روایت حداد عادل از ازدواج دخترش با سید مجتبی
خبرگزاری زنان ایران (ایونا): آقای حدادعادل تعریف می کردند؛ «سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم رهبر انقلاب هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»
آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»
آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»
من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»
فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .
به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .
خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .
فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»
ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»
بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم رهبر انقلاب هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»
آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»
آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»
من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»
فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .
به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .
خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .
فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»
ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»
بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ولي امر مسلمين بايد ساده زيست باشه
آخه آشغال های منافق جیره خور شما رو چه به رهبری و دین و مذهب
از بقیه هم بنویسید
و خواهش میکنم بعضی از عزیزان انسان خاکی و مخلصی همچون رهبر معظم رو با این تعریفها و تمجیدها آزرده خاطر نفرمایند این اعمال از هر مرجع تقلیدی انتظار میرود چیز عجیبی نیست!
هر چیزی باید در تعادل انجام شود.
اون تكه نون واقعا واقعيت داشت يا اغراق بود در ساده زيستي اقا شكي نيست و بايد هم اينگونه باشد ولي اغراق ممنوع
بشنو باور نكن!!!!!!!
واسه شما تابناكي ها گفتم وگرنه مردم خيلي چيزا رو مي دونن!
عمرا اگه بذارين!!
رهبر ما مثل حضرت علي (ع) مظلوم است، اين را بايد از نامردي هايي كه مخالفين در مورد ايشان انجام ميدهند و به دروغ ميگويند بهتر ميتوان دريافت... وقتي علي (ع) در محراب عبادت شهيد شدند عده اي به علت تبليغات منفي معاويه ميپرسيدند مگر علي نماز هم ميخواند...
شما تابناکی ها منافق و مغرضید و می خواهید ضربه بزنید.
اگر واقعا این طور است چرا خبر نگاران ازاد نیستند از هر کجا دلشان می خواد بجزء مراکز نظامی گزارش تهیه کنند تا کور شه چشم حسود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
fhبا سلام.هرچند بعید میدانم همانند بسیاری ازنظرات ارائه شده توسط حقیر این نظر را هم درج کنید اماتکلیف خود را انجام میدهم:
سادگی و بصیرت رهبر انقلاب رو در همه موارد هم شنیده ایم و هم دیده ایم(بنا به اعتراف همه آنهائی که به نحوی با ایشان مرتبط هستند)لیکن خیلی خوبه نمونه ای هم از مسئولین رده بالا از مسئولین سه قوه گرفته تا.... رو با ادله و نقل قول قوی ومتقن برای مردم درج کنید (هرچند عوام میداند!!!) تا اونهائی که مدعی علی وار زندگی کردن هستند برای مردم آشکار شود.
الحق که هم رهبری هم مرجعی . دوستت داریم آقا
ما نه تنها باید عروسی مان مانند عروسی مولا و حضرت زهرا باشد سایر امور مان هم باید بمانند آنها باشد. ایشان حقوق نمی گیرند .خوب است اما نمایندگان شان در صد ها ارگان با راننده و منشی و رئیس دفتر و محافظ و اجاره مکان و سایرامور چقدر هزینه دارد؟؟؟؟
بسیار جالب بود انشاءا... سرمشق سایر مسولین قرار گیرد که موجب جلوگیری از شایبه گردد
آرزو داشتم جشن عروسی من هم اینچنین بود
به نظر من کسانی که با زندگی علما آشنا باشند می دانند که مراجع همین گونه اند و هیچ اغراقی در این مطالب به چشم نمی خورد، انگار این گونه زندگی کردن دیگر برای مردم ما عجیب شده است که در این مطالب ساده و واقعی هم اغراق می بینند
فقط می خواستم ببینم تمام نظرات رو چاپ کردین یا همه موافق بودن؟
من تو اون دوران سرباز وظيفه همون جا بودم به خدا حاضرم قسم بوخورم كه تمام اين اظهارات آقاي حدادعادل واقعيت داره خيلي از واقعيت ها در خصوص ساده زيستي رهبر انقلاب را نفرمودند خصوصا در اين مراسم .
رضا از كانادا
آرزوی خوشبختی عروس وداماد رازیر سایه ولی عصر و پدر ومادرشان دارم.
بحق که فرزند مولا علی ع است کجایند رهبران زر وزور ثروت وقدرت ببینند ودرس بگیرند واز خدا بترسند وبفکر محرومین باشند
از علی تا به علی فاصله یک آینه است
آن علی از نجف و این علی از خامنه است
جانم به فدای چنین رهبری فرهیخته
شايد نتوان مانند رهبر بود ولي اين جريان مرا به فكر فرو برد كه يكبار ديگر با خانواده دختري كه مي خواهم ازدواج كنم صحبت كنم كه كمي برنامه ها را ساده تر برگزار كنيم .
الحمدلله آقا شایسته منصب رفیع ولایت فقیه به معنای واقعی کلمه است خداوند ایشان را که نائب امام زمان(عج) وجانشین شایسته امام بزرگ خمینی است در سایه الطاف خاصه اش حفظ کند
ایکاش دیگران یاد بگیرند
لطف کنید از عروسی پسر دختر احمدی نژاد و رحیم مشایی بنویسید تا ببینیم با اینهمه شعار انها چقدر پایبند بوده اند
زنده باد ساده زيستي
می تواند الگوی خوبی برای جوانان و مسئولین محترم باشد
جز این از ولی خدائی چون ایشان انتظار نیست . خداوند نگهدار ایشان باد .
من در کلام آقای حداد عادل که ما وقع را توضیح داده بود اغراقی ندیدم . آنچه اتفاق افتاده بود بیان شد. بله بال وپر دادن به چنین موضوعاتی از اثر آن می کاهد .
با سلام
آقا جان ما به شما دل سپرده بودیم و این مطالب که بیان شد شرایط سخت زندگی برایمان ساده تر شد از خدا می خواهم همیشه حافظتان باشد
خداوند به رهبر فرزانه طول عمر با عزت بدهد و ان شا الله سایه ایشان تا فرج آقا امام زمان بالای سری ما باشد.
واقعا پشیمون نیستم بخاطر حمایت از رهبری
بار الها ايشان را براي ما حفظ بفرما .
خوب است تابناك جسارت كند و بعضي نظرات مخالف را نيز چاپ كند.
واقعا مرحبا !! ای کاش یک خورده مسولین دولتی و سپاه از آقا یاد میگرفتند و این همه به مال دنیا بها نمی دادند
زنده باد رهبر محبوب ما
یه عروسی توی تهران بیش از 50 میلیون خرج میشه اما عروسی پسر رهبر....ان شاء الله همه ما مسلمانان از این ساده زیستن درس عبرت بگیریم
متاسفانه چون مردم ما شناخت و اطلاعات کافی از رهبر و نوع زندگی ایشون ندارن همیشه برداشت های غلطی میکنن! خدا حفظ کنه این رهبر رو برای ما
من شخصا خاک پای اقا نایب بر حق آقا ابا صالح المهدی (عج الله تعالی شریف ) هستم ایشان بسیار فروتن و والا هستند انشاء الله در صحت سلامت سایه شان بر سر ما باشد از همین جا دستان مبارکشان را می بوسم .
برای همینه که میگیم :رهبرا.. از تو به یک اشاره ... از ما به سر دویدن.
درود بر رهبر معظم انقلاب ..کاشکی بقیه هم یاد بگیرند
خدایا، رهبر عزیزمان را حافظ و نگهدار باش و سایه پر از مهر و مجبت معظم له را را بر سر ملت ایران پایدار بدار دشمنانش را خار و ذلیل فرما. آمین یا رب العالمین
سلام خسته نباشید من یکی از مشتری های همیشگی شما هستم
این خاطره هم واقعا عالی بود
این مخالفین ولایت فقیه فکر می کنند که عشق به ولایت برای ما مثل عشق آنان به هنرپیشه ها و رقاصه هاست! نمی دانند که ما در سیما و رفتار و گفتار ایشان نمونه ای از ولایت اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) را می بینیم. نمی دانند که این عشق الهی است و هرگز قابل مقایسه و درک با عشق های زمینی نمی باشد.
راستش من زياد باورم نشد.
امیدوارم درسی برای مسئولین درجه چندم در شهستانها باشد که با پول ببت المال و... چه تزئیناتی را در نظر میگیرند و چه بساطی به راه میاندازند
عجب
امید که حقیقت داشته باشد
. . .
شما رو به خدا قسم میدهم چاپ کنید. انصافا انتظار دارید باور کنیم؟ مسخره نمیکنم جدی میگم وقتی میشنوید خلفای راشدین اینجوری زندگی کردن میگید نه، ولی واسه ایشون انتظار دارید باور کنیم. من کاری به ایشون ندارم فقط میخوام منصف باشید. هرچند میدونم قسمم رو میشکنید!!
درود
جالب بود اما در پاراگراف دوم همسر آقاي حداد دليلي نداره که با هول و هراس جواب همسر رهبري را بدند ترس نداره که
خدا كند خود آقاي عادل هم درس گرفته باشند
افتخار مي كنم در كشوري زندگي مي كنم كه امكانات زندگي شخص اول مملكت شايد پائين تر از حد متوسط جامعه باشد.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.