زندگی جانبازی در خرابات ! + تصاویر
«چرا الآن نباید به همین زندهها در کنار شهدا پرداخت؟! مثلاً یکی از بچههاست که هم خودش رزمنده بوده و هم برادر یه شهید مفقودالأثره و خودش هم مؤذن مسجد قدس(صدر)بوده، ولی هم اکنون این طوری که شنیدم، نگهبان یه سرویس بهداشتی در جمشید آباده!...»
سرویس اجتماعی ـ عید نوروز امسال (فروردین 1390) برای نخستین بار یکی از دوستان وبلاگی را از نزدیک دیدم: «جانباز سرافراز مهران ولیزاده». در گلزار شهدای آبادان دیدمش، جالب اینجاست که ایشان پیش از اینکه خودم را معرّفی کنم، مرا شناخت! (تقصیر بابامه[چشمک]) با هم همکلام شدیم و چرخی در گلزار شهدای آبادان زدیم. تعدادی از عکسهایی را که به صورت بنر چاپ شده بود، هم دیدیم و ایشان توضیحاتی پیرامون هر یک از عکسها میداد.
کمکم مطالبی گفت که برایم جالب و شنیدنی بود:
«چرا الآن نباید به همین زندهها در کنار شهدا پرداخت؟! مثلاً یکی از بچههاست که هم خودش رزمنده بوده و هم برادر یه شهید مفقودالأثره و خودش هم مؤذّن مسجد قدس(صدر)بوده، ولی الآن اینطوری که شنیدم، نگهبان یه سرویس بهداشتی توی جمشید آباده!...»
و من آن روز برای نخستین با یک نام آشنا شدم: «جانباز علی پیروزمند».


جانباز علی پیروزمند؛ ایستاده از چپ نفر دوّم

جانباز علی پیروزمند؛ نشسته از راست نفر سوّم (چفیه بر سر)

جانباز علی پیروزمند؛ از چپ نفر دوم
چند ماهی از آن روز گذشت و من در گوشه ذهن پر از مشغله و مشوّشم، در صدد بودم تا پیدایش کنم. تا اینکه بهانهای شد که به مناسبت آغاز تحقیقات میدانی برای «نخستین یادواره شهدای مسجد قدس (صدر) آبادان» و یکی از شهدایش «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» در جستجوی مکان و محلّ سکونت ایشان برآیم.

علی پیروزمند؛ رزمنده و برادر شهید، و جانبازی در خرابات!
ظهر روز پنجشنبه، هفدهم شهریور 1390 که برای کاری به لاین یک احمدآباد رفتم، راهم را کج کرده و به جمشیدآباد رفتم. از یکی از کسبه بازار پرسوجو کردم و او هم مرا به انتهای لاین اوّل بازار راهنمایی کرد...
... آرام آرام جلو رفتم و دیدمش؛ سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد.

- آقای علی پیروزمند؟
- بله، بفرما عامو؟
- آیا شما «جانباز علی پیروزمند» از رزمندگان مسجد قدس آبادان و برادر «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» هستید؟!
- بله عزیزم، در خدمتم؛ امری بود؟
نمیدونم چرا با دیدن وضع و حالش، یاد یکی دو تا از پستهای وبلاگ افتادم: «غذا نمیخورم!» و «مثلاً شعر»؛ به خصوص اونجایی که گفته بودم: وطن یعنی «جانبازی در خرابات!»...
گرم صحبت شدیم. یه لحظه یادم اومد که یه ضبط صوت کوچیک دستی همراهمه. بدون اینکه متوجه بشه، صداشو ضبط کردم و عجب گفتوگویی شد!
اولش راضی نمیشد که ازش عکس بگیرم؛ دوست نداشت که رفقاش اونو توی این حال و روز ببینند، حتّی به حضرت عبّاس(ع) قسمم داد که ازش عکس نگیرم، ولی وقتی که در آغوش گرفتمش و پیشانی چین و چروک خوردهاش را بوسیدم؛ رضایت داد...

از راه فروش سیلندر گاز و پیک نیکی پر کردن امرار معاش می کند

دستشویی و سرویس بهداشتی عمومی آخر بازار جمشیدآباد
![]()



نمایی از داخل خرابات!

آخرین عکسی که ازش گرفتم...
* * *
و اما سخنی با مسئولین محترم آبادان:
از صدر تا ذیل؛
در هر لباسی که هستید!...
در هر مقامی که هستید!...
سخن؟!
من با شماها هیچ حرفی ندارم!
برگرفته از وبلاگ مرد آبادانی
کمکم مطالبی گفت که برایم جالب و شنیدنی بود:
«چرا الآن نباید به همین زندهها در کنار شهدا پرداخت؟! مثلاً یکی از بچههاست که هم خودش رزمنده بوده و هم برادر یه شهید مفقودالأثره و خودش هم مؤذّن مسجد قدس(صدر)بوده، ولی الآن اینطوری که شنیدم، نگهبان یه سرویس بهداشتی توی جمشید آباده!...»
و من آن روز برای نخستین با یک نام آشنا شدم: «جانباز علی پیروزمند».

شهید محمّد حیدری؛ جانباز علی پیروزمند؛ شهید محمّدرضا محمّدزاده

جانباز علی پیروزمند؛ ایستاده از چپ نفر دوّم

جانباز علی پیروزمند؛ نشسته از راست نفر سوّم (چفیه بر سر)

جانباز علی پیروزمند؛ از چپ نفر دوم
چند ماهی از آن روز گذشت و من در گوشه ذهن پر از مشغله و مشوّشم، در صدد بودم تا پیدایش کنم. تا اینکه بهانهای شد که به مناسبت آغاز تحقیقات میدانی برای «نخستین یادواره شهدای مسجد قدس (صدر) آبادان» و یکی از شهدایش «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» در جستجوی مکان و محلّ سکونت ایشان برآیم.

علی پیروزمند؛ رزمنده و برادر شهید، و جانبازی در خرابات!
ظهر روز پنجشنبه، هفدهم شهریور 1390 که برای کاری به لاین یک احمدآباد رفتم، راهم را کج کرده و به جمشیدآباد رفتم. از یکی از کسبه بازار پرسوجو کردم و او هم مرا به انتهای لاین اوّل بازار راهنمایی کرد...
... آرام آرام جلو رفتم و دیدمش؛ سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد.

- آقای علی پیروزمند؟
- بله، بفرما عامو؟
- آیا شما «جانباز علی پیروزمند» از رزمندگان مسجد قدس آبادان و برادر «شهید جاویدالأثر علیرضا پیروزمند» هستید؟!
- بله عزیزم، در خدمتم؛ امری بود؟
نمیدونم چرا با دیدن وضع و حالش، یاد یکی دو تا از پستهای وبلاگ افتادم: «غذا نمیخورم!» و «مثلاً شعر»؛ به خصوص اونجایی که گفته بودم: وطن یعنی «جانبازی در خرابات!»...
گرم صحبت شدیم. یه لحظه یادم اومد که یه ضبط صوت کوچیک دستی همراهمه. بدون اینکه متوجه بشه، صداشو ضبط کردم و عجب گفتوگویی شد!
اولش راضی نمیشد که ازش عکس بگیرم؛ دوست نداشت که رفقاش اونو توی این حال و روز ببینند، حتّی به حضرت عبّاس(ع) قسمم داد که ازش عکس نگیرم، ولی وقتی که در آغوش گرفتمش و پیشانی چین و چروک خوردهاش را بوسیدم؛ رضایت داد...

از راه فروش سیلندر گاز و پیک نیکی پر کردن امرار معاش می کند

دستشویی و سرویس بهداشتی عمومی آخر بازار جمشیدآباد



نمایی از داخل خرابات!

آخرین عکسی که ازش گرفتم...
* * *
و اما سخنی با مسئولین محترم آبادان:
از صدر تا ذیل؛
در هر لباسی که هستید!...
در هر مقامی که هستید!...
سخن؟!
من با شماها هیچ حرفی ندارم!
برگرفته از وبلاگ مرد آبادانی
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
چه مردان بي ادعايي در گوشه و كنار كشور داريم- حال عده اي به خاطر دنيا چه كارها كه نمي كنند
واقعا این رسمش نیست برا مملکتون جنگید و شیمیایی شد ولی حالا زندگیشو تو خرابه میگذرونه ....متاسفم
تابناک عزیز سلام
به خدا خیلی متاثر شدم واقعا اشکم در اومد آخه اینها از خواهر ومادر وناموس من دفاع کردن اونها ازجونشون وازتمام هستیشون گذشتن چون اونها زمینی نیستن بلکه امثال این پدر بزگوارمون آسمونین این سرزمین به وجود آنها همیشه خواهد بالیدهمیشه سزبلند باشی ای نازنین مرد .
چطور میشود به ایشان کمک کرد؟
با سلام به اعتقاد بنده جانبازان وایثارگران اللخصوص شهدا شناسنامه وهویت یک ملت هستند وافتخارهرملتی داشتن اینچنین استوره هایی می باشد حال باتوجه به وضعیت معیشتی انهادولت مسئول است تا کمترین امکانات زندگی رابرای انان فراهم سازد لازم به ذکراست همشیره بنده درانگلستان زندگی می کند وبراساس مشاهدات ایشان سربازان ومجروحان جنگ بخصوص جنگ جهانی دوم جزء عزیزترین وشجاع ترین هموطنان انها محسوب می شوند وهیچکدام از نظر مالی در مذیقه نمی باشند باتشکر
آبادان و تهران و رشت و اصفهان نداره ! همه جا همينطور است . جانبازان با درصد بالاتر هستند كه وضعشان اسف بار تر است و تنها امتياز بزرگشان ، سهميه كنكور است !!؟؟؟؟؟؟
باسلام ..... من خودم جانبازم ولی دندان طمع را خیلی وقتها پیش کشیده ام ...... ولی شما را به خدا سوگند میدهم که از همه جهات دست این جانبازان مظلوم را بگیریم ... وسلام ......... جانباز بی صاحب .... د . م . ش
این عزیز قهرمان روزهای ناآرامی است که آرامش امروز ما را ساخته اند !
ایکاش قدرشناس تر باشیم
روی من دهه شصتی سیاه . عمو جون وای به حال فردای ما ها.
واقعا می خواهم با تمام وجود گریه کنم.کسانی که این مملکت را نجات دادند آیا باید این وضعیت را داشته باشند.
شرمنده ایم بخدا وای بر ما ومسوولین وای وای وای برما
به نام خدا
اين چندمين بار است كه از جانبازان محترم كشور و وضع اسفناك برخي از اون ها گزارش مي گذاريد . ضمن اين كه از زحمت هاي شما تشكر مي كنم ، مي خواستم بگويم كه از خودم خجالت مي كشم كه هيچ كاري جز دعا از دستم بر نمي آيد .
در ضمن نمي خواهم « مسوؤلان » را هم متهم كنم يا درخواستي ، چيزي .
واقعاً خجالت مي كشم.
سسسسلام
وای وای وای برما و بررسیدگی به مشکلات هم
شرمساریم
ديگه چي بايد گفت؟
انشا ا000 بمیرم و درچنین حالی همرزمانمان را نبینم
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
اما ياران جا مانده همواره غريبند
ای وای بر ما
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.