زندگیِ قسطیِ یک تراشکار روزمزد
زندگی کارگر میانسالی که روزها تراشکاری و شبها از همسر علیل و فرزند معلولش نگهداری میکند، با سختیهای بسیار توام است؛ آن هم وقتی که فقط ماهی پانصد هزار تومان درآمد دارد.
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ آقای «دال» زندگی آبرومندی دارد؛ سری بین سرها دارد؛ دخترهایش را خانه بخت فرستاده و نوهدار شده؛ پا به سن گذاشته و در همه این سالها، با هزار مصیبت صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته:
«نمیخواهم از من اسم ببرید؛ حتی اسم کوچکم را؛ از خانه و زندگیام هم عکس برندارید؛ نمیخواهم اسمم سر زبانها بیفتد، نمیخواهم حتی کسی به من کمک کند؛ اگر دامادهایم بفهمند، اگر فامیلها ببینند، دخترهایم سرافکنده میشوند. من این را نمیخواهم؛ فقط از دردهایم بنویسید؛ از مشکلاتم؛ تا بدانند که امثال ما هم هستند که در این شهرِ بیدروپیکر با این سختی نفس میکشند و هنوز زندهاند؛ درد من درد خیلیهاست؛ درد مردان میانسالیست که عمری دویدهاند و به هیچ جا نرسیدهاند».
درد «دال» درد طبقهی بینصیبِ کارگر است؛ یک عمر عرق ریختن؛ آجر روی آجر گذاشتن؛ جوش روی جوش زدن؛ گرما و سرما را به جان خریدن اما در انتها، بعد سالهای طولانی، حاصل همچنان هیچ است؛ همچنان شرمندگی باقیست؛ زندگی به آنجا که باید، نمیرسد؛ درجا میزند.
خانهاش محلهی مختاری تهران است؛ همان محلهای که سقفها کوتاهند و خانهها در دل هم فرورفتهاند؛ بغل به بغل؛ کیپِ هم؛ شبها صدای سرفههای خشک سیگارِ مرد همسایه را میشود شنید و البته نالههای مکرر همسر آقای «دال» را؛ او که دیگر محتضر است و روی یک تخت فنری کنار اتاق بیحرکت افتاده؛ زندگی نباتی.....
43
«دال» از زندگیاش راضیست؛ البته از زندگیاش نه، از لطف خدا راضیست؛ لحظه به لحظه خدا را شکر میکند؛ شکر میکند که چهارستون بدنش سالم است و میتواند این همه بار را بکِشد؛ میتواند این همه را «تاب» بیاورد؛ تاب آوردن این همه، ساده نیست. آنچه از خودش و روزگارش میگوید، در یک عبارتِ ساده خلاصه میشود: دوندگی مدام....اینها تصاویریست گسسته از آنچه هر روز بدون وقفه تکرار میشود.
پرده اول: روزها
«دال» پنجاه و نه ساله است؛ شغلش، تراشکاریِ روزمرد است؛ از جوانی تراشکار بوده، اما هیچ زمانی نتوانسته صاحبِ یک «شغل ثابت» با درآمد ثابت باشد؛ هرگز در استخدام شرکت یا کارگاهی نبوده؛ این روزها در مغازه تراشکاری فرد دیگری کار میکند اما حقوقبگیر او نیست؛ اگر کسی به مغازه مراجعه کند و درخواست کارگر تراشکار بدهد، دال را میفرستند سر کار؛ هرچقدر حقالسعی و دستمزد بگیرد، نصف آن را صاحب مغازه برمیدارد و نصف دیگر را به خود دال میدهد؛ نه قراردادی در کار است؛ نه مزایایی نه عیدی و نه حتی حق سنواتی؛ بیمه را هم خودش میپردازد، بیمهی خویشفرما:
« کاری اگر به تورِ آقای صاحب مغازه بخورد و خودش نخواهد و یا نتواند برود انجام دهد، من میروم انجام میدهم؛ هیچ مسئولیتی نسبت به من ندارد؛ تازه کلی خواهش کردهام که اجازه داده در مغازهاش بایستم و کاسبی کنم. از صبح ساعت نُه میروم مغازه و تا پنج یا شش بعدازظهر منتظر کار میمانم؛ اگر کار به پُستمان خورد که چندرغاز گیرم میآید وگرنه ولمعطلم؛ باید بدون یک قران درآمد برگردم خانه.»
درآمد این کارگری که روزی هشت ساعت، بیرون از منزل، سر کار است و دیگر مدتهاست دوران جوانی را پشتِ سر گذاشته، خیلی کم است؛ کمتر از آنچه بتوان تصور کرد؛ حتی از حداقل مزدی که زندگی را نمیچرخاند هم کمتر است:
«قبلا برجی هفتصد، هشتصد تومان درمیآوردم اما حالا خدا شاهدست که بیشتر از پانصد هزارتومان درنمیآورم؛ از این مبلغ دویست و خوردهای برای بیمه میپردازم. ته بساط چیزی برایم نمیماند؛ چطور زندگی را می چرخانیم؟ پول یارانه هست و کمک برادرها و اقوام. بخشی از همین درآمد کم را برای درمان همسرم می پردازم؛ آمپولهایی هست که باید هرماه بزند.»
روزهای کاریِ آقای «دال» چه با روزی و چه بیروزی، ساعت شش عصر به پایان میرسد، اما کار تمام نمیشود.....
پرده دوم: شبها
شبهای «دال» به پرستاری از همسر و تنها پسرش میگذرد؛ شب که خسته و کلافه از مزد کم و کار زیاد به خانه بازمیگردد، یک شیفت کاری سخت شروع میشود؛ از پوشک گذاشتن و شستشو بگیر تا پخت و پز و رفتوروب:
«هم همسرم مریض است و هم تنها پسرم؛ تنها پسرم معلول ذهنیست؛ سندورم داون دارد.»
قانون حمایت از معلولان در سال ۱۳۸۳ به تصویب رسیده و توسط وزارت بهداشت ابلاغ شدهاست؛ ماده ۱ این قانون میگوید: دولت موظف است زمینههای لازم را برای تامین حقوق معلولان، فراهم و حمایتهای لازم را از آنها به عمل آورد. در ماده ۳ همین قانون، پرداخت یارانه و تسهیلات به خانوادهها برای نگهداری از معلولان جسمی و ذهنی، پیشبینی شده است؛ اما این کارگر میانسال که حتی به اندازه حداقل دستمزد نیز درآمد ندارد، هیچ حمایتی از هیچ نهادی دریافت نکرده؛ نه یارانهای گرفته، نه حتی خدماتی مانند مشاوره و توانبخشی: از فرزندم هیچ حمایتی نشده...
مشکلاتِ «دال» یکی دوتا نیست؛ نه فقط تنها پسرش معلول است و نیاز به مراقبت و نگهداری دارد؛ بلکه همسرش نیز سالهاست مثل یک نوزاد نیاز به مراقبت و تروخشک کردن دارد: همسرم هم ده پانزده سال است که زمینگیر است؛ روی تخت خوابیده و فقط نفس میکشد. تومور مغزی داشت که چند سال پیش عمل کرد؛ دو سه سالی روی پایش بود؛ بعد از آن کم کم افتاده شد؛ بردیم دکتر گفتند در مغزش لخته خون است؛ دوباره با کلی هزینه عملش کردند ولی بعد از آن دیگر فلج شده و رو به قبله افتاده؛ دکترها ازش قطع امید کردهاند.
سالهاست که خودم همه کارهایش را انجام میدهم؛ برایش پوشک میگذارم؛ لباسهایش را میشویم، هفتهای یکی دوبار حمام میبرمش و غذا دهانش میگذارم؛ آن هم فقط غذاهای رقیق و مایع؛ شش عصر که میرسم خانه، دوباره کار شروع میشود. غذا می پزم؛ کارهای همسرم را میکنم؛ کارهای پسرِ معلولم هم هست؛ او را هم باید ضبط و ربط کنم؛ خدا را شکر او دیگر کار پوشک کردن و شستشو ندارد؛ اما باید کارهای روزمرهاش را انجام دهم، معلولِ ذهنیست دیگر؛ روزها که میروم سر کار،درب خانه را قفل میکنم تا پسرم نرود بیرون و گموگور شود. بعضی روزها دخترهایم میآیند و صبحها پیش مادرشان میمانند؛ اما آنها هم زندگی خودشان را دارند؛ زندگیِ آنها هم سخت است؛ مشغلهها برای همه زیاد شده....»
اما شاید روزی.....
آقای «دال» چند ماه دیگر شصت ساله میشود؛ امیدش ای انست که بتواند در شصت سالگی بازنشسته شود، گرچه یادش نمیآید که چند سال سابقه بیمهپردازی داشته؛ میگوید باید بروم همین روزها سابقه بیمهام را بگیرم؛ اگر خدا بخواهد شاید یک روز از همین روزها بازنشست شوم. او امیدوار است که بازنشستگی بتواند کمی آرامش با خود به همراه بیاورد؛ حقوقِ ثابتِ بازنشستگی، ماندن در خانه، اما استراحت نه، استراحتی در کار نیست. پرستاری تمام وقت از زنی معلول و رو به قبله و پسری که سندورم داون دارد، تمامی ندارد؛ این کار، بازنشستگی و دوران تقاعد ندارد.....
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
چشم دولتمردان روشن
پس سازمانهای عریض و طویل کمیته امداد و بهزیستی چیکاره اند؟!
تابناک جان لطفا یه شماره حسابی از این مرد عزیزمون بدین
هنوزم مردم با معرفت در ايران هست .
الهی درد و بلای خودت و خانوادت بخوره تو سر این اقازاده ها
یا خدا به کجا رسیدیم
لطفا یک شماره حساب برای کمک اعلام کنید .
گیرم به این یکی کمک شد بقیه چی؟ اوضاع خرابه بازم کارفرماش با انصاف بوده که از کار بیکارش نکرده.
من امروز دکتر برام فیزیوتراپی نوشته بودم دیدم از پسش بر نمیام دست از پادرازتر برگشتم خونه.
تصمیم گرفتم هیچ داستانی از وضع مردم نخونم، چون دیگه زورم نمیرسه اشکمو کنترل کنم. تاپناک جان شماهم لطفا تموم کن این ذکر مصیبت گفتنو وگرنه فالوورهاتو از دس میدی ها! همه ما مدتهاست فهمیدیم چه فاجعه ای تو اونجا در جریانه.
تابناک جان یه راه حل بده، شما ها که متصلید به خیلی از تصمیم گیرنده ها. قطعا به اسم میشناسید اونایی که وضعو به اینجا رسوندن. الان راه حل این وضع چیه؟ یه مقاله بدید دقیقا بنویسید که به نظر شما چی باید درست بشه اونم با جزییات. خسته شدیم از هر چی کلی گویی و جرفای عامه پسند
تابناک عزیز... در صورتی که از صحت این خبر اطمینان دارید لطقا شماره حسابی از این خانواده اعلام کنید.
حداقل یک شماره کارت بدین بهشون کمک کنیم
زنگ بزن دفتر تابناک ادرس شماره طرف بگیر
مدیریت محترم تابناک سلام
نیاز به انتشار نظر من نیست . فقط بفرمایید چطور میشود به این پدر کمک کرد؟ از این دست افراد در جامعه زیاد هستند . اما این مورد را چون مطلع شدیم نمیشود بی تفاوت گذشت . لطفا راهنمایی کنید .
با تشکر
اگه اين آدم با اين شرايط توي كشوري مثل سوئد زندگي ميكرد همه مشكلاتشو دولت پشتيباني ميكرد و حل ميكرد
فکر کنم ما هم قراربود سوئیس بشویم که این همه مرارت را تحمل کردیم .
کاش حداقل نهاد های مردمی ایجاد شود برای کمک به نگهداری مریض های این خانواده ها،مثلا هفته ای چند روز ،تا امثال این مرد هم بتوانند استراحتی کنند!
یکی از وظایف و رسالتهای رسانه آنست که صدای رسای مظلومان باشد آنهایی که شاید قانون، حقوقی برایشان پیش بینی کرده ولی حتی از حقوق خود آگاهی ندارند. لطفا این مرد شریف را به سازمانهایی که وظیفه حمایت دارند معرفی کنید و راه و چاه را به وی نشان دهید تا کمی از دردهایش تسکین یابد. تأمین زندگی سه نفر (آنهم دو معلول) با ماهی پنصد هزار تومان که نصف آن برای بیمه هزینه می شود در حد معجزه است.
خدایا ما رو ببخش و ببر
من با اینکه سرکارم / متاهل / زن بچه / خونه / ماشین دارم ولی وقتی درد و مشکلات جامعه- اقوام و... میبینم دوس ندارم زنده باشم
فقط امیدوارم خدا ما رو ببخشه...اون دنیا دیگه جیگرمون له نشه
حرفی برای گفتن نیست. ایوب دیگریست این مرد.
عاشقتم مرد.
حق ایشان و مسئولین و آقازاده هایی خوردند که هر روز هم دیروز طلبکارترند.
به کاخ نشینی خو گرفته اند و از درد مردم بی خبرند.
ببخشید پس این کمیته امداد، بهزیستی و این همه موسسه خیریه و آستان قدس و ... در کشور چیکاره اند؟
دلم خون شد
اولا خداوند عمر طولانی و باعزتی نصیب این مرد نماید که کرده دوم انکه از تقصیر کارفرمای او نگذرد که بدون هیچگونه زحمتی نصف دستمزد او را میبردین ودر شکم زن و بچه خودش میکند سوم انکه این وضع گوشه ای از مشکلات مملکت است
افراد فقیر در کشور (منظورم همونهایی هستند که اکثرا کارگر یا کارمند بخش خصوصی هستند یا فراد بیکار و یا اونهایی که برای ازدواج و خرید خانه محتاج وام 5 میلیونی دولت هستند) اگر زاد و ولد نکنند هيچ كودكي به دنیا نمیاد که مجبور بشه گدايي كنه كتك بخوره شكنجه بشه معتاد بشه به خاطر اموزش پرورش پولي بي سواد بشه از بيماري رنج ببره چرا كه اين همه بدبختي به خاطر ندانم کاری و حماقت والدینی هست که با خودخواهی خودشان پای افراد بیگناه رو بدون رضایت آنها به زندگی نکبت بارشان باز میکنند.تا به حال شنيديد كه يك كودك در يك خانواده حتي متوسط اين موضوعات را داشته باشد. پول و درامد كافي اين مصيبتها رو بوجود نمياره .
در عوض اینها خوب ملت رو سر کار گذاشتن و خودشون با دلارهای نفتی توی امریکا و اروپا خوش می گذرونن ولی دیری نخاهد گذشت که امریکا و اروپا دلارهایشان را خاهند گرفت و خودشون رو هم بیرون خاهند انداخت چون به هیچ دردی نمیخورن....
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.