چه محشری به پا کردید امروز در این شهر...
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد، بر کسی پوشیده نیست؛ چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت، همه وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.

«تابناک» ـ امروز دوباره خیابان انقلاب تهران محشر بود. یک لحظه، صبح آن روز بارانی که پیکر پاک شهید احمد کاظمی و دیگر شهدای عرفه تشییع می شدند در خاطرم زنده شد.
جمعیت بسیار زیاد حاضر در نماز جمعه حکایت از سرگشتگی و شوری داشت که شما با شادی وصولتان دوباره به این شهر و مردمی که آمده بودند تا بغض فرو خفتهشان را در محضر شما بگشایند، بخشیده بودید؛ گمنامانی که شهره عالمید و قلب این خاک پاک به عشق شما و به یاری غیرت شما می تپد.
نماز که تمام شد از در دانشگاه بیرون آمدیم تا شما را ببینیم، با شما درد دل کنیم، از شما نور بگیریم و بدیهایمان را حتی برای چند لحظه به زنجیر کشیم.
غوغایی بود میان این جمعیت همه عاشق و می دیدم که ترنم اشک، گونههای زن و مرد، پیر و جوان از هر قشری را خیس کرده بود و زمزمه یا زهرا (س) از همه سو به آسمان بلند.
نمیدانم چرا ولی غربت شما عجیب همه را گرفته بود، شاید تلاقی آمدنتان با شهادت غریبانه بانوی دو عالم و شاید هم... ولی به هر روی، صفایی داده بودید به فضای این شهر که فقط از شما بر میآید و بس.
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد بر کسی پوشیده نیست، چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت تمام وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.

در این میان، اما یک نفر از شما عزیزان بود که شاید شاه کلید بسیاری از رمز و رازهای جنگ است، او که بزرگان جنگ او را سردار هور، بزرگترین اتفاق جنگ، سیدالشهدای دفاع مقدس و به دلیل عرب بودنش نماد اتحاد اقوام وطن پرست ایرانی در دفاع از خاک و ناموس این مرز پرگهر میدانند و میخوانند.
آری سردار با غیرت و گمنام جبهههای جنوب، شهید بزرگوار علی هاشمی را میگویم. او که تا همین چند سال پیش و به سبب ملاحظات امنیتی، ناگزیر از کتمانش بودیم.
چند شب پیش که فرمانده اش از او برایمان میگفت، تازه به بزرگیاش پی بردم، به هوش سرشارش، به آرامش مثال زدنیاش، به غیرت ایرانی ـ اسلامیاش، به حجب و حیا و معرفتش و...
سردار! از چند روز پیش که اخبار آمدنت و تصاویر زیبایت ـ با آن لبخند آسمانیت ـ را کار میکردیم، همه وجودم را تسخیر کرده بودی. نمیدانستم چرا ولی امروز دیدم که نه تنها وجود من، بلکه وجود هزاران عاشق را قرق کرده بودی، شاید این پاداش مظلومیتت، غربتت، خدایی بودنت و غیرتت بوده باشد؛ اما به هر روی، پس از 22 سال بی خبری از تو، سرانجام آمدی تا رسالتت را تکمیل کنی و زنهاری باشی برای ما بیخبران، که این انقلاب و این نظام، این نعمت ولایت فقیه و این نعمت آسایش و امنیت، به راحتی به دست نیامده و اگر نفهمیمش و پشتیبانیاش نکنیم، به چشم بر هم زدنی از دست میرود و ما میمانیم و...
سردار! تو و 88 گل پرپری که امروز بر دستان این امت خداجو و شهید پرور تشییع شدید، تنها داشتههای این آب و خاکید که اگر نبودید و نباشید، ما همگی هیچ نمیارزیم.
شما را به پهلوی شکسته آن بانوی غریب، ما را دریابید...
جمعیت بسیار زیاد حاضر در نماز جمعه حکایت از سرگشتگی و شوری داشت که شما با شادی وصولتان دوباره به این شهر و مردمی که آمده بودند تا بغض فرو خفتهشان را در محضر شما بگشایند، بخشیده بودید؛ گمنامانی که شهره عالمید و قلب این خاک پاک به عشق شما و به یاری غیرت شما می تپد.
نماز که تمام شد از در دانشگاه بیرون آمدیم تا شما را ببینیم، با شما درد دل کنیم، از شما نور بگیریم و بدیهایمان را حتی برای چند لحظه به زنجیر کشیم.
غوغایی بود میان این جمعیت همه عاشق و می دیدم که ترنم اشک، گونههای زن و مرد، پیر و جوان از هر قشری را خیس کرده بود و زمزمه یا زهرا (س) از همه سو به آسمان بلند.
نمیدانم چرا ولی غربت شما عجیب همه را گرفته بود، شاید تلاقی آمدنتان با شهادت غریبانه بانوی دو عالم و شاید هم... ولی به هر روی، صفایی داده بودید به فضای این شهر که فقط از شما بر میآید و بس.
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد بر کسی پوشیده نیست، چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت تمام وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.

آری سردار با غیرت و گمنام جبهههای جنوب، شهید بزرگوار علی هاشمی را میگویم. او که تا همین چند سال پیش و به سبب ملاحظات امنیتی، ناگزیر از کتمانش بودیم.
چند شب پیش که فرمانده اش از او برایمان میگفت، تازه به بزرگیاش پی بردم، به هوش سرشارش، به آرامش مثال زدنیاش، به غیرت ایرانی ـ اسلامیاش، به حجب و حیا و معرفتش و...
سردار! از چند روز پیش که اخبار آمدنت و تصاویر زیبایت ـ با آن لبخند آسمانیت ـ را کار میکردیم، همه وجودم را تسخیر کرده بودی. نمیدانستم چرا ولی امروز دیدم که نه تنها وجود من، بلکه وجود هزاران عاشق را قرق کرده بودی، شاید این پاداش مظلومیتت، غربتت، خدایی بودنت و غیرتت بوده باشد؛ اما به هر روی، پس از 22 سال بی خبری از تو، سرانجام آمدی تا رسالتت را تکمیل کنی و زنهاری باشی برای ما بیخبران، که این انقلاب و این نظام، این نعمت ولایت فقیه و این نعمت آسایش و امنیت، به راحتی به دست نیامده و اگر نفهمیمش و پشتیبانیاش نکنیم، به چشم بر هم زدنی از دست میرود و ما میمانیم و...
سردار! تو و 88 گل پرپری که امروز بر دستان این امت خداجو و شهید پرور تشییع شدید، تنها داشتههای این آب و خاکید که اگر نبودید و نباشید، ما همگی هیچ نمیارزیم.
شما را به پهلوی شکسته آن بانوی غریب، ما را دریابید...
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ht بر كساني كه با بدحجابي و بي بند و باريشان خون به دل مادر امام زمان و حضرت وليعصر كردند. و مطمئن باشن كه يك روزي بايد پاسخگوي خون شهدا باشن.
شيعه شناخته شده با عزم و عزتش
با ذوالفقار صيقلي، حلم و حكمتش
هر كس كه بي خيال قضاياي كوچه شد
او شيعه زاده نيست. بگو تف به غيرتش
خدايا به مردان و زنان ما بصيرت زينب گونه عطا بفرما
خدا كنه اون دنيا شرمندشون نشيم !
سلام اینکه شهدا بر گردن ما حق دارن شکی نیست
اینکه اونا به ما آبرو دادن شکی نیست
اینکه ما امروز زنده بودنمون و نفس در هوای اسلام را کشیدن مدیون این خونها هستیم هم شکی نیست
شهدا همیشه چشم وچراغ این ملتند
اما خدا نبخشه اگه کسی بخواد ذره ایی از حضور همین شهدا در جمع مردم استفاده سیاسی ببره
انشالله هرکی دلش با شهدا نیست و از اونا برای تعبیر دیگه ایی یاد میکنه به آه مادران همون شهدا ذچار بشه
روحتون شاد فرشته های خدا
ياد ان روز بخير اين همه ديوار نبود
اين چنين در دل شب گرد غم يار نبود
چشم بي واسطه ان روز خدارا ميديد
حيف شد چشم دلم لايق ديدار نبود
با سلام میخواهم یک خاطره ای تعریف کنم یک سال من رفته بوده مناطق جنگی رو ببینم دوستانی که رفتن می دونن در یکی از باردید ها که میری در داخال اون ساقه های سر به فلک کشیده باند هایی را گذاشتن که صدای ضبط شده آن دوران را پخش میکند صدای بی سیم صدام خمپاره صدای ترکش خلاصه صدای همه چیز جنگ هست موقعی که در اون محیط قرار گرفتم از صدای پخش شده می ترسیدم با هر خمپاره ای که منفجر مشد یا تیری که شلیک می شد یه حالت اضطرابی به من دست می داد نمی تونستم تصور کنم توی محیط واقعی باشم که همه این چیزها واقعی باشن یعنی محیطی که یه خمپاره در فاصله نزدیک بهت برخورد کنه و تو هنوز لبخند بر لب داشته باشی و یا حسین گویان به دفاع از سرزمینت بپردازی. چه مردانی بودند چه شیر مردانی بودند خدایا من را ببخش و کمی از جرات این دلیر مردان را به من عطا کن الهی امین
اونجا واقعا می فهمی معنی این متن رو:
عشق یعنی یه پلاک که بیرون زده از ذل خاک
اونا يك سري آدم با معرفت ، به دنبال حق و حقيقت بودند و به حق كه به عهدشون وفا كردند و خدا به داد اونايي برسه كه باعث رفتن اين آدما توي اين راه شدند و خودشون بي راهه ميرند خيلي بي معرفت و پست هستند
من یه سئوال دارم: از کجا می فهمن که اینا ایرانی بودن؟
آنان عمار بودند و ما گمراهيم.
من باتمام مشگلات رفتم چون او جان و شناسنا مه اش را برای ما گم کرد و رندانه با خدای خود معامله کرد .فضای معطری بود و انها را دیدم
هر شهيد سمبلي است از مقاومت و ايثار و نماد دينداري و وطن دوستي اما هر سهيد عطر و بوي خاص خود را نيز دارد نمي دانم كه چگونه شده ولي حس غريبي به غريب و مظلوم هور دارم او سرلشگر وسپهبد سپاه اسلام بود غريب زيست وغريب شهيد شد نامش در غربت بود اما او در آسمانها و در اعلاعليين نزد مادرشيعيان سرلشگر سپاه عشق است يادش گرامي باد
کجایند مردان بی ادعا
شهید نظر می کند به وجه الله
شهدا شما با دل پاکتان برای طول عمر مولایم سید علی دعا کنید.
خداوند دوستشان داشت که نگذاشت بمانند و امروز را ببینند. خدا رحمت کند و بیامرزدشان.
ننگ برروزنامه هايي كه ازاين حماسه ملي يعني تشييع جنازه شهداي گمنام درروزشنبه هيچ اشاره اي درصفحه اول خودنكردندوبعنوان خبري دست چندم درصفحات دروني به ه اختصارخبري نوشتندوآنهمه شور وعشق ملت رادريك تشييع بسيارطولاني وباشكوه ناديده گرفتند
رفته بودم شهرستان خونه ، ولي وقتي شنيدم تو شهر صداي پاي شهدا مياد دلم واسه خودم سوخت كه چرا نموندم تهران تا زيارتشون كنم...يك آن به حال خودم گريه كردم...ولي از راه دور يه سلامي دادم...اميدوارم پذيرفته باشن عزيزان وطن
از طرف این بنده رامین امینی زارع سرتعظیم به آستانه مقدس شهدای حق ،فرو می آورم.
رضای حق گوارایتان
کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید بلکه زنده اند و نزد خدایشان روزی میخورند
خدا یا مارا دریاب
كجايند آن مردان بي ادعا
اين خون شهدا بود كه مرزهاي نقشه ايران را در نقشه جهاني حفظ كردند
ياد امامو شهدا دلو ميبره كرب بلا
عشق یعنی استخوان ویک پلاک
سالها تنهای تنها زیر خاک
درود بر روح پاک سردار سپاه اسلام شهید علی هاشمی
زبانم قادر به بیان احساساتم در وصف این شیر مردان نیست. تنها اشک مگر قلبم را آرام کند. درود خدا بر شهیدان
درود بر تو ای شهید گمنام
یادی بکنیم از ار رشادتهای شهید کاوه فرمانده لشکر ویژه شهدا، شهید بروجردی فرمانده قرارگاه جنوب غرب کربلا، شهید کاظمی، شهید علیمردانی فاتح تنگه چذابه، شهید باکری و دیگر شهدا و رزم آوران هشت سال دفاع مقدس که فوران خونشان و روح بلندشان همچنان تا قیام قیامت بر دل مومنان و بازسازی اجتماع نقش آفرینی می کند. برای آرامش روحشان فاتحه ای می خوانیم و همچون امام راحل که دعا می کرد « خداوند با بسیجیانم محشور نماید». دعا می کنیم خداوند به آبروی این شهدای عزیز ما را نیز بیامرزد.
آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک
از متن بسيار زيباي نويسنده و وصف حال اين عزيزان به وطن برگشته لذت بردم.
البته متعجبم كه اين نويسنده تابناكي باشه
ان شائ الله كه همه ما به راه راست هدايت بشويم
عشق یعنی یک پلاک که زده بیرون از دل خاک
روح ملکوتیشان شاد
کجایید ای شهیدان خدایی.........از هر کی که امروز اونجا بوده و حتما الان بوی شهدا رو میده التماس دعا
خدا می داند که اگر نبودید برسراین مملکت چه می آمد وخدا می داند که اگر مارا در نیابید جه خواهد شد.
اشک در چشمانمان ، بغض در گلویمان می کوبد آه سینه یمان.
سردار هور مارا ببخش ، مارا ببخش که سالیان سال وجودت را فاش نکردیم و نخواستیم بگوییم که تو بودی.
آخر هنوز چشمهایمان منتظر بازگشتت بود ، همانگونه که اکنون منتظر بازگشت حاج احمد متوسلیان هستیم.
مرکب
اوه اوه تابناکی مزدور منافق رو چه به شهدا، جمع کنید و اینقدر از شهدا مایه نذارید
هیچوقت واقعیت جنگ رو درک نکرده بودم ،من مدتها نادون بودم
خدایشان بیامرزد
من خیلی دوست داشتم که برم ولی متاسفانه نتونستم
جای ما رو هم خالی کنید
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.