آخرین خبرپزشکیان: هیچ‌کس نباید در تأمین نیازهای اساسی زندگی تنها بماند
3160بازدید

درد گلزخم‌ها روي بدن دخترک قاليباف

ليلا جان چه کسي اين زخم‌ها را به تنت انداخته؟ خواهرم / چرا؟ نمي‌دانم / دلت مي‌خواد برگردي خانه؟ نه هيچ وقت.

به گزارش «اعتماد»، ليلا، 18 ساله، روز چهارشنبه صبح نهم بهمن، از خانه فرار کرد. خانه دو طبقه يي در شهرک قائم زنجان. ليلا از زيرزمين خانه فرار کرد؛ جايي که از ساعت 30/5 صبح تا 9 شب پشت دار قالي زندگي مي‌کرد. پشت دار قالي زندگي مي‌کرد و از خواهر ناتني 30 ساله اش کتک مي‌خورد. خواهر ناتني ليلا را با قلاب قالي بافي کتک مي‌زد. (قلاب قالي بافي يک چاقوي بلند دسته چوبي است که سر قلاب مانندي دارد و بدنه چاقو مثل تيغ تيز است تا بتواند نخ‌هاي قالي را به راحتي ببرد.) خواهر ناتني با دفتين قالي بافي توي سر ليلا مي‌زد. (دفتين قالي بافي يک شانه دندانه فلزي است تا بتواند پودهاي قالي را مرتب و هموار کند.)

-ليلا جان بلوزت را بالا بزن.
آستين‌هاي بلوز کوتاه بود. از بالاي بازوهاي لاغرش که از مچ دست من هم نازک تر بود، سفيدي زخم‌هاي کهنه معلوم بود. آستين را که بالاتر زد از فاصله شانه تا بازو، زخم کهنه بود و زخم نو. بدون هيچ جايي براي نفس کشيدن. بلوز را بالا زد. از پشت گلو از محل رستنگاه مو تا انتهاي کمر، آن وسعت صاف و عريض و نحيف مثل نقش‌هاي قالي پر از جاي زخم بود. زخم‌هاي کهنه که گوشت آورده بود و زخم‌هايي که هنوز بهبود نيافته بود و خون در مجراي زخم‌ها دلمه بسته بود.

-ليلا جان چرا فرار کردي؟
از کتک‌ها فرار کردم.

ليلا ساعت 9 صبح از خانه بيرون آمد. بعد از 18 سال از خانه بيرون آمد. وقتي بقيه خواهرها و برادرها و عروس خانه و مادر و پدر در طبقه دوم مشغول خوردن صبحانه بودند.

-پس صبحانه هم نخوردي؟
نه نخوردم. از 30/5 صبح قالي بافته بود و در تمام ثانيه‌هايي که تا 9 صبح گذشت، به فکر فرار بود. رفتن از آن خانه، رفتن از آن زيرزمين براي هميشه. «براي هميشه». 9 صبح بي صدا از زيرزمين خانه فرار کرد با همان ژنده‌هايي که بر تن داشت و با تنها اسکناس ته جيبش که دايي اش داده بود چند کلوچه خريد. وسط خيابان دختري را ديد هم قد خودش. هم قد نه، همسن. دختر شايد 9 ، 10 ساله بود. ليلا 18 ساله بود. به دختر التماس کرد او را به خانه شان ببرد. گفت از خانه فرار کرده. گفت او را کتک مي‌زدند. دختر مي‌رفت نان سنگک بخرد. دختر به پليس تلفن کرد. کلانتري 15 شهرک قائم دو مامور فرستاد. يکي از مامورها ليلا را که ديد گفت اين دستفروش است. کلوچه مي‌فروشد. آن يکي گفت برويم کلانتري. ليلا و مامورها رفتند کلانتري. «فکر کردند ليلا عقب مانده ذهني است. او را به توانبخشي بهزيستي تحويل دادند. توانبخشي او را به ما تحويل داد. به اورژانس اجتماعي.» فرزانه عطايي، کارشناس مسوول آسيب‌هاي اجتماعي اداره کل بهزيستي استان زنجان و همکارانش اولين کساني بودند که ليلا را ديدند. ليلا را و زخم‌هاي تنش را. «حرف نمي‌زد. وقتي وارد اتاق شديم او را نديديم. گوشه اتاق مچاله شده بود و ترس تمام صورتش را پر کرده بود. نگران بود که مبادا او را دوباره به آن خانه برگردانيم.»ليلا بعد از يک روز، پنجشنبه صبح آنقدر به حواس آمده بود که بتواند همراه با مددکاران بهزيستي به سمت خانه برود. وقتي به شهرک قائم رسيدند ليلا نمي‌دانست خانه کجاست.«آنقدر کم از خانه خارج شده بود که حتي نشاني خانه را نمي‌دانست. برگشتيم بهزيستي. ظهر، خواهر و مادر ناتني اش که سراغ نيروي انتظامي رفته بودند آمدند پيش ما. با هم رفتيم خانه. زيرزمين خانه که ليلا و دو خواهر ناتني اش آنجا قالي مي‌بافتند.»ليلا و دو خواهر ناتني 27 و 30 ساله در آن زيرزمين زندگي مي‌کردند. همان جا مي‌خوابيدند. ساعت 9 صبح، و يک بعدازظهر و 9 شب اجازه داشتند کار را قطع کنند و غذا بخورند. ليلا در تمام اين سال‌ها نان و پنير خورده بود. دفعات معدودي هم برنج با قورمه. 14 سال اين طور زندگي کرده بود. 14 سال در سوء تغذيه زندگي کرده بود و حالا به قامت يک دختربچه 9 ساله بود. 14 سال از 30/5 صبح تا 9 شب قالي بافته بود. نفس کشيده بود و قالي بافته بود.

- ليلا جان چند تا عروسک داري؟
عروسک ندارم.

- پس چه وقت بازي مي‌کردي؟
هيچ وقت. من هيچ وقت بازي نکردم.

ليلا هيچ وقت مدرسه نرفت. سواد هم نداشت. دوست نداشت به خانه برگردد. هيچ کدام از اعضاي آن خانه را دوست نداشت. نه مادر، نه پدر، نه برادرها، نه خواهرها که همه ناتني بودند. فقط نرگس را دوست داشت. نرگس عروس خانه بود. دخترک 15 ساله يي که چند ماه قبل عروس شده بود و گاهي پنهاني با ليلا حرف مي‌زد. در همان زيرزمين و پاي دار قالي. زخم‌هاي تن ليلا را ديده بود و گفته بود «خدا عوض شان را مي‌دهد.» خرج عروسي نرگس از پول قاليبافي تهيه شده بود.آن خانه دو طبقه را هم با پول قاليبافي خريده بودند. آن اتومبيل پرايد صفر که توي حياط خانه پارک شده بود، هم. طبقه اول خانه اجاره رفته بود. و ليلا و دو خواهر 30 و 27 ساله اش از 30/5 صبح تا 9 شب، هر روز و هر روز قالي مي‌بافتند. «وقتي به خانه رفتيم و پدر ليلا را ديديم، از پدر که البته در سن ازکارافتادگي بود و بيماري قند داشت پرسيديم دخترهايت چه کار مي‌کنند؟ گفت دخترهاي من هيچ کاري نمي‌کنند. دختر که نبايد کار کند. سواد ندارند چون استعداد درس خواندن نداشتند و فقط براي خودشان مي‌گردند و تفريح مي‌کنند.
وقتي از پدر پرسيديم که پس خرج زندگي شما چطور تامين مي‌شود، گفت خدا روزي مان را مي‌رساند.»

کف دست‌هاي ليلا پر از جاي زخم بود. زخم‌هايي روي پينه‌ها و پوست ضخيم دست.انگشت‌ها تغيير شکل داده بود و بي ريخت وکج از رشد مانده بود .پشت دستش هم جاي زخم بود. جاي داغ شدگي.

- کي پشت دستتو داغ کرده ليلا جان؟
خواهرم.

- با چي داغ کرده؟
با سوهان قاليبافي.

موهاي وسط سر ليلا کنده شده بود. تکه تکه، جاي کنده شدن موها معلوم بود و زير موها زخم‌هاي دلمه بسته.

- ليلا جان سرت چه شده؟
زخم شده.

- کي زخم کرده؟
خواهرم با دف قاليبافي زده.

فرزانه عطايي تعريف مي‌کند که خواهر ناتني ليلا، مادر ناتني و پدر ليلا با کتک خوردن و آزار ديدن ليلا و با زخم‌هاي تنش خيلي عادي برخورد کرده اند. انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. انگار همه چيز طبيعي است. «به نظرشان مي‌آمد که او را تنبيه کرده اند تا از زير کار فرار نکند يا از خانه نرود. اما به نظر مي‌رسد که خواهرها تلافي زجر و استثماري که برشان روا داشته شده بود را سر ليلا خالي مي‌کردند. خواهرها هم مثل ليلا از چهار سالگي قالي بافته بودند. نه گردش مي‌رفتند و نه مسافرت و نه دوستي داشتند و نه کسي را مي‌شناختند. خواهر 30 ساله مي‌گفت خواستگار داشته ولي چون نان آور خانه بوده هيچ وقت ازدواج نکرده و مي‌گفت که آن يکي خواهر را هم کسي نديده که خواستگاري داشته باشد. به نظر، اين سه خواهر به عنوان وسيله کار مورد توجه بوده اند و نه به عنوان يک انسان.»

دکتر فردين بلوچي رئيس اداره کل بهزيستي استان زنجان در پاسخ به «اعتماد» درباره اينکه وضعيت آتي ليلا چگونه خواهد شد، مي‌گويد؛ «روز شنبه صبح، بهزيستي استان زنجان به عنوان مطلع از جرم واقع شده به دادستاني کل استان زنجان گزارشي فرستاد و وضعيت اين دختر را به طور کامل شرح داد. در حال حاضر به حکم نيروي انتظامي، ليلا به بهزيستي استان تحويل شده و تا زماني که قوه قضائيه و نيروي انتظامي به ما دستور ندهد، ما اين دختر را به خانواده تحويل نخواهيم داد. در صورت اثبات فقدان صلاحيت خانواده هم، حضانت او توسط قوه قضائيه به ما واگذار خواهد شد که در آن زمان، ليلا بر چشم‌هاي ما قدم مي‌گذارد.»

دکتر بلوچي در پاسخ به اينکه چرا بار قبلي که ليلا از خانه فرار کرده و به کلانتري پناه برده، نيروي انتظامي او را به خانواده تحويل داده، اظهار بي اطلاعي کرده و مي‌گويد که شايد اطلاعات نيروي انتظامي از وضعيت اين دختر کامل نبوده اما تاکيد مي‌کند که در حال حاضر، حتي با شکايت پدر هم، ليلا به خانواده تحويل داده نمي‌شود. بلوچي مي‌گويد هيچ گاه موردي مثل ليلا و زخم‌هايي مثل زخم‌هاي تن ليلا را در زنجان نديده است. «وقتي به مرکز ما تحويل شد، حتي نمي‌دانست اسمش چيست. نمي‌دانست پدر و مادرش چه کساني هستند. نمي‌دانم. من تا به حال چنين موردي را نديده بودم.» سه روز گذشته است. سه روز از زماني که من ليلا را ديدم. ليلا و زخم‌هاي تنش را. سه روز از زماني که آن لبخندهاي بي رنگ و خجالت زده روي صورت زخمي اش سايه مي‌انداخت. از زماني که وقتي بلوزش را بالا زد و پشت به ما داشت تا از ديدن آن زخم‌هاي دلمه بسته شوکه شويم، پشت دست‌هاي کوچکش را به چشم مي‌کشيد و اشک هايش را پاک مي‌کرد. ليلا انسان بود. يک انسان مثل من، تو، و تمام آدم‌هايي که حق زندگي دارند اما با آينده يي نابود شده. با آينده يي پر از تنهايي و پر از خاطرات تلخ و پر از نفرت. نفرت از آن خواهر ناتني، نفرت از آن مادر ناتني، نفرت از آن پدر و آن برادر و نفرت از تمام گل‌هاي قالي.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۴:۵۲

آدم با خواندن اين مطالب از انسان بودن خود نيز شرمسار مي شود

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۳:۴۶

بارش اشکهایم برباران بهار پیشی گرفت به فرموده مولایمان حضرت علی (ع) اگر انسان از غصه بمیرد جا دارد. عدالت حکم میکند تمام اعضای این خانواده به پای میز محاکمه کشیده شده قصاص پس دهند.یااحکم الحاکمین

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۳:۱۴

ما چه مي گوييم؟ ما هيچ كدام ليلا نيستيم

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۲:۵۹

بيچاره ليلا . . . جي ميشد اگه آخري بود!

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۲:۴۷

لعنت خدا بر ظالمين. اميدوارم مسئولين واقعا دلسوزانه پيگير اين ماجرا باشند و دختر ستمديده را ياري كنند و خانواده اش را به سزاي اعمال ننگينشون برسونند.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۲:۲۷

با خواندن این گزارش در این دیار غربت چشمهاهم پر از اشک شد. با انسانی که روحش الهی و آسمانی است و پیش پروردگار کرامت دارد چه رفتاری میشود.تو را بخدا به خانواده اش تحویل ندهید. مسببین این قضیه را به اشد مجازات برسانید. اصغرـ آلمان

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۲:۰۴

يا اباصالح المهدي عج آقا . جانم به فدايت.يابن الزهرا س ادركنا

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۱:۴۵

واقعاً تاسف بار است.بهتر است به فکر لیلاهای دیگری باشیم که مطمئناً در اطرافمان هستند ولی خبر نداریم.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۱:۱۳

لیلای ما معلول این داستان بود که احتمالا با کمک مردم و انسانهای خیر اتدیش ممکن است کمی از جراحات جسمی و روحی او تسکین پیدا کند.
اما بخش مهم این داستان یافتن علت این فاجعه است و اینکه چه اتفاقی در جامعه ما افتاده است که انسانهایی می توانند چنین غیر انسانی رفتار کنند.
نکته جالب این گزارش این بود که هیچ نکته ای در رابطه با علت یابی این رفتار از سوی سرپرستان قبلی لیلا و همچنین تنبیه و مجازات مقصرین و علمین و همچنین روانشناسی آنها برای جلوگیری از رفتار مشابه در آینده گفته نشد.
لیلا گریخت ولی عاملین بیمار آین فاجعه آزادند تا لیلاهای دیگر بیافرینند.
بیشتر بیندیشیم

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۱:۰۳

دولت با تقويت سازمان بهزيستي بايد حامي و مراقب افراد اين چنيني باشد.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۵۹

سلام
کی باید داد لیلا رو از این خانواده بگیره ؟کی صلاحیت شکایت از خانواده رو داره؟

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۵۹

بياييد انجمني جهت حمايت از انسانهاي بي دفاع و تحت شكنجه ايجاد نمائيم تا درجستجوي اينگونه انسانها و نجات آنها برآيد . همچنين فرهنگ اطلاع رساني جامعه را در صورت مشاهده چنين مواردي بالا ببريم.
بديهي است تقبيح شديد و مجازات منصفانه و عادلانه ، بطور علني ، مي تواند عامل بازدارنده اي در بروز چنين جرائمي باشد . شايان ذكر است بخشش مجرمين در اين موارد موجب جريحه دار شدن و انزجار افكار عمومي خواهد شد .

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۵۷

بياييد انجمني جهت حمايت از انسانهاي بي دفاع و تحت شكنجه ايجاد نمائيم تا درجستجوي اينگونه انسانها و نجات آنها برآيد . همچنين فرهنگ اطلاع رساني جامعه را در صورت مشاهده چنين مواردي بالا ببريم.
بديهي است تقبيح شديد و مجازات منصفانه و عادلانه ، بطور علني ، مي تواند عامل بازدارنده اي در بروز چنين جرائمي باشد . شايان ذكر است بخشش مجرمين در اين موارد موجب جريحه دار شدن و انزجار افكار عمومي خواهد شد .

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۳۸

واقعا متاثر شدم اصلا نتوانستم این مطلب را تا آخر بخوانم به یاد این جمله معروف افتادم که گاهی انسان از حیوان پست تر و گاهی از فرشته بالاتر.آخر گناه این دخترک معصوم چه بوده . خداوند همه انسانها را به راه راست هدایت فرماید

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۲۷

واقعا چارة اينهمه جهل چيه؟! جز اينكه علاوه بر تسهيم عادلانه غذا و نان و امكانات بايد به فكر تسهيم عادلانه آگاهي هم بود؟! همين لحظه كه ما پشت كامپيوتر نشستيم و در اينترنت خبر مي‌خونيم توي همين مملكت كساني هستند كه از روي جهالت بلاهايي رو سر فرزندانشون و دخترانشون ميارن كه اگه فقط راجع بهشون بشنويم حالمون دگرگون مي‌شه چه برسه اسيرشون باشيم. تنها راه مقابله با سنتهاي غلط و جهل آموزش و آگاه‌سازي‌ست كه متاسفانه اونقدرها كه بايد براش هزينه نمي‌شه.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۲۲

چشممان به برده داری در قرن 21 نیز روشن شد. مسئولان درقبال چنین رفتارهایی چه عکس العمل بازدارنده‌ای دارند؟

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۲۱

تمام اینها بخاطر فقر است،همان محروم کردن از حق تحصیل جرم حساب میشود

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۱۷

لعنت الله علی القوم الظالمین

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۱۰:۱۴

خواهر ، مادر ، پدر و برادر هرچند ناتنی هم باشند ، اگر انسان باشند نباید چنین رفتاری از خود بروز دهند پس به یقین اینها از حیوانات هم پست تر هستند که به هم نوع خود این گونه ظلم و جفا می کنند .
متاسفانه قوانین ماهم ضعیف هستند و دراین موارد کار شایسته ای انجام نمی شود و معمولا در آخر باز هم فرد مظلوم را دوباره به همان ظالمان تحویل می دهند که در این صورت بدا به حال مظلوم که دوباره چه بلاهایی به سرش خواهند آورد . واقعا متاسفم

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۰۹:۵۵

روزی نیست که این خبرها را در مورد فرزندان عزیز ایرانی نخوانم و اشک نریزم حسرت می خورم که چرا رشته حقوق را در دانشگاه نخواندم که بتوانم کاری هر چقدر کوچک برای آنها انجام دهم از آن چه بر این دختر عزیز گذشته متاسفم ولی من معتقدم او انسانی تواناست و اگر بخواهد می تواند سرنوشت خود را تغییر دهد لعنت بر پدر و مادری که این کودکان بی گناه را بوجود می آورند و بعد رهایشان می کنند لعنت خدا بر آنها باد

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۰۹:۰۹

واقعاجاي تاسف است جاي آن دارد براي ظلم پنهاني كه به تمام فرزندان ايران عزيمان ميشود بگريم وچاره اي انديشه كنيم.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۰۹:۰۳

من يك مرد 30 ساله هستم، به حال اين دختر واقعا گريه كردم، چرا تو اين مملكت با اين همه ثروت اين اتفاقات بايد بيفته؟

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۰۸:۱۵

كاش اين معضللات بيشتر در رسانه هاي ما مطرح شوند تا حساسيت نسبت به حقوق زنان و كودكان بيشتر شود. با تشكر از شما

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۶ ۰۰:۰۵

واقعا ناراحت کننده است. اشک تو چشمام جمع شده. این پیامد چیه؟
خواهش می کنم در ادامه هم پی گیر باشید.
ممنونم.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۵۵

خدا میدونه که قلبم به درد اومد فقط از خدا میخواهم که حق هیچ مظلومی پایمال نشود که نمی شود

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۳۰

مدیریت محترم سایت تابناک
با سلام
خواهشمند است شماره حسابی را بنام ایشان باز کرده و اعلام نمائید تا خیرین در حمایت از ایشان اقدام کند.
قطعاً خیرین بسیاری هستند که حاضر به حمایت از افرادی که تحت تنگناها زندگی میکنند میباشند.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۱۳

نفرت از این وضعیت که آیا باید این فرد را به خانواده اش برگرداند؟اگر احتیاج باشد بنده حاضر به کمک به او هستم.مطمئنا مردانگی مولا علی هنوز زنده است

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۳:۰۶

خیلی دردناک بود خیلی متاسف و غمگین شدم نمی دانم چیکار میشه برای این دختر بیچاره کرد آیا به وضع عادی بر می گردد یا نه

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۲:۳۷

بغض گلویم را گرفت و اشگ ریختم به تنهایی انسانها وخودم گریستم چرا باید از یکدیگر بیخبر باشیم ونسبت به آنچه در مقابل ما میگذرد بی تفاوت باشیم. این پدر و مادر روانی بیشتر از آن دختر بخت بر گشته به کمک نیاز دارند.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۲:۱۳

من همشهری لیلا هستم از اینکه این جنین اتفاقی در شهر من رخ داده عمیقا متاسف شدم . در حین خواندن متن گاه گریه کردم و گاه از شدت خشم از ظلم روا رفته به این مظلوم دندان هایم را به هم فشردم ولی باز خدا را شاکرم که بالاخره از دست این خانواده رها شده . از شما به خاطر این خبر خیلی ممنونم

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۱:۵۷

اين قبيل سوءاستفاده ها از افراد نابالغ و انجام جرائم در حق كودكان دركشور ما كم نمي باشند. متاسفانه هر از گاهي در رسانه ها ماجرايي بيان گرديده و دوباره در گرد فراموشي ناپديد مي شوند. ليلا ديگر يك انسان عادي نمي باشد و هرگز هم نخواهد شد. شايد در يك جنايت هرچند فبح عمل بسيار مي باشد ولي يك طرف ديگر در اين دنيا نمي باشد تا تحت تاثير ظلم واقع شده عذاب بكشد. ولي درماجرا هايي همانند ليلا اين ناهنجاري روحي ، جسمي همواره همراه فرد مورد شكنجه مي باشد و آلام آن گريبانگير جامعه هم خواهد بود.
متاسفانه به نظر اينجانب در قوانين حقوقي و جزائي كشور جايگاهي براي عدالت خواهي متاثرين اين حوادث ديده نشده است و يا با سهل انگاري مسئولين مواجه مي شوند.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۱:۵۴

واقعا دردناک بود حتی تصورش هم سخته. امیدوارم بعد از این زندگی بهتری داشته باشه مثل یک انسان

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۲۰:۳۹

شما موافق نیستید؟ فاصله انسان بودن تا حیوان شدن؛ به اندازه یک پلک بر هم زدن است. من به شخصه که اشکم در اومد.

ناشناس۱۳۸۷/۱۱/۱۵ ۱۹:۰۵

آدم از خوندن این چیزها مات و مبهوت میشه.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.