بنبست 5 ساله در ماجرای کودکربایی
سناریوی یک کودکربایی پس از گذشت پنج سال پلیس قزوین را با گره کوری مواجه کرده است.
به گزارش ایران، این پسرک بازیگوش که همراه پدر و مادرش به یک مراسم رفته بود از سوی زن مرموزی ربوده شد
آخرین بازیگوشی
پسرک شاد و خندان بود، هر از گاهی دستش از دست پر مهر مادرش رها میشد و جستی میزد و به جلو کنده میشد. چند قدمی از مادر و پدرش فاصله میگرفت و دوباره خندهکنان به سوی مادر میدوید. این بازی کودکانه پسرک ادامه داشت تا اینکه سرنوشت شومی برایش رقم خورد.
«پویا» 3 ساله با پدر و مادرش به یک مراسم رفته بودند تا شاید گرهای از کار پدر باز شود!
چهارشنبه 16 اردیبهشت سال 1388 بود، عقربهها ساعت 5/4 عصر را نشان میداد. پس از پایان مراسم در امامزاده حسین قزوین، مردم در حال بازگشت به خانه بودند که ناگهان نگاههای پدر و مادری نگران در اطراف چرخید.
وقتی پویا کوچولو سرگرم بازی کودکانه بود، مادرش را فراموش کرد و از مادر و پدر جدا شد به تصور این که دوباره به عقب برمیگردد و این بار نیز همانند بازیهای کودکانهاش به سوی مادر و پدر میدود، اما دیگر بازگشتی نداشت.
انگار پویا کوچولو در یک لحظه به دام زن غریبهای گرفتار شد و هر چه داد و فریاد زد صدایش به گوش مادر و پدرش نرسید. اینها را یکی از مأموران گفتهاند، آنها پویا کوچولو را با چشمی اشکبار و ناامید در آغوش زنی دیده بودند اما تصور نمیکردند پویا ربوده شده است!
مادر پویا کوچولو به محض اینکه متوجه شد پویا گم شده است به تکاپو افتاد اما هر چه اسم کودکش را فریاد زد ناامیدتر شد.
خبری از پویا کوچولو نبود و وقتی پسرک را در لابهلای جمعیت نیافت از هوش رفت. وقتی چشم باز کرد هنوز تصور داشت گم شدن پسرش یک کابوس باشد اما همهمه اطرافش نشان میداد آغوشش در حسرت پویا کوچولو خواهد ماند. «علی شهسواری» پدر پویا کوچولو در مصاحبهای با خبرنگار شوک گفت: پنج سال از زمان ناپدید شدن پسرم میگذرد.
پویا در سال 88 تنها 3 سال داشت و بسیار کوچک و شیرینزبان بود، ما آن روز برای مراسم رفته بودیم. متأسفانه پویا کوچولو در پایان آن مراسم در یک لحظه غفلت ما ربوده شد و این غفلت، همیشگی شد و تا به امروز خبری از پویا کوچولو نداریم. پدر پویا با صدای گرفته و بغض ادامه داد: آن روز وقتی پویا در لابهلای جمعیت گم شد خیلی زود نزد دو محافظ در قبرستان رفتیم و از آنها خواهش کردیم با بلندگو مشخصات پسرم را اعلام کنند شاید پویا کوچولوی ما پیدا شود. اما آنها گفتند بلندگو قطع شده و دیدهاند یک زن پویا را در آغوش گرفته و با عجله از لابهلای مردم گم شده است. حتی نشانیها و مشخصات پویا را به درستی دادند. گفتند پسرمان ناآرام و گریان بود و آنها تصور نمیکردند که پویا ربوده شده باشد.
وی افزود: در این سالها به همهجا سر زدهایم و سفرهای زیادی به شهرهای بزرگ داشتهایم، ولی باز از پویا سرنخی به دست نیاوردهایم.
بنابراین گزارش، از همان روز نخست با دستور بازپرس شعبه دهم دادسرای قزوین، پلیس آگاهی در حال جستوجوی پسرک ربوده شده و زن کودکربا است تا بتواند از سرنوشت پسربچه رازگشایی کنند.
با توجه به اینکه پلیس در ردیابی این کودکربایی به گره کور خورده است کسانی که اطلاعاتی از پویا کوچولو و زن رباینده دارند میتوانند با پلیس 110 یا شماره 88500100 گروه شوک روزنامه ایران تماس بگیرند.

به گزارش ایران، این پسرک بازیگوش که همراه پدر و مادرش به یک مراسم رفته بود از سوی زن مرموزی ربوده شد
آخرین بازیگوشی
پسرک شاد و خندان بود، هر از گاهی دستش از دست پر مهر مادرش رها میشد و جستی میزد و به جلو کنده میشد. چند قدمی از مادر و پدرش فاصله میگرفت و دوباره خندهکنان به سوی مادر میدوید. این بازی کودکانه پسرک ادامه داشت تا اینکه سرنوشت شومی برایش رقم خورد.
«پویا» 3 ساله با پدر و مادرش به یک مراسم رفته بودند تا شاید گرهای از کار پدر باز شود!
چهارشنبه 16 اردیبهشت سال 1388 بود، عقربهها ساعت 5/4 عصر را نشان میداد. پس از پایان مراسم در امامزاده حسین قزوین، مردم در حال بازگشت به خانه بودند که ناگهان نگاههای پدر و مادری نگران در اطراف چرخید.
وقتی پویا کوچولو سرگرم بازی کودکانه بود، مادرش را فراموش کرد و از مادر و پدر جدا شد به تصور این که دوباره به عقب برمیگردد و این بار نیز همانند بازیهای کودکانهاش به سوی مادر و پدر میدود، اما دیگر بازگشتی نداشت.
انگار پویا کوچولو در یک لحظه به دام زن غریبهای گرفتار شد و هر چه داد و فریاد زد صدایش به گوش مادر و پدرش نرسید. اینها را یکی از مأموران گفتهاند، آنها پویا کوچولو را با چشمی اشکبار و ناامید در آغوش زنی دیده بودند اما تصور نمیکردند پویا ربوده شده است!
مادر پویا کوچولو به محض اینکه متوجه شد پویا گم شده است به تکاپو افتاد اما هر چه اسم کودکش را فریاد زد ناامیدتر شد.
خبری از پویا کوچولو نبود و وقتی پسرک را در لابهلای جمعیت نیافت از هوش رفت. وقتی چشم باز کرد هنوز تصور داشت گم شدن پسرش یک کابوس باشد اما همهمه اطرافش نشان میداد آغوشش در حسرت پویا کوچولو خواهد ماند. «علی شهسواری» پدر پویا کوچولو در مصاحبهای با خبرنگار شوک گفت: پنج سال از زمان ناپدید شدن پسرم میگذرد.
پویا در سال 88 تنها 3 سال داشت و بسیار کوچک و شیرینزبان بود، ما آن روز برای مراسم رفته بودیم. متأسفانه پویا کوچولو در پایان آن مراسم در یک لحظه غفلت ما ربوده شد و این غفلت، همیشگی شد و تا به امروز خبری از پویا کوچولو نداریم. پدر پویا با صدای گرفته و بغض ادامه داد: آن روز وقتی پویا در لابهلای جمعیت گم شد خیلی زود نزد دو محافظ در قبرستان رفتیم و از آنها خواهش کردیم با بلندگو مشخصات پسرم را اعلام کنند شاید پویا کوچولوی ما پیدا شود. اما آنها گفتند بلندگو قطع شده و دیدهاند یک زن پویا را در آغوش گرفته و با عجله از لابهلای مردم گم شده است. حتی نشانیها و مشخصات پویا را به درستی دادند. گفتند پسرمان ناآرام و گریان بود و آنها تصور نمیکردند که پویا ربوده شده باشد.
وی افزود: در این سالها به همهجا سر زدهایم و سفرهای زیادی به شهرهای بزرگ داشتهایم، ولی باز از پویا سرنخی به دست نیاوردهایم.
بنابراین گزارش، از همان روز نخست با دستور بازپرس شعبه دهم دادسرای قزوین، پلیس آگاهی در حال جستوجوی پسرک ربوده شده و زن کودکربا است تا بتواند از سرنوشت پسربچه رازگشایی کنند.
با توجه به اینکه پلیس در ردیابی این کودکربایی به گره کور خورده است کسانی که اطلاعاتی از پویا کوچولو و زن رباینده دارند میتوانند با پلیس 110 یا شماره 88500100 گروه شوک روزنامه ایران تماس بگیرند.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
چه زود به فکرشون رسیده آگهی بدن
خواهشا این خبر را در صفحه اول بیاورید که بیننده بیشتری داشته باشد.
خدایا کمکشون کن
منظورتون چیه بعد از سه سال موضوع رسانه ای میشه مگه الان این بچه با همین شکل و قیافه هست که کسی او را شناسایی کنه. بچه ها گاهی هر ماه تغییری در چهره دارند چه برسه به گذشت سه سال. واقعاً که....
وحشتناک ترین رویداد برای هر پدر و مادر دزدیده شدن کودک است . این مادران و پدران سهل انگار و بی خیال،بانی اصلی این فاجعه ها هستند. در یک جای شلوغ و امازاده ها و بوستان ها،بچه دزد ها فراوانند و یک مادر یا پدر نباید یک ان از کودکش غافل شود. اما نکته ی دردناکتر،بی خیالی مردم و ماموران است. ایا نباید مردم و ماموران هنگامی که میبینند کودکی در دست کسی نآرامی می کند و فریاد می زند، کنجکاوی کنند و پا جلو بگذارند? دستکم قیافه ی ان زن باید در یادشان مانده باشد. خدایا ،این کودک پیدا شود .
ايكاش اين خبر رو توي خبرهاي اصلي قرار ميداديد تا افراد بيشتري ببينند
خدا رو به همين روزهاي عزيز قسم اين بچه زودتر پيدا بشه
خسته نباشید
بعد از 5 سال تازه یادتون افتاده عکسشو بذارید تا پیداش کنید
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.