تحليل علمي شرايط منطقه نشان ميدهد که:
با آمريکا به تعادل استراتژيک رسيدهايم
تأکيد برخي نخبگان غربي بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران، يا آغاز رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري بر سياستهاي آمريکا و قرار دادن منطقه در حالت اجبار براي انتخاب بين ايران و آمريکاست. وجود تضادهاي استراتژيک بين ايران و آمريکا در درگيريهاي خاورميانه، امري است که ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و به زيان منافع امنيتي ملي ما تمام شود.

دکتر کيهان برزگر استاد دانشگاه و پژوهشگر برجسته روابط بينالملل در يادداشتي اختصاصي براي «تابناک»، به تحليل علمي موضوع رابطه ايران وآمريکا پرداختهاند که در ادامه ميخوانيد:
منطقه خاورميانه پس از بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و به تازگي غزه، در حال انتقال به نظم جديد سياسي ـ امنيتي و بازتعريف نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است. در اين ميان، ايران و آمريکا، قدرت اصلي و تأثيرگذار در دوران «تثبيت نقشهاي جديد» هستند؛ بنابراين، هرگونه همکاري ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و ايجاد ثبات بايد با هدف کمک به بيرون بردن نيروهاي آمريکا از منطقه، جلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا و بازتعريف نقش سياسي ـ امنيتي ايران در اين دوران انتقالي باشد.
اين استاد دانشگاه در ادامه معتقد است که: نگاه غالب در نزد نخبگان حاکم در ايران اين است که هرگونه گفتوگوي مستقيم با آمريکا در «شرايط نابرابر» به ضرر امنيت و منافع ملي بوده و ايران سرانجام بازنده اين ميدان خواهد بود. همچنين، اصولاً ارزش استراتژيک و توان بالاي بازيگري و مشروعيت نقش ايران در سطح منطقه و در نزد احزاب و گروههاي سياسي و دولتهاي دوست، به خاطر ايفاي يک نقش مستقل و گفتوگو نکردن مستقيم با آمريکاست.
اين پژوهشگر ارشد مسائل بين الملل در ادامه ميافزايد: ايران با بهرهگيري از سياست فعال و حضور مؤثر در مسائل منطقهاي در چهار مرحله در بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه براي نخستين بار در تاريخ سياسي معاصر توانسته است به نوعي «تعادل استراتژيک» از لحاظ ايفاي «نقش برابر» در مقابل يک قدرت هژمونطلب خارجي همچون آمريکا در منطقه برسد؛ امري که به ايران فرصت داده تا شرايط بازي را از نوع «باخت ـ برد» (باخت براي ايران ـ برد براي آمريکا) به «برد ـ برد» تغيير جهت دهد و بکوشد تا از راه گفتوگوي مستقيم با هدف بهينه کردن دستيابي به اهداف امنيتي و منافع ملي، به بازتعريف نقش خود در نظامهاي سياسي ـ امنيتي محيط پيرامون خود، به ويژه منطقه خليج فارس بپردازد. ورود ايران به سه دوره گفتوگوهاي مستقيم با آمريکا در عراق، بر مبناي بازي برد ـ برد و در نتيجه افزايش نقش منطقهاي ايران است.
اين عضو هيات علمي دانشگاه در ادامه ميآورد: چيزي که نخبگان حاکم و محافظهکار در جهان غرب و اسرائيل، خواهان تشديد آن هستند تضاد استراتژيک ميان ايران وآمريکاست که دو طرف را به هم بدبين ميکند. البته بايد افزود که تأکيد اين نخبگان بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران و يا آغاز يک رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري در حوزه سياستگذاري آمريکا و همچنين قرار دادن منطقه در حالتي است که مجبور باشد بين نقش آفريني ايران يا آمريکا، يکي را انتخاب نمايد.
البته چنين تحليلهايي بر جنبه منفي افزايش قدرت منطقهاي ايران تأکيد دارند؛ يعني هدف اصلي آنها، تأکيد بر وجود تضادهاي استراتژيک و مسائل حل نشدني بين ايران و آمريکا در همه درگيريهاي خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان است؛ امري که بسيار خطرناک بوده و ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با يک قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و سرانجام به زيان منافع امنيتي ملي ايران تمام شود. به اين ترتيب، چنين ديدگاههايي در منطقه به طور طبيعي از سياستهاي «تغيير» اوباما نسبت به ايران استقبال نخواهند کرد.
دکتر برزگر در ادامه ميافزايد: بر خلاف ديدگاههاي بدبينانه موجود در ايران، روند «تغيير» در سياست خارجي اوباما نسبت به ايران را نبايد دستکم گرفت، چرا که چنين تغييري به دليل بروز تحولات جديد ژئوپلتيک در منطقه و افزايش نقش ايران، اجتنابناپذير شده است. در وضعيت جديد، سرنوشت درگيريهاي موجود در سه زيرسيستم منطقهاي، عراق و خليج فارس، افغانستان و آسياي جنوبي و لبنان و فلسطين و خاور نزديک ـ که آمريکا داراي منافع حياتي در آنهاست ـ بستگي به حل معضلات استراتژيک بين ايران و آمريکا و «تعريف نقشهاي جديد» دارد؛ دولت اوباما نميتواند بدون بازتعريف نقش جديد ايران در سياست خارجي آمريکا از ايران توقع همکاري در حل مسائل منطقه را داشته باشد. شرايط ناپايدار سياسي منطقه خاورميانه به ايران هيچ تضميني براي حفظ نفوذ،حضور هميشگي و نقش آفريني اش در منطقه نميدهد. ارزش راهبردي نقش ايران در منطقه در شرايطي که آمريکا حضوري دائمي و نهادينه شده نداشته باشد ظهور و بروز خواهد يافت. والبته بايد در نظر داشت که ريشه اصلي درگيريهاي آينده خاورميانه بر محور «تثبيت نقشها» استوار خواهد بود.
بر اين مبنا، دوگانگيهاي تحليلي ديگري مانند دموکراسيسازي، جهانيشدن و جنگ ايدئولوژيها ـ ميان شيعه و سني ـ در خدمت دولتها و در راستاي تثبيت نقشها خواهند بود.
همچنين در اين زمينه بايد اين را افزود که مهمترين مسأله ايران و آمريکا در سالهاي آينده بر محور بازتعريف نقش منطقهاي ايران خواهد بود، که جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را در دهههاي آينده تعيين ميکند. ايران بايد از اين فرصت استثنايي تاريخي در شرايط اوج نقش منطقهاي خود استفاده کرده و با حل معضلات استراتژيک خود با آمريکا، به «امنيت پايدار» و در نتيجه «توسعه پايدار» برسد. دولت جديد آمريکا نيز بايد دريابد که تنها يک ايران قدرتمند و داراي نقش متناسب با شأن و جايگاه خود در منطقه، تمايل به گفتگو با آمريکا را خواهد داشت...
منطقه خاورميانه پس از بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و به تازگي غزه، در حال انتقال به نظم جديد سياسي ـ امنيتي و بازتعريف نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است. در اين ميان، ايران و آمريکا، قدرت اصلي و تأثيرگذار در دوران «تثبيت نقشهاي جديد» هستند؛ بنابراين، هرگونه همکاري ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و ايجاد ثبات بايد با هدف کمک به بيرون بردن نيروهاي آمريکا از منطقه، جلوگيري از نهادينه شدن نقش آمريکا و بازتعريف نقش سياسي ـ امنيتي ايران در اين دوران انتقالي باشد.
اين استاد دانشگاه در ادامه معتقد است که: نگاه غالب در نزد نخبگان حاکم در ايران اين است که هرگونه گفتوگوي مستقيم با آمريکا در «شرايط نابرابر» به ضرر امنيت و منافع ملي بوده و ايران سرانجام بازنده اين ميدان خواهد بود. همچنين، اصولاً ارزش استراتژيک و توان بالاي بازيگري و مشروعيت نقش ايران در سطح منطقه و در نزد احزاب و گروههاي سياسي و دولتهاي دوست، به خاطر ايفاي يک نقش مستقل و گفتوگو نکردن مستقيم با آمريکاست.
اين پژوهشگر ارشد مسائل بين الملل در ادامه ميافزايد: ايران با بهرهگيري از سياست فعال و حضور مؤثر در مسائل منطقهاي در چهار مرحله در بحرانهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه براي نخستين بار در تاريخ سياسي معاصر توانسته است به نوعي «تعادل استراتژيک» از لحاظ ايفاي «نقش برابر» در مقابل يک قدرت هژمونطلب خارجي همچون آمريکا در منطقه برسد؛ امري که به ايران فرصت داده تا شرايط بازي را از نوع «باخت ـ برد» (باخت براي ايران ـ برد براي آمريکا) به «برد ـ برد» تغيير جهت دهد و بکوشد تا از راه گفتوگوي مستقيم با هدف بهينه کردن دستيابي به اهداف امنيتي و منافع ملي، به بازتعريف نقش خود در نظامهاي سياسي ـ امنيتي محيط پيرامون خود، به ويژه منطقه خليج فارس بپردازد. ورود ايران به سه دوره گفتوگوهاي مستقيم با آمريکا در عراق، بر مبناي بازي برد ـ برد و در نتيجه افزايش نقش منطقهاي ايران است.
اين عضو هيات علمي دانشگاه در ادامه ميآورد: چيزي که نخبگان حاکم و محافظهکار در جهان غرب و اسرائيل، خواهان تشديد آن هستند تضاد استراتژيک ميان ايران وآمريکاست که دو طرف را به هم بدبين ميکند. البته بايد افزود که تأکيد اين نخبگان بر مفاهيمي مانند شکلگيري «هلال شيعي» به رهبري ايران و يا آغاز يک رقابت بزرگ و «جنگ سرد جديد» بين ايران و آمريکا در سراسر منطقه، با هدف تأثيرگذاري در حوزه سياستگذاري آمريکا و همچنين قرار دادن منطقه در حالتي است که مجبور باشد بين نقش آفريني ايران يا آمريکا، يکي را انتخاب نمايد.
البته چنين تحليلهايي بر جنبه منفي افزايش قدرت منطقهاي ايران تأکيد دارند؛ يعني هدف اصلي آنها، تأکيد بر وجود تضادهاي استراتژيک و مسائل حل نشدني بين ايران و آمريکا در همه درگيريهاي خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان است؛ امري که بسيار خطرناک بوده و ميتواند انرژي سياسي ـ امنيتي ايران را صرف مقابله با يک قدرت بزرگ فرامنطقهاي کند و سرانجام به زيان منافع امنيتي ملي ايران تمام شود. به اين ترتيب، چنين ديدگاههايي در منطقه به طور طبيعي از سياستهاي «تغيير» اوباما نسبت به ايران استقبال نخواهند کرد.
دکتر برزگر در ادامه ميافزايد: بر خلاف ديدگاههاي بدبينانه موجود در ايران، روند «تغيير» در سياست خارجي اوباما نسبت به ايران را نبايد دستکم گرفت، چرا که چنين تغييري به دليل بروز تحولات جديد ژئوپلتيک در منطقه و افزايش نقش ايران، اجتنابناپذير شده است. در وضعيت جديد، سرنوشت درگيريهاي موجود در سه زيرسيستم منطقهاي، عراق و خليج فارس، افغانستان و آسياي جنوبي و لبنان و فلسطين و خاور نزديک ـ که آمريکا داراي منافع حياتي در آنهاست ـ بستگي به حل معضلات استراتژيک بين ايران و آمريکا و «تعريف نقشهاي جديد» دارد؛ دولت اوباما نميتواند بدون بازتعريف نقش جديد ايران در سياست خارجي آمريکا از ايران توقع همکاري در حل مسائل منطقه را داشته باشد. شرايط ناپايدار سياسي منطقه خاورميانه به ايران هيچ تضميني براي حفظ نفوذ،حضور هميشگي و نقش آفريني اش در منطقه نميدهد. ارزش راهبردي نقش ايران در منطقه در شرايطي که آمريکا حضوري دائمي و نهادينه شده نداشته باشد ظهور و بروز خواهد يافت. والبته بايد در نظر داشت که ريشه اصلي درگيريهاي آينده خاورميانه بر محور «تثبيت نقشها» استوار خواهد بود.
بر اين مبنا، دوگانگيهاي تحليلي ديگري مانند دموکراسيسازي، جهانيشدن و جنگ ايدئولوژيها ـ ميان شيعه و سني ـ در خدمت دولتها و در راستاي تثبيت نقشها خواهند بود.
همچنين در اين زمينه بايد اين را افزود که مهمترين مسأله ايران و آمريکا در سالهاي آينده بر محور بازتعريف نقش منطقهاي ايران خواهد بود، که جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را در دهههاي آينده تعيين ميکند. ايران بايد از اين فرصت استثنايي تاريخي در شرايط اوج نقش منطقهاي خود استفاده کرده و با حل معضلات استراتژيک خود با آمريکا، به «امنيت پايدار» و در نتيجه «توسعه پايدار» برسد. دولت جديد آمريکا نيز بايد دريابد که تنها يک ايران قدرتمند و داراي نقش متناسب با شأن و جايگاه خود در منطقه، تمايل به گفتگو با آمريکا را خواهد داشت...
متن كامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
یکی باید اول از خر شیطون پایین بیاد.حالا اون اولی کیه ؟ قدر مسلم اینه که در سیاست نباید یک دنده بود و کینه توزی کرد.همین اوباما و هیلاری کلینتون موقع رقابتهای انتخاباتی در همه لحاظ باهم میجنگدند و با تمام قوا همدیگرو ضایع میکردندولی الان با هم رابطه رییس جمهور و وزیر خارجه رو دارند. این به نظر اوج تعامل و انعطاف در سیاست است.دشمن هیچ وقت دشمن ودوست هم هیچوقت دوست نخواهد ماند.موضع گیر ها سیال وبرطبق مصالح ومنافع روز کشور است.
بعد از چند سال یک تحلیل نسبتا خوب در تابناک دیدیم !!!!!
راستی این عبارت بازی برد-برد دارد یک چیز کلیشهای میشود ها. ما با آمریکا بازی نمیکنیم میجنگیم. و جنگ یک طرف برنده دارد و یک طرف بازنده! و ما قطعاً بازنده نیستیم چرا که ان الباطل کان زهوقا
دوستان سایت تابناک ظاهراً کم کم دارند به سمت گرایشهای عقلانی(!) تمایل پیدا میکنند و از گرایشهای احساسی (انقلابی سابق!) فاصله میگیرند. مبارک است!! نمیدانم چه اصراری دارید برای رابطه (تعامل به قول دوستان!) با آمریکا به هر بهانهای چنگ بزنید؟ ما با همین مواضع احساسی (انقلابی سابق!) بود که پس از سی سال به اینجا رسیدهایم نه با مواضع مکش مرگ ما! مگر موضع کشورهای دریوزهی آمریکا و اسرائیل، از قول سران آنها عقلانی اعلام نمیشود؟ دوستان باید بپذیرند که دوران امپراتوری استعماری امریکا به سر آمده و دارد تبدیل به نعشی میشود که بقیه کشورهای دنیا باید فکری برای جلوگیری از انتشار فساد این نعش بکنند! این تبلور شعار مرگ بر آمریکاست! همانطور که شعار مرگ بر شوروی اینچنین بود. لطفاً این نظر را در ادامه نظرات این خبر درج فرمایید تا سایر خوانندگان شما بدانند که نظرات مخالفی هم در این باب هست.
این تحلیل منطقی و واقع اندیشانه است
ایران باید توجه داشته باشد که این اولین باری است که امریکا وقتی ایران دست پر دارد آماده مذاکره است.در دفعات قبل همیشه امریکا وقتی ایران در موضع ضعف بود حاضر به مذاکره با ایران بود.این فرصتی است که نباید از دست داد.مسئولین هم نباید به بهانه افکار عمومی منطقه از همکاری با امریکا در موضوع افغانستان امتناع کنند ما باید سیاستهایمان را در فضای واقعی تنظیم کنیم نه اتعطاف غیر لازم بدهیم و نه پافشاری بی حال روی مواضع داشته باشیم
- ایران بازیگربزرگ خاورمیانه در کنارقدرت فرامنطقه ای امریکا:رقابت بین ترین ها،برای صعودبه مرحله نهایی منافع ملی طرفین است ومستلزم رعایت حقوق یکدیگر.لذا خوش خیالی است اگر تصور شود رقیب تمامی کیک را پیشکش می کند.
- اینکه مذاکره مستقیم برای کسب منافع ملی لازمه اش از دست دادن حقوق ما است استدلالی خودباخته است ونامعقول.اما اینکه هم ییمانان ما از مذاکره ما با امریکا نگران ودلسرد شوند ،باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.اما کیست که نداند تمامی هم پیمانان استراتژیک ما از نظر مذاکره با امریکا سالها از ما جلوتر و گام هایشان همواره بلندتر بوده است.
منافع ملی همیشه نوک پیکان وهدایتگر ما در شناسایی هم یمانان و رقبا است.
با قاطعیت می توان گفت در خاورمیانه هیچ کشوری به اندازه ایران منافعش همسو با منافع امریکا نیست و این دو کشور بیشترین نقاط مشترک همکاری را دارند.
نظر كاربر محترم كه وضعيت ايران و آمريكا را در سطح منطقه و جهان بيان مي كند، عالي بود.
به نظر من این مطلب یک پیام اساسی دارد و آن هم این است که در دنیای امروز باید احساسات را کنترل کرد و مقداری از دریچه عقلانیت به موضوعات پرداخت
وضعيت كنوني براي ايران و آمريكا در منطقه خاورميانه بترتيب برد-باخت و در سطح جهاني باخت- برد است. ايران با كمك دوستان و موقعيت استراتژيك خود توانسته است يكه تازي آمريكا در منطقه خاورميانه باچالش مواجه كند. آمريكا با وجود هزينه هاي سنگين نتوانسته خواسته هاي مورد انتظار خود را محقق كند. اما در سطح بين الملل با اجماع اكثر كشورهاي تاثير گذار بر سياست بين الملل موفق شده است شرايط سختي را بر ايران تحميل كند وتنگناهاي مهمي را پيش روي ايران قرار دارد. طبيعي هر دو راغب هستند كه از اين وضعيت رهايي يابند. تنها راه برون رفت، مذاكره همراه با تعديل مواضع است. چناچه يكي از طرفين و يا هر دو بر مواضع خود پافشاري كنند نتيجه اي جز عقيم ماندن مذاكرات احتمالي را در پي نخواهد داشت.
كم هزينه ترين و پر بهره ترين اقدام ايران در جهت حفظ منافع ملي اعلام آمادگي براي كمك لجيستيكي به نيروهاي بين المللي در افغانستان است. در اين صورت آمريكا و متحدان در مقابل دو انتخاب قرارمي گيرند. يا اينكه پيشنهاد همكاري را رد مي كنند. در اين صورت ژست مسالمت جويانه خود را از دست مي دهد. در طرف مقابل در صورت آغاز همكاري مي توان به طور چند حانبه از اين فرصت بهره گرفت. از نظر اقتصادي بندر چابهار و فرودگاههاي همجوار را متنفع نمود.همچنين به امنيت مرزهاي شرقي كمك نمود. ودر نهايت باب تعاملات مثبت گشوده مي گردد.
چه خوب است که مسئولین به این موضوعات توجه داشته باشند
منظور از توسعه پایدار در این مقاله چیست؟معمولا این اصطلاحی زیست محیطی است هرچند که در معنایی دیگر می تواند معنای توسعه همه جانبه،متوازن و تثبیت شده را هم بدهد.که در معنای دوم درست است
با توجه به اختلافات عمیق میان دو کشور بعید به نظر میرسد در کوتاه مدت اتفاق مثبتی بی افتد هر چند حرفهای استاد از نظر علمی قابل توجه است
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.