شهیدی که ریش خود را پرفسوری می زد! + تصاویر
شهید همت در سالهای پس از شهادت ناصر گفته بود كه من دروس فرماندهی ام را مدیون او هستم.../ هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان كه بسیار خروشان و پرآب بود بگذریم. در همین حین، ناصر شروع كرد به خواندن دعا. پس از آن...

سرویس دفاع مقدس ـ نام شهید ناصر کاظمی با کردستان گره خورده است. یاد مهربانیهای او به مردم مسلمان و انقلابی اما زجرکشیده آن دیار قهرمان پرور، دل ها را به سالهایی میکشاند که او در کنار مردان و زنان مومن با گروهکهای ضد انقلاب مقابله میکرد و با دشمن بعثی میجنگید.
به گزارش «تابناک»، او که در دوازدهم خرداد 1335 در تهران متولد شد، در سال ۱۳۵۸ با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی(ره) لبیك گفت. او در سال ۵۹ به سمت فرمانداری پاوه منصوب شد و با عزمی راسخ برای آزادسازی مناطق گوناگون غرب كشور با اشرار و ضدانقلاب مبارزه كرد و پس از یك سال و نیم تلاش بی وقفه، در سال ۱۳۶۰ به سمت فرماندهی سپاه كردستان رسید.
او در عملیات پاكسازی محور پیرانشهر سردشت با گلوله به آرزوی قلبی خود دست یافت و پس از عمری تلاش خالصانه در ششم شهریور 1361 در پیرانشهر به شهادت رسید و از آن روز تاکنون، مزارش در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه 24 ردیف 76 شماره 27 زیارتگاه عاشقان حقیقت است.

در سالروز شهادتش خاطراتی از او را ورق میزنیم؛ باشد که رهرو راهش باشیم و راه رسیدن به حقیقت را دریابیم.
نخست: ناصر از زبان خودش
من متولد سال 1335 و اهل تهران هستم. فعالیت سیاسی من تقریبا از سال 1356 آغاز شد. آن موقع که دانشجوی دانشکده تربیت بدنی بودم، دستگیر شدم و مدت 25 روز در زندان قصر بودم. پس از آزادی، همواره در حرکتهای مردمی و سایر امور انقلاب شرکت می کردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال 1358 به مدت سه ماه برای مأموریت به زابل رفتم.
پس از مأموریت، نزدیک بیست روز در تهران بودم که دوباره به عنوان فرمانده، همراه یک گروهان از نیروهای سپاه به مدت یک و نیم ماه به خرمشهر رفتم. از خرمشهر که برگشتم، در پادگان «ولی عصر (عج)» تهران با برادر «بروجردی» آشنا شدم. او که خودش در سپاه منطقه غرب کار کشور مسئولیت داشت، به من پیشنهاد کرد به غرب کشور بروم. من هم پذیرفتم و با یک گروه 27 یا 28 نفری، به این منطقه آمدم. الان از آن گروه دو یا سه نفر باقی مانده و بقیه همه به شهادت رسیدهاند.
وقتی به غرب کشور آمدم، با پیشنهاد برادر بروجردی از تاریخ دهم دی 1358، فرماندار پاوه شدم. آن زمان، از پاسگاه «قازانچی» تا پاوه، دست گروهکهای ضد انقلاب بود که بعدها منطقه از آنان پاکسازی شد. 21 ماه فرماندار پاوه بودم که دوازده ماه آن را با حفظ سمت، فرمانداری فرمانده سپاه پاوه هم بودم. اما در یک عملیات که تیر خوردم و مجروح شدم، برادر «ابراهیم همت» را به عنوان فرمانده سپاه پاوه معرفی کردم.

الان هم (14 مهر 1360) به مدت یک ماه است که باز به پیشنهاد برادر بروجردی آمده ام و مسئولیت فرماندهی سپاه کردستان را به عهده گرفته ام.
دوم: ناصر از زبان یاران
سردار شهید محمد بروجردی:
دو سال و اندي با هم كار ميكرديم. نخستين بار كه آمد غرب، قرار شد برود فرماندار پاوه شود. براي خود او هم يك مقدار مشكل بود كه اين مسئوليت را بپذیرد.
ميگفت: من كاري نكردهام و معلوم نيست در آنجا موفق بشوم. در آغاز ريش خود را پروفسوري تراشيد تا ضدانقلاب چيزي نفهمد. ما خودمان هم وحشت داشتيم. ميگفتيم اگر راز او كشف شود، شايد او را در راه شهيد كنند.
به هر حال، با همان ريش بزي! حركت كرد. در آنجا طوري رفتار كرده بود كه حتي برخی از روحانيون هم فكر ميكردند ايشان از افراد «دمكرات» است. يك بار رفته بود نوسود و مذاكراتي هم با گروهكها كرده بود. مخفيكاري او خيلي خوب بود. در آنجا او خودش را رو نكرده بود. به حساب، از آن بچههاي جاافتاده تهران بود كه به سادگي خودش را رو نميكرد. علماي آنجا نيز متوجه نبودند. ميآمدند اعتراض ميكردند كه اين شايد از نفوذيها باشد. فكر ميكردند دمكراتي است و خلاصه ممكن است يواشيواش با ضدانقلاب همكاري كند.
بعد ما ميرفتيم با ايشان جلسه ميگذاشتيم، ميگفتيم: اين حركت شما چيست؟ با گروهك ها چه صحبتي كردهاي و چه صحبتي ميكني؟ ما سعي ميكرديم معلوم نشود كه ايشان سپاهي است. بعد ايشان توضيحات جالبي راجع به كارهايش ميداد. صحنه بسيار جالبي بود براي ما كه خودش را رو نميكرد و سعي ميكرد با فكر باز برخورد كند. البته در اين مواقع حتي يك دروغ هم نميگفت. منتها تلاش ميكرد مسائلي را مطرح كند كه نه كسي بتواند از آن سوءاستفاده كند و نه به نفع ضدانقلاب باشد.

براي مذاكره به نوسود هم كه رفته بود، میکوشیده انقلاب را معرفي كند؛ يعني گفته بود جمهوري اسلامي اين است و هيچ آزاري نميخواهد به شما برساند و اگر مشكلاتي داريد بگوييد. اينها هم كه به او اشكال مي گرفتند، مدرك نداشتند، فقط ميگفتند چرا رفته و مذاكره كرده. مي گفتند چرا فكر ميكند ضد انقلابيون ميتوانند برگردند يا احتمالا ميتوانند آدمهاي خوبي باشند. ايشان هم با همان اعتقاد ميگفت بايد تلاش كنيم ضد انقلاب را هدايت كنيم. در مواقعي موفق هم بود، همان گونه كه يكي از كساني كه توبه كرد و برگشت، نخستين شهيد «نودشه» بود.
سردار محمدباقر تاجیك:
در سال ۱۳۵۹ با ایشان در منطقه غرب و در محدوده كرمانشاه آشنا شدم. من در دو عملیات با ایشان همرزم بودم؛ یكی در عملیاتی كه در منطقه گازرخانی صورت گرفت و عملیات دوم كه در منطقه پاوه و برای سركوب ضد انقلاب صورت گرفت.
ناصر سرشار از انسانیت، ادب، مهربانی و در عین حال در برابر دشمن بسیار محكم و جسور بود. او به مردم اهمیت بسیاری میداد و به همین دلیل، صف مردم را از ضدانقلاب جدا میكرد. مردم كردستان نیز علاقه شدیدی به این شهید داشتند و میدانستند كه او برای كمك به آنان آمده و با كسانی كه با مردم میجنگند، خواهد جنگید.

قرار بود برای عملیات به تپه گازرخانی برویم. پیش از عملیات شهید ناصر، نیروها را دور هم جمع كرد و گفت: «اگر رفتید به سوی دشمن و دست به اسلحه بردید، همیشه این جمله را تكرار كنید «و ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی»؛ یعنی تیر را رها كنید اما اوست كه به هدف اصلیاش میرساند».
شهید ناصر كاظمی و شهید حاج ابراهیم همت همیشه به هم احترام میگذاشتند و شهید همت در سالهای پس از شهادت ناصر گفته بود كه من دروس فرماندهی ام را مدیون شهید ناصر كاظمی هستم.
سردار مصطفی ایزدی:
در عملیات محمد رسول الله(ص) از دو طرف مریوان با فرماندهی شهید احمد متوسلیان و در پاوه با فرماندهی شهید ناصر كاظمی و در رأس همه اینها شهید محمد بروجردی آغاز شد. مسیر را كه سرشار از آتش و درگیری بود، پشت سر گذاردیم و با هدایت ایشان و یاری مردم نودشه آزاد شد.
دغدغه او كار فرهنگی بود؛ بنابراین تا نیمههای شب با زندانیان صحبت میكرد تا آنان را به راه راست ببرد. او باب جهاد برایش باز شده بود و اجر این جهاد را هم گرفت. در روزهای پایانی عمرش میگفت: دوست دارم گلولهای به پیشانی ام برخورد كند و من به دیدار دوست برسم؛ او عاشق شهادت بود.

عباس درمان:
شهید ناصر كاظمی پس از ورود به منطقه كردستان، تلاش كرد با اقدامات فرهنگی بر مردم كرد مسلمان تأثیر بگذارد و از آنان در آزادسازی مناطق گوناگون كمك بگیرد. هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان كه بسیار خروشان و پرآب بود، عبور كنیم. در همین حین، ناصر شروع كرد به خواندن دعا. پس از آن ما به طور معجزه آسایی از رودخانه عبور كردیم.
پس از آن مجبور بودیم به مدت ۳۷ ساعت در صخرههای صعب العبور، پیاده روی كنیم. همان جا بود كه ناصر از ما خواست تا ذكر حضرت زهرا را فراموش نكنیم و به این ترتیب به سلامت به مقصد رسیدیم.

بخشهایی از وصیتنامه شهید:
برای اینکه در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.
ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدر اسلام را فرا گیرید.
سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید، نه دفع آنان.
سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی.
از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی بپرهیزید.
تمام اموالم را به بی بضاعتهای واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود.
---------------------------------------------
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی جنگ ایران و عراق
سایت جامع دفاع مقدس
وبلاگ شهدا پروانههای عاشق
وصیت نامه شهید ناصر کاظمی
به گزارش «تابناک»، او که در دوازدهم خرداد 1335 در تهران متولد شد، در سال ۱۳۵۸ با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی(ره) لبیك گفت. او در سال ۵۹ به سمت فرمانداری پاوه منصوب شد و با عزمی راسخ برای آزادسازی مناطق گوناگون غرب كشور با اشرار و ضدانقلاب مبارزه كرد و پس از یك سال و نیم تلاش بی وقفه، در سال ۱۳۶۰ به سمت فرماندهی سپاه كردستان رسید.
او در عملیات پاكسازی محور پیرانشهر سردشت با گلوله به آرزوی قلبی خود دست یافت و پس از عمری تلاش خالصانه در ششم شهریور 1361 در پیرانشهر به شهادت رسید و از آن روز تاکنون، مزارش در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه 24 ردیف 76 شماره 27 زیارتگاه عاشقان حقیقت است.

در سالروز شهادتش خاطراتی از او را ورق میزنیم؛ باشد که رهرو راهش باشیم و راه رسیدن به حقیقت را دریابیم.
نخست: ناصر از زبان خودش
من متولد سال 1335 و اهل تهران هستم. فعالیت سیاسی من تقریبا از سال 1356 آغاز شد. آن موقع که دانشجوی دانشکده تربیت بدنی بودم، دستگیر شدم و مدت 25 روز در زندان قصر بودم. پس از آزادی، همواره در حرکتهای مردمی و سایر امور انقلاب شرکت می کردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال 1358 به مدت سه ماه برای مأموریت به زابل رفتم.
پس از مأموریت، نزدیک بیست روز در تهران بودم که دوباره به عنوان فرمانده، همراه یک گروهان از نیروهای سپاه به مدت یک و نیم ماه به خرمشهر رفتم. از خرمشهر که برگشتم، در پادگان «ولی عصر (عج)» تهران با برادر «بروجردی» آشنا شدم. او که خودش در سپاه منطقه غرب کار کشور مسئولیت داشت، به من پیشنهاد کرد به غرب کشور بروم. من هم پذیرفتم و با یک گروه 27 یا 28 نفری، به این منطقه آمدم. الان از آن گروه دو یا سه نفر باقی مانده و بقیه همه به شهادت رسیدهاند.
وقتی به غرب کشور آمدم، با پیشنهاد برادر بروجردی از تاریخ دهم دی 1358، فرماندار پاوه شدم. آن زمان، از پاسگاه «قازانچی» تا پاوه، دست گروهکهای ضد انقلاب بود که بعدها منطقه از آنان پاکسازی شد. 21 ماه فرماندار پاوه بودم که دوازده ماه آن را با حفظ سمت، فرمانداری فرمانده سپاه پاوه هم بودم. اما در یک عملیات که تیر خوردم و مجروح شدم، برادر «ابراهیم همت» را به عنوان فرمانده سپاه پاوه معرفی کردم.

الان هم (14 مهر 1360) به مدت یک ماه است که باز به پیشنهاد برادر بروجردی آمده ام و مسئولیت فرماندهی سپاه کردستان را به عهده گرفته ام.
دوم: ناصر از زبان یاران
سردار شهید محمد بروجردی:
دو سال و اندي با هم كار ميكرديم. نخستين بار كه آمد غرب، قرار شد برود فرماندار پاوه شود. براي خود او هم يك مقدار مشكل بود كه اين مسئوليت را بپذیرد.
ميگفت: من كاري نكردهام و معلوم نيست در آنجا موفق بشوم. در آغاز ريش خود را پروفسوري تراشيد تا ضدانقلاب چيزي نفهمد. ما خودمان هم وحشت داشتيم. ميگفتيم اگر راز او كشف شود، شايد او را در راه شهيد كنند.
به هر حال، با همان ريش بزي! حركت كرد. در آنجا طوري رفتار كرده بود كه حتي برخی از روحانيون هم فكر ميكردند ايشان از افراد «دمكرات» است. يك بار رفته بود نوسود و مذاكراتي هم با گروهكها كرده بود. مخفيكاري او خيلي خوب بود. در آنجا او خودش را رو نكرده بود. به حساب، از آن بچههاي جاافتاده تهران بود كه به سادگي خودش را رو نميكرد. علماي آنجا نيز متوجه نبودند. ميآمدند اعتراض ميكردند كه اين شايد از نفوذيها باشد. فكر ميكردند دمكراتي است و خلاصه ممكن است يواشيواش با ضدانقلاب همكاري كند.
بعد ما ميرفتيم با ايشان جلسه ميگذاشتيم، ميگفتيم: اين حركت شما چيست؟ با گروهك ها چه صحبتي كردهاي و چه صحبتي ميكني؟ ما سعي ميكرديم معلوم نشود كه ايشان سپاهي است. بعد ايشان توضيحات جالبي راجع به كارهايش ميداد. صحنه بسيار جالبي بود براي ما كه خودش را رو نميكرد و سعي ميكرد با فكر باز برخورد كند. البته در اين مواقع حتي يك دروغ هم نميگفت. منتها تلاش ميكرد مسائلي را مطرح كند كه نه كسي بتواند از آن سوءاستفاده كند و نه به نفع ضدانقلاب باشد.

براي مذاكره به نوسود هم كه رفته بود، میکوشیده انقلاب را معرفي كند؛ يعني گفته بود جمهوري اسلامي اين است و هيچ آزاري نميخواهد به شما برساند و اگر مشكلاتي داريد بگوييد. اينها هم كه به او اشكال مي گرفتند، مدرك نداشتند، فقط ميگفتند چرا رفته و مذاكره كرده. مي گفتند چرا فكر ميكند ضد انقلابيون ميتوانند برگردند يا احتمالا ميتوانند آدمهاي خوبي باشند. ايشان هم با همان اعتقاد ميگفت بايد تلاش كنيم ضد انقلاب را هدايت كنيم. در مواقعي موفق هم بود، همان گونه كه يكي از كساني كه توبه كرد و برگشت، نخستين شهيد «نودشه» بود.
سردار محمدباقر تاجیك:
در سال ۱۳۵۹ با ایشان در منطقه غرب و در محدوده كرمانشاه آشنا شدم. من در دو عملیات با ایشان همرزم بودم؛ یكی در عملیاتی كه در منطقه گازرخانی صورت گرفت و عملیات دوم كه در منطقه پاوه و برای سركوب ضد انقلاب صورت گرفت.
ناصر سرشار از انسانیت، ادب، مهربانی و در عین حال در برابر دشمن بسیار محكم و جسور بود. او به مردم اهمیت بسیاری میداد و به همین دلیل، صف مردم را از ضدانقلاب جدا میكرد. مردم كردستان نیز علاقه شدیدی به این شهید داشتند و میدانستند كه او برای كمك به آنان آمده و با كسانی كه با مردم میجنگند، خواهد جنگید.

قرار بود برای عملیات به تپه گازرخانی برویم. پیش از عملیات شهید ناصر، نیروها را دور هم جمع كرد و گفت: «اگر رفتید به سوی دشمن و دست به اسلحه بردید، همیشه این جمله را تكرار كنید «و ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی»؛ یعنی تیر را رها كنید اما اوست كه به هدف اصلیاش میرساند».
شهید ناصر كاظمی و شهید حاج ابراهیم همت همیشه به هم احترام میگذاشتند و شهید همت در سالهای پس از شهادت ناصر گفته بود كه من دروس فرماندهی ام را مدیون شهید ناصر كاظمی هستم.
سردار مصطفی ایزدی:
در عملیات محمد رسول الله(ص) از دو طرف مریوان با فرماندهی شهید احمد متوسلیان و در پاوه با فرماندهی شهید ناصر كاظمی و در رأس همه اینها شهید محمد بروجردی آغاز شد. مسیر را كه سرشار از آتش و درگیری بود، پشت سر گذاردیم و با هدایت ایشان و یاری مردم نودشه آزاد شد.
دغدغه او كار فرهنگی بود؛ بنابراین تا نیمههای شب با زندانیان صحبت میكرد تا آنان را به راه راست ببرد. او باب جهاد برایش باز شده بود و اجر این جهاد را هم گرفت. در روزهای پایانی عمرش میگفت: دوست دارم گلولهای به پیشانی ام برخورد كند و من به دیدار دوست برسم؛ او عاشق شهادت بود.

عباس درمان:
شهید ناصر كاظمی پس از ورود به منطقه كردستان، تلاش كرد با اقدامات فرهنگی بر مردم كرد مسلمان تأثیر بگذارد و از آنان در آزادسازی مناطق گوناگون كمك بگیرد. هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان كه بسیار خروشان و پرآب بود، عبور كنیم. در همین حین، ناصر شروع كرد به خواندن دعا. پس از آن ما به طور معجزه آسایی از رودخانه عبور كردیم.
پس از آن مجبور بودیم به مدت ۳۷ ساعت در صخرههای صعب العبور، پیاده روی كنیم. همان جا بود كه ناصر از ما خواست تا ذكر حضرت زهرا را فراموش نكنیم و به این ترتیب به سلامت به مقصد رسیدیم.

بخشهایی از وصیتنامه شهید:
برای اینکه در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.
ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدر اسلام را فرا گیرید.
سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید، نه دفع آنان.
سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی.
از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی بپرهیزید.
تمام اموالم را به بی بضاعتهای واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود.
---------------------------------------------
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی جنگ ایران و عراق
سایت جامع دفاع مقدس
وبلاگ شهدا پروانههای عاشق
وصیت نامه شهید ناصر کاظمی
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
شهدا جایشان راپیدا کردند بدبخت ماییم که شب اول قبر به ما می فهمانند که چه کاره ایم
سلام بر شهيدکاظمي در عمليات ازاد سازي نوسود ونودشه افتخار همراهي با اين فرمانده لايق راداشتم. ايشان سرماخورده بود اما به اتفاق شهيد سرهنگ حسين شهرام از ساعت ده شب تاپنج صبح در سرماي شديد در ارتفاعات بين پاوه و نوسود در حالي که هم فرماندار و هم فرمانده سپاه پاوه بود پيشروي کردند و اولين کسي که وارد نودشه شد ايشان بودند.روحشان شاد. درود بر همرزم ايشان شهيد ابراهيم همت و درود بر جانشين ايشان شهيد سيد حميد قاضي سعيد. سلام بر دلاوران کرد مسلمان پاوه
سلام بر شهیدان وپر رهرو بادراهشان وپاینده باد مرامشان. آنها که یادی ازشهیدان می کنند بی شک دل در گرو آرمانی دارند که با خون شهیدان امضاء شده است بیائیم از این فرصتها استفاده کنیم بدون توهین وهجمه بی خودی به همدیگر کمی فکر کنیم کجائیم وبه کجا میرویم ؟
سلام بر امام و شهیدان.ناصر یک قهرمان دلاوراز محله تیموری غرب تهران بود روح قوی ایمان محکم شجاعت بینظیر قلب رئوف غیرت بیمثال ومنطق بی بدیل داشت.ورزشکاری با فرهنگ ومومن بود شخصیت او می تواند یک الگوی تمام نشدنی برای جوانان و ورزشکاران باشد افسوس وصد افسوس که متولیان امر ومسئولین تا امروز کار جدی برای شناساندن این نمونه هاوبزرگان انجام نداده اند زندگی اش سراسرحماسه توام با جوانمردیست روش ومنش اویک مکتب تربیتی است.از مسئولین فرهنگی میخواهم او را در کتابهای درسی به دانش اموزان معرفی کنند و برنامه سازان ورزشی اجزای شخصیت ورزشی اش رادر رسانه ها به نمایش بگذارند ومتولیان کم کار فرهنگی با ساخت فیلم الگوهای واقعی از جوان مسلمان مومن با سواد پایبند سنتها وارزشهای دینی را به جامعه تشنه امروز وفردا معرفی کنند.ناصرکاظمی همیشه در فکر وخاطر ماست زیرا شهیدان زندگان همیشگی تاریخند.
"سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید، نه دفع آنان"
قابل توجه مسئولین!!!
منافق و صهیونیسم خودتی بی تربیت
عجب سردبیر عقده ای دارین.
شهدا دوستون داریم
دوستان عزیزی که کامنت میذارید من به پیامی که مینویسید کاری ندارم ولی بهتره بدونید موسسه تابناک این شهامت رو داره که همه کامنتها رو چه اونهایی که به نفعشه چه اونایی که به ضررش هست وشدیدا انتقادی هست رو به نمایش میذاره واین حق مسلم را برای کاربرهاش قائل هست نه مثل موسسه های دیگه مثل تبیان که هر کامنتی به ضررش باشه رو نمایش نمیده . نمونش خود من که یه کامنت انتقادی گذاشتم ونمایش نداد. یه کم منصف باشیم واز حقی که بهمون میدن سوءاستفاده نکنیم...
برای شادی روح شهیدان صلوات
بسمه تعالی
ضمن عرض سلام و تشکر از شما بابت ارائه وصایای شهداء عزیز و ترویج فرهنگ شهادت.
از خدا می خواهم که شرمنده خون شهداء گلگون کفن نشویم.
تمام وصيت نامه شهيد را بخوانيد وحال كنوني خود را با ان بسنجيد
خدا بفریاد ما برسه فردای قیامت جلو این شهدا چه جوری سرمونو میخواهیم بالا بگیریو در برابر خدا هم پیشکش
من در سال تحصيلي 56-57 در دوره راهنمايي شاگرد شهيد كاظمي بودم او يك معلم كامل بود تحت تاثير رفتارهاي ايشان شغل معلمي را انتخاب كردم وسعي كرده ام فرهنگ و اخلاق و منش شهيد را اشاعه دهم .
شهدا شفتگان خدمت بودند نه تشنگان قدرت
راه ویاد شهدا پاینده باد
اين شهيد در بهشت هست و يادش در اذهان ما .پس او همه شهيدان زندهاند و ميبيند افرادي را كه به وصيت ايشان اهميت نميدهند
چقدر صهیونیسم ها سایت تابناک را بدقت مطالعه می کنند . میگی نه از این اظهار نظرات منفی در مورد فرماندهان شهید و مفاخر ایران اسلامی معلوم است ...
به کوری این ضد انقلابها ، منافقین و صهیونیسم ها ما جوانان غیور ایران اسلامی راه این شهیدان بزرگوار را ادامه خواهیم داد .
آن شهیدان که جان بر کف و بی ادعا، هر چه که داشتند، یعنی جان شان را دادند تا کسانی بیایند و تمامیت طلب و همه چیز خواه شوند
من که دل خونم زحق نشناس ها
غصه دارم از وداع یاس ها
شهدا بزرگوار خلیفه ی واقعی خدا بر زمین بودند و کوچکی قفس زمین میل پرواز آن بزرگواران را صد ها برابر کرده بود برای رسیدن به معشوق .
خدایا مرگ ما را نیز شهادت در راه خوت قرار ده و ما را مدیون شهدا و امام شهدا مگردان
درود خدا بر اين شهيدان انشاا...شفاعت ما را هم بكنند
کجایند مردان بی ادعا. کاش بعضی از مسوولان هم به راه و پیام شهدا توجه می کردند و دست از سرقت بیت المال بر می داشتند. شیراز بلوار چمران کوچه نهراعظم توسط باند کاراندیش قرق شده است و مسوولان مدام گزارشهای کذب میدهند و اعلام کردند هتک حرمت شعائر الله جرمی نیست که به دلیل ان اوباش دستگیر شوند. هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک.
درود خدا بر شهدای عزیز و گرانقدر هشت سال دفاع مقدس بویژه شهدای مظلوم خطه خونرنگ کردستان.
یادشان خیر و گرامی باد.
خوشا به حال و سعادت شهدا
خصوصا اونهائی که گمنامند
درود بر روح بزرگشان . آنها كجا هستن ومسولان فعلي كجا؟
خدايش رحمت كند، چگونه مسوولين در آن دنيا جواب گو اين شهداء خواهند بود، اميد است كه پيرو حقيقي اين شهدا باشيم
ازنعمت های خدادادی اینکه شهدای مابابصیرت
بودند وآینده نگر..سلام ودرودخدابربزرگ مردان
شهادت وایثاروشاگردان مکتب انقلاب و اسلام
تیتر خوبی برای خبر نبود!!!!
صلوات و سلام خدا بر شهید ناصر کاظمی
ریش برفسورکجابودماندیدیم؟؟؟؟؟؟؟؟درثانی یادنگرفتی ّّّّّبشت سرمرده حرف نمیزنند؟؟؟؟؟ به شماچه مربوطه.اینم شدخبرنگاری؟؟بلد نیستی بروکارگری بنایی بکن چرا ابرو حیثیت مملکت رو میبری
یادامام وشهدا دلو می بره کربلا
کثافتای رذل خیلی بی شرفید مطمئنم این سردبیر آشغال سایت بویی از شهید و شهادت نبرده.
شما كجا ،اينه كجا
شهدا شمع محفل بشرييند
الهم صل علی محمد و آل محمد
انشاء الله بتوانیم جزء راهروان راه این شهیدان عزیز باشیم و تلاششان را قدر بدانیم و مجاهدت و خونشان را ضایع نکنیم.
الهم صل علی محمد و آل محمد
خداوند همه شهیدان دفاع مقدس را با شهدای کربلا محشور فرماید .
دمت گرم تابناک عزیز که یاد و خاطره شهدا رو زنده نگه می داری و مطمئن باش که اجر این کار کمتر از شهادت نیست
تابناک خیلی بی شئوری اون خری که اجازه میده هم این متن و بنویسید بزارید اینجا بی شئوره
به جای اینکه تو موضوع بزنید وصیت نامه یا مثلا یه چیز دیگه اومدی میگی شهیدی که ریش پروفسوری میزاره به تو چه مربوطه آخه
به جای علامت تعجب (!) جلوی تیتر ، علامت سوال (؟) بگذارید ،" با احترام به مقام این شهید بزرگوار "، تابی ما رو گرفتی ، گجا این ریش پروفسوریه ، نکنه نمی دونی ریش پروفسوری چطوریه ؟ سلمونی رفتی تا حالا یا اصلا ریش نداری کلک..!؟
باسلام تشکرکه یادشهدارادراذهان مخاطبین احیامیکنیدالله اکبر
از تیترتون خجالت بکشید. عقده ایهای بدبخت.
صد بار گفته ام و باز خواهم گفت ... خوشا به حالتان که با خدا معامله کردید و اسیر پست و مقام و میز وصندلی نشدیدو ای کاش برخی از مسئولین مروری در احوال شهدا و جانبازان مظلوم هم بکنند .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.. !!!!!!!!!!!!!!
عباس درمان یا عباس دوران؟
قبل از شروع جنگ افتخار داشتم مدتی کنار ناصرکاظمی باشم بسیار متعجب بودم که چرا نامی از این شهید والامقام در سایتها و مطبوعات نبوده است.
ناصر ریش پروفسوری داشت و فکر نکنم از ترس کسی اینکار را کرده باشد . در جمع آنها (ناصرکاظمی، همت و صیادشیرازی) که دریک منطقه بودند ترس معنایی نداشت تا مجبورشان کند تغییر قیافه بدهند.
خدايش رحمت كند
اي كاش يكي مثل اين بزرگوار در راس سپاه باشد.تا قدر اين سرمايه عظيم
محفوظ مي ماند.......باشد كه صاحبان بصيرت پند گيرند.
ايشون براي نفوذ در منافقين و براي رد گم كني وقتي كه به پاوه اعزام شدند ريش پروفسوري مي گذاشتند. اينو مي تونيد به كتابهايي كه در مورد زندگينامه ايشون نوشته شده پيدا كنيد.
بماند كه حالا ريش چيزي مهمي نيست
تابناک بهتره با این خبرهات بری زیر گل!!!
این که برای تعریف یک شهید ریش پرفسوری را مسخره کنید و به آن لقب بزی بدخید پسندیده نیست . زیرا اصل به ریش نیست به ریشه است. عزتتان پایدار
شهيدان زند ه اند الله اكبر
این همه رای منفی برای چیست؟
شهیدی که ریش خود را پرفسوری می زد! + تصاویر
اولا این کجاش تصویر شهیدی هست که ریشش رو پروفسوری میزد؟ ما که ریش پروفسوری ندیدیم.
دوما خب بزنه که چی؟ یعنی سردبیر اینقدر عقده ای هست که به ریش یه شهید هم گیر میده؟
به تو چه میزنه نمیزنه چطوری میزنه.
اصلا به من و تو ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
اینم شد خبر؟ خجالت داره اسم خودتونو میذارین خبر نگار و روزنامه نگار. واقعا خجالت داره
ای آقای ناشناسی که اینقدر جوش جوشی هستید و دمای جوشت به بالا 100 رسیده است! مگر نباید شعائر اسلامی رعایت شود؟ زدن ریش حرمت دارد و شهید کاظمی سعی کرده است با زدن ریش به شکل پروفسوری (یا همان بزی) هم گناه نکرده باشد و هم اینکه نزد ضد انقلاب به عنوان یک حزب اللهی مطرح نباشد که خطرات جانی برایش داشته باشد و یا صحبتهایش با ضد انقلاب که در راستای هدایت آنها بوده است بی اثر نباشد. حالا هی جوش بزن. من شک ندارم که ظاهر شما پر از عیب و ایراد است و مورد انتقاد فک و فامیل و دوست و آشنا و به اصطلاح شما زخم خورده هستید و عصبی شده اید و عقدهای !!!!!
موافقم
خوب تو که خودت رو کشتي
عزیزم ظاهرا شما متوجه نکته جالبی که در این رابطه بود نشده اید
وصیت نامه این شهید بزرگوار سرشار از منش و اخلاق خوب و مملو از جهانبینی بالای اوست.خدا با اولیاالله محشورش کند.کاشکی همه مسؤولین جمهوری اسلامی همین جهانبینی را داشتند.به جوانان اعتماد میکردند .مبنا را بر جذب میگذاشتند و تحمل آرای مخالف را میداشتند!!!!!!!!!!!!
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.