ناهید زمانی شغل سابق : پرستار سن: 83 سالمینو متولی شغل سابق : دست فروش سن: 69 سالمعصومه شبیری شغل سابق: خانه دار سن 89 سالساره ونداد شغل سابق :مهماندار هتل سن: 72 سالمعصومه ابراهیمی شغل سابق : معلم بازنشسته سن: 81 سالساره ونداد شغل سابق :مهماندار هتل سن: 72 سالمسعود احمدی نژاد شغل سابق: کارمند نساجی مازندران سن: 74 سالمهتاب کریمی شغل سابق: خانه دار سن: 65 سالهرمز فهیم شغل سابق: مهندس معدن سن: 78 سالعباس زهدی شغل سابق: خیاطی در کرمانشاه سن: 72 سالکریم محمودی شغل سابق : مغازه دار سن 62کریم حسن پور شغل سابق: چوپان سن :72 سالحسن ابراهیمی شغل سابق : فروشنده صنایع دستی در میدان 17 شهریور آمل سن: 68 سالعباس صفا شغل سابق : کارمند اداره پست سن: 55 سالفرح امیرصالحی شغل سابق :خانه دار سن: 65 سالعلی معصوم زاده شغل سابق: مهماندار مسافرخانه در اردبیل سن: 63 سالزهرا صیامی شغل سابق: معلم بازنشسته تهران سن: 69 سال
خداوندا تو ميداني جاي اين گوهرها خانه سالمندان نيست پس اين مهم را به ما بندگانت بياموز كه ما هميشه به نظر لطفت محتاجيم.امين يا رب العالمين
فرشته۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۱۰:۰۲
دست همشونو میبوسم، قدرشونو بدونید،آخ که چقدر دلم هوای پدربزرگ و مادر بزرگم رو کرد. پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
سپیده۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۹:۱۵
من یه پسر تقریباً سه ساله دارم و کارمندم. صبح ها پسرم رو پیش مادرم میزارم تا بعدازظهر و ایشون و پدرم ازش نگهداری می کنن. وقتی این عکس ها رو دیدم، خیلی ناراحت شدم. اینکه یه پدر و مادر در ابتدا خودمون رو بزرگ میکنه ، بعد هم بچه هامون رو که نوه های خودشون باشن رو بزرگ میکنن، اونوقت بعضی از ما باهاشون اینجوری برخورد میکنیم و اونا رو در زمانی که به ما نیاز دارن از خودمون دور میکنیم. درسته که اونا فراموش کار شدند و گاهی یه حرفو چند بار تکرار می کنن یا اینکه تو کارهاشون کند شدند و نمیتونن کارهای خودشون رو انجام بدهند و به کمک ما نیاز دارند. یا اینکه زمانی کنترل خود را از دست می دهند و لباسهایشان را کثیف می کنند. ولی ما فراموش کردیم که زمانی که کودک بودیم آنها تمام این کارها را با جون و دل برای ما انجام دادند. پوشک ما را عوض می کردند، ما را استحمام می کردند، با عشق برایمان لباس و وسایل بازی می خریدند، هر بار یک جمله تکراری را باز هم تکرار می کردیم از صمیم قلب و دلشان به آن گوش فرا می دادند و قربان صدقه مان می رفتند. وقتی نمیتوانستیم راه برویم در آغوش مان می گرفتند و کمکمان می کردند برای راه رفتن و ..... حالا چه شده؟ کمی به خود بیاییم. چرا از گرفتن دست آنها در خیابان خودداری می کنیم؟ چرا زمانی که آنها حرفی را تکرار می کنند با لحنی بسیار بد با آنها برخورد می کنیم؟ یادمان نرود که ... چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
اعظم۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۹:۰۱
ای داد بیداد از این زمونه بی مهر و وفا
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۸:۵۴
بمیرم تا بمونید . غم زمانه خورم یا فراق اولیا کشم. دوست دارم شمع باشم و شب و روز بسوزم و پدر و مادرم زندگی کنند.
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۸:۴۰
واقعا عجیبه! آدم شصت و چند ساله هم هست. شصت سال که سن بالایی نیست. اینجا چیکار می کنند؟
علیرضا۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۸:۲۶
پیشنهاد می کنم که روزی در سال به مناسبت تکریم از "پدر و مادر بزرگ ها "تعیین شود تا بدینوسیله در آن روز فرزندان و نوه ها به دیدن آنها رفته و روز یا شبی را با آنها سپری کرده و آن را تکریم بدارند .
شیرعلی مردان بختیاری۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۸:۱۹
پیری شکستی است که تعمیر ندارد بمیرد آن خانه که یک پیر ندارد
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۸:۱۶
اميدوارم آخر عمري اينقدر سرپا باشم كه لزومي نداشته باشد بچه هايمان مار را به خانه سالمندان بسپارند!
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ۰۲:۰۸
چه خوب بود که زیر این عکسا یه سری توضیحات و توصیه ها در مورد مراجعه و بازدید از خانه سالمندان هم بدین.
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۲۳:۲۶
آخه چرا یکی با 52 سال سن انقدر شکسته باید یشه؟ یا 60 یا 70؟
آشنا۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۲۲:۲۶
پدر بزرگها و مادربزرگها خیر و برکت خانه های فرزندانشان هستند. آنها را از خانه هایتان دور نکنید که چشم به هم بزنید به سن این عزیزان می رسید.
غریبه۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۲۱:۰۷
عکساتون خیلی خاص بودن...
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۲۰:۳۲
دیدن آدمهایی با سن 55 سال و 60 سال در خانه سالمندان واقعاً عجیبه!!!
فریبا عزتی۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۸:۳۰
افسوس بحال بچه هایی که این نعمتهای بزرگ این عزیزان رو اینجا رها کردن..اینها کسانی اند که زندگیشونو به پای اولاد ریختن از چهره های درد کشیدشون پیداست انصاف نیست باهاشون این کارو کرد...
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۸:۰۷
انتشار این تصاویر به نظر درست نیست. شاید این عزیزان راضی به این کار نباشند. همانند مادری که دستش را برچهره اش گرفته بود تا شناخته نگردد.
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۷:۲۸
طفلکی بعضی هاشون خیلی زود کنار گذاشته شدن. آخه 62 سال که سنی نیست
یی مامان۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۶:۵۴
خیلی تاثیر گذار بود ممنون
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۶:۴۸
خدا حفظشون کنه
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۶:۳۳
بعضی از این بزرگواران که از دست و پا نیفتادند و سرپا هستند پس چرا اینجا هستن ؟ حقوق بازنشستگی مگه ندارن ؟ چرا تو خونه خودشون نیستند؟ ناراحت شدم
ناشناس۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ۱۶:۲۷
واقعا ما انسانها به كجا داريم ميريم؟؟؟؟؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.
نظرات بینندگان
خداوندا تو ميداني جاي اين گوهرها خانه سالمندان نيست پس اين مهم را به ما بندگانت بياموز كه ما هميشه به نظر لطفت محتاجيم.امين يا رب العالمين
دست همشونو میبوسم، قدرشونو بدونید،آخ که چقدر دلم هوای پدربزرگ و مادر بزرگم رو کرد.
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
من یه پسر تقریباً سه ساله دارم و کارمندم. صبح ها پسرم رو پیش مادرم میزارم تا بعدازظهر و ایشون و پدرم ازش نگهداری می کنن.
وقتی این عکس ها رو دیدم، خیلی ناراحت شدم. اینکه یه پدر و مادر در ابتدا خودمون رو بزرگ میکنه ، بعد هم بچه هامون رو که نوه های خودشون باشن رو بزرگ میکنن، اونوقت بعضی از ما باهاشون اینجوری برخورد میکنیم و اونا رو در زمانی که به ما نیاز دارن از خودمون دور میکنیم.
درسته که اونا فراموش کار شدند و گاهی یه حرفو چند بار تکرار می کنن یا اینکه تو کارهاشون کند شدند و نمیتونن کارهای خودشون رو انجام بدهند و به کمک ما نیاز دارند.
یا اینکه زمانی کنترل خود را از دست می دهند و لباسهایشان را کثیف می کنند.
ولی ما فراموش کردیم که زمانی که کودک بودیم آنها تمام این کارها را با جون و دل برای ما انجام دادند. پوشک ما را عوض می کردند، ما را استحمام می کردند، با عشق برایمان لباس و وسایل بازی می خریدند، هر بار یک جمله تکراری را باز هم تکرار می کردیم از صمیم قلب و دلشان به آن گوش فرا می دادند و قربان صدقه مان می رفتند.
وقتی نمیتوانستیم راه برویم در آغوش مان می گرفتند و کمکمان می کردند برای راه رفتن و .....
حالا چه شده؟ کمی به خود بیاییم.
چرا از گرفتن دست آنها در خیابان خودداری می کنیم؟ چرا زمانی که آنها حرفی را تکرار می کنند با لحنی بسیار بد با آنها برخورد می کنیم؟
یادمان نرود که ...
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
ای داد بیداد از این زمونه بی مهر و وفا
بمیرم تا بمونید . غم زمانه خورم یا فراق اولیا کشم. دوست دارم شمع باشم و شب و روز بسوزم و پدر و مادرم زندگی کنند.
واقعا عجیبه!
آدم شصت و چند ساله هم هست.
شصت سال که سن بالایی نیست. اینجا چیکار می کنند؟
پیشنهاد می کنم که روزی در سال به مناسبت تکریم از "پدر و مادر بزرگ ها "تعیین شود تا بدینوسیله در آن روز فرزندان و نوه ها به دیدن آنها رفته و روز یا شبی را با آنها سپری کرده و آن را تکریم بدارند .
پیری شکستی است که تعمیر ندارد
بمیرد آن خانه که یک پیر ندارد
اميدوارم آخر عمري اينقدر سرپا باشم كه لزومي نداشته باشد بچه هايمان مار را به خانه سالمندان بسپارند!
چه خوب بود که زیر این عکسا یه سری توضیحات و توصیه ها در مورد مراجعه و بازدید از خانه سالمندان هم بدین.
آخه چرا یکی با 52 سال سن انقدر شکسته باید یشه؟ یا 60 یا 70؟
پدر بزرگها و مادربزرگها خیر و برکت خانه های فرزندانشان هستند. آنها را از خانه هایتان دور نکنید که چشم به هم بزنید به سن این عزیزان می رسید.
عکساتون خیلی خاص بودن...
دیدن آدمهایی با سن 55 سال و 60 سال در خانه سالمندان واقعاً عجیبه!!!
افسوس بحال بچه هایی که این نعمتهای بزرگ این عزیزان رو اینجا رها کردن..اینها کسانی اند که زندگیشونو به پای اولاد ریختن از چهره های درد کشیدشون پیداست انصاف نیست باهاشون این کارو کرد...
انتشار این تصاویر به نظر درست نیست. شاید این عزیزان راضی به این کار نباشند. همانند مادری که دستش را برچهره اش گرفته بود تا شناخته نگردد.
طفلکی بعضی هاشون خیلی زود کنار گذاشته شدن. آخه 62 سال که سنی نیست
خیلی تاثیر گذار بود ممنون
خدا حفظشون کنه
بعضی از این بزرگواران که از دست و پا نیفتادند و سرپا هستند پس چرا اینجا هستن ؟ حقوق بازنشستگی مگه ندارن ؟ چرا تو خونه خودشون نیستند؟
ناراحت شدم
واقعا ما انسانها به كجا داريم ميريم؟؟؟؟؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.