آخرین خبرخلاصه بازی تراکتور 2 - نفتچی ازبکستان 2
3بازدید

نقشه تازه‌‌عروس برای قتل شوهر

تازه‌عروسی که متهم است شوهرش را با هم‌دستی عمویش به قتل رسانده، تحقیرهای شدید مقتول را انگیزه‌ خود از این قتل عنوان کرد.

به گزارش شرق، عروس جوان که ستاره نام‌ دارد وقتی در جایگاه متهم قرار گرفت تا از خود دفاع کند، مدعی ‌شد قبل از اجرای نقشه، از کشتن شوهرش پشیمان شده و از عمویش خواسته‌ بود این قتل را انجام ندهد، اما عمویش با انگیزه سرقت دست به جنایت زد.

نماینده دادستان تهران در ابتدای جلسه محاکمه این زن که دیروز برگزار شد گفت: «منوچهر متهم ردیف اول این پرونده، سابقه‌دار و مباشر قتل و ستاره متهم ردیف دوم، دانشجو، فاقد سابقه و معاون در قتل جوانی به‌نام هومن هستند که ١٥فروردین سال گذشته کشته شد. منوچهر ساعت شش‌ صبح روز حادثه با کلیدی که ستاره دراختیارش گذاشته‌ بود به اتفاق مردی به‌نام کریم وارد خانه او شد و آنها بعد از بستن دست‌‌وپای هومن، طلا، پول و تلویزیون را سرقت کردند. این افراد برای صحنه‌سازی دست و پای ستاره را هم بستند و هنگام خروج از خانه هومن را با سیم تلفن خفه کردند. بعد از شناسایی متهمان و اعتراف مقرون به ‌واقع آنها پرونده تکمیل و برای رسیدگی به دادگاه ارسال شده ‌است. بنابراین به‌عنوان نماینده دادستان درخواست رسیدگی به این پرونده را دارم.»

سپس پدرومادر مقتول به‌عنوان اولیای‌‌دم در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند. پدر مقتول درباره نحوه ازدواج هومن و ستاره توضیح داد: «من برادری ناتنی دارم که چندسال قبل مریض شد با اینکه رفت‌وآمدی نداشتیم تصمیم گرفتم به ملاقاتش بروم. دختر برادرم در مورد اینکه هومن چرا ازدواج نکرده با همسرم صحبت کرده و بعد هم گفته ‌بود دختر برادرش به‌نام ستاره دختر خوب و برازنده‌ای برای هومن است بعد از این موضوع بود که هومن و همسرم برای خواستگاری و صحبت رفتند و به توافق رسیدند. بعد از آن دیگر هیچ اطلاعی از اختلافاتشان ندارم. فقط یک‌بار عروسم قهر کرد از او پرسیدم برای چه قهر کرده‌ای، گفت چون هومن آب‌معدنی زیاد می‌خرد و من هم خوشم نمی‌آید. گفتم این چیزی نیست که به‌خاطرش زندگی‌ات را نابود کنی.

در ادامه منوچهر متهم ردیف اول در جایگاه حاضر شد. او گفت: من پسرعموی هومن و عموی ستاره هستم. بعد از اینکه هومن و ستاره با هم ازدواج کردند یک‌روز ستاره به من زنگ زد و گفت می‌خواهد شوهرش را بکشد. نصیحتش کردم و گفتم زندگی‌ات را از بین نبر. گفت نمی‌توانم تحمل کنم. قرار شد درقبال گرفتن طلاهایش شوهرش را بکشم. کلید خانه را هم به من داد صبح روز حادثه به خانه هومن رفتم. با دوستم بودم. به او گفته ‌بودم برای سرقت می‌رویم وقتی وارد خانه شدیم ستاره در اتاق بود و هومن در هال خوابیده ‌بود. دست‌وپای هومن را بستیم. او داد و فریاد می‌کرد و می‌گفت برادرم در نیروی انتظامی است و شما را بازداشت می‌کند، گفت از خانه‌ام بیرون بروید، ما وسایل را جمع کردیم، من به اتاق ستاره رفتم، گفتم تا همین‌‌جا بس‌ است اما ستاره جواب داد اگر او را نکشید چون حرف‌های ما را شنیده ‌است خیلی بد می‌شود. بعد به هال رفتم، سیم تلفن را دور گردن هومن انداختم و خفه‌اش کردم، طلاها را هم ‌برداشتم و رفتم، البته طلاها بعدا گم شد. وقتی نوبت به ستاره رسید تا از خودش دفاع کند، او قبول کرد به عمویش پیشنهاد قتل داده اما گفت از این پیشنهاد، پشیمان شده بود.

ستاره گفت: دانشجوی رشته طراحی روی چوب بودم و درسم را خیلی دوست داشتم. وقتی هومن به خواستگاری‌ام آمد و صحبت کردیم قبول کردم. من فقط چهارروز شوهرم را دوست داشتم. دو روز بعد از عقد او به خانه ما آمد، تولدم بود، بدون مقدمه گفت یک متکا بده دراز بکشم. بعد هم به مادرم گفت، غذا آماده نیست؟ رفتارش خیلی زننده ‌بود، به مادرم گفتم چرا این‌طوری رفتار می‌کند، گفت جوان است هنوز بلد نیست. تحمل کن، درست می‌شود. درآمد شوهرم کم بود وخانواده‌اش به من می‌گفتند باید رعایت کنی اما هومن خودش هرطوری دوست داشت، رفتار می‌کرد میوه و نوشیدنی و هرچیزی که دلش می‌خواست می‌خرید و می‌خورد، بدون اینکه به درآمدش توجه کند. من مجبور بودم شهریه دانشگاهم را از مادرم بگیرم. یک‌بار وقتی با معدل بالا ترم را تمام کردم با خوشحالی به خانه آمدم و به شوهرم گفتم شاگرد اول شده‌ام و شهریه‌ام را تخفیف داده‌اند، با خنده گفت خب حالا چه کنم؟ همین رفتارهایش خیلی اذیتم می‌کرد. ما به‌خاطر مسایل خصوصی‌ نیز خیلی با هم مشکل داشتیم و من این موضوع را به مادرم هم گفته ‌بودم، به من می‌گفت تحمل کن. مشکل وقتی حاد شد که شوهرم تحقیرهایش را شروع کرد. وقتی به او اعتراض می‌کردم، به من می‌گفت تو فکر کردی کی هستی، پدرت یک مرد معتاد خیابان‌خواب بود، با تو ازدواج کردم چون دلم سوخت. او مرتب این حرف را به من می‌زد.»

متهم ادامه داد: «پدرم معتاد بود. از وقتی چشم‌هایم را باز کردم او را در اعتیاد و میان زباله‌ها دیدم اما خودم درس خواندم و پیشرفت کردم هومن هم خانواده‌ام را دیده و قبول کرده ‌بود با من ازدواج کند، نباید تحقیرم می‌کرد. او مرتب به من دروغ می‌گفت؛ حتی بعد از قتل شوهرم بود که فهمیدم او آبدارچی یک شرکت بود و به دروغ به من گفته ‌بود شغل دیگری دارد. در مورد قتل هم من به عمویم پیشنهاد دادم و حتی گفتم طلاهایم را می‌دهم؛ چون شوهرم طلاقم نمی‌داد. او و خانواده‌اش می‌گفتند دختر نگرفتیم که طلاق بدهیم. بعد از مدتی که این پیشنهاد را به عمویم دادم، پیشمان شدم. او هم گفت کلید را نابود می‌کند اما این کار را نکرد و دست به قتل زد. هیات قضات بعد از دفاعیات متهمان برای تصمیم‌گیری در این خصوص وارد شور شدند.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۲۱:۳۷

تابناک این زینال را استخدام کن تحلیل گر و ناظر بی نظیری است

بلم۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۶:۰۰

قوانین باید زمان ومکان وفرهنگ را در نظر بگیرند

هوخشتره۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۵:۰۰

خواستم آسیب شناسی روانی بکنم این قضیه رو دیدم مسئله قتله میفهمی فتل. دیگه آسیب شناسی نمیخواد که

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۳:۴۸

اگر قانون رضایت طلاق را که تقریبا مطلق در دست مرد است اصلاح کنن دیگر شاهد اینگونه حوادث نخواهیم بود ضمنا واقعا هر مردی باید این موضوع را درک کند و منطقی فکر کند زیرا اگر زنی دوست نداشته باشد با وی زندگی کند و او رضایت به درخواست طلاق او ندهد می بایست شاهد خیانت وی و یا قتل خود باشد.

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۶:۰۳

این قانون بر گرفته از دستورات دینی است که با عقلی فراتر از عقل بشر بدست آمده. اگر هم قرار باشد با کوچکترین ناز زن، شوهر از ترس خیانت طلاق دهد که سنگ رو سنگ بند نمیشود....

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۳:۲۶

زینال چطوري

آقا مرتضي۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۳:۱۳

آقاي قاضي گفته بودم قبل از اينكه جنايتي رخ بده حكم طلاق رو صادر كن.

هوخشتره۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۵:۰۲

حالم بهم خورد از این جمله ی مسخره ی بی معنی. آخه قاضی اینجا کجا بوده؟ اول اونو نیشان بده ...

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۲:۵۳

هومن در "هال" خواب بود :)))))))

زینال بندری۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۱:۵۷

.......من از این پس یاغی ام دیگر.... تا کی جنایت؟؟؟!!!!

زینت بندری۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۷:۳۷

کوکام زینالو حالا نمیخواد یاغی بشی. جعفرو یه بار دیگه بخون.

جعفر بندری۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۴:۰۳

دایی زینی من متوجه نشدم چی گفتی!!!!

ناشناس۱۳۹۳/۱۲/۰۷ ۱۳:۳۹

عزیزجان خودت فهمیدی چی گفتی؟!!!

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.