فرمانده «گردان میثم» دوبار شهید شد!
بعثیها بالای سرم آمدند. یکی از آنها میخواست تیر خلاصی به من بزند؛ اما دیگری لگدی به پهلویم زد و با پوتین دست شکستهام را فشار داد. درد تمام وجودم را گرفت، ولی صدایی از دهانم بیرون نیامد و همین باعث شد تا به من تیر خلاص نزنند. سرما و درد به سراغم آمد. یکی از پاهایم خرد شده بود، دست راستم شکسته بود، ترکشی پهلویم را سوراخ کرده و چند ترکش ریز و درشت نیز سر و صورتم را غرق خون کرده بودند.

سردار شهيد «عباس شعف»، فرمانده گردان ميثم از لشكر حضرت رسول (ص) در آخرين مرحله و در آستانه پيشروي به سوي آزادسازي نهايي خرمشهر، شربت گواراي شهادت را نوشيد.به سال 1338 عباس در تهران متولد شد و پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی و پشت سر گذاشتن دو سال از نظام قدیم متوسطه تحصیلی به دلیل فوت پدرش، درس و مشق خود را رها کرد و در یک کارخانه چای مشغول به کار شد تا کمک خرج خانواده باشد.
او پس از تغییر نظام آموزشی قدیم به جدید، دوباره ادامه تحصیل داد. پایان تحصیلات متوسطه عباس، همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) بود. عباس به دلیل گرایشهای مذهبی، همواره تلاش میکرد تا یکی از مبلغین نهضت اسلامی مردم ایران باشد.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به جرگه پاسداران انقلاب پیوست و در دوره آموزش 12 سپاه، آموزش نظامی را گذراند و سپس برای ادامه خدمت به فرودگاه مهرآباد تهران معرفی شد.
همزمان با یورش ارتش بعثی به خاک میهن اسلامی ایران، عباس با پافشاری فراوان، خود را به مناطق عملیاتی رساند و در محور قصر شیرین سر پل ذهاب به همراه همرزمانش همچون محسن وزوایی، علیرضا موحد دانش، اصغر رنجبران و ... عملیات موفقی بر ارتفاعات بازی دراز انجام دادند، که در یکی از همین عملیاتها، شعف به شدت مجروح شد و دوستانش به خیال اینکه او شهید شده، وی را همراه پیکرهای شهدا به معراج شهدا بردند. او پیش از آغاز عملیات الی بیت المقدس به تیپ 27 محمد رسول الله(ص) منتقل شد. نخست به عنوان جانشین گردان میثم و سپس به سمت فرمانده این گردان در عملیات شرکت کرد. در مرحله نخست این عملیات نیز به شدت مجروح شد، به گونهای که در پشت بی سیم، خبر شهادت او را به حاج احمد متوسلیان اعلام کردند. اما این بار هم عباس شهید نشده بود و گویا تقدیر وی چنین نگاشته شده بود که در آستانه ورود به خرمشهر، شهد شیرین شهادت را نوش جان کند.

چه اینکه عباس پس از بهبودی نسبی و فرار از بیمارستان دوباره به خط مقدم بازگشت و در مرحله سوم عملیات الی بیت المقدس، به تاریخ 27 /2/ 61 تنها یک هفته پس از شهادت دوست صمیمی اش محسن وزوایی و در حالی که مزدوران بعثی درون خرمشهر در محاصره کامل بودند و شهر در آستانه آزادسازی بود، وی نیز به جمع یاران شهیدش پیوست.

خاطره مجروحیت شعف در ارتفاعات بازی دراز از زبان خودش:
شب دوم اردیبهشت 1360 بود. به خط اول پدافندی کماندوهای بعثی رسیدیم. درگیری خیلی سختی بود. آن شب من به همراه نیروهای دستهام تا عمق مواضع دشمن نفوذ کرده بودیم. دشمن از همه سمت ما را زیر آتش گرفته بود. لحظهای رگبار گلولهها و آتش خمپارهها قطع نمیشد و ما مقاومت میکردیم؛ نا غافل ضربهای محکم به سینهام خورد. دود و بوی باروت همه جا را پر کرده بود. من خودم را میان زمین آسمان دیدم و بعد به زمین کوبیده شدم. از همه جای بدنم خون جاری بود. چشمهایم جایی را نمیدید و دست و پایم به فرمان من نبودند. فقط صداهایی را میشنیدم که میگفتند:
شب دوم اردیبهشت 1360 بود. به خط اول پدافندی کماندوهای بعثی رسیدیم. درگیری خیلی سختی بود. آن شب من به همراه نیروهای دستهام تا عمق مواضع دشمن نفوذ کرده بودیم. دشمن از همه سمت ما را زیر آتش گرفته بود. لحظهای رگبار گلولهها و آتش خمپارهها قطع نمیشد و ما مقاومت میکردیم؛ نا غافل ضربهای محکم به سینهام خورد. دود و بوی باروت همه جا را پر کرده بود. من خودم را میان زمین آسمان دیدم و بعد به زمین کوبیده شدم. از همه جای بدنم خون جاری بود. چشمهایم جایی را نمیدید و دست و پایم به فرمان من نبودند. فقط صداهایی را میشنیدم که میگفتند:

- بچهها! برادر شعف شهید شده.
- بعثیها دارن میان.
- عقبنشینی کنید.
- مجروحا را به عقب ببرین.
دیگر هیچ چیز نفهمیدم. بعثیها بالای سرم آمدند. یکی از آنها میخواست تیر خلاصی به من بزند؛ اما دیگری لگدی به پهلویم زد و با پوتین دست شکسته ام را فشار داد. درد تمام وجودم را گرفت، ولی صدایی از دهانم بیرون نیامد. همین کار باعث شد تا به من تیر خلاص نزنند اما من چقدر مشتاق آن تیر خلاصی بودم. آنها که رفتند، سرما و درد به سراغم آمد. یکی از پاهایم خرد شده بود، دست راستم شکسته بود، ترکشی پهلویم را سوراخ کرده بود و چند تا ترکش ریز و درشت هم سر و صورتم را غرق خون کرده بودند.
در آن ظلمت شبانه، خودم بودم و خدا. غرق مناجات بودم که از دور شبحی دیدم. اول فکر کردم دوباره بعثیها هستند. نزدیک که شد، دیدم تو ( محسن وزوایی) هستی! فکر کرده بودی من شهید شدم و آمده بودی تا جسدم را به عقب ببری. آخر من تک پسر بودم و مادرم مرا به دست تو سپرده بود. اول کلی گریه کردی و بعد یک سجده طولانی انجام دادی. جنازه مرا روی دوش خودت انداختی و از میان خطوط پدافندی بعثیها عقب بردی و به دست نیروهای معراج شهدا سپردی. غافل از اینکه من هنوز زنده بودم و توفیق شهادت نصیبم نشده بود. در معراج شهدا علایم حیاتی را در من دیدند و سریع مرا به بیمارستان منتقل کردند و بعد از مدتی بهبودی حاصل شد. دیگر تو را ندیدم تا این که آن روز آمدی بیمارستان و ... .
- بعثیها دارن میان.
- عقبنشینی کنید.
- مجروحا را به عقب ببرین.
دیگر هیچ چیز نفهمیدم. بعثیها بالای سرم آمدند. یکی از آنها میخواست تیر خلاصی به من بزند؛ اما دیگری لگدی به پهلویم زد و با پوتین دست شکسته ام را فشار داد. درد تمام وجودم را گرفت، ولی صدایی از دهانم بیرون نیامد. همین کار باعث شد تا به من تیر خلاص نزنند اما من چقدر مشتاق آن تیر خلاصی بودم. آنها که رفتند، سرما و درد به سراغم آمد. یکی از پاهایم خرد شده بود، دست راستم شکسته بود، ترکشی پهلویم را سوراخ کرده بود و چند تا ترکش ریز و درشت هم سر و صورتم را غرق خون کرده بودند.
در آن ظلمت شبانه، خودم بودم و خدا. غرق مناجات بودم که از دور شبحی دیدم. اول فکر کردم دوباره بعثیها هستند. نزدیک که شد، دیدم تو ( محسن وزوایی) هستی! فکر کرده بودی من شهید شدم و آمده بودی تا جسدم را به عقب ببری. آخر من تک پسر بودم و مادرم مرا به دست تو سپرده بود. اول کلی گریه کردی و بعد یک سجده طولانی انجام دادی. جنازه مرا روی دوش خودت انداختی و از میان خطوط پدافندی بعثیها عقب بردی و به دست نیروهای معراج شهدا سپردی. غافل از اینکه من هنوز زنده بودم و توفیق شهادت نصیبم نشده بود. در معراج شهدا علایم حیاتی را در من دیدند و سریع مرا به بیمارستان منتقل کردند و بعد از مدتی بهبودی حاصل شد. دیگر تو را ندیدم تا این که آن روز آمدی بیمارستان و ... .
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
مدیون قطره قطره خون این بزرگواران هستیم
چه ساده و بی آلایش و بدون هیچ چشم داشتی همه وجود خود را در راه دفاع از وطن فدا کردند.
روحشان شاد
شهید عباس شعف دایی من است.البته قبل از این که من متولد شم ایشون به شهادت رسیدند اما محبتی که ازش در دل دارم بی نهایته...چند وقت پیش مطالعه دفتر خاطراتش رو تموم کردم و فقط میتونم بگم حیران مونده بودم.بعضی قسمت ها رو نمی تونستم باور کنم و دوباره و چند باره می خوندم...جایی نوشته بودن که دکتر از معالجه چشمانم نا امید شده بود و حتی می گفت با درد چشمت بساز و بذار تیر پشت چشمت باقی بمونه تا مجبور نشیم چشمت را تخلیه کنیم و در خط آخر نوشته بودن که امیدوارم خدا این هدیه ناقابل(چشم) را از این بنده حقیر قبول کند. نمی تونستم باور کنم که تا این حد صبور و شجاع بود.با تیری در پشت چشمش و با اون درد چطور میساخت و چطور با صبوری خدا را شاکر بود؟ این چه شجاعتی ست؟ آیا از جنس زمین بودن این انسانهای وارسته؟
با تمام وجودم بهت افتخار می کنم دایی عباس گلم...ببخش ما رو و برایمان دعا کن.
عباس عزيز باخواندن قران نورقران را دردل ماروشن نمودي وهمچنان ادامه دهنده راهت خواهيم بود . سپاسگذارم از لطف شما كه ياد عزيزان را زنده نگه ميداريد . خواهر شهيد .
ازشما بزرگواران كمال تشكر وقدرداني را داريم . به پاس زنده نگه داشتن ياد وخاطره شهداي بزرگوارمان . وكمال افتخار رادارم كه فرزند ارشدم را تقديم راه حق نمودم . مادر شهيد
مردان خدا پرده پندار دريدند
يعني همه جا غيرخداهيچ نديدند
يك طايفه رابهر مكافات سرشتند
يك سلسله رابهرملاقات گزيدند
يك فرقه به عشرت دركاشانه گشادند
يك زمره به حسرت سرانگشت گزيدند
دايي عزيزم توبه مانزديك وما ازتوچه دوريم . . .
خوش به حال شهدا که رفتند بد بحال ما که ماندیم دنیایی شدیم جامانده
ماعاشقیم کشته شدن افتخار ماست
بیرون شدن زمعرکه چون ننگ و عارما
ست
بی زخم تیغ تیززعالم نمی رویم
تصویرتیغ تیزبه سنگ مزار ماست
ماكه هميشه شرمنده شهدا هستيم اميدوارم شفاعت مارو هم بكنند.
یکی از قشنگترین و مهمترین کارهایی که رسانه تابناک تا کنون انجام داده زنده نگه داشتن خاطرات شهدا از طریق چاپ مطالب دوره ای درباره شهداست.
اجر شما با خدا
شهدا ماراببخشند ودر حق ما دعا كنند
کبوتر ها ،کبوترها ، به دلجویی از آن با لا ، نگاهی زیر پا را هم اسیران قفسهارا التماس دعا
این عزیزان اونقدر از نظر روحی کار کرده اند که دوست خدا شده اند
من اگه همچین موقعیتی باشم , شجاعت و میل به شهادتم خیلی کمه
چون ایمانم کمه
جواب شهدا رو چه جوری باید بدیم راستی فکر کردین جنس شهداء از چی بود؟ تصورشم مهاله
اي خدا به جوانان ما غيرت،معرفت و هميت جوانان زمان انقلاب وجنگ را عطا نما
روحش شاد ودرجواررحمت حقتعالی باانبییا واولییا محشورباشد
یقینا روحش قرین رحمت است .شهدا قهرمانان ملی هستند از آنها بهره برداری شخصی و گروهی نکنید.
اونا که منفی دادن برادر به من وتو منفی دادن نه به به شهدا...عکس شهدا را داریم ولی برعکسشون عمل می کنیم ! خدا به داد ما برسد...
کجایند اسیران کوی بلا کجایند مردان بی ادعا
خوش به حالش
شهدا شرمنده ی همتونم:(
از سرتقصیراتم بگذرید:(
از خون جوانان وطن لاله دمیده
سلام، بیائید اول برای شادی روح مطهر شهدا صلواتی بر محمد و آل محمد هدیه کنیم.
دوم از خودمان بپرسیم اگر بقای انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی به نثار مال، خانواده، آبرو و جان ما نیاز داشته باشد چقدر توانایی قدم گذاشتن در این راه را داریم.
سوم با یک مقایسه ساده و سریع، اعتراف کنیم که ایثارگران مخصوصا شهدا و جانبازان چه حق بزرگی بر گردن ما (اعم از معتقد و متشرع یا حتی بی تفاوتمان) دارند؛ بعد اقدام به گذاشتن پیغام کنیم، ای کاش کسانیکه که رای منفی داده اند نظراتشان را منعکس میکردند که متوجه شویم، چرا موافق نیستند.
در نهایت نیز از خدا بخواهیم برای حفظ دست آوردهای شهدای عزیز، جانبازان و ایثارگران به ما توان و قدرت عنایت فرماید؛ و در حق یکدیگر دعا کنیم تا ان شاالله شهادت در راه خدا نصیبمان شود.
خدایا ما را از یاران حضرت مولایمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بده و ...
"الهم اجعل عواقب امورنا و امور اولادنا خیرا"
""الهم عجل لولیک الفرج""
سلام بر شهیدان و خوشا به حالشان خدایا ما را ببخش و شهدا را از ما راضی وخشنود کن
روحتان شاد.برا ما درماندگان دعا كنيد الان با تمام وجودم حرفهاي شهيد باكري را لمس ميكنم وبه حال خودم وهم رزمان جا مانده اذ شهادت گريه ميكنم چطور اين دنيا تحمل كنيم خدايا ما را از اين دنيا نجات بده شهدا ما را فراموش نكنيد.
به همت و نیت تان که هر از چندگاهی از حماسه سازان شهید دفاع مقدس مطلب می زنید درود می فرستم.ا میدوارم این سنت همیشگی تان باشد. اما لطف کنید سری به آرشیو دیگر لشکرها هم بزنید و از این سرداران غریب و گمنام هم خبر یا خاطره ای تهیه و ذکر کنید
اجرکم عندالله
خدایاکمکمان کن تاراه شهداراادامه دهیم وتابغ ولایت وسربازخوبی برای اسلام وکشورمان باشیم .برروان پاک شهیدان صلوات
خدا وند روحش را شادکنادهمه مامدیون این شهدای عالی مقام هستیم قربون اخلاص ،تعهد ،غیرت ،ایثار شهید عباس شعف بشم .
جاه طلبان ازاین شهدا خجالت نمی کشند ودرس یاد نمیگیرند؟!
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد.
بر کسانی که بهشت 8 ساله ایران را از نزدیک حس نکرده اند، حرجی نیست. اگر ما هنوز هم دلسوخته فضای جبهه هستیم علتش این است که در آنجا هر لحظه خدا را شهود می کردیم. جبهه میعادگاهی بود برای ملاقات با خدا. و تو ای برادر جبهه ندیده، تو چه می دانی جبهه یعنی چه؟
گرجی
با سلام و درود به پیشگاه شهیدان به ویژه شهید عزیز عباس شعف
اینجانب حسن خانزاده از دوستان صمیمی شهید عباس شعف میباشم.بدینوسیله تشکر خود از سایت تابناک جهت انعکاس زندگینامه و نحوه رزم جانانه این شهید اعلام می دارم. من فقط یک جمله می گویم.بعد از 32 سال از شهادت شهید که میگذرد هنوز هم وجودم و درونم سرشار از خاطرات شهید شعف می باشد. این شهید با رشادت هایی که از خود در جبهه ها نشان داد هیچ وقت از یاد و خاطر من نخواهد رفت و به اطلاع میرسانم من خاطراتی از این شهید در نظرم هست که مایلم در صورت امکان آن را به اطلاعتان برسانم.
با تشکر
خیلی مرد بودن دمشون گرم
,, سلام بر شهدای بزرگوار. وقتی میبینم هنوز هم یادمون میکنند. جون میگیرم, نفسم ارام میشه, چه,,, ،،،میشد این یادواره ها ،،،ادامه داشته باشه, این نسل اگه آرامشی تو ایران میبینند. مدیون جون جوان مردانی هست که با توکل به
, ،خدا دل به پیر فرزانه دادند و رفتند ،قسمتان میدهم به جان زهرا ما را آنطور که بودیم ببینید و بشناسید ،ما عاشق ،عشق ،،بودیم .ما آگاهانه ،در عملیات مجروح و شهید شدیم ،ما را بشناسید ،آنطور که بودیم و هستیم ،چه قد دلم تنگه ،چه قد دلم ،،،هوای ان روزهای مبارک کرده ،یاد همه دلاوران به خیر و خوب ،سید رسول
بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند
انكس كه پخته شد مي چون ارغوان گرفت
خوش به حال شهدا که رفتند بد بحال ما که ماندیم دنیایی شدیم جامانده
شهدا جاشون تو بهشت اینو که که خوندم خیلی حالم خراب شد شهدا بخاطر ما و این سر زمین رفتند کی قدر بدونه یه عده موندن که میخورن قدر نمیدونن؛
من واقعا نمیدونم که اگه این مردها نبودن ما الان وضعمون چی بود ما مدیون تک تک شهدا هستیم همشون و همشون و همشون. لطفا شما رو به خدا با انصاف نظر بدین.
گفتم کجا؟ گفتا بخون
گفتم چرا ؟ گفت از جنون
گفتم که کی ؟ گفتا کنون
گفتم نرو ، خندید و رفت
خدا ما رو ببخشه بواسطه این عاشقان قرب الهی
همین اتفاق هم برای من افتاد و ای کاش من هم رفته بودم تا این روزگار را نمی دیدم
روحشان شاد
این سرزمین چه اسطورهایی از دست دادن . بنظرتون این افراد الان اگه بودن شرایط چجور بود و عکس العمل شون چی بود؟
خدایا به حق همرزمامون عاقبت ما رو بخیر
محسن وزوايي، عباس شعف و هزاران دلاور ديگر، اينها كي بودند. اينهمه شجاعت و دلاوري را از كجا آموخته بودند. اصلاً با اين سن كم چگونه فنون و تكنيك هاي جنگ را ياد گرفته بودند و مي توانستند فرمانده گردان باشند.
ياد آن شعر مي افتم:
به ذره گر نظر لطف بوتراب كند
به آسمان رود و كار آفتاب كند
ما چگونه توانیم در مورد این بلند پروازان نظر دهیم . التماس دعا
الان هم زنده هست نمرده .ولا تحسبن الذین قتلوا...
مبادا خویش تن را واگذار یم امام خویش را تنها گذار یم. خون هرشهیدی لاله ای رست. مبادا روی لاله پا گذار یم
اونهایی که منفی میزنند واقعا جزو این مملکت نیستند ایثار و فداکاری این عزیزان جای تردید داره؟ در طول تاریخ هر کس که از جانش برای دفاع از وطن از خود گذشتگی کرده جای قدردانی و یاداوری داره و به دین و مرام هم ارتباطی نداره هر کس منکر اینه وجدان نداره
دوست با غیرتم. کاملا حق با شماست. آنهائی که منفی می دهند پیروان دجالند. چشم دیدن چنین شیر مردان را ندارند.
ولی روزی خواهد رسید که مردانی از تبار همین دلاوران ریشه همین دشمنان ترسو را که در خفا منفی می دهند از ریشه در آورند.
کاندیداهای محترم
شما وارٍثان خون این بزرگواران هستید. باید در مقابل این بزرگواران پاسخگو باشید
روحش شاد و یادش گرامی باد .
افسوس می خورم که چرا بنده به شهادت نرسیدم ، از ماندن خود در این دنیا بیزارم .
ای شهدای عزیز دست مارو هم بگیرید .
یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس .
گل را نوید بوسه های داس آمد
در کربلای عشق بوی یاس آمد
دیدم رکاب عشق را الماس آمد
وقتی به مقتل با شعف عباس آمد
( سپهر)
خداوندا به ما هم بزرگی عطا کن.....
واقعا چه کلامی شایسته این همه رشادت می توان یافت. روحش شاد
کجایند یاران بی ادعا........
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.