آخرین خبربورس آمریکا فرو ریخت
1بازدید

نگاه شما: تجربه یک کلاس‌اولی از کلاس سوم!

سعید دادخواه از اصفهان در مطلبی که برای «نگاه شما» فرستاده، نوشت:

مطلب خاطره‌ای است که از اولین روز مدرسه رفتن پسر برادرم امیر علی دادخواه!

امیر علی روز 31 شهریور برای اولین روز به مدرسه میره و خب چون سه تا صف کلاس اول بوده، امیرعلی باید میرفته توی صف سوم.

فردای اون روز یعنی یک مهر بازم امیر علی میره به صف سوم غافل از اینکه این صف کلاس سوم بوده و تمام کلاس اولی‌ها توی صف اول بودند.

امیر علی به کلاس سوم میره و چون هیشکی رو نمیشناخته میره آخر کلاس میشینه! وقتی معلمشون میاد میبینه که خیلی کوچیکه و میارتش ردیف جلو!

زنگ اول فارسی بوده. معلم چند کلمه ای روی تخته مینویسه و ازشون میخواد که این کلمات رو توی دفترشون بنویسند. امیر علی تمام تلاشش رو میکنه که این تکلیف طاقت فرسا رو انجام بده. تصاویر زیر از این تلاش میگه :)

زنگ بعد هم زنگ ریاضی بوده و از امیر علی و بقیه بچه ها خواسته میشه یه سری جمع سه رقمی و یه سری تقسیم انجام بدند و بازهم امیر علی سعی میکنه چیزی که روی تخته هست رو کپی کنه!

جالب اینجاست که معلم زیر برگه اش امضا کرده که عزیزم شما یکم ضعیف هستی! :)
ولی بعدا مدیر مدرسه متوجه این اشتباه میشه و مسئولین رسیدگی میکنن :))
نگاه شما: تجربه یک کلاس‌اولی از کلاس سوم

نگاه شما: تجربه یک کلاس‌اولی از کلاس سوم
 * برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.

 

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

جهان۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۵:۵۳

تازه فهمیدم که مردم ما احساساتی هستن و به ذهنشان امان نمیدهند که کمی تجزیه و تحلیل بکنن که:1-آیا موقع صف مدیر و ناظم نگفتن کلاس اولیها بیایند اینور تو صف یک! 2-آیا روز قبل که 3 تا صف بود روز بعد هم 3 تا صف بوده که اشتباه بکنه 3- آیا معلم در جلسه اول سوال جواب و احوالپرسی نمیکنه با بچه های کوچک که خودشان را معرفی بکنن و کجا بودند سال قبل؟ 4-همکلاسیهاش نمیگن شما از کجا اومدی و چرا بلد نیستی چیزی بنویسی؟ متاسفانه عاطفه باعث عدم تشخیص عقل بر احساس هیجانی بوده!!!!!!!!!!!!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۵:۲۵

اگه متوجه نمیشدن، طفلکی احتمالاً باید تا دو سال دیگه تو کلاس سوم در جا میزد تا هم دوره ایهاش بهش می رسیدن. اون موقع همبازیشو تو کلاس میدید و تازه می فهمید ای بابا عجب اشتباهی کرده. بعدش احتمالاً میرفت تو کلاس اول می نشست :)

saeid۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۵:۲۰

راست میگه دیگه.
محاله کلاس اولی بتونه این شکلی بنویسه.
خیلی ساده ایم....
حتی کلاس دومی ها هم خطشون خیلی شکسته تر از اینه.
لطفا دوباره منطقی نگاه کنین.

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۵:۰۶

چه معلم خوبی
اگه زمان ما بود یا کتک می خورد یا از کلاس بیرونش می کردند

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۴:۱۶

کاش عکسشم میذاشتی ببینیم این بچه ی ناز کیه.قربونت عزیزم

الهام۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۴:۱۳

از سخت كوشي و تلاش امير علي نمي شه چشم پوشي كرد اما آيا واقعا" اوليا امير علي در اين 2 روز متوجه نشدند كه تكاليف و محتواي درس او مطابق با سن امير علي نيست و همخوني نداره آخه بچه كلاس اولي در روزهاي اول هفته نوشتنشون خلاصه مي شه در كشيدن خط از بالا به پايين و كم كم به حروف ديگه ميرسن بعد هم معلم گرامي متوجه نشده مگر سر كلاس حاضر غايب نمي كنن يعني متوجه نشده كه در كلاس يك نفر هست كه اسمش تو ليست نسيت !!!!!

حسین۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۵۵

به نظر من اولیای اون مدرسه برای این بی توجهی باید بازخواست شوند چون لطمه روحی بزرگی با این بچه وارد آورده اند .

علي۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۵۳

كاشكي عكس اميرعلي رو ميذاشتيد. بايد پسرنازي باشه.

AIDIN۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۵۲

یادش بخیر

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۳۹

دستخط اولی به دومی نمی خوره!!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۳۳

دمش گرم طفی بچه چی کشیده تا اینا رو بنویسه:))

حميد۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۲۹

عزيز مني تو امير كوچولووووووووووووووووووو

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۱۹

ای جانم. تلاشش واقعا قابل تقدیر است

mehdi۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۰۴

آفرین به این آقا پسر که تمام سعی خودشو کرده که کاری رو که معلم خواسته انجام بده

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۳:۰۴

طفلكي!واقعا ايشان نابغه است.

امیر۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۵۱

عمراً یه بچه پیش دبستانی و کلاس اول بتونه مثل صفحه اولیه بنویسه. تابی جون، عزیزم، داور دقت کن!!!!!!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۴:۰۴

ببخشيدا صفحه اول فقط عدده !! چرا نتونه بنويسه .

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۴۶

دمش گرم.ایول داره بخدا

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۳۹

جیگرشو بخورم من. چه زجری کشیده بچه.

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۳۸

چه خاطره جالبي تو ذهنش ميمونه.بعد كه بزرگ شد برا بچه هاش ميگه:)))))))))

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۳۲

آخي
خيلي قشنگ بود، اين برگه‌ها رو يادگاري نگه دار

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۲۵

خیلی باحال لبود

یادش بخیر۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۲۳

با یه حاضر غایب کوچولو همه چی حل میشد.
امیر علییییییی؟؟؟؟..... غایب.

کوثر۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۲۰

چقدر جالب بوده
حالا واقعا یه خاطره زیبا و به یاد ماندنیه در صورتیکه شاید اون لحظه خیلی هم غصه خورده که چرا آمده مدرسه!!!!

علی۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۴:۴۸

ای جان ! منو یاد بچگی خودم انداختی ... دقیقا من روز اول مدرسه از ترس ناظم مدرسه (آقای حقیقی ) که خدا حفظش کنه رفتم تو اولین صفی که گیرم اومد ! بعدا فهمیدم صف کلاس چهارم بوده. خیلی احساس خنگ بودن کردم تو اون یک ساعت ! اما الان مشغول تحصیل در مقطع دکتری شیمی هستم . یاد کنم از معلم خوب کلاس اول خودم یعنی خانم نخجوانی در مدرسه شهید جعفری نارمک.

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۱۶

ای جانمممممممممم......یعنی من مردم برات

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۲:۰۰

بسیار جالب بود!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۵۳

طفلکی بچه!! چقدر احساس کرده درس خوندن سخته!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۴۹

ای جانم........

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۴۸

الهي!!!!! قربونت برم پسرم! اميدوارم زير سايه خداوند موفق و سربلند باشي هم براي خانوادت هم براي كشورت

دوست۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۴۵

آخی!!!

الهام۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۴۴

عزیزم... چه تلاشی هم کرده که خوب بنویسه!

ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۱:۴۴

خیلی باحال بود!

حسين۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ۱۵:۴۶

سلام خيلي قشنگ بود. منم يه خاطره از بچه خودم دارم كه به نظرم جالب مياد. پسرم براي روز اول مدرسه كه رفته بود بايد ظهر با سرويس مدرسه ميامد خانه ولي خبري ازش نشد خانمم زنگ زد كه ساعت 12:30 استولي بچه نيامده است. من نگران رفتم مدرسه كه دوشيفيت بود مدير هم بود وقتي گفتم پسرم نرسيده رنگ از رخسارش پريد و گفت كه بچه ها نوبت صبح ساعت 11:30 تعطيل شده و با سرويس رفته اند. زنگ به سرويس زد و راننده گفت همچين شاگردي را سوار نكرده. همه كادر مدرسه و من دچار نگراني شديد شديم تو همين اثناء معلم يكي از كلاسهاي اول اومد بيرون و گفت كه يه دانش آموز دارم كه به من ميگه از صبح تا حالا تو كلاس بودم و خيلي خسته شدم. ما همه با هم رفتيم تو كلا س ديدم بعله پسر ما به عادت مهد كودك كه معمولا تا ساعت 4 يا 5 عصر كه تو مهدكودك بوده فكر كرده كه اينجا هم بايد بماند تا ما بيايم دنبالش.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.