آخرین خبرعکس: پنجره‌ای به گذشته؛ شهید لاریجانی در کنار سرلشگر محسن رضایی
3بازدید

صاحب این تصویر، مرا از قمارخانه نجات داد

گوشت یخ زده می‌آورد. خانمش گفته بود که از گوشت‌ها برای خودمان کنار بگذار و بیاور. ایشان هم گفته بودند که یکی از بچه‌ها را بفرست بیاید توی صف بماند تا مثل بقیه مردم به او گوشت بدهم.

صاحب این تصویر، مرا از قمارخانه نجات داد
هرچند معمولا قصاب‌ها آدمهای خشن و سختی به نظر می‌رسند، ولی شهید عبدالحسین کیانی، بسیار متواضع و مهربان بود. با لبخندی که همیشه بر لبانش داشت، جاذبه‌اش بیشتر می‌شد. با صدای اذان ظهر، مغازه را به شاگردش سپرده و راهی مسجد می‌شد. مرور چند خاطره از او که از قصابی محله به علمداری گردان رسید، خواندنی است.

تا زنده‌ام به کسی نگو

در دوران جنگ تحمیلی که کمبود کالا به مردم فشار می‌آورد، روزی مشهدی عبدالحسین کیانی به من گفت: شخصی به من پول می‌دهد که به افراد نیازمند گوشت برسانم. شما هم اگر نیازمندی سراغ داشتی بفرست مغازه. من هم همین کار را کردم و کسانی را که می‌دانستم توان مالی‌شان کم است، معرفی می‌کردم و او ‌‌بسیار آبرومندانه کمک‌ها را به آن‌ها می‌رساند. به این شکل که هنگام تحویل گوشت، دست خود را دراز و وانمود می‌کرد که دارد پول می‌گیرد یا اینکه پولی می‌گرفت و دوباره پول را زیر گوشت گذاشته و بر می‌گرداند تا دیگران متوجه قضیه نشوند.

این کار او من را به وجد آورد و به فکر افتادم این کار خوب و نیک را ترویج دهم. به همین دلیل، یک روز سراغ شهید عبدالحسین رفتم و به او گفتم: دوست دارم این آدم نیکوکار را بشناسم و من هم به نوبه خودم از او تشکر کنم. گفت: چون می‌دانم راضی نیست نامش را نمی‌گویم. اصرار کردم و او با لبخند همیشگی سعی می‌کرد، مرا از این کار منصرف کند. با حدسی که زده بودم، به او گفتم: حالا که معرفی نمی‌کنی، پس فقط به یک پرسش من پاسخ بده.

او پذیرفت و گفت: بپرس. من هم از فرصت استفاده کردم و گفتم: آن شخص خودت نیستی؟ با شنیدن این سوال دستش را به دور گردنم انداخت و گفت: این سؤالات چیه می‌پرسی؟ خواست بحث را عوض کند. اما من دوباره ‌تکرار کردم و گفتم: قرار بود جواب این پرسش من را بدهی؛ یا بگو آره یا نه.

عبدالحسین با تواضع گفت: اگر بگویم نه، دروغ گفته‌ام اگر بگویم بله، ریا شده، ولی راضی نیستم این را جایی بگویی لااقل تا زنده‌ام.

پس از شهادت او در عملیات فتح المبین تازه متوجه شدم که او کمک‌های زیادی می‌کرد حتی کسانی بودند که همیشه خرجی آن‌ها را می‌داد، ولی تلاش می‌کرد کمک‌ها و امور خیر خود را به نام دیگران ثبت کند.
 
او من را از قمارخانه نجات داد

روزی ساعت سه که به قصد رفتن به قمارخانه از منزل بیرون آمدم، در بین راه با شهید کیانی برخورد کردم. از من پرسید: کجا می‌روی؟ گفتم: قمار خانه. یکباره شهید به نشانه سکوت دستش را بر دهان مبارک گذاشت و به من گفت: نرو و از این کار دست بکش و توبه کن. از من پرسید که آیا در این راه پولی از دست داده‌ای؟ گفتم: بله مقداری از پولم را باخته‌ام. گفت: من جبران می‌کنم.

بلافاصله سوئیچ خودرویی را در دستم گذارد و دستم را محکم فشرد و گفت: بگیر و شروع به کار کن. چون گواهی نامه نداشتم قبول نکردم. پرسید: آیا منزل داری؟ گفتم: بله ولی خانه من در گرو شهرداری است. گفت: منزلی در فلان منطقه است؛ مال تو. باز نپذیرفتم و گفتم: من بچه منطقه قلعه هستم و عادت به آنجا دارم. او می‌خواست به من پول دهد اما قبول نکردم و گفتم: مقداری دارم.

چند روز بعد با نیسان آمد. من را سوار کرد و به ‌دامداری خودش برد و به برادرش گفت: از گوسفندهای چاق داخل نیسان بگذار. یکی یکی گوسفندان را داخل ماشین گذاشت تا ماشین کامل پر شد و من با تعجب در حال نگاه کردن بودم که یکدفعه شهید گفت: این‌ها را بگیر و به عنوان سرمایه اولیه ‌‌شروع به کار کن و هر وقت هم از لحاظ مالی مشکلی داشتی، من هستم. نیازی نیست به کسی بگویی.

او این سرمایه را در اختیار من گذارد و گفت: برو دنبال کار و دیگر دنبال کار خلاف نرو. من هم اطاعت کردم و رفتم دنبال کار. به کار خرید و فروش گوسفند پرداختم و با این کار وضع مالی خوبی پیدا کردم و برای خودم خانه‌ای خریدم. ازدواج کردم و زندگی‌ام به سرعت سر و سامان گرفت که این را نخست مدیون خداوند متعال و دوم شهید عبدالحسین کیانی هستم.

دنیا را با یک چشم نگاه کن

یک روز به همراه شهید کیانی به دامداری ‌می‌رفتیم که رو به من کرد و گفت: مشهدی علی! می‌خواهم به شما چیزی بگویم. گفتم: بفرما. گفت: دنیا را فقط با یک چشم نگاه کن و آن چشمی را که با آن دنیا را می‌بینی، نیم بند کن؛ یعنی به مال و منال دنیا این جوری نگاه کن، چرا که دنیا خیلی فریبنده است.
 
اطاعت از امام خمینی (ره)

از آن موقعی که امام سفارش کرده بود، ‌بروید جبهه تا جوان‌ها خسته نشوند، او گفت: من هم باید برای عملیات‌های اصلی به جبهه بروم. دیگر به جبهه‌های پدافندی بسنده نکرد تا اینکه، عملیات فتح المبین شروع شد و مسئولین سپاه به او اصرار می‌کردند که در عملیات شرکت نکند؛ اما ایشان با یک جمله همه را قانع کرد و گفت: امام فرمایش کرده بروید جبهه تا جوانان خسته نشوند. اگر امام گفته به استثنای من، قبول. من نمی‌روم جبهه. پس از این استدلال دیگر کسی حرفی نزد. او با داشتن هشت فرزند کوچک و دامداری و مغازه قصابی همه را‌‌ رها کرد و به سوی تکلیف الهی و رضای معبودش رفت.
 
فقط طبق نوبت!

گوشت یخ زده می‌آورد، خانمش گفته بود که از گوشت‌ها برای خودمان کنار بگذار و بیاور. ایشان هم گفته بودند که یکی از بچه‌ها را بفرست بیاید توی صف بماند تا مثل بقیه مردم به او گوشت بدهم.

سلام من را به امام برسانید

عملیات فتح المبین داشت شروع می‌شد. یک روز از پادگان دو کوهه داشتیم می‌آمدیم خانه که پرسیدم ‌نمازی بدهکاری؟ گفت: تا جایی که یاد دارم هیچ نمازی بدهکار نیستم و دوباره می‌گفت: تا سال ۴۲ و گریه می‌کرد. باز ما گفتیم که روزه‌ای، خمسی، زکاتی بدهکاری؟ گفت که بدهکار نیستم و پس از چندین بار‌ شروع صحبت و قطع آن با بغض و گریه‌اش با زحمت گفت که من سال ۴۲ خدمت امام بودم و بعد از آن نتوانستم خدمت امام برسم. اگر شهید شدم، سلام مرا به او برسانید و بگویید دو رکعت نماز برای من بخواند. بعد مکثی کرد و گفت: نه نماز نخواند. نمی‌خواهم به زحمت بیفتند.

او لایق شهادت بود

هر کدام از بچه‌ها که حاجی را می‌شناختند، می‌گفتند، شهید می‌شود.
 
ایشان به حمزه سیدالشهدا گردان معروف بود. روزی در پادگان دوکوهه بچه‌ها به او گفتند: شما که زن و چند فرزند داری، چگونه به جبهه آمده‌ای و چه احساسی داری؟ دلتنگ و نگران نیستی؟ گفت: من اصلا فکر نمی‌کنم که بچه دارم. فکر نمی‌کنم که در دنیا هیچ چیزی داشته باشم.

او دل از دنیا بریده و زن و فرزندش را به خدا سپرده بود و اجر این وارستگی را در عملیات فتح‌المبین از خدا دریافت کرد. خبر شهادتش که در گردان پیچید، همه گفتند: او لایق شهادت بود.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

محمدرضا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۷:۰۸

درود و رحمت خدا بر این شهید بزرگوار بارالها ترا به زهرای اطهرت سوگند ظهور یوسفش را تعجیل فرما تا در جوارش ازاین دنیای دون رهایی یابیم .

پریسا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۵:۴۶

خدایا ما را شرمنده شهدا نکن! روحش شاد.

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۴:۱۵

شهدای عزیزمان شناسنامه ایران عزیز هستند. پس شناسنامه های خود را عزیز بدارید. و آن را در وجودتان حفظ کنید.

khakhs۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۳:۵۰

خداوند او را مورد رحمت و بخشایش خودش قرار دهد انشاالله و امیدوارم فرزندان گرامش راه و روش پدر را ادامه و به مردم کشور خدمت نمایند.

nsqlahmn۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۲:۱۸

20

احمدی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۲:۰۰

خوشا بحال آنها و بدا بحال ما

علی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۴۲

روحش شاد

محمد حافظ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۳۵

رفتين ورفتنتان آتش نهادبردل
ازكاروان چه ماند جزآتشي به منزل

احسان شفیعی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۳۰

رحمت خدا بر شهیدانی که دل از دنیا و دنیا پرستان بردیند و با گرفتن درس از علی ابن ابی طالب (ع) و فرزندان آن حضرت علی الخصوص حضرت سید الشهدا(ع) برای برقراری نظام مقدس جمهوری اسلامی و امنیت و آرامش ایران اسلامی از عزیزترین داشته خود گذشتند .روحشان شاد و یادشان گرامی

ali reza jafari۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۲۱

خداوند رحمتش کند پیام به خودم ومسولین مواظب باشید وبیدار شوید وببینید که چه کسانی برای ایران از جان ومال وفرزند وهمه چیز خود گذشتند

اسماعیل۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۱۵

خوش بحال انشهیدوالامقام روحش شاد

یوسفعلی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۱:۰۵

بنده افتخار می کنم که مدتی با این شهید بزرگوار از نزدیک اشنا بوده ام شاید به برکت روح پاک و متعالی ایشان ما هم بیشتر به خود امده و ره رو ایشان باشیم

حسین۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۲۰

واقعا عالی و اثر گذار بود

رحیم۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۱۹

دعواهای سیاسی را ول کنید از این چیزها بیشتر بنویسید که هم دنیا است هم آخرت خیلی خیلی ممنون منتظر مطالب مشابه جدید هستیم

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۱۵

هنوز هستند تشنگان شهادت و دوستداران شهدا، ببینید چنان خاطرات شهید آتش به جانشان زده است.

عبدالله۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۰۹

خدایا گناهان ما را ببخش و غفلت و دنیا زدگی ما را ندیده بگیر . آیا میشه ما هم اینجوری به دنیا نگاه کنیم

محمدرضا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۰۶

سخت قلبم از این زمانه گرفت

واقعا چه روزها و چه مردانی بودند دوستان آن زمان

حالا چه
من که در رنج و عذابم از این زمانه

سعیدفر۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۱۰:۰۵

اخلاق فردی واجتماعی این شهید عزیز در قشر زحمت کش قصاب دزفول تابلویی ازمردانگی شجاعت ومردم داری وایمان به خدا ودرستکاری وعشق به شهادت ...را به نمایش گذاشته است خدا وند با شهدای عاشورا وامام شهدا محشورش فرماید

رضا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۹:۱۱

سلام ودرود خدا بر او و تمام شهدای راه حق و حقیقت باد.انشاالله همه تلاش کنیم رهرو راه شهیدان و صالحان باشیم.

رضا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۹:۱۱

سلام ودرود خدا بر او و تمام شهدای راه حق و حقیقت باد.انشاالله همه تلاش کنیم رهرو راه شهیدان و صالحان باشیم.

ثارالهي۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۹:۰۹

واحسرتا ازاوكه رفت واز ماكه اينگونه!!مانديم

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۹:۰۸

جایگاهشان رفیع باد و تف بر دنیا پرستان ریاکار بد کردار

سرباز۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۸:۵۴

روحشان شاد نمیدانم که در قیامت چگونه با این عزیزان روبرو خواهیم شد

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۸:۴۷

روحش شاد.

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۸:۳۶

درود بر اين انسان پاك و بي ادعا روحش شاد خوشا به حالش.آنها كجا و ما كجا.

بنده خدا۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۸:۰۶

خدايش بيامرزد.ابهت و صلابت و مردانگي در سيماي اين شهيد بزرگوار موج مي زند.اي كاش مجموعه اي از خاطرات ايشان در دسترس علاقمندان قرار بگيرد.تشكر از تابناك

مهرداد۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۷:۳۴

رحمت ودرود خدا بر تمامی شهیدان سرافراز ایران اسلامی انشاالله در روز قیامت شرمنده شهدا نشویم .

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۶:۰۲

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند

32ث۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۱:۳۵

الفاتحه

ایرانی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۱:۲۵

روحش شاد

بی سیم چی۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ۰۰:۱۴

جدای تمام نظراتی که دوستان دادند، میخوام بگم ای ول تابناک.
ایشالله شهید بشی. یا علی.

سید خدا۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۳:۵۵

ای شهید ای انکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای ، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش!
سیدوالامقام شهید سید مرتضی اوینی

شمس تبریز۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۳:۵۳

روحش شاد

سعید۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۳:۴۱

تابناک داغ دل تازه کردی

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۳:۳۵

باید برای خودمان تاسف بخوریم

بهمن۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۳:۰۲

خدا این مرد بزرگوار و محترم را بیامرزد و با امام حسین محشورش کند.

علی آبادان۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۲:۴۲

چقدر زود، اینقدر عوض شدیم ...........

علی آبادان۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۲:۳۲

چقدر زود، اینقدر عوض شدیم ...........

مهدی۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۱:۱۸

چطور رومون میشه که تو این دنیا زندگی کنیم خودمو میگم فقط شرمندشونم که راهشونو این طور ول کردیم فقط میگم خاک زیر کفشایه شهیدارم میبوسم امیدوارم حلالمو کنن

غلامرضا۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۵۰

کجائید ای شهیدان خدائی....

بابک۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۳۱

چه می توان گفت!!!؟
اگر زندگی تک تک شهدا را بررسی کنیم جز این نمی توان دید.
ولی افسوس که بعضی ها شهدا را از یاد برده اند

محمد۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۲۸

شهدا زنده اند ما و بعضی ها در این دنیا و روزمره گی غرق شده ایم و مرده ایم ، خدا به دادمان برسد.

آقاعيسى۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۱۶

تشكرمرابپذيريد.رفتاروعمل شهدابراى همه ماجاماندههادرس است.

سيامك۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۱۲

روحش شاد

محمدرضا۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۲۰:۱۰

شرمنده شهداییم...

ایرج خدابنده۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۱۹:۵۶

واقعا نمونه مردانگی وفداکاری بوده. شهادتش مبارک واقعا لایق بوده.بله مملکتمان از این سرمایه ها زیاد داشته ولی متاسفانه کم کم داره ازدستشون میده...

مصطفی۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۱۹:۴۸

او که رفت این پرچم را بدست برادرش حمید دادتا او نیز حماسه والفجر 8 و پاتک 27 بهمن در فاو را بیافریند و سرانجام او نیز با بدنی دو پاره به لقاء برادر برسد . روحشان شاد .

مجید از دزفول۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۱۹:۰۶

مردان خدا پرده پندار دریدنند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدنند.

مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۱۹:۰۴

به اطلاع بینندگان محترم و علاقمندان به سیره شهدا می رساند مجموعه خاطرات شهید بزرگوار عبدالحسین کیانی که در مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول جمع آوری گردیده است در آینده ای نزدیک تدوین و در قالب یک کتاب به علاقمندان عرضه می گردد .

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۱۸:۳۴

پندار ما این است که ما مانده ایم وشهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.
شهید آوینی

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.