شهيدي كه مزارش را به همه نشان داد
فرداش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه عبدالمطلب رو آوردن و دقيقاً توي همين جايي كه با انگشت كشيده بود خاكش كردن.
غلامرضا كه شهيد شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون كر و لالي خودش با ما حرف ميزد، ما هم گفتيم: چي ميگي بابا؟! هرچي سروصدا كرد هيچ كس محلش نگذاشت. وقتي ديد ما نميفهميم، بغل دست قبر اين شهيد با انگشتش يه دونه چارچوب قبر كشيد و رويش نوشت: شهيد عبدالمطلب اكبري.
به گزارش فارس، خاطرهاي كه ميخوانيد به شهيدي مربوط ميشود كه از توانايي گفتن و شنيدن بيبهره بود. شهيد عبدالمطلب اكبري كسي بود كه قبل از شهادتش قبرش را نشان هم رزمانش ميدهد.
اين شهيد بزرگوار چندين وصيت نامه نوشته است كه يكي از آنها را ما در ذيل اين مطلب قرار دادهايم. شهيد عبدالمطلب اكبري سرانجام در تاريخ 65/12/4 به شهادت رسيد.
« پنچ دقيقه قبل از اينكه برم يك نفر اومد كنارم نشست و گفت: آقا يه خاطره برات تعريف كنم؟
گفتم: بفرمائيد!
عكسي به من نشون داد، يه پسر نوزده - بيست سالهاي بود، گفت: اسمش «عبدالمطلب اكبري» ست، اين بنده خدا زمان جنگ مكانيك بود و در ضمن ناشنوا هم بود.
عبدالمطلب يك پسر عمويي هم به نام «غلامرضا اكبري» داشت كه شهيد شد. غلامرضا كه شهيد شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون كر و لالي خودش با ما حرف ميزد، ما هم گفتيم: چي ميگي بابا؟! محلش نذاشتيم، هرچي سر و صدا كرد هيچ كس محلش نذاشت.
وقتي ديد ما نميفهميم، بغل دست قبر اين شهيد با انگشتش يه دونه چارچوب قبر كشيد و روش نوشت: شهيد عبدالمطلب اكبري. بعد به ما نگاه كرد و گفت: نگاه كنيد! خنديد، ما هم خنديديم. گفتيم حتما شوخيش گرفته، ديد همه ما داريم ميخنديم، طفلك هيچي نگفت؛ يه نگاهي به سنگ قبر كرد و با دست، نوشتهاش را پاك كرد. سپس سرش را پايبين انداخت و آروم رفت...
فرداش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه عبدالمطلب رو آوردن و دقيقاً توي همين جايي كه با انگشت كشيده بود خاكش كردن.»
*آنچه در ادامه اين مطلب خواهيد خواند وصيت نامه كوتاه شهيد عبدالمطلب اكبري است كه نوشته است؛
" بسم الله الرحمن الرحيم
يك عمر هرچي گفتم به من ميخنديدند، يك عمر هرچي ميخواستم به مردم محبت كنم فكر كردند من آدم نيستم و مسخرهام كردند، يك عمر هرچي جدي گفتم شوخي گرفتند، يك عمر كسي رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خيلي تنها بودم.
اما مردم! حالا كه ما رفتيم بدونيد، هر روز با آقام حرف ميزدم و آقا بهم گفت: "تو شهيد ميشي. جاي قبرم رو هم بهم نشون داد. اين را هم گفتم اما باور نكرديد! "
به گزارش فارس، خاطرهاي كه ميخوانيد به شهيدي مربوط ميشود كه از توانايي گفتن و شنيدن بيبهره بود. شهيد عبدالمطلب اكبري كسي بود كه قبل از شهادتش قبرش را نشان هم رزمانش ميدهد.
اين شهيد بزرگوار چندين وصيت نامه نوشته است كه يكي از آنها را ما در ذيل اين مطلب قرار دادهايم. شهيد عبدالمطلب اكبري سرانجام در تاريخ 65/12/4 به شهادت رسيد.
« پنچ دقيقه قبل از اينكه برم يك نفر اومد كنارم نشست و گفت: آقا يه خاطره برات تعريف كنم؟
گفتم: بفرمائيد!
عكسي به من نشون داد، يه پسر نوزده - بيست سالهاي بود، گفت: اسمش «عبدالمطلب اكبري» ست، اين بنده خدا زمان جنگ مكانيك بود و در ضمن ناشنوا هم بود.
عبدالمطلب يك پسر عمويي هم به نام «غلامرضا اكبري» داشت كه شهيد شد. غلامرضا كه شهيد شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون كر و لالي خودش با ما حرف ميزد، ما هم گفتيم: چي ميگي بابا؟! محلش نذاشتيم، هرچي سر و صدا كرد هيچ كس محلش نذاشت.
وقتي ديد ما نميفهميم، بغل دست قبر اين شهيد با انگشتش يه دونه چارچوب قبر كشيد و روش نوشت: شهيد عبدالمطلب اكبري. بعد به ما نگاه كرد و گفت: نگاه كنيد! خنديد، ما هم خنديديم. گفتيم حتما شوخيش گرفته، ديد همه ما داريم ميخنديم، طفلك هيچي نگفت؛ يه نگاهي به سنگ قبر كرد و با دست، نوشتهاش را پاك كرد. سپس سرش را پايبين انداخت و آروم رفت...
فرداش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه عبدالمطلب رو آوردن و دقيقاً توي همين جايي كه با انگشت كشيده بود خاكش كردن.»
*آنچه در ادامه اين مطلب خواهيد خواند وصيت نامه كوتاه شهيد عبدالمطلب اكبري است كه نوشته است؛
" بسم الله الرحمن الرحيم
يك عمر هرچي گفتم به من ميخنديدند، يك عمر هرچي ميخواستم به مردم محبت كنم فكر كردند من آدم نيستم و مسخرهام كردند، يك عمر هرچي جدي گفتم شوخي گرفتند، يك عمر كسي رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خيلي تنها بودم.
اما مردم! حالا كه ما رفتيم بدونيد، هر روز با آقام حرف ميزدم و آقا بهم گفت: "تو شهيد ميشي. جاي قبرم رو هم بهم نشون داد. اين را هم گفتم اما باور نكرديد! "
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خدا کند در قیامت شرمند این شهدا نباشیم
ای داد
خوشا به حال اولیاء اللهی که گمنام ماندند و گمنام رفتند، اما در روز حسرت خواهیم دید که چه صاحب نامند!
اللهم احشرنا معهم
هرگز نمیرد آنکه به جان شد فدای عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
عبدالمطلب روحت شاد...
وقتی متنو خوندم تو چشمام اشک جمع شد و...
خدایا مارو هم بیامرز
ياد همه شهيدان انقلاب اسلامي و 14600شهيد استان فارس و به خصوص شهيدان روستاي شهيدآباد خرمبيد گرامي باد.
سلام برای بچه من هم که نوه شهیده ( مادرش فرزند شهید )و توی بیمارستان داره با بیماری دست و پنجه نرم میکنه دعا کنید .
یارب نباشد از شهیدان دور گردیم
تا سرشکسته رهسپار گور گردیم
ای خدای بزرگ، ما کجاییم و اینان کجاییند.
زبون داریم، مسخره میکنیم،دروغ میگیم، بهتان میزنیم. شرمنده ام.
من به اینچنین افرادی حسادت میکنم نه کسانی که مدل ماشینشان از من بالا تر است یا خانه بزرگتری دارند.
خوش به حال فیروزان نهاوندی، مالک اشتر نخعی، شاه اسماعیل اول (که شیعه را مذهب رسمی ایران بزرگ کرد)، عبدلمطلب اکبری، حسین ماوریک، هاشم آل آقا و ....
راستی. چرا از سرهنگ هاشم آل آقا - قهرمان شاخاب پارس - چیزی نمینویسید؟
یا علی مدد.
دوستدار اهلبیت علیهم السلام - فیروزان از ملبورن
راوی این متن حجة الاسلام انجوی نژاد است.
بمیرم برای بی کسیت. حالا تو در آسمان شهره تر از زمینی.
روحش شاد
سايلي را گفت آن پير كهن
چند از مردان حقگويي سخن
گفت خوش آيد زبان را بر دوام
تا بگويد ذكر ايشان را مدام
گر نيم زايشان از ايشان گفتهام
خوشدلم كاين قصه از جان گفتهام
راه دور نریم
سال گذشته 3تا شهید گمنام آوردن بوستان نهج البلاغه-آدرسشو بلدید شهرک غرب- یکی از شهدا چندین بار تو خواب برادر و اقوام نزدیکش میاد و میگه قبر وسطی منم!
بعد از آزمایشات و ... به تائید مقام معظم رهبری هم میرسه و نام این شهید بزرگوار رو بالای قبرش مینویسن
روحشان شاد
خدا روح مطهر شهدا و امام شهدا را با اولیاء الهی محشور کند و به ما حرکت در راه شهدا .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.