كسي به اين مادر شهيد سر نميزند
مادر سرداران شهيد قانع ميگويد: هر دوتا شون بچه بودند و قدو نيم قد. برزو در کار کشاورزي به پدرش کمک ميکرد و بسيار خوش اخلاق بودند. دلم ميخواهد، الان بودند و به من سر ميزدند، آخه کسي احوالي از من نميپرسد، مگر کهنوج تا فارياب چقدر فاصله داره.
ایسنا نوشت:
امروز در جنوب کرمان سرداران شهيد «برزو و سهراب قانع» با ديگر همرزمانشان، اوضاع را به درستي رصد ميکنند. اينجا مادري صبور را ميبينيم که دو نگار خود را به نامهاي «برزو و سهراب» راهي کوچههاي پروانهها کرده است.
مادر سرداران شهيد برزو و سهراب قانع که بر اثر بيماري، زباني براي بازگو کردن خاطرات دو فرزند شهيدش ندارد با اشاره، چيزهايي را به زبان ميآورد که خواهر شهيدان قانع، اينگونه برايمان بيان ميکند که بيان و تکرار آنها با عکسالعمل اين مادر به همراه است.
مادر سرداران شهيد قانع ميگويد: هر دوتا شون بچه بودند و قدو نيم قد. برزو در کار کشاورزي به پدرش کمک ميکرد و بسيار خوش اخلاق بودند. دلم ميخواهد، الان بودند و به من سر ميزدند، آخه کسي احوالي از من نميپرسد، مگر کهنوج تا فارياب چقدر فاصله داره.
از وقتي که مريض شدم همهاش منتظرم کسي بيايد بهم سر بزنه. آخه اگر بچههام بودند من را تنها نميگذاشتند، دست خودم نيست، دلتنگشان ميشوم. من توي خونه افتادهام و انتظار دارم بيايند و به من سري بزنند.
اخلاقشان در جبهه مثل خانه بود. دلم ميخواهد خوابشان را ببينم ولي متأسفانه به خوابم نميآيند.
مادر سرداران شهيد قانع با خنده و گريه ميگويد: دلم ميخواهد به کربلا بروم. دوست دارم قبر آقا امام حسين (ع) را زيارت بکنم ولي نميتوانم بروم، چکار کنم.
برزو قانع در سال 67 در منطقه عملياتي کوشک به شهادت رسيد و ديگر برادر و همرزمش سر سهراب قانع در منطقه عملياتي شلمچه شربت را شهادت نوشيد.
امروز در جنوب کرمان سرداران شهيد «برزو و سهراب قانع» با ديگر همرزمانشان، اوضاع را به درستي رصد ميکنند. اينجا مادري صبور را ميبينيم که دو نگار خود را به نامهاي «برزو و سهراب» راهي کوچههاي پروانهها کرده است.
مادر سرداران شهيد برزو و سهراب قانع که بر اثر بيماري، زباني براي بازگو کردن خاطرات دو فرزند شهيدش ندارد با اشاره، چيزهايي را به زبان ميآورد که خواهر شهيدان قانع، اينگونه برايمان بيان ميکند که بيان و تکرار آنها با عکسالعمل اين مادر به همراه است.
مادر سرداران شهيد قانع ميگويد: هر دوتا شون بچه بودند و قدو نيم قد. برزو در کار کشاورزي به پدرش کمک ميکرد و بسيار خوش اخلاق بودند. دلم ميخواهد، الان بودند و به من سر ميزدند، آخه کسي احوالي از من نميپرسد، مگر کهنوج تا فارياب چقدر فاصله داره.
از وقتي که مريض شدم همهاش منتظرم کسي بيايد بهم سر بزنه. آخه اگر بچههام بودند من را تنها نميگذاشتند، دست خودم نيست، دلتنگشان ميشوم. من توي خونه افتادهام و انتظار دارم بيايند و به من سري بزنند.
اخلاقشان در جبهه مثل خانه بود. دلم ميخواهد خوابشان را ببينم ولي متأسفانه به خوابم نميآيند.
مادر سرداران شهيد قانع با خنده و گريه ميگويد: دلم ميخواهد به کربلا بروم. دوست دارم قبر آقا امام حسين (ع) را زيارت بکنم ولي نميتوانم بروم، چکار کنم.
برزو قانع در سال 67 در منطقه عملياتي کوشک به شهادت رسيد و ديگر برادر و همرزمش سر سهراب قانع در منطقه عملياتي شلمچه شربت را شهادت نوشيد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
این مادربرگردن همه مسولین حق دارد
4 سال پدر شهید در رخت بیماری بود و دار فانی را وداع گفت 8 ماه هست مادر شهید در تخت بیماری است اگر کسی سراغ داشتید که به این امرا آگاه باشد ما را هم خبر کنید ما که کسی را ندیدیم
مدعی نیستم این مردم مدیون منند
یا بدهکار زمین ریختن خون منند
گرچه من سوختم از غیرت و خاموش شدم
چه غریبانه غریبانه فراموش شدم
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.