هفت روایت معتبر از یک زندگی سراسر اخلاص؛
درباره مردی که رؤیاهایش صادق بود و نفسش حق
امام(ره) فرمودند: مگر تو میتوانی تفنگ بلند کنی؟ گفتم: بنده یک بار تفنگ بلند کردم و گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم. به جای این که من تفنگ را نگه دارم، تفنگ من را مسافتی عقب برد. امام تبسمی کردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امینالدوله.

هنوز هم زمزمه صدایش در مدرسه فیلسوف الدوله و سپهسالار قدیم شنیده میشود، هنوز هم خیلیها به پیروی از او برای خواندن زیارت عاشورا، اربعین میگیرند، هنوز هم خیلیها مسجد امینالدوله بازار را به نام او میشناسند و هنوز هم شاگردانش همدیگر را «داداش جون» خطاب میکنند و بعد هم اشک در چشمانشان حلقه میزند.
به گزارش «تابناک»، حالا روزها گذشته اند و بیش از دو سال از رحلت جانسوز آیتالله عبدالکریم حقشناس گذشته است، ولی هنوز هم بسیاری دل به سیر و سلوکی سپردهاند که او به آنها آموخته است.
گزارش زیر نگاهی گذراست به زندگی آن بزرگوار به زبان خودش که هفته نامه پنجره آن را روایت کرده است:

«مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتیح را میخواند و حتی آیات مبارکه قرآن را میان کلمات دیگر تشخیص میداد. این را به خوابی که از امیرالمؤمنین(ع) دیده بود، مربوط میدانست. در آن رؤیا ایشان امام(ع) را دیده بود که به او دو قرص نان میدهد؛ یکی از آنها را شیطان میدزدد، اما او موفق میشود که دیگری را بخورد. پس از این که صبح از خواب برخاسته بود، دیگر میتوانست قرآن را بشناسد و بخواند.»
آیت الله حاج میرزا عبدالکریم حقشناس تهرانی، در سال 1298 شمسی در خانوادهای متدین در خیابان عینالدوله تهران (ایران کنونی) متولد شد. نام پدرش علی بود و نشانان صفاکیش. او سالها بعد نام خانوادگیاش را برای رفع مشکل سربازی به حقشناس تغییر داد. پدرش یکی از صاحبمنصبان فرمانداری تهران بود و به همین دلیل به علیخان شهرت داشت، ولی او در همان دوران طفولیت عبدالکریم فوت کرد و سرپرستی بچهها بر دوش مادر افتاد. مادر هم تا سن 15 سالگی عبدالکریم زنده بود.
روایت تغییر مسیر زندگی
«من در همان سنین از مادر مرحومه ام خوابی دیدم. ایشان در عالم رؤیا دست دراز کرد و چراغی روشن را از سقفی با سیم کند. مادرم آن چراغ را به دست من داد. چراغ همچنان روشن ماند.»
راه زندگی عبدالکریم پس از دیدن این خواب تغییر کرد و چراغی پرفروغ در زندگیاش روشن شد. او در همین دوران از جمع فارغالتحصیلان مدرسه دارالفنون جدا شد و به جای ادامه تحصیل در دانشگاه یا اشتغال در یک اداره دولتی، به دنبال علوم دینی رفت. عبدالکریم نخست در محضر شیخ محمد حسین زاهد به یادگیری دروس حوزوی و نیز سلوک اخلاقی پرداخت.
خیلی زود استاد از اوضاع زندگی شاگرد جوانش آگاه شد و به او توصیه کرد که برای مؤمن، شایسته نیست دست بر سفره دیگران داشته باشد. عبدالکریم پس از توصیه استاد، از خانه دایی بیرون رفت و با توجه به تسلط بر ریاضیات جدید و زبان فرانسه که ارمغان تحصیل در دارالفنون بود، کار حساب و کتاب یکی از تجار بازار را بر عهده گرفت.
حقوق ماهانه پیشنهادی تاجر به عبدالکریم بین 20 تا 25 تومان بود، ولی او حقوق سه تومان را درخواست کرد و در ازای تعجب تاجر گفت:
«من حقوق کمتری میگیرم تا بتوانم نماز و درسم را سر وقت به جای آورم.»
روایت جستوجوی استاد
«آقا شیخ محمد حسین شخصیتی خالیالهوی داشت. وقتی این مسأله را به ایشان گفتم، خود او دست من را گرفت و گفت: بیا برویم دنبال استاد.»
بی شک، شیخ محمد حسین زاهد را میتوان نخستین استاد آیتالله حقشناس دانست. شیخ زاهد شخصیتی پاک بود که نقش مهمی در متوقف نشدن تعلیم علوم حوزوی در دوره رضاخان داشت. همه شاگردان شیخ از طلاب نبودند، بلکه بسیاری از بازاریان متشرع از اعضای حلقه معنوی آقا شیخ محمدحسین زاهد در مسجد امینالدوله بازار به شمار میآمدند. آیتالله حقشناس، چند ماهی همراه استاد اولش به دنبال استادی جدید گشت تا این که سرانجام با آیتالله سید علی حائری معروف به مفسر آشنا شد.

«شب پیش از اینکه ما به محضر ایشان برسیم در عالم رؤیا سید بزرگواری را که بر منبری نشسته بود، به من نشان دادند وگفتند که او باید تربیت من را بر عهده بگیرد. فردا وقتی به محضر آیتالله حائری رسیدیم، همانی بود که دیشب در خواب دیده بودم. به او که رسیدم، احساس آرامش کردم. چون ایشان چند پرسش از من کرد و من حالاتم را توضیح دادم و بعد ایشان گفت که خودش باید تربیت من را بر عهده بگیرد. ایشان تا پایان عمر مبارکشان تربیت مرا بر عهده داشتند. گاهی مسائلی پیش میآمد که از هیبت استاد نمیتوانستم به نزدیک او بروم و بپرسم؛ اما خود ایشان، بدون اینکه من چیزی پرسیده باشم، میان صحبتهایش، پاسخ پرسش من را میفرمود و مرا از حیرت بیرون میآورد.»
عبدالکریم حقشناس تنها شاگرد آیت الله سیدعلی مفسر بود و در اخلاق و سیر و سلوک، شاگرد انحصاری او به شمار میآمد. در آن دوره در یکی از حجرههای مسجد جامع تهران، کنار شبستان چهل ستون سکونت داشت.
«در اوایل دوران تحصیل، به ناراحتی سینه دچار شده بودم. حتی گاهی از سینه ام خون میآمد. سل، مرض خطرناک آن سالها بود. بیماری من احتمال سل داشت و دکتر و دارو افاقه نمیکرد. یک روز، همه پساندازم را صدقه دادم. شبهنگام در عالم رؤیا حضرت ولی عصر(عج) را زیارت کردم و از ایشان شفا خواستم. دست مبارک را بر سینهام کشید و فرمود: این مریضی چیزی نیست. مهم مرضهای اخلاقی آدم است. سینهام پس از آن رؤیا بهبود یافت.»
عبدالکریم حقشناس توانست دروس حوزوی را تا سطح عالی در تهران و در محضر آیتالله مفسر بگذراند. البته او همچنین تحصیلات مقدماتی و ادبیات را در محضر آیتالله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی فرا گرفت و عرفان را نیز از محضر آیتالله شاهآبادی تلمذ کرد و سپس راهی قم شد.
روایت هجرت به قم
«من برای آینده تحصیل به حضرت ولی عصر(عج) متوسل شدم. در خواب، ایشان را زیارت کردم. آن حضرت در همان عالم رؤیا کمر من را گرفتند و در نجف به زمین گذاشتند؛ اما از بس هوا گرم بود، عرض کردم، سوختم، سوختم. باز کمر مرا گرفتند و در وسط مدرسه دارالشفای قم به زمین نهادند. آنجا را موافق یافتم. بعدها وقتی به قم رفتم، فقط توانستم در مدرسه دارالشفا که متصل به مدرسه فیضیه بود، حجرهای پیدا کنم. متصدی حجرهها مرحوم شهید صدوقی بود. کلید همان حجرهای را به من داد که در عالم خواب به من داده شده بود. موقعی که تازه به قم آمده بودم، یک روز بعد از زیارت در صحن مطهر حضرت معصومه(س) دعا کردم که خدایا نمیخواهم دستم جلوی کسی دراز باشد و به کسی محتاج باشم. شب این حدیث را در خواب برایم قرائت کردند: خودت را برای بندگی فارغ ساز. ما سینهات را پر از بینیازی میکنیم و فقر تو را بر طرف میسازیم.»
آیت الله حقشناس به قم رفت تا از محضر بزرگانی چون آیتالله حجت و آیتالله خوانساری در دروس فقه و اصول بهرهمند شود. مدتی نیز از محضر فقه و اصول امام خمینی(ره) بهرهمند شد و البته مراوداتی در بحث اخلاق با امام راحل داشت.
آیتالله حقشناس افزون بر زبان عربی به زبانهای فرانسه و انگلیسی هم مسلط بود و سرانجام اجازه اجتهادش را از بزرگانی چون آیتالله سید ابوالقاسم خویی، آیتالله سید محمد حجت، شیخ عبدالنبی عراقی و آیتالله شاه آبادی دریافت کرد.
روایت آشنایی با امام
«همین طور که حرکت میکردیم، امام یک آجر از روی زمین برداشت، و فرمود: ماهیت این چیست؟ من عرض کردم: ماهیت این، آجریت است. پس از چند پرسش دیگر فرمود: پیش چه کسی درس خواندهای؟ من عرض کردم: آیتالله شاهآبادی. فرمود: اگر میدانستم تو شاگرد آقای شاهآبادی هستی، امتحانت نمیکردم.»
آیت الله حقشناس در همان کلاسهای درس آیتالله شاهآبادی با امام(ره) آشنا شد و در همان اوایل به محضر امام خمینی(ره) رفت و از ایشان اجازه ورود به کلاس فلسفهشان را گرفت. علاقه آیتالله حقشناس در این دوران به امام(ره) آنقدر زیاد شد که هر روز خودش را زودتر به نماز جماعت مدرسه فیضیه میرساند تا بتواند در صف جماعت کنار امام(ره) بنشیند و با او هم صحبت شود. گاهی امام(ره) و آیتالله حقشناس با هم به تهران میآمدند و آیتالله حقشناس در یکی از این سفرها، ایشان را با مرحوم شیخ محمدحسین زاهد آشنا کرد.
روایت بازگشت به تهران
«مردم به قم آمدند و برای اداره مسجد امینالدوله تقاضای کسی را کردند. امام خمینی(ره) که آن روز در محضر آقای بروجردی بودند و نسبتشان به حقیر چون پدری به فرزند بود به من فرمودند شما بروید و از آیتالله بروجردی هم درخواست کردند که ایشان هم حکم کنند. ایشان هم حکم فرمودند. حس کنجکاوی و مقام گستاخی فرزند به پدر باعث شد که بگویم آقا! چرا خودتان تشریف نمیبرید؟ حضرت امام(ره) فرمودند: مردم گفتهاند عبدالکریم. به جدم اگر میگفتند روحالله، من پیشقدم میشدم.»
در سال 1331 شمسی شیخ محمد حسین زاهد، استاد اول آیت الله حقشناس و متولی مسجد معروف امینالدوله بازار پیش از فوت وصیت کرد، درس او را آیتالله مجتهدی تهرانی ادامه دهد و مسجد را آیتالله حقشناس که در علم و عمل از او جلوتر است اداره کند. آیتالله بروجردی هم بنا به درخواست اهل مسجد و محل، به آیتالله حقشناس دستور داد تا برای حل مشکلات دینی و رسیدگی به امور شرعی مسجد، به تهران بروند.
روایت زندگی در پایتخت
«بازگشت به تهران برای من بسیار گران بود. قم برای من، محل پیشرفت و ترقی علمی و عملی بود و به هیچ وجه میل آمدن به تهران را نداشتم.»
سرانجام آیتالله حقشناس به خلاف میل باطنی و با تأکید و دستور آیتالله بروجردی به تهران آمد و تا پایان عمر در این شهر به تهذیب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و کسبه مشغول بود. ایشان مدتی نیز ریاست مدرسه فیلسوفالدوله و سپهسالار قدیم (شهید بهشتی فعلی) را بر عهده داشت و در آنا به تدریس مکاسب و کفایه در فقه و اصول، و منظومه سبزواری در حکمت پرداخت.

«با آغاز جنگ تحمیلی، این شبهه برای من ایجاد شد که مبادا در جبهه به من نیاز باشد. به خدمت امام راحل مشرف شدم. آیتالله شهید صدوقی هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبی زعیم عالیقدر بودم که گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امینالدوله هستم. اگر چنانه وظیفه طور دیگر است و دستور میفرمایید به جبهه بروم. امام(ره) فرمودند: مگر تو میتوانی تفنگ بلند کنی؟ گفتم: بنده یکبار تفنگ بلند کردم و گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم. به جای این که من تفنگ را نگه دارم، تفنگ من را مسافتی عقب برد. امام تبسمی کردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امینالدوله.»
و ... روایت روزهای پایان عمر
آیتالله حقشناس در سن 88 سالگی پس از یک دوره بیماری در بیمارستان پارسیان تهران دار فانی را وداع گفت. پیکر این عالم بزرگوار، در دوم مرداد ماه سال 1386 از مسجد ارگ تهران واقع در خیابان پانزده خرداد به سوی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تشییع و در همان مکان مقدس به خاک سپرده شد.
مقام معظم رهبری پس از رحلت این عالم ربانی درباره وی گفتند: «این روحانی پرهیزکار و پاکنهاد به دلیل تربیت جوانهای مؤمن و معرفتجو در دهها سال، حق بزرگی بر گردن همه مشتاقان معـارف اسـلامی دارد و امید است برکات ناشی از نفـس پاک و مؤثر ایشان همواره مستدام شود».
به گزارش «تابناک»، حالا روزها گذشته اند و بیش از دو سال از رحلت جانسوز آیتالله عبدالکریم حقشناس گذشته است، ولی هنوز هم بسیاری دل به سیر و سلوکی سپردهاند که او به آنها آموخته است.
گزارش زیر نگاهی گذراست به زندگی آن بزرگوار به زبان خودش که هفته نامه پنجره آن را روایت کرده است:

آیت الله حاج میرزا عبدالکریم حقشناس تهرانی، در سال 1298 شمسی در خانوادهای متدین در خیابان عینالدوله تهران (ایران کنونی) متولد شد. نام پدرش علی بود و نشانان صفاکیش. او سالها بعد نام خانوادگیاش را برای رفع مشکل سربازی به حقشناس تغییر داد. پدرش یکی از صاحبمنصبان فرمانداری تهران بود و به همین دلیل به علیخان شهرت داشت، ولی او در همان دوران طفولیت عبدالکریم فوت کرد و سرپرستی بچهها بر دوش مادر افتاد. مادر هم تا سن 15 سالگی عبدالکریم زنده بود.
روایت تغییر مسیر زندگی
«من در همان سنین از مادر مرحومه ام خوابی دیدم. ایشان در عالم رؤیا دست دراز کرد و چراغی روشن را از سقفی با سیم کند. مادرم آن چراغ را به دست من داد. چراغ همچنان روشن ماند.»
راه زندگی عبدالکریم پس از دیدن این خواب تغییر کرد و چراغی پرفروغ در زندگیاش روشن شد. او در همین دوران از جمع فارغالتحصیلان مدرسه دارالفنون جدا شد و به جای ادامه تحصیل در دانشگاه یا اشتغال در یک اداره دولتی، به دنبال علوم دینی رفت. عبدالکریم نخست در محضر شیخ محمد حسین زاهد به یادگیری دروس حوزوی و نیز سلوک اخلاقی پرداخت.
خیلی زود استاد از اوضاع زندگی شاگرد جوانش آگاه شد و به او توصیه کرد که برای مؤمن، شایسته نیست دست بر سفره دیگران داشته باشد. عبدالکریم پس از توصیه استاد، از خانه دایی بیرون رفت و با توجه به تسلط بر ریاضیات جدید و زبان فرانسه که ارمغان تحصیل در دارالفنون بود، کار حساب و کتاب یکی از تجار بازار را بر عهده گرفت.
حقوق ماهانه پیشنهادی تاجر به عبدالکریم بین 20 تا 25 تومان بود، ولی او حقوق سه تومان را درخواست کرد و در ازای تعجب تاجر گفت:
«من حقوق کمتری میگیرم تا بتوانم نماز و درسم را سر وقت به جای آورم.»
روایت جستوجوی استاد
«آقا شیخ محمد حسین شخصیتی خالیالهوی داشت. وقتی این مسأله را به ایشان گفتم، خود او دست من را گرفت و گفت: بیا برویم دنبال استاد.»
بی شک، شیخ محمد حسین زاهد را میتوان نخستین استاد آیتالله حقشناس دانست. شیخ زاهد شخصیتی پاک بود که نقش مهمی در متوقف نشدن تعلیم علوم حوزوی در دوره رضاخان داشت. همه شاگردان شیخ از طلاب نبودند، بلکه بسیاری از بازاریان متشرع از اعضای حلقه معنوی آقا شیخ محمدحسین زاهد در مسجد امینالدوله بازار به شمار میآمدند. آیتالله حقشناس، چند ماهی همراه استاد اولش به دنبال استادی جدید گشت تا این که سرانجام با آیتالله سید علی حائری معروف به مفسر آشنا شد.

عبدالکریم حقشناس تنها شاگرد آیت الله سیدعلی مفسر بود و در اخلاق و سیر و سلوک، شاگرد انحصاری او به شمار میآمد. در آن دوره در یکی از حجرههای مسجد جامع تهران، کنار شبستان چهل ستون سکونت داشت.
«در اوایل دوران تحصیل، به ناراحتی سینه دچار شده بودم. حتی گاهی از سینه ام خون میآمد. سل، مرض خطرناک آن سالها بود. بیماری من احتمال سل داشت و دکتر و دارو افاقه نمیکرد. یک روز، همه پساندازم را صدقه دادم. شبهنگام در عالم رؤیا حضرت ولی عصر(عج) را زیارت کردم و از ایشان شفا خواستم. دست مبارک را بر سینهام کشید و فرمود: این مریضی چیزی نیست. مهم مرضهای اخلاقی آدم است. سینهام پس از آن رؤیا بهبود یافت.»
عبدالکریم حقشناس توانست دروس حوزوی را تا سطح عالی در تهران و در محضر آیتالله مفسر بگذراند. البته او همچنین تحصیلات مقدماتی و ادبیات را در محضر آیتالله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی فرا گرفت و عرفان را نیز از محضر آیتالله شاهآبادی تلمذ کرد و سپس راهی قم شد.
روایت هجرت به قم
«من برای آینده تحصیل به حضرت ولی عصر(عج) متوسل شدم. در خواب، ایشان را زیارت کردم. آن حضرت در همان عالم رؤیا کمر من را گرفتند و در نجف به زمین گذاشتند؛ اما از بس هوا گرم بود، عرض کردم، سوختم، سوختم. باز کمر مرا گرفتند و در وسط مدرسه دارالشفای قم به زمین نهادند. آنجا را موافق یافتم. بعدها وقتی به قم رفتم، فقط توانستم در مدرسه دارالشفا که متصل به مدرسه فیضیه بود، حجرهای پیدا کنم. متصدی حجرهها مرحوم شهید صدوقی بود. کلید همان حجرهای را به من داد که در عالم خواب به من داده شده بود. موقعی که تازه به قم آمده بودم، یک روز بعد از زیارت در صحن مطهر حضرت معصومه(س) دعا کردم که خدایا نمیخواهم دستم جلوی کسی دراز باشد و به کسی محتاج باشم. شب این حدیث را در خواب برایم قرائت کردند: خودت را برای بندگی فارغ ساز. ما سینهات را پر از بینیازی میکنیم و فقر تو را بر طرف میسازیم.»
آیت الله حقشناس به قم رفت تا از محضر بزرگانی چون آیتالله حجت و آیتالله خوانساری در دروس فقه و اصول بهرهمند شود. مدتی نیز از محضر فقه و اصول امام خمینی(ره) بهرهمند شد و البته مراوداتی در بحث اخلاق با امام راحل داشت.
روایت آشنایی با امام
«همین طور که حرکت میکردیم، امام یک آجر از روی زمین برداشت، و فرمود: ماهیت این چیست؟ من عرض کردم: ماهیت این، آجریت است. پس از چند پرسش دیگر فرمود: پیش چه کسی درس خواندهای؟ من عرض کردم: آیتالله شاهآبادی. فرمود: اگر میدانستم تو شاگرد آقای شاهآبادی هستی، امتحانت نمیکردم.»
آیت الله حقشناس در همان کلاسهای درس آیتالله شاهآبادی با امام(ره) آشنا شد و در همان اوایل به محضر امام خمینی(ره) رفت و از ایشان اجازه ورود به کلاس فلسفهشان را گرفت. علاقه آیتالله حقشناس در این دوران به امام(ره) آنقدر زیاد شد که هر روز خودش را زودتر به نماز جماعت مدرسه فیضیه میرساند تا بتواند در صف جماعت کنار امام(ره) بنشیند و با او هم صحبت شود. گاهی امام(ره) و آیتالله حقشناس با هم به تهران میآمدند و آیتالله حقشناس در یکی از این سفرها، ایشان را با مرحوم شیخ محمدحسین زاهد آشنا کرد.
روایت بازگشت به تهران
«مردم به قم آمدند و برای اداره مسجد امینالدوله تقاضای کسی را کردند. امام خمینی(ره) که آن روز در محضر آقای بروجردی بودند و نسبتشان به حقیر چون پدری به فرزند بود به من فرمودند شما بروید و از آیتالله بروجردی هم درخواست کردند که ایشان هم حکم کنند. ایشان هم حکم فرمودند. حس کنجکاوی و مقام گستاخی فرزند به پدر باعث شد که بگویم آقا! چرا خودتان تشریف نمیبرید؟ حضرت امام(ره) فرمودند: مردم گفتهاند عبدالکریم. به جدم اگر میگفتند روحالله، من پیشقدم میشدم.»
در سال 1331 شمسی شیخ محمد حسین زاهد، استاد اول آیت الله حقشناس و متولی مسجد معروف امینالدوله بازار پیش از فوت وصیت کرد، درس او را آیتالله مجتهدی تهرانی ادامه دهد و مسجد را آیتالله حقشناس که در علم و عمل از او جلوتر است اداره کند. آیتالله بروجردی هم بنا به درخواست اهل مسجد و محل، به آیتالله حقشناس دستور داد تا برای حل مشکلات دینی و رسیدگی به امور شرعی مسجد، به تهران بروند.
روایت زندگی در پایتخت
«بازگشت به تهران برای من بسیار گران بود. قم برای من، محل پیشرفت و ترقی علمی و عملی بود و به هیچ وجه میل آمدن به تهران را نداشتم.»
سرانجام آیتالله حقشناس به خلاف میل باطنی و با تأکید و دستور آیتالله بروجردی به تهران آمد و تا پایان عمر در این شهر به تهذیب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و کسبه مشغول بود. ایشان مدتی نیز ریاست مدرسه فیلسوفالدوله و سپهسالار قدیم (شهید بهشتی فعلی) را بر عهده داشت و در آنا به تدریس مکاسب و کفایه در فقه و اصول، و منظومه سبزواری در حکمت پرداخت.

و ... روایت روزهای پایان عمر
آیتالله حقشناس در سن 88 سالگی پس از یک دوره بیماری در بیمارستان پارسیان تهران دار فانی را وداع گفت. پیکر این عالم بزرگوار، در دوم مرداد ماه سال 1386 از مسجد ارگ تهران واقع در خیابان پانزده خرداد به سوی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تشییع و در همان مکان مقدس به خاک سپرده شد.
مقام معظم رهبری پس از رحلت این عالم ربانی درباره وی گفتند: «این روحانی پرهیزکار و پاکنهاد به دلیل تربیت جوانهای مؤمن و معرفتجو در دهها سال، حق بزرگی بر گردن همه مشتاقان معـارف اسـلامی دارد و امید است برکات ناشی از نفـس پاک و مؤثر ایشان همواره مستدام شود».
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
روحش شاد و یادش گرامی باد
معرفی انسانهای با تقوا و پرهیزگار کاری بسیار ارزشمند و الگو برای جوانان می باشد
با تشکر ، لطفا در باره مرحوم آیت الله احمدی میانجی هم برای ما بنویسید .
رحمت خدا بر پدرومادرگزارشگرکه ما راکمی ازوادی سیاست بازی به وادی اخلاق برد. ساده و تکان دهنده بود. با تشکر از امریکا.
اگه دين نداريد آزاده باشيد وهمه پيامها را درج كنيد
با سلام
در تهران ما همسایه آقای حق شناس بودیم. در سال حج خونین ، پدر و مادر من هم در حج بودند بعد از مراجعت یک شب دیدیم حاج آقا با جند نفر تشریف آوردند عیادت ، چند دقیقه ای نشستند و حال و احوال کردند و تشریف بردند.خیلی خودمانی و با صفا.چند بار هم دیده بودم که ایشان ظهرها به مغازه بقالی سرمحل تشریف می آورد و با مقداری نان و پنیر یا خامه همانجا نهار میل میکردند و در ضمن با شخص بقال هم خیلی خودمانی خوش و بش می کردند.در این اواخر هم در مشهد ایشان را زیارت کردم دیدم با ویلچر ایشان آمده اند زیارت ولی برای اینکه مزاحم کسی نشود از همان پنجره رو به مسجد گوهر شاد به آقا امام رضا سلام دادند و تشریف بردند. روحش شاد
با سلام واحترام وتشكر كه از اين استاد بزرگ ياد كرديد
کیمیائیست، عجب تعزیه داری حسین(علیه السلام)
که نباید ز کسی منت اکسیر کشید
(سلام خدا به روح ملکوتی ایشان)
هنوزهم جامعه اسلامی میتواندازانفاس قدسیه مرحوم بهره مندگردد
يوم الحسره همين روز(ها) است....
از فرمايشات آقا امام زمام ( ع ) وارواحنا له الفداء فرمودند سوره نوح را بعد از نماز ظهر خوانده شود اگر جوانان ما به اين سوره توجه كنند خير دنيا وآخرت را خواهند ديد
داداشی از مسجد ارگ تشیع نشدن بلکه از مدرسه مطهری واقع در میدان بهارستان تشیع شدن . سعی کن دیگه تاریخ و تحریف نکنی
ایشان از مدرسه عالی شهید مطهری تشییع شدند نه از مسجد ارک. ضمنا بزرگانی همچون آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی نیز به تنهایی و با تواضع تمام با پای پیاده مسافتی قابل توجه پیکر مطهر ایشان را تشییع نمودند. یاد آن استاد بزرگوار به خیر و ای کاش عالمان بزرگواری که هم اکنون در قید حیات هستند را قدر بدانیم، پیش از آنکه انها هم بروند!!
روحش شاد و یادش گرامی باد .
خدا ایشون رو در همین ماه مبارک سر سفره ی امیر المؤمنین مهمان کند....اما خدمت اون دوست گرامی که حرف از زلزله زدند باید عرض کنم که در دعا داریم:بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السما یعنی به وجود امام زمان آسمان و زمین پابرجاست....متاسفانه ما به بهانه ی شناخت این بزرگواران صاحب خود را به دست فراموشی سپرده ایم....
جزاک الله. ذکر این اشخاص بزرگ و راه یافته وصال محبوب موجب آرامش و انگیزه حرکت بندگان خدا به سوی تهذیب و دوری از گناه می شود. خو.اهشمند است بیشتر از این مطالب منتشر کنید باشد که تلنگری در این دنیای سرگردانی جهت حرکت به سوی خدا باشد. ممنون.
ازخداوند متعال مسئلت مي نمايم كه مارانيز از انفس پاك وقدسيه عالمان ديني همچون آيت الله حق شناس بهره مند سازد وتوفيق تزكيه نفس وبندگي خالص را به ما ارزاني دارد.خدايش رحمت كند.
باسلام چرا نظر اينجانب را درج نكرديد.
اعلی الله مقامه انشاء الله
احمد شاملو و جناب مرحوم حق شناس هر دو از جانب گردانندگان منافق اين سايت تجليل ميشوند آنهم در يك روز!!!!!
معمولا تابناك منافق فقط در پي مسلمان و شيعه واقعي نشان دادن خود براي استفاده هاي آتي است.
ولي سخت در اشتباهيد و به دقت از جانب مردم ولايي زير نظر هستيد و تنها راه نجاتتان كنار گذاشتن نفاق و بازگشت به اصول راستين تشيع است.
ما ايرانيها عادت كرديم سير وسلوك عالمان بزرگ ديني رابعد از ارتحال آنان به مردم بازگو نماييم خداوند بااوليااش محشور بفرمايد.
او بر این حقیر منتی بزرگ داشت. امیدوارم او مرا شفاعت نماید در این دنیا و در آخرت
از خواندن اين مطالب انسان به وجد مي آيد و احساس مي كند كه هنوز افرادي هستند كه توانايي و لياقت ديدار با لئمه را دارند
دلمون رفت- دمتون گرم...
ممنونم بسيارتاثيرگذار بود ؛ مگه همين كارا شما رو از شر بدذاتي هايتان نجات دهد ؛ در ضمن از شيخ محمد حسين زاهد هم بنويسيد كه ذكرش كيمياست .
یادش بخیر باآن رفقا گفتنش
ایشان تاکید زیادی داشتند که در طول این چهل روز می بایست مراقبه اعمال صورت بگیرد . یعنی واجبات انجام گرفته و محرمات ترک گردد . گریه های آیت الله حق شناس وقتی از گناه صحبت می کردند وبا لفظ زیبای « ببین داداش جون» جوانان را به دوری از گناه توصیه می کردند ؛ همراه با این جمله بود که گناه باعث عدم استجابت دعاست .
خاطرات ایشان از زیارت عاشورا و انجام آن و کراماتی که شامل حال ایشان شده بود ؛ خاطراتی به یاد ماندنیست.
به روح پاك و مطهرش صلوات خداوند رحمتش كند.
بله كه ميشه دست ما را بگيرند اصلا رجب و شعبان و رمضان براي دستگيري است، مي گي نه آزمايش كن،دعا كنيم بخواهيم،تازه تاخير هم نمي كنند.
سلام خسته نباشید.خدا خیرتان بده .وقتی لابلای اخبار سیاسی یه همچین مطلبی میذارین مثله یه تنفس عمیق توی یه باغ روح انسان رو تازه میکنه.برای شادی روح آن بزرگوار صلوات.
باسلام .تقریبا تمامی اساتید و بزرگان در زمان حیات مبارکشان اجازه صحبت و تعریف از خودشان را به کسی نمیدهند .مگر کسانی که به آنها جهت ابراز حکم شده باشد .لذا ما در زمان حیات آنها چیزی از احوالاتشان نمیدانیم. موضوع دوم این است که افرادی که نزدیک ایشان هستند از احوالاتشان آگاهندچون خودشان خواسته اند و پیگیر بوده اند و دریافت هایی هم دارند. و افرادی بی همت چون من به خاطر اینکه در جستجو نیستیم و مانند بچه لقمه جویده شده میخواهیم مسلم است که به آن دریافتها نمیرسیم و فقط آه میکشیم.ومن الله التوفیق
بیا برو گم شو تارناک آشغال دو رو. تو رو چه به این علما
ایشان به دلیل زهد فراوانی که داشت موفق به کسب قدرتی خاص شده بود وتوانایی دید برزخی به وی عنایت شده بود.روحش شاد و قرین رحمت الهی باد
امیدوارم با عنایت خداوند متعال همه ما مثل ایشان حال معنویمان خوب خوب شود.یا حق...
راجب سید عباس کاشانی که تازه دار فانی را وداع کردند هم دو سال دیگه می نویسید ؟!
سلام
یکی از مفیدترین مطالبی بود که از سایتتون خوندم
یا علی
خیلی جالب و گیرا بود. ممنون تابناک
قابل توجه علما
یادش به خیر حقیر توفیق داشتم چند سال در مجلس درس اخلاق آن عالم ربانی شرکت نمایم مجلسی سراسز نور واقعا محیط معنوی انجا را با عمق جان حس می کردم روحش شاد از شما ممنون که خاطرات ایشان را زنده کردید و اشک بر چشمان ما نشاندید
خوشا شبهای ماه رمضان در پای منبر ایشان!!!
خیلی عالی بود من صبح هادر مسیر رفتن به محل کار درس اخلاق ایشان را از رادیو معارف گوش میکردم واقعا انسان را شیفته می کرده حیف که نشناختیم این گوهر گرانمایه را
ايشان به زيارت عاشورا ونماز شب عنايت خاص داشتند
باسلام بر همگی ، معرفي الگوهاي برجسته اخلاق و تقوا در سایت لطفا قرار دهید
ميشه يعني يكي هم پيدا بشه ودست مارا دراين وادي سرگرداني بگيرد
کیمیایست عجب تعزیه داری حسین
که نباید ز کسی منت اکسیر کشسید. /او عاشق بود و عاشق رفت
خدا نظرش رابه دوست داران آن عالم ربانی پر مهر و محبت تر فرماید انشاءالله
ممنون.عالی بود.
شبهای جمعه - حرم حضرت عبدالعظیم - مسجد بالای سر
چرا ما بايد اين توضيجات را بعد از مرگ ايشان بشنويم؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.