قربانی کردن گاو جلو تانکهای عراقی چه علتی داشت؟!
همان روزها یکی از مردان کُرد آمد سراغمان و گفت: میخواهم دخترم را بدهم به یکی از شماها. گفتیم: یعنی چه؟ گفت: دخترم اگر اینجا بماند، این از خدا بیخبرها میریزند توی خانه و به اجبار او را با خودشان میبرند. حداقل اگر دخترم با یکی از شما ازدواج کند و ببریدش مشهد، خیالم راحت است که سالم و خوشبخت است و...

ماجرای ناآرامیهای کردستان در اوایل انقلاب و مظلومیت مردم این شهر در برابر ضد انقلابها و همچنین روزهای ابتدایی جنگ و مواجهه مردم مرزنشین در جنوب ایران با عراقیها، ناگفتههایی دارد که شاید تاکنون نشنیده باشید.آنچه در ادامه میخوانید، خاطراتی خواندنی از جانباز آزاده گرانقدر سید هاشم درچهای است که در روزهای اول انقلاب، خود را به کردستان رساند و با آغاز جنگ تحمیلی نیز در بیشتر عملیاتها حضور داشت و سرانجام در عملیات رمضان به اسارت دشمن بعثی درآمد.
در سپاه مسئول شهرستانها شدم. نه اتاقی در کار بود، نه میزی. فقط یک تلفن بود با دو صندلی. از همانجا کارها را هماهنگ میکردم. هر وقت هم گروه ضربت به نیرو نیاز داشت، میرفتم کمک آنها. همان روزها اعلام کردند، دکتر مصطفی چمران به همراه بیست تن دیگر در پاوه محاصره شدهاند. یکی از مسئولان سپاه گفت: «کردهای کردستان خودمختاری خواستهاند، به همین دلیل به مرز ایران حمله کردهاند. عدهای هم برای مقابله با کردها رفتهاند تا این اخلالگران بیشتر از این مردم را دچار ناامنی نکنند. آنها را محاصره کردهاند، هر کس حاضر است بیاید کردستان، برود با خانوادهاش خداحافظی کند، فردا صبح رهسپاریم. یادتان باشد خدا در قرآنش فرموده: از بعضی مؤمنین جانشان را و مالشان را میگیریم و در بهشت به آنها عطا میکنیم. کسی که در راه اسلام مبارزه کند و کشته شود، به وعده خدا رسیده، همین وعده حتی در تورات و انجیل هم آمده. کسی هم از او خوش قولتر نیست. حالا حق انتخاب با شماست».
همه نیروها در یک مدرسه خالی و پاکسازی شده مستقر شدند و مرحله به مرحله شروع به پاک سازی کل شهر کردیم. بابا رستمی فرمانده بسیار کارآمد و مومنی بود. آنقدر خوب و با اخلاق پسندیده با بچهها رفتار کرده بود که به او لقب «بابا» داده بودند. مسئول داروخانه دیگر ما را میشناخت. هر چه لازم داشتیم، رایگان در اختیارمان میگذاشت. مجبور بودیم روستا به روستا و شهر به شهر کردستان را از دست ضد انقلاب آزاد کنیم. ضد انقلاب به منطقه کوهستانی خودشان خیلی وارد بودند و به خوبی با تسلیحات نظامی بسیاری میجنگیدند. در بیشتر جاها کمین میکردند و جلو پیشروی رزمندهها را میگرفتند. آن زمان من فقط مسئول گروه بودم. نخستین مکانی که با نیروهای ارتشی یکجا جمع شدیم، به تمام نیروها هر نفر چهار قرص نان دادند. گفتم باید در این بیست و چهار ساعت با همین خودتان را سیر کنید.
هیچ کدامشان نپذیرفتند و گفتند همین طور میجنگیم، نان هم نمیخواهیم. هر گروه ده نفره یک نفرشان اسلحه نداشت. ناچار شدیم نانهای هر گروه را به آنها بدهیم تا مبادا از گرسنگی بمیرند. یک شب هم به گروه یک نصفه پیاز دادیم تا با آن خودشان را سیر کنند. هیچ کس اعتراضی نمیکرد. نه شکوهای در کار بود و نه شکایتی.
هماهنگیهای خوبی در کار نبود، اما بچهها از جانشان مایه میگذاشتند. بابا محمد رستمی فرمانده نیروهای خراسان در اوایل جنگ وقتی که شهید شد، انگار بچههای خراسانی یتیم شدند. نمیدانستم چه کنم، واقعاً یتیم شده بودند. آن زمان نیروها به عشق جنگیدن برای اسلام حرکت میکردند. همه شنیده بودند که شهادت چه فضیلتی دارد و انسان را به چه مقاماتی میرساند. اما کسی نگفته بود که اگر در همین راه هم بکشد، هم مثل این مقامات نصیبش میشود. به همین دلیل قاطعیت چندانی نداشتیم. خیلی مراقب بودیم کسی را نکشیم، حال آنکه خیلی وقتها همان آدمها عده زیادی از نیروهایمان را به شهادت میرساندند.
میخواهم دخترم را بدهم به یکی از شماها!
ضد انقلابها به زور وارد خانههای مردم میشدند و از همان جا شلیک میکردند. به نوعی مردم عادی و مظلوم شهر را سپر بلای خود کرده بودند. نمیشد هیچ کاری کرد. ما رفت و آمد آنها را نگاه میکردیم تا اینکه تدابیر نظامی خاصی صورت گرفت.
روی زمین پر از پوکههای اسرائیلی بود!
بر خلاف تصور خیلیها جنگ ما در کردستان جنگ قومی و قبیلهای یا مذهبی نبود. اصلاً اختلافها بین اقوام و مذاهب نبود، جنگ با عدهای ضد انقلاب بود که آمریکا و انگلیس آنها را فریفته بودند. مردم کرد منطقه از دست آنها ایمن نبودند. بیشتر روستاها که میرفتیم، مردم از ما استقبال میکردند. میدانستند حضور نیروها یعنی امنیت.
یک شب بابا رستمی دستور داد تپهها را اشغال کنیم. رفتیم و در ارتفاعات مشرف به پاسگاه مستقر شدیم. ضد انقلابها به ما حمله کردند. شب خیلی سختی بود؛ پر از درگیری و کشتار. وقتی آنها را عقب راندیم، هوا روشن شده بود. روی زمین پر از پوکههای اسرائیلی بود. خیلی از کشورها پنهانی و آشکارا به آنها تسلیحات و ادوات نظامی میرساندند. بیشترشان هم افراد آموزش دیده و بسیار قهاری بودند که از نیروهای ما که تجربه جنگیدن با آن شیوه را نداشتند، جلوتر بودند.
به بانه که رسیدیم، بازار کاملاً بسته بود. حتی نانواییها نان نمیپختند. بابا محمد آنقدر پیگیری کرد که توانست نانوایی راه بیندازد. شهر به حالت عادی بازگشت. بابا رستمی خیلی خوشحال بود. میگفت: اولین نان که بیرون آمد، با خیال راحت آمدم. بعد هم رفت سراغ علما و روحانیون شهر، همه را جمع کرد و گفت: «ما با شما هیچ کاری نداریم. آمدهایم با کوملهها و دموکراتها مبازه کنیم. اگر شما هم طالب خودمختاری هستید، حرف دیگری است. از نظر من کومله و دموکرات قصد فریفتن شما را دارند، اگر این بحث خود مختاری کردها حقیقت داشت، اول کردهای ترکیه با عراق اقدام به این کار میکردند، نه اینکه یکسری از اینها از کردستان ایران که تازه از این مرحله انقلاب و استقلال گذشته و در حال بازسازی کشور است، اعلام خودمختاری کند. با همین دلیل کوچک خیلی راحت میشود فهمید قصد و غرضی در کار است. خودتان هم که دو دو تا چهار تا کنید میفهمید که اینها چگونه میتوانند این همه اسلحه و تسلیحات نظامی داشته باشند!؟ مگر اینکه از طرف نیروهای دیگری در پشت سرشان تأمین شوند».
کشتن گاو در پیش پای عراقیها!
هنوز نیروها درگیر مبارزه با کوملهها و دموکراتها بودند که عراق اعلام جنگ کرد. همان روزهای اول جنگ، مشهد برای نخستین بار پانصد نیرو به جبهه جنوب فرستاد. آقای رحیم صفوی، فرمانده عملیات جنوب، واقع در گلف در این کارها قهار بود. شهید رستمی هم نیروهایش را به جبهه جنوب اعزام و آنها را در مناطق مورد نظر مستقر کرد.
نختسین پیشروی نیروها، آزادسازی روستاهای ام التمیر، خینه، بیوض یک، بیوض دو، پاسگاه ثمریه، سخریه، مقطوع، علیخان و... که برخی از آنها خالی از سکنه بودند. مردم آن منطقه عرب زبان بودند. یک روستا از ترس جان و ناموسشان جلو بعثیها گاو کشته بودند. میگفتند ناموسمان در خطر بوده، باید کاری میکردیم. عراقیها بین آنها خیلی جاسوس داشتند. بیشتر مردم جرأت نمیکردند با ما راحت باشند، چون میدانستند که خبر چینها و به اصطلاح مخبرها کار خودشان را میکنند. به سعدیه که رسیدیم، گفتند یکی از شیوخ سعدیه جلو بعثیها گاو کشته است. رفتم سراغش، گفتم: چرا برایشان چنین کاری کردی؟ گفت: «یک نگاه به اطرافت بکن، دختر و زن من توی این خانه هستند، مگر اینها دین دارند؟ مگر خدا را میشناسند؟ از ترس تجاوز به ناموسم این کار را کردم! اصلاً مگر شما اسلحهای به ما دادهای که از خودمان دفاع کنیم. گاو کشتیم تا دهنشان بسته شود. دینم حفظ شود و زن و بچهام اسیر این نامسلمانها نشوند. اینجا وطن من است؛ هرچند عرب زبانم اما ایرانیام و به امام عشق میورزم».
منبع: برگرفته از کتاب دل ماند و هوای سنگر و فرمانده به کوشش مریم جهانگشته
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
دورود بر غيرت ايراني لر،فارس ،عرب ،كردو.... هرايراني كه با غيرت با متجاوزين جنگيده
زنده باد کردستان مظلوم . . .
بچه های خوزستان واقعا ایرانی های غیرتمندی هستند خیلی از فرماندهان جنگ خوزستانی بودند روزهای اول جنگ اگر رشادت انها نبود خدا میداند چی به سر ایران میامد
من یک عرب خوزستانی هستم.
در دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از حرفهایی که در مورد همکاری مردم عرب خوزستان با بعثی ها, ما رو آزار میداد. اینکه چرا دولتمردان سعی نمیکنند جلوی این حرفها رو بگیرند. ما خوزستانیها به نسبت جمعیت بیشترین تعداد شهید و جانباز رو دادیم.
ممنون که روشنگری کردین.
اون روزها یادمه. بمباران شهری و گلوله باران شهری و آوارگی و...
وقتی جوانان امروزی زیر ابر وردار رو میبینم حماسه و بزرگی جوانان جبهه و جنگ نمایانتر میشود.ما همه مدیون شهدا هستیم... وای به حال کسانی که با رانت و اختلاس به این سرزمین دهن کجی میکنند
خیلی ازبچه های زمان جنگ هستند که بدون سرو صدا در گوشه و کنار وجود دارند و هنوز نفس میکشن وخاطرات نابی از ناگفته های جنگ دارن مثل بچه های اطلاعات و عملیات یا تخریب چرا سراغ انها نمیرید.
خیلی جالب بود. تکنیک جالبی زده بود برای حفظ ناموسش. یه جورائی می شه گفت تقیه کرده بوده.
کردستان یک منطقه است و یک شهر نیست
از رشادتهای دلیر مردان ارتش است که خرمشهر آزاد شد،قائله کردستان ختم شد. در بدو شروع جنگ نقش ارتش در سرکوب حمله وحشیانه عراق غیر قابل اغماض است
سلام بر 2300 شهید خمینی شهر
ممنون از اینکه فرهنگ ایثار را با نوشته هاتون زنده نگه می دارید ولی ای کاش مسولین قدر بچه های جبهه و جنگ رو بدونند و برای پست و مقام و مال دنیا امت مظلوم ایران رو زیر پاهاشون له نکنند .
همه ایرانی هستیم کرد و لر و عرب و بلوچ و ... و مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی و ... نداره .
این بنده خدا با این عملش دفع شر کرده و به ایرانی بودنش افتخار میکنه . حفظ ناموس کرده .
همه ید واحده هستیم .
درود بر امت ایران و امام امت
بنده هم از رزمند ه گان کردستان سال 60 هستم خاطره ای ایشان گفته اند محل خدمت ایشان کدام شهر کردستان هست مشخص نشد ه وخیلی کنگ وبی ادرس خاطره گفته اند منظور از خاطره نویس تصویر سازی است
ممنون. جهت زنده نگه داشتن دفاع مقدس و یاداوری مظلومیت رزمندگان بخشی از سایت را لطفا به ذکر خاطرات اختصاص دهید.
خیلی ممنون تا حالا فکر میکردم از خوشحالی جلوی عراقی ها گاو می کشتند بخاطر این روشنگری تشکر می کنم
سرنوشت اون دختر ؟؟؟؟؟؟!!!!! :(
متشکرم! از اینکه مطالب روزهای جنگ را می گذارید متشکرم. هم جنبه شعاری ندارد و هم مظلومیت بچه های سرزمینمان مشخص است.
آقایان درچه ای ورضایی دستتان درد نکند ولی رئیس جمهور محترم شنبه ده خرداد فرمودند دولت دینی دولت خوبی است اما نمیدانم بگویم که دین دولتی خوب است یا نه و این مساله نیاز به بحث دارد، تبلیغ و ترویج دین باید به اهلش سپرده شود ودولت باید از فعالیتهای صحیح حمایت کند .
زنده باد ایران....
اون که منفی داده منظورش چی بوده؟
اینایی که منفی دارند منظورشون چیه؟
وطن فروشند؟
غیرت ندارند؟
احتمالا اشتباهی زدند
اون که منفی داده مگه ایرانی نیست؟
پرسیدم مشکلی با مذهبمان نداری، شما سنی هستید و ما شیعه؟ گفت: نه!
بقیه داستان پس چی شد؟ باهاش ازذواج کردی؟ دارم از فضولی می میرم! چه فیلم خوبی میشه باهاش ساخت!
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.