روایتی از پایمردی حاج احمد متوسیان در عملیات بیت المقدس
برادرها! امروز صف باشرفها از بقیه جدا میشود
سردار کوثری، فرمانده لشکرمحمدرسولالله (ص) در دوران دفاع مقدس روایت میکند: حاج احمد متوسلیان، بقدری مورد توجه و عنایت و علاقه آقا محسن بود که آقا محسن شخصاً با شهید بروجردی صحبت کرد و او را قانع کرد که متوسلیان را از غرب آزاد کند تا برادر محسن بتواند حاج احمد را به فرماندهی تیپ حضرت رسول (ص) منصوب نماید و من شاهد بودم که این روابط برادرانه و صمیمانه، تا آخرین روزها و تا زمان اسارت حاج احمد، ادامه داشت.

حاج احمد متوسلیان که در لحظه مناسب توسط فرماندهی کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس، فرماندهی سپاه محمدرسول الله را برعهده گرفت، نقش کلیدی در پیشبرد عملیات الی بیت المقدس و پیروزی بزرگ ایران در این فتح عظیم داشت؛ فتحی که بیشک بدون پایمردی رزمندگان سپاه اسلام تحقق نمییافت و این پایمردی ریشه در ایمان و اخلاص این دلاوران و همچنین اعتقادشان به زنجیره فرماندهی داشت.
اصرار آقامحسن برای به کارگیری حاج احمد را برای مدیریت یک بخش حساس سپاه
به گزارش «تابناک»؛ یکی از عوامل پیروزی های ایران در دوران دفاع مقدس، به کارگیری به موقع چهرههای مستعد در بخش مختلف ستاد و عملیاتی سپاه پاسداران بود. محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس با توجه به شناخت خوب نسبت به روحیات و تواناییهای فرماندهان، استفادههای متفاوتی از ظرفیتهایشان داشت که منجر به فعال شدن این ظرفیتهای بالقوه در صحنههای حساس شد و ثمربخشی این تلاش شد.

در این زمینه سردار محمد اسماعیل کوثری، فرمانده لشکرمحمدرسولالله (ص) در دوران دفاع مقدس روایت میکند: بنده به عنوان کسی که سالیان دراز در لشکر حضرت رسول (ص)، افتخار خدمتگزاری و مسئولیت داشتهام، عرض میکنم که حاج احمد متوسلیان، بقدری مورد توجه و عنایت و علاقه آقا محسن بود که آقا محسن شخصاً با شهید بروجردی صحبت کرد و او را قانع کرد که متوسلیان را از غرب آزاد کند تا برادر محسن بتواند حاج احمد را به فرماندهی تیپ حضرت رسول (ص) منصوب نماید و من شاهد بودم که این روابط برادرانه و صمیمانه، تا آخرین روزها و تا زمان اسارت حاج احمد، ادامه داشت.
لحظه حساس پایمردی رزمندگان با پرچم داری حاج احمد
«حاج احمد متوسلیان» پیش از مرحله سوم عملیات بیتالمقدس رو به یارانش کرد و گفت: برادران! ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد کنیم. الان وضع ما عین زمان امام حسین ـ علیهالسلام ـ است. روز عاشوراست! بگذارید حقیقت ماجرا را بگویم. ما الان دیگر نیروی تازه نفس نداریم. کل قوای ما در این زمان، فقط همین شماها هستید و دشمن هم از این مسأله اطلاع ندارد. در مرحله بعدی عملیات میخواهیم با شما خرمشهر را آزاد کنیم.

مطمئن باشید اگر الان نتوانیم این کار را انجام بدهیم، هیچ وقت دیگر موفق به انجام آن نخواهیم شد. بسیجیها! شما که میگویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین ـ علیه السلام ـ و سپاه او کمک میکردیم، بدانید، امروز روز عاشوراست. من به شما که با این حالت در منطقه ماندهاید، حجتی ندارم. میدانم تعداد زیادی از دوستان شما شهید شدهاند. میدانم بیش از بیست روز است دارید یک نفس و بیامان در منطقه میجنگید و خستهاید و شاید در خودتان توان ادامه رزم سراغ ندارید، ولی از شما خواهش میکنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا شاید بتوانیم به لطف خدا در این مرحله خرمشهر را آزاد کنیم.
وی در پایان سخنانش و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، گفت: خدایا! راضی نشو که حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!
مسلماً اگر فرماندهی قاطع و عمل بموقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیت المقدس روی جاده اهواز ـ خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد میکرد.
حاج احمد به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت، حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین، نیروهایش را گذراند و در نهایت ساعت ۱۱ صبح سوم خردادماه سال ۱۳۶۱ رزمآوران تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) با جلوداری سردار حاج احمد متوسلیان در کنار سایر یگانهای سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند.
حاج احمد در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: «همه عزیزان ما که تا امروز در خوزستان غوطه ور شده و به شهادت رسیدهاند برای حفظ اسلام عزیزند. هر چند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب اماممان را شاد کنیم.»
آنچه در ادامه میخوانید، بخشی از رشادتهای رزمندگان تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان است که در عملیات بیت المقدس توانستند با چنگ و دندان جاده اهواز ـ خرمشهر را تثبیت کنند.
موجی از اشک و خون در فراق وزوایی
نزدیک اذان صبح روز دهم اردیبهشت، حاج احمد به محسن وزوایى دستور داد تا شش گردان نیروهاى تحت امر محور خود ـ محور عملیاتى محرّم ـ را روانه غرب کارون نماید.

به فرمان وزوایى، گردانهاى «مالک اشتر»، «ابوذر غفارى»، «حبیب بن مظاهر»، «سلمان فارسى»، «میثم تمار» و «مقداد»، به سوى جاده «اهواز ـ خرمشهر» به حرکت درآمدند.
نبرد، لحظه به لحظه شدت بیشترى مییافت و مقاومت سرسختانه دشمن نیز همچنان ادامه داشت. کار آنچنان سخت شده بود که حاج احمد سرانجام مجبور شد محسن وزوایى علمدار رشید خود را براى حل معضلات «گردان میثم»، که نیروهاى آن در حاشیه غربى جاده آسفالت اهواز ـ خرمشهر از همه سو زیر آتش شدید دشمن قرار گرفته بودند به آن منطقه بفرستد.
در قرارگاه فرعى نصر ۲، حاج احمد به شدت نگران وضعیت گردانهاى تحت امر محور عملیاتى محرم به فرماندهى محسن وزوایى بود، به ویژه وضعیت گردانهاى «مقداد» و «میثم» از هر حیث وخیم بود.
با روشن شدن هوا، اوضاع منطقه بسیار خطرناکتر از ساعات اولیه حمله شد، زیرا هواپیماهاى دشمن به محض سر زدن سپیده، بر فراز منطقه غرب کارون و سرپل تصرف شده توسط تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) به پرواز درآمده و نیروهاى در حال تردد این تیپ را بیوقفه بمباران میکردند. شدت بمباران هوایى مواضع تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) توسط میگهاى عراقى، به هیچ روى توصیفشدنی نیست.

از سوى دیگر، پاتکهاى سنگین لشکرهاى مجهز زرهى و مکانیزه دشمن نیز، مزید بر علت شده بودند. هر چه هوا روشنتر میشد، دشمن بر شدت و سنگینى حجم پاتکهاى خود مىافزود. وضعیت آنقدر دشوار شده بود که بعدها، در یکى از «جنگ نوشته»هاى سپاه، در توصیف آن از جمله آوردند: «... زیر فشار پاتکها و آن آتش حجیم دشمن، اگر زمین دهان باز مى کرد، بچهها در آن فرو میرفتند، ولى احدى به فکر عقبنشینى نبود».
تا آن ساعت تمام ثقل نبرد بر محور عملیاتى تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) قرار گرفته بود و تمامى فشار «روحى ـ عصبى» خُردکننده مسئولیت مدیریت و فرماندهى چنین نبرد سهمناکى، بر گرده حاج احمد سنگینى مىکرد.
حوالى ساعت ۳۰: ۹ دقیقه صبح، در کنار جاده اهواز ـ خرمشهر، سردار رشید اسلام محسن وزوایى همچنان براى رهایى «گردان میثم» از زیر چتر آتش دشمن در تلاش بود با انفجار گلوله توپى در کنار او...
«... دیدیم عباس شعف، فرمانده «گردان میثم» میخواهد با حاج احمد صحبت کند. حاج همت گفت: حاج احمد سرش شلوغ است، کارت را به من بگو... شعف گفت: نه! باید مطلب را به خود حاجى منتقل کنم. همین موقع حاجاحمد گوشى بیسیم را از همت گرفت... صداى شعف را شنیدیم که گفت: حاج آقا!... آتش سنگین... آقا محسن... صداى گریهاش بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند. دیدیم توى صورت سبزه حاجاحمد، موجى از خون دویده. گوشى بىسیم را توى مشت خودش فشرد. چشمهاى حاجى به اشک نشستند. یک نفس عمیقى کشید و زیر لب گفت: محسن... خوشا به سعادتت!
بعد هم دستور داد جسد شهید وزوایى را، طورى که باعث جلب نظر و خداى ناکرده تضعیف روحیه نیروهاى حاضر در خط نشود، سریع به عقب منتقل کنند.».
با شرفهایش بیایند بالاى خاکریز!
دیگر براى حاج احمد جاى درنگ بیش از این نمانده بود. بیدرنگ تفنگش را برداشت، با سرقدمهایى شتابناک از قرارگاه فرعى نصر ۲ خارج شد و سوار بر یک موتور تریل، به سرعت راه خط مقدم میدان نبرد را در پیش گرفت.
«... صبح روز اول عملیات، حوالى ساعت ۱۰ صبح، دیدم که حاج احمد با موتور تریل آمد توى خط. آنقدر گرد و غبار روى صورت و لباس حاجى نشسته بود که شاید اگر آدم دقیق نمیشد، در نظر اول نمیتوانست او را بجا بیاورد. به محض ورود به خط، حاج احمد بلافاصله دست به کار برنامهریزى، براى دفع پاتکهاى سنگین عراق شد.»
ساعت ۳۰: ۱۲ دقیقه ظهر، شدت درگیرى دو طرف به اوج خود رسید. در غرب کارون، زمین و زمان به لرزه درآمده بود. ارتش عراق با اجراى یک رشته پاتک سنگین، ریختن آتش پرحجم توپخانه و به میدان کشاندن انبوهى از نیروهاى پیاده، کماندویى و لشکرهاى تانک خود، براى در هم کوبیدن مواضع تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) تلاش سرسختانهاى به خرج داد. نبردى نابرابر، میان تنهاى پاک بسیجیان سبک اسلحه تیپ ۲۷ با انبوه ارابههاى پولادینى که جواب هر گلوله تفنگ را با شلیک تیر مستقیم مى دادند.

در «قرارگاه مرکزى کربلا»، فرماندهان عالى رتبه سپاه و ارتش آن چنان نگران فرجام این رویارویى نابرابر بودند که در نهایت سردار شهید «حسن باقرى»، سردار «رحیم صفوى» و تیمسار «حسین حسنى سعدى» را برای نظارت مستقیم بر وضعیت منطقه و تحولات، روانه غرب کارون نمودند. نزدیک ساعت ۲ بعدازظهر بود که «... عراقىها با تانکهایشان روى جاده اهواز ـ خرمشهر آمدند. آنها از دو طرف زاویه، از چپ و راست به طرف خط تیپ ۲۷ آمده بودند تا خاکریز را قطع و کار ما را یکسره کنند. اینجا بود که دیگر حاج احمد خودش تفنگ کلاشینکف به دست گرفت، آمد و روى خاکریز جاده اهواز ـ خرمشهر مستقر شد و شروع به تیراندازى کرد. همینطور بالاى خاکریز ایستاده بود و در حالى که احدى جرأت نمیکرد، سرش را از خاکریز بالا بیاورد، حاجى پشت سر هم رگبار گلوله را به سمت تانکهاى دشمن مىفرستاد. اصلاً انگار نه انگار که حدود ۱۴۰ دستگاه تانک دارند، به طور همزمان خط ما را مى کوبند و جلو مىآیند، بى پروا و یک روند شلیک و فقط موقعى درنگ میکرد که مىخواست خشاب چهلتایى کلاشینکف را عوض کند. بچهها بُهت زده، یک لحظه به آتش و حرکت تانکهاى دشمن خیره مىشدند و لحظهاى بعد به احمد که ایستاده بر روى خاکریز رگبار در پى رگبار به سمت تانکها شلیک میکرد و فریاد میکشید: برادرها! امروز صف باشرف از بیشرف مشخص میشود!... با شرفهایش بیایند بالاى خاکریز!».
«... بچهها وقتى حاج احمد را در آن وضعیت دیدند، به شدت منقلب شدند و به هیجان آمدند. دیگر نتوانستند خودشان را نگه دارند و همین انقلاب روحى، باعث شد یکى، دو هجوم کوبنده به طرف تانک هاى عراقى داشته باشند تا به هر ترتیب که شده، نگذارند خاکریز و جاده اهواز ـ خرمشهر سقوط کند... سرانجام با تاریک شدن تدریجى هوا، آن یگانهاى مأمور به پوشش دادن جناحین چپ و راست تیپ ۲۷ که عقب بودند، جلو آمدند و خودشان را به جاده چسباندند و خط ترمیم شد».
حاج احمد اشک میریخت و از آنها عذرخواهی میکرد!
این درگیرى افزون بر آنکه مجالى فراهم آورد تا صلابت ذاتى حاج احمد در مقابله با دشمن متجلى شود، باعث شد یک بار دیگر، رزمآوران جلوهاى از جلوههاى روح دریایى و سراپا رأفت حاج احمد را نیز به چشم ببینند.
یکى از سرداران سپاه اسلام که در آن لحظات صعب پابهپاى حاج احمد در خط بوده است، خاطره زیبایى را از این مصاف روایت میکند: «... به خاطر وضع خیلى حساس خط ما در آن روز، حاج احمد در اوج درگیرى، به چند نفر از بچهها پرخاش کرد و سرشان داد کشید. عکس العملى که شاید حتى یک فرمانده گردان هم در چنان موقعیتى از خودش نشان مى داد. خلاصه، آن برادرها مقدارى ناراحت شده بودند. البته همه میدانستیم حاجى مقصر نیست. از سر شب تا آن ساعت فشار فوقالعاده زیادى را تحمل کرده بود و خب، این بود که موقع دفع پاتکهاى عراق، سر بعضىها داد کشید... اما نکته ظریف ماجرا اینجاست که به خاطر آن رقت قلب، رأفت و عشقى که به بچههاى بسیجى داشت، فرداى همان روز، خودم دیدم که آمد کنار خاکریز جاده اهواز ـ خرمشهر یکى، یکى آن بچهها را در آغوش گرفت و روى آنها را بوسید. حاج احمد به قدرى منقلب شده بود که بی اختیار اشک میریخت، دست و صورت بچهها را میبوسید و از آنها عذرخواهى میکرد».

قافله خطشکنان تیپ ۲۷ محمد رسولاللَّه (ص) که از جمعه دهم اردیبهشت ۶۱ بسان گردبادى آتشناک از ساحل شرقى کارون به حرکت درآمده، از ساحل غرب کارون گذشته و خود را به جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر رسانده بود، پس از گذشت هجده ساعت نبرد عاشورایى، سرانجام در ساعت ۳۰: ۴ دقیقه عصر جمعه دهم اردیبهشت، آخرین پاتکِ سنگین قواى زرهى ـ مکانیزه دشمن را دفع و به یمن کفایت و کیاست مؤمنانه قافله سالار رشید خود حاج احمد، سر پل به دست آمده در غرب رودخانه کارون را با اقتدار تمام حفظ و تثبیت کرد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خدايا من را به قافله شهدا برسان.الهي آمين.اللهم صلي علي محمد و آل محمد
خدا رحمتشون کنه.
الان هم از نظر بعضی ها مثل کیهان مشخصه 95 در صدر مردم منافق هستند 5 درصد خودی
با سالار شهیدان محشور شوند
خیلی مردی میخواهد، فقط اهلش میدانند روبروی دشمن تا بن دندان مسلح با دست خالی ایستادن چقدر وجود میخواهد
به قول امروزیها: مرد شما بودین بقیه فقط اداتون رو در میارن
ان شاالله دولت آینده دولت یاران این قبیل بزرگان باشد .
چرا اینقدر تحریف تاریخ؟؟؟
به خدا قسم مسولین ما با شما خیلی فرق دارند شما به خاطر مردم و کشور جان دادید ولی مسولین ما اصلا مردم و کشور برایشان مهم نیست حتی تعداد از مسولین اقازادهایشان را برای زندگی بهتر به سمت شیطان بزرگ فرستاده اند ولی خودشان اصلا فکر ترک ریاست را نمیکنند
کاش من هم برنمی گشتم . شما رفتید و راحت شدید . اگه بودید و مشکلاتی که مسولین بر سر مردم اورده اند می دیدید تازه جنگ شما شروع میشد . الان تمام هدف های شما که به خاطرش شهید شدید لگد مال شده...
خدا رحمت کند ایشان را و تمامی شهدا را, همچنین ان شالله تمامی جانبازان عاقب بخیر کند که از خودگذشتگی این عزیزان باعث شد تا ما گرفتار دشمن نشویم.
واقعا حیف که الان هم ما همچنین نیروهایی نیاز داریم تا ایران را از نو بسازد.
سلام ودرود خداوند به تمام شهدای والامقام دفاع مقدس 8ساله ایران زمین واز اولین تا اخرین وبه امید شفای عاجل جانبازان جنگ تحمیلی
وقتی سخن از عشق هست اشک در میان خواهد بود،حاجی جان شفاعتمان کن
آنان که رفتند "کاری حسینی کردند"آنان که ماندند "باید کاری زینبی کنند"وگرنه "یزیدیند.
جالبه که هر خبری راجع به بدبختی و بی قانونی و بی پولی هزار تا کامنت داره اما این مطلب یه کامنت هم نداره
واقعا انسان های بزرگی بودن . کاش از ارتشی هامون هم می نوشتین .
كجايند مردان بي ادعا
كه بينند دلواپسان پر ادعا
با سلام -با درود بر این رزمندگان دلیر در این عملیات (بیت المقدس) نیروهای ارتش به ویژه تیپ 55هوابرد شیراز شجاعانه و همراه نیروهای مردمی شرکت داشته اند و نقش بسیار مهمی در آزادسازی خرمشهر ایفانموداند که به حق بود حداقل نامی از شهدای وفرماندهان دلیر مانند سرهنگ مهرپویا که پیشاپیش گروهان در شب محاصره خرمشهر خط شلمچه حرکت و روحیه مضاعفی در نیروها ایجاد میکرد یاد نمود.
درعین حالی که جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان را اصلا ندیدمش ولی افتخار اینو دارم که توی همون عملیات بیت المقدس جزو نیروهاش بودم
گردان کمیل
به فرماندهی شهید سجادی
و نمی دونم چرا هیچ وقت از شهید سجادی یادی نمیشه؟!!
همون فرمانده گردان عصر پادگان ولی عصر
آن فرو ریخته گلهای پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
لطفا منابع این مقالهی یکتا را هم بنویسید.
حاج احمد عزیز. آیا الان زنده است؟ آیا سزای این کارهایش فراموش کردن او بود؟
کاش آنهایی که میتوانستند کاری میکردند.
واقعا درود بر شرفش
كجايند مردان بي ادعا ؟ ازصبح هرچي خبرخونديم درمورد سوءاستفاده هاي مالي مديران دولتي بود . اونهاكه اين اخبار رو نمي خونندتا اندكي پندبگيرند.
سلام -سلامتی روح پاک شهیدان صلوات کجایند جوان مردان بی ادعا ....................
...ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند.
من اگر تصميم گير بودم أين خاطرات جنگ را در مدارس ودانشگاه ها تدريس شرا اجباري ميكردم وبه مردمي كه در كتابخانه ها وپارك ها ومراكز تجمع كتابخاني ميكردند يارانه ميدادم كه أين أفكار بلند كه معرفت شيعه است ترويج شود تا عاشورا بصورت عملي زنده بماند وأين قهرمانان شمع راه ما باشند ولي حيف كه افكارم برأي كشوري ديگر با ارزش شده ودر كشور خود غريبم
جای حاج احمد امروز خالی
رزمندگان اسلام وایران این فداکاری شما تا همیشه در قلب ما محفوظ می ماند .شما کاری کردید کارستان این تنها جنگی بود در دویست سال اخیر که هیچ بخشی از خاک ایران از آن جدا نشد .و این به خاطر همت و فداکاری و رشادت و سلحشوری و خلوص شما بود .بدانید عزیزان همیشه در قلب ما جای دارید و سروران همیشگی ما هستید.
چهره نوراني است نوراني
به راستی که حاج احمد متوسلیان , فرمانده بی بدیل سپاه ایران بوده . ای کاش هر چه زودتر وضعیت این فرمانده مشخص میشد . در هر صورت ایران و ایرانیان همیشه قدردان زحمات رزمنده ها هستند , هرچند که اکثرا غریبند .
درود خداوند بر دلاور مردان بی ادعا که مردانه ایستادند وجنگیدند تااسایش امروز را ما داشته باشیم براستی کجایند ان مردان بی ادعا
خداشهدای جنگ وانقلاب راباشهدای کربلا محشور فرماید و برای شادی روحشان صلوات .
حاج احمد متوسلیان انسان شریفی بوده است و رشادت های بسیاری داشته است ولی اصل عملیات آزادسازی خرمشهر توسط ارتش انجام شد یاد شهید صیاد به خیر و گرامی
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست.... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
حاج احمد متوسلیان سرباز واقعی امام زمان (عج)
يكي را در خودم ديدم، كه آن خود من بودم
يكي را در تو من ديدم، كه آن هم من خودم بودم
يكي را توي خود ديدم، كه در خود من خودم بودم
و آن سوتر كه من ديدم، كه آن هم باز خودم بودم
كدامين را من بگويم، كه همان نيز من خودم بودم؟
كدامين را تو مي گويي، كه خود نيز من همان بودم؟
و اينك اين تو هستي، كه من هم در تو هستم
و تو همان آئينه اي بودي، كه بودي توي دستم
آن روز كه من يافتمت
به دام تو افتادمت
هر روز كه من نخوانمت
به فكر تو من بودمت
هر روز كه من به يادمت
در ذهن باشم كنارمت
آن روز كه من نبينمت
كه من باشم بيمارمت
با پا آيم به سويمت
گيرم ترا به دستمت
نگاه كنم نگاهمت
بگير مرا تو مشتمت
پذير مرا در حسمت
كه من روم در روحمت
تا من ترا پذيرمت
با اين جانم و قلبمت
ديگر هيچ كسي از من نمانده، تا كه او يادي كند
ديگر هيچ كسي باقي نمانده، تا كه او كاري كند
يا که از دور بيايد و به نزديك بپرسد
تو در اين غربت غم، به چه اميد بستي؟!
تا كه من با دل غم و به تكرار گويم
به شب تنهايي، كه در آن نور باشد
گنجینه های جنگ تحمیلی تمام شدنی نیست کجایند مردان بی ادعا شادی روح شهدا صلوات
حاج احمد ها غریبانه رفتند و بابک زنجانیها با پول مردم بدبخت حال می کنند
ايکاش حاجي زنده باشه و به کشور برگرده/ايکاش ميشد يه جوري از وضعيتشون با خبر ميشديم.ايکاش يه تلاش جدي براي تعيين تکليف اين چهار عزيز انجام ميشد.ايکاش و ايکاش .....
روحشان شاد
کجایید ای شهیدان خدایی
خوشا به حالتان که نیستید ای وضع رو ببینید
روحشون شاد . منقلب شدم و افتخار میکنم به اینکه یه چنین شخصیت های اساطیری تو مملکتم بودن . سرداران شهید حاج احمد متوسلیان و همت و باکری و وزوایی و باقری و..... درورد بر شرف پاکتون .
درود بر روان پاک شهدا
درود بر کشته شدگان جنگ ،فرزندان دلاور این مردم زجرکشیده .
احمد متوسلیان؛ کوهی که گم کردیمش.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.