آخرین خبردست رد روبیو بر سینه ترامپ زده شد
1بازدید
۲۶

غیرتی و سپاسی اگر نمانده، حیامان که مانده است...

حکایت عجیب تر این عاشقان بی ادعا این است که در کلام و نگاهشان گله و شکایتی نمی بینی و هنوز که هنوز است به درستی راهی که رفته اند، اعتقاد دارند، نه طلبکار کسی هستند و نه مزدی طلب می کنند، آن هم در زمانه ای که سیاست بازان یادمان داده اند هزینه ـ فایده کنیم، افرادی را می بینی که با آگاهی تمام از...

غیرتی و سپاسی اگر نمانده، حیامان که مانده است...
 سرویس دفاع مقدس ـ شهدا ستارگانی درخشان در آسمان این خاک هستند که با قربانی کردن خویش، نهال پایداری این ملت را آبیاری کرده اند، اما حکایت جانبازان و بازماندگان شهدا که سال هاست روی یک تخت و روی به سقف آسمان در انتظار وصال محبوبند خود قصه پر غصه دیگری است.

 به گزارش «تابناک»، مجموعه توانبخشی جانبازان قطع نخاعی در نیاوران، میعادگاه مردانی است که خود می گویند از قافله شهدا جا مانده اند و خداوند هنوز آنان را نپذیرفته و مانده اند که صاف تر، پاک تر و زلال تر به دیدار معبود بشتابند. و همین جاست که مفهوم امام و انقلاب را می توان عمیق تر درک کرد، زمانی که می بینی با همان چشمان به سقف دوخته شده و جان ناتوان و فضای گنگ و سرد به تو می گویند انقلاب ما همان تعبیر اماممان است که حقیقتا انفجار نور بود.

بنابر این گزارش، باید گفت که کدام جوان می تواند به همت و غیرت خود شک نکند، وقتی آن بدن های نحیف و نزار را می بیند که پس از سال ها خوابیدن بی تحرک بر تخت های سرد و خشک، نگران انقلابشانند که با تقدیم جان و زندگی خود آن را از دهان گرگ دست پرورده استکبار غرب و شرق به نام صدام بیرون کشیده اند.

 حکایت عجیب تر این عاشقان بی ادعا این است که در کلام و نگاهشان گله و شکایتی نمی بینی و هنوز که هنوز است به درستی راهی که رفته اند، اعتقاد دارند، نه طلبکار کسی هستند و نه مزدی طلب می کنند، آن هم در زمانه ای که سیاست بازان یادمان داده اند هزینه ـ فایده کنیم، افرادی را می بینی که با آگاهی تمام از تبعات جانبازی، وارد بازی شده اند که نتیجه آن را هرچه باشد، عاشقانه دوست دارند، چه، معتقدند زحمتشان گرچه ممکن است در نظر گروهی از جامعه که اکنون آنان را در کنج نمور آسایشگاه ها فراموش کرده اند، قدری نداشته باشد، اما آنان با خدای خود و رفقای شهیدشان قمار عشق کرده اند.

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که مردم پای ارادتشان بسته است و کمتر به جبر زمانه وقت و دل دیدن این ستارگان نور و برکت ایران اسلامی را دارند، اما دولت و مسئولین لازم است همه امکانات خود را بسیج کرده و در خدمت این افرادی قرار دهند که دست و پا و وجود خود را فدای یک زمزمه لبان رهبری کردند که عاشقانه دوستش می داشتند و سر و پا و دل و جان را فدای قدم وی می کردند.

 راستی این مملکت آنقدر پول و سرمایه ندارد که دست و دل این مردان بی ادعا را بگیرد تا در اتاق هایی انبارگونه، چشمان خود را به سقف آسمان ندوزند؟

غیرتی اگر نمانده است، سپاسی اگر نمانده است، حیامان که مانده است، گوشت و خون و پوست و استخوانمان دارد می دهد جان. یک نفر می خواند همه مان را. آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید...
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

پروين۱۳۸۹/۰۷/۱۹ ۰۸:۲۰

سلام.جان بي مقدارم فداي جانبازان جنگ حتي 5 درصدشان.اما .ولي. شمارابه خداحرفي ازاون بچه هاي جنگ كنيدكه درصدجانبازي ندارن...................

محمد۱۳۸۹/۰۷/۱۹ ۰۰:۴۱

سلام

من فرزند جانبازم. از وقتي يادم مي آيد پدرم هر چند ماه مدتي را بستري مي شود و چند ماه بعد بر مي گردد. هميشه با عصا. هميشه نا آرام. هميشه غمگين. بگذريم از سختي هاي ناگفتني زيادي كه در اين سالها كشيديم. بگذريم از زخم زبانها، بي مهري ها، كج شدن راهي كه قرار بود راست باشد و ...
ما امروز فقيريم. بسيار فقير. پدرم شرمنده خانواده اش است و من شرمنده پدرم كه نميتوانم كمكي كنم. امثال پدر من بسيارند. جانبازاني كه توانايي هايشان را براي انقلاب و جنگ دادند و امروز .....................

بازهم آفرين به غيرت تابناكي ها كه يك اشاره اي كردند. پدرم هميشه مي گويد جانباز ها فراموش شدند. كارشان با ما تمام شده و ما فراموش شديم.

نادر۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۲۰:۴۰

خدا پاداششان دهد این غیور مردان را.

سید حسین۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۶:۱۵

با سلام
گفتن دیگر دردی دوا نمیکند
آیا واقعا نمی توان بگونه ای عمل نمود که عزت و غرور این عزیزان پایمال نگردد و برای هر خواسته بحقشان که اجابت آن وظیفه مسئولین هست بدون دغدغه و ابزاری برخورد نمودن مشکل را حل نمود. انتظار جانبازان اول پاسداشت حرمت و سپس احقاق حقی که در قانون نیز دیده شده است بدون منت

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۶:۰۸

ما را چه شده است؟ این یك معمای پیچیده است. همه در آرزوی كسب چیزی هستند كه من با آن جنگیده‌ام و جالب آنكه باید خدمتكارشان باشم در حالیكه دست و پا ندارم گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور! من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم و به گمان آنها حتی شعور در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله - با تلاش تحسین‌برانگیز سرگرم تجاوز به آنند. جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزی با نخاع قطع شده‌‌ام باید در صف اول باشم و همیشه باید باشم چون تریبون، گلدان و صندلی باشم تا رسیدن نمایندگان بانك‌ها سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

صمد مهدی پور۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۳:۵۱

با سلام

بنده به عنوان يک فرزند شهيد بعنوان کسي که پدرم و دو عمويم در سالهاي 60-61- 62 به درجه رفيع شهادت نائل شدند به همه مسئولان از بالاترين تا پايين ترين ميگويم قرار شهداي عزيز و ايثارگران 8 سال دفاع مقدس اين نبود.از دست دادن والدين براي کودکان خيلي سخت و طاقت فرسا است شما که پدر هستي و فرزندي داري توجه کن چقدر وجودت براي فرزندانت مهمه.فرزندان شهدا غم فقدان پدر را از يک طرف و مصائب و رنجهاي ديگر زندگي را بر دوش کشيدند اما انتظار اين روزها را نداشتيم. در انبوه مسائل و رنجها له و خرد و شکننده شديم .پدرمان يک بار شهيد شد و رفت و خوشا به حالشان.اما ما هم، غم از دست دادن پدر را داشتيم هم ناملايمات و بي مهر و محبتي هاي روزگاررا .خودمان بدليل فقدان بهترين يار و ياور(پدر) در سختي ها و ناملايمات روزگار همواره دلمرده وغمگين شده ايم و متاسفانه الان هم که خودم پدري هستم انگونه که شايسته فرزندانم هست نمي توانم با مهر و محبت با انها برخورد کنم مي داني چرا؟ شمع نا يافته از هستي بخش کي تواند که شود هستي بخش.جنگ تمام شد ولي پيامدهاي آن بدتر از خود جنگ است.شايد بعد از جنگ چندين نسل همواره از پيامد هاي ناشي از ان اسيب ببينند.اگر اين بي عدالتي ها ،ظلم ها وتضييع حقوق ها وتبعيضها را نمي ديديم کمتر غصه مي خورديم. بنده بعنوان يک کارشناس، 14 ساله در دانشگاه صنعتي اصفهان مشغول خدمت هستم. ولي در همين دانشگاه که يک نهاد دولتي و علمي است تضييع حقوق،ظلم و بي عدالتي بيداد ميکند. اگر در اين مملکت کسي خود را مسئول و متعهد مي داند بيايد تا برايش بگويم ظلم ،بي عدالتي ،تضييع حقوق،پارتي بازي وسوء استفاده از اختيارات يعني چه.چون همواره صادقانه و با صراحت گفته وباز هم ميگويم از هيچ چيزي وکسي جز خالق هستي خداي مهربان ترس و واهمه اي نداشته و ندارم.پس خودم را همواره معرفي کرده ام و باز هم ميکنم .فاش مي گويم واز گفته خود دل شادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم.نه به دنبال بدست آوردن چيزي يا منفعتي هستم ونبوده ام و نه چيزي دارم که از دست بدهم .يک جان داريم مثل مرده متحرک.
صمد مهدی پور
09132169346

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۲:۱۵

درد جانبازان را جانبازان ميدانند بس.

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۱:۵۰

اینها بزرگتر از آن هستند که نیاز به دلسوزی امثال من از پا افتاده باشند.
ای کاش آدرس این مراکز را مینوشتید تا ما هم به آنجا رفته و با آنها تجدید میثاق کنیم.

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۱۱:۴۹

وای از آن روزی که بگردد روزگار
آن سفر کرده برگردد به این دیار
خود بگوید راز شبهای جهاد
عشق و خون و جبهه و اروند کنار
خود بگوید عشق بود و آه و درد
نی توقع از در ودیوار و مرد
من چه کردم ، تو چه کردی بهره او
نه سلامی نه نگاهی بهر او
وای بر ماکه چه آسان برده ایم
یاد اورا از دل و جان شسته ایم

علي۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۹:۲۹

مردان ملكوتي بي ادعا را دريابيم .كاش غوغا سالاران حمايت از امام انقلاب دلجويي از دلسوزان واقعي انقلاب كنند.

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۹:۲۴

نه حاجی، حیایمان کجا بود؟ حیا ماله انسان است. انسانیتمان کجا بود؟

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۹:۱۲

آقا سياه نمايي نكن

سیدهادی رضوی ـ ساری۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۹:۱۱

یادآن ایام آن هجران به خیر= یادآن مردان با ایمان به خیر
یادیاران سفرکرده به خیر= یادایام گذرکرده به خیر
وسلام برتابناک به خاطرارایه این مطلب.
برادرجانبازتان ازساری

متین۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۸:۵۱

این عزیزان منتظرترحم کسی نیستند....

خدا مارا بوسیله این بزرگواران می آزماید لطف کنید عکس هم تهیه فرمایید چون شنیدن کی بود مانند دیدن !بقول ما آذری ها:سویله ماخدان یوخاری گورمه دی قارداش.... دماخ افسانه دی قارداش...

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۸:۳۵

چه می توان گفت به عزیزانی که هرگز از یاد نخواهند رفت؛ از یاد ملت ایثارگر. هر چند بعضی از مسئولین با نشستن روی صندلی که توسط ایثارگران برایشان مهیا شده و به نام آنها به جیب مبارک می ریزند و داد می زنند شهدا و جانبازان و ... را فراموش نکنید. کاش همیشه در صفحه تابناک ستونی به یاد این عزیزان از جان گذشته باشد هر چند کوتاه که یادمان نرود این زندگان همیشه جاوید را آنها به یاد ما نیاز ندارند بلکه این ماه هستیم که به یاد آنها نیاز داریم

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۷:۳۷

اینان مردان یقین و اهل سرزمین پاکیهایند ، که با خدای خود معامله نموده اند ، و چه معامله ای بهتر و پرسود تر از معامله با او ..! انسانی که در برابر پروردگار خود ناسپاس است و خودش نیز بر این موضوع گواه است ،چه انتظاری برای سپاسگذاری از عزیزانی که سهم بزرگی در حفظ کیان سرزمین اهورایی و اسلامی عزیزمان داشته اند ، از این موجود گرفتار و اسیر سردی زمین می توان داشت.... خداوند بزرگ خود نصرت و یاریشان نماید ، و در دنیا خوشدل و خوشحال و راضی و در آخرت مرضی و با شهدا و صلحا و امامشان محشورشان گرداند و ما را نیز از این خلوص وپاداش این جمع بهره ای اندک برساند که لطف و عنایتی اندک از جانب پروردگار از عنایت بندگان بهتر و زیباتر و مطمئن تر است.....

baba۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۶:۰۱

دیگر پیر شده ایم وقتی اخبار این جانبازان را می شنوم اشگ در چشمان وبغض در گلو فقط یک آرزو داریم خدایا مارا هم ببخش وبیامورز ببر خیلی سخت است که اینگونه موارد را ببینی کاری نتوانی بکن بنیاد جانبازان چه میکند

اسماعیل۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۰:۵۴

مردان تکرار نشدنی
خدایا به انان صبر و استقامت عنایت فرما
خدایا هرکس را به اندازه ظرفبتش ازمایش کن
امین یا رب العالمین

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۰۰:۲۳

افسوس

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۲۳:۲۱

سفارشی ننویس توروخدا حالم رو بهم زدی تابناک. یکدونه از یاداشتهای من جانباز رو تا بحال درج نکردی . کلا دیگه این توسلتون به ما جانبازا وقتایی که لازم دارید نخ نما شده

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۲۰:۱۲

دلم می سوزد برای آن جانبازی که در طبقه زیر زمین آن آسایشگاه در کنار انبوهی از لوازم انبار شده روز و شب میگذراند . دلم می سوزد برای غربتش . آقای رئیس جمهور یارانه مرا بگیر .ولی آن برادرم را از آن کنج غربت بیرون بیاور . آقای وزیر اقتصاد یارانه مرا بگیر و آن برادرم را دریاب . آهای همه آقایان من او را آنجا دیدم هیچ نگفت ، گله نکرد ، شکایت نکرد .خندید و فقط خندید . با دست راستش گوشه زیر پیراهن پاره اش را پوشاند .چشمانش را به زیر انداخت . دلم سوخت .چه می توانستم بگویم . تکیه کردم به او . منی که سالم هستم تکیه کردم به او .

سید۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۱۹:۳۵

با سلام به دوستان تابناکی و بقیه برادران عزیز
نمی دانم از کجا شروع کنم . اما همینکه دیدم در باره اسایشگاه مطلب زدید خیلی خوشحال شدم اما کاشکی زود تر یک سری به اسایشگاه میزدید تا اسوه صبر و جوانمردی به تمام معنا را به شما معرفی میکردم اما حیف آن ... واقعا نمی دونم اسمشو چی بزارم سفر کرد به معبودش پیوست این جانباز از گردن قطع نخاع بود و هیچگونه تحرکی نداشت . تنها عضوی که در بدن این جانباز فعال بود زبان و چشمش بود . حتی اگر پشه ای مزاحمش بود قادر نبود از خودش دورش کند اما آنقدر صبور بود که حتی گله یا شکایتی از هیچ کس نداشت بله عزیزان این جانباز شهید محمود تمدن بود در آسایشگاه جانبازان حضرت امام خمینی ره بستری بود .روحش شاد

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۱۹:۰۶

درسته يكيشون برادر منه نه جانبازي استفاده ميكند تازه هوو دارد و براي عقب افتادن قسطش هم ماشينش را غيرقانوني توقيف كرده اند.

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۱۷:۴۸

یادگاران جبهه نشان دادند که میشود جبهه دید و ادعای نداشت .سختی دید و چشم داشتی نداشت هنوز خاندان بدران و مادران شهدایی هستند که به فرزندان شهید و بزرگواران میسبارند که خود درس بخوانید وارد دانشگاه شوید،این حق فرزند شهیدم است و فرزندانشان الحق که مراتب عالی را هم کسب کرده و میکنند.چون شهدا زندهاند وناظر بر این بزرگواران.

me۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۱۷:۲۱

به این عزیزان بگویید ما جوانها راهشان را شناختیم و راهشان تا ظهور مهدی مستدام خواهد ماند لبیک یا محمد لبیک یا حسین لبیک یا شهدا لبیک یا جانباز لبیک

ناشناس۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ۱۶:۵۱

كاش گزارش تصويري مي زديد.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.