آخرین خبرترامپ: اسم من روی برگه رای نبود
2بازدید

گزارشی از دو اتفاق و دو رفتار متفاوت از یک مجموعه...

«قدری جلوتر هر شش نفر قمه‌ها و چاقوهایشان را زیر گلوی شما گذاشته و یا در جایی میان آسمان و زمین، در حال چرخاندن آن‌ها هستند. شما درمانده و بی پناه هستید و ناچار به پذیرش درخواست معقولانه آنان می‌شوی! که البته چاشنی فحش را به همراه داشت و خدا را شکر...»

گزارشی از دو اتفاق و دو رفتار متفاوت از یک مجموعه...
از جمله رسالت هایی که یک رسانه به عنوان چشم بیدار جامعه دارد، یادآوری نقاط قوت و ضعفی است که در همه حوزه های رفتاری آحاد جامعه ـ چه آنان که رسما مسئولیتی دارند و چه آنان که هرچند رسما مسئولیتی ندارند، به عنوان عضوی از یک اجتماع انسانی در قبال حقوق خود وظایفی نیز دارند ـ در جریان است و رسانه برای اصلاح عیوب و نواقص از یک سو و تقویت نقاط قوت از سوی دیگر، وظیفه دارد دست کم این مسائل را بازگو و حتی الامکان پیگیری کند.

به گزارش «تابناک»، مطلب زیر، ماجرای یک رخداد واقعی است که برای یکی از همکاران رسانه ای ما ـ البته در رسانه ای دیگر ـ افتاده، که با وجود اذعان به تمام زحماتی که خدمتگزاران مردم در نهادی چون نیروی محترم انتظامی متحمل می شوند، به حکم وظیفه در راستای بیان برخی کاستی ها به امید اصلاح، آن را منتشر می کنیم:

اینجا ایران است. شما در پایتخت ایران یعنی تهران زندگی می‌کنید. صبح را مانند تمام روزهای دیگر آماده رفتن به محل کار، دانشگاه، مدرسه و یا هر جای دیگری که مقصد نام دارد، می‌شوید؛ اما امروز شما دو اتفاق را خواهید دید که یکی تکراری است و دیگری برای شما تازگی دارد.

پرده اول (اتفاق اول):

از در مترو مصلی خارج می‌شوید و به خیابان شهیدان قنبرزاده می‌رسید، باز هم مانند هر روز این خیابان را تا «خرمشهر» پیاده می‌روید و باز هم در راه، مأموران راهنمایی و رانندگی را می‌بینید که خیابان سه بانده قنبرزاده را مانند تنگه هرمز و شاید هم یا کانال سوئز کرده و نزدیک به هفت تا هشت مأمور با دو اتومبیل، در حال برخورد قاطع با متخلفین هستند که تخلفشان، پلاک اتومبیلشان است، اگر امروز زوج باشد، فردها متخلفاند و اگر فرد باشد، زوج‌ها متخلف.

هرچند قاطعیت مأمورین را در اجرای قانون که مطمئنا در راستای تأمین منافع من و هر شهروند دیگری است، در دل تحسین می کنی، باز هم دلت طاقت نمی آورد و در مورد برخی برخوردها با رانندگان ـ که شاید طبیعی هم باشد ـ با سلام و عرض خسته نباشید، یکی دو نکته را به مأمورین یادآور می شوی... .

تا اینجا احساس نسبتا خوبی داری و پیش خودت می گویی، اگر همه افراد جامعه وظیفه خود را در قبال جامع درست انجام دهند، چه اتفاقات خوبی می افتد و عمل به قانون، سرانجام سود کلانی را نصیب کل جامعه می کند.

پرده دوم (رخداد دوم):

ساعت بیست و سی دقیقه شب است. اذان دقایقی پس از ساعت 18 گفته شده است. این‌ بار راه برگشت را مترو شهید بهشتی انتخاب می‌کنی و خودت را از خیابان خرمشهر به قنبرزاده و از قنبرزاده به شهید بهشتی می‌رسانی. دو نفر از دوستانت هم تو را در این راه همراهی می‌کنند و هر سه نفر شما با کیف‌های حامل لپ تاپ خسته از فعالیت روزانه راهی منزل هستید.

چند ده متر تا مترو شهید بهشتی فاصله است که می‌بینی سه موتور سیکلت اندکی جلوتر از شما توقف می‌کنند و خیلی عادی به شما سه نفر خیره می‌شوند. روی هر کدام از موتورها دو انسان ورزیده جلوس کرده و البته قیافه‌هایشان به دکتر و مهندس نمی‌خورد!

قدری جلوتر هر شش نفر قمه‌ها و چاقوهایشان را زیر گلوی شما گذاشته و یا در جایی میان آسمان و زمین در حال چرخاندن آن‌ها هستند. شما درمانده و بی پناه هستید و ناچار به پذیرش درخواست معقولانه آنان می‌شوی! که البته چاشنی فحش را به همراه داشت و خدا را شکر جیغ و داد زنان و دختران اجازه شنیدن این الفاظ را به کسی نمی‌داد، وسایل و زندگی‌ات را به آنان می‌سپاری و دعای خیرت را بدرقه راهشان می‌کنی!

دقایقی بعد، مردم تو را مجاب می‌کنند که با پلیس 110 تماس بگیری و تو که به دلیل برخی تجربه های دیگر از این کار خودداری می کنی، بالاخره این کار را انجام می‌دهی؛ پلیسی که قرار است، به قول سردار رادان هیمنه نیروی انتظامی را به رخ دزدان و قاتلان بکشد... .

ناامیدانه تماس می‌گیری و در عین استرس و وحشت می‌گویی: سلام، من و دو دوستم... و در پایان این را هم اضافه می‌کنی که توقع اعزام نیرو نداری و تنها در باب اطلاع رسانی تماس گرفته‌ای.

آن آقایی که احتمالا در یک ساختمان گرم و راحت دارد به تلفن شما پاسخ می‌دهد، می‌گوید: شما سرجایتان باشید، من نیرو می فرستم تا صورت جلسه کنند، حتما همان جا بمانید، آدرستان دقیقا کجاست؟

بیست دقیقه می‌گذرد و لرزش ناشی از سرما بر رعشه ناشی از ترس و استرس دوچندان می‌شود. باز با «110» تماس می‌گیرید و شرح ماجرا می دهید و باز وعده اعزام نیرو را می‌شنوید.
ده دقیقه دیگر می‌گذرد.

برای بار سوم... بیست دقیقه دیگر می‌گذرد.

و این بار برای دفعه چهارم و پنجم تماس می‌گیرید، ولی کسی صدای شما را نمی‌شنود، فقط صدایی سرد و بی‌روح از پشت گوشی در برابر این گفته شما که روزنامه‌نگار هستید، می‌گوید: خب، پس سیاسی هستید برای همین شما را... .

تو بی خیال می شوی و به سمت خانه به راه می افتی، در راه خانه و در تاکسی نشسته‌ای که با شماره‎‌‌ای پنج رقمی یا کمتر و بیشتر، در هر صورت غیر استاندارد با شما تماس می‌گیرند و احتمالا با قیافه‌ای حق به جانب ـ چون صدایش گواه بود ـ به شما می‌گوید: آقا الآن نیروی ما اومده بهشتی، چرا شما نیستید؟!

و شما متحیر از این سرعت عمل یک ساعت و ده دقیقه‌ای نیروی انتظامی می‌مانید چه بگویید... و شاید تنها چیزی که به ذهنت راه می یابد، اینکه فرق رفتار پرسنل یک مجموعه، در این دو رخداد چیست و چرا در پرده اول، آن همه قاطعیت، ولی در پرده دوم... و بعد اینکه با خودت می گویی، من که به خیال خودم خبرنگارم و شاید دستم بیشتر به جایی بند باشد وضعیتم این است؛ وای به حال... .

من، میثم تولایی، همه این اتفاقات روز گذشته برایم پیش آمد و هنوز هیچ شکایتی و هیچ صورت جلسه‌ای از شب گذشته توسط نیروی انتظامی و دستگاه قضایی برایمان تنظیم نشده است... .

یا علی

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ابراهيم۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ۱۲:۵۷

به نظرم وظايف نيروي انتظامي را بدن بخش خصوصي بهتر بشه هم جلوگيري از تصدي گري دولتي ميشه همكلي جوان ميره سر كار /نه غلام

ابراهیم۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ۱۲:۴۸

ازنیروی زحمتکش ومظلوم ناجاانتظارمیرودجواب این اباطیل واراجیف رابدهد

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۱۲:۰۴

سلام
این همه نیروی یگان ویژه که در روزهای حساس در تمام نقاط شهر پراکنده هستند و اگر هم احیانا در نقطه ای نباشند و در آنجا آشوبی شود در کمتر از چند دقیقه به آن نقطه می رسند، بقیه روزها چه کار می کنند؟
بهتر نیست از این همه نیروی ورزیده و قوی برای خدمت به مردم در سایر زمان ها نیز استفاده شود؟ این طوری دید مردم نیز نسبت به گارد ویژه تا حدی بهتر خواهد شد.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۱۲:۰۰

من دو هفته پیش تصادف کردم یازده بار با 110 تماس گرفتم و حدود یک و نیم ساعت وایسادم، زنی که پشت تلفن جواب میدادو مثل بقیه کارکنان محترم دولت وقتی پشت میز میشینن تو تو حرف میزد وحوصله نداشت،هر دفعه گفت که من اطلاع دادم،وقتی پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی رسیدن گفتن همین الان به ما خبر دادن!گفتم خدارو شکر مورد حمله واقع نشدیم وگرنه تا حالا نعشمونم برده بودن!

سعید۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۱۱:۳۶

سلام تابناک
زور این نیروی انتظامی فقط به جوانانی می رسد که بازیچۀ سیاسیون شده و فکری اشتباه یا درست دارند. چه انبوهی از قمه کشان و زور گیران آزادانه در این شهر می چرخند. البته مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
ای که دستت می رسد کاری بکن. دوست دارم درد دلهایمان به گوش حضرت آقا و آقای احمدی نژاد عزیز می رسید. خدایی این ملت عزیز و با وفا باید روی چشم مسئولین باشند

احمد۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۱۰:۳۴

در شهر كوچكي در استان ايلام در مركز شهر ،شخصي با چاقو به من حمله كرد . كاپوت اتوموبيلم را با چاقو پاره كرد . يكي از كسبه كه از حمله او ممانعت ميكرد را زخمي نمود . تحقيقات نيروي انتظامي و گواهان و اقرار حمله كننده در پرونده موجود است . سرانجام اين شخص به پرداخت دو ميليون و صد هزار تومان جريمه به صندوق دولت محكوم شده .البته بعد از اين اتفاق تا كنون سه مورد تعرض با سلاح سرد از ايشان سر زده است . قابل توجه سخنگوي محترم قوه قضاييه .

یکی از همکاران ناجا۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۱۰:۰۶

باعث شرمندگی است!

ریحان۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۹:۱۲

با تشکر از جناب میثم تولایی عزیز
چند سوال دارم اولی اینکه اگر این اتفاق برای یکی دیگه اتفاق میافتاد هم با این آب و تاب گزارش تهیه مینمودید ؟ سوال دوم به نطر شما علت عدم حصور بموقع مامورین در محل چه بوده ترس ، حجم زیاد کار و ماموریتهای محوله ، عدم انگیزه ،یا دستور مافوق ؟ سوال سوم به نطر شما خواست مردم ایران در تامین امنیت و برخورد با ارازل و اوباش و زورگیران دقدقه چندم نیروی انتطامی و مسولین مملکتی است ؟

حكمتي۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۵:۴۷

اگر دستور قوه قضائيه در اين موارد اجرا شود، قطعا اين گونه جرائم قابل كنترل خواهد بود. ولي مبادا همين خبرنگاران و نويسندگان و دوستان غرب زده شان با دنياي استكباري همصدا شوند كه جرا اعدام ها زياد شده و حقوق اين مجرمين
رعايت نشده و غيره وغيره....

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۲:۵۹

به نظر من که اصلا"عجیب نیست.برادران نیروی انتظامی کارهای مهم تری دارند و وقتشونو برای یه مشت لات و لوط و دزد بی شخصیت و قمه کش بی خطر تلف نمی کنند.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۲:۲۱

این پلیس 110 را سردار قالیباف راه انداخت که در زمان خودش بسیار پدیده جالبی بود و با مدیریتی که خود ایشان بر نیروی انتظامی داشت قضیه اصلا به این صورت نیود ولی...

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۲:۱۹

جهت اطلاع برو بچه های بالا

reza۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۱:۰۸

هرچه بگندد.....

امیر۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ۰۰:۲۶

دوست عزیر اگر پلیس به موقع هم می آمد اتفاق خاصی نمی افتاد من خودم یک تجربه این چنین داشته ام. پلیس می آید و گزارشی از شما و شهود تهیه می کند. بعد شما را به همراه گزارش راهنمایی می کنند به کلانتری محل وقوع جرم، در آنجا دوباره در دایره تجسس از مطالب شما صورت برداری شده و تشکیل پرونده می دهند. پس از تشکیل پرونده شما را به اداره آگاهی منطقه معرفی می کنند تازه کار شما از اینجا آغاز می شود در اداره آگاهی کارشناس دایره سرقت و زورگیری به شما تازه می گوید که برای به جریان افتادن پرونده باید به دادسرای مربوط به جرایم سرقت و زورگیری در حوالی سه راه آذری مراجعه کنی و پس از اینکه قاضی دستورات لازم را بر روی پرونده شما داد و تشکیل پرونده دادید دوباره به اداره آگاهی فوق الذکر مراجعه می کنید تا کار پرونده شما در اداره آگاهی به جریان بیافتد. در آگاهی اگر بتوانید مشخضات بدهید چهره نگاری می کنند تا بعد به شما خبر دهند که معمولا هم خیلی طول خواهد کشید وقتی هم یک بابایی را بگیرند و از او اعتراف بگیرند که مثلا حوالی محل وقوع جرم دست به سرقت می زده است شما را خبر می کنند بروید شناسایی. که معمولا هم نتیجه ندارد. سرتان را درد نیاورم این روندی که گفتم سال قبل برای بنده اتفاق افتاده است و چندین روز وقت و کارو زندگی ما را گرفته آخر هم بدون نتیجه بوده. اگر دوستی که مورد دستبرد قرار گرفته است وقت کافی دارد می تواند دنبال کند. در غیره این صورت بی فایده است. لازم به ذکر یک نکته هم باید بگویم اگر تازه مجرم را دستگیر کنند تازه گرفتاری مال باخته شروع می شود. معمولا متهم چیزی برای جبران خسارت ندارد پس از جلسه دادگاه مجرم به زندان فرستاده می شود. و تازه گرفتاری شاکی از طرف اطرافیان و خانواده مجرم شروع می شود،! برای اینکه دادگاه برای کاهش میزان زندانی به راحتی اطلاعات مربوط به مشخصات آدرس و شماره تلفن محل زندگی و کار شما را در اختیار بستگان مجرم (سارق)قرار می دهد تا بتوانند از شما رضایت بگیرند. تازه گرفتاری شما اینجا شروع می شود و مزاحمت های بستگان و دوستان مجرم جهت رضایت در محل زندگی و کار شروع می شود (معمولا هم آدم های درست حسابی و با ادبی نمی باشند) و دست آخر شما مجبور می شوید برای رهایی از مزاحمت بروید رضایت دهید و از خسارت خود بگذرید. این مسائل را گفتم چون برای خود من پیش آمده است و می خواهم دیگران هم بدانند که ما چقدر در اینگونه مسائل بروکراسی داریم و معمولا هم حق مردم زایل می شود. باید کسی را که متهم به زورگیری است به نظر من ببرند و در اردوگاه کار اجباری به کار بگیرند اون هم به صورت طویل المدت. تار درس عبرت بشه برای سایرین. کسی که زورگیر است در واقع مرتکب سوقصد شده است اگر شما مقاومت کنید هر بلایی ممکن است سر شما بیاید. خواهش می کنم این مطالب را در سایت بگذارید تا دیگران هم آگاه شوند.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۳:۳۲

من خودم خیلی ناراحتم از این وضعیت و امیدوارم هر چه زودتر اینا به سزای اعمال کثیفشون برسن، اما گاهی احساس می کنم برای نشون دادن چیزی، یک چیز دیگه رو نفی می کنیم که نباید بکنیم.
من با خلاف رانندگی هم مخالفم.
البته صد در صد، با دومی قابل قیاس نیست، اما دلیل به بد نبودنش نمیشه.
با تشکر

ابوالحسن۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۲:۵۱

تمام کسانیکه خبر زور گیری چند اوباش ومصرف کننده مواد مخدروشیشه ازمردم زحمتکشی که در شهر تردد دارند را میشنوند یادرصفحه حوادث روزنامه میخوانند حتما خیلی متاثرمیشوند ازقوه قضائیه درخواست شدت عمل دارندمخصوصا خانمها وافرادمسن که ازنظر روحی بیشتر لطمه میبینند.. اززحماتیکه تاکنون نیروی انتظامی جهت دستگیری این افرادکشید صمیمانه تشکرمیشود

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۲:۳۸

خداوند سردار رادان را برای ما حفظ کندچه خوش تیپه

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۲:۰۰

در کشور ما پلیبس حامی و حافظ دولت و منافع دولت هستش و امنیت و ارامش مردمی که حقوق پلیس از مالیاتهای انها تامین میشود در درجه اخر قراردارد(این نظر شخصی من است)...اگر به ازادی بیان اما بدون توهین ایمان داری نظرم را درج کن تا مردم هم نظر بدهند

پدر یک دختر دانشجو۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۱:۵۵

ساعت 10 شب درست جلوی درب منزلمان، موتور سواری با تهدید چاقو کیف و وسایل دخترم را ربود.

حاصل تماس با 110 و رفتن به آگاهی و شانسی که یار بود دستگیری موتور سوار در همان شب بود.

بعد از چندین جلسه حضور در کلانتری و آگاهی و دادگاه قرار شد قاضی حکم صادر کند.

اما از آنجاییکه دادیار پرونده گزارش خود را عمدآ یا سهوآ ناقص نوشته بود، مورد قضاوت تغییر کرد.

دادیار محترم عبارت "تهدید بوسیله چاقو" را در گزارش نیاورده و قاضی ضمن تعجب از اشتباهی! اینگونه فاحش، گفت که بهرحال بر مبنای همین گزارش حکم را برای جرم کیف قاپی صادر میکند.

وای به روزی که بگندد نمک...

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۰:۵۲

اقا جان مشکل از شماست ، یه قداره با خودت حمل کن خودتو بیمه کن همین

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۰:۲۶

تابناک!
تابناک!
باورم نمیشه! یه موقع خدایی نکرده به خاطر شفافیتت در خبر رسانی تو خطر نیفتی!

مهدی۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۰:۲۳

وقتی داشتم از دانشگاه می اومدم همین داستان سر من اومد با این تفاوت که سه اراذل به عنوان مسافرکش من را سوار کردن و بقیه ما جرا.....
نکته جالب اینجاست محل وقوع جرم خیابان پشتی یکی از پاسگاههای منطقه بود که از روبروی آن باید رد می شدی!
بعد از کلی رفت اومدو هزینه اضافی هیج نیجه ای نگرفتم و جواب هم این شد که نباید ماشین شخصی سوار می شدم !،آخه تو منطقه ما که و قتی هوا تاریک می شه دیگه ماشین خطی پیدا نمی شه
تو منطقه شما چطور؟؟؟

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۰:۲۲

ایول. خدا پدر اون دزده رو بیامرزه که حداقل ایندفه به کسی زده مه دستش به رسانه بند است وگرنه بازهم مثل باقی اتفاقات بع تاذبخ سپرده میشد.

ali۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۰:۰۳

بهترین راه مسلح شدن همه به شوکر و گاز اشک اور به مانند اروپا و یا سلاح به مانند امریکاست در ان صورت بیچاره دزدان باید به فکر امدن زودتر 110 برای نجات خودشان باشند.

مسعود۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۹:۵۶

سلام
اول معذرت میخام که این بحث را اینجا مطرح می کنم ولی یه جورایی ربط داره
من یه کافی نت در بندرعباس دارم که خرید اینترنتی انجام میدم یه بار از شهر شاهرود با حساب من (ملت دروازه سامان مبلغ 35000 تومان) خرید اینترنتی شده بود به عبارتی دیگر هک شدم رفتم بانک گفت برو بخش بازرسی رفتم گفت به ما دیگر ربطی نداره برو آگاهی گزارش بده رفتم گفت برو بخش جرائم اینترنتی گفت شما اول باید بری دادگاه شکایت کنی مرخصی گرفتم رفتم گفت برو تمبر بخر 5000 تومان شکایت نامه و ... خسته شدم تمام وقتم مرخصی ام از بین رفت بیخیال شدم
یک بار دیگر هم مبلغ 35000 تومان از حساب پارسیان دروازه سامان هک شدم که ایندفعه دیگه اصلا دنبالش هم نرفتم
با تشکر

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۹:۴۹

پرده سوم :
یکی از همین قمه کشهای سبیل کلفت که پس از ربودن و تجاوز به سی زن بی دفاع و بیگناه و سرقت اموال انها دستگیر می شود (احتمالا اتفاقی) در دادگاه حاضر شده و با کمک و تهدید نوچه ها و دوستانش ، شاکیان را وادار به پس گرفتن شکایت نموده و نهایتا قضات شجاع با ژست مزحک قانون گرایی ، حکم قطعی اعدام ایشان را به تبرئه و ده ضربه شلاق تبدیل می فرمایند .

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۹:۲۷

حمله به مردم و زورگیری این روزها بسیار زیاد شده است . انتظار این است که با قاطعیت بیشتری با این موضوع برخورد شود

علی۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۹:۲۵

ما ایرانیها از این چیزها بسیار دیده ایم واز هر نفر ایرانی که بپرسی از سنین 2 سالگی تا 100 سالگی یا خود حادثه سرقت در انواع گوناگون رادیده وشنیده یا برایش اتفاق افتاده است من هم در این عمر 32 ساله ام خود شاهدچندین فقره سرقت بوده ام که در ذیل عناوین انها را اشاره میکنم
پرده اول:سرقت لپ تاپ یک استاد دانشگاه که اسناد مهم تحقیقات علمی چندین ساله اش نیز در ان بود که وی برای شرکت در یک جشن عروسی پس از توقف خودرو در پارکینگ امن به تالار رفته بودند.
پرده دوم:سرقت دوتخته فرش ماشینی وضبط خودرو از داخل منزل شخصی ام که پس از تماس با 110 و ذکر ماوقع فرد پاسخگو گفتند که حضوری برای پر کردن فرم به کلانتری مراجعه کنیم که پس از مراجعه بعد از 5 دقیقه متوجه شدیم شخص دیگری در کلانتری جواب مارا داده است وافسر جدید در جریان تماس تلفنی ما نبود وگزارش سرقت را از ابتدا برای افسر نگهبان گفتیم واخرش چیزی دست ما رانگرفت ودرس عبرتی شد تا پس از حوادثی جنایی با 110 تماس نگیریم ووقتمان را تلف نکنیم.
3-ایستگاه اتوبوس در اتوبوس شهری بودم ومنتظر حرکت اتوبوس بودم که در یک چشم به هم زدنی موتورسواری با 2 سرنشین ،عابری کیف به دست را هنگام عبور از عرض خیابان مورد ضرب وشتم قرار داده وکیف او را دزدیدند ان عابر از بانک میامد
3-در حوالی بیمارستان اقبال تهران پیاده روی میکردم ناگهان صدای شلیک گلوله شنیدم ناگهان سیل جمعیت به سمت جواهر فروشی خیابان رودکی سرازیر شدند سارقین مسلح به یک طلا فروشی حمله کرده بودند وپس از مقاومت طلا فروش اورا کشته مقادیری طلا را به سرقت برده بودند ومتواری شده بودند.
به طور کلی در ایران خصوصا در شهرهای بزرگ هر ایرانی که برای کاری از خانه خارج میشود ومقصد او مدرسه،دفتر روزنامه،اداره ،وزارتخانه،شرکت،مغازه،بیمارستان،داروخانه،و....بالاعکس ....میباشد محال است یا خود قربانی سارقین نشود یا شاهد صحنه سرقتی مسلحانه یا غیر مسلحانه یا تجاوزی نباشد

علی خ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۹:۰۰

لپتاپ حاوی اطلاعات کاری و مدارک برادر منو از تو ماشینش دزدیدن.خوشبختانه دزد گرفتن بماند که اقا دزده سابقه دار بوده و بیش از 14 مورد مشابه شکایتی داره و لپتاپو به سرعت فروخته حدس بزنید چه جریمه ای از دادگاه گرفت؟؟ فقط و فقط 6 ماه زندان و حدود 30 ضربه شلاق.باید بدونید که زندگی برادر من به خاک سیاه نشست به خاطر ربوده شدن اطلاعات کاریش و اینکه چه کسی از این نحوه جریمه کرن انتظار داره این اقا دوباره بعد از 6 ماه استراحت دزدی نکنه؟؟!!!!!

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۸:۵۷

سلام
من هم درست همین امروز صبح ساعت 7:45صبح این مسئله برایم پیش آمد و یک برادر محترم قاچاقچی و یک برادر محترم معتاد که من تصادفا و در حال بازگشت از مسیر مدرسه فرزندم ناخودآگاه شاهد کسب و کار شریفشان شده بودم با تهدید توسط سلاح سرد و انواع و اقسام فحشهای بسیار زننده و ناموسی مزاحم من شدند. منهم ابتدا با 110 تماس گرفتم ( ساعت 7:48)که تلفنچی که از پشت گوشی صداها را می شنید به من توصیه کرد که خیلی مواظب باشم و آدرس را گرفت و گفت منتظر بمانم، بنده هم یک ربعی منتظر ماندم خبری نشد، به کیوسک پلیس که حدود 200 متری فاصله داشت و در خیابان اصلی بود رفتم گویا مامور مربوطه در خواب ناز بودند و صدای خرو پفشان از پشت پارتیشن می آمد و صندلی شان خالی بود، نا امید داشتم بر میگشتم که ماشین گشت کلانتری نارمک را دیدم که به همان کوچه ای که آدرس داده بودم میرفت، سراسیمه و امیدوار دنبالش دویدم و هر چه داد زدم و سوت زدم فایده ای نداشت و به سرعت کوچه را طی نمود و از سر دیگر کوچه رفت، اقای قاچاقچی هم که البته خیلی قبلش تشریف برده بودند.
ساعت حدود 9:27 یعنی حدود 100 دقیقه بعد با یک شماره 5 رقمی ناشناس تماس گرفته بودند که البته چون تلفنم روی سایلنت بود نتوانسته بودم جواب بدهم و بعد هرچه تماس گرفتم تلفن مذکور بوق نامربوط میزد.
البته در ری که من هر روز طی میکنم و ابتدا فرزندم را به مدرسه و سپس با طی مسیری کوتاه با پای پیاده تا ایستگاه اتوبوس میرسم هموراه مملو از عزیزان زحمتکش قاچاقچی است و همیشه نیز به شکلی مسالمت آمیز و بزرگوارانه از خطای من که عبور از محل کسب و کارشان است بزرگوارانه گذشت می نمودند، اما گویا امروز روز من نبود و مشمول عفو ملوکانه شان نشدم.
چندین بار هم بابراردان شریف ناجا تماس گرفته و گزارش نموده ام، اما گویا وظایف مهمتری دارند، که رسیدگی به قاچاقچی و معتاد را در اولویت کمتری گذاشته است.

راد۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۸:۳۳

از اينكه تابناك به اين مساثل ميپردازد بسيار خوب است/ بگذاريد چند تا نمونه از اين نوع وقايع ذكر نمايم شايد كه مقامات انتظامي و قضايي و مجلس محترفكر چاره اي بكنند:
1-حدود يكسال پيش در خيابان راننده وسيله مسافر كش به جلو اتومبيل اينجانب پيچيد و لاستيك هاي دو اتومبيل كمي به هم گير كردند و راننده وسيله كرايه اي از وسيله خود پياده شد و از هرگونه فحاشي و ...ابا ننمود وبعد هم با چوپ به جان ماشين اينجانب انتاد و نهايتا با ابزار ديگري شروع به تهديد نمود و وقتي به او نگاه ميكردم احساس كردم كه اگر پياده شوم و درگير شويم من بازنده بودم چو ن براي راننده وسيله نقليه كرايه اي فرقي نميكرد كه كسي را بزند يا بگشد/ دهر صورت ايشان بعد از زخمي كردن وسيله نقليه اينجانب از صحنه فرار كرد/ متعاقبا به 110 تلفن نمودم كه اتفاقا بموقع امدند و پروندهاي تكميل نمودند و از طريق كللانتري به دادگاه ارجاع شد و در دادگاه انقدر اينطرف و انطرف رفتيم كه كار بدرازا كشيد و من كه مسولي بودم احساس كردم كه بايستي به سركار برگردم و از حق خود بگذرم

2-در دماوند -گيلاوند جنبوبي خيابان سپاه /روزها و شبها جولان گاه افراد ناباب كه مواد ميكشند و چند بار كه صحبت شده ميگويند اينقدر جرم زياد است كه پليس محترم كاري به اين كارها ندارد/ از نصيحت ميشويم كه پيگيري اين كاره بعدا خطرات ديگري دارد/ حالا سوال اين است كه پس پليس محترم كجاست؟ حالا سيوال اين جاست حه مسولين قضايي چه ميكنند كه اين همه افراد در روز عادي مواد ميكشند/
3- خدا نكند در طي شب اتفاقي برايتان بيافتد به بخواهيد از پليس محتر م كمك بگيريد/ اين كار بسيار طولاني است و كسي به داد شما نميرسد كه ترجيح مي دهيد كه جرم افراد را رها نماييد و از حق قانوني خود بگذريد

بنظر اينجانب با وجود زحمات زياد پليس محترم و مسولين قضايي و مجلس محترم و مسولين رسانه ها بايستي به جرم خيزي/عدم توانايي كافي در رسيدگي و پيش گيري از جرم و جنايت توجه بيشتري شود/ بخصو ص كه بيكاري و مهاجرت هاي ناخواسته روز به روز به اين موضوعات دامن ميزند/

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۸:۱۹

تامین امنیت شهروندان به عهده نیروی اانتظامی است. گشترش این موارد نشان میدهد که نیروی انتظامی باید به وظایف جدی خود بپردازد. به بحث های سیاسی وارد نشود.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۸:۰۱

آقاجان وقتی متجاوز به 30 زن و دختر را راحت تبرئه می کنند شما دیگر چه انتظاری دارید؟ به نظر من بهتر است مردم مثل آمریکا سلاح با خودشون حمل کنند که در اینجور موارد با شلیک یک گلوله مغز اراذل و اوباش محترم را پخش زمین کنند و منتظر آمدن پلیس هم نمانند.

علیرضا۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۵۹

شیشه ماشین دوست من رو شکستند و ضبطش رو بردند. پلیس 110 هیچ وقت نیامد. حدود نیم ساعت بعد یک گشت کلانتری گذری از اونجا رد شد و گفت چون کوچه های اینجا باریکند ما اینجا گشت نمی زنیم و ماشینتون رواینجا پارک نکنید!!

ما البته انتظار جواب بهتری رو نداشتیم ولی نکته جالب ماجرا مونده: دو سه ساعت بعد باز از یک شماره به قول ایشون غیر استاندارد به ما زنگ زدند و پرسیدند از عملکرد 110 راضی هستید و ما هم گفتیم 110 اصلا نیامد. یک ساعت بعد دوباره تلفن زنگ زد و یک آدمی با لهجه عجیبش داشت اسم من رو می پرسید. وقتی با عصبانیت جوابش رو دادم لهجه اش معمولی شد و خودش رو معرفی کرد که من رئیس کلانتری این منطقه هستم. ده دقیقه دیگه دوباره از 110 زنگ می زنند و می پرسند از سرعت عمل ما راضی بودی یا نه و اگر جواب منفی بدی ...

مو مشدیم۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۴۹

اگر دستور قران مبنی بر قطع کردن دزدان را اجزا می کردیم تا حالا نسلشان منقرض شده بود. من نمی دانم چرا به خدا اعتماد نمی کنیم اما به غیر چرا. تا بی جون در مورد قطع کردن دست دزد ها و دستورات صریح قران مطلب ینویس تا هم دزد ها حساب ببرن و هم قوانین صریح قران زنده بشه.
قربون تابک خودم

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ۱۳:۱۲

قطع دست دزد 100 تا شرایط دارد

m i۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۱۳

همین بلا منتها بصورت وخیم تر برای موکل من پیش آمده منتها دو نفر ازین اراذل به ایشان تجاوز هم نموره اند .تا امروز ۳ سال است پیگیر پرونده ایشان هستم اما هیچ.جالب اینجاست که میدانیم نهایتا تبریه خواهند شد.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۱۰

امروز صبح یکی از مامورین راهنمایی و رانندگی پس از بررسی اوراق شناسایی ( نظام پزشکی و ارم ورود به محوطه بیمارستان امام خمینی ) با افتخار تمام برگ جریمه زوج و فرد را به خاطر 2متر ورود به محدوده انهم جهت ورود به پارکینگ بیمارستان به بنده داد تا بنده هم با اعصاب خط خطی به کار معاینه بیماران بپردازم . عجب گل و بلبلی است .

mohsen۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۰۹

اقا کجاشو دیدی این تازه از نتایج سحر است خوب شد همین جا ول کرد والا باید 42 ساعت مرخصی 24500 تومان پول ماشین 4.5 کیلو اعصاب خورد و در اخر هم هیچی

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۰۴

مگه رییس قوه قضاییه نفرمودند حمله با سلاح سرد هم مثل سلاح گرم مجازات اعدام دارد.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۷:۰۱

شما چزو خوش شانس ها بودید چون اولأ پلس بالاخره امده ثانیأ بلا های دیگر سرتان نیاورده اند . می تونست از این بدتر هم باشه .

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۶:۵۹

آقا میثم اگر از این فیلم های جکی چانی دیده بودی دو تا فن مزدی بهشون و ناکارشون می کردی

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۳:۵۵

اون وقت میان یقه ی تو رو میگیرن که به جناب آقای دزد محترم جسارت شده

Ali.MT۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۶:۴۵

سلام
1- این مطلب یکی از بهترین نوشته هایی است که این اواخر از تابناک میبینم
.
2- این چیز جدیدی نیست و جواب آن را باید از مسئولانی که وقت و نیروی خود را صرف موارد بی اهمیت یا کم اهمیتی مثل همون مورد اشاره ی نویسنده یا گیر دادن های الکی به جوانان پرسید که دغدغه ی جان و مال مردم را بی اهمیت میدانند.
.
3- همین طور که یک روز این مسئله برای اعضای خود رسانه اتفاق افتاده و درک کردید و مجبور شدید صداتون در بیاد امید وارم و دعا میکنم همچین مسائلی برای خود مسئولان بی خیال هم پش بیاد تا صدای خودشون هم در آید
.
4- به مسئولان بفرمایید صفحه ی حوادث روزنامه ها را بیشتر مطالعه کنند تا نگویند همه چی آرومه مشکل ما فقط ... .

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ۱۳:۰۹

اگر این بلا سر خودشون نیامده بود 100 سال چیزی نمی گفتند و می فرمودند تهران امن و امان است

asad۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۱۶:۳۱

سلام همین بلا سر بنده هم آمد عزیزان 110 هم بعد از بست و پنج دقیقه آمدند ولی فایده شکایت چیست؟ شماره اتومبیلی را که بما حمله مسلحانه با سلاح سرد (قمه ) نمود را بایشان تقدیم کردیم ولی برادر زحمت کش 110 ما فرمودند باید به کلانتری بعد هم دادسرا شکایت کنیم دراینصورت آدرس مارا هم جناب قمه کش بدست میاورد ما میماندیم و پروسه مختومه شدن پرونده بهتر این استکه براساس گزارش مامور محترم حداقل بهتر بود سریعا پلیس منطقه اتومبیل مسلح به سلاح سرد را توقیف و به جرم داشتن سلاح سرد و حمله بما که نتیجه آن را عزیزمان از 110 مشاهده نموده بود دستگیر مینمودند بهرحال خدا همه ما را هدایت نماید

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ۲۳:۴۴

چند شب پیش در حالی که به سختی بیمار بودم ، برای زدن آمپول نزد تزریقاتی سر کوچه ، از منزل خارج شدم. جلوی در منزل همسایه ، داخل یک مگان سفید ، دیدم دوجوان بدجوری مشغول استعمال مواد هستند. با مبایلم به 110 زنگ زدم و همینطور که بطرف تزریقاتی میرفتم ، گزارش دادم. خدا حافظی کردم و دکمه قرمز گوشی مبایل را فشردم و وارد تزریقاتی شدم.
بعد از 4-5 دقیقه که از تزریقاتی خارج میشدم ، دیدم مبایلم با همان شماره غیر متعارف زنگ میخورد. برداشتم : سلام و علیکی کردو گفت گشت ما در محلی که گزارش داده بوده حاضر شده ولی خودروی مورد نظر شما را ندیده ، در ظاهر عذر خواهی کردم ولی در دلم پوزخندی زدم و گفتم آره جون خودت ، 4-5 دقیقه ای اومدین و گزارش هم دادین نه ؟!
پیچیدم داخل کوچه و دیدم سمند نیروی انتظامی جلوی منزل همسایه ایستاده ، تا من برسم و توضیح بدهم ، آژیری کشید و رفت.

آره داداش ، اینجوریشم هست.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.