ناگفتههايي از جنگ از زبان آيتالله جمي
يكي از مستندترين آثار به جاي مانده از دفاع مقدس به ويژه در روزهاي خون و آتش و روزهاي سخت جنگ و تجاوز صداميان است.
مركز اسناد و خاطرات مركز فرهنگي دفاع مقدس، با اداي احترام به روح اين روحاني مقاوم در بزرگداشت ياد وي، خاطره آن پير بسيجي، برخي از اين خاطرات را مرور ميكند:
1ـ در ماههاي نخست جنگ و هجوم دشمن (روزهايي كه درگيري شدت داشت) به خوزستان، يكي از كارهايم، پيامهاي راديويي بود كه هر روز و احيانا هر دو روز يك بار، از طريق راديو آبادان براي برادران رزمنده در جبهه و همچنين خواهران و برادران خوزستاني ميخواندم و البته اين پيامها بياثر نبود و گذشته از خوزستان، به مناطق ديگري از كشور و خارج از كشور همچون كويت، صداي ما ميرسيد. به ويژه از كويت و از خواهران و برادران علاقهمند به جمهوري اسلامي، نامههاي تشويقآميز ميآمد و از ديگر كارهايم، ارتباط تلفني با دفتر حضرت امام خميني (ره) در تهران و همچنين با نمايندگان مجلس و رئيس مجلس، حاج آقا هاشمي رفسنجاني و گاهي هم با رئيسجمهوري و همچنين با دفتر امام در قم تماس ميگرفتم و ماجراي دفاع جانانه از خرمشهر در روزهاي اول جنگ را براي دفتر امام با حساسيت گزارش ميكردم.
2ـ روز 25 مهر سال 1359، از راديو به منزل آمدم؛ هم گرسنه بودم و هم تشنه. صبح زود براي اوضاع خرمشهر به ستاد عمليات مستقر در ژاندارمري رفته بوديم. در منزل نه از غذا خبري بود و نه از آب اثري. فرستادم مسجد قدس كه محل استقرار جمعي از رزمندگان بود، برايمان مقداري غذا آوردند. غذا خورديم. حالا براي آب چه كار كنيم كه قحط آب است؛ چون لولهها قطع و مختل شده است. براي رفع تشنگي، اناري را فشرده كردم و آب آن را خوردم و اندكي رفع تشنگي شد. پس از آن، محمود (فرزندم) با مقداري آب كه به دست آورده بودند، برايمان چاي درست كردند كه خيلي بجا و بموقع بود. در اين وقت با دفتر امام تماس گرفتم و اطلاعاتي را كه داشتم، گزارش كردم كه به عرض ايشان برسانند.
مركز اسناد و خاطرات مركز فرهنگي دفاع مقدس، با اداي احترام به روح اين روحاني مقاوم در بزرگداشت ياد وي، خاطره آن پير بسيجي، برخي از اين خاطرات را مرور ميكند:
1ـ در ماههاي نخست جنگ و هجوم دشمن (روزهايي كه درگيري شدت داشت) به خوزستان، يكي از كارهايم، پيامهاي راديويي بود كه هر روز و احيانا هر دو روز يك بار، از طريق راديو آبادان براي برادران رزمنده در جبهه و همچنين خواهران و برادران خوزستاني ميخواندم و البته اين پيامها بياثر نبود و گذشته از خوزستان، به مناطق ديگري از كشور و خارج از كشور همچون كويت، صداي ما ميرسيد. به ويژه از كويت و از خواهران و برادران علاقهمند به جمهوري اسلامي، نامههاي تشويقآميز ميآمد و از ديگر كارهايم، ارتباط تلفني با دفتر حضرت امام خميني (ره) در تهران و همچنين با نمايندگان مجلس و رئيس مجلس، حاج آقا هاشمي رفسنجاني و گاهي هم با رئيسجمهوري و همچنين با دفتر امام در قم تماس ميگرفتم و ماجراي دفاع جانانه از خرمشهر در روزهاي اول جنگ را براي دفتر امام با حساسيت گزارش ميكردم.
2ـ روز 25 مهر سال 1359، از راديو به منزل آمدم؛ هم گرسنه بودم و هم تشنه. صبح زود براي اوضاع خرمشهر به ستاد عمليات مستقر در ژاندارمري رفته بوديم. در منزل نه از غذا خبري بود و نه از آب اثري. فرستادم مسجد قدس كه محل استقرار جمعي از رزمندگان بود، برايمان مقداري غذا آوردند. غذا خورديم. حالا براي آب چه كار كنيم كه قحط آب است؛ چون لولهها قطع و مختل شده است. براي رفع تشنگي، اناري را فشرده كردم و آب آن را خوردم و اندكي رفع تشنگي شد. پس از آن، محمود (فرزندم) با مقداري آب كه به دست آورده بودند، برايمان چاي درست كردند كه خيلي بجا و بموقع بود. در اين وقت با دفتر امام تماس گرفتم و اطلاعاتي را كه داشتم، گزارش كردم كه به عرض ايشان برسانند.

3ـ روز 26 مهر 1359 است؛ حدود ده روز است كه برايم ميسر نشده است دوش مختصري بگيرم و لباسهايم را عوض كنم. بوي عرق سراپايم را گرفته و خودم به شدت از اين موضوع ناراحتم. لباسهايم را برداشته شايد جايي آب لولهاي پيدا كنم و اقلا شستوشويي و تعويض لباسي، در بيمارستان، آقاي دهدشتي را ديدم. وضعم را گفتم. ايشان فرمودند: حمام نوربخش در خيابان يك احمدآباد تا اندازهاي رفع نياز ميكند. به آنجا رفتم معلوم شد آبي دارد، محبت كردند نمرهاي به من دادند، شستوشويي كرده و لباسم را عوض كردم. سپس به راديو رفتم و درخصوص صدام خائن و جنگ صحبت كردم.
4ـ روز 13 آبان 1359 است؛ به همراه برادرم رسول به راديو رفتم. آنجا اندكي نشسته و يك فنجان چاي خوردم سپس به استوديو راديو رفته و پيامي در رابطه با 13 آبان دادم. ساعت نزديك دوازده بود كه از راديو آمديم ستاد هماهنگي فرمانداري. عبدالرسول پايين ايستاد و من رفتم بالا تا سري بزنم. ديدم آقاي دكتر شيباني نشسته و مشغول صحبت با تلفن است. پيش او نشستم. شايد دقيقهاي طول نكشيد كه صداي انفجاري وحشتزا تمام شيشههاي در و پنجره فرمانداري را خرد كرد. بياختيار از اتاق بيرون پريدم. در خيابان فرياد آقاي حجازي از شهروندان آباداني بلند بود. به سرعت پايين آمدم. خيابان وضع وحشتانگيزي داشت. سطح خيابان مملو از شيشههاي خردشده بود. آقاي صابري، يكي از اعضاي فعال جهاد سازندگي را ديدم كه تركش بمب خورده و پشت فرمان ماشين در حال اغماست. آمدم جنب اتومبيل برادرم رسول، ديدم رسول افتاده است، غرق در خون و دل و رودههايش بيرون ريخته است. مثل اينكه يك دستش قطع شده و در دم جان داده است. نگاهي به برادر شهيدم كردم و استرجاعي بر زبان جاري كردم؛ نوش جانش باد نعمت شهادت. چند دقيقهاي جسد بيجان و غرقه در خون برادرم در سطح خيابان افتاده بود تا ماشيني آمد و او را به سردخانه انتقال داد. حقيقتي كه غيرقابل انكار است، اينكه مرگ برادرم رسول، آن هم به اين وضع، فوقالعاده تأثرزاست. او را با خمسهخمسه زده بودند. از وضع برادرم رقتانگيزتر، آن پيرزن و پيرمرد و اطفالي هستند كه در خانههايشان خوابيده و در حال خواب، خانههايشان بر اثر اصابت راكتهاي صدام كافر بر سرشان خراب ميشود و اين مرام صدام خبيث است.
برادرم رسول را خيلي دوست داشتم. بسيار رفيق و صميمي بوديم. هميشه سعي ميكرد كوچكترين حركتي را كه مايه رنجش خاطرم ميشود، انجام ندهد. او شيفته امام بود. فراقش خيلي سخت و دشوار است من كه جز خير و سعادت و كمال او چيز ديگري برايش نميخواهم، چرا از مرگش ناراحت باشم، بلكه بايد خوشحال و مسرور باشم انشاءالله كه اين شهادت مبارك او باد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
قهرمان جنگ، برادر شهید، پایداری تا سرحد مرگ و ماندن در شهر تحت محاصره بهمراه مردم شهر ،پیگیری مشکلات جنگزدگان ،همه در این رادمرد اسوه نیک اندیشی و الگوی اءمه جهعه جهع بود
روحش شاد . قدر نعمت ، نعمت ات تفزون کند . کفر نعمت از کف ات بیرون کند . همه باید قدر این نظام را بدانیم و بداریم
عضو سپاه خرمشهر هستم و در ان روزهای حماسه وخون که فقط مردان بزرگ خداترس میتوانستند مقاومت کنند وجود پربرکت امثال اقای جمی نعمتی خدادادی برای مردم و انقلاب بود به اسانی نمیتوان از کنار امثال اقای جمی گذشت مردم کمتر با این شخص شریف اشنایی دارند صداو سیما باید چهره تابناک این عزیز را بیشتر به مردم معرفی کند هرزمان عرصه بر ما تنگ میشد باحضور در نماز جمعه ایشان و یامراسم عزاداری به مناسبتهای مختلف قوت قلب میگرفتیم به راحتی به حضور ایشان میرسیدیم و مسایل شرعی و یا هرمسئله مورد نیاز را با ایشان در میان میگذاشتیم و رهنمود لازم را میگرفتیم خدا او را با شهیدان کربلا محشور نماید
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه انهاست
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تادگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
خدایش بیامرزاد معمولا قدر این افراد را پس از دست دادنشان می دانیم خداوند ما را مدیون شهدا ممیراند
درود و رحمت خدا بر آقای جمی و شهدای عزیز. خدا با شهدا محشورشان کند.
بيشتر ما را با اين مجاهد حق اشنا كنيد .خاطرات او را بنويسيد روحش با امام حسين محشور شود يا علي
بسمه تعالي با شهداي عاشورا و سرور شهيدان محشور باد . با خواندن چند سطر بالا مي توان هزاران برگ نا نوشته را نيز خواند كه اميد استوار ، ايمان راست ، باورهاي پاك و ناديدن خود ، جمله هايي از آن است او را فقط از طريق رسانه ها مي شناختم اما تصور نمي كردم چه دردهايي ديده و چه استوار بوده و ... باز هم رحمت خدا با او و همرزمانش باد . روحانيت تشيع يعني همين كه كنار مردم مانده و آنان را با دلي شفاف هدايت كرده است .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.