اگر نتوانم روی آب حرکت کنم زیر دریایی می شوم
گفتگوی اختصاصی "تابناک" با حاتمی کیا

سرویس فرهنگی "تابناک"ـ ... وقتی در آخرین پلان های موج مرده قهرمان قصه اش را به مسلخ می کشید، پرونده یک فصل از دوران فیلمسازی ابراهیم حاتمی کیا را می بست تا سرود دورانی جدید را بسراید. به رنگ ارغوان تک نهال این فصل نورسیده بود اما مخلوق، در سراپرده مستتر ماند تا آفرینشگر آماج سئوالات بسیار شود که چرا دعوت؟! چرا حاتمی کیا؟! ... حلقه گمشده ای به نام به رنگ ارغوان نقطه آغاز این دوره جدید و پاسخ محکم این سئوال بود که امروز از سراپرده بیرون آمده و رخ نماییده است.
... اگر نظریه معروف رولان بارت را باور داشته باشیم، می توانیم از لایه های تو به توی فیلم های حاتمی کیا ـ که به حق ارزش بیش از یک بار دیدن را دارند ـ به تفسیرهای تازه ای دست یابیم، آنقدر که پیام قریب فیلم مهاجر را اندکی؛ مثلاً بیست سال جلوتر بیاوریم: « به فریاد ما برسید، عده ای از ما دارند گم می شوند. »
... حاتمی کیا بودن سخت است. باید جامعه ای را که از تو توقعات عجیب دارد، بفهمی... باید مراقب چشم هایی که نگاهت می کنند اما تو را نمی بینند، باشی ... باید به گوش هایی که صدایت را می گیرند اما حرفت را نمی شنوند، حق بدهی ... باید حواست باشد که تو ابراهیم حاتمی کیا هستی. اینها را خودش نمی گوید. من یک روز عصر در دفتر کارش مهمان او شدم و از هزارتوی حرف هایش که تجلی درونیاتش بود احساس کردم؛ واقعاً چقدر حاتمی کیا بودن سخت است.
مطالب زیر حاصل گفتگوی ما با این کارگردان نام آشناست:
اراده
"تابناک"ـ سینمای ایران دچار رکود شده یا ابراهیم حاتمی کیا 5 سال جلوتر از سینمای کشور خود حرکت می کند؟
ـ متوجه منظورتان نمی شوم.
"تابناک"ـ فیلم شما بعد از 5 سال در جشنواره فجر به نمایش در می آید و جایزه می گیرد؛ یعنی در این سال ها سینمای ایران پیشرفتی نداشته که فیلم 5 سال پیش برنده می شود؟
ظاهرأ شما پیش فرضی دارید که هر چه عمر سینما بیشتر، به همان نسبت، بهتر و کامل تر. در حالی که در هیچ جای دنیا چنین تلقی ثابت نشده است. ضمن اینکه رقابت جشنواره ای عیار دقیقی برای سنجش نیست. یعنی کافی بود ترکیب داوران شکل دیگری بگیرد؛ قطعأ قضاوت ها دستخوش سلیقه ی دیگری می شد و بالمآل اینطور نیست که اگر فیلمی 5 سال از ساختش گذشت، لزومأ در رقابت جشنواره معاصر عقب بماند و به تعبیری هر چه تازه تر موفق تر.
"تابناک"ـ یعنی مقوله پیشرفت در آثار هنری جایگاهی ندارد؟
آثار هنری یک فرد یا یک مجموعه؟
"تابناک"ـ من مجموعه را در نظرمی گیرم. منظورم سینمای ایران است که در این 5 سال مسیر تکاملی را طی کرده است یا خیر؟ خود شما اگر الان بخواهید به رنگ ارغوان را بسازید به خاطر افزایش دانش و مهارت و تجربه تان تلاش می کنید اشکالات احتمالی آن را رفع کنید. الان فیلمی نمی سازید که 5 سال پیش ساختید...
انواع فیلم هایی که در تاریخ سینما وجود دارد پر از این نقاط اوج و فرود است. فیلمسازی هنر پیچیده ای است و هزار و یک شرط دارد که یکی از آنها فیلمساز است. این نمره دادن های منتقدان، به تک تک آثار یک فیلمساز بیش از آنکه میزانی برای سنجش فیلمساز باشد، سنجش خلقیات متغیر یک منتقد است.
"تابناک"ـ اگر به رنگ ارغوان در موعد خود اکران می شد آیا در مسیر فیلمسازی شما تغییری ایجاد می کرد؟
من چندان معتقد به تقسیم بندی نیستم، ولی با کمی اغماض من قهرمان آرمانی ام را در آخرین پلان های سردار راشد در موج مرده تصویر کرده ام. با این تعبیر موج مرده پایان یک دوره و به رنگ ارغوان آغاز دوره جدید فیلمسازی من است و توقیف فیلم به رنگ ارغوان مسیر جدیدم را تعیین نکرده است. بارها گفته ام که من در حال ساخت فیلم بعدی ام به نام پدر بودم که این اتفاق افتاد. شاید ناکامی اکران به رنگ ارغوان در تار و پود فیلم بعدی تأثیر ناخودآگاه گذاشته باشد، ولی ادعای تغییر مسیر به خاطر عدم نمایش به رنگ ارغوان توهین به اراده فیلمسازیست که همیشه برای ساخت فیلمش جنگیده و حاضر به تکرار نبوده است...
... محاکات
"تابناک"ـ با استناد به گفته های پیشین خودتان می گویم؛ شما در فیلم هایتان با مخالفین رأی و نظر خود با احترام برخورد می کنید و با موافقین همدلی می کنید ولی شهاب 8 از نوع دیگری است. گاهی با او همدلی می کنید و گاهی با او فقط با احترام روبرو می شوید، نسبت او با ابراهیم حاتمی کیا چیست؟
به مسلخ کشیدن قهرمان ها برای من تازه گی ندارد. وصل نیکان را ببینید. قهرمان لجوج آن اصرار دارد به هر شکلی شده جشن ازدواجش را در روزهای موشکباران برگزار کند. من این لجاجت را عریان کردم. از آن فیلم بیایید تا برسید به فیلم آژانس شیشه ای؛ موقعیتی که برای حاج کاظم ایجاد کرده ام، امکان قضاوت را به بیننده می دهد که این کار از منظری خطاست. البته رمز اصلی این نگاه به خاطر تکنیک روایت است که من معمولأ به شیوه اول شخص مفرد، قصه را روایت می کنم. یعنی مکنونات قلبی یک شخصیت نسبت به شخصیت های دیگر بروز پیدا می کند. به عبارتی باید شاخص و میزانی به نام قهرمان باشد تا از زاویه نگاه او بقیه را بسنجیم. به رنگ ارغوان داستان مأموری است که میان عشق و وظیفه گرفتار می شود. این می تواند در ساحتی دیگر وضعیت خودم باشد. فیلم، نوعی چالش مرتبط با آن دوران است.
"تابناک"ـ یعنی شهاب 8 هیچ فرقی با حاج کاظم ندارد؟
حاج کاظم محصول دوران دهه هفتاد است و شهاب 8 محصول دهه هشتاد.
"تابناک"ـ نسبت او را با خودتان بگویید.
با این توضیحی که دادم تا حدی واضح شده است. از سال 1375 که آژانس ساخته شد تا سال 1383 که ارغوان ساخته شد؛ هر دو ساخته یک فیلمساز در دو دوران مختلف است.
"تابناک"ـ پس شما هم در سال 83 مثل شهاب 8 دچار تعارضاتی شدید که ناشی از تعارضات به وجود آمده در جامعه بود؟
چرا تعارض؟! تعبیر تکامل مناسب تر است. نمی دانم قیاس ارزشی شما چیست که اسمش را تعارض می گذارید! من این را تکامل می دانم و مسیر، مسیری تکوینی است.
"تابناک"ـ اینکه شهاب 8 دچار کشمکش میان عقل و دلش می شود؟
مگر انسانی که خالقش او را اشرف مخلوقات نامیده، جز این می توانست باشد. انسانی که قرار است به جز خورد و خوراک به چیزهای دیگری نیز فکر کند، همیشه در حال محاکات با پدیده های پیرامونش است. این چالش در مراتب عالی درک حقیقت و عرفان هم اتفاق می افتد. این مسیر پلکانی ست. این پله ها لازم و ملزوم همدیگرند. انکار پله پیموده شده تعریف واضحی از شرایط تازه نمی دهد. من اسمش را می گذارم تکامل... من تفاوت به رنگ ارغوان را نسبت به آژانس شیشه ای همین فاصله 8 ساله و مرتبه ای که مسیر تکاملی را طی کرده است، می دانم.
"تابناک"ـ یعنی شما به شهاب 8 حق می دهید؟
اصطلاح حق دادن هم از آن دست واژه هایی است که باید معنی شود. حق دادن یعنی چه؟! قهرمان فیلم به رنگ ارغوان، شهاب 8 است. اصلأ میزان خود اوست. من این قاعده دراماتیک را کشف نکرده ام.
"تابناک"ـ ریخت فیلمسازی شما به گونه ای است که همیشه ردپای کارگردان در آن احساس می شود برای همین من در به رنگ ارغوان دنبال ردپای آقای حاتمی کیا می گردم؟
کار خوبی می کنید. عمیق شوید. مطمئن باشید ردپای خالق فیلم دیده بان در فیلم به رنگ ارغوان مشهود است...
"تابناک"ـ من دنبال ردپای فیلم دیگر شما نیستم، دنبال ردپای شخص کارگردان در این اثر هنری می گردم.
با این حساب شما در اصل وجود رد پای سازنده اثر در شک هستید. کاری از من ساخته نیست. پاسخ را در خودتان جستجو کنید.
"تابناک"ـ من به عنوان یک مخاطب برای یافتن نسبت این قهرمانان جدید با کارگردان دچار چالش شده ام.
احتمالأ شما 15 سال پیش نوجوان بودید. آیا تحلیلتان نسبت به پدیده های پیرامونتان همچنان مثل 15 سال پیش، ثابت مانده است؟! من 21 سال قبل دیده بان را ساختم و کشمکش میان عقل و دل را در قالب یک قهرمان بروز دادم. 15 سال بعد به رنگ ارغوان را ساختم و این بار چالش عقل و دل را در ساحتی جدید مطرح کردم. هر دو یک مفهوم را ولی در دو ساحت مختلف مطرح می کنند.
"تابناک"ـ ولی مسیر فیلم دیده بان ارزشی است، حداقل در جامعه ما اینطور تعریف شده است.
من تعارضی نمی بینم. کافیست کمی چشم هایتان را خمار کنید تا جزئیات دخالت نکنند و فقط خطوط کلی را ببینید. خط پر رنگ و اصلی همان جدال درونی عقل و دل است که همچنان موضوع تکرار شونده آثار من است.
"تابناک"ـ اما جدال درونی به رنگ ارغوان با جنس جدال درونی دیده بان فرق دارد.
خدا را شکر. اگر فرقی نداشت که من مرده به حساب می آمدم.
"تابناک"ـ البته من و هم نسل های من مشکلی با جدال درونی شهاب 8 نداریم؛ اما جامعه ای که شما را به عنوان کارگردان ارزشی شناخته که روزی قهرمانش در دیده بان می رفت که حماسه ای را خلق کند، نمی تواند جنس جدال درونی شهاب 8 را درک کند...
این جامعه که اشاره می کنی موقعیتی ثابت دارد و یا در زمان شناوراست؟!
"تابناک"ـ جامعه که نه. حرفم را اصلاح می کنم؛ طیفی از جامعه که این نگاه و تلقی را از شما دارد.
کدام طیف؟! اگر آن طیف مورد نظر انسان باشند، علی القاعده با گذشت 30 سال از عمر انقلاب، نوجوانانش میانه سال شدند و میانه سال هایش، ریش سفید شده اند. زمان، تاثیرش را در ریخت ظاهری آدم ها گذاشته است، چه رسد به تعریف مفاهیم. احتمالأ 15 سال پیش، فیلم دیده بان، مسأله شما نبود که بخواهید به آن توجه کنید، ولی در سال های اخیر با گونه ای از فیلم های دیگرم رابطه برقرار کردید. چطور این نسل می تواند توقع داشته باشد که من تجلی احساسات ثابتش باشم؟! این امکان ندارد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، بوی تعفن مرداب، مشامتان را اذیت خواهد کرد... اجازه دهید این مسیر را به اتوبوسی تشبیه کنم که مسافرانش بسته به علقه های مختلف پیاده و سوار می شوند. من باید راه خودم را بروم ...
"تابناک"ـ مردم همیشه در مورد هنرمند مورد علاقه شان تلقی فرا زمینی دارند.
متاسفانه بله. شکل غلیظ شده این احساس را در خارج از کشور زیاد دیدم. خودشان اقیانوس ها از موقعیت قبلی فاصله گرفته اند ولی از من توقع ندارند این سفرها را داشته باشم. ترجیح می دهند، این فانوس دریایی همیشه در نزدیک ساحل سوسو بزند و هیچ تکانی نخورد. به نظر من این نگاه، غیر اخلاقی و خودخواهانه است...
.... فاصله
"تابناک"ـ من تصور می کنم جنگلی که ارغوان در آن درس می خواند، نمادی از جامعه است.
شما آزادید... این تلقی شماست.
"تابناک"ـ ارغوان از نظر من نماینده نسلی است که می خواهد زندگی بی دردسر و آرامی داشته باشد اما رفتارهای امنیتی مزاحم از او موجودی می سازد که در صف اول معترضین قرار می گیرد و طناب دار به گردن آویزان می کند. با این حساب آیا می توان گفت که ارغوان خود ابراهیم حاتمی کیاست؟
ببینید این یک فیلم است. تأکید می کنم: این یک فیلم است. ما با سینما خلوتی را می سازیم تا حسی را منتقل کنیم. اینکه همه آنچه که در فیلم است مانیفست واضح شخص کارگردان است؟! امکان ندارد، چنین باشد. این رسانه - سینما- قواعد خودش را دارد. دنبال ترجمه سطر به سطر فیلم نباشیم. موضوع را سخت کرده و به بیراهه می روید. این فیلم، قصه مأموری است که دلباخته سوژه اش می شود.
"تابناک"ـ از من نخواهید باور کنم که شما از این جنگل و این اعتراض ها استفاده نمادین نکردید.
اشکالی نمی بینم این برداشت شماست. زیبایی هنر به همین شناور شدن در میان لایه های مختلف آنست. به هر حال جنگل هم محل دنجی ست؛ هم پناهگاه مبارزانی همچون میزرا کوچک خان است و هم افراشتگی درختانش، صبوری و متانت انسانی را تداعی می کند و هم ... هزاران معنی دیگر که شاید سازنده اثر اصلأ به آن فکر نکرده باشد.
"تابناک"ـ و شما شخصیت ارغوان را بسته به این اعتقادات و باورها می سازید.
ارغوان نماینده نسل دوم است. نسلی که بعضی وقت ها چوب نسل قبلی اش را می خورد و باید به آتشی که نسل قبلی برپا کرده است، بسوزد. این ظلم است. یکی از تم های فرعی ارغوان اشاره به همین موضوع است که حق نداریم ارغوان ها را متهم بدانیم. او را باید با همه آنچه که امروز هست و دارد، بسنجیم؛ نه اینکه او را بسته به عقبه اش تفسیر کنیم.
"تابناک"ـ شما چطور؟ چوب عقبه خود را خوردید یا می خواهید با نسل ارغوان همدردی کنید؟
این رفتار یک قاعده نبوده و در به رنگ ارغوان نیز به آن به عنوان قاعده اشاره نکرده ام. این چیزیست که در عمر انقلاب شکل گرفته است. در مورد همدردی ام با نسل ارغوان همیشه گفتم من دنبال این نیستم که به نسل جدید باج بدهم یا اینکه بخواهم با او هم قدم و هم نفس شوم و جست و خیزهای جوانی کنم، در حالی که سن من ایجاب نمی کند. من فقط سعی می کنم به او احترام بگذارم. احترامم هم احترامی نیست که بخواهم سرپوش بگذارم روی بعضی چیزها که درکشان نمی کنم. من در فیلم موج مرده نگاه جوانی را به تصویر می کشم که پدرش را دن کیشوت می داند و بابت این تلقی، قهرمان قصه ام را به مسلخ می برم. اینجا بیشتر از آنکه نگاه تحلیلی و شناخت نسل بچه ها مطرح باشد، صحبت از فاصله ای است که اتفاق افتاده. نگاه من نگاه سردار راشد - موج مرده - است. دروغ می گویم اگر ادعا کنم می روم پس ذهن ارغوان و دنیا را از زاویه نگاه او می بینم. اصلا ساختار ذهنی من به تعبیر امروزی آنالوگ است و این نسل، دیجیتال هستند. نمی شود اینها را با هم ممزوج کرد. من سعی می کنم درکش کنم و خواسته هایش را تا جایی که که درک می کنم، مطرح کنم.
"تابناک"ـ ولی اتفاقی که افتاده فراتر از درک است من ارغوان را به شما نزدیک می بینم.
اگر این اتفاق افتاده خوشحالم. اگرچه همچنان معتقدم که من این فاصله را دارم. اتفاق خوبی که افتاده این است که من با این که به این نسل باج نداده ام این توفیق را داشته ام که آنها از آثارم استقبال کنند. ـ اگر می گویم باج نمی دهم؛ قیاس می کنم با بعضی فیلمسازان که به نسل جوان باج می دهند و در سنین پیری جست و خیز جوانی می کنند و آشکارا رفتار غیرطبیعی دارند ـ من نگاهم به این نسل از نوع پدر و فرزندی است. بیش از این ارغوان وعلایق او را نمی شناسم.
"تابناک"ـ با این همه به نظر می رسد شناخت شما از نسل امروز از زمانی که موج مرده را ساختید، بیشتر شده است. مثل همه چیز... مثل همه چیزهای دیگر که شناخت ما درباره شان بیشتر شده است. به نظر می آید بیشتر با این نسل همقدم شده اید.
شما اصرار دارید ارغوان را با من مقایسه کنید ولی من اصلاً نمی توانم زاویه نگاهم را میان شخصیت ها تقسیم کنم. خیلی فیلم ها در سینما سوم شخص هستند و راوی که فیلمساز است از زاویه نگاه های متعدد وارد می شود، اما من نمی توانم... من باید به شدت به شخص اول بچسبم، با او هم نفس شوم تا به درونیات او راه پیدا کنم.
"تابناک"ـ چرا عشق یک پدر به دخترش موضوع دو فیلم پی در پی حاتمی کیا می شود؟ شکل تکامل یافته این عشق را در به نام پدر می بینیم.
... شاید مقتضای سن من باشد.
"تابناک"ـ شما دختر دارید؟
بله
... تغزل
"تابناک"ـ شما یک بار در مصاحبه ای داستان خاک سرخ را به داستان هاچ زنبور عسل تشبیه کردید و گفتید دغدغه اصلی تان آنجا پرداختن به موضوع سقوط خرمشهر بود. آیا می توان این مسأله را به داستان به رنگ ارغوان هم تعمیم داد و گفت که داستان، برای شما محوریت نداشت و می خواستید حرفی را بزنید؟
یا خدا!!! این دیگر چه قیاسی است؟! یکی پرسید که ماجرای خاک سرخ چیست، خواستم در سریعترین شکل ممکن او را با تم مرکزی سریال آشنا کنم. همین.
"تابناک"ـ آقای حاتمی کیا! داستان به رنگ ارغوان، داستان بدیعی نیست.
اصلاً سال هاست که سینمای جهان با موضوعات تکرار شده کار می کند.
"تابناک"ـ فارغ از پرداخت متفاوت و هنرمندانه شما جدال میان عشق و عقل بارها در ادبیات و سینما مطرح شده پس موضوع بدیعی نیست. آیا شما در قالب این داستان می خواستید اندیشه ای را مطرح کنید؟
قطعاً همینطور است نه فقط در این فیلم، بلکه در همه فیلم هایم. شما بگویید در کدام یک حرفی برای گفتن نداشتم؟
"تابناک"ـ پس داستان بهانه ای می شود برای اینکه حرف بزنید؟
نه. این قاعده به این صراحتی که می گویی نیست. من صرفأ نیامده ام که حرفی زده باشم. من سینما را دوست دارم. حوزه هنر دلمشغولی من است. عشقم به تصویر است. به فریم است. به قاب است. به توازن و تعادل و موسیقی است و همه این ها در پس ذهن منِِ اهل ذوق هست. و طبعأ دیدگاه و ایدئولوژی ام را با این ها ممزوج می کنم.
"تابناک"ـ مثل اتفاقاتی که در سال 81 افتاد و انگیزه شما شد برای ساخت به رنگ ارغوان؟
من سال 78 نوشتن این فیلمنامه را شروع کردم...
"تابناک"ـ اولین جرقه این فیلم، چه زمانی و در چه شرایطی خورد؟
دقیق یادم نیست... ولی موقعیت شکار و شکارچی را دوست داشتم. من به وسترن علاقه دارم. فضاهایی را که حواشی غیر تصویری ندارند، دوست دارم. این را در دیده بان و مهاجر هم می بینید. سعی می کنم در کپسولی که ارائه می کنم منطق آن را هم درون خودش تعریف کنم، ولی اینکه رگه هایی از شرایط زمانه در فیلم من دیده می شود، شکی نیست. مثل هر فیلمسازی در لحظه، ایده های مختلفی دارم ولی نسبت خیلی از آنها را با خودم نمی دانم و ناگهان یکی از آنها نسبت به شرایطی که وجود دارد رنگ می گیرد. در مورد به رنگ ارغوان، به نظرم قتل های زنجیره ای در تشکیلات امنیتی نقطه شروع بود. من در سال 78 نوشتن طرح را آغاز کردم و به شکل جدی در سال 82 آنرا تمام کردم و همان سال فیلمش را ساختیم.
"تابناک"ـ برای نوشتن فیلمنامه با بچه های امنیتی رابطه برقرار کردید؟
آغاز این رابطه بعد از ساخته شدن فیلم بود. اتفاقاً انتقاد مسئولان امنیتی این بود که ما کارهایی که این قهرمان می کند، نمی کنیم. من هم گفتم الحمدلله. پس اتهام لو دادن سیستم امنیتی بر من وارد نیست. من تلقی خودم را از یک مأمور امنیتی ارائه کردم. مأموری که از دیدها پنهان است و از راه دور کسی یا جایی را کنترل می کند. این فرد می تواند یک مأمور امنیتی نباشد، یک شکارچی باشد. اطلاعاتی هم که گرفتم از فیلم هایی بود که از این جنس ساخته شده بود. فیلمی مثل "یک داستان کوتاه درباره عشق " از کیشلوفسکی که یک نفر از دور عاشق کسی می شود. یا فیلمی مثل "لئون" و یا " نیکیتا" از فیلمسازی فرانسوی به نام لوک بسون.
"تابناک"ـ همان موقع در مصاحبه با روزنامه شرق گفتید دوست ندارید این فیلم را یک فیلم سیاسی بدانند...
نمی گویم این فیلم وجوه سیاسی ندارد ولی وجوه سیاسی آن برای من اولویت نداشت. ترجیح می دهم این فیلم را نگاه تغزلی به انسان آرمانگرا بدانم.
"تابناک"ـ ولی آقای شمقدری گفتند به رنگ ارغوان نقطه آغاز فیلم های سیاسی است؟
با نظر ایشان منافات ندارد. کما اینکه برخی نوشتند این فیلم عاشقانه ترین فیلم ایرانی است. البته آقای شمقدری به قصد شکستن این تابو در سینما روی این موضوع زوم کرده اند و فکر می کنم از منظر مدیریتی قابل درک است. اگر چه من خیلی خوش بین نیستم.
"تابناک"ـ که فیلم های سیاسی ساخته شوند؟
بله. معتقدم که همچنان تحمل، کم است. سینما هنری مستقل از بقیه عناصر فرهنگی جامعه نیست. وقتی در حوزه های دیگر چنین تحملی وجود ندارد مگر می شود در سینما این تحمل را ایجاد کرد؟!
"تابناک"ـ حالا بالأخره به رنگ ارغوان فیلم سیاسی هست یا نیست؟
بگوییم:عاشقانه سیاسی. این وجه آن برایم بیشتر اهمیت دارد. نمی دانم این چه علقه ای است که بعضی دوست دارند به سرعت قالبی بسازند و فیلمساز را قالب ریزی کنند. من هنوز زیر سیطره قالبی به نام دفاع مقدس گرفتار مانده ام. اشتباه نشود؛ من اگر فیلمی در ژانر جنگ بسازم باید این اشاره مطرح شود، ولی انصافأ فیلم آژانس شیشه ای صرفأ فیلمی درباره دفاع مقدس است و یا وجوه اجتماعی اثر بر بقیه چیره است؟
"تابناک"ـ این که اصطلاح است؛ منظور فیلم هایی است که با موضوع دفاع مقدس ارتباط دارند.
وقتی تعریف جامع و مانع نباشد، آدرس را اشتباه می دهد. موضوع و درونمایه آژانس شیشه ای تحلیل اجتماعی است. فیلم جنگی، فیلمی است که درآن توپ و تفنگ و اسلحه وجود دارد. درست است که به یک شاخه ای از آن در این فیلم اشاره می شود ولی لزوماً فیلم جنگی نیست...
"تابناک"ـ دیگر دوست ندارید به عنوان فیلمساز جنگ معرفی شوید؟
اگر به قاعده باشد، چرا دوست نداشته باشم؟ ولی در این دوران، دیگر فیلمی در خور این جنگ هشت ساله نمی شود ساخت و یا برای ساخت آن باید بسیار بسیار دردهای بی دلیل را به جان بخری تا بتوانی فیلم مورد علاقه ات را بسازی. الان ساختن فیلم جنگی مستلزم بودجه بسیار بالایی است که قطعأ در گیشه بازگشت مالی آن امکان ندارد، پس باید نهادهایی واسطه شوند. این نهادها فرمایشات خود را دارند و عملأ سینمایی بی بته و فرمایشی مد نظرشان است. متاسفانه اتفاقی که برای فیلم های جنگی رخ داده مثل مشکلی است که برای خانواده های محترم شهدا رخ داده است. تحلیل آسیب شناسانه از خانواده شهدا از نگاه نظام، یعنی تحلیل نظام. پس با تمام قوا هر کسی به این حوزه نزدیک شد باید فرمایشات آنان را بپذیرد؛ نتیجه این می شود که سینما از این خانواده فاصله می گیرد و عملأ در کشوری که سیصد هزار شهید داده است، کمترین نگاه تحلیلی به این جامعه ـ خانواده شهدا ـ وجود دارد. اصلأ کسی را به عنوان مسئول فرهنگی این حوزه ها زیر سوال نمی برم که این کم کاری از کجاست. ظاهرأ هاله ای از تقدس در اطراف این عزیزان شکل گرفته که بهتر است به این هاله بگوییم: سیم های خاردار. این غربت مضاعف برای سینمای دفاع مقدس هم رخ داده است.
"تابناک"ـ اگر زیر عنوان سینمای دفاع مقدس نبودید چه می ساختید؟
نمی دانم اصلأ به سینما وارد می شدم یا نه. این واقعیت است که من از جنگ وارد سینما شدم. شاید بهتر باشد بپرسید: الان به چه سینمایی علاقه دارم و من در جواب می گویم: سینمای اجتماعی. تا به حال 15 فیلم ساختم. غیر از دیده بان و مهاجر که درباره متن جنگ است کدام یک از فیلم های من صرفأ جنگی است؟ روایت اجتماعی از اتفاقاتی است که در جنگ رخ داده است.
"تابناک"ـ یعنی شما می خواستید گزنده تر از آژانس شیشه ای و موج مرده فیلم بسازید که قرار گرفتن زیر این بیرق ـ دفاع مقدس ـ اجازه نداد؟
اگر آژانس مربوط به سینمای دفاع مقدس بود که باید از آنها اجازه ساخت می گرفتم و آنها قطع یقین برای ساخته نشدن آن تمام قدرت خود را به کار می گرفتند. من در این فیلم، یک گلوله شلیک کرده ام که این گلوله نیز از پوکه گلوله شلیک شده ساخته شده بود. می ماند؛ اسلحه که آن هم با وساطت از نگهبانی یکی از تشکیلات فرهنگی گرفتم.
"تابناک"ـ این ها را قبول دارم اما در این فیلم، شما جامعه ای را به باد انتقاد گرفتید که حاج کاظم را می رساند به جایی که آن کار را بکند.
انگار شما اصرار دارید توجهی به وجوه هنری سینما نداشته باشید. می خواهم به شما بگویم اصلاً مأموریت من انتقاد نیست. این تقلیل دادن هنر است. انتقاد می تواند در فیلم من مستتر باشد اما چیزهای دیگری هم هست. من دارم فیلمم را می سازم. با قاب سینما که قصه گو است. در کنار آن شرایط اجتماعی را هم تحلیل می کنم. اگر من صرفاً خطابه گو بودم، مردم چکار به من داشتند؟!
"تابناک"ـ تحلیل اجتماعی قوی تری در فیلم های شما اتفاق افتاده است...
در فیلم های من مؤثر تر رخ داده است. یک زمانی به فیلم های من عنوان سینمای صادقانه را می دادند و من سعی می کردم این عنوان به من آویزان نشود. من لوکوموتیو ران نیستم که نتوانم مسیرم را تغییر دهم. من راه و مسیر را خودم می سازم و قرار نیست کسی بیاید و به من بگوید لطفاً از مسیر خارج نشو. خودم انتخاب می کنم. وقتی عنوان کلی سینماگر صادق را روی تو می گذارند، با هر فیلمی که به مذاقشان خوش نیامد می گویند: از مسیر صدق خارج شد.
"تابناک"ـ البته برای هر سینماگری این اتفاق نمی افتد. بخش زیادی از این تلقی ها و عناوین به خاطر محبوبیت شماست.
خب دوستی خاله خرسه است... خطاست. موجب مرگ یک هنرمند می شود. عنوان که درست می کنند دایره ای را روی تو می بندند که نباید از آن خارج شوی. خدا آقا مرتضی آوینی را رحمت کند؛ روزهای آخر عمرش، نامه ای برای من نوشت که « ای بلبل عاشق جز برای شقایق ها نخوان» این جمله عارفانه از دید عده ای تجویز ساختن سلول برای من شد. فکر می کنم به عنوان یک فیلمساز آنقدر قواعد سینما را بلد هستم که قصه ای را تعریف کنم. واکنش ها و هرچه هم که می سازم مال من است.
... اشاره
"تابناک"ـ واکنش شما به تلاطم های سال 82 شد به رنگ ارغوان. واکنش شما به اتفاقات سال 88 چگونه خواهد بود؟
انشالله بسازیم، بعد ببینید.
"تابناک"ـ بهش فکر کردید؟
می شود فکر نکرد؟! من حرفه ام فیلمسازی است. دارم در این حوزه نفس می کشم.
"تابناک"ـ به فیلمسازی که می دانم فکر می کنید. منظورم این بود که به فیلمی مرتبط با رویدادهای سال 88 فکر می کنید؟
باز داری صغری کبری می چینی و با هم توافق نمی کنیم. من می گویم: هر چه فیلم تا به حال ساختم واکنشی است به شرایط و اتفاقات پیرامونم و طبیعی است که در سال 88 هم به دور و برم نگاه می کنم.
"تابناک"ـ ممکن است سرو صداهای به رنگ ارغوان بعد از این از شما آدم محافظه کاری بسازد؟
همه چیز ممکن است...
"تابناک"ـ واقعاً؟!
قطعأ. همه چیز بر من ممکن است؛ چون انسانم. من این خصیصه انسانی را از جدمان حضرت آدم به ارث برده ام که به او این اختیار را دادند که هبوط کند. می توانیم به این هبوط سوگمندانه نگاه کنیم، می توانیم فاخرانه نگاه کنیم. بسته به زاویه نگاه ماست. البته در مقایسه با دیگر همکارانم از سال 65 که فیلمسازی را شروع کردم تا به حال به نظر می رسد که ثابت قدم تر بوده ام و عریان تر حرکت کرده ام و این عریانی همیشه شیرین نبوده است. خود را در معرض اتهام قرار دادم. من فانوس دریایی در نقطه ای ثابت نیستم. من کشتی ام؛ راه خودم را می روم. این اقیانوس به اقیانوس های دیگر راه دارد و هر بار شناختی تازه به دست می دهد.
"تابناک"ـ گیریم نگذارند این کشتی حرکت کند، چه می کنید؟
به هرحال شناوریم... ساکت می شویم... سکوت می کنیم... من گفته ام فیلم دعوت محصول دوران آقای صفار هرندی است. فیلم آژانس شیشه ای حاصل دوران گذر از آقای هاشمی به آقای خاتمی است. اینها همه واکنش به شرایط پیرامونی بوده اند... همان کشتی مثال خوبی است. ما یک موقعیت کاملاً شناور هستیم. من در دوران آقای هاشمی بوی پیراهن یوسف را ساختم. 95 درصد فیلم من شب بود، این حس من است که در فیلم جاری می شود.
"تابناک"ـ شما الان گفتید فیلم دعوت محصول دوران آقای صفار هرندی است.
نه شخص آقای صفار. منظورم دوران و فضای آن روز است و حالا چون ایشان در آن زمان مدیریت فرهنگی را بر عهده داشت، می گوییم: دوران آقای صفار هرندی.
"تابناک"ـ شما در مورد فیلم دعوت این حرف را می زنید که منتقدین به خاطر ساخت آن به شما خرده می گیرند و دوران آقای صفارهرندی که به مدیریت فرهنگی ایشان انتقاد بسیار وارد است.
خب؟!
"تابناک"ـ یعنی آنها که می گویند ابراهیم حاتمی کیا نباید دعوت را می ساخت حق دارند؟
باز دوباره صغرا و کبرا قاطی شد... من می گویم که فیلم های من محصول شرایط دوران هاست. شما نتیجه می گیرید: چون به آقای صفار انتقاد وارد شده پس به فیلم دعوت نیز انتقاد وارد است. این چه نتیجه گیری است؟
"تابناک"ـ نه. می خواهم به سئوال اولم برگردم، اگر به رنگ ارغوان توقیف نمی شد در مسیر فیلمسازی شما تغییراتی می دیدیم؟ چون احتمالاً بخش عمده ای از این احساس به خاطر توقیف به رنگ ارغوان در شما ایجاد شده است...
نگویید: اگر به رنگ ارغوان توقیف نمی شد، بگویید: اگر دوران آقای خاتمی تمام نمی شد. البته باز هم منظور من از خاتمی، یک فرد نیست. او تجلی شرایطی است. به هر حال، این تلون رنگی از دوران آقای موسوی که در همان دوران، من دیده بان را ساختم شروع شده است، این ها آمده اند و رفته اند و ما در این مسیر پیر شده ایم. تجلی هریک از این دوران ها در فیلم های من بروز پیدا کرده است. من در فیلم مهاجر که آغاز دوران سازندگی است می گویم: به فریاد ما برسید این بچه ها دارند گم می شوند. یک عده آن طرف آب هستند و عده ای این طرف آب گیر کرده اند. شرایطی که رخ می دهد این احساس را در من ایجاد می کند که انگار یک عده از ما دارند از عده ای دیگر جدا می شوند.
"تابناک"ـ و در دوران اخیر انتخاب مدبرانه می کنید. یعنی در دورانی که نمی شود از موضوعات دیگر حرف زد فیلم دعوت را می سازید.
انتخاب مدبرانه تعریف شما باشد. من می گویم واکنش هایم را بروز می دهم. بله به چیز دیگری می پردازم. من، همیشه گفتم: هنرمند و آثارش نسبت به شرایط باید تحلیل شود، چرا من حلقه سبز را می سازم؟ وقتی می بینم که نمی توانم روی آب شنا کنم به عمق می روم.
"تابناک"ـ به نظر من، شما آدم سیاست دان یا اندیشه ورزی هستید چون متناسب با شرایط و فضای روز انتخاب می کنید.
من، قبل از این که فیلمساز باشم، در جهاد سازندگی کار کردم و به محض آنکه جنگ شروع شد، در جنگ شرکت کردم و دلم می خواست در حراست و و آبادانی این مملکت نقش داشته باشم. آن موقع داشتم با جانم این را می گفتم. الان هم در حوزه های دیگری همین انگیزه را دنبال می کنم. همیشه هم گفتم جمهوری اسلامی از آن همه است. نه آقای رفسنجانی، نه آقای خاتمی و نه آقای احمدی نژاد... من همان اندازه سهم دارم که دیگران دارند. نگهبانی کرامت و ارزش های انسانی نظام برای من جدی است. برای همین قلم روشنفکر لائیک، همیشه با بغض، تحلیلم می کند. چرا که نگاه من نسبت به نظام، ارزشی است و جدا شدنی نیست. تحلیل و نقد می کنم ، ولی دنبال خدشه نیستم. چه اینکه بر سر مسأله به رنگ ارغوان به راحتی می توانستم روشی اختیار کنم که قهرمان شوم ولی به سرعت جلوی این ماجرا را گرفتم. چون از نگاه سیاستمدارانه به این جریان - امنیت- نگاه نکردم. خواستم با نگاه دلسوزانه به نظام، نقد و تحلیل کنم...
"تابناک"ـ به همین دلیل می گویم که شما آدم اندیشه ورزی هستید.
اگر شما اسم این را سیاست دانی یا اندیشه ورزی می گذارید؛ بله؛ من همین هستم. در انتخابات 5 سال پیش به من رجوع کردند که آقا بیا درباره کاندیدایی فیلم بساز، گفتم: نمی سازم چون قبولش ندارم. گفتند: خوب فیلمتو بساز. گفتم: من کسی را که قبول ندارم به مردم توصیه کنم؟! مگر من مرده شویم که هر کسی را مقابلم گذاشتند بی اعتنا به اعتقاداتم کار کنم؟! ... خوشبختانه برای مسئولین نظام هم جا افتاده که این بابا دارد حرف خودش را می زند. منتها بعضی وقت ها در شرایطی قرار می گیری که احساس می کنی همه درها برای حرف زدن بسته شده است...
"تابناک"ـ در چنین شرایطی به عمق می روید؟
وقتی ظرفیت کم باشد، دنبال راه های دیگری می گردی. چه کاریست که با سر به دیوار سنگی بکوبم... قطعا دنبال راه های دیگری می گردم... آن وقت زبانم، زبان اشاره می شود. بیشتر به عمق می روم.
"تابناک"ـ مثل به رنگ ارغوان؟
اگر بدانم روی آب می شود حرکت کرد، راهم را می روم. اگر ببینم نمی شود زیردریایی می شوم و باز هم راه خودم را می روم. قرار نیست یک جا بمانم. فیلم حلقه سبز مال من است ولی فیلمی است که به عمق می رود، نمی خواهم رو بیایم و یک چیزهایی را واضح بگویم. به ظواهر معاصر بی اعتنا می شوم و رنگ روز را در اثرم از بین می برم. چون فیلمسازم. لال که نمی شوم. سیاستمدار نیستم که بگویم الان دوره ما نیست، کنار بنشینیم. نه؛ من فیلمسازم. خیلی وقت ها هم ناخوآگاهم عمل می کند هر وقت هم که گرفتار طوفان هایی می شوم به دلم رجوع می کنم، هر چه او گفت، انجام می دهم.
"تابناک"ـ پس شما محافظه کار نخواهید شد ممکن است لحن و زبانتان تغییر کند.
بله. آنجا رجوع می کنم به دلم. وقتی آژانس شیشه ای را می ساختم به من گفتند این فیلم، یک جور انتحار سیاسی است ولی آنجا اعتقاد داشتم که باید بایستم و مؤمنانه حرفم را بزنم. قطعاً الان درباره حاج کاظم ها حرف نمی زنم. چون چهره ها مخدوش شده است.
"تابناک"ـ یعنی دیگر حاج کاظم ها وجود ندارند؟
الان، خیلی به هم ریخته است. شهر آلوده است. فضایی که حاکم شده من را یاد جریان عملیات مرصاد می اندازد. در شهر کرمانشاه حتی منافقین هم لباس ما را پوشیده بودند کسی نمی توانست کسی را بشناسد. همه به هم مشکوک بودیم. خود من را نزدیک بود، چند بار اعدام کنند. خدا بیامرز آوینی یک لندوور بهم داده بود، ماشین من شبیه پاترول های تلویزیون نبود. چند بار ما را از ماشین بیرون کشیدند و من به التماس و قسم افتادم که به خدا من روایت فتحی هستم. الان هم همینطور شده، من نمی دانم باید به کجا تکیه کنم تا امکان شناخت همه و حتی خودم را داشته باشم. شاید این گیجی را یک وقتی موضوع قصه ام بشود... نمی دانم...
"تابناک"ـ شاید هم بروید فیلمی مثل دعوت را بسازید.
بله، نگاهم عمقی تر می شود. در آن شرایط دوست ندارم بیرون را ببینم که چه می گذرد، چون نمی توانم رنگ ها را واضح کنم و از آنجا که جنس فیلمسازیم طوری است که نسبت مستقیمی با باور و ایمانم دارد، می روم سراغ چنین سوژه ای. موضوع فیلم دعوت ایستادن در اصلی ترین شاهراه مبادی ارزش هاست. جایی که انسان خودش را جای خدا می گذارد و طغیان می کند... سعی کردم بهانه های این طغیان را توضیح دهم...
"تابناک"ـ این راه ادامه خواهد داشت؟
شاید ... بسته به اوضاع دارد.
گفتگو از: فاطمه رحیمی
... اگر نظریه معروف رولان بارت را باور داشته باشیم، می توانیم از لایه های تو به توی فیلم های حاتمی کیا ـ که به حق ارزش بیش از یک بار دیدن را دارند ـ به تفسیرهای تازه ای دست یابیم، آنقدر که پیام قریب فیلم مهاجر را اندکی؛ مثلاً بیست سال جلوتر بیاوریم: « به فریاد ما برسید، عده ای از ما دارند گم می شوند. »
... حاتمی کیا بودن سخت است. باید جامعه ای را که از تو توقعات عجیب دارد، بفهمی... باید مراقب چشم هایی که نگاهت می کنند اما تو را نمی بینند، باشی ... باید به گوش هایی که صدایت را می گیرند اما حرفت را نمی شنوند، حق بدهی ... باید حواست باشد که تو ابراهیم حاتمی کیا هستی. اینها را خودش نمی گوید. من یک روز عصر در دفتر کارش مهمان او شدم و از هزارتوی حرف هایش که تجلی درونیاتش بود احساس کردم؛ واقعاً چقدر حاتمی کیا بودن سخت است.
مطالب زیر حاصل گفتگوی ما با این کارگردان نام آشناست:
اراده
"تابناک"ـ سینمای ایران دچار رکود شده یا ابراهیم حاتمی کیا 5 سال جلوتر از سینمای کشور خود حرکت می کند؟
ـ متوجه منظورتان نمی شوم.
"تابناک"ـ فیلم شما بعد از 5 سال در جشنواره فجر به نمایش در می آید و جایزه می گیرد؛ یعنی در این سال ها سینمای ایران پیشرفتی نداشته که فیلم 5 سال پیش برنده می شود؟
ظاهرأ شما پیش فرضی دارید که هر چه عمر سینما بیشتر، به همان نسبت، بهتر و کامل تر. در حالی که در هیچ جای دنیا چنین تلقی ثابت نشده است. ضمن اینکه رقابت جشنواره ای عیار دقیقی برای سنجش نیست. یعنی کافی بود ترکیب داوران شکل دیگری بگیرد؛ قطعأ قضاوت ها دستخوش سلیقه ی دیگری می شد و بالمآل اینطور نیست که اگر فیلمی 5 سال از ساختش گذشت، لزومأ در رقابت جشنواره معاصر عقب بماند و به تعبیری هر چه تازه تر موفق تر.
"تابناک"ـ یعنی مقوله پیشرفت در آثار هنری جایگاهی ندارد؟
آثار هنری یک فرد یا یک مجموعه؟
"تابناک"ـ من مجموعه را در نظرمی گیرم. منظورم سینمای ایران است که در این 5 سال مسیر تکاملی را طی کرده است یا خیر؟ خود شما اگر الان بخواهید به رنگ ارغوان را بسازید به خاطر افزایش دانش و مهارت و تجربه تان تلاش می کنید اشکالات احتمالی آن را رفع کنید. الان فیلمی نمی سازید که 5 سال پیش ساختید...
انواع فیلم هایی که در تاریخ سینما وجود دارد پر از این نقاط اوج و فرود است. فیلمسازی هنر پیچیده ای است و هزار و یک شرط دارد که یکی از آنها فیلمساز است. این نمره دادن های منتقدان، به تک تک آثار یک فیلمساز بیش از آنکه میزانی برای سنجش فیلمساز باشد، سنجش خلقیات متغیر یک منتقد است.
"تابناک"ـ اگر به رنگ ارغوان در موعد خود اکران می شد آیا در مسیر فیلمسازی شما تغییری ایجاد می کرد؟
من چندان معتقد به تقسیم بندی نیستم، ولی با کمی اغماض من قهرمان آرمانی ام را در آخرین پلان های سردار راشد در موج مرده تصویر کرده ام. با این تعبیر موج مرده پایان یک دوره و به رنگ ارغوان آغاز دوره جدید فیلمسازی من است و توقیف فیلم به رنگ ارغوان مسیر جدیدم را تعیین نکرده است. بارها گفته ام که من در حال ساخت فیلم بعدی ام به نام پدر بودم که این اتفاق افتاد. شاید ناکامی اکران به رنگ ارغوان در تار و پود فیلم بعدی تأثیر ناخودآگاه گذاشته باشد، ولی ادعای تغییر مسیر به خاطر عدم نمایش به رنگ ارغوان توهین به اراده فیلمسازیست که همیشه برای ساخت فیلمش جنگیده و حاضر به تکرار نبوده است...
... محاکات
"تابناک"ـ با استناد به گفته های پیشین خودتان می گویم؛ شما در فیلم هایتان با مخالفین رأی و نظر خود با احترام برخورد می کنید و با موافقین همدلی می کنید ولی شهاب 8 از نوع دیگری است. گاهی با او همدلی می کنید و گاهی با او فقط با احترام روبرو می شوید، نسبت او با ابراهیم حاتمی کیا چیست؟
به مسلخ کشیدن قهرمان ها برای من تازه گی ندارد. وصل نیکان را ببینید. قهرمان لجوج آن اصرار دارد به هر شکلی شده جشن ازدواجش را در روزهای موشکباران برگزار کند. من این لجاجت را عریان کردم. از آن فیلم بیایید تا برسید به فیلم آژانس شیشه ای؛ موقعیتی که برای حاج کاظم ایجاد کرده ام، امکان قضاوت را به بیننده می دهد که این کار از منظری خطاست. البته رمز اصلی این نگاه به خاطر تکنیک روایت است که من معمولأ به شیوه اول شخص مفرد، قصه را روایت می کنم. یعنی مکنونات قلبی یک شخصیت نسبت به شخصیت های دیگر بروز پیدا می کند. به عبارتی باید شاخص و میزانی به نام قهرمان باشد تا از زاویه نگاه او بقیه را بسنجیم. به رنگ ارغوان داستان مأموری است که میان عشق و وظیفه گرفتار می شود. این می تواند در ساحتی دیگر وضعیت خودم باشد. فیلم، نوعی چالش مرتبط با آن دوران است.
"تابناک"ـ یعنی شهاب 8 هیچ فرقی با حاج کاظم ندارد؟
حاج کاظم محصول دوران دهه هفتاد است و شهاب 8 محصول دهه هشتاد.
"تابناک"ـ نسبت او را با خودتان بگویید.
با این توضیحی که دادم تا حدی واضح شده است. از سال 1375 که آژانس ساخته شد تا سال 1383 که ارغوان ساخته شد؛ هر دو ساخته یک فیلمساز در دو دوران مختلف است.
"تابناک"ـ پس شما هم در سال 83 مثل شهاب 8 دچار تعارضاتی شدید که ناشی از تعارضات به وجود آمده در جامعه بود؟
چرا تعارض؟! تعبیر تکامل مناسب تر است. نمی دانم قیاس ارزشی شما چیست که اسمش را تعارض می گذارید! من این را تکامل می دانم و مسیر، مسیری تکوینی است.
"تابناک"ـ اینکه شهاب 8 دچار کشمکش میان عقل و دلش می شود؟
مگر انسانی که خالقش او را اشرف مخلوقات نامیده، جز این می توانست باشد. انسانی که قرار است به جز خورد و خوراک به چیزهای دیگری نیز فکر کند، همیشه در حال محاکات با پدیده های پیرامونش است. این چالش در مراتب عالی درک حقیقت و عرفان هم اتفاق می افتد. این مسیر پلکانی ست. این پله ها لازم و ملزوم همدیگرند. انکار پله پیموده شده تعریف واضحی از شرایط تازه نمی دهد. من اسمش را می گذارم تکامل... من تفاوت به رنگ ارغوان را نسبت به آژانس شیشه ای همین فاصله 8 ساله و مرتبه ای که مسیر تکاملی را طی کرده است، می دانم.
"تابناک"ـ یعنی شما به شهاب 8 حق می دهید؟
اصطلاح حق دادن هم از آن دست واژه هایی است که باید معنی شود. حق دادن یعنی چه؟! قهرمان فیلم به رنگ ارغوان، شهاب 8 است. اصلأ میزان خود اوست. من این قاعده دراماتیک را کشف نکرده ام.
"تابناک"ـ ریخت فیلمسازی شما به گونه ای است که همیشه ردپای کارگردان در آن احساس می شود برای همین من در به رنگ ارغوان دنبال ردپای آقای حاتمی کیا می گردم؟
کار خوبی می کنید. عمیق شوید. مطمئن باشید ردپای خالق فیلم دیده بان در فیلم به رنگ ارغوان مشهود است...
"تابناک"ـ من دنبال ردپای فیلم دیگر شما نیستم، دنبال ردپای شخص کارگردان در این اثر هنری می گردم.
با این حساب شما در اصل وجود رد پای سازنده اثر در شک هستید. کاری از من ساخته نیست. پاسخ را در خودتان جستجو کنید.
"تابناک"ـ من به عنوان یک مخاطب برای یافتن نسبت این قهرمانان جدید با کارگردان دچار چالش شده ام.
احتمالأ شما 15 سال پیش نوجوان بودید. آیا تحلیلتان نسبت به پدیده های پیرامونتان همچنان مثل 15 سال پیش، ثابت مانده است؟! من 21 سال قبل دیده بان را ساختم و کشمکش میان عقل و دل را در قالب یک قهرمان بروز دادم. 15 سال بعد به رنگ ارغوان را ساختم و این بار چالش عقل و دل را در ساحتی جدید مطرح کردم. هر دو یک مفهوم را ولی در دو ساحت مختلف مطرح می کنند.
"تابناک"ـ ولی مسیر فیلم دیده بان ارزشی است، حداقل در جامعه ما اینطور تعریف شده است.
من تعارضی نمی بینم. کافیست کمی چشم هایتان را خمار کنید تا جزئیات دخالت نکنند و فقط خطوط کلی را ببینید. خط پر رنگ و اصلی همان جدال درونی عقل و دل است که همچنان موضوع تکرار شونده آثار من است.
"تابناک"ـ اما جدال درونی به رنگ ارغوان با جنس جدال درونی دیده بان فرق دارد.
خدا را شکر. اگر فرقی نداشت که من مرده به حساب می آمدم.
"تابناک"ـ البته من و هم نسل های من مشکلی با جدال درونی شهاب 8 نداریم؛ اما جامعه ای که شما را به عنوان کارگردان ارزشی شناخته که روزی قهرمانش در دیده بان می رفت که حماسه ای را خلق کند، نمی تواند جنس جدال درونی شهاب 8 را درک کند...
این جامعه که اشاره می کنی موقعیتی ثابت دارد و یا در زمان شناوراست؟!
"تابناک"ـ جامعه که نه. حرفم را اصلاح می کنم؛ طیفی از جامعه که این نگاه و تلقی را از شما دارد.
کدام طیف؟! اگر آن طیف مورد نظر انسان باشند، علی القاعده با گذشت 30 سال از عمر انقلاب، نوجوانانش میانه سال شدند و میانه سال هایش، ریش سفید شده اند. زمان، تاثیرش را در ریخت ظاهری آدم ها گذاشته است، چه رسد به تعریف مفاهیم. احتمالأ 15 سال پیش، فیلم دیده بان، مسأله شما نبود که بخواهید به آن توجه کنید، ولی در سال های اخیر با گونه ای از فیلم های دیگرم رابطه برقرار کردید. چطور این نسل می تواند توقع داشته باشد که من تجلی احساسات ثابتش باشم؟! این امکان ندارد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، بوی تعفن مرداب، مشامتان را اذیت خواهد کرد... اجازه دهید این مسیر را به اتوبوسی تشبیه کنم که مسافرانش بسته به علقه های مختلف پیاده و سوار می شوند. من باید راه خودم را بروم ...
"تابناک"ـ مردم همیشه در مورد هنرمند مورد علاقه شان تلقی فرا زمینی دارند.
متاسفانه بله. شکل غلیظ شده این احساس را در خارج از کشور زیاد دیدم. خودشان اقیانوس ها از موقعیت قبلی فاصله گرفته اند ولی از من توقع ندارند این سفرها را داشته باشم. ترجیح می دهند، این فانوس دریایی همیشه در نزدیک ساحل سوسو بزند و هیچ تکانی نخورد. به نظر من این نگاه، غیر اخلاقی و خودخواهانه است...
.... فاصله
"تابناک"ـ من تصور می کنم جنگلی که ارغوان در آن درس می خواند، نمادی از جامعه است.
شما آزادید... این تلقی شماست.
"تابناک"ـ ارغوان از نظر من نماینده نسلی است که می خواهد زندگی بی دردسر و آرامی داشته باشد اما رفتارهای امنیتی مزاحم از او موجودی می سازد که در صف اول معترضین قرار می گیرد و طناب دار به گردن آویزان می کند. با این حساب آیا می توان گفت که ارغوان خود ابراهیم حاتمی کیاست؟
ببینید این یک فیلم است. تأکید می کنم: این یک فیلم است. ما با سینما خلوتی را می سازیم تا حسی را منتقل کنیم. اینکه همه آنچه که در فیلم است مانیفست واضح شخص کارگردان است؟! امکان ندارد، چنین باشد. این رسانه - سینما- قواعد خودش را دارد. دنبال ترجمه سطر به سطر فیلم نباشیم. موضوع را سخت کرده و به بیراهه می روید. این فیلم، قصه مأموری است که دلباخته سوژه اش می شود.
"تابناک"ـ از من نخواهید باور کنم که شما از این جنگل و این اعتراض ها استفاده نمادین نکردید.
اشکالی نمی بینم این برداشت شماست. زیبایی هنر به همین شناور شدن در میان لایه های مختلف آنست. به هر حال جنگل هم محل دنجی ست؛ هم پناهگاه مبارزانی همچون میزرا کوچک خان است و هم افراشتگی درختانش، صبوری و متانت انسانی را تداعی می کند و هم ... هزاران معنی دیگر که شاید سازنده اثر اصلأ به آن فکر نکرده باشد.
"تابناک"ـ و شما شخصیت ارغوان را بسته به این اعتقادات و باورها می سازید.
ارغوان نماینده نسل دوم است. نسلی که بعضی وقت ها چوب نسل قبلی اش را می خورد و باید به آتشی که نسل قبلی برپا کرده است، بسوزد. این ظلم است. یکی از تم های فرعی ارغوان اشاره به همین موضوع است که حق نداریم ارغوان ها را متهم بدانیم. او را باید با همه آنچه که امروز هست و دارد، بسنجیم؛ نه اینکه او را بسته به عقبه اش تفسیر کنیم.
"تابناک"ـ شما چطور؟ چوب عقبه خود را خوردید یا می خواهید با نسل ارغوان همدردی کنید؟
این رفتار یک قاعده نبوده و در به رنگ ارغوان نیز به آن به عنوان قاعده اشاره نکرده ام. این چیزیست که در عمر انقلاب شکل گرفته است. در مورد همدردی ام با نسل ارغوان همیشه گفتم من دنبال این نیستم که به نسل جدید باج بدهم یا اینکه بخواهم با او هم قدم و هم نفس شوم و جست و خیزهای جوانی کنم، در حالی که سن من ایجاب نمی کند. من فقط سعی می کنم به او احترام بگذارم. احترامم هم احترامی نیست که بخواهم سرپوش بگذارم روی بعضی چیزها که درکشان نمی کنم. من در فیلم موج مرده نگاه جوانی را به تصویر می کشم که پدرش را دن کیشوت می داند و بابت این تلقی، قهرمان قصه ام را به مسلخ می برم. اینجا بیشتر از آنکه نگاه تحلیلی و شناخت نسل بچه ها مطرح باشد، صحبت از فاصله ای است که اتفاق افتاده. نگاه من نگاه سردار راشد - موج مرده - است. دروغ می گویم اگر ادعا کنم می روم پس ذهن ارغوان و دنیا را از زاویه نگاه او می بینم. اصلا ساختار ذهنی من به تعبیر امروزی آنالوگ است و این نسل، دیجیتال هستند. نمی شود اینها را با هم ممزوج کرد. من سعی می کنم درکش کنم و خواسته هایش را تا جایی که که درک می کنم، مطرح کنم.
"تابناک"ـ ولی اتفاقی که افتاده فراتر از درک است من ارغوان را به شما نزدیک می بینم.
اگر این اتفاق افتاده خوشحالم. اگرچه همچنان معتقدم که من این فاصله را دارم. اتفاق خوبی که افتاده این است که من با این که به این نسل باج نداده ام این توفیق را داشته ام که آنها از آثارم استقبال کنند. ـ اگر می گویم باج نمی دهم؛ قیاس می کنم با بعضی فیلمسازان که به نسل جوان باج می دهند و در سنین پیری جست و خیز جوانی می کنند و آشکارا رفتار غیرطبیعی دارند ـ من نگاهم به این نسل از نوع پدر و فرزندی است. بیش از این ارغوان وعلایق او را نمی شناسم.
"تابناک"ـ با این همه به نظر می رسد شناخت شما از نسل امروز از زمانی که موج مرده را ساختید، بیشتر شده است. مثل همه چیز... مثل همه چیزهای دیگر که شناخت ما درباره شان بیشتر شده است. به نظر می آید بیشتر با این نسل همقدم شده اید.
شما اصرار دارید ارغوان را با من مقایسه کنید ولی من اصلاً نمی توانم زاویه نگاهم را میان شخصیت ها تقسیم کنم. خیلی فیلم ها در سینما سوم شخص هستند و راوی که فیلمساز است از زاویه نگاه های متعدد وارد می شود، اما من نمی توانم... من باید به شدت به شخص اول بچسبم، با او هم نفس شوم تا به درونیات او راه پیدا کنم.
"تابناک"ـ چرا عشق یک پدر به دخترش موضوع دو فیلم پی در پی حاتمی کیا می شود؟ شکل تکامل یافته این عشق را در به نام پدر می بینیم.
... شاید مقتضای سن من باشد.
"تابناک"ـ شما دختر دارید؟
بله
... تغزل
"تابناک"ـ شما یک بار در مصاحبه ای داستان خاک سرخ را به داستان هاچ زنبور عسل تشبیه کردید و گفتید دغدغه اصلی تان آنجا پرداختن به موضوع سقوط خرمشهر بود. آیا می توان این مسأله را به داستان به رنگ ارغوان هم تعمیم داد و گفت که داستان، برای شما محوریت نداشت و می خواستید حرفی را بزنید؟
یا خدا!!! این دیگر چه قیاسی است؟! یکی پرسید که ماجرای خاک سرخ چیست، خواستم در سریعترین شکل ممکن او را با تم مرکزی سریال آشنا کنم. همین.
"تابناک"ـ آقای حاتمی کیا! داستان به رنگ ارغوان، داستان بدیعی نیست.
اصلاً سال هاست که سینمای جهان با موضوعات تکرار شده کار می کند.
"تابناک"ـ فارغ از پرداخت متفاوت و هنرمندانه شما جدال میان عشق و عقل بارها در ادبیات و سینما مطرح شده پس موضوع بدیعی نیست. آیا شما در قالب این داستان می خواستید اندیشه ای را مطرح کنید؟
قطعاً همینطور است نه فقط در این فیلم، بلکه در همه فیلم هایم. شما بگویید در کدام یک حرفی برای گفتن نداشتم؟
"تابناک"ـ پس داستان بهانه ای می شود برای اینکه حرف بزنید؟
نه. این قاعده به این صراحتی که می گویی نیست. من صرفأ نیامده ام که حرفی زده باشم. من سینما را دوست دارم. حوزه هنر دلمشغولی من است. عشقم به تصویر است. به فریم است. به قاب است. به توازن و تعادل و موسیقی است و همه این ها در پس ذهن منِِ اهل ذوق هست. و طبعأ دیدگاه و ایدئولوژی ام را با این ها ممزوج می کنم.
"تابناک"ـ مثل اتفاقاتی که در سال 81 افتاد و انگیزه شما شد برای ساخت به رنگ ارغوان؟
من سال 78 نوشتن این فیلمنامه را شروع کردم...
"تابناک"ـ اولین جرقه این فیلم، چه زمانی و در چه شرایطی خورد؟
دقیق یادم نیست... ولی موقعیت شکار و شکارچی را دوست داشتم. من به وسترن علاقه دارم. فضاهایی را که حواشی غیر تصویری ندارند، دوست دارم. این را در دیده بان و مهاجر هم می بینید. سعی می کنم در کپسولی که ارائه می کنم منطق آن را هم درون خودش تعریف کنم، ولی اینکه رگه هایی از شرایط زمانه در فیلم من دیده می شود، شکی نیست. مثل هر فیلمسازی در لحظه، ایده های مختلفی دارم ولی نسبت خیلی از آنها را با خودم نمی دانم و ناگهان یکی از آنها نسبت به شرایطی که وجود دارد رنگ می گیرد. در مورد به رنگ ارغوان، به نظرم قتل های زنجیره ای در تشکیلات امنیتی نقطه شروع بود. من در سال 78 نوشتن طرح را آغاز کردم و به شکل جدی در سال 82 آنرا تمام کردم و همان سال فیلمش را ساختیم.
"تابناک"ـ برای نوشتن فیلمنامه با بچه های امنیتی رابطه برقرار کردید؟
آغاز این رابطه بعد از ساخته شدن فیلم بود. اتفاقاً انتقاد مسئولان امنیتی این بود که ما کارهایی که این قهرمان می کند، نمی کنیم. من هم گفتم الحمدلله. پس اتهام لو دادن سیستم امنیتی بر من وارد نیست. من تلقی خودم را از یک مأمور امنیتی ارائه کردم. مأموری که از دیدها پنهان است و از راه دور کسی یا جایی را کنترل می کند. این فرد می تواند یک مأمور امنیتی نباشد، یک شکارچی باشد. اطلاعاتی هم که گرفتم از فیلم هایی بود که از این جنس ساخته شده بود. فیلمی مثل "یک داستان کوتاه درباره عشق " از کیشلوفسکی که یک نفر از دور عاشق کسی می شود. یا فیلمی مثل "لئون" و یا " نیکیتا" از فیلمسازی فرانسوی به نام لوک بسون.
"تابناک"ـ همان موقع در مصاحبه با روزنامه شرق گفتید دوست ندارید این فیلم را یک فیلم سیاسی بدانند...
نمی گویم این فیلم وجوه سیاسی ندارد ولی وجوه سیاسی آن برای من اولویت نداشت. ترجیح می دهم این فیلم را نگاه تغزلی به انسان آرمانگرا بدانم.
"تابناک"ـ ولی آقای شمقدری گفتند به رنگ ارغوان نقطه آغاز فیلم های سیاسی است؟
با نظر ایشان منافات ندارد. کما اینکه برخی نوشتند این فیلم عاشقانه ترین فیلم ایرانی است. البته آقای شمقدری به قصد شکستن این تابو در سینما روی این موضوع زوم کرده اند و فکر می کنم از منظر مدیریتی قابل درک است. اگر چه من خیلی خوش بین نیستم.
"تابناک"ـ که فیلم های سیاسی ساخته شوند؟
بله. معتقدم که همچنان تحمل، کم است. سینما هنری مستقل از بقیه عناصر فرهنگی جامعه نیست. وقتی در حوزه های دیگر چنین تحملی وجود ندارد مگر می شود در سینما این تحمل را ایجاد کرد؟!
"تابناک"ـ حالا بالأخره به رنگ ارغوان فیلم سیاسی هست یا نیست؟
بگوییم:عاشقانه سیاسی. این وجه آن برایم بیشتر اهمیت دارد. نمی دانم این چه علقه ای است که بعضی دوست دارند به سرعت قالبی بسازند و فیلمساز را قالب ریزی کنند. من هنوز زیر سیطره قالبی به نام دفاع مقدس گرفتار مانده ام. اشتباه نشود؛ من اگر فیلمی در ژانر جنگ بسازم باید این اشاره مطرح شود، ولی انصافأ فیلم آژانس شیشه ای صرفأ فیلمی درباره دفاع مقدس است و یا وجوه اجتماعی اثر بر بقیه چیره است؟
"تابناک"ـ این که اصطلاح است؛ منظور فیلم هایی است که با موضوع دفاع مقدس ارتباط دارند.
وقتی تعریف جامع و مانع نباشد، آدرس را اشتباه می دهد. موضوع و درونمایه آژانس شیشه ای تحلیل اجتماعی است. فیلم جنگی، فیلمی است که درآن توپ و تفنگ و اسلحه وجود دارد. درست است که به یک شاخه ای از آن در این فیلم اشاره می شود ولی لزوماً فیلم جنگی نیست...
"تابناک"ـ دیگر دوست ندارید به عنوان فیلمساز جنگ معرفی شوید؟
اگر به قاعده باشد، چرا دوست نداشته باشم؟ ولی در این دوران، دیگر فیلمی در خور این جنگ هشت ساله نمی شود ساخت و یا برای ساخت آن باید بسیار بسیار دردهای بی دلیل را به جان بخری تا بتوانی فیلم مورد علاقه ات را بسازی. الان ساختن فیلم جنگی مستلزم بودجه بسیار بالایی است که قطعأ در گیشه بازگشت مالی آن امکان ندارد، پس باید نهادهایی واسطه شوند. این نهادها فرمایشات خود را دارند و عملأ سینمایی بی بته و فرمایشی مد نظرشان است. متاسفانه اتفاقی که برای فیلم های جنگی رخ داده مثل مشکلی است که برای خانواده های محترم شهدا رخ داده است. تحلیل آسیب شناسانه از خانواده شهدا از نگاه نظام، یعنی تحلیل نظام. پس با تمام قوا هر کسی به این حوزه نزدیک شد باید فرمایشات آنان را بپذیرد؛ نتیجه این می شود که سینما از این خانواده فاصله می گیرد و عملأ در کشوری که سیصد هزار شهید داده است، کمترین نگاه تحلیلی به این جامعه ـ خانواده شهدا ـ وجود دارد. اصلأ کسی را به عنوان مسئول فرهنگی این حوزه ها زیر سوال نمی برم که این کم کاری از کجاست. ظاهرأ هاله ای از تقدس در اطراف این عزیزان شکل گرفته که بهتر است به این هاله بگوییم: سیم های خاردار. این غربت مضاعف برای سینمای دفاع مقدس هم رخ داده است.
"تابناک"ـ اگر زیر عنوان سینمای دفاع مقدس نبودید چه می ساختید؟
نمی دانم اصلأ به سینما وارد می شدم یا نه. این واقعیت است که من از جنگ وارد سینما شدم. شاید بهتر باشد بپرسید: الان به چه سینمایی علاقه دارم و من در جواب می گویم: سینمای اجتماعی. تا به حال 15 فیلم ساختم. غیر از دیده بان و مهاجر که درباره متن جنگ است کدام یک از فیلم های من صرفأ جنگی است؟ روایت اجتماعی از اتفاقاتی است که در جنگ رخ داده است.
"تابناک"ـ یعنی شما می خواستید گزنده تر از آژانس شیشه ای و موج مرده فیلم بسازید که قرار گرفتن زیر این بیرق ـ دفاع مقدس ـ اجازه نداد؟
اگر آژانس مربوط به سینمای دفاع مقدس بود که باید از آنها اجازه ساخت می گرفتم و آنها قطع یقین برای ساخته نشدن آن تمام قدرت خود را به کار می گرفتند. من در این فیلم، یک گلوله شلیک کرده ام که این گلوله نیز از پوکه گلوله شلیک شده ساخته شده بود. می ماند؛ اسلحه که آن هم با وساطت از نگهبانی یکی از تشکیلات فرهنگی گرفتم.
"تابناک"ـ این ها را قبول دارم اما در این فیلم، شما جامعه ای را به باد انتقاد گرفتید که حاج کاظم را می رساند به جایی که آن کار را بکند.
انگار شما اصرار دارید توجهی به وجوه هنری سینما نداشته باشید. می خواهم به شما بگویم اصلاً مأموریت من انتقاد نیست. این تقلیل دادن هنر است. انتقاد می تواند در فیلم من مستتر باشد اما چیزهای دیگری هم هست. من دارم فیلمم را می سازم. با قاب سینما که قصه گو است. در کنار آن شرایط اجتماعی را هم تحلیل می کنم. اگر من صرفاً خطابه گو بودم، مردم چکار به من داشتند؟!
"تابناک"ـ تحلیل اجتماعی قوی تری در فیلم های شما اتفاق افتاده است...
در فیلم های من مؤثر تر رخ داده است. یک زمانی به فیلم های من عنوان سینمای صادقانه را می دادند و من سعی می کردم این عنوان به من آویزان نشود. من لوکوموتیو ران نیستم که نتوانم مسیرم را تغییر دهم. من راه و مسیر را خودم می سازم و قرار نیست کسی بیاید و به من بگوید لطفاً از مسیر خارج نشو. خودم انتخاب می کنم. وقتی عنوان کلی سینماگر صادق را روی تو می گذارند، با هر فیلمی که به مذاقشان خوش نیامد می گویند: از مسیر صدق خارج شد.
"تابناک"ـ البته برای هر سینماگری این اتفاق نمی افتد. بخش زیادی از این تلقی ها و عناوین به خاطر محبوبیت شماست.
خب دوستی خاله خرسه است... خطاست. موجب مرگ یک هنرمند می شود. عنوان که درست می کنند دایره ای را روی تو می بندند که نباید از آن خارج شوی. خدا آقا مرتضی آوینی را رحمت کند؛ روزهای آخر عمرش، نامه ای برای من نوشت که « ای بلبل عاشق جز برای شقایق ها نخوان» این جمله عارفانه از دید عده ای تجویز ساختن سلول برای من شد. فکر می کنم به عنوان یک فیلمساز آنقدر قواعد سینما را بلد هستم که قصه ای را تعریف کنم. واکنش ها و هرچه هم که می سازم مال من است.
... اشاره
"تابناک"ـ واکنش شما به تلاطم های سال 82 شد به رنگ ارغوان. واکنش شما به اتفاقات سال 88 چگونه خواهد بود؟
انشالله بسازیم، بعد ببینید.
"تابناک"ـ بهش فکر کردید؟
می شود فکر نکرد؟! من حرفه ام فیلمسازی است. دارم در این حوزه نفس می کشم.
"تابناک"ـ به فیلمسازی که می دانم فکر می کنید. منظورم این بود که به فیلمی مرتبط با رویدادهای سال 88 فکر می کنید؟
باز داری صغری کبری می چینی و با هم توافق نمی کنیم. من می گویم: هر چه فیلم تا به حال ساختم واکنشی است به شرایط و اتفاقات پیرامونم و طبیعی است که در سال 88 هم به دور و برم نگاه می کنم.
"تابناک"ـ ممکن است سرو صداهای به رنگ ارغوان بعد از این از شما آدم محافظه کاری بسازد؟
همه چیز ممکن است...
"تابناک"ـ واقعاً؟!
قطعأ. همه چیز بر من ممکن است؛ چون انسانم. من این خصیصه انسانی را از جدمان حضرت آدم به ارث برده ام که به او این اختیار را دادند که هبوط کند. می توانیم به این هبوط سوگمندانه نگاه کنیم، می توانیم فاخرانه نگاه کنیم. بسته به زاویه نگاه ماست. البته در مقایسه با دیگر همکارانم از سال 65 که فیلمسازی را شروع کردم تا به حال به نظر می رسد که ثابت قدم تر بوده ام و عریان تر حرکت کرده ام و این عریانی همیشه شیرین نبوده است. خود را در معرض اتهام قرار دادم. من فانوس دریایی در نقطه ای ثابت نیستم. من کشتی ام؛ راه خودم را می روم. این اقیانوس به اقیانوس های دیگر راه دارد و هر بار شناختی تازه به دست می دهد.
"تابناک"ـ گیریم نگذارند این کشتی حرکت کند، چه می کنید؟
به هرحال شناوریم... ساکت می شویم... سکوت می کنیم... من گفته ام فیلم دعوت محصول دوران آقای صفار هرندی است. فیلم آژانس شیشه ای حاصل دوران گذر از آقای هاشمی به آقای خاتمی است. اینها همه واکنش به شرایط پیرامونی بوده اند... همان کشتی مثال خوبی است. ما یک موقعیت کاملاً شناور هستیم. من در دوران آقای هاشمی بوی پیراهن یوسف را ساختم. 95 درصد فیلم من شب بود، این حس من است که در فیلم جاری می شود.
"تابناک"ـ شما الان گفتید فیلم دعوت محصول دوران آقای صفار هرندی است.
نه شخص آقای صفار. منظورم دوران و فضای آن روز است و حالا چون ایشان در آن زمان مدیریت فرهنگی را بر عهده داشت، می گوییم: دوران آقای صفار هرندی.
"تابناک"ـ شما در مورد فیلم دعوت این حرف را می زنید که منتقدین به خاطر ساخت آن به شما خرده می گیرند و دوران آقای صفارهرندی که به مدیریت فرهنگی ایشان انتقاد بسیار وارد است.
خب؟!
"تابناک"ـ یعنی آنها که می گویند ابراهیم حاتمی کیا نباید دعوت را می ساخت حق دارند؟
باز دوباره صغرا و کبرا قاطی شد... من می گویم که فیلم های من محصول شرایط دوران هاست. شما نتیجه می گیرید: چون به آقای صفار انتقاد وارد شده پس به فیلم دعوت نیز انتقاد وارد است. این چه نتیجه گیری است؟
"تابناک"ـ نه. می خواهم به سئوال اولم برگردم، اگر به رنگ ارغوان توقیف نمی شد در مسیر فیلمسازی شما تغییراتی می دیدیم؟ چون احتمالاً بخش عمده ای از این احساس به خاطر توقیف به رنگ ارغوان در شما ایجاد شده است...
نگویید: اگر به رنگ ارغوان توقیف نمی شد، بگویید: اگر دوران آقای خاتمی تمام نمی شد. البته باز هم منظور من از خاتمی، یک فرد نیست. او تجلی شرایطی است. به هر حال، این تلون رنگی از دوران آقای موسوی که در همان دوران، من دیده بان را ساختم شروع شده است، این ها آمده اند و رفته اند و ما در این مسیر پیر شده ایم. تجلی هریک از این دوران ها در فیلم های من بروز پیدا کرده است. من در فیلم مهاجر که آغاز دوران سازندگی است می گویم: به فریاد ما برسید این بچه ها دارند گم می شوند. یک عده آن طرف آب هستند و عده ای این طرف آب گیر کرده اند. شرایطی که رخ می دهد این احساس را در من ایجاد می کند که انگار یک عده از ما دارند از عده ای دیگر جدا می شوند.
"تابناک"ـ و در دوران اخیر انتخاب مدبرانه می کنید. یعنی در دورانی که نمی شود از موضوعات دیگر حرف زد فیلم دعوت را می سازید.
انتخاب مدبرانه تعریف شما باشد. من می گویم واکنش هایم را بروز می دهم. بله به چیز دیگری می پردازم. من، همیشه گفتم: هنرمند و آثارش نسبت به شرایط باید تحلیل شود، چرا من حلقه سبز را می سازم؟ وقتی می بینم که نمی توانم روی آب شنا کنم به عمق می روم.
"تابناک"ـ به نظر من، شما آدم سیاست دان یا اندیشه ورزی هستید چون متناسب با شرایط و فضای روز انتخاب می کنید.
من، قبل از این که فیلمساز باشم، در جهاد سازندگی کار کردم و به محض آنکه جنگ شروع شد، در جنگ شرکت کردم و دلم می خواست در حراست و و آبادانی این مملکت نقش داشته باشم. آن موقع داشتم با جانم این را می گفتم. الان هم در حوزه های دیگری همین انگیزه را دنبال می کنم. همیشه هم گفتم جمهوری اسلامی از آن همه است. نه آقای رفسنجانی، نه آقای خاتمی و نه آقای احمدی نژاد... من همان اندازه سهم دارم که دیگران دارند. نگهبانی کرامت و ارزش های انسانی نظام برای من جدی است. برای همین قلم روشنفکر لائیک، همیشه با بغض، تحلیلم می کند. چرا که نگاه من نسبت به نظام، ارزشی است و جدا شدنی نیست. تحلیل و نقد می کنم ، ولی دنبال خدشه نیستم. چه اینکه بر سر مسأله به رنگ ارغوان به راحتی می توانستم روشی اختیار کنم که قهرمان شوم ولی به سرعت جلوی این ماجرا را گرفتم. چون از نگاه سیاستمدارانه به این جریان - امنیت- نگاه نکردم. خواستم با نگاه دلسوزانه به نظام، نقد و تحلیل کنم...
"تابناک"ـ به همین دلیل می گویم که شما آدم اندیشه ورزی هستید.
اگر شما اسم این را سیاست دانی یا اندیشه ورزی می گذارید؛ بله؛ من همین هستم. در انتخابات 5 سال پیش به من رجوع کردند که آقا بیا درباره کاندیدایی فیلم بساز، گفتم: نمی سازم چون قبولش ندارم. گفتند: خوب فیلمتو بساز. گفتم: من کسی را که قبول ندارم به مردم توصیه کنم؟! مگر من مرده شویم که هر کسی را مقابلم گذاشتند بی اعتنا به اعتقاداتم کار کنم؟! ... خوشبختانه برای مسئولین نظام هم جا افتاده که این بابا دارد حرف خودش را می زند. منتها بعضی وقت ها در شرایطی قرار می گیری که احساس می کنی همه درها برای حرف زدن بسته شده است...
"تابناک"ـ در چنین شرایطی به عمق می روید؟
وقتی ظرفیت کم باشد، دنبال راه های دیگری می گردی. چه کاریست که با سر به دیوار سنگی بکوبم... قطعا دنبال راه های دیگری می گردم... آن وقت زبانم، زبان اشاره می شود. بیشتر به عمق می روم.
"تابناک"ـ مثل به رنگ ارغوان؟
اگر بدانم روی آب می شود حرکت کرد، راهم را می روم. اگر ببینم نمی شود زیردریایی می شوم و باز هم راه خودم را می روم. قرار نیست یک جا بمانم. فیلم حلقه سبز مال من است ولی فیلمی است که به عمق می رود، نمی خواهم رو بیایم و یک چیزهایی را واضح بگویم. به ظواهر معاصر بی اعتنا می شوم و رنگ روز را در اثرم از بین می برم. چون فیلمسازم. لال که نمی شوم. سیاستمدار نیستم که بگویم الان دوره ما نیست، کنار بنشینیم. نه؛ من فیلمسازم. خیلی وقت ها هم ناخوآگاهم عمل می کند هر وقت هم که گرفتار طوفان هایی می شوم به دلم رجوع می کنم، هر چه او گفت، انجام می دهم.
"تابناک"ـ پس شما محافظه کار نخواهید شد ممکن است لحن و زبانتان تغییر کند.
بله. آنجا رجوع می کنم به دلم. وقتی آژانس شیشه ای را می ساختم به من گفتند این فیلم، یک جور انتحار سیاسی است ولی آنجا اعتقاد داشتم که باید بایستم و مؤمنانه حرفم را بزنم. قطعاً الان درباره حاج کاظم ها حرف نمی زنم. چون چهره ها مخدوش شده است.
"تابناک"ـ یعنی دیگر حاج کاظم ها وجود ندارند؟
الان، خیلی به هم ریخته است. شهر آلوده است. فضایی که حاکم شده من را یاد جریان عملیات مرصاد می اندازد. در شهر کرمانشاه حتی منافقین هم لباس ما را پوشیده بودند کسی نمی توانست کسی را بشناسد. همه به هم مشکوک بودیم. خود من را نزدیک بود، چند بار اعدام کنند. خدا بیامرز آوینی یک لندوور بهم داده بود، ماشین من شبیه پاترول های تلویزیون نبود. چند بار ما را از ماشین بیرون کشیدند و من به التماس و قسم افتادم که به خدا من روایت فتحی هستم. الان هم همینطور شده، من نمی دانم باید به کجا تکیه کنم تا امکان شناخت همه و حتی خودم را داشته باشم. شاید این گیجی را یک وقتی موضوع قصه ام بشود... نمی دانم...
"تابناک"ـ شاید هم بروید فیلمی مثل دعوت را بسازید.
بله، نگاهم عمقی تر می شود. در آن شرایط دوست ندارم بیرون را ببینم که چه می گذرد، چون نمی توانم رنگ ها را واضح کنم و از آنجا که جنس فیلمسازیم طوری است که نسبت مستقیمی با باور و ایمانم دارد، می روم سراغ چنین سوژه ای. موضوع فیلم دعوت ایستادن در اصلی ترین شاهراه مبادی ارزش هاست. جایی که انسان خودش را جای خدا می گذارد و طغیان می کند... سعی کردم بهانه های این طغیان را توضیح دهم...
"تابناک"ـ این راه ادامه خواهد داشت؟
شاید ... بسته به اوضاع دارد.
گفتگو از: فاطمه رحیمی
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
باتشکر فراوان از استاد هنر مند و مدافع حق حاتمی کیا منتظر فیلم بعدی وحساس شما هستیم به امیدموفقیت حق طلبان دست خدا همراهت باد
سلام
مصاحبه بسيارجالبي بود.
ازجناب حاتمي كيا متشكرم كه اسير "زروزوروتزوير" اين تثليث شوم نشده واميدواريم نشود.
نكته ي زيبايي بود كه ايشان فرمودند
منظورشان "شخص" نيست وشرايط اجتماعي اون دوران رو مد نظر داشتند.
بسيار عميق وزيبا بيان كردندكه افراد به طورطبيعي محصول اون شرايط وبرآيند تفكر دورانيست كه در آن نفس ميكشند.
اينجور هيچ كس زير سوال نمي رود جز كساني كه غيرطبيعي قراره يك دوران رو بسازند!
ودرواقع يك نوع تفكر رو به جامعه تزريق كنند واينجاست كه ميشن افيون توده ها!!.
ازجنس كار ابراهيم خوشم مياد.
حتي اگه كاملا با اون موافق نباشم.
دغدغه ي اجتماع داره واين تبلورش دردغدغه ي شخصي اون نمود پيدا ميكنه چون خودش به راستي جزيي ازاجتماعه.
چند ساليه كه كم فيلم نگاه مي كنم.
چون بيشتر فيلمه !
وبه قول جناب حاتمي كيا باج دادن به عالم وآدم.
ولي جنس كار حاتمي كيا مثل شبنم بي رنگه ،به رنگ خدا!
چند ساليه كه توي صنعت نفت مشغولم ومشغولم وهيچ وقت بوق آزاد نمي زنم.
گرسنه نيستم ولي روزه مي گيرم!.
اين مصاحبه كمي تسكينم داد.
مشوش و نمي دونم به كي ميشه پشت كرد ويا تكيه داد ؟!
تعاريف نياز به باز تعريف دارن.
ما منحرف شديم.
اخلاق اين گمشده ي هميشه ي سياست...
ما گم شديم يا گممون كردن!؟
من از نسل دوم شرمسارم كه دركشون نمي كنم.
وازنسل سوم شرمسارتر كه بجاي اونها هم دارم تصميم مي گيرم.
مابايدبپذيريم كه حكومت ديني ميخواستيم نه دين حكومتي.
حكومت فرهنگي ميخواستيم نه فرهنگ حكومتي.
اگه اينجور ميشد از رفراندوم وحشت نداشتيم.
من گيج شدم .
دوران سختيه.
ميشه بلند بلند فكر كرد؟.
كاش ميتونستم حداقل ساكت باشم. ولي مگه ميشه؟؟!!
مهم نيست فيلم بعدي ابراهيم حاتمي كيا چه رنگيه؟!
مطمئنم رنگين كمونه.
بازتاب همه ي رنگهاي جامعه
اصلا خود منشوره..
چون مستقله.
ازتابناك تشكر ميكنم .
ازخانم رحيمي هم تشكر ويژه دارم.
مصاحبه خوبی بود البته اگر مصاحبه گر پخته تر و مطابق با شناخت بهتری از روحیات حاتمی کیا می بود از این هم بهتر می شد.
گاهی فیلم ساز و هنرمند بدون اینکه بداند مرده اند. معلوم نیست همه ی نظرات اینجا آورده شده باشند.
دیدنتون و گفتارتون ی دنیا اکسیژن خالصه تو این دنیای بی اکسیژن آقای حاتمی کیای دوست داشتنی ما جوانها و برامون دعا کنید ما با دنیای حاتمی کیای دوست داشتنیمون نفس می کشیم .
با توجه به علاقه وافر به جنابعالی مواظب باشید عین مخملباف نشید
سلام بر حق
بهتر نيست آقاي حاتمي كيا صراط مستقيم (گرچه بعضا كم رهروي) حقيقت را قدر دانسته و مفتون به به و چه چه منافقان جاهل يا مزدور بيگانه نشود و -خداي نكرده -خود را به سرنوشت نكبت بار و البته خود خواسته كسي مثل مخملباف دچار نكند .
....جناب حاتمي كيا بيشتر و عميق تر فكر كنيد .
مصاحبه بسیار ضعیفی بود. یک مصاحبه گر خوب برای مصاحبه با یک فیلمساز مطرح باید حداقل اطلاعاتی در مورد سینما، سینمای فیلمساز مورد نظر و عقاید او داشته باشد و به صرف دیدن دو فیلم نمی شود بهتر از این مصاحبه کرد. ضعف و فقدان اطلاعات مصاحبه گر کاملا مشهود بود.
آقای حاتمی کيا بابا چرا بازی می دی يا فيلم نساز يا اگر فيلم می سازی به بيرونتم نگاه کن شما الان شعور مخاطبای هميشگی خودت را که روايت واقعا شاعرانه تو را درک می کنند زير سوال برده ای در حال حاضر در ارتفاع پست پرواز می کنيم و شما می توانستی ارتفاع پست دومی را بسازی که دو مامور حفاظت جای خود را با رباينده هواپيما عوض کرده اند. شفيعی جم شعور بيشتری دارد و بچه ناقص الخلقه بزرگ شده و فکر عميقی دارد اما قدرت اعمال تصميم خود را ندارد. اين بچه هم اسلام می خواهد اما دو رباينده نمی گذارند. اين بچه معصوم چه کند؟؟ علاوه بر اين بچه سرپناهی می خواهد. سرپناهی ندارد. پدرش در غل و زنجير است. چرا فضای آشفته را با پايان آشفته تمام نکنيم...
"فضایی که حاکم شده من را یاد جریان عملیات مرصاد می اندازد. در شهر کرمانشاه حتی منافقین هم لباس ما را پوشیده بودند کسی نمی توانست کسی را بشناسد."
این جمله یک دنیا معنا داشت خیلی ممنون از این مصاحبه زیبا تابناک
حاتمی کیا حرفش حرف مردم و اصلا ارتباطی به هیچ جریانی در کشور چه راست و چپ نداره و همین باعث موفقیت روزافزون ایشون
بسمه تعالي
آقاي حاتمي كيا خداقوت . اگر به توصيه شهيد آويني " براي شقايق ها فيلم بسازيد" ودر مسير ولايت حركت كنيد خودتان دچار سردرگمي نمي شويد و ديگران نيز " مانند عمليات مرصاد " شما را با دشمن اشتباه نمي گيرند
بايد يك سري از بچه سپاهي هايي كه بدو ر از باند بازيهاي سياسي و خوش آمد اين و آن و تجملات دنيايي و هوا و هوس قلبشان براي ايران طپيده و جانشان را فداي ايران ميكنند درود فرستاد
این ابراهیم از هر آتشی رد میشود
شماها چقدر پاچه خوار هستید همش کامنت های موافق را می گذارید من که از حاتمی کیا حالم بهم می خورد این تنها کارگردانی بود که در جشنواره امسال شرکت کرد و جزء دولتی ها محسوب می شود
منظورشون این بود اگه نتونم روی آب حرکت کنم، زیرآبی میرم!!!
آقایحاتمی کیا!
به صراحت می گویید دوران هشمی. ولی به جای دوران احمدی نژاد می گویید دوران صفار؟!
به نام حضرت دوست
واقعا تابناک جان همه را مثل خودت خر فرض کردی ؟!؟ ، در طول مصاحبه چندین بار قصد تحریک حاتمی کیا را داشتی و همین طور میخواستی حرف توی دهنش بزاری ، حاج خانم این دلیل نمی شه که وقتی شما با یه طیف خوب نیستی ، جوری مصاحبه کنی که به خواننده هم القا بشه فرد مورد مصاحبه قرار گرفته با اون طیف مشکل داره ، اما در رابطه با مصاحبه میشه گفت جالب و پر از تناقض بود . . .
یا علی رزمنده!!
با سلام حضور جاج ابراهیم عزیزم
من روایت فتحی نیستم ولی دغدغه انسان شدن دارم و شاید بتوان گفت هر آنچه من فکر میکنم تو فیلمش را میسازی و البته بسیار بهتر از فکر من. عزیز دل برادر خسته نباشی
گزارشگر شما از صنف رجا نیوز بود.
درود بر حاتمی کیا
درود بر فرزندان غیور ایران زمین از جمله حاتمی کیا
چند نكته :
1- خيلي هم مصاحبه آش دهن سوزي نبود.
2-آقاي حاتمي كيا در عين حال كه ما با ديده بان شما حال كرديم ولي اتفاقا انتقاد داريم به شما كه چرا اين نگاهتون اينقدر دير تغيير پيدا كرده و هنوز توي غالب سخت و سفت خودت هستي ؟
3- مصاحبتون هم نقاط گنگ خيلي داشت مثل فيلماتون
واقعا اين تاسف بار نيست كه حتي فيلمساز ارزشي سينماي اين كشور اينچنين در شرايط سخت باشد كه براي ساختن فيلم بايد بارها وبارها به عمق برود.بايد 5 سال فيلمش قرنطينه باشد؟خوب چه توقعي داريد؟مگر در بين كارگردان هاي به نام سينماي ايران نظام ما چند تا كارگردان ارزشي دارد؟عباس كيارستمي،بهمن فرمان آرا،بهرام بيضائي،مسعود كيميائي،داريوش مهرجوئي و.... درميان اين اسامي چند تا كارگردان از جنس حاتمي كيا مي شناسيد تا بتوانند از كرخه تا راين بسازند ويا آژانس شيشه اي؟براستي آيا بحران سال 88 ريشه در اشتباهات نظام ندارد؟واقعا حتي تصورش هم وحشتناك است . كه در ميان اين صحراي بي آب و علف كارگردانهاي ارزشي كشور تك ستاره اين صحرا هم زير نگاه دگم مسئولان فرهنگي اين كشور به سختي نفس بكشد.بعد مي گوئيم تهاجم فرهنگي؟ناتوي فرهنگي؟تا خودمان اينچنين مديريتي در عرصه فرهنگي داريم نيازي به ناتوي فرهنگي نيست.
بر مردگان نه که بر زندگان اسیر گریه کن.
من کاملا ازت قطع امید کردم. پس انتظاری هم نیست.
دهها سال از پايان جنگ جهاني دوم مي گذرد و هنوز براي فيلمسازان غربي تازگي دارد.جنگ ما مملو بود از سوژه هاي مختلف.بسيج،ضد انقلاب،كمبودها،رابطه امام و رزمندگان،صلابت ارتش و رشادت سپاه و...هنوز مي توان صدها فيلم در حوزه دفاع مقدس ساخت و هم به ارزشها اشاره كرد هم به قدرت و توانمان.جنگي كه علي رغم خسارتهاي فراوان مادي و اجتماعي، آبروي تاريخي ملت ايران را براي اعصار آينده حفظ كرد و مطالعه تاريخ اين سرزمين را براي آيندگان آن غرور انگيز.اميدواريم به جاي حمايتهاي كم بازده از برخي امور فرهنگي،بيشتر به فكر فيلمسازان متعهد و متخصص باشيم تا عظمت اين واقعه تاريخي ،در همه ابعاد آن، هم براي مردم خودمان زنده بماند هم براي ساير ملل شناخته شده تر باشد.
آقاي حاتمي كيا! شما از يك طرف ميگوييد كه يك فرد ارزشي هستيد اما از سوي ديگر ميگوييد تابع موقعيت زماني هستيد! ارزشها هميشه ثابتند و تبعيت از موقعيت زماني تنها زماني خوب است كه همان ارزشها را هر زماني با قالب و زبان همان موقع بيان فرماييد. اما نميبينم كه ارزشهاي اعتقادي شما حفظ شده باشد. شما خود را باختهايد. ارزشهاي شما هم در موقعيتهاي مختلف تغيير كرده. آيا آژانس موج مرده يا ارغوان يا بنام پدر همان ارزشهايي را بيان ميكنند كه آژانس بيان ميكرد؟؟! اصلا! ارزشهاي شما هم به تبعيت زمان تغيير كرده. اين كه ديگر يك امر پيچيده نيست كه مرتب قصد داريد مساله را بنوعي فلسفي و پيچيده جلوه دهيد كه بيننده در خود شك كند كه حتما او عقب افتاده است و از درك تفكرات شما عاجز!!
برادر عزيز. شما مخالفان خود را ديكتاتورهاي مهربان ناميدهايد! فكر نميكنيد خود شما به ديكتاتور مهرباني تبديل شدهايد؟ تمام متن مصاحبهتان توجيه است. شما تابع زمان با حفظ ارزشها نيستيد شما تنها داريد نان را به نرخ روز ميخوريد. بعد هم تهديد ميكنيد كه اگر نگذارند زيرآبي ميروم!! شما مدتهاست داريد زيرآبي ميرويد. حالا فكر ميكنيد اگر زيرزميني فيلم بسازيد چه ميشود. هيچ. فقط فيض فيلمساز جمهوري اسلامي و دفاع مقدس را از دست ميدهيد. از سرنوشت فيلمسازان زيرآبي درس بگيريد و تا دير نشده به دامان مردم برگرديد. مصفا
تابناک بسیار هوشمندانه عمل می کند و خیلی خوشحالم . گفتگوی جذابی بود .
اگر راست مي گيد چرا تمام نظرات را منعكس نمي كنيد ؟؟؟؟؟؟ سانسورچي ها
جناب آقای حاتمی کیا، شاید سابقه و گرایشات خود را فراموش کرده اید، وانگهی چرا باید اصولا عقل سلیم مایل به تحلیل تعلقات خاطر حضرتعالی باشد؟! مگر تحفه ای نیز در میان است؟ شاید این تنها تصور شماست که قدری خویشتن را مهم تر از آسمان و زمین این وادی مظلوم و جفا رفته می دانید (اگرچه سایر هم صنفی های شما هم چندان از این موضوع بی بهره نبوده اند و کلمات و معجون های قصار بسیاری در این خصوص دارند)... من جنگ را از نزدیک دیده ام، شقاوت و وقاحت را بخوبی می شناسم و همزاد بودنشان را و برایم اکیدا جای تاسف ندارد که افرادی از نوع و سنخ جنابعالی با مهارت در این شهر آشوب راه موجه خود را برای دیگرانی که نمی دانند و نمی خواهند چیزی بدانند با فریاد و نگاهی از سر بلاهت حق به جانب گرفته توضیح می دهید. نه تنها جای تاسف ندارد که جای تعجب نیز ندارد... دوست عزیز، قدری فروتن بودن در باب گلیم تاریخی مان نیز مسبب کسر شأن عظیم امثال شمایان نیست، شهرهای آلوده را آدم هایی خلق می کنند که حتی نمی دانند باید از چه انتقاد کنند؟! زمان آن نیز خواهد رسید که شما قدری به خود بخندید، تا زانو در خون همرزم فرو رفتن و گلوی سرباز دشمن را با دشنه دریدن و پرچم راه افتخار بر شانه گرفتن مسبب هیچ گونه فخر و درخششی نیست و من نمی دانم حضرتعالی اندر باب چه چیز خیلی مهمی که ظاهرا فقط خود از آن خط نوشته خبر دارید! می فلسفید و رشته تصاویر می بافید ... چه راهی بسوی افتخار آقای حاتمی کیا؟! بسوی چه افتخاری؟؟ من به فرزند خود نمی گویم کوس ایرانی بزند من می گویم آزاد و رها از هر قفس و چارچوبی در سپهر انسانیت و آدمیزادی پرواز کند. شما از عمق صحبت کردید... اما نگفتید در هنگامه تعفن مرداب بهتر است بجای بر هم زدن آن گنداب به بالای کوه رفت و ماجرا را فراموش کرد، می فهمم که شما هم از جنس همین مردم اید اما دوست عزیز، شما خود نخست مدعی اندیشیدن از نگاهی دیگر شدید... عشق به شناختن سنت و سرزمین تفاوت هایی نیز با عشق به سنت زدگی نیز دارد... ارزشی بودن را هم شما تعیین نمی کنید، نه شما و نه همکاران شما، شما صاحب چیزی نیستید که بتوانید بر سر آن به جدال و بحث بایستید، و شاید مهم تر آنکه نظر من و شما و هر انسان دیگری بر روی کره ارض دژ مستحکمی نیست که باید با شمشیر تصویر!؟!؟!؟ از آن به دفاع پرداخت... شما هر بار یک ترجیع بند را با رنگ و آب دیگری در تصاویر ملال آورتان تکرار می کنید و اگر شما خود را تصویرگر فکوری می دانید چرا این سیر خسته کننده اندکی متغیر نمی شود... شما حتی با ساخت فیلم برج مینو نیز حرف تازه ای نگفتید، از کرخه تا راین شما نیز بیشتر شبیه یک مرثیه بی اساس در زمان و مکان بد بود تا آنجا که حتی برخی دوستان و به اصطلاح همفکران شما را نیز به اشتباه انداخت، معلوم نیست آقای حاتمی کیا عزیز شمایان تا چه زمانی مایل اید به اجرای نمایش تعارض و تقابل بپردازید، در موج مرده گفتید حاج ... چاره ای جز کوباندن خود به دشمن ... ندارد و گفتگو با دیگری و دیگران بی معناست و این انتخاب را در آژانس شیشه ای هم بشکل دیگری مطرح کردید و به هم صنف خود لقب های جالبی دادید و البته مابقی ملتی که حتی صبح از خواب بیدار شده نمی داند از کدام قافله است، دوست عزیز، برادر بزرگوار، نه لازم بود که بگویید حاج ... پناهنده کشور ... شده و نه لازم بود بر صورت آن آدم های گرفتاری که داستان های بسیار جالبی دربارشان (و جسارتا" درباره خانوادهاشان) در آسایشگاه های ... و ... تهران نقل شده سیلی بزنید، ممکن است بفرمایید اصولا تکلیف چیست؟ و از جان این تصاویر چه می خواهید؟ شهید چمران بر این باور بود که باید "روح خشونت انقلابی" را بشدت در جوامع مسلمان و بویژه ایران گسترش داد تا از این طریق بتوان ضرب شصت سختی به زروگویان جهان نشان داد، شما با این نظر موافق اید؟ اگر موافق اید لااقل بفرمایید تا معمای عظیم تحلیل آرا و نظرات جنابعالی نیز برای این بنده حقیر خداوند گشوده شود!
حاتمی کیا یک ملت است احترامش احترام ملت است
آقای حاتمی کیای عزیز ما باید تا کی زیر آبی برویم و حرف های دلمان را در لفافه بیان کنیم آیا حرف دل را زدن از شما هم که برای دفاع از این انقلاب رنج ها کشیده اید قابل تحمل نیست آیا در انقلابی که 30 سال پیش یکی از اهداف آن آزادی بیان بود باید هنوز هم همانند دوران شاه با ایما و اشاره صحبت کرد .پس کی قرار است مسولین تحمل حرف دیگران را داشته باشند؟
تابناک لطفا نظر مرا بگذارید
درود بر ابراهیم حاتمی کیا که هنوز هم در این وانفسای تزویر و ریا می شود صداقت و یکرنگی را از آثارش استشمام کرد
ممنون از مصاحبه گر محترم و از سایت تابناک جالب بود و مفید
ايشان بجاي زير ابي رفتن پرواز راميتوانند انتخاب نمايند البته اگرفهم ان را داشته باشند
آقاي حاتمي كيا اي كاش كارگردان فيلم هاي جنگي مي ماندي
اي كاش گذشته را بازگشتي ميبود
من حاتمي كياي ديده بان و حاج كاظم را دوست دارم.
بسمه تعالی
از این مصاحبه لذت بردم زیرا به حس خودم اعتماد پیدا کردم زیرا من حاتمی کیا را یکی از فیلمسازان متعهد می دانم. رگه هایی از تعهد و دیانت را در تمامی آثار وی می شود ملاحظه کرد. خواهش می کنم به وی انگ سیاسی و حزبی نزنید. من او را همچون بچه های رزمنده از آن تمامی ملت می دانم. آقای حاتمی کیا همواره موفق باشید
برادر حاتمی کیا کاش تو این بلبشو یهک پشتیبانی از ولایت فقیه می کردی تا به شما آسیبی نرسد!
دمت گرم داش ابرام خيلي نوكرتم تا وقتي اين مرام را داشته باشي
آقای حاتمی کیا علاوه بر اینکه در کار گردانی فیلم یک هنرمند به تمام معنا می باشند در مصا حبه کردن و مقاله نوشتن هم هنرمند هستند . ارزش کلمات و جملات را می دانند و دید گاه سیاسی اجتماعی خویش را در قالب آنها پیاده می کنند .
این گفته ی ایشان : « شهر آ لوده است » که اشاره به وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری دارد مرا یاد مقاله ی معروف ایشان با همین عنوان در روزنامه ها می اندازد که در رابطه با وقایع بعد از انتخابات مجلس ششم بخصوص آن ترور معروف نوشته شده بود .
ایشان وقایع روز را چه در قالب فیلم و چه در قالب گفتار و چه در قالب نوشتار دقیق بیان می کنند .
حاتمی کیا انسان وارسته ای است امیدوارم که همینگونه هم بماند
بسمه تعالی
واقعا لذت بردم.بعد از میتونم بگم واقعا سالها یه مطلبیو توی یه رسانه اینقده با علاقه خوندم.واقعا دست شما درد نکنه که این کارتون ارزش هرچیو که بگین داشت چون اولین بار بود مصاحبه ای از جناب حاتمی کیا رو با این شفافیت میدیدم چون آقای حاتمی کیا معمولا حرفشو به همه نمیگه.
من واقعا به ایشون افتخار میکنم و یه پیامی براش دارم کاش اینو بذارین و کاش بخونه چون خیلی وقته دوس دارم حرف دلمو براش بزنم واز نو جوونی تا حالا
استاد من یه پزشک هستم البته جوون یعنی از جنگ فقط وقتایی یادمه که شبای بمبارون با اصرار من میرفتیم رو پشت بوم تا شلیک ضد هواییارو توآسمون ببینم و از خوشحالی الله و اکبر بگم یا شبایی که شیش ماه به شیش ماه پدر تو بیمارستانهای جبهه بود ومادرم تو تاریکی نماز میخوندو من همیشه یه پارچ آب میریختم رو سرشو فرار میکردم و پدر وقتی برمیگشت سوغاتی قندون درست شده با پوکه فشنگ میاورد و میگفت رزمنده هایی که جراحیشون کرده براش درس کردن .ولی باید بگم اگه در من یه علاقه عمیق به بچه های مخلص جنگ وجود داره بواسطه شماست هروقت از کرخه تا راین رو میبینم از اول تا آخر گریه میکنم این علاقه نه بواسطه صدها فیلمییه که توش حاجی و سید و فرمانده گردان دارن دستور میدن و همه پیشونی بند زدن و صد تا پرچم دستشونه و مخاطب هدف از فیلمو نمیفهمه. نه .من عشق به بچه های جنگو از آزانس شیشه ای یاد گرفتم.استاد من توی نوجوونی با کرخه تا راین زندگی کردم نمیدونین وقتی صحنه تنهایی سعید کنار راین یادم میوفته چه حسی میشم اگه لحظه ای باشه که بخوام از مسیر شهدا دور بشم یاد اون صحنه میوفتم که غربت یه رزمنده رو با پوست و گوشتت حس میکنی یا وقتی عباس تو بغل کاظم جون میده عامیانشو بگم یه حسی باعث میشه آدم سرشو به دیوار بکوبه میگی هی اوناییکه رفتن بخاطر تو رفتن اگه کسی یادش نیست تو یادت باشه اگه بقیه تظاهر به به یاد داشتن میکنن تو نکن
استاد من اهل تظاهر نیستم .جنگم ندیدم ولی با فیلمهای شما احساس میکنم با جنگ بزرگ شدم نه اینکه فیلماتون مشوق جنگه نه.بلکه باعث میشه بدونم به کسایی که جونشونو دادن و اوناییم که موندن چه عذابی کشیدن مدیونم.اونم با درک عمیقی که از هنر شما گرفتم
هرجای دنیا که هم باشم جزوی از سربازای هنرتم
یا علی
ر-ل
ممنون چه جالب از اقای حاتمی کیا میخواستند استفاده ابزاری کنند و فیلم تبلیغاتی براشون بسازه . عجب مردم فریبهائب . خداقوت حاج ابراهیم عزیز
سلام
با تشکر از درج این مصاحبه. مدت ها بود که چنین مصاحبه با ارزشی نخونده بودم. با سپاس فراوان از آقای حاتمی کیا .
خدا بهتون عمر با عزت بده
حاتمی کیا همواره فرزند زمان خویشتن بوده و مدافع ارزش ها، هیچ وقت هم زیرآبی نرفته است! گرچه خودش بگوید زیرآبی رفته، اما صراط مستقیم را هیچ موقع فراموش نکرده و همواره مدافع ارزش ها بوده، برای همین هم هیچگاه جشنواره های بین المللی روی خوش به او نشان نداده اند. منتها بعضی فیلم هایش شاید نشانه عصبانیت یا غم او باشند...
حاتمي کيا با درک نسبي بودن هر چيز از جواب مطلق دادن به سوال ها پرهيز کرده و فاطمه رحيمي با اصرار براي رفتن پاسخ هاي مطلق، زيرکانه نسبيت ها در ديدگاه حاتمي کيا رو بيرون کشيده.
با همه طولاني بودن از خوندن مصاحبه لذت بردم.
چقدر دلم یک "به رنگ ارغوان" از جنس اتفاقات سال 88 میخواد!!!!!!
آژانس شیشه ای را هرچه ببینید کم است انصافا کارهای حانمی کیا عالی است
امیدوارم هنرمندان این مرز وبوم نیاز به زیر دریایی شدن نداشته باشند چرا که این انقلاب با فریاد استقلال ازادی جمهوری اسلامی پیروز شد حال چه شده که از دست تنگ نظران مسلمان تر از امام صادق ع فضای جامعه براهی رفته که هنرمندان متعهد ما با یدزیر دریایی سوار شوند خداوند عاقبتمان را بخیر کند
خدا را شکر هنوز با وجود عده ای از روایت فتحی ها مانند حاتمی کیا ، می شه تشخیص داد امثال ده نمکی و بعضی از فیلماش چقدر از مسیر ارزشهای واقعی دورند.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.