عشق پیرزن تهرانی به زباله + تصاویر
تا پنج سال پیش در میان همه این وسایل مستعمل و زباله های خشک، میوه های گندیده و پوست هندوانه و زباله های تر دیگر هم پیدا می شد. وقتی همسایه ها شکایت او را به دلیل ایجاد فضای نامطلوب ناشی از جمع آوری زباله در خانه به شهرداری و نیروی انتظامی بردند، کارگران شهرداری تنها حدود 12 کامیون زباله تر و خشک از خانه این زن خارج کردند.
پیرزن 60 ساله 21 سال است که سطلهای زباله شهر را خالی می کند و به خانه اش می آورد. با وجود اینکه کارگران شهرداری چند سال پیش حدود 12 کامیون آشغال از خانه اش خارج کردند هنوز هم عاشق زباله است و در خانه خود موزه ای از دور ریختنی ها جمع آوری کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، در خانه به سختی باز می شود و بوی تعفن از آن بیرون می آید. دختری 30 ساله با چشمانی برق زده و صورتی خنده رو در را باز می کند. پشت در انبوهی از کارتن و مقوا، لباسهای کثیف و پاره، پلاستیکهای انباشته شده و ظرفهای شیشه ای و حلبی شکسته، در میان آنها پیت روغنهایی که تاریخ انقضای آن سالها پیش تمام شده بود خانه پیرزن را به سطل زباله ای بزرگی در کلانشهر تهران تبدیل کرده است.
دختر دیگری در میان زباله های خانه خوابیده است. موشهایی که از روی پایش رد می شوند هم او را بیدار نمی کنند. حتی مگسها و شپشهایی که لابه لای موهای بلندش لانه کرده اند باعث خارش سر او نمی شوند چون مدتهاست با این موجودات همخانه است. پیرزن از سر کار روزانه اش یعنی سر زدن به سطلهای زباله و جمع آوری آشغالهای شهر همیشه دست پر به خانه بر می گردد. گاهی لباس پاره ای، ظرف شکسته ای گاهی هم ...
می گوید آشغالهایی که مردم جلوی در خانه یا توی سطل می ریزند جمع می کنم تا خرج بچه های یتیمم را بدهم اما همسایه ها نمی گذارند به زندگی ام برسم. می گویند آشغال بو می دهد. آخر نگاه کنید من زن تمیزی هستم. کجای خانه ام کثیف است! تازه فامیلهایم از شهرستان برایم یخچال و تلویزیون فرستاده اند!
در میان اتاق به سختی می توان قدم برداشت چون اتاق تا سقف پر از وسایل مستعملی است که از سرکوچه ها، دم در خانه ها و سطلهای زباله جمع کرده است.
![]()
پنج سال پیش در چنین روزی ... !
تا پنج سال پیش در میان همه این وسایل مستعمل و زباله های خشک، میوه های گندیده و پوست هندوانه و زباله های تر دیگر هم پیدا می شد. وقتی همسایه ها شکایت او را به دلیل ایجاد فضای نامطلوب ناشی از جمع آوری زباله در خانه به شهرداری و نیروی انتظامی بردند، کارگران شهرداری تنها حدود 12 کامیون زباله تر و خشک از خانه این زن خارج کردند.
همسایه ها هنوز آن روز را به خاطر دارند که ماموران شهرداری وقتی درهای کابینت اجاق گاز خانه را باز کردند موشهایی به اندازه گربه بیرون دویدند و باعث وحشت ماموران شدند! آنها تعریف می کنند که ماموران شهرداری با بیل به جان دیوارهایی که از وجود سوسکها سیاه شده بود، افتاده بودند تا جنازه سوسکهایی را که سالها در این خانه بال و پر گرفته بودند با خود ببرند!
آن روز تعداد زیادی گربه و بچه گربه زنده و مرده، لاشه موشهایی که زیرزمین خانه قبرستان چند ساله آنها شده بود از خانه این زن سالخورده بیرون آمد اما در میان همه این چند تن زباله، یک صندوق پر از پول نیز وجود داشت که مادر این خانه از کمکهای مردم و همسایه ها جمع کرده بود. اما فقط جمع کرده بود که داشته باشد نه آنکه روزی از آن پولها استفاده کند و زندگی اش را بسازد.
وقتی سرپرست خانواده فوت کرد
پیرزن سال 1368 شوهرش را از دست داد. زندگی سخت و سرپرستی پنج فرزند او باعث شد تا فشار زندگی به حدی باشد که او را به بیماری تبدیل کند که تنها با جمع آوری زباله در خانه اش آرامش می گیرد. او زباله های خانه اش را همه ثروتش می داند درحالی که آنها را نمی فروشد و به کسی اجازه نمی دهد آنها را از خانه خارج کند.
سه تا از بچه هایش توانخواه و تحت پوشش بهزیستی هستند و در این خانه زندگی می کنند. آنها هم بیشتر وقتها همراه مادرشان به جمع آوری زباله های اطراف محل زندگی شان می روند و خانه را از وسایل مستعمل و به درد نخور پر می کنند.
فرزند بزرگ خانواده مدتها پیش معتاد شده بود و در پارک نزدیک خانه شان با دوستانی که مانند خودش شیرین عقل بودند بر سر اینکه چه کسی می تواند سوسکهای زنده بیشتری قورت بدهد مسابقه می داد. کسی نمی داند او اکنون کجاست.
پسر دیگر پیرزن در آسایشگاه بیماران روانی بستری است و دو دختر این زن از 12 سال پیش به عضویت طرح اکرام در آمده اند و تحت سرپرستی دو حامی هستند اما با مادرشان زندگی می کنند. فرزند آخر پیرزن 27 ساله به نظر می رسد و کمی بهتر از اعضای دیگر خانواده سرد و گرم روزگار را می فهمد او مدتی در میوه فروشی کار می کرد. گاهی اوقات میوه های خراب را به خانه می آورد و به موزه زباله خانه شان اضافه می کرد.
پیرزن فقیر نیست. چون از سالها پیش صاحبکار شوهرش ماهانه به حساب او پول واریز می کند. کمیته امداد هم هر دوماه 50 هزار تومان و بهزیستی 33 هزار تومان به آنها می دهند. هر چند که طبق قانون فرد تحت پوشش تنها می تواند از یکی از این دو سازمان مستمری دریافت کند. با وجود این کمکها آنها برای تهیه غذای خانوده از پس مانده غذاهای دور ریخته شده منازل استفاده می کنند.
پیرزن مالک خانه 50 متری است. پنج سال پیش مسولان کمیته امداد و بهزیستی خانه اش را تمیز و تعمیر کردند. برایش حمام و سرویس بهداشتی ساختند و دیوارهایش را رنگ زدند و با وسایل نو آن را به یکی از خانه های معمولی تبدیل کردند. جلسات مشاوره برای هر کدام از افراد خانواده گذاشتند اما بی فایده بود. چون اکنون دیوارهای سفید دوباره از وجود سوسکها پر شده و لابه لای زباله های خانه اش گربه ها و موشهای جدید متولد می شوند!
بعد از اینکه خانه او از زباله تخلیه شد. مددکاران بهزیستی با او صحبت کردند تا دیگر زباله جمع نکند به خصوص زباله های تر را که بعد از مدتی باعث می شود خانه اش بوی تعفن بگیرد. همچنین به فرزندانش یاد دادند که چطور خود را تمیز کنند اما آنها بچه های با ادبی هستند که فقط به حرف مادرشان گوش می دهند!
عشق به زباله همسایه ها را آزار می دهد
اگرچه اکنون پیرزن باز به جمع آوری زباله مشغول است اما از ترس ماموران شهرداری زباله های تر را کمتر به داخل خانه می آورد و بیشتر به دنبال وسایل مستعمل تمیزتر است. ولی گاهی زباله های تر را در کابینتهایی که داخل آشپزخانه اش نصب شده پنهان می کند. برخی از اقوامش به تازگی به دیدارش آمده اند و برایش وسایل نو خریده اند. گاهی برخی از آنها دور از چشم زن وسایل و خانه اش را تمیز می کنند!
اما هنوز بوی بد خانه همسایه ها را می آزارد. زهرا خانم یکی همسایه های پیرزن می گوید به دلیل هوای کثیف این محله و خانه سردرد و تنگی نفس گرفته است. او تا زمان فوت همسرش زنی بسیار تمیز و وسواسی بود. دستپخت بسیار خوبی هم داشت اما اکنون نه تنها با این رفتارهایش خود را دیوانه کرده بلکه بچه هایش هم یکی یکی تا ده دوازده سالگی دیوانه شدند.
او ادامه می دهد: سالها در میان زباله زندگی کردن و از سطلهای زباله غذا خوردن و بوی متعفن استشمام کردن فقط این خانواده را آزار نمی دهد بلکه همسایه ها نیز ناراحتی اعصاب گرفته اند. هیچکدام دل خوشی از این همسایه نداریم. زمانی که شهرداری خانه اش را تخلیه کرد سیده خانم فریاد می کشید و می گفت که جهازم را بردند! خدا از همسایه هایم نگذرد که همیشه باعث عذابم هستند. ما را نفرین می کرد چون از او شکایت کردیم. اما چاره ای نداشتیم. هر وقت که مهمانی به خانه ما می آید به دلیل بوی بد محله و خانه هایمان از رویش خجالت می کشیم.
همسایه دیوار به دیوار پیرزن می گوید: فصل تابستان بدترین روز و شبها را سپری می کنیم. شبها سوسکها مثل موشک به خانه هایمان حمله می کنند. پنجره ها را می بندیم تا از داخل اتاق فیلم ترسناک پرواز سوسکها بر فراز خانه مان ببینیم!
زهرا خانم می گوید شهرداری، کمیته امداد و بهزیستی آب پاکی را روی دستمان ریخته اند و گفته اند که حریف این زن نمی شوند. پنج سال پیش هم مددکاران بهزیستی با او حرف زندند که اگر به جمع آوری زباله ادامه بدهد حقوق مستمری اش قطع می شود اما او گوشش بدهکار نبود و از فردای آن روز دوباره کوهی از زباله در خانه اش ساخت.
او می گوید: نمی دانیم باید دیگر چه کار کنیم از چند سال پیش تا حالا به دلیل شکایتی که از او کردیم هر وقت ما را می بیند فقط نفرینمان می کند. ماموران شهرداری و بهزیستی هم فقط همان یکبار خانه اش را تمیز کردند و رفتند که رفتند و ما ماندیم و یک خانه بد بو در همسایگی مان!
به گزارش خبرنگار مهر، در خانه به سختی باز می شود و بوی تعفن از آن بیرون می آید. دختری 30 ساله با چشمانی برق زده و صورتی خنده رو در را باز می کند. پشت در انبوهی از کارتن و مقوا، لباسهای کثیف و پاره، پلاستیکهای انباشته شده و ظرفهای شیشه ای و حلبی شکسته، در میان آنها پیت روغنهایی که تاریخ انقضای آن سالها پیش تمام شده بود خانه پیرزن را به سطل زباله ای بزرگی در کلانشهر تهران تبدیل کرده است.
دختر دیگری در میان زباله های خانه خوابیده است. موشهایی که از روی پایش رد می شوند هم او را بیدار نمی کنند. حتی مگسها و شپشهایی که لابه لای موهای بلندش لانه کرده اند باعث خارش سر او نمی شوند چون مدتهاست با این موجودات همخانه است. پیرزن از سر کار روزانه اش یعنی سر زدن به سطلهای زباله و جمع آوری آشغالهای شهر همیشه دست پر به خانه بر می گردد. گاهی لباس پاره ای، ظرف شکسته ای گاهی هم ...
می گوید آشغالهایی که مردم جلوی در خانه یا توی سطل می ریزند جمع می کنم تا خرج بچه های یتیمم را بدهم اما همسایه ها نمی گذارند به زندگی ام برسم. می گویند آشغال بو می دهد. آخر نگاه کنید من زن تمیزی هستم. کجای خانه ام کثیف است! تازه فامیلهایم از شهرستان برایم یخچال و تلویزیون فرستاده اند!
در میان اتاق به سختی می توان قدم برداشت چون اتاق تا سقف پر از وسایل مستعملی است که از سرکوچه ها، دم در خانه ها و سطلهای زباله جمع کرده است.
پیرزن فقط پول و لوازم دور ریز خانه ها را انبار می کند
پنج سال پیش در چنین روزی ... !
تا پنج سال پیش در میان همه این وسایل مستعمل و زباله های خشک، میوه های گندیده و پوست هندوانه و زباله های تر دیگر هم پیدا می شد. وقتی همسایه ها شکایت او را به دلیل ایجاد فضای نامطلوب ناشی از جمع آوری زباله در خانه به شهرداری و نیروی انتظامی بردند، کارگران شهرداری تنها حدود 12 کامیون زباله تر و خشک از خانه این زن خارج کردند.
همسایه ها هنوز آن روز را به خاطر دارند که ماموران شهرداری وقتی درهای کابینت اجاق گاز خانه را باز کردند موشهایی به اندازه گربه بیرون دویدند و باعث وحشت ماموران شدند! آنها تعریف می کنند که ماموران شهرداری با بیل به جان دیوارهایی که از وجود سوسکها سیاه شده بود، افتاده بودند تا جنازه سوسکهایی را که سالها در این خانه بال و پر گرفته بودند با خود ببرند!
آن روز تعداد زیادی گربه و بچه گربه زنده و مرده، لاشه موشهایی که زیرزمین خانه قبرستان چند ساله آنها شده بود از خانه این زن سالخورده بیرون آمد اما در میان همه این چند تن زباله، یک صندوق پر از پول نیز وجود داشت که مادر این خانه از کمکهای مردم و همسایه ها جمع کرده بود. اما فقط جمع کرده بود که داشته باشد نه آنکه روزی از آن پولها استفاده کند و زندگی اش را بسازد.
وقتی سرپرست خانواده فوت کرد
پیرزن سال 1368 شوهرش را از دست داد. زندگی سخت و سرپرستی پنج فرزند او باعث شد تا فشار زندگی به حدی باشد که او را به بیماری تبدیل کند که تنها با جمع آوری زباله در خانه اش آرامش می گیرد. او زباله های خانه اش را همه ثروتش می داند درحالی که آنها را نمی فروشد و به کسی اجازه نمی دهد آنها را از خانه خارج کند.
سه تا از بچه هایش توانخواه و تحت پوشش بهزیستی هستند و در این خانه زندگی می کنند. آنها هم بیشتر وقتها همراه مادرشان به جمع آوری زباله های اطراف محل زندگی شان می روند و خانه را از وسایل مستعمل و به درد نخور پر می کنند.
فرزند بزرگ خانواده مدتها پیش معتاد شده بود و در پارک نزدیک خانه شان با دوستانی که مانند خودش شیرین عقل بودند بر سر اینکه چه کسی می تواند سوسکهای زنده بیشتری قورت بدهد مسابقه می داد. کسی نمی داند او اکنون کجاست.
پسر دیگر پیرزن در آسایشگاه بیماران روانی بستری است و دو دختر این زن از 12 سال پیش به عضویت طرح اکرام در آمده اند و تحت سرپرستی دو حامی هستند اما با مادرشان زندگی می کنند. فرزند آخر پیرزن 27 ساله به نظر می رسد و کمی بهتر از اعضای دیگر خانواده سرد و گرم روزگار را می فهمد او مدتی در میوه فروشی کار می کرد. گاهی اوقات میوه های خراب را به خانه می آورد و به موزه زباله خانه شان اضافه می کرد.
پیرزن فقیر نیست. چون از سالها پیش صاحبکار شوهرش ماهانه به حساب او پول واریز می کند. کمیته امداد هم هر دوماه 50 هزار تومان و بهزیستی 33 هزار تومان به آنها می دهند. هر چند که طبق قانون فرد تحت پوشش تنها می تواند از یکی از این دو سازمان مستمری دریافت کند. با وجود این کمکها آنها برای تهیه غذای خانوده از پس مانده غذاهای دور ریخته شده منازل استفاده می کنند.
معلوم نیست مواد غذایی خانواده چه مدت مانده است
پیرزن مالک خانه 50 متری است. پنج سال پیش مسولان کمیته امداد و بهزیستی خانه اش را تمیز و تعمیر کردند. برایش حمام و سرویس بهداشتی ساختند و دیوارهایش را رنگ زدند و با وسایل نو آن را به یکی از خانه های معمولی تبدیل کردند. جلسات مشاوره برای هر کدام از افراد خانواده گذاشتند اما بی فایده بود. چون اکنون دیوارهای سفید دوباره از وجود سوسکها پر شده و لابه لای زباله های خانه اش گربه ها و موشهای جدید متولد می شوند!
بعد از اینکه خانه او از زباله تخلیه شد. مددکاران بهزیستی با او صحبت کردند تا دیگر زباله جمع نکند به خصوص زباله های تر را که بعد از مدتی باعث می شود خانه اش بوی تعفن بگیرد. همچنین به فرزندانش یاد دادند که چطور خود را تمیز کنند اما آنها بچه های با ادبی هستند که فقط به حرف مادرشان گوش می دهند!
عشق به زباله همسایه ها را آزار می دهد
اگرچه اکنون پیرزن باز به جمع آوری زباله مشغول است اما از ترس ماموران شهرداری زباله های تر را کمتر به داخل خانه می آورد و بیشتر به دنبال وسایل مستعمل تمیزتر است. ولی گاهی زباله های تر را در کابینتهایی که داخل آشپزخانه اش نصب شده پنهان می کند. برخی از اقوامش به تازگی به دیدارش آمده اند و برایش وسایل نو خریده اند. گاهی برخی از آنها دور از چشم زن وسایل و خانه اش را تمیز می کنند!
اما هنوز بوی بد خانه همسایه ها را می آزارد. زهرا خانم یکی همسایه های پیرزن می گوید به دلیل هوای کثیف این محله و خانه سردرد و تنگی نفس گرفته است. او تا زمان فوت همسرش زنی بسیار تمیز و وسواسی بود. دستپخت بسیار خوبی هم داشت اما اکنون نه تنها با این رفتارهایش خود را دیوانه کرده بلکه بچه هایش هم یکی یکی تا ده دوازده سالگی دیوانه شدند.
او ادامه می دهد: سالها در میان زباله زندگی کردن و از سطلهای زباله غذا خوردن و بوی متعفن استشمام کردن فقط این خانواده را آزار نمی دهد بلکه همسایه ها نیز ناراحتی اعصاب گرفته اند. هیچکدام دل خوشی از این همسایه نداریم. زمانی که شهرداری خانه اش را تخلیه کرد سیده خانم فریاد می کشید و می گفت که جهازم را بردند! خدا از همسایه هایم نگذرد که همیشه باعث عذابم هستند. ما را نفرین می کرد چون از او شکایت کردیم. اما چاره ای نداشتیم. هر وقت که مهمانی به خانه ما می آید به دلیل بوی بد محله و خانه هایمان از رویش خجالت می کشیم.
همسایه دیوار به دیوار پیرزن می گوید: فصل تابستان بدترین روز و شبها را سپری می کنیم. شبها سوسکها مثل موشک به خانه هایمان حمله می کنند. پنجره ها را می بندیم تا از داخل اتاق فیلم ترسناک پرواز سوسکها بر فراز خانه مان ببینیم!
زهرا خانم می گوید شهرداری، کمیته امداد و بهزیستی آب پاکی را روی دستمان ریخته اند و گفته اند که حریف این زن نمی شوند. پنج سال پیش هم مددکاران بهزیستی با او حرف زندند که اگر به جمع آوری زباله ادامه بدهد حقوق مستمری اش قطع می شود اما او گوشش بدهکار نبود و از فردای آن روز دوباره کوهی از زباله در خانه اش ساخت.
او می گوید: نمی دانیم باید دیگر چه کار کنیم از چند سال پیش تا حالا به دلیل شکایتی که از او کردیم هر وقت ما را می بیند فقط نفرینمان می کند. ماموران شهرداری و بهزیستی هم فقط همان یکبار خانه اش را تمیز کردند و رفتند که رفتند و ما ماندیم و یک خانه بد بو در همسایگی مان!
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خوب بندهخدا بیمار روانش.بقیه هم کم و زیاد جور دیگه روانشون خرابه.از این پیرزن که گذشته .به جای اون دوزاری که بهش میدن ببرنش یه جایی بستریش کنن رو روانشم کار کنن.بچه هاشم باید درمان کنن.اون بدبختا که نباید تباه بیماری مادرشون بشه زندگیشون.تابناک تو لااقل پیگیری کن.هم همسایه ها راحت شن هم این خانواده بیچاره زندگی عادی کنن
ببین میتونی با ماهی 40 یا50 هزار تومان زندگی کنی بعد مردم را بسوزون.
چرا بيخودي هي مطرح ميكنين كه اين آدم فقيره؟؟؟
اين خانم يك بيمار روانيه و اين كارش ربطي به فقرش نداره . به صندوق پول مكشوفه دقت نكردين
واقعاً تأسف باره.
به نظر من این پولایی رو که واسه نگهداری اعضای این خونواده میدن اگه با هم جمع کنند میشه همشون رو تو بیمارستان روانی بستری کرد. شاید که حالشون بهتر شه. لا اقل از این وضعیت در میان. همسایه هاشون هم راحت میشن.
خوب اگر 12 کامیون خارج کردن چرا شهرداری و بهداشت فکری برای این زن و همسایه هاش نمیکنه وظیفه کیه جمع کردن این زن مولد ویروس و مریضی اگر تو خارج بود زندانش میکردن برای این کار چون سلامت جامعه رو به خطر انداخته واقعا دست مسئولین درد نکنه فقط فکر ... هستند
من یادم می یاد که چند سال پیش در برنامه «در شهر» این موضوع را به تصویر کشیده بودند و کامیون کامیون آشغال از خانه این پیرزن بردند بیرون.
موضوع اینه که اگه همین 5 سال را فرض بگیریم، خب مسئولین مربوطه چند بار و تا چند مدت به آنها رسیدگی کرده اند که حال دوباره این همه زباله جمع شده و همسایه ها شاکی شده اند؟؟؟
این پیرزن شاید به خاطر علاقه و محبتی که به همسرش داشته به این روز افتاده، شاید هم همسرش تا پیش از فوت نسبت به خانواده کنترل داشته، اما موضوع اینه که باید به این پیرزن و خانواده اش که نمونه یک افراد مستضعف به معنای قرانی هستند، رسیدگی بشه. باید تحت نظارت و کنترل باشند. اگه خانه اشان را مرتب می کنند حداقل ماهی یک بار باید به آنها سر زده بشه.
و در آخر این چه حرفیه که این لیلی خانوم زده؟؟ خانه را با آدم هاش می سوزوندم؟؟؟ از یک انسان این حرف بعیده! مگه همه آدم ها در یک جامعه هم سطح هستند! معلومه شما ....
آره ديگه وقتي شرايط ازدواج جوانان فراهم نباشه بايد عاشق سوسك و آشغال شد ديگه
وااااااي نمي تونم باور كنم.تهوع گرفتم.جاي شهرداري بودم خونه رو با ادمهاش مي سوزوندم.
خونه را بسوزون. اما آدماشو ببر آسایشگاه.
همون بهتر که شما جای شهرداری نیستی!
دوما شما یک نفرید یا یک سازمان!؟
که میگید:جاي شهرداري بودم!!!
خدا رو شكر كه شما تو شهرداري نيستيد !!!!
واقعاً كه!
يه جوري نوشته ايد انگار واقعاً از دل خوشش اينطوري زندگي مي كند!
خب كي بايد به داد اين بدبخت برسد؟
خجالت هم خوب چيزي است.
این زن باید فورا بستری شود.همسایه های بیچاره چه گناهی کرده اند؟؟؟
این بنده خدا یک بیمار روانی است باید بستری و درمان شود.
تعجب از کارشناسان بهزیستی وکمیته امداد است که اورا برای درمان معرفی نکرده اند.
برای من هم بلافاصله سوال پیش امد که از یک خانه 50 متری چگونه 12 کامیون اشغال بار کردن اگه کل خونه را با دیوارها و وسایل بار بزنند 2 کامیون نمیشه . یک نکته هم به اون اقایی که نظرش در سطر دوم چاپ شده بگم که اصلا این حدیث امام علی ع چه ربطی به این موضوع داره ؟ چرا بی ربط حرف میزنند بعضی ها ؟
خدایا نه به انهایی که حقوق انچنانی میگیرند و در جاهایی زندگی میکنند که غذای سگ انها هم این نیست ونه به این خانواده فقیر کجاست عدالت......................
این قضیه کاری به عدالت نداره. واضحه که این بنده خدا مشکل روانی داره و باید بستری بشه. من فقرایی را می شناسم که در نهایت فقر ولی در نهایت نظافت و نظم و ترتیب زندگی می کنند. اگر این طور نبود تو یه اتاق سه چهار نفر نمی تونستن زندگی کنن. در ضمن در متن گفته شده که ایشون یه صندوق پول نقد هم داشته و همسایه ها و مردم و فامیل هم بهش کمک می کرده ان، ولی می خواسته این طوری زندگی کنه.
چه آدمهایی پیدا میشن!!!
به نظرمن اين خانموبازداشت كنن تواين مدت خونشوتخليه وضدعوفي كنند
خب بجای اینکارها خود پیرزن بیچاره رو تو آسیاشگاهی جایی بستری مادام العمر میکردند.
واقعا اول صبی حالم بد شد.
عكس اول رو آتش نشاني ببيند چون سيم برق در كنار وسايل قابل اشتعال قراردارد قبل از وقوع فاجعه آتش نشاني اقدام عاجل بفرمايد
دیدن این چیزا گریه کردن داره...
برا چی حالت بهم خورد !؟مگر او انسان نیست؟حالا من و تو خیلی خوبیم!؟
چطور سالم مانده و مريض نشده؟
یاللعجب
به به
لطفا يكي بگه از يك منزل 50 متري چطور ميتوان 12 تا كاميون آشغال خارج كرد ؟؟ 50 متر يا 500 متر ؟؟
ضمنا اين پير زنه واقعا مرفه بوده چون بقول نويسنده ايم مقاله كميته امداد هر دوماه يكبار 50هزار تومان و بهزيستي 33 هزار تومان ميداده كه متوسط ماهيانه 41500 تومان ميشه كه در تهران به خوبي ميشه يك زندگي با 5 تا بچه رو چرخوند ...!!!
دمت گرم.خداییش راست میگی.
بیچاره همسایه هاشون، چه تحملی دارند؟؟
چه چیزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بجا است این کلام گهر بار امام علی (ع) را بخاطر داشته باشیم که فرمود: هیچ کاخی بنا نمیشود مگر آنکه کوخی در کنار آن ویران و حق مظلومی پایمال شده باشد. حتما مشکلی در کار است که نیاز به رسیدگی دارد .
حالم رو به هم زدی اول صبحی
افتضاح بود. تمام تنم داره مور مور می شه. اول شنبه ای این قدر به خودمون رسیدیم و لباس تمیز و اتو کشیده پوشیدیم اومدیم سر کار، اون وقت این جوری حالمون گرفته می شه. آخه از دست ما چه کاری بر میاد باید بیان این بنده خدا را بگیرن ببرن تیمارستان، بچه هاشم درمان کنن. خونه شم خراب کنن و محلشو بسوزونن تا ضد عفونی بشه. بیمار روانی را که همین طور تو شهر ول نمی کنن که....
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.