خلبانی که بمب روی سر مردم عراق نریخت اما تن صدام حسین را لرزاند
دوش که پیشکش، پوتینهایم را هم دو سه روز یک بار هم وقت نمی کنم از پایم خارج کنم. علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت میرفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود. بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خواب مون می برد دست و پای مان را گرفتند و انداختند توی حمام، آب را هم روی مان بازکردند. خدا پدر و مادرشان را بیامرزد چون پوتین های مان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت های مان کپک زده است.

چنین روزی در تاریخ دفاع مقدس ایران یک روز ماندگار است؛ روزی که یک خلبان ایران در اوج دفاع مقدس، لرزه بر تن صدام و ارتش بعث عراق انداخت و معادلات بینالمللی را برهم زد؛ روزی که عباس دوران برای همیشه نامش در قلب مردم وطندوست ایران حک شد و نسلهای پیاپی او را همچون آرش یاد خواهند کرد؛ اویی که جانش را در تیر نهاد.
به گزارش «تابناک»؛ شهید سرلشکر خلبان عباس دوران یکی از نشانهای افتخار خلبانهای ایرانی است؛ مردی که تا جان در بدن داشت، در راه وطن جنگید و در این مسیر خون پاکش را در طبق اخلاص گذاشت و نامش بر جریده تاریخ ثبت کرد. عباس در سال 1329 در شیراز به دنیا آمد و در سال 1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت. با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به آمریکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهینامه خلبانی به ایران بازگشت. با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سالهای دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.

در 30 تیرماه سال 1361 برای انجام مأموریت حاضر شد. هدف موردنظر او بغداد بود. او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در این شهر جلوگیری کند و مانع رسیدن صدام به اهداف شومش شود. به همین علت از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران کرد اما اصابت موشک عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران به طرف پالایشگاه الدوره پرواز کرد.
تمام بمبها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش میسوخت. او به جای ایجکت کردن و خروج از هواپیما، در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی هواپیما را به ساختمان هتل بغداد کوبید و به این صورت شهید عباس دوران در 31 تیرماه 1361 به شهادت رسید. بعد از این واقعه تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد. بدینترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نشد.
ناصر باقری کابین عقب جنگنده زنده یاد امیر سرتیپ «محمود اسکندری» در عملیات بغداد بود؛ همان عملیاتی که نام شهید عباس دوران در تاریخ جاودان شد و همرزم دیگرش منصور کاظمیان به اسارت درآمد اما اسکندری هواپیمای زخمی را از دومین دیوار دفاعی غیرقابل عبور جهان به سلامت به پایگاه بازگرداند. خلبان ناصر باقری از آن لحظات روایت میکند: «قرار بود تحت هر شرایطی سکوت رادیویی در طول عملیات حفظ شود اما بالاخره دوران و کاظمیان به ناچار سکوت رادیویی را شکستند. عباس روی رادیو گفت: «ما را زدند!» محمود اسکندری خلبان هواپیمای دوم همراه عباس دوران جواب داد: «عیبی ندارد ، ما را هم زدند! پشت سر من ادامه مسیر بدهید.» دوران جواب داد: «موتور شماره دو من آتشه گرفته و دیگر نمیتوانم ادامه بدهم!» اسکندری جواب داد: «نهایت تلاشتان را بکنید و اگر نتوانستید ادامه بدهید بپرید بیرون» اما بعد از این مکالمه دیگه هیچ پاسخی از جانب فانتوم دوران و کاظمیان دریافت نشد.
خلبان باقری ادامه میدهد: این آخرین باری بود که صدای عباس دوران را شنیدیم، تا آخرین لحظه آرام و با خونسردی حرف میزد و هیچ ترسی در صدایش نبود. شدت آسیب برخورد موشک زمین به هوای عراقی به موتور فانتوم چنان بود که هواپیمای دوران و کاظمیان نتوانست پشت سر اسکندری ادامه مسیر بدهد. عباس قبل از آغاز عملیات گفته بود: «اگر هواپیمایش را بزنند بیرون نخواهد پرید.» یکی از تنها خلبانانی بود که صدام او را به نام میشناخت و آرزو داشت او را در اسارت ببیند اما داغ این آرزو به دلش ماند.
بعد از بیست سال تنها قطعهای از استخوان پا به همراه تکهای از پوتین شهید عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانوادهاش او را در شیراز به خاک سپردند. 16 سال پیش پیکر مطهر شهید خلبان، عباس دوران به کشور بازگشت. تابوتی که تنها حاوی بخشی از استخوان پای او و تکهای از پوتینش بود.
عباس دوران در نامهای در دوران دفاع مقدس برای همسرش نوشته که او تا چه حد حین بمباران عراق مراقب بوده بمب بر روی سر مردم بیگناه نریزد و تنها مناطق نظامی و نظامیان را بمباران کند. شاید خواندن متن این نامه و لحن آن، فرصتی برای درک بهتر از روح لطف این دلاور مرد باشد:
«خاتون من، مهناز خانم گلم سلام
بگو که خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری. برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه کرد جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی شناسد. نوشته بودی دلت می خواهد برگردی بوشهر. مهناز به جان تو کسی این جا نیست؛ همه زن و بچه های شان را فرستاده اند تهران و شیراز و اصفهان و… .
علی هم (سرلشکر خلبان شهید علیرضا یاسینی) امروز و فرداست که پروانه خانم و بچه ها را بیاورد شیراز. دیشب یک سر رفتم آن جا. علیرضا برای ماموریت رفته بود همدان. از آنجا تلفن زد من تازه از ماموریت برگشته بودم می خواستم برای خودم چای بریزم که گفتند تلفن. علی گفت: مهرزاد مریضه، پروانه دست تنهاست. قول گرفت که سر بزنم. بهم گفت: «نری خونه بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی خوابم رفت…» میدانی این زن و شوهر چه لیلی و مجنونی هستند.
پروانه طفلک از قبل هم لاغرتر شده. مهرزاد کوچولو هم سرخک گرفته و پشت سرش هم اوریون. پروانه خانم معلوم بود یک دل سیر گریه کرده. به علی زنگ زدم و گفتم علی فکر کنم پروانه خانم مریضی مهرزاد را بهانه کرده و حسابی برات گریه کرده است. علی خندید و گفت: حسود چشم نداری توی این دنیا یکی لیلی من باشه؟
دلم اینجا گرفته عینکم رو زدم و همان طور با لباس پرواز و پوتین هایی که چند روز واکس نخورده نشستم تا آفتاب کم کم طلوع کنه یاد آن روزی افتادم که آورده بودمت اینجا، تو رستوران «متل ریسکِس» نمی دونم شاید سالگرد ازدواج یکی از بچهها بود.
اگر پروانه خانم و بچه ها توی این یکی دو روز راهی شیراز شدند برایت پول می فرستم. خیلی فرصت کم می کنم به خونه سربزنم علی هم همین طور حتی فرصت دوش گرفتن رو هم ندارم. دوش که پیشکش، پوتینهایم را هم دو سه روز یک بار هم وقت نمی کنم از پایم خارج کنم. علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت میرفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود.
بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خواب مون می برد دست و پای مان را گرفتند و انداختند توی حمام، آب را هم روی مان بازکردند. اولش کلی بد و بیراه حواله شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامرزد چون پوتین های مان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت های مان کپک زده است.
مهناز مواظب خودت باش. این حرف ها را نزدم که ناراحت بشی. بالاخره جنگ است و وضعیت مملکت غیر عادی. نمی شود توقع داشت چون یک سال است ازدواج کردیم و یا چون ما همدیگر را خیلی دوست داریم جنگ و مردم و کشور را رها کرد و آمد نشست توی خانه. از جیب این مردم برای درس خواندن امثال من خرج شده است. پیش از جنگ زندگی راحتی داشتیم و به قدر خودمان خوشی کردیم و خوشبخت بودیم. به قول بعضی از بچه های گردان خوب خوردیم و خوابیدیم. الان زمان جبران است اگر ما جلوی این پست فطرت ها نایستیم چه بر سر زن و بچه و خاک مان می آید. بگذریم…
از بابت شیراز خیالت راحت آن جا امن است کوه های بلند اطرافش را احاطه کرده و اجازه نمی دهد هواپیماهای دشمن خدای ناکرده آنجا را بزنند. درباره خودم هم شاید باورت نشه اما تا به حال هر ماموریتی انجام دادم سر زن و بچه های مردم بمب نریختم اگر کسی را هم دیدم دوری زدم تا وقتی آدمی نبوده ادامه دادم.
لابد خیلی تعجب کردی که توی همین مدت کوتاه چطور شوهر ساکت و کم حرفت به یک آدم پر حرف تبدیل شده خودم هم نمی دانم به همه سلام برسان به خانه ما زیاد سر بزن. مادرم تو را که میبیند انگار من را دیده. همه چیز زود درست میشود دوستت دارم خیلی زیاد.
مواظب خودت باش/همسرت عباس
در مهر ماه ۱۳۵۹»
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اخ دارم گریه میکنم
روحت شاد
من هم خانوادمو از دست دادم به خاطرجنگ تحمیلی
من تنهابازماندشانم
سلام :سلام ودرود بر روان پاک شهید عباس دوران و همه اشهداء که از جانشان وزن بچه هایشان از پدر و مادرشان گذشتند که سرزمین ایران عزیزمان به دست دشمن نیافته وقتی خاطرات شهید عزیز دوران را مطالعه کردم یک ساعت گریه کردم .فقط اختلاسگران باید خجالت بکشند ودردرگاه خداوند توبه کنند. روحت شاد شهید عباس دوران عزیز
یعنی واقعا اگه شهید دوران میدونست بعد از جنگ یه عده دزد و اختلاسگر میشن همه کاره این مملکت بازهم حاضر میشد جون شو فدا کنه من فکر نمیکنم
جنگ با عراق بی دلیل بود و جز عقب ماندگی دو کشور و کشته شدن بهترین جوانان دوطرف هیچ نتیجه ای نداشت
ما هرچه داریم مدیون خون شهدا هستیم. انشالله با شهدای کربلا محشور بشن. آمین
گریه ام گرفت روحش شاد مرد بی ادعا
خداوند روحشان را شاد كند و تذكري هم براي مسئولين شود
نام و یادش جاودانه باد . شرم باد بر اختلاسگران و مسئولین بی کفایت و بی عرضه .
مسئولین شماها وارث خون این شهدای عزیز بودید . در پیشگاه با عظمت خدا باید پاسخگو باشید .
روح پاک و مطهر شهدای عزیز این سرزمین بخصوص شهید والامقام عباس دوران ، شاد و یادشان گرامی باد.
امنیت مون ارامش مون ازصدقه سری وازخودگذشتگی این شیرمردان با حضرت علی همنشین هستن انشاالله
عزیزم چقدر عاشق، خدا رحمتش کنه ، روحش شاد
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز /مرده آن است که نامش به نکویی نبرند .درود به روح شهدای این مرز بوم ودرود به جانبازان این مرز بوم ،روحش شاد وروح تمام شهدا شاد باد ،شهدای ما باغیرت شجاعت دلیر مردی شهید شدند ،گفته های شهید بزرگوار وپاک زنده یاد عباس دوران قوت قلب میده وکنارش جیگرم سوخت برای این شهید بزگوار روحت شاد بزرگ مرد ...
درود بر شرف همه شهدای عزیز وطنم ایران ,اونهایی که هزاران میلیارد اختلاس واشرافی زندگی میکنن از خانواده این عزیزان شرمنده باشن
روحت شاد قهرمان
واقعا شیر مرد بودن تمام شهدا ایران
ببینم که باز ایران جنگ بشه کسانی که تو این 41سال پرورش یافتن انگشت کوچکه این بزرگان میشوند یا نه
جنگ آمد تا دلیرمردان وشیران را از نامردان جدا کند اونها نجات دادن کشور رو باخون خودشون اما اینا....
درودبرشهیدان دلاور ایران اسلامی شرمندتونم شهدای عزیز
روح شهید عباس دوران (چه اسم زیبا و برازنده ای) شاد و قرین رحمت الهی و اولیاء الله باشد. ممنون تابناک که یاد و خاطره این شهید بزرگوار رو زندگی کرید. فیلم و نامه جالب و تاثیرگذار بود. ای کاش صداوسیما به این قهرمانان واقعی می پرداخت بجای پول مفت ریختن به پای سلبریتی های بی خاصیت مدعی
الان سرشونو بلند کنن ببینن چی به سر مملکت اومده
شماكجا وماكجا واقعا بعضي از ما چطور ي مي تونيم باشما بزرگواران تو اون دنيا رودرو بشيم
رانت خوارها خجالت
"نمی شود توقع داشت چون یک سال است ازدواج کردیم و یا چون ما همدیگر را خیلی دوست داریم جنگ و مردم و کشور را رها کرد و آمد نشست توی خانه. از جیب این مردم برای درس خواندن امثال من خرج شده است."
درود به شرفت........... و اف بر اونایی که از خونهای شما گذشتن و الان بخاطر ژن خوبشون از همه مملکت و مردم طلبکارن...........ژن خوب شما بودید که شرف داشتید................
قابل توجه مسئولان ، مدیران و افراد دارای ژن خوب.........
من یگ کوردهستم افتخارمی کنم که فرزندانی چون عباس دوران باجان ومال خودمایه گذاشته وانقلاب اسلامی ایران عزیزرابه این دوران رساندن خدارحمت کند چنین مردانی درخاک شیرایران زمین به قول ماکوردها کاک عباس هزگز ناوی نازارت قدله میلتی ایران له بیرناچیت له خوادوااکم روحت له گل روحی شهیدانی کربلاوامام حسین پیکو بیت اینشاالله
مگر خلبانان ما بمب بر سر مردم عراق می ریختند؟ خلبانان ما تنها اهداف نظامی را بمباران می کردند.
شما با این تیترتان در حقیقت ادعا دارید که تمامی خلبانان ما در تمامیی عملیات های جنگ شان مردم عراق را بمباران کرده اند و تنها شهید دوران اینکار را نکرده است.
واقعا متاسفم..... عایت اخلاق در بحبوحه جنگ بود که سبب شد تا عراقی ها عاشق ایرانیان شوند و ما بعد زا جنگ نزدیک ترین دوست ملت عراق اهم از شیعه، ترکمن و کرد باشیم.
كاش برخي از مسئولين نظام و دولتي ها و اخلاص كننده ها كمي از خون اين شهدا خجالت بكشند.
شهید عزیز، سرباز وطن پرست ایران، جایگاهت بهشت برین باد.
یعنی بقیه خلبنان ها بمب میریختند سر مردم؟
ببین توروحضرت عباس
میگه باخرج همین مردم خلبان شدیم باید جبران کنیم
وای بر اون مدیر فاسد وای بر مدیر غاصب بی لیاقت .....
روحش شاد یادش گرامی
فرزند حقیقی ایران
کجایند مردان بی ادعا . . .
روحش شاد ، شرم و نفرین بر غارتگران ، مسئولین بی کفایت و محتکرانی که در این سرزمین مقدس جولان می دهند.
کاش یه عباس دوران هم واسه مدیریت کشور داشتیم
بهشت جاودان گواری وجودشان و همنشیم اباعبداله الحسن شوند
روحش شاد باشد
پرواز تا ملکوت اعلی
این فراز بی فرود از خاک تا افلاک
احساس غرور می کنم چقدر مایه سربلندی ایران بوده و هست.دل شیر داشته روحش شاد.
یاد همه مردان وزنان شیردل ایران گرامی باد
واقعاً شرمنده ایم، قهرمانان وطن.... از آنچه بعد شما در این مملکت شد ....
تصویر شهید عباس دوران، اوج رشادت یک جوان ایرانی را به جهان نشان می دهد. مطمئنم ترامپ و تیم "ب" از دیدن این تصویر لرزه بر اندامشان می افتد.
این چیه یاد گرفتین میگین شرمنده ایم؟ نکنه شما هم جزو آقازاده های رانت خوار و اختلاسگر و دزد بیت المال هستی که شرمنده ای؟ مردم عادی چه شرمندگی دارن؟
از رشادت های شما هم تنشون یه لرزه در میاد. سلطان فزای مجازی .
تو فضای واقعی هم این رشادت هاتو نشون بوده
لازم نیست ترامپ بلرزه همین اختلاس گرها بلرزند کافیه و کمی خجالت بکشند که نفرات قبلی چه زحمتی برای ایران کشیده اند.
با تمام مشکلات اقتصادی هرگز ابهت وصلابت این راد مردان از یاد وخاطره ها نمی رود شهیدان دوران ویاسینی الگوهای خوب وطن پرستی با کثرت پروازها ودقت در انجام ماموریت ها واوج فدا کاری هستند.در جایی خواندم که شهید یاسینی دوست نداشته تعداد پروازهایش را که رکورد زده بوده در جایی بگویند.شهید دوران حاضر به بیرون پریدن نبوده ودر حالی که خیلی جوان بوده وتازه ازدواج کرده بوده شهیدشده.آفرین .روح همگی آنها شاد وراهشان پررهرو.
به راستی که وارث نسلی شدیم که با فداکاری بی نظیر خود حافظ این آب و خاک بودند. روحش شاد و راهش برقرار!
خدا رحمتش کنه و یادش گرامی باد
خدا رحمتش کنه
آن هتل چند خدمه داشت؟
خدمه یک کنفرانس فوق امنیتی از نیروهای امنیتی آن کشور تامین می شود نه افراد عادی
کاش امثال کسانی که در قلبشان مرض هست همه شان در اون هتل جمع شده بودند
از خدمه هتل کسی آسیب ندید ولی هدف که آسیب به امنیت بغداد بود حاصل شد
در صورت برگزاری کنفرانس در عراق صدام حسین بمدت ۴سال ریاست اون رو به عهده میگرفت که این داغ توسط شهید عزیز وطن به دلش موند
هتل محل استقرار نیروهای نظامی عراقی بوده.
الان نگران خدمه هتل شدی
درود بر شرفت یادت گرامی دلاور
درود بر اين شهيد عزيز.
شیرمردان ایران درود خداوند بر شما
خدارحمتشون كنه عجب مردايي بودن
درود به روان پاک شهید دوران . قدردان فدکاری این مرد بزرگ هستم. روحش شاد.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.