نامه دردناک همسر شهید محسن حججی
همسر شهید حججی در نامه ای به همسرش میگوید: محسن جان؛مرد من.در این مدت که نبودی ولی بودی اتفاقات زیادی افتاد. چقدر برایت حرف دارم.ناگفته هایی به اندازه تمام سالهای با هم بودنمان.تو هم بیا وبرایم بگو.از لحظه لحظه شیرینی های این سفر!
به گزارش تسنیم شهید محسن حججی یکی از نیروهای لشکر زرهی 8 نجف اشرف و از نیروهای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود. او اهل اصفهان و 25 ساله بود که در منطقه مرزی عراق و سوریه طی یورش داعش، اسیر و دو روز بعد از اسارت همچون سالار شهید اباعبدالله الحسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکرش در دست تروریسیت های داعش باقی ماند. از این شهید بزرگوار یک فرزند دو ساله به یادگار مانده است.
حال پس از گذشت کمتر از یک ماه از شهادت شهید حججی, طبق توافق حزب الله لبنان با داعش, حزب الله لبنان پیکر مطهر شهید محسن حججی را از داعش پس گرفت. به همین مناسبت همسر شهید محسن حججی نامهای را خطاب به همسر شهیدش نوشته است که متن این نامه در ادامه میآید:
بسم رب الشهداء والصدیقین
سلام بر حسین و یارانش و سلام بر محسن عزیزم.
میم، مثل حسین
42روز پیش راهی سفرت کردم.سفری پر از خطر، اما پر از عشق.سفری که بازگشت از آن یا برگشتن بود یا ماندن.سفری که برگشتنش زندگی بود و ماندنش هم زندگی.اولی زندگی در دنیا و دومی زندگی هم در دنیا و هم در آخرت.هر چه بود عشق بود و عشق.
خودم هم ساکت را بستم و وسایلت را جمع کردم.از زیر قرآن ردت کردم.آخرین نگاهت هنوز پیش چشمانم هست.ای کاش بیشتر نگاهت کرده بودم، هم چشمانت را، هم قد وبالایت را، هم سرت را.
راستش را بخواهی فکر نمیکردم این قدر پر سر و صدا شود رفتنت. نه فقط رفتنت، حتی آمدنت.
عزیز دلم؛ دروغ چرا؟ خیلی دلم برایت تنگ شده است.میدانم که تو هم همین حس و حال را داشته ای.شب قبل از عملیات زنگ زدی وگفتی:«دلتنگتان شدهام ».
آمدم بی تابی کنم....اما باز کربلا نگذاشت. آخرین دیدار رباب و همسرش.
آمدم بی قراری کنم...اما، به یاد روضه حضرت رباب افتادم.روضه رباب خداحافظی اش فرق می کند.وداع آخرش فرق میکند. خودت هم قبول داری، اصلا رباب جنس غمش فرق می کند. رباب سر، هم سرش را بریده دید. بالای نیزه دید. به دنبالش هم رفت. نمی دانم من هم سر، هم سرم را می بینم یا نه؟! اما ، میدانم به اسارت نمی روم.
همسر خوبم؛ اگر عشق به تو نبود آرامش من هم نبود. قبل از رفتنت به من گفتی :«صبور باش، بی تابی نکن، محکم باش، قوی باش، شیر زن باش».من هم گوش کردم.عشق به تو مرا به این اطاعت رساند.
محسن جان؛ سفیر امام حسین.خبر داری روز عرفه نزدیک است.نمی دانم امسال دعای عرفه را بیاد حاج احمد کاظمی بخوانم یا بیاد تو.چقدر زرنگ بودی و من تازه فهمیدم.عرفه، مسلم، حاج احمد، تو و شهادت.یک رازی پشت پرده هست که شما را بهم گره زده.
میگفتی:« یک شهید را انتخاب کنید، باهم رفیق باشید و تا آخر هم با هم بمانید».
گفتی :«زندگی ات را مدیون حاج احمد هستی»
گفتی:«من سر این سفره نشسته ام ورزق شهادتم را هم از این سفره بر میدارم».
تو حاج احمد را انتخاب کردی و حاج احمد هم تو را. مثل خودش هم رفتی؛ با عزت و سربلندی.
همسر عزیز و پدر مهربان، این روزها حضورت را بیشتر از قبل احساس میکنم.به این باور رسیده ام که شهدا زنده اند.خودت که شاهد بودی.بعضی مواقع علی آقا، پسرمان گریه می کرد، خیلی بی تابی می کرد.خسته که می شدم با تو حرف میزدم و می گفتم:«محسنم، علی را چه کار کنم؟ خودت بیا».تو می آمدی، چون علی آرام آرام میشد.
میدانم که همیشه هم قرار است پیشمان باشی.اصلا خودمانی تر بگویم، زندگی جدیدی را شروع کرده ایم. مثل همه زندگی ها سختی هایی دارد، مشکلاتی دارد.اما، مهم این است که من فقط تو را دارم.این زندگی هم تفاوت هایی دارد، چون زندگی مان با بقیه فرق می کند، مثل همان روزها پیوند این زندگی آسمانی است.
اما میدانم که باز برایم قرآن میخوانی، آن هم با ترجمه.کتاب خواندن هایمان ادامه دارد.گلستان شهدا هم که میرویم.مداحی هم برایم می کنی.
یادت هست چقدر این شعر را دوست داشتی.منم باید برم...آره، برم سرم بره....آن قدر گفتی وخواندی و گریه کردی و به سینه زدی که آخر هم رفتی.هم خودت و هم سرت.
راستی برایت نگفته ام، علی دیگر مثل قبل نیست.آرام تر شده.انگار فهمیده که بابایش قرار است بیاید و هر روز باید سنگ مزار پدرش را ببوسد تا خود صورتت را.همین هم برایش کافی است.
شب ها برایش قصه می گویم.یکی بود ، یکی نبود.پدری بود به نام محسن و ....با خودم قرار گذاشته ام هر شب یک داستان از تو برایش بگویم.موضوع های زیادی دارم.مثل، داستان روزهای گذشت و فداکاری ات در اردوهای جهادی.داستان عروس و دامادهایی که زندگی شان با عکس تو شروع شد.داستان فرزندی بنام امیر حسین که مادرش نامش را تغییر داد و شد محسن.داستان مشکلاتی که به واسطه متوسل شدن به تو حل شد.داستان مرد بودنت، نه ببخشید شیر مرد بودنت.
قصه ها را برایش می گویم تا بزرگ شود، مرد شود، جهادگر شود، ولایتی شود، پاسدار شود، شهید شود و مثل تو شود.
محسن دوست داشتنی ام؛ چه انقلابی به پا کرده ای؟!ببین.دنیا را زیر و رو کرده ای. دل ها را تکان داده ای. نه فقط در دنیای مجازی بیا و ببین برایت چکار کردند.برای آمدنت هم سنگ تمام میگذارند.رهبرمان هم گفتند:«محسن حججی، حجت بر همگان شد».
همسر مهربانم؛ بگذار از سکوت این شب ها هم برایت بگویم.با خودم فکر می کردم که اصلا مگر محسن من چند سال داشته؟ محسن جان، مرد من؛ جوان دهه هفتادی امروز علم اسلام افتاده است به دست تو، به نام تو. چگونه زندگی کرده ای، که خدا عاشقت شد. خدا که عاشقت شد تو را انتخاب کرد.وقتی خدا تو را خرید، اهل بیت هم به بازار آمدند. دوستت داشتند که تو هم عاشق آنها شده ای. عاشق که نه، اصلا تو مثل خودشان شده ای. دلنوشته هایت را خوانده ام. دوست دارم مثل حضرت علی اکبر در جوانی فدای اسلام بشوم...که شدی. میخواهم گوشه ای از مصائب حضرت زهرا (س) را بفهمم ....که فهمیدی.
درد بازو و پهلو را احساس کنم....که حس کردی. شهادت بی درد هم نمیخواهم. دوست دارم مثل ارباب بی کفن بی سر بشوم....بی کفن شدی، بی سر هم شدی.
سر دادی و سردار شدی.
مردانگی را در چشمانت دیدم وقتی که در دست آن ملعون وحشی اسیر بودی و پهلویت زخمی بود. ولی، تو ایستاده بودی.اصلا مگر می شود؟! اما نه، تعجب هم ندارد. از مادرت حضرت زهرا (س)به ارث برده ای. مظلومیت را هم از پدرت امیرالمومنین (ع).
تو هم بیا وبرایم بگو.از لحظه لحظه شیرینی های این سفر.
به گزارش تسنیم شهید محسن حججی یکی از نیروهای لشکر زرهی 8 نجف اشرف و از نیروهای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود. او اهل اصفهان و 25 ساله بود که در منطقه مرزی عراق و سوریه طی یورش داعش، اسیر و دو روز بعد از اسارت همچون سالار شهید اباعبدالله الحسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکرش در دست تروریسیت های داعش باقی ماند. از این شهید بزرگوار یک فرزند دو ساله به یادگار مانده است.
حال پس از گذشت کمتر از یک ماه از شهادت شهید حججی, طبق توافق حزب الله لبنان با داعش, حزب الله لبنان پیکر مطهر شهید محسن حججی را از داعش پس گرفت. به همین مناسبت همسر شهید محسن حججی نامهای را خطاب به همسر شهیدش نوشته است که متن این نامه در ادامه میآید:
بسم رب الشهداء والصدیقین
سلام بر حسین و یارانش و سلام بر محسن عزیزم.
میم، مثل حسین
42روز پیش راهی سفرت کردم.سفری پر از خطر، اما پر از عشق.سفری که بازگشت از آن یا برگشتن بود یا ماندن.سفری که برگشتنش زندگی بود و ماندنش هم زندگی.اولی زندگی در دنیا و دومی زندگی هم در دنیا و هم در آخرت.هر چه بود عشق بود و عشق.
خودم هم ساکت را بستم و وسایلت را جمع کردم.از زیر قرآن ردت کردم.آخرین نگاهت هنوز پیش چشمانم هست.ای کاش بیشتر نگاهت کرده بودم، هم چشمانت را، هم قد وبالایت را، هم سرت را.
راستش را بخواهی فکر نمیکردم این قدر پر سر و صدا شود رفتنت. نه فقط رفتنت، حتی آمدنت.
عزیز دلم؛ دروغ چرا؟ خیلی دلم برایت تنگ شده است.میدانم که تو هم همین حس و حال را داشته ای.شب قبل از عملیات زنگ زدی وگفتی:«دلتنگتان شدهام ».
آمدم بی تابی کنم....اما باز کربلا نگذاشت. آخرین دیدار رباب و همسرش.
آمدم بی قراری کنم...اما، به یاد روضه حضرت رباب افتادم.روضه رباب خداحافظی اش فرق می کند.وداع آخرش فرق میکند. خودت هم قبول داری، اصلا رباب جنس غمش فرق می کند. رباب سر، هم سرش را بریده دید. بالای نیزه دید. به دنبالش هم رفت. نمی دانم من هم سر، هم سرم را می بینم یا نه؟! اما ، میدانم به اسارت نمی روم.
همسر خوبم؛ اگر عشق به تو نبود آرامش من هم نبود. قبل از رفتنت به من گفتی :«صبور باش، بی تابی نکن، محکم باش، قوی باش، شیر زن باش».من هم گوش کردم.عشق به تو مرا به این اطاعت رساند.
محسن جان؛ سفیر امام حسین.خبر داری روز عرفه نزدیک است.نمی دانم امسال دعای عرفه را بیاد حاج احمد کاظمی بخوانم یا بیاد تو.چقدر زرنگ بودی و من تازه فهمیدم.عرفه، مسلم، حاج احمد، تو و شهادت.یک رازی پشت پرده هست که شما را بهم گره زده.
میگفتی:« یک شهید را انتخاب کنید، باهم رفیق باشید و تا آخر هم با هم بمانید».
گفتی :«زندگی ات را مدیون حاج احمد هستی»
گفتی:«من سر این سفره نشسته ام ورزق شهادتم را هم از این سفره بر میدارم».
تو حاج احمد را انتخاب کردی و حاج احمد هم تو را. مثل خودش هم رفتی؛ با عزت و سربلندی.
همسر عزیز و پدر مهربان، این روزها حضورت را بیشتر از قبل احساس میکنم.به این باور رسیده ام که شهدا زنده اند.خودت که شاهد بودی.بعضی مواقع علی آقا، پسرمان گریه می کرد، خیلی بی تابی می کرد.خسته که می شدم با تو حرف میزدم و می گفتم:«محسنم، علی را چه کار کنم؟ خودت بیا».تو می آمدی، چون علی آرام آرام میشد.
میدانم که همیشه هم قرار است پیشمان باشی.اصلا خودمانی تر بگویم، زندگی جدیدی را شروع کرده ایم. مثل همه زندگی ها سختی هایی دارد، مشکلاتی دارد.اما، مهم این است که من فقط تو را دارم.این زندگی هم تفاوت هایی دارد، چون زندگی مان با بقیه فرق می کند، مثل همان روزها پیوند این زندگی آسمانی است.
اما میدانم که باز برایم قرآن میخوانی، آن هم با ترجمه.کتاب خواندن هایمان ادامه دارد.گلستان شهدا هم که میرویم.مداحی هم برایم می کنی.
یادت هست چقدر این شعر را دوست داشتی.منم باید برم...آره، برم سرم بره....آن قدر گفتی وخواندی و گریه کردی و به سینه زدی که آخر هم رفتی.هم خودت و هم سرت.
راستی برایت نگفته ام، علی دیگر مثل قبل نیست.آرام تر شده.انگار فهمیده که بابایش قرار است بیاید و هر روز باید سنگ مزار پدرش را ببوسد تا خود صورتت را.همین هم برایش کافی است.
شب ها برایش قصه می گویم.یکی بود ، یکی نبود.پدری بود به نام محسن و ....با خودم قرار گذاشته ام هر شب یک داستان از تو برایش بگویم.موضوع های زیادی دارم.مثل، داستان روزهای گذشت و فداکاری ات در اردوهای جهادی.داستان عروس و دامادهایی که زندگی شان با عکس تو شروع شد.داستان فرزندی بنام امیر حسین که مادرش نامش را تغییر داد و شد محسن.داستان مشکلاتی که به واسطه متوسل شدن به تو حل شد.داستان مرد بودنت، نه ببخشید شیر مرد بودنت.
قصه ها را برایش می گویم تا بزرگ شود، مرد شود، جهادگر شود، ولایتی شود، پاسدار شود، شهید شود و مثل تو شود.
محسن دوست داشتنی ام؛ چه انقلابی به پا کرده ای؟!ببین.دنیا را زیر و رو کرده ای. دل ها را تکان داده ای. نه فقط در دنیای مجازی بیا و ببین برایت چکار کردند.برای آمدنت هم سنگ تمام میگذارند.رهبرمان هم گفتند:«محسن حججی، حجت بر همگان شد».
همسر مهربانم؛ بگذار از سکوت این شب ها هم برایت بگویم.با خودم فکر می کردم که اصلا مگر محسن من چند سال داشته؟ محسن جان، مرد من؛ جوان دهه هفتادی امروز علم اسلام افتاده است به دست تو، به نام تو. چگونه زندگی کرده ای، که خدا عاشقت شد. خدا که عاشقت شد تو را انتخاب کرد.وقتی خدا تو را خرید، اهل بیت هم به بازار آمدند. دوستت داشتند که تو هم عاشق آنها شده ای. عاشق که نه، اصلا تو مثل خودشان شده ای. دلنوشته هایت را خوانده ام. دوست دارم مثل حضرت علی اکبر در جوانی فدای اسلام بشوم...که شدی. میخواهم گوشه ای از مصائب حضرت زهرا (س) را بفهمم ....که فهمیدی.
درد بازو و پهلو را احساس کنم....که حس کردی. شهادت بی درد هم نمیخواهم. دوست دارم مثل ارباب بی کفن بی سر بشوم....بی کفن شدی، بی سر هم شدی.
سر دادی و سردار شدی.
مردانگی را در چشمانت دیدم وقتی که در دست آن ملعون وحشی اسیر بودی و پهلویت زخمی بود. ولی، تو ایستاده بودی.اصلا مگر می شود؟! اما نه، تعجب هم ندارد. از مادرت حضرت زهرا (س)به ارث برده ای. مظلومیت را هم از پدرت امیرالمومنین (ع).
با شنیدن نام تو، عاشورا برای من تکرار میشود. تکرار که نه، تجسم هم میشود.غریب گیر آوردنت.
خنجر...پهلو...زخم...اسارت...تشنگی...رجز خوانی...خیمه...آتش... دود...سر جدا... بدن بی سر....روضه امتکه تکه شده.هر کلمه ای خودش زیارت ناحیه مقدسه است.یک نفر بگوید مگر امروز، روز عاشوراست.
اما همسرم، نگران نباش. ما را به مجلس وبزم شراب یزید نبردند.در حرم امام رضا(ع)برایت مجلس آبرومندانه ای گرفتند.همه این اتفاقات هم از همانجا شروع شد.حرم امام رضا(ع)؛شب قدر. تقدیرات تو آنجا رقم خورد و چقدر هم زیبا.
هنوز ادامه اش مانده. با آمدنت داری دلبری میکنی برای امامزمانت.
محسن جان؛مرد من.در این مدت که نبودی ولی بودی اتفاقات زیادی افتاد. چقدر برایت حرف دارم.ناگفته هایی به اندازه تمام سالهای با هم بودنمان.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
چه متن زیبایی بود. مبارک باد بر برادرم محسن و خواهر گرامی ام این مردی و مردانگی و ایثار همه چیز در راه آرمان بزرگ و انسانی
این منفی ها خیلی نگران کننده است
یعنی اینقدر منافق داریم خدا به داد برسه
سلام من چون خودم ازکودکی بدون پدربزرگ شدم الان فقط به فکر بچه شماهستم خداکنه همیشه در ارامش بزرگ بشه
خداخیلی بزرگه که همچین صبری به شماداده
خداممنون به خاطر بزرگیت
خواهر خوبم نامه ات را خواندم چه زیبا و عارفانه بود درد دل با همسری مهربان و سربلند، اسوه ی تقوا و ایثار و شهادت، مبارک باد براو شهد شیرین شهادت، یادش گرامی و راهش پر رهروِ.
عزیزم شیر زن تاریخ مثل حضرت زینب بدرخش و چشم یزیدیان تاریخ را بسوزان
سلام نمی دانم چه بنویسم فقط می گویم خوشا به حالتان دست ماراهم بگیرید ذره ای مانند شما باشیم
خوش اومدی برادر عزیز محسن حججی به وطنت افتخار میکنیم به چنین شیرزن تورو خدا اون دنیا شفاعتمان کنین
روحش شاد,یادش گرامی باد
اون کسانی که منفی زده اند اونقلمشون رو بشکنند
و صل الله علیک یا ابا عبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک... علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار... دردلهای این خواهر آدم رو یاد سخنان حضرت زینب میندازه بعد از شهادت حسین.... اجرشون با حضرت زینب....
خواهر خوبم ' برای عاقبت به خیری و بزرگ شدن دل همه جوانها دعا کن ٬ ما جوانهای خوب زیاد داریم اما بعضی از ما راه ورسم خوب بودن واقعی را گم کرده ایم ٬ دعا کن پیدایش کنیم ٬ تو که با هم سر بی سرت خوب همسری بودی ٬ سلام گرم ما راهم برسان و به ایشان سفارش جوانهای ما راهم بکن ٬ دعایت مستجاب .
محسن اقا خوش به سعادتت برای من هم دعاکن
روحش شاد از روی شهدا شرمنده ایم
محسن جان شهادتت مبارک،خوش به سعادتت
اقای خوبی ها سلام
خدا به حق حضرت زهرا به شما و علی کوچولوتون صبر عنایت کنه ، ما باید نگران خودمان باشیم که اسیر این دنیای واهی و فانی نشویم خوشا به حال شهید عزیزمان محسن عزیز که همیشه به یادش هستیم
خوشبحال شهید حججی
خدابیامرزتش
محسن جان جیگر همه رو سوزوندی داداش داغت آتیشم میزنه...
این هایی که منفی میدن دقیقن مشکلشون چیه؟
به عنوان یک کردایرانی سنی مذهب از خداوند متعال خواهان صبر برای بازماندگان این شهید هستم
خوش به سعادت هر دوتون
تروخدا حرفای همسرشهید حججی رو گوش کنید...گفت سرش رفت که روسری نره...یکم فکر کنیم...
من موندم اینایی که منفی زدن چه جور ادمایی هستن؟ اصلا....
وای دلم امشب دارد میترکد
برادرم ایا تو انسان بودی یافرشته
خواهرم زهراجان توهم ازجنس فرشته یی
دوست دارم ازامروز نه ازروزی که اسم اقا محسن حججی راشنیدم برادرش خواندم گفتم برادرم محسن
آری برادرم محسن
محسن برادر من دارد به کشور برمیگرد
حسین جانم این برادر من است که دارد بی سر برمیگردد این برادر من است که به یاد ماندنی شد
حسین جانم تمام دنیا وآخرتم فدای تو
محسن جان شهادتت مبارک واقعا که شیر مردی
درود براسلام برگ بر آمریکا
سلام .شهید محسن حججی عزیز .چقدر دلم میخواهد فقط ذره ای میتونستم مثل شما باشم.
سلام به همه محبان شهدا .
نمیدونم چرا نوشتند نامه دردناک .این که از افتخار نامه هم گذشته این یک سرافراز نامه مفتخرانه است .
اجر صبوریت با سرور و سالار شهیدان شیر زن.خوشا به حال همسر قهرمانت.التماس دعا
سلام بر حسین ع و یاران با وفایش ، سلام بر سردار بی سر زمان محسن عزیز و همرزمان شهیدش که درس مردانگی و شهادت رو دوباره زنده کرد آفرین بر تو ای عاشق ای فرزند پاک و پیرو خط ولایت بی صبرانه آماده ورود پیکر مطهرت هستم و تا ابد نامت زنده خواهد ماند و راهت را ادامه خواهیم داد.انشاالله .
بسم رب الشهدا مرحبا به این همسرشیر مرد ،فتبارک الله برمحسن
ای کاش باحفظ نگاهمون باحفظ حجابمون باحفظ زبانمون خون شهدا را پایمال نکنیم
مرگ در انتظار همه ما هست و همه آدما مرگ و اتفاقات سخت بعد از اون رو تجربه میکنن اما خوش به حال کسایی که سربلند و با عزت ازین دنیا میرن وتو آزمون الهی قبول میشن
توئی که نمی شناختمت . شیر مردی بودی در این ایام . خداوند با صابران است .امیدوارم بتوانم دنباله روی راه شهدا باشم .
سلام شهادت همسرت را تبریک می کویم وقتی نامه ات را خواندم حسابی اشک ریختم واز درگاه خداوند برای شما و خانواده ی محسن صبر میخواهم
هر کسی دنبال خبر میگرده
بهش بگید عشق داره برمیگرده
خبر آمد خبری در راه است
تن بی جان و سر یار حسین بن علی در راه است ...
وای که سوختم قلبم اتیش گرفت ,خواهر عزیز
آفرین به مادراین شیرمرد
بی صبرانه منتظر ورود پیکر پاک شهید مدافع حرم، شهید محسن حججی، سرور شهیدان مدافع حرم هستیم
شهدا شرمنده شرمنده شرمنده ایم خوش به حالش که خدا عاشقش شد.....اگر ممکنه برا ماهم دعا کنید
آقامحسن عزیزسلام مارابه ارباب بی سرت برسان
فقط میتونم بگم خوش به حال محسن....فدای زینب شد و ما فقط نگاه کردیم..
از آن حضرت عشق کمتر از این بانوی عشق را هم انتظار نبود. ...
از صمیم قلب به عشق و ایمان این شهید و تحمل و صبر خواهر عزیزم - همسر شهید حججی - غبطه می خورم . خوشا این چنین سعادتی .................
برای فرزند عزیزشان که در چهره او نگریستن ، تاب می خواهد و تحمل ارزوی سربلندی می کنم . علی جان عزیز دل همه ما - الهی که محبت خدایی و ائمه اطهار همراه و مراقب تو و مادر صبورتان باد
شهادتت مبارک برادر جان. خودت گفتی با یه شهید باشیم انتخابت کردم همیشه کمک حالم باشی تو این دنیاو آخرت تو این دنیا دستم بگیری و آخرت هم شفاعتم کنی بخدا قسم بعداز شهادتت دگرگونم کردی دستم بگیر بحق حضرت زهرا(س)
خدایا خودت بینایمان کن
خوش به سعادتت با این دل صبوری و شیر زنی من پیش تو و شهیدت روسیاهم
واقعا دردناکه دوری همسر و اینکه ببینی چقدر مظلومانه کشته شده خدابهشون صبر بده.
با سلام و درود بر شهید عزیزمان آقا محسن و درود بر این خواهر مکرمه که با دل نوشته های زیبایش لحظه اثال مرا از دنیای مادی جدا و به ملکوت پرواز داد ، مرحبا به معرفتت ، از چنین محسن حسین گونهای باید اینچنین شیر زنی بجا ماند
بسم ر ب الشهدا
دوستان حتما وصیت نامه شهید را گوش بدید.شهید حججی حجت و آیت خداوند برای ماست.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.