آخرین خبرعکس: پنجره‌ای به گذشته؛ شهید لاریجانی در کنار سرلشگر محسن رضایی
2بازدید

طنز: یاران احمدی‏نژاد در کتاب خاطرات هاشمی

شهرام شکیبا طنزنویس در سایت خبرآنلاین نوشت:

قرار است به زودی حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر، کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی را نقد کند.

وی در این‌باره به خبرگزاری «فارس» گفته است: «یکی از اهداف بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر نقد نادرستی‌ها و خلاف‌گویی‌ها پیرامون تاریخ سیاسی معاصر و انقلاب اسلامی است. لذا تصمیم دارم به‌زودی به نقد و بررسی کتاب خاطرات آقای هاشمی‌رفسنجانی بپردازم. معتقدم که در کتاب خاطرات آقای هاشمی‌ اشتباهات زیادی وجود دارد. امیدوارم این اشتباهات غیرعمدی و از روی خطا و سهو باشد.»

اساساً تاریخ خیلی چیز جالبی است. برخی می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود و برخی دیگر می‌گویند تکرار نمی‌شود. به طور کلی جماعت مورخ خیلی حرف می‌زنند و همه‌چیز را می‌گویند، جز یک چیز. آن هم چیزی که هم مردم و هم خود مورخان به آن اعتقاد دارند ولی کسی آن را نمی‌گوید: اینکه واقعاً معلوم نیست تاریخ تکرار می‌شود یا نه، ولی آنچه قطعی است، این است که تاریخ تغییر می‌کند و این تنها موردی است که «حال»‌ بر «گذشته» تأثیر می‌گذارد.

برای نمونه یادداشت روز یک‌شنبه 19 مهر 1360 هاشمی‌رفسنجانی را بخوانید تا بعد اشتباهاتش را درآوریم و اصلش را برایتان روایت کنم.

...شب به خانه نیامدم و به دفتر کارم رفتم. شام، کوکوی سیب‌زمینی داشتیم و تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته و از پیام‌های آقای منتظری برایم گفت. امروز طومار 50 متری در سالن مجلس آورده‌اند که مردم به دنبال سخنان مهدی بازرگان، خواستار اخراج لیبرال‌ها از مجلس شده‌اند و این‌ها خیلی ناراحتند و از من گله دارند که چرا کاملاً از آنها حمایت نمی‌کنم.

آقای محمد محمدی گلپایگانی هم، ضمن اظهار ناراحتی از وضع خودش و فشار حزب‌اللهی‌های گرگان، پیام دکتر پیمان را آورد که «امت»‌ را به خاطر فشار حزب‌الله، تعطیل کند و می‌خواهد من را ببیند.

کارمان با این آقایان مشکل شده، دوستان و همرزمان دوران مبارزه‌اند و خود را ذی‌حق می‌دانند، من هم تحت تأثیر عواطف هستم و از طرفی در این جریان‌های اخیر، بد عمل کردند و اوج آن، که کار را مشکل‌تر کرده، وضع روابط‌شان با ضدانقلاب محارب است که این همه انسان‌های بزرگوار انقلابی را شهید کرده‌اند و در جنگ با عنوان ستون پنجم دشمن عمل می‌کنند. در عین حال از نصیحت و خیرخواهی نسبت به آنها دریغ نمی‌کنم. آخر شب، مقداری از گزارش‌ها را خواندم. حادثه مهمی نداشتیم. ص323 «کتاب عبور از بحران»

حالا با هم روایت درست و دقیق و بدون اشتباه و مناسب با اوضاع واحوال را می‌خوانیم.

یک‌شنبه 19 مهر 1360

...ظهر که از خواب پا شدم، رفتم به دفتر کارم. ناهار کباب تیهو و بوقلمون و خاویار و آلورا و آناناس و سوپ لابستر داشتم. تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته. خیلی اصرار داشت که تا شب جامعه را با شدت هرچه تمام‌تر به آشوب بکشیم و زودتر انقلاب را به باد بدهیم. هرقدر اصرار کردم نپذیرفت. نگرانم. الان وقتش نیست. فائزه و فاطمه هم مثل ایشان به شدت مصرند به این ماجرا.

داشتم دسر می‌خوردم که آقای علی‌اکبر ناطق‌نوری آمد. ناراحت بود. گفت: «اکبر کارها عقب است. چرا نمی‌آیی زودتر همه ثروت‌های ملی را چپاول کنیم و مملکت را به یغما ببریم.» هرچه گفتم من الان درگیر خیانت به رزمندگان اسلام هستم و گرفتار پیروز کردن باطل بر حق هستم، چون به صدام‌یزد کافر قول داده‌ام به خرجش نرفت. دست آخر رضایت دادم که او هم بیاید با حسن روحانی خیانت کند به اساس انقلاب و در عوض پروژه چپاول ثروت‌های مملکت را هم بسپاریم به بچه‌های دو خانواده. اندکی دل‌چرکین شد ولی به‌هرحال پذیرفت و رفت.

بعد از ظهر داشتم نقشه رابطه با آمریکا را می‌کشیدم که آقای خاتمی آمد. بچه‌های دفتر گفتند آقای خاتمی آمده. آمد توی دفتر، خشکم زد. امان از دست گیج‌بازی‌های بچه‌های دفتر. فکر کردم سیدمحمد خاتمی آمده،‌ نگو سیداحمد خاتمی آمده بود. پنج‌ دقیقه بیشتر نماند. دعوایمان شد، ناسزا گفتیم به هم. چایی نخورده رفت. در دفتر را خیلی محکم به هم زد.

آقای محسن رضایی از قرارگاه زنگ زد برای کسب تکلیف، گفتم همین روند خیانت خوب است،‌ آن را پی‌بگیرید.

بعد اخوی محمد آمد. بحمدالله دستش در خیانت و چپاول خوب راه افتاده، مهدی و محسن را به او سپردم تا آموزششان بدهد.
با برادران لاریجانی قرار داشتم. رفته بودند اسکی نیامدند.

...نزدیک غروب خیلی درگیری داشتم. برادران مؤمن و مسلمان و مبارزان واقعی و صاحبان اصلی انقلاب آمدند. برادر سیدمجتبی هاشمی‌ثمره، برادر صادق محصولی،‌ برادر محمد علی‌آبادی، برادر مهدی کلهر و برادر حمید روحانی.
یک اسلام‌شناس برجسته هم همراهشان بود به نام اسفندیار رحیم‌مشایی که انصافاً هم وارد بود. به نمایندگی از برادر دیگری آمده بودند.

فقط همین جمع هستند که فهمیده‌اند من مسائلی را به امام تحمیل کرده‌ام و دارم جام زهر دست ایشان می‌دهم. از طرفی چون همه بار انقلاب بر دوش این جماعت است، نمی‌توانم هیچ چیزی به آنها بگویم. نمی‌دانم کی از همه اسناد یک کپی هم داده به این برادران.

خلاصه حسابی سرم داد‌وبیداد کردند و گفتند که همه مدارک را هم دارند. حتی فهمیده‌اند که می‌خواهم جامعه را به آشوب بکشانم و انقلاب را به باد بدهم. از طرفی همه بار جنگ هم بر دوش این برادران است و همه هم این را می‌دانند. لذا نمی‌توانم هیچ کاری بکنم.

شب آنقدر از دستشان گریه کردم که نماز صبحم قضا شد. خدا مرا ببخشد. اکبر
ص 323 (کتاب عبور از بحران، چاپ جدید با ویرایش خیلی جدید)

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۴:۲۲

من سرطان دارم واز اردیبهشت ماه در بیمارستانم.واقعا در طول این مدت برای اولین بار خندیدم.خدا خفظتان کند.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۳:۳۳

این شام هاشمی و خیانت حسن روحانی رو خیلی خوب اومدی . در هر حال هر چند اینها رو از زبان محقق برجسته آقای حمید روحانی نوشتین اما خوب خودتون بهتر می دونین چی کار کردین من پیشنهاد می کنم اگه حمید روحانی اینها را ننوشت خودتان یه کتاب نقد خاطرات هاشمی چاپ کنید چون به هر حال شما بهتر می دونین چی گذشته . در هر حال ما خندیدیم سوتی خوبی بود .

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۳:۲۰

ریسه رفتم از خنده
راست میگه

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۲:۴۵

خيلي وقت ها طنز از گفتار داغ و آتشين موثر تر ميباشد .خيلي خوب بود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۱:۱۴

دمت گرم . عالی بود. منتظر بعدی هستیم.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۱۱:۱۲

من اين را ميدونم اين انقلاب و نظام بيش از همه از جمله اطرافيان آقاي ...ن‍زاد مديون تدابير آقاي هاشمي است ميگيد نه اگر راست ميگيد حذفش كنيد تا بدانيد كه هيچيد و نابود خواهيد شد

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۹:۵۷

هر طنزی نشان از یک مطلب جدی دازد یادتان نرود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۸:۴۵

خیلی خندیدم! عالی بود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۲:۳۸

خوشمان آمد

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۲:۲۹

آنقدر عالی بود که نمیدانم به چه شکل احسنت بگویم که حق نویسنده ادا شود.تبارک الله

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۲:۱۶

خودتان را مسخره کرده اید؟!!!!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۱:۴۴

اسلام شناس رو خوب اومدي :دي

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۵ ۰۱:۳۳

بعد از انتخابات اینقدر نخندیده بودیم. دیگه دل و دماغ برای خندیدن نداشتیم. تیکه های جالبی داشت. مرسی

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۲:۱۶

خیلی خوب بود اگرفایزه میگفت برم ساندویچ بخورم توی خیابان آزادی بهتر می شد

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۱:۵۴

ان شاالله جواب طنزتان را در صراط خواهید گرفت

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۱:۴۵

lمی گن آب که سر بالا می ره قورباغه ابو اتا می خونه ....حکایت این دوست هجو نویس مان
است که هنوز یاد نگرفته با بزرگان کشورش چگونه صحبت کند متاسفم که این هجو مورد تایید کامل دوستان هم قرار گرفته تصور کنید ادامه چنین ادبیاتی به کجاها می تواند ختم شود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۱:۱۲

میشود به جرات گفت که هنر نزد ایرانیان است و بس. خوشم آمد.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۱:۰۷

خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.
از نظرا معلومه بعضی یه جاییشون سوخته!!
ما هم کل خندیدیم، صاحبان اصلی انقلاب، اسلام شناس برجسته....

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۰:۴۶

خیلی طنز لطیفی بود ممنون

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۰:۳۳

والا چی بگم ........
فقط میتونم بگم دمتون گرم خسته نباشین

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۰:۱۶

شوخی باشه یا جدی اگر حواسمون پرت بشه این جماعت که اتفاقا شنیده ام دستی هم تو تاریخ نگاری دارند(یعنی یه جایی از خودشون شنیده ام که میخوان کناری بنشینند و وقایع انقلاب را رقم بزنند) تاریخ را به نفع خود و دار و دسته شون خواهند نگاشت!!!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۲۰:۱۰

خدایا این شب جمعه تمام اموات شهرام شکیبا و تابناکیها را بیامرز که بعد از 7 ماه یک خنده سیر به دل ناامید ما راه دادند. همیشه شاد باشید

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۹:۴۶

اقا خیلی توپ بود کلی به این جماعت تازه انقلابی شده خندیدیم

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۹:۴۲

شهرام شکیبا معرکه است. خیلی خندیدم.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۸:۴۴

خیلی عالی بود
یک طنز واقعی که حرف حساب می زند.
من از بچگی تا یادم میآید آقای رفسنجانی در تلویزیون بود و مواضع امام و انقلاب را اعلام می کرد حالا چند نفر تازه از راه رسیده میخوان نگرش ایشون به انقلاب و امام را تصحیح کنند؟عجب از این روزگار!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۸:۳۳

عالي عاااااااللللللللللللللييييييي

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۸:۳۰

100 سال ديگه كه تاريخ واقعي اين آقايون رو بخونيد اونوقت گريتون مي گيره!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۷:۱۸

انصافا با مزه بود.خیلی خندیدم .دمش گرم.
از این "شب خانه نرفتم " ها در کتاب آقای هاشمی بسیار است ولی بعضی ها با دو تا سفر استانی فکر می کنند....

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۶:۰۸

خیلی باحال بود مخصوصا خاتمی و مشایی و به نیابت اومدنش :))))))

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۶:۰۰

خیلی عالی بود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۳۱

عالی

بود کلی خندیدیم

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۳۰

چرا اينقدر با بغض و كينه؟ لج گرفتن نداره كه! آروم باشيد. در كمال خونسردي حرف بزنيد. عصباني نشيدا!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۲۰

فقط مي توان به اين طنزنويس گفت احسنت وبازهم احسنت ، اميدواريم اين آقايان سردربرف فروبرده بدانند كه واقعيت درجاي ديگري هم به غيرازتريبونهاي صداوسيما (بخوانيدرسانه دولتي نه رسانه ملي ) ونمازهاي جمعه و .... وجودداردوشكل مي گيرد وآن فكروقلب مردمان اين دياراست .

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۱۲

خیلی بی مزه بود

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۰۸

حاظرم به جد بگم توي تملم عمرم اندازه الان نخنديده بودم .خدا پدرتان را بيامرزه .خيلي با حال بود خيلي

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۵:۰۶

فوق العاده بود
طنز یعنی این

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۵۹

خیلی نامردید مگه آقا نگفته با اینها شوخی نکنید حتی برای طنز واقعا که!!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۴۹

خدا بگم چيكارتون نكنه.چند وقت بود اينقدر توپ نخنديده بودم.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۳۴

بسي كيفور شديم.
به مقدار بسيار متنابهي حال اساسي داد.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۲۷

احسنت به شهرام شکیبای شیرین سخن. واقعا لذت بردیم از شیرینی سخن و نکته پردازی زیبای ایشان.

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۱۳

خیلی خندیدم! عالی بود دستتان درد نکند!
این واقعا یک طنز واقعی است!

ناشناس۱۳۸۸/۱۰/۲۴ ۱۴:۰۲

عالی بود!

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.