثل بقیه هجوم ببره و جایی رو بگیره!
2- مادر دختری سرطان داشت. برای کار به خیلی جاها رفت ولی با پیشنهاد های مختلف مدیران شرکتها مواجه شد. اخر سر هم مجبور شد به بیشترین حقوق ماهیانه و بخاطر مادرش تن بده!
3- کودک التماس کرد فقط یک گل بخرید مادرم مریضه. پورشه میلیاردی صفر تا صد را زیر 10 ثانیه پر کرد ....

اینها رو دیدم که میگم میدونم تایید نمیکنید

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۲ ۰۰:۴۱

اینا چیزی نیست در مقابل حجم عظیم بی معرفتی، بی اخلاقی، قدرت طلبی، پول دوستی، حق و ناحقّی و هفتاد و دو ملّتی کشورمون..

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.