ازدواج کاسبکارانه پسر جوان با زن ۵۷ ساله
پروندهای که روی میز قاضی قرار داشت، نشان میداد مرد جوان دادخواست طلاق داده و بر اساس برگههای موجود زن راضی به جدایی نیست.
زن و مردی که منتظر شروع جلسه دادرسی بودند، چندان تناسبی از نظر سنی با هم نداشتند. طبیعی بود که هر کسی در نگاه اول تصور کند آنها مادر و فرزند یا دستکم خواهر و برادر هستند. اما در واقع بهعنوان زن و شوهر آمده بودند برای طلاق.
پروندهای که روی میز قاضی شعبه 276 دادگاه خانواده قرار داشت، نشان میداد مرد جوان دادخواست طلاق داده و بر اساس برگههای موجود زن راضی به جدایی نیست.
قاضی «غلامرضا احمدی» وقتی زن و شوهر را به داخل دادگاه فراخواند از آنها درباره اختلاف شان پرسید.
ابتدا مرد جوان شروع به حرف زدن کرد و گفت: «یک سال پیش با هم ازدواج کردیم و تنها یک ماه کنار هم بودیم. قرار بود بعد از ازدواج، همسرم به امریکا برگردد و ترتیب کارهای اقامت مرا هم در آنجا بدهد، اما وقتی متوجه شدم کار خاصی برای مهاجرتم انجام نداده به او اعتراض کردم، به من گفت؛ دوست دارد به ایران برگردد و اینجا زندگی کند. بنابراین همه برنامه هایم به هم ریخت و به این نتیجه رسیدم که زندگی مشترک ما ارزشی ندارد و بهتر است از هم جدا شویم.»
زن میانسال که تا این لحظه ساکت بود، بلند شد و گفت: «آقای قاضی، از روزی که به امریکا برگشتم دنبال کارهای اقامت همسرم بودم و توانستم مراحل اولیه کار را انجام دهم، اما شهرام باید یکسری از فرمها و مدارک را آماده میکرد که متأسفانه پشت گوش انداخته است.»
***
آشنایی این زوج به چـهار سال پیش باز می گشت. دورانی که فیس بوک رونق زیادی داشت و ساعتها نشستن پای رایانه آنها را در مسیر یک دوستی مجازی قرار داد.
«شهرام» تازه از هند آمده بود و از آنجا که مدرک دانشگاهیاش در ایران تأیید نشده بود به دنبال راهی برای مهاجرت بود که «ماهی» را از طریق دوست مشترکی پیدا کرد. گفتوگوی آنها ابتدا در حد سؤال و جوابهای سادهای بود، اما بتدریج رابطهشان بیشتر و بیشتر شد.
ماهی، زنی بود که سالها پیش از همسرش جدا شده و با پسر 20 سالهاش در کالیفرنیا زندگی میکرد، هزینه زندگیاش را با کار کردن در یک فروشگاه و حمایت مالی برادرش تأمین میکرد.
مدتها بود دلش میخواست به ایران برگردد و اگر مورد مناسبی پیش بیاید ازدواج کند. در این میان ابراز علاقه شهرام زمینه این ازدواج را فراهم کرد و آنها سه سال بعد بدون مخالفت خانوادهها در تهران سند ازدواجشان را امضا کردند، مهریه زن تنها سه شاخه گل رز بود.
***
با این حال قاضی آنها را به بیرون از اتاق دادگاه فرستاد و از زن پرسید؛ «آیا از صمیم قلب راضی به ادامه زندگی با این مرد جوان هستی؟» و زن جواب داد: «بله آقای قاضی. من زن تنهایی هستم که در غربت سختیهای زیادی کشیدهام و حتی خواستگارانی هم داشتم، اما به خاطر پسرم حاضر به ازدواج با هیچ مردی نبودم. حالا فرزندم بزرگ شده و در یک رستوران امریکایی مشغول به کار شده است. بنابراین نگرانی خاصی از بابت پسرم ندارم. از طرف دیگر در مدت دو سه سال ارتباط اینترنتی یا تلفنی و یک ماه زندگی مشترک به شهرام علاقهمند شدم و احساس کردم نیمه گمشدهام را پیدا کرده ام. حتی در این دو ماه که برای کارهای طلاق به ایران آمدم مشکل خاصی بین ما پیش نیامده و زندگی خوبی با هم داشتهایم. بنابراین دلیلی ندارد که از او جدا شوم. البته سن و سال ما خیلی به هم نمیخورد اما وقتی دوست داشتن و عشق در میان باشد فاصله سنی و این گونه مسائل اهمیت خودش را از دست میدهد.»
قاضی احمدی رو به مرد جوان کرد و گفت: «اگر واقعاً مشکل دیگری به غیر از مسأله اقامت با هم ندارید، بهتر است به زندگی مشترکتان ادامه دهید. این خانم هم که از شما انتظارات زیادی ندارد و تأکید میکند که شما را دوست دارد.»
شهرام نگاهی به همسرش که در حال پاک کردن قطرات اشک از چشمانش بود، انداخت و پاسخ داد: «اگر قول بدهد که واقعاً در مورد اقامت من کارهای لازم را انجام دهد، من هم قول میدهم مرد خوبی برایش باشم.»
قاضی که موفق شده بود آنها را به ادامه زندگی مشترک متقاعد کند، لبخندی زد و رو به هر دوی آنها گفت: «انشاءالله؛ توافق کنید که همینجا به زندگیتان ادامه بدهید، من هم پرونده شما را مختومه اعلام میکنم. لطفاً تشریف بیاورید گفتههای خودتان را امضا کنید.»
چهره زن بلافاصله از حالت غم به شادی نشست و لبخند زد. بعد رو به قاضی گفت: «باور کنید آرزوی قلبی من این است که همینجا زندگی کنم. آنجا مشکلات خاص خودش را دارد، با این حال هر کسی خودش باید به این نتیجه برسد که وطن یک چیز دیگر است.»
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
امریکا و غرب هیچ خبری نیست با مدارک دانشگاهی اخرش ظرفشویی است مگر خیلی دانش بالا داشته باشید و کس دیگری قادر نباشد کار شما را انجام بدهد آنوقت بد نیست چون درد غربت همیشه همراه نسل اول است.
افرین به قاضی که با لبخند دو جوان را سر زندگانی رساند و از فساد جلوگیری کرد
تروخدا ببین .یک خانم ۵۷ساله بچه بیست ساله داره. و یک خانوم ۳۹ یا چهل هم بچه اینقدری داره . یکی تو ۳۹سالگی تمام دنیا واسش تموم میشه و احساس پیری میکنه افسردگی و نابودی. خصوصا اگه تنها باشه کلا نابود شده خودشو احساس میکنه. اون پسره حداقل با خانوم ۳۹یا چهل ازدواج میکرد همدیگرو بهتر درک میکردند شاید خوشبخت هم میشدن.چون خانومای تو سن .۳۹و چهل شکل خانومای سی ساله هستن خوشگل و جوونن.و نیاز شدید به همسر دارن. خداوند خودش به داد همه بنده هاش برسه.
خیییلیی بی انصافیه ازدواج یک خانوم این سن با جوان سی ساله. واقعا بی انصافیه آدم باید وجدان داشته باشه .گناه داره پسره بزاره جدا بشه به خدا.
بچه دار بشن همه چیز بهتر میشه
وا!
چقدر بعضیا خنگن به خدا.
هر کسی خودش باید به این نتیجه برسد که وطن یک چیز دیگر است.
زکی
خانم رفته خارج خوش گذاراني ها را انجام داده مي خواهد آخر عمري ايران باشد وطن بميرد
هر دو معامله کردند نه ازدواج. مرده برای رفتن به امریکا وزنه برای برگشتن به ایران. حالا زنه نقشش را خوب بازی کرده این سیانس را برده.
واقعا اینروزا همه فقط به نفع شخصی خود فگر میکنند ازدواجها هم با نفع شخصی صورت میگیره .
من برای این زوج جوان آرزوی شادکامی و خوشبختی در سرزمین عموسام دارم
خخخخخخخخخخخخخخخخخ چه جالب. خانومه از عشق حرف می زند اونم وقتی 60 سالشه اونم با یه مردی که همسن پسرشه . پس چرا من به خانومای بزرگتر از خودم پیشنهاد ازدواج میدم میخندند و میگن که نمیشه؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!111111
باشه تابی جون باورمون شد اونجا جای زندگی نیست و "آنجا مشکلات خاص خودش را دارد"
تابلویه که مرده فقط برا گرفتن اقامت امریکا، حاضر به ازدواج با این زن شده، و به محض اینکه کار اقامتش جور شه و پاش به امریکا برسه، طلاقش میده.
به همین سادگی هم نیست. بعد از گرفتن گرین کارت هم تا دو سال باید همسر راضی باشه و اگر احساس کنه کلکی در کار بوده میتونه برای طلاق و لغو گرین کارت همسرش اقدام کنه.
باید به این قالتاق ها طعم عدالت آمریکایی را چشاند !
پاش به آمریکا برسه دیگه نمی تونی بفهمی تو کدوم یکی از 52 ایالت آمریکا باید دنبالش بگردی!!!
گرین کارت و سیتیزن شیپی آمریکا هم چیز دیگری هست!
هر دوتاشون ، كاسبكارانه عمل كردند !
تیتر این متن، نوعی پیشگویی یا نتیجه گیری است؟ چون پایان جلسه دادگاه به ظاهر همه خوشحال بودند!
خخخخخخ
واقعا اینجا می طلبید!
این پسر پاش برسه امریکا زنشو ول می کنه
میگه نیمه گم شدم رو پیدا کردم! طرف تو 60 سالگی نیمه گم شده اش رو پیدا کرده! البته وقتی 30 سالش بوده تازه نیمه گم شده اش به دنیا اومده
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.