خاموشی نالههای مادر در شکنجهگاه مرد بدبین
صدای نالههای مادر در گوشش میپیچد، به خدا اشتباه میکنی، من کاری نکردهام، بچههایم را دوست دارم، تو را، زندگیام را دوست دارم. نمیتواند التماسهای مادر را فراموش کند. شاید مادر حق داشت که از شکنجهگاه پدر فرار کند. او دیگر تاب به زنجیر کشیده شدن را نداشت.
به گزارش ایران، یکم شهریورماه سال 89 بود که پدر از الهه و احسان خواست به همراه یکی از اقوام به پلور بروند و کمی تفریح کنند. خواهر و برادر که از پدر بشدت میترسیدند و شب گذشته شاهد درگیری خونین مادر و پدر خود بودند با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفتند، شال و کلاه کرده و خانهشان را ترک کردند. الهه میخواست از مادر خداحافظی کند اما با خود گفت حتماً مادر خواب است و بهتر است او را بیدار نکنم.
کابوس در پلور
صدای جیغ الهه همه را از خواب بیدار کرد. احسان میدانست خواهرش دوباره کابوس دیده است. پدر باز مادر را به زنجیر کشیده بود و او را کتک میزد. از او میخواست به گناه ناکرده اعتراف کند، بچهها باید میایستادند و کتکخوردن مادر را میدیدند. آنها حق نداشتند چشمانشان را ببندند، باید زجر کشیدن مادر را میدیدند تا عبرتی باشد برایشان. پدر میگفت حق ندارند گوشهایشان را بگیرند تا بدانند اگر دروغ بگویند همینگونه کتک خواهند خورد اما مگر مادر دروغ میگفت؟! او که از ترس جرأت بیرون رفتن از خانه را نداشت، او که با هیچکس همکلام نیز نمیشد. الهه هر شب کابوس میدید و احسان با نفرت از صحنههایی که دیده فرار میکرد.
ترک خانه
چند روز مسافرت به پایان رسید و الهه و احسان با بیمیلی به خانه بازگشتند اما آنها نمیدانستند که این بار تحمل خانه بسیار سختتر است.
مادر در خانه نبود. او هرگز به تنهایی از خانه خارج نمیشد. جرأت تنها بیرون رفتن را نداشت.
پدر وقتی دید بچهها سراغ مادرشان را میگیرند، گفت: بالاخره دیدید که حق دارم، مادرتان رفته است. برای همیشه رفته است. مادر خیانتکارتان ما را ترک کرده و من نتوانستهام او را پیدا کنم. این حرفها مانند پتک بر پیکر الهه و احسان فرود میآمد. مگر میشود مادر، آنها را فراموش کرده باشد. او که میگفت عاشق بچههایش است.
مادرم را پیدا کنید
چهار ماه گذشت، در این مدت الهه همه صحنههای شکنجه مادر را هر روز در ذهنش به تصویر میکشید، بیشتر وقتها به مادرش حق میداد که آنها را رها کرده و رفته است. مگر یک انسان چقدر تحمل دارد اما به کجا رفته است. مادربزرگ هم از او خبر ندارد. الهه با خود فکر میکرد و هر روز تصمیم میگرفت برای یافتن مادر از پلیس کمک بگیرد اما اگر او را بیابند باز هم شکنجه، باز هم دعوا، آخر مادر زیر مشت و لگد پدر جان میدهد اما دیگر طاقت دوری مادر را نداشت و همین موضوع باعث شد دختر 23 ساله با عکسی از مادر پای در پلیس آگاهی بگذارد.
دختر گریان در حالی که عکسی از مادر در دست داشت به پلیس گفت: پدر و مادرم اختلاف شدیدی داشتند. از وقتی به یاد دارم پدرم، مادرم را کتک میزد تا اینکه چهار ماه پیش مادرم از خانه رفت و دیگر بازنگشت، ما در سفر بودیم وقتی برگشتیم اثری از مادرم نبود.
بدبینیهای خانمانسوز
دکتر مجید صفارینیا روانشناس به خبرنگار شوک گفت: بیتردید باید بدانیم سوءظن، سرچشمه حوادث بسیار ناگواری است و برخی از افراد به دلیل همین سوءظن که علامت بیماری بهشمار میآید، دست به جنایاتی میزنند.
در حقیقت سوءظن یک نوع بیماری روانی است که باعث میشود افراد نسبت به نزدیکترین افراد خانواده هم دچار شک و تردید شوند و گاهی دست به جنایاتی بزنند.
درواقع درباره افراد مبتلا به سوءظن دو نوع اختلال وجود دارد؛ یکی اختلالات هذیانی که علامتی از یک بیماری است که در آن فرد یک هذیان سازمان یافته دارد و نسبت به دیگران یا افراد نزدیک، بدبین و شکاک است، مبنی بر اینکه دیگران میخواهند به وی آزار برسانند یا علیه وی توطئه بچینند و خیانت کنند و دومی اختلال اسکیزوفرنی پارانوئی؛ در این نوع بیماری فرد دچار اختلالات تفکر است و هذیان، مشخصه این بیماری بهشمار میرود. این افراد نیز نسبت به اطرافیانشان سوءظن دارند، مانند اینکه دائم فکر میکنند در غذایشان سم ریختهاند و قصد کشتنشان را دارند. در این بیماری اختلالات فکری بیمار در حد یک باور است و واقعآً به آن اعتقاد دارد. توجه داشته باشیم که افراد دچار سوءظن قطعاً بیمار هستند و باید تحت درمان قرار بگیرند. در برخی مواقع مصرف موادمخدر از نوع آمفتامینها «مانند شیشه» بدبینی در فرد ایجاد میکند. این دسته از افراد که مبتلا به سوءظن ناشی از سوءمصرف موادمخدر هستند حتی نسبت به همسر و فرزندان خود شکاک و بدبین هستند و هر از گاهی در صفحه حوادث روزنامهها میخوانیم که اینگونه معتادان تحت تأثیر ماده مخدری مانند شیشه، اقدام به قتل زن و فرزندشان کردهاند.
فرضیه جنایت
در همان نگاه نخست پلیسی به ماجرای گمشدن مادر خانواده، پلیس در قویترین فرضیه، خود را در برابر قتل خانوادگی دید. ادعاهای دختر جوان کافی بود تا تیمی از پلیس پایگاه ششم آگاهی، تجسسهای ویژه برای یافتن زن تنها را آغاز کنند.
آنها در تحقیقات میدانی به سراغ پدر خانواده رفتند اما از او خبری نبود. احسان پسر خانواده به پلیس گفت: وقتی به پدرم گفتم الهه برای یافتن مادر به اداره آگاهی رفت، پدر خشمگین خانه را ترک کرد. گمشدن پدر خانواده، فرضیه جنایت را قویتر کرد و ردیابی و دستگیری این مرد فراری در دستور کار قرار پلیس گرفت.
پایان 3 ماه فرار
سه ماه از فرار پدر خانواده گذشته بود تا اینکه پلیس اطلاع یافت شوهر معصومه به خانهاش بازگشته است.
چهارمین روز اردیبهشت ماه سال 90 این مرد دستگیر شد.
وی ابتدا از سرنوشت همسرش ابراز بیاطلاعی کرد و گفت: وی زنی دروغگو و خیانتکار بوده و از خانه فرار کرده و عجیب اینکه ادعا کرد هرگز معصومه را کتک نزده و به غل و زنجیر نکشیده است.
اعتراف به قتل
همین تناقضگوییها کافی بود تا پدر خانواده بازداشت شود و سه روز بعد – هفتم اردیبهشت- در بازجوییهای پلیسی پرده از قتل همسرش بردارد.
وی گفت: شب جنایت دستهای معصومه را بسته بودم و او را کتک میزدم. از او خواستم اعتراف کند که به من خیانت کرده است و او را تهدید میکردم اگر اعتراف نکند خفهاش میکنم اما او حرفی نمیزد و فقط گریه میکرد. در یک لحظه متوجه نشدم و از شدت عصبانیت او را خفه کردم.
وی افزود: هنگامی که دیدم به آخر خط رسیدهام از برادرم کمک خواستم اما او گفت در این ماجرا دخالت نمیکند. باید چارهای پیدا و جسد را پنهان میکردم اما نمیتوانستم در حضور احسان و الهه جسد معصومه را از خانه خارج کنم به همین دلیل آنها را به همراه یکی از اقوام به پلور فرستادم. پس از رفتن آنها، جسد همسرم را روی صندلی جلو گذاشتم، کمربندش را بستم و به سمت جاده چالوس به راه افتادم.
وی در ادامه گفت: نتوانستم در جاده چالوس جای مناسبی پیداکنم تا جسد را رها کنم به همین دلیل به سمت جنگلهای عباسآباد رفتم و جسد او را در آنجا رها کردم.
همسرم همیشه جنگلهای عباسآباد کلاردشت را دوست داشت و جسدش را در همانجا زیر درختان انداختم و بازگشتم.
یافتن جسد
با اعترافات تکاندهنده شوهر بدبین، جستوجوها برای یافتن جسد آغاز شد و سرانجام روز 21 اردیبهشت ماه سال 90 بقایای جسد معصومه پیدا شد و فرزندان مقتول در ناباوری تکههایی از لباس مادرشان را شناسایی کردند. استخوانها به پزشکی قانونی انتقال یافت و مشخص شد آنها مربوط به یک زن است. بنابر این گزارش پس از صدور کیفرخواست قتل، پرونده این پدر جنایتکار پیش روی پنج قاضی دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت.
جلسه دادگاه
سهشنبه 21 بهمن ماه پدر بدبین در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران روبهروی 5 قاضی جنایی ایستاد. وی در توضیح شب جنایت گفت: آن شب مانند همیشه معصومه را بستم و در حالی که از او فیلمبرداری میکردم خواستم تا به خیانت اعتراف کند، چند سیلی به او زدم و او را به حال خود رها کردم و به حمام رفتم، وقتی بازگشتم دیدم معصومه حرکت نمیکند فکر کردم مظلومنمایی میکند اما معصومه نفس نمیکشید.
باید از دست جنازه رها میشدم به همین دلیل احسان و الهه را با برادرم به پلور فرستادم تا راهی برای مخفی کردن جسد معصومه پیدا کنم و بعد جسد را به جنگلهای عباسآباد بردم.
فرزندان معصومه هنگامی که در برابر قاضی باقری و چهار قاضی مستشار قرار گرفتند اعلام کردند حاضرند با دریافت دیه از قصاص بگذرند اما به شرطی که پدرشان پس از آزادی هرگز پیش آنها نیاید و برای همیشه از زندگی آنها خارج شود.
مادر معصومه نیز که قبلاً درخواست قصاص قاتل دخترش را داشت در جلسه دادگاه حضور نیافت. پس از شنیدن درخواست اولیای دم پنج قاضی شعبه 113 دادگاه کیفری وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.
به گزارش ایران، یکم شهریورماه سال 89 بود که پدر از الهه و احسان خواست به همراه یکی از اقوام به پلور بروند و کمی تفریح کنند. خواهر و برادر که از پدر بشدت میترسیدند و شب گذشته شاهد درگیری خونین مادر و پدر خود بودند با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفتند، شال و کلاه کرده و خانهشان را ترک کردند. الهه میخواست از مادر خداحافظی کند اما با خود گفت حتماً مادر خواب است و بهتر است او را بیدار نکنم.
کابوس در پلور
صدای جیغ الهه همه را از خواب بیدار کرد. احسان میدانست خواهرش دوباره کابوس دیده است. پدر باز مادر را به زنجیر کشیده بود و او را کتک میزد. از او میخواست به گناه ناکرده اعتراف کند، بچهها باید میایستادند و کتکخوردن مادر را میدیدند. آنها حق نداشتند چشمانشان را ببندند، باید زجر کشیدن مادر را میدیدند تا عبرتی باشد برایشان. پدر میگفت حق ندارند گوشهایشان را بگیرند تا بدانند اگر دروغ بگویند همینگونه کتک خواهند خورد اما مگر مادر دروغ میگفت؟! او که از ترس جرأت بیرون رفتن از خانه را نداشت، او که با هیچکس همکلام نیز نمیشد. الهه هر شب کابوس میدید و احسان با نفرت از صحنههایی که دیده فرار میکرد.
ترک خانه
چند روز مسافرت به پایان رسید و الهه و احسان با بیمیلی به خانه بازگشتند اما آنها نمیدانستند که این بار تحمل خانه بسیار سختتر است.
مادر در خانه نبود. او هرگز به تنهایی از خانه خارج نمیشد. جرأت تنها بیرون رفتن را نداشت.
پدر وقتی دید بچهها سراغ مادرشان را میگیرند، گفت: بالاخره دیدید که حق دارم، مادرتان رفته است. برای همیشه رفته است. مادر خیانتکارتان ما را ترک کرده و من نتوانستهام او را پیدا کنم. این حرفها مانند پتک بر پیکر الهه و احسان فرود میآمد. مگر میشود مادر، آنها را فراموش کرده باشد. او که میگفت عاشق بچههایش است.
مادرم را پیدا کنید
چهار ماه گذشت، در این مدت الهه همه صحنههای شکنجه مادر را هر روز در ذهنش به تصویر میکشید، بیشتر وقتها به مادرش حق میداد که آنها را رها کرده و رفته است. مگر یک انسان چقدر تحمل دارد اما به کجا رفته است. مادربزرگ هم از او خبر ندارد. الهه با خود فکر میکرد و هر روز تصمیم میگرفت برای یافتن مادر از پلیس کمک بگیرد اما اگر او را بیابند باز هم شکنجه، باز هم دعوا، آخر مادر زیر مشت و لگد پدر جان میدهد اما دیگر طاقت دوری مادر را نداشت و همین موضوع باعث شد دختر 23 ساله با عکسی از مادر پای در پلیس آگاهی بگذارد.
دختر گریان در حالی که عکسی از مادر در دست داشت به پلیس گفت: پدر و مادرم اختلاف شدیدی داشتند. از وقتی به یاد دارم پدرم، مادرم را کتک میزد تا اینکه چهار ماه پیش مادرم از خانه رفت و دیگر بازنگشت، ما در سفر بودیم وقتی برگشتیم اثری از مادرم نبود.
بدبینیهای خانمانسوز
دکتر مجید صفارینیا روانشناس به خبرنگار شوک گفت: بیتردید باید بدانیم سوءظن، سرچشمه حوادث بسیار ناگواری است و برخی از افراد به دلیل همین سوءظن که علامت بیماری بهشمار میآید، دست به جنایاتی میزنند.
در حقیقت سوءظن یک نوع بیماری روانی است که باعث میشود افراد نسبت به نزدیکترین افراد خانواده هم دچار شک و تردید شوند و گاهی دست به جنایاتی بزنند.
درواقع درباره افراد مبتلا به سوءظن دو نوع اختلال وجود دارد؛ یکی اختلالات هذیانی که علامتی از یک بیماری است که در آن فرد یک هذیان سازمان یافته دارد و نسبت به دیگران یا افراد نزدیک، بدبین و شکاک است، مبنی بر اینکه دیگران میخواهند به وی آزار برسانند یا علیه وی توطئه بچینند و خیانت کنند و دومی اختلال اسکیزوفرنی پارانوئی؛ در این نوع بیماری فرد دچار اختلالات تفکر است و هذیان، مشخصه این بیماری بهشمار میرود. این افراد نیز نسبت به اطرافیانشان سوءظن دارند، مانند اینکه دائم فکر میکنند در غذایشان سم ریختهاند و قصد کشتنشان را دارند. در این بیماری اختلالات فکری بیمار در حد یک باور است و واقعآً به آن اعتقاد دارد. توجه داشته باشیم که افراد دچار سوءظن قطعاً بیمار هستند و باید تحت درمان قرار بگیرند. در برخی مواقع مصرف موادمخدر از نوع آمفتامینها «مانند شیشه» بدبینی در فرد ایجاد میکند. این دسته از افراد که مبتلا به سوءظن ناشی از سوءمصرف موادمخدر هستند حتی نسبت به همسر و فرزندان خود شکاک و بدبین هستند و هر از گاهی در صفحه حوادث روزنامهها میخوانیم که اینگونه معتادان تحت تأثیر ماده مخدری مانند شیشه، اقدام به قتل زن و فرزندشان کردهاند.
فرضیه جنایت
در همان نگاه نخست پلیسی به ماجرای گمشدن مادر خانواده، پلیس در قویترین فرضیه، خود را در برابر قتل خانوادگی دید. ادعاهای دختر جوان کافی بود تا تیمی از پلیس پایگاه ششم آگاهی، تجسسهای ویژه برای یافتن زن تنها را آغاز کنند.
آنها در تحقیقات میدانی به سراغ پدر خانواده رفتند اما از او خبری نبود. احسان پسر خانواده به پلیس گفت: وقتی به پدرم گفتم الهه برای یافتن مادر به اداره آگاهی رفت، پدر خشمگین خانه را ترک کرد. گمشدن پدر خانواده، فرضیه جنایت را قویتر کرد و ردیابی و دستگیری این مرد فراری در دستور کار قرار پلیس گرفت.
پایان 3 ماه فرار
سه ماه از فرار پدر خانواده گذشته بود تا اینکه پلیس اطلاع یافت شوهر معصومه به خانهاش بازگشته است.
چهارمین روز اردیبهشت ماه سال 90 این مرد دستگیر شد.
وی ابتدا از سرنوشت همسرش ابراز بیاطلاعی کرد و گفت: وی زنی دروغگو و خیانتکار بوده و از خانه فرار کرده و عجیب اینکه ادعا کرد هرگز معصومه را کتک نزده و به غل و زنجیر نکشیده است.
اعتراف به قتل
همین تناقضگوییها کافی بود تا پدر خانواده بازداشت شود و سه روز بعد – هفتم اردیبهشت- در بازجوییهای پلیسی پرده از قتل همسرش بردارد.
وی گفت: شب جنایت دستهای معصومه را بسته بودم و او را کتک میزدم. از او خواستم اعتراف کند که به من خیانت کرده است و او را تهدید میکردم اگر اعتراف نکند خفهاش میکنم اما او حرفی نمیزد و فقط گریه میکرد. در یک لحظه متوجه نشدم و از شدت عصبانیت او را خفه کردم.
وی افزود: هنگامی که دیدم به آخر خط رسیدهام از برادرم کمک خواستم اما او گفت در این ماجرا دخالت نمیکند. باید چارهای پیدا و جسد را پنهان میکردم اما نمیتوانستم در حضور احسان و الهه جسد معصومه را از خانه خارج کنم به همین دلیل آنها را به همراه یکی از اقوام به پلور فرستادم. پس از رفتن آنها، جسد همسرم را روی صندلی جلو گذاشتم، کمربندش را بستم و به سمت جاده چالوس به راه افتادم.
وی در ادامه گفت: نتوانستم در جاده چالوس جای مناسبی پیداکنم تا جسد را رها کنم به همین دلیل به سمت جنگلهای عباسآباد رفتم و جسد او را در آنجا رها کردم.
همسرم همیشه جنگلهای عباسآباد کلاردشت را دوست داشت و جسدش را در همانجا زیر درختان انداختم و بازگشتم.
یافتن جسد
با اعترافات تکاندهنده شوهر بدبین، جستوجوها برای یافتن جسد آغاز شد و سرانجام روز 21 اردیبهشت ماه سال 90 بقایای جسد معصومه پیدا شد و فرزندان مقتول در ناباوری تکههایی از لباس مادرشان را شناسایی کردند. استخوانها به پزشکی قانونی انتقال یافت و مشخص شد آنها مربوط به یک زن است. بنابر این گزارش پس از صدور کیفرخواست قتل، پرونده این پدر جنایتکار پیش روی پنج قاضی دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت.
جلسه دادگاه
سهشنبه 21 بهمن ماه پدر بدبین در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران روبهروی 5 قاضی جنایی ایستاد. وی در توضیح شب جنایت گفت: آن شب مانند همیشه معصومه را بستم و در حالی که از او فیلمبرداری میکردم خواستم تا به خیانت اعتراف کند، چند سیلی به او زدم و او را به حال خود رها کردم و به حمام رفتم، وقتی بازگشتم دیدم معصومه حرکت نمیکند فکر کردم مظلومنمایی میکند اما معصومه نفس نمیکشید.
باید از دست جنازه رها میشدم به همین دلیل احسان و الهه را با برادرم به پلور فرستادم تا راهی برای مخفی کردن جسد معصومه پیدا کنم و بعد جسد را به جنگلهای عباسآباد بردم.
فرزندان معصومه هنگامی که در برابر قاضی باقری و چهار قاضی مستشار قرار گرفتند اعلام کردند حاضرند با دریافت دیه از قصاص بگذرند اما به شرطی که پدرشان پس از آزادی هرگز پیش آنها نیاید و برای همیشه از زندگی آنها خارج شود.
مادر معصومه نیز که قبلاً درخواست قصاص قاتل دخترش را داشت در جلسه دادگاه حضور نیافت. پس از شنیدن درخواست اولیای دم پنج قاضی شعبه 113 دادگاه کیفری وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
شبکه سوم یه سریال نشون داد همه چیز انجاست. که دختری نشون میده که با یه مرد شکاک و مشکل دار ازدواج کرد. یعنی تو سریالها نشون میده اگه کسی دیونس شما رو کتک زد دزدید باهاش ازدواج کنید طلاق زشته
اگر زني شوهرش رابكشد بلافاصله اعدام مي شود اما اين حيوان قاتل چون مرد است هزار ويك راه فرار دارد اين يعني عدالت!
دوستان توجه کنید ایراد از قانون است ایا از فرزندان توقع دارید پدرشان را به قصاص برسانند که بر چسب پدر کش بر رنج یتیمی و بی مادریشا بیافزاید؟؟؟
شايد بچه ها درخواست ديه كردند و مادربزرگ درخواست قصاص. اينجوري هم يه كمي پول جور ميشه هم قصاص ميشه
پدرکه قصاص شود اموال او به فرزندانش می رسد لذا نیازی به گرفتن دیه ندارند ... و عدالت هم اجرا می شود
حالم بد شد تمام این صحنه ها برای من هم وجود داشته به خاطر اعتیاد شدید همسرم به شیشه و من به خاطر دو فرزندم مجبور به زندگی بودم چه شبها که با احساس اینکه یک چاقو روی کمرت هست باید میخوابیدم و بالاخره یک روز ان چاقو به بدنم وارد شد راستی من حامله هم بودم ولی بالاخره یک روز خدا نظر لطفش را به سوی من کرد و همسرم ترک کرد و الان بعد از ۶ سال میتونم بگم بهترین همسر دنیا را دارم ولی در کنارش من دچار مشکلات فراوان اعصاب و روان هستم ...
آخ بر سر بی شخصیتت با ین تعریف و تمجیدد مسخره ات
بهترین همسر دنیارو داری؟! چطور میتونی همچین حرفی بزنی اصلا چطور میتونی همچین احساسی داشته باشی در حالیکه این آقای همسر باعث شد که سالها با ترس و تهدید زندگی کنی و آخرشم بهت چاقو زد و حالا هم از دستش به مشکلات عصبی دچار شدی! معنی بهترین همسر دنیارو هم فهمیدیم! از ماست که بر ماست
این فردیک بیمارروانی است به نظرم زن وفرزندانش بایدقبل ازفاجعه اقدام میکردند.
فقط اعدام!
فقط و فقط تقصیر وایبر و تانگو و لاین و فارسی وان و منوتو و سایر شبکه های فارسی زبان ماهواره ای....است. استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و نوکر مزدورش اسرائیل هم این وسط مقصر هستند. سران فتنه هم همینطور!
خوبی؟
تابناک جان هر کسی که دوست داری اسم ومشخصات این روانی رو پخش کن اگر آزاد شد ملت حساب کار دستشون باشه باهاش کل کل نکنند
همه چیزآنجاست ازتلویزیون پخش واقعا آن مردک روانی نباید زن بگیره درواقع دخترانی شبیه نامزدش واقعا مسخرس که کارگردان نشان میده دخترباید منتظر بمانه این عاقبت اون زندگیه دخترخانم ها مواظب باشید طرفتون بیما رروانی نباشه افراد بااین اختلالات تاآخرعمرهمینند قرص هم بخورند بویی ازانسانیت نبردن انگاربا یک مجسمه بی روح زندگی می کنی
داستان بي عافطگي و بي مسوليتي فرزندان و برادر مرد رانشان ميدهد باتوجه به سن دختر بايد براي جلوگيري اين ماجرا تاثيرگزار ميبود وبارفتار و برخورد خود باپدر
بيماريهاى روانى عمدتا نا شى از روابط ناسالم اجتماعى ميباشد. وكمتر بلحاظ عوارض فيزيكى ايجاد ميگردد. لذا بنظرنميرسد ،بامعدوم نمودن اينگونه افراد موضوعى حل شود.فى الواقع ما درانتظار جنايت خواهيم بود. وسپس با اعدام تصور ميكنيم موضوع حل شده است. درحاليكه بايستى اين افراد قبل از وقوع جرم شنا سايى وبنحو صحيح مراقبت ودرمان شوند. درغيراينصورت دردور باطل خواهيم بود. همانطور كه تا كنون بوده ايم
او را باید با شکنجه اعدام کرد تا خون بی گناه پایمال نشود و درس عبرتی برای تمام مردان شود متاسفم برای بچه هایی که می دیدند و به پلیس تلفن نزدند ... باید با اولین مشاهده بلند کردن دست روی زنان آنان به دادگاه شکایت و با اثبات جرم فورا مرد ضمن گرفتن تعهد رسمی در دادگاه حداقل نیمی از اموال مرد را به نام زن بزنند تا دیگر جرات اینکار را نکند
داستان تخیلی بی مزه ای بود.نویسندش خیلی ناشی بود.
نمیخوای باور کنی آره. این وحشیگیری ها باور نکردنیه ولی حقیقت داره. نمیشه با انکار حقیقت به خودمون دلداری بدیم باید همه صداشونو بلند کنن و حق زنهای مظلوم رو از شوهرای ظالم و بیرحمشون بگیرن
من چندسال قبل یک شاگردی داشتم که وضعیت زندگیشون همینطوری بود و همیشه در کلاس در حال گریه بود و اتفاقا هم اسمش الهه بود.با مادرش یک سفر اردو هم رفته بودم,الان خبری ازشون ندارم و با خواندن این خبر به شدت نگران و ناراحتم,پدر الهه مرتب مادرشو تا حد مرگ میزد و ما هم فقط شنونده بودیم و هیچ کاری براشون نمیتونستیم بکنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باید در مدارس یک تیم مشاور حقوقی قرار داد تا جلوی این حوادث را بشه گرفت شاید اگر این حکایت زندگی الهه یی باشه که من در این چند سال نگرانش بودم.....نمیدونم خدایا شر آدم های بد و شرور رو کم کن
افسوس فقط به زبان اظهار برابری زنان با مردان را می کنیم ولی در عمل چیز دیگری می بینیم .
چه فرزندان بی غیرتی.
سیا ما به التفاوت دیه مرد رو از ولی دم زن مقتول میگیرن که خرج خانواده ش باشه. این مرد که زن خانواده شو ترکوند زنشو کشت. اگه اون پول برای بچه هاشه دیگه بچه ها ما به التفاوت رو به کی باید پرداخت کنن؟ به خودشون؟! این مرد باید بدون هیچ دیه ای اعدام شه و اعدام هم کمشه. اگه اونطور که ادعا میکنیم به فکر عدالتیم بهتره اول به همون شیوه شکنجه بشه بعد اعدام.
بیخود قضاوت نکن.ازکجا بیارن مابه التفاوت دیه رو بدن تا قصاص بشه؟بعد از قصاص چکار میتونن بکنن تا زندگیشون بگذره؟پدرشون باید سالها تو زندون بمونه،حداقل اینطوری سرمایه ای برای ادامه زندگیشون دارن.
این آدم کثیف آبروی همه ما مردها رو برد
اگر فرضا هم خیانت کرده بود طلاق می دادی
تو مگه صاحب این زن بودی آدم کثیف
بچه ها چه زود مادرشون رو فروختن!
اگر این فرد بابت فتلی که مرتکب شده بخشیده شود به لحاظ جنبه عمومی جرم قطعاً مجازات زندان دارد ولی بایست شکنجه های این سالها که در نهایت منجر به قتل این خانم شد به جریان بافتد و بابت آن شکنجه ها هم یه 30 40 سال زندان باشد که دیگه به فرزندها هم دسترسی نداشته باشد اگر زندان بار مالی برای دولت دارد حکم زندان با کار اجباری بدون حقوق در ازای مخارج نگهداری فکر می کنم منصفانه باشد
ای جلاد شبیه جلادان داعش است
150 میلیون باید پرداخت بشه تا قصاص کنند
من می دم، مخلص این مرحومه هم هستم.
فقط و فقط براي پايان اين ظلم و جنايتها بايد از صميم قلب متوسل شويم به اين دعا :
" اللهم عجل لوليك الفرج "
کسانی که نظر منفی دادند خودشون جزجنایتکارا هستن.
واقعا" که شرم بر شما!!!!!!!!!!!!!!!
روانی.....
فقط میشه گفت حیوان....ببخشید حیوانات هم با همنوعان خود این کار را نمی کنند!!!
آخه یک زن چرا باید اینقدر ستم پذیر باشد؟
دوست عزیز حرفی که میزنی از اون دست حرفهاییه که صرفا گفتنش آسونه. "یک زن چرا باید اینقدر ستم پذیر باشه" هیچکس تو فطرت خودش ظلم و ستم رو قبول نمیکنه ولی شرایط اجتماعی و اقتصادی خیلی نابرابره برای زنها. دید رسمی و حاکم اینه که مرد نان آور خانواده و زن مسئول تربیت فرزندان و خانه داریه. این یعنی کاری که مرد انجام براش میده پول میاره و کار زن با همه تعریف و تمجیدهای ظاهری که از ارزشش میشه هیچ پول و درآمدی براش نداره. فرصت های شغلی اکثرا به مردها اختصاص داده میشه و نوع زن فقیر و از نظر مالی به شدت به حمایت مرد وابسته میشه و به این ترتیب شئونات زندگیش تحت اختیار مرد قرار میگیره.
خانمی رو میشناسم که بسیار خانم فهیم و محترمیه. دو تا بچه داره. شوهرش تقریبا هر روز کتکش میزنه و مرد خشن و بی ادبیه. تو فکر کن این زن باشخصیت در حالیکه کتک میخوره چه حسی داره؟ وقتی زن نه شغل و درآمدی داره نه جایی برای رفتن و نه خانواده یی که حمایتش کنن حتی شکایت کردن برای احقاق حقی که ازش ضایع شده به ضررش تموم میشه.
....
گریم گرفت :((
بازم مدام بگین زن خوب زنیه که از طلاق حرف نزنه، بسازه، هر چی سرش اومد اونو سرنوشتش بدونه و قانع باشه و زندگی مشترکشو ترک نکنه. بگین گذشته ها طلاق کم بود چون زنها همینطور بودن. اهل اعتراض نبودن. زنهای خوبی بودن. ببخشید ببخشید که ما زنهای عصر حاضر دیگه نمیتونیم انقدر زنهای خوبی باشیم و انقدر صبور باشیم که در راه حفظ زندگی مشترک به هر قیمتی، به دست شوهر کشته بشیم
یه شیش تا ببخشید دیگه هم می نوشته بابت این حرف زشتی که زدی
سیامک بدجور دوزاریت کجه. حالا اگه فهمیدی طرف چی گفته و کنایه ش به چی بوده ولی با فرافکنی خودتو زدی به اون راه یه چیزی. ولی اگه اصلا متوجه اصل حرفش نشدی که همون. یعنی همون که گفتم.
یعنی میخواین شما شوهرانتون رو بکشید قبل از اینکه کشته بشین؟؟؟
هزار بار اعدام هم کمه، باید زنده زنده سوزندش، بعد درمانش کرد دوباره سوزند، و این کار هزار بار تکرار بشه
جمش کنید این .....
چکار کنند طفلکی ها، مادرشان را آن ناانسان کشته، حالا پدرشان را هم آنها بکشند؟؟
چرا که نه. مردی که به یک زن بی پناه جفا می کنه. ارزش زندگی کردن نداره
این قاتل کثیف بایدحبس ابدبشه. تادرس عبرتی برای هم فکراش بشه.وخانواده خانم وقاتل به خاطر دخالت نکردن دراین دعواها باید جریمه نقدی بشوند.
الا لعنه الله علی القوم الظالمین
این قاتل دچار اختلال شخصیت اسکیزوافکتیو و پارانویید بوده لذا اطرافیان او باید به جای این که بگویند روانپزشکان خودشان هم بیمارند او در در یکی از بیمارستان های روانپزشکی بستری و درمان میکزدند
ای لعنت به تو نامرد !!!!!!!!!
روانی...
خیانت ، سوء ظن ، قتل ...
داستانی با پایان دردناک ...
ای مردک کثیف تر از ..... تو رو نباید اعدام کرد باید بری زندان پیش 4 تا زندانی گردن کلفت سالها بمونی تا ازت به روشهای مختلف !! اعتراف بگیرن بعد که دیدی تا آخر عمر بساطت همینه خودت تو زندان خودکشی کنی
اوه چه خشن و راز آلود خيلي فيلم مي بي نيا
خیلی نامرد کثیفی بود
چه راحت از خون مادرشان گذشتند و فکر کردند این پلید آدم نما بعد از آزادی به سراغشان نخواهد رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سخته برای پدرت قصاص بخوای حتی اگر مادرت رو کشته باشه. خیلی سخته براشون طفلکی ها
منتظر درخواست قصاص از طرف ولي دم هستيد؟ فكر مي كنيد فقط اون خانم مرده؟ نه بچه ها نيز مردن. بايد مثل خودش قصاصش كرد.
این زن بی صاحب بوده پدر و برادر نداشته که از دست این هیولا نجاتش بده ..
بچه های دل رحمی داشته که پدر را بخشیدن..
یعنی چی که داستانی بیش نبود؟
سر خودت بیاد هم میگی داستانی بیش نبود
بیچاره مادر بچه ها و بیچاره زنان این سرزمین که در عین پاکی متهم به ناپاکی هستند و مردان این سرزمین که به وضوح گناه می کنند و آنان را پاک می انگاریم
عیب ندارد می بخشندش دیه زن هم گه اصلا ارزش صحبت کردن نداره.
بذارین بره یکی دیگه رو همین جوری از گمراهی در بیاره و ارشاد کنه.!!!!
پس مسئولیت و حق عمومی مردم چه میشه؟؟؟؟؟؟؟
سلام
برادر یا خواهر گرامی ایا تا به حال یک رکعت نماز اگاهانه خواندی؟! والله نخواندی!! اگر خوانده بودی و عبد خدا بودی روی حکم خدا در رابطه با تفاوت دیه زن و مرد اظهار نظر نمیکردی. ایا بهتر نیست ادامها به اندازه فهم یا سوادشان حرف بزنند و خدا را هم حداقل به اندازه خودشان صاحب اختیار مخلوقات خودش بدانند.
ایا توی عمرت یکبار هم به دستورالعمل کارخانه ماشین لبلسشویی خونت اعتراض کردی یا چون مهندس نبودی و سواد نداشتی هر چه بوده انجام دادی!
فرزند حیونا بیشتر از این دو تا بچه احساس دارن
جالبتر اینکه من اول از روی احساس و دلسوزی برای بچه هش گریه کردم
اخر ماجرا نوشته که بچه ها گفتن ما پول میگیریم و رضایت میدیم
چه دنیای کثیفی داریم ما
باید هم خدا قهر کنه و یه نم بارون نزنه
چه جنایتها که قلب ادم رو تکون میده
چه دنیا پرست شدیم
چه .........
خدایا خودت درست کت همه چیز رو
عزیزم اینا داستانی بیش نبود.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.