شما هم پاسخ دهید؛چرا بد رانندگی میکنیم؟
برخی میگویند بهبود وضعیت ترافیکی این شهر راهی ندارد جز سختگیری؛ رانندگان بد را با جریمه میتوان کنترل کرد و برخی هم معتقدند که فرهنگسازی راه حل است و باید قوانین ترافیکی را آموزش داد و اینقدر ساده به همه گواهینامه نداد و گرفتن گواهینامه رانندگی آموزش و سختگیری بیشتری میطلبد.
برخی میگویند بهبود وضعیت ترافیکی این شهر راهی ندارد جز سختگیری؛ رانندگان بد را با جریمه میتوان کنترل کرد و برخی هم معتقدند که فرهنگسازی راه حل است و باید قوانین ترافیکی را آموزش داد و اینقدر ساده به همه گواهینامه نداد و گرفتن گواهینامه رانندگی آموزش و سختگیری بیشتری میطلبد.
راه حل هرچه هست، تا به حال عملی نشده است؛ جریمه کردنهای پلیس شلکن سفتکنی است، یک روز سر هر چهارراه پلیسی میگذارند و سفت و سخت قوانین را اجرا میکنند و گاهی خودروهایی که جلوی خود پلیس خلاف میروند، جریمه نمیشوند. درباره موتورسیکلتها هم که مصیبت ظاهرا غیرقابل علاج است انگار همه تسلیم شدهاند که کاری نمیشود کرد. فرهنگسازی هم که سخت است و راه درازی برای رفتن دارد، صداوسیما هم که حرفهای مهمتری دارد تا پرداختن به قوانین ترافیکی.
هرچه هست، حالا «رانندگی بد» در کشور بیمار بدحالی است که دکترها جوابش کردهاند، موضوعی که که دیگر از دامنه بررسیهای مدیریت شهری به موضوعی جامعهشناسانه بدل شده؛ موضوعی که دارد عمق قانونگریزی و نقض حقوق شهروندی را در کشور ما نشان میدهد و تا شرایط پیچیدهتر از این نشده باید فکری به حال آن کرد.
با همین رویکرد، سراغ آدمهایی رفتیم که گرچه هیچکدام بطور مستقیم ربطی به رانندگی ندارند، اما هر کدام در جایگاه خود نقشی در شکلگیری فرهنگ عمومی ما دارند. از رضا کیانیان (بازیگر)، علی مطهری (سیاستمدار و نماینده مجلس)، حمیدرضا صدر (جامعهشناس ورزش و شهرسازی)، غلامعلی افروز (استاد دانشگاه و مشاور خانواده)، داریوش ارجمند (بازیگر) و محمود پاکنیت (بازیگر) خواستیم از دغدغههای خود در این باره بگویند:
رضا کیانیان - بازیگر
وقتی 8 سال رئیسجمهور میگوید «قانون منی چند؟» نمیشود به مردم خرده گرفت
«مشکل رانندگی در کشور ما قانونمدار نبودن همشهریها و هموطنانمان است. انگار کسی دوست ندارد قانون را رعایت کند، قوانین رانندگی برای این است که ما زودتر به کارمان برسیم. این کمی پارادوکسیکال است. ما باید پشت چراغ قرمز بایستیم که زودتر به مقصد برسیم. چون اگر پشت چراغ قرمز توقف نکنیم، یک گره ترافیکی ایجاد میشود که یا خیلی دیر میرسیم یا اصلا به مقصد نمیرسیم.
متاسفانه این موضوع را مردم ما نمیخواهند متوجه شوند، البته وقتی هشت سال رئیسجمهوری میگوید: «قانون منی چند؟» نمیشود به مردم خرده گرفت. کوچکترین تخلفات رانندگی و رعایت نکردن قانون در ترافیک و حمل و نقل شهر اختلال ایجاد میکند و موجب تصادف میشود و همه چیز به هم میپیچد. اما اگر همه قوانین را رعایت کنند و در خط خود بمانند و سعی نکنند حقوق بقیه را ضایع کنند، همه به مقصد خود میرسند، اما شاید با کمی تاخیر.
اگر همه وقتی که میخواهیم از فرعی به اصلی بپیچیم، کمی درنگ کنیم با امنیت بیشتری رانندگی خواهیم کرد. وقتی کسی دوبله پارک میکند به فکر این است که کارش زودتر انجام شود و خودش زودتر به مقصد برسد اما یک لاین را اشغال می کند، ترافیک ایجاد میکند و باعث میشود دیگران دیرتر به مقصد برسند.
مشکل دیگر ما در رانندگی عقدهگشایی است. بعضی از مردم ما در جامعه سر خورده و سرکوب می شوند و انگار میخواهند این تحقیر و سرکوب را با پیچیدن جلوی دیگری و یا جلو زدن از بقیه جبران کنند.
وقتی کسی با ماشین مدل پایین جلوی کسی که ماشین مدل بالا دارد میپیچد، انگار میخواهد برتری خودش را نشان بدهد. رانندگی ما در فرهنگ عمومی ریشه دارد.
خود من سعی میکنم قانون را رعایت کنم، وقتی که عابر پیاده در حال عبور از خط عابر است سعی میکنم صبر کنم تا رد شود. اما گاهی توی این خیابانها آن قدر عصبانی میشوم که می خواهم انتقام بگیرم، اما به خودم می گویم رضا! اینجا خیابان است، جای انتقام گرفتن نیست.
موتورسوارها سالهاست مثل ویروسی شدهاند که ترافیک را مریض کردهاند. کسی که موتورسوار می شود ورود ممنوع می رود، از پیاده رو رد می شود و هیچ قانونی را رعایت نمیکند. چون اکثر موتورسوارها اهالی شهرهای کوچکتر بودهاند که به شهرهای بزرگتر مهاجرت کردهاند و نمی دانند قوانین رانندگی به خود آن ها کمک میکند. بیشتر آنها کارشان به سرعت بستگی دارد. مثلا مسافر یا کالا جابهجا می کنند و هر چه سریعتر بروند دفعات بیشتری میتوانند کالا یا غذا جابهجا کنند. برای همین فقط به سریعتر به مقصد رسیدن فکر می کنند. از سوی دیگر این مشکل هم وجود دارد که انگار موتور جزو وسایل نقلیه موتوری نیست. تازه چند سال است که قوانین مربوط به وسایل نقلیه موتوری درباره موتور سیکلت هم اعمال میشود. قبلا با موتور به عنوان عابر پیاده برخورد می شد.
هیچکسی را نمیتوانیم در تهران پیدا کنیم که از موتوریها آسیب ندیده باشد، متاسفانه بخشی از بزهکاریها مثل کیفقاپی و قمهزنی هم با موتور انجام میشود. هر کدام از ما تجربه تلخی از موتور سوارها داریم.
در بقیه جاهای دنیا مردم مثل شمر از پلیس میترسند چون پلیس اصلا با کسی شوخی ندارد و رییس جمهور هم که باشی جریمهات می کند .اگر در آمریکا هم یک هفته جریمه نکنند، بلبشو می شود. اما در اروپای شمالی قوانین نهادینه شده است. اما در کشور ما هیچکدام نیست؛ نه قانون نهادینه شده و نه پلیس جدی عمل میکند. پلیس باید مثل شمر بایستد و شوخی هم نداشته باشد.
یک جاهایی این بحث است که مأموری ممکن است رشوه بگیرد، چون بعضی این کار را میکنند، البته اکثر پلیسها هم این کار را نمیکنند. سردار مؤمنی جزو کسانی است که من او را شخصاً میشناسم و میدانم که چقدر کار میکند و زحمت میکشد. اما این تلاش باید جمعی باشد که نتیجه بدهد.
در جاهای دیگر دنیا که پلیس رشوه نمیگیرد، زندگیاش تامین است. اما مگر چقدر افسرانمان تامین هستند و حقوق آنها خوب است. همه این موارد پیچیدگیهایی است که در بحث رانندگی مطرح است و تا حل نشود مشکل بد رانندگی کردن هم حل نمیشود.»
علی مطهری - سیاستمدار و نماینده مجلس
از خوبیهای مردم دیگر کشورها درس بگیریم
«ما در مساله رانندگی در کل کشور و تهران که نمونهای از کشور است، مشکل اساسی داریم. کسانی که از کشورهای خارجی به ایران میآیند، شاید اولین مسالهای که در ایران توجه آنها را جلب میکند، نحوه رانندگی ماست؛ نکتهای که آقای رئیس جمهور هم به آن اشاره کردند. الان کسانی که میخواهند به ایران سفر کنند، به آنها در گذرنامهشان درباره خطرناک بودن رانندگی در تهران، هشدار داده میشود. این مشکل باید حل شود. اگرچه ما نسبت به مثلا 20 سال پیش پیشرفت کردهایم، اما هرگز اراده ملی برای بهبود این وضعیت در کار نبوده و هیچ دولتی به فکر حل این مشکل نبوده و مربیان جامعه مثل روحانیت، صدا و سیما و آموزش و پرورش به فکر حل این مشکل نبودهاند و در تربیت مردم برای رانندگی درست، تلاش نشده است. وقتی فرزندان ما این وضعیت را میبینند، فکر میکنند این شیوه، طبیعی و رانندگی صحیح همین است. اما وقتی به یک کشور دیگر میروند میبینند چقدر تفاوت وجود دارد. مثلا در تهران خط عابر پیاده چه برای راننده و چه برای عابر معنا ندارد. شاید یک عده فکر میکنند این خطوط، نقاشی و برای زیبایی است.
یکی دیگر از مشکلات ما شیوه اعطای گواهینامه است که به آسانی و به هر کسی گواهینامه میدهند در حالی که در همهجای دنیا دریافت گواهینامه نیاز به آموزش زیادی دارد و به این راحتی نیست. ما سالانه خسارت مالی و جانی زیادی را به دلیل رعایت نکردن قوانینی چون احترام به خط عابر پیاده تحمل میکنیم. در اکثر قریب به اتفاق کشورهای دیگر با ورود شخص به خط عابر، خودروها به فاصله چند متری میایستند. اما اینجا معمولا رانندهها یا بر سرعت خود میافزایند تا زودتر عبور کنند و عابر رد نشود و یا به گونهای اجازه رد شدن به او میدهند که به فاصله اندک و گاهی مماس با لباس او رد میشوند. ما که از اسلام پیروی میکنیم و در روز عاشورا سینه میزنیم، باید انضباط اجتماعی داشته باشیم.
متاسفانه آموزشی هم در این زمینه داده نمیشود. صدا و سیما یا به این موضوع نمیپردازد یا با رودربایستی این موضوع را طرح میکند و فکر میکند اگر نقاط مثبت ملتهای دیگر را نشان دهد موجب تحقیر ملت ماست، در حالی که این اندیشه خطاست و ما باید نقاط ضعف مردم خودمان را برطرف کنیم و از خوبیهای مردم دیگر درس بگیریم، همان طور که آنها باید از خوبیهای ما درس بگیرند.
به هرحال ما برای حل این مشکل نیازمند عزم و اراده ملی هستیم. وزارت کشور وظیفه دارد که این موضوع را پیگیری کند و جای سوال است که چرا وزارت کشور به موضوع رانندگی عنایت کافی ندارد.»
داریوش ارجمند - بازیگر
انگار ممنوع رفتن و عبور از چراغ قرمز شاهکار است!
«مشکل ما در رانندگی مشکل فرهنگی است، باید روی این قضیه کار شود. اخیرا کمی روی خط سفید و احترام به آن کار شده و تاثیر داشته، بنابراین میشود کاری کرد؛ توی جاده هم دوربین و گشت نامحسوس موثر بوده، درست است که تا دوربین را رد میکنند گازش را میگیرند و میروند اما به هر حال این نشان میدهد که با قانونگذاری و زور میشود کاری کرد. متاسفانه ما چندان فرهنگپذیر نیستم، چون فرهنگسازی و تربیت را نمیشود در 18 سالگی و 20 سالگی شروع کرد، فرهنگسازی از کودکی آغاز میشود. کدام پدر و مادر در خانه با فرزندش درباره قوانین رانندگی خرف میزند؟ ما بیشتر از شلوار جین و کتانی با بچههایمان درگیر نمیشویم. خیلیها نمیدانند بچهشان کلاس چند است. از سوی دیگر آموزش و پرورش هم مشخص نیست که چه کار میکند؟
صدا و سیما هم مدتی این عزم را داشت، عموپورنگ هم کمی در این باره حرف میزد، اما اینها انگار جواب نمیدهد، دوربین اما جواب میدهد. حتی پلیس هم راه حل نبود.
من امیدوارم روزی ما به پای کشورهای اسکاندیناوی برسیم که خودشان قانون را رعایت میکنند و چراغها مردم را تربیت کردهاند؛ اینجا نوعی آزادیخواهی غلط شکل گرفته است، انگار دور زدن در جای ممنوعه و عبور از چراغ قرمز شاهکار است؛ این مشکلات فرهنگی ماست. ما کتاب راهنمایی رانندگی داریم؛ اما فقط قوانین را آموزش میدهد، نه اخلاق و راهنمایی درست را. مثل کنکور دادن، مدرسه میرویم اما برای کنکور باید برویم کلاس گاج، کاج و گندمکار و جو کار. بچه، وقتی ترکه است میشود با آن سبد بافت نه وقتی تنه درخت شد.»
غلامعلی افروز - استاد دانشگاه تهران و مشاور خانواده
مهمترین مشکل ما رانندگی تهاجمی است
«ما دو جور رانندگی خوب داریم؛ یکی رانندگی معقول و مناسب است و دیگری رانندگی تدافعی است که بهتر هم هست، در رانندگی کافی نیست شما به کسی نزنید، کسی هم نباید به شما بزند.
الان مهمترین مشکل رانندگی ما رانندگی تهاجمی است، در ایران خیلیها تهاجمی رانندگی میکنند، این نوع رانندگی هیچجای دنیا معنا ندارد و وقتی یک ایرانی هم میرود خارج و میداند باید کلی جریمه بپردازد و ممکن است او را اخراج هم بکنند، از خود اروپاییها بهتر رانندگی میکند. این نشان میدهد این طور نیست که ما نوع دیگری از رانندگی را بلد نباشیم، باور عمیق به اینکه ما باید قانون مدار باشیم و حق را به دیگری هم بدهیم، وجود ندارد. یعنی این ارزش ملی نیست و قانون برای خیلیها هیچ است. فکر میکنند قانون را میشود با پول خرید و وقتی هم خلاف میکنند، تنبیه نمیشوند، تهدید نمیشوند.
همچنین اضطراب، کلافگی، خستگی، بههم ریختگی فکری و کوفتگی ذهنی، سبقت گرفتن و برتری جویی و آموزش غلط از طرف پدر و مادر باعث میشود که شرایط بدتر شود. فکر میکنند رانندگی در خیابان فیلم اکشن است، لاییکشیدن و تک چرخ زدن با موتور را هنر میدانند. وقتی میخواهیم ارزش حاکم شود باید قانون حاکم شود، اینها ضد ارزش است. دروغ، غیبت، اختلاس، تهمت، خودستایی، خودبینی، رشوه قیامت میکند. اینکه برای رفتن به هر اداره و هر مکانی دنبال آشنا هستیم، نشان دهنده این است که ارزشها حاکم نیست».
حمیدرضا صدر - جامعهشناس ورزش و مدیریت شهری
قانونگریزی، با قبیلهگرایی ترکیب شده است
«بزرگترین مشکل ما قانونگریزی است. ما از زیر بار همه قوانین شانه خالی میکنیم؛ مثلا مالیات نمیدهیم یا به قوانین ترافیکی احترام نمیگذاریم. تفکر ما در ایران، تفکر قبیلهای است، اگر همدیگر را بشناسیم به هم راه میدهیم، به همسایهمان تعارف میکنیم که «نه تو اول برو»، اما اگر یکدیگر را نشناسیم راه را به هم میبندیم. کالبد تهران شهری مدرن است، اما در درون آن شهری سنتی قرار دارد.
متاسفانه قانونگریزی با این قبیلهگرایی ترکیب شده و نتیجه شرایطی است که میبینیم؛ اگر هر کدام از ما به سوئیس برویم، درست رانندگی میکنیم، اما اینجا قانون را نادیده میگیریم. قانون باید جدی اجرا شود، قانونی که هر روز نقض میشود، برندگی خودش را از دست میهد؛ شبها تقریبا پلیسی در خیابان نیست که بر نقش قانون نظارت کند. در کشور ما وقتی خلافی رخ میدهد، اتوموبیل جریمه میشود و نه راننده، راننده هم جریمه را پرداخت میکند و تمام. در حالی که در جاهای دیگر دنیا، راننده را جریمه و حتی گاهی زندانی میکنند. اینطور که ما رانندگی میکنیم، حکمش حتما زندان است، چون با جان بقیه بازی میکنیم.
با همه احترامی که برای پلیس قائلم و میدانم که چقدر آنها زحمت میکشند، اما آنها موفق نیستند؛ هم توان و هم تعدادشان کم است؛ مثلا موتورسوارها در تهران توقف ندارند، از هر راهی عبور می کنند و هیچ چیز سد راه آنها نیست. وقتی به رانندگی موتورسوارها نگاه میکنیم، تفاوت مدنیت تهران با شهرهای دیگر خودش را نشان میدهد.
من خودم آدم محافظهکار و شکیبایی هستم؛ آرام میروم و میآیم و برای همین کمتر اذیت میشوم و اگر هم برخوردی داشته باشم با آرامش از آن عبور میکنم. فکر میکنم باید به این شرایط عادت کنیم، چون اگر هر روز بخواهیم درگیر شویم، ممکن است اتفاقات غیرقابل جبرانی رخ بدهد.»
محمود پاکنیت، بازیگر
همه ما فکر میکنیم خودمان بر حق هستیم
«مهمترین مشکل رانندگی ما ایرانیها، نداشتن خیابان خوب و ترافیکهای سنگین است، اما چیزی که خیلی مهم است و کسانی که پشت فرمان مینشینند اصلا به آن توجه نمیکنند، حق تقدم دیگرانی است که در حال رانندگی هستند. هیچکس رعایت دیگری را نمیکند و فقط به فکر خودشان هستند که زود به مقصد برسند. اما به این فکر نمیکنند که راننده ماشین کناری هم میخواهد زود به مقصد برسد. این رعایت کردن حقوق دیگران مهمترین چیزی است که در رانندگی باید به آن توجه شود.
موضوع آزاردهنده دیگری که من میبینم رانندگان انجام میدهند، ریختن زباله مثل دستمال کاغذی، پوست میوه، غذا و غیره به بیرون است. از بغل دست جوری که بقیه نبینند این زبالهها را بیرون میریزند، در حالی که میشود زباله را در یک کیسه ریخت و انداخت توی یک سطل زباله سر راه. اما دلیل این رعایت نکردنها این است که کسانی که پشت ماشین مینشینند فقط به فکر خودشان هستند و دیگران را نادیده میگیرند.
متاسفانه همه ما فکر میکنیم خودمان بر حق هستیم؛ ما مردم با فرهنگی هستیم، اما خیلی از هموطنان ما در موضوع رانندگی عملکرد متفاوتی دارند، فکر میکنند خودشان با فرهنگ هستند و بقیه نیستند. بنابراین فکر میکنند، اگر حق کسی را هم در نظر نگیرند، به دیگران ضربهای نزدهاند، در حالی که اگر رعایت کنیم و هوای همدیگر را داشته باشیم به عنوان کسانی که با فرهنگ هستیم و شناخت داریم نسبت به همدیگر میتوانیم کنار هم زندگی کنیم.
متاسفانه صدا و سیما هم توجه چندانی به این قضیه ندارد؛ گاهی در تلویزیون کشور برنامههایی پخش میشود که به قومیتها بیاحترامی میشود؛ قوم لر، قوم ترک، شیرازیها زیر سوال میروند. وقتی در این زمینه فرهنگسازی نمیشود و حتی بیفرهنگی و دودستی تبلیغ میشود، نوعی نفاق شکل میگیرد. از اینجا این نفاق آغاز میشود و به خیابان میآید؛ این زیر سوال بردن همدیگر، قومیتها و انسان بودن خودمان رشد و نمو پیدا میکند و در خیابان علنی میشود.»
آنچه خواندید، دیدگاه آدمهایی آشنا درباره این پرسش مهم است که «چرا ما بد رانندگی میکنیم؟». شما هم اگر برای این سؤال پاسخی دارید، میتوانید آن را پایین همین مطلب به اشتراک بگذارید.
راه حل هرچه هست، تا به حال عملی نشده است؛ جریمه کردنهای پلیس شلکن سفتکنی است، یک روز سر هر چهارراه پلیسی میگذارند و سفت و سخت قوانین را اجرا میکنند و گاهی خودروهایی که جلوی خود پلیس خلاف میروند، جریمه نمیشوند. درباره موتورسیکلتها هم که مصیبت ظاهرا غیرقابل علاج است انگار همه تسلیم شدهاند که کاری نمیشود کرد. فرهنگسازی هم که سخت است و راه درازی برای رفتن دارد، صداوسیما هم که حرفهای مهمتری دارد تا پرداختن به قوانین ترافیکی.
هرچه هست، حالا «رانندگی بد» در کشور بیمار بدحالی است که دکترها جوابش کردهاند، موضوعی که که دیگر از دامنه بررسیهای مدیریت شهری به موضوعی جامعهشناسانه بدل شده؛ موضوعی که دارد عمق قانونگریزی و نقض حقوق شهروندی را در کشور ما نشان میدهد و تا شرایط پیچیدهتر از این نشده باید فکری به حال آن کرد.
با همین رویکرد، سراغ آدمهایی رفتیم که گرچه هیچکدام بطور مستقیم ربطی به رانندگی ندارند، اما هر کدام در جایگاه خود نقشی در شکلگیری فرهنگ عمومی ما دارند. از رضا کیانیان (بازیگر)، علی مطهری (سیاستمدار و نماینده مجلس)، حمیدرضا صدر (جامعهشناس ورزش و شهرسازی)، غلامعلی افروز (استاد دانشگاه و مشاور خانواده)، داریوش ارجمند (بازیگر) و محمود پاکنیت (بازیگر) خواستیم از دغدغههای خود در این باره بگویند:
رضا کیانیان - بازیگر
وقتی 8 سال رئیسجمهور میگوید «قانون منی چند؟» نمیشود به مردم خرده گرفت
«مشکل رانندگی در کشور ما قانونمدار نبودن همشهریها و هموطنانمان است. انگار کسی دوست ندارد قانون را رعایت کند، قوانین رانندگی برای این است که ما زودتر به کارمان برسیم. این کمی پارادوکسیکال است. ما باید پشت چراغ قرمز بایستیم که زودتر به مقصد برسیم. چون اگر پشت چراغ قرمز توقف نکنیم، یک گره ترافیکی ایجاد میشود که یا خیلی دیر میرسیم یا اصلا به مقصد نمیرسیم.
متاسفانه این موضوع را مردم ما نمیخواهند متوجه شوند، البته وقتی هشت سال رئیسجمهوری میگوید: «قانون منی چند؟» نمیشود به مردم خرده گرفت. کوچکترین تخلفات رانندگی و رعایت نکردن قانون در ترافیک و حمل و نقل شهر اختلال ایجاد میکند و موجب تصادف میشود و همه چیز به هم میپیچد. اما اگر همه قوانین را رعایت کنند و در خط خود بمانند و سعی نکنند حقوق بقیه را ضایع کنند، همه به مقصد خود میرسند، اما شاید با کمی تاخیر.
اگر همه وقتی که میخواهیم از فرعی به اصلی بپیچیم، کمی درنگ کنیم با امنیت بیشتری رانندگی خواهیم کرد. وقتی کسی دوبله پارک میکند به فکر این است که کارش زودتر انجام شود و خودش زودتر به مقصد برسد اما یک لاین را اشغال می کند، ترافیک ایجاد میکند و باعث میشود دیگران دیرتر به مقصد برسند.
مشکل دیگر ما در رانندگی عقدهگشایی است. بعضی از مردم ما در جامعه سر خورده و سرکوب می شوند و انگار میخواهند این تحقیر و سرکوب را با پیچیدن جلوی دیگری و یا جلو زدن از بقیه جبران کنند.
وقتی کسی با ماشین مدل پایین جلوی کسی که ماشین مدل بالا دارد میپیچد، انگار میخواهد برتری خودش را نشان بدهد. رانندگی ما در فرهنگ عمومی ریشه دارد.
خود من سعی میکنم قانون را رعایت کنم، وقتی که عابر پیاده در حال عبور از خط عابر است سعی میکنم صبر کنم تا رد شود. اما گاهی توی این خیابانها آن قدر عصبانی میشوم که می خواهم انتقام بگیرم، اما به خودم می گویم رضا! اینجا خیابان است، جای انتقام گرفتن نیست.
موتورسوارها سالهاست مثل ویروسی شدهاند که ترافیک را مریض کردهاند. کسی که موتورسوار می شود ورود ممنوع می رود، از پیاده رو رد می شود و هیچ قانونی را رعایت نمیکند. چون اکثر موتورسوارها اهالی شهرهای کوچکتر بودهاند که به شهرهای بزرگتر مهاجرت کردهاند و نمی دانند قوانین رانندگی به خود آن ها کمک میکند. بیشتر آنها کارشان به سرعت بستگی دارد. مثلا مسافر یا کالا جابهجا می کنند و هر چه سریعتر بروند دفعات بیشتری میتوانند کالا یا غذا جابهجا کنند. برای همین فقط به سریعتر به مقصد رسیدن فکر می کنند. از سوی دیگر این مشکل هم وجود دارد که انگار موتور جزو وسایل نقلیه موتوری نیست. تازه چند سال است که قوانین مربوط به وسایل نقلیه موتوری درباره موتور سیکلت هم اعمال میشود. قبلا با موتور به عنوان عابر پیاده برخورد می شد.
هیچکسی را نمیتوانیم در تهران پیدا کنیم که از موتوریها آسیب ندیده باشد، متاسفانه بخشی از بزهکاریها مثل کیفقاپی و قمهزنی هم با موتور انجام میشود. هر کدام از ما تجربه تلخی از موتور سوارها داریم.
در بقیه جاهای دنیا مردم مثل شمر از پلیس میترسند چون پلیس اصلا با کسی شوخی ندارد و رییس جمهور هم که باشی جریمهات می کند .اگر در آمریکا هم یک هفته جریمه نکنند، بلبشو می شود. اما در اروپای شمالی قوانین نهادینه شده است. اما در کشور ما هیچکدام نیست؛ نه قانون نهادینه شده و نه پلیس جدی عمل میکند. پلیس باید مثل شمر بایستد و شوخی هم نداشته باشد.
یک جاهایی این بحث است که مأموری ممکن است رشوه بگیرد، چون بعضی این کار را میکنند، البته اکثر پلیسها هم این کار را نمیکنند. سردار مؤمنی جزو کسانی است که من او را شخصاً میشناسم و میدانم که چقدر کار میکند و زحمت میکشد. اما این تلاش باید جمعی باشد که نتیجه بدهد.
در جاهای دیگر دنیا که پلیس رشوه نمیگیرد، زندگیاش تامین است. اما مگر چقدر افسرانمان تامین هستند و حقوق آنها خوب است. همه این موارد پیچیدگیهایی است که در بحث رانندگی مطرح است و تا حل نشود مشکل بد رانندگی کردن هم حل نمیشود.»
علی مطهری - سیاستمدار و نماینده مجلس
از خوبیهای مردم دیگر کشورها درس بگیریم
«ما در مساله رانندگی در کل کشور و تهران که نمونهای از کشور است، مشکل اساسی داریم. کسانی که از کشورهای خارجی به ایران میآیند، شاید اولین مسالهای که در ایران توجه آنها را جلب میکند، نحوه رانندگی ماست؛ نکتهای که آقای رئیس جمهور هم به آن اشاره کردند. الان کسانی که میخواهند به ایران سفر کنند، به آنها در گذرنامهشان درباره خطرناک بودن رانندگی در تهران، هشدار داده میشود. این مشکل باید حل شود. اگرچه ما نسبت به مثلا 20 سال پیش پیشرفت کردهایم، اما هرگز اراده ملی برای بهبود این وضعیت در کار نبوده و هیچ دولتی به فکر حل این مشکل نبوده و مربیان جامعه مثل روحانیت، صدا و سیما و آموزش و پرورش به فکر حل این مشکل نبودهاند و در تربیت مردم برای رانندگی درست، تلاش نشده است. وقتی فرزندان ما این وضعیت را میبینند، فکر میکنند این شیوه، طبیعی و رانندگی صحیح همین است. اما وقتی به یک کشور دیگر میروند میبینند چقدر تفاوت وجود دارد. مثلا در تهران خط عابر پیاده چه برای راننده و چه برای عابر معنا ندارد. شاید یک عده فکر میکنند این خطوط، نقاشی و برای زیبایی است.
یکی دیگر از مشکلات ما شیوه اعطای گواهینامه است که به آسانی و به هر کسی گواهینامه میدهند در حالی که در همهجای دنیا دریافت گواهینامه نیاز به آموزش زیادی دارد و به این راحتی نیست. ما سالانه خسارت مالی و جانی زیادی را به دلیل رعایت نکردن قوانینی چون احترام به خط عابر پیاده تحمل میکنیم. در اکثر قریب به اتفاق کشورهای دیگر با ورود شخص به خط عابر، خودروها به فاصله چند متری میایستند. اما اینجا معمولا رانندهها یا بر سرعت خود میافزایند تا زودتر عبور کنند و عابر رد نشود و یا به گونهای اجازه رد شدن به او میدهند که به فاصله اندک و گاهی مماس با لباس او رد میشوند. ما که از اسلام پیروی میکنیم و در روز عاشورا سینه میزنیم، باید انضباط اجتماعی داشته باشیم.
متاسفانه آموزشی هم در این زمینه داده نمیشود. صدا و سیما یا به این موضوع نمیپردازد یا با رودربایستی این موضوع را طرح میکند و فکر میکند اگر نقاط مثبت ملتهای دیگر را نشان دهد موجب تحقیر ملت ماست، در حالی که این اندیشه خطاست و ما باید نقاط ضعف مردم خودمان را برطرف کنیم و از خوبیهای مردم دیگر درس بگیریم، همان طور که آنها باید از خوبیهای ما درس بگیرند.
به هرحال ما برای حل این مشکل نیازمند عزم و اراده ملی هستیم. وزارت کشور وظیفه دارد که این موضوع را پیگیری کند و جای سوال است که چرا وزارت کشور به موضوع رانندگی عنایت کافی ندارد.»
داریوش ارجمند - بازیگر
انگار ممنوع رفتن و عبور از چراغ قرمز شاهکار است!
«مشکل ما در رانندگی مشکل فرهنگی است، باید روی این قضیه کار شود. اخیرا کمی روی خط سفید و احترام به آن کار شده و تاثیر داشته، بنابراین میشود کاری کرد؛ توی جاده هم دوربین و گشت نامحسوس موثر بوده، درست است که تا دوربین را رد میکنند گازش را میگیرند و میروند اما به هر حال این نشان میدهد که با قانونگذاری و زور میشود کاری کرد. متاسفانه ما چندان فرهنگپذیر نیستم، چون فرهنگسازی و تربیت را نمیشود در 18 سالگی و 20 سالگی شروع کرد، فرهنگسازی از کودکی آغاز میشود. کدام پدر و مادر در خانه با فرزندش درباره قوانین رانندگی خرف میزند؟ ما بیشتر از شلوار جین و کتانی با بچههایمان درگیر نمیشویم. خیلیها نمیدانند بچهشان کلاس چند است. از سوی دیگر آموزش و پرورش هم مشخص نیست که چه کار میکند؟
صدا و سیما هم مدتی این عزم را داشت، عموپورنگ هم کمی در این باره حرف میزد، اما اینها انگار جواب نمیدهد، دوربین اما جواب میدهد. حتی پلیس هم راه حل نبود.
من امیدوارم روزی ما به پای کشورهای اسکاندیناوی برسیم که خودشان قانون را رعایت میکنند و چراغها مردم را تربیت کردهاند؛ اینجا نوعی آزادیخواهی غلط شکل گرفته است، انگار دور زدن در جای ممنوعه و عبور از چراغ قرمز شاهکار است؛ این مشکلات فرهنگی ماست. ما کتاب راهنمایی رانندگی داریم؛ اما فقط قوانین را آموزش میدهد، نه اخلاق و راهنمایی درست را. مثل کنکور دادن، مدرسه میرویم اما برای کنکور باید برویم کلاس گاج، کاج و گندمکار و جو کار. بچه، وقتی ترکه است میشود با آن سبد بافت نه وقتی تنه درخت شد.»
غلامعلی افروز - استاد دانشگاه تهران و مشاور خانواده
مهمترین مشکل ما رانندگی تهاجمی است
«ما دو جور رانندگی خوب داریم؛ یکی رانندگی معقول و مناسب است و دیگری رانندگی تدافعی است که بهتر هم هست، در رانندگی کافی نیست شما به کسی نزنید، کسی هم نباید به شما بزند.
الان مهمترین مشکل رانندگی ما رانندگی تهاجمی است، در ایران خیلیها تهاجمی رانندگی میکنند، این نوع رانندگی هیچجای دنیا معنا ندارد و وقتی یک ایرانی هم میرود خارج و میداند باید کلی جریمه بپردازد و ممکن است او را اخراج هم بکنند، از خود اروپاییها بهتر رانندگی میکند. این نشان میدهد این طور نیست که ما نوع دیگری از رانندگی را بلد نباشیم، باور عمیق به اینکه ما باید قانون مدار باشیم و حق را به دیگری هم بدهیم، وجود ندارد. یعنی این ارزش ملی نیست و قانون برای خیلیها هیچ است. فکر میکنند قانون را میشود با پول خرید و وقتی هم خلاف میکنند، تنبیه نمیشوند، تهدید نمیشوند.
همچنین اضطراب، کلافگی، خستگی، بههم ریختگی فکری و کوفتگی ذهنی، سبقت گرفتن و برتری جویی و آموزش غلط از طرف پدر و مادر باعث میشود که شرایط بدتر شود. فکر میکنند رانندگی در خیابان فیلم اکشن است، لاییکشیدن و تک چرخ زدن با موتور را هنر میدانند. وقتی میخواهیم ارزش حاکم شود باید قانون حاکم شود، اینها ضد ارزش است. دروغ، غیبت، اختلاس، تهمت، خودستایی، خودبینی، رشوه قیامت میکند. اینکه برای رفتن به هر اداره و هر مکانی دنبال آشنا هستیم، نشان دهنده این است که ارزشها حاکم نیست».
حمیدرضا صدر - جامعهشناس ورزش و مدیریت شهری
قانونگریزی، با قبیلهگرایی ترکیب شده است
«بزرگترین مشکل ما قانونگریزی است. ما از زیر بار همه قوانین شانه خالی میکنیم؛ مثلا مالیات نمیدهیم یا به قوانین ترافیکی احترام نمیگذاریم. تفکر ما در ایران، تفکر قبیلهای است، اگر همدیگر را بشناسیم به هم راه میدهیم، به همسایهمان تعارف میکنیم که «نه تو اول برو»، اما اگر یکدیگر را نشناسیم راه را به هم میبندیم. کالبد تهران شهری مدرن است، اما در درون آن شهری سنتی قرار دارد.
متاسفانه قانونگریزی با این قبیلهگرایی ترکیب شده و نتیجه شرایطی است که میبینیم؛ اگر هر کدام از ما به سوئیس برویم، درست رانندگی میکنیم، اما اینجا قانون را نادیده میگیریم. قانون باید جدی اجرا شود، قانونی که هر روز نقض میشود، برندگی خودش را از دست میهد؛ شبها تقریبا پلیسی در خیابان نیست که بر نقش قانون نظارت کند. در کشور ما وقتی خلافی رخ میدهد، اتوموبیل جریمه میشود و نه راننده، راننده هم جریمه را پرداخت میکند و تمام. در حالی که در جاهای دیگر دنیا، راننده را جریمه و حتی گاهی زندانی میکنند. اینطور که ما رانندگی میکنیم، حکمش حتما زندان است، چون با جان بقیه بازی میکنیم.
با همه احترامی که برای پلیس قائلم و میدانم که چقدر آنها زحمت میکشند، اما آنها موفق نیستند؛ هم توان و هم تعدادشان کم است؛ مثلا موتورسوارها در تهران توقف ندارند، از هر راهی عبور می کنند و هیچ چیز سد راه آنها نیست. وقتی به رانندگی موتورسوارها نگاه میکنیم، تفاوت مدنیت تهران با شهرهای دیگر خودش را نشان میدهد.
من خودم آدم محافظهکار و شکیبایی هستم؛ آرام میروم و میآیم و برای همین کمتر اذیت میشوم و اگر هم برخوردی داشته باشم با آرامش از آن عبور میکنم. فکر میکنم باید به این شرایط عادت کنیم، چون اگر هر روز بخواهیم درگیر شویم، ممکن است اتفاقات غیرقابل جبرانی رخ بدهد.»
محمود پاکنیت، بازیگر
همه ما فکر میکنیم خودمان بر حق هستیم
«مهمترین مشکل رانندگی ما ایرانیها، نداشتن خیابان خوب و ترافیکهای سنگین است، اما چیزی که خیلی مهم است و کسانی که پشت فرمان مینشینند اصلا به آن توجه نمیکنند، حق تقدم دیگرانی است که در حال رانندگی هستند. هیچکس رعایت دیگری را نمیکند و فقط به فکر خودشان هستند که زود به مقصد برسند. اما به این فکر نمیکنند که راننده ماشین کناری هم میخواهد زود به مقصد برسد. این رعایت کردن حقوق دیگران مهمترین چیزی است که در رانندگی باید به آن توجه شود.
موضوع آزاردهنده دیگری که من میبینم رانندگان انجام میدهند، ریختن زباله مثل دستمال کاغذی، پوست میوه، غذا و غیره به بیرون است. از بغل دست جوری که بقیه نبینند این زبالهها را بیرون میریزند، در حالی که میشود زباله را در یک کیسه ریخت و انداخت توی یک سطل زباله سر راه. اما دلیل این رعایت نکردنها این است که کسانی که پشت ماشین مینشینند فقط به فکر خودشان هستند و دیگران را نادیده میگیرند.
متاسفانه همه ما فکر میکنیم خودمان بر حق هستیم؛ ما مردم با فرهنگی هستیم، اما خیلی از هموطنان ما در موضوع رانندگی عملکرد متفاوتی دارند، فکر میکنند خودشان با فرهنگ هستند و بقیه نیستند. بنابراین فکر میکنند، اگر حق کسی را هم در نظر نگیرند، به دیگران ضربهای نزدهاند، در حالی که اگر رعایت کنیم و هوای همدیگر را داشته باشیم به عنوان کسانی که با فرهنگ هستیم و شناخت داریم نسبت به همدیگر میتوانیم کنار هم زندگی کنیم.
متاسفانه صدا و سیما هم توجه چندانی به این قضیه ندارد؛ گاهی در تلویزیون کشور برنامههایی پخش میشود که به قومیتها بیاحترامی میشود؛ قوم لر، قوم ترک، شیرازیها زیر سوال میروند. وقتی در این زمینه فرهنگسازی نمیشود و حتی بیفرهنگی و دودستی تبلیغ میشود، نوعی نفاق شکل میگیرد. از اینجا این نفاق آغاز میشود و به خیابان میآید؛ این زیر سوال بردن همدیگر، قومیتها و انسان بودن خودمان رشد و نمو پیدا میکند و در خیابان علنی میشود.»
آنچه خواندید، دیدگاه آدمهایی آشنا درباره این پرسش مهم است که «چرا ما بد رانندگی میکنیم؟». شما هم اگر برای این سؤال پاسخی دارید، میتوانید آن را پایین همین مطلب به اشتراک بگذارید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
تو تهران همه جوری میرونن که میخوان بزن لهت کنن ماشینو میبری بیرون از ترس این که موتوری ها به ماشینت نمالن و اینکه همه تا یه راه میبینن بازه فقط میخوان سبقت بگیرن خلاصه فرهنگ ها خیلی پایین است.
به نظر من وضعیت بد رانندگی در کشور ما سه منشا. اصلی داره:
مورد اول: اینکه افرادی که به اصطلاح در آزمون رانندگی پذیرفته میشن در واقع تنها کمتر از 50 درصد مهارت رانندگی رو آموختن و کسب تجربه رو برای اینکه تبدیل به یک راننده خوب بشن برای خود الزامی میدونن... حالا این بندگان خدا در خیابون ها با حجمی عظیم از رانندگانی مواجه هستن که عملا هیچ یک از قوانین رانندگی براشون معنای خاصی نداره... پس خود به خود عدم رعایت قانون که بک ضد ارزش هست تبدیل به یک ارزش میشه و راننده تازه کار عدم رعایت قانون رو سرلوحه کار خودش قرار میده.
مورد دوم: تعصبات بیجا و عدم توانایی کنترل درست اعصاب در رانندگان هست... به قول بسیاری از دوستای که اظهار نظر کردن، ما تبدیل شدیم به ملتی که بسیار عصبی و تهاجمی هستیم و به بیشتر اطرافیانمون به چشم دشمن نگاه می کنیم و تصور میکنیم زمانی به حقوق خود دست پیدا می کنیم که حقوق اونها رو پایمال کرده باشم.
و مورد سوم: وضعیت رانندگی خودروهای دولتی و گاهاً خودروها راهنمایی و رانندگی که بعضی اوقات بدتر از رانندگان عادی درحال رانندگی هستن. برخی از اتومبیل های دولتی بطوری حقوق سایر رانندگان رو پایمال می کنند که انگار به جز خودشون هیچ اتومبیل دیگری در مسیر حق عبور و مرور نداره. چه بسا پایه ای ترین فرهنگ سازی باید از طرف همین افراد انجام بشه تا بتونیم شاهد عبور و مروری قانونمند باشیم.
هر چیزی باید اول فرهنگش وارد شود بعد خودش
فقط رانندگی نیست کلا در استفاده از تکنولوژِی های جدید هم همینطور هستیم
چون آموزش دیده ایم بی قانون باشیم تا زنده بمانیم تا در قدرت بمانیم تا مدیر بمانیم تا دولتی باشیم و از مزایای دروغ خود به ثروت برسیم.
به نظر من چاره کار در بالابردن جریمه هاست
به نظر من یکی از علل عدم تطابق رانندگی در ایران به خصوص در شهرهایی بزرگ مانند تهران عدم توجه به استاندارداهایی پنهان نظیر عدم توجه به استانه تحمل رانندگان است.
اگر غير از اين بود جاي سوال بود
به نظر من، یکی از مهمترین دلایل بد رانندگی و عصبانیت مردم، علاوه بر مشکلات بالا و شاید قبل آز آن، وجود ماشین های دنده دستی داخل و عدم وجود ماشین های داخلی دنده اتوماتیک با گیرباکس باکیفیت است
چون در ایران در همه زمینه ها منافع فردی بر منافع جمعی ارجحیت دارد
نظر من کو؟
استان سیستان و بلوچستان کلی راننده داره که تو سن 60-70 سالگی گواهینامه گرفتن!!! ائنم در حالی که اصلا قبلش ماشین نداشتن! دیگه چه توقعی میشه داشت وقتی به یه آدمی که تازه دو ساله فهمیده ماشین چیه راحت گواهینامه میدن
همه زرنگ شدن!
قانون ومجريان قانون
بیشتر بحث زود رسیدن مطرحه چون برای پیدا کردن جای پارک باید زود برسیم برای به ترافیک نخوردن باید سریع برونیم تا زود ترافیک سنگینو رد کنیم برای رسیدن به مقصد چون از صبح تا شب سر کار بودیم باید زود برسیم خونه تا حد اقل ساعتی رو کنار اعضا خانواده باشیم
کی گفته ما بد راندگی میکنیم؟خیلی هم خوب رانندگی میکنیم. اصلا کسی حق نداره از ما ایراد بگیره وفقط ما میفهمیم وحالیمونه.همه بدن و ما خوبیم.
به عمل کار برآید
بیایید از همین امروز و همین لحظه درست رانندگی کنیم، درست پیاده روی کنیم و نهی از منکر را در اینجور موارد هم انجام بدیم.
اگر تک تک ما لخواهیم مطمئنا امکان پذیر است.
به خاطر اينكه آدم نيستيم
به نظرم همون چیزی که امیر میگه درسته ......
آسفالت خیابان ها بسیار بد
اصلا بخش اعظم مشکلات ما در رانندگی مربوط می شه
به قول آقاي رحيم خالقي (آشپز)چون ما ايراني هستيم
یا سلام و عرض ادب خدمت هموطنان ایرانی بویژه قانونمداران
معمولا رانندگان ما از بودن یک نیروی انتظامی در تقاطع ها بیشتر قوانین را رعایت میکنند
اگر تعداد زیادی مامور چه سرباز و چه افسر در سر چهارراه ها و محل هایی که احتمال تخلف وجود دارد حضور داشته باشند چند مزیت دارد:
- تخلفات کمترو ترافیک روانتر
- اشتغال زایی بیشتر و بیکاری کمتر
- و برعکس جریمه کمتر و درامد کمتر دولت
- و در مواقعی که نیروها مازاد باشند در امنیت کوچه ها و سرقت کمتر اتومبلیها و لوازم داخل آن
- آمار بیکاری هم کمتر میشه و ازدواج جوونها بیشتر
- هم تبعات اجتماعی مثبتی داره
- و کلا با یک استخدام جدید در چندین مرحله جواب میده
وضعیت رانندگی ما ایرانیها خیلی خوب است. ولی شما باور نکنین.
به عمل کار برآید
خریت و وحشیگری و بی فرهنگی
همین !
ما ایرانی ها جی مون درسته که رانندگی مون دست باشه!!!!
من تمام نظرات را خوندم. تقریبا همش بجا بود. اما یک نکته مغفول مانده. بگذارید منظورم را از اینطوری بگم. شده تا حالا وارد یک اتاق بسیار تمیز و مرتب بشوید. اکه دقت کنید ناخودآگاه سعی در مرتب بوذن خواهید داشت. من یک مدت آلمان زندگی میکردم. بقدری نظم بصری توی خیابانها میدید که ناخودآگاه در رانندگی و حتی پیاده رفتن هم نظم را رعایت میکنید. این نظم از درخت های کاشته شده تا تابلوها، خط کشی ها حتی سیمهای برق مخصوص bahn (قطار شهری) و خلاصه هر چیزی که جلو چشم میاد. مثلا درخت را از همان اول با سه دیرک چوبی میکشیدند تا کاملا مستقیم رشد کند و همگی در یک خط. حالا تو ایران، درخت ها اینگار تو باغ پدریشون، کچ و کوله. خیابان ها بدون خط کشی و .... همه چیز میگه شیر تو شیره بزن برو....
اغلب مامورین سر چهارراه بي خیال و پي تجربه هستن بارها دیدم جلوی چشمشون خلاف هم رفتن وقتی هم ترافیک میشه وايميسن نگاه میکنن
من تمام نظرات را خوندم. تقریبا همش بجا بود. اما یک نکته مغفول مانده. بگذارید منظورم را از اینطوری بگم. شده تا حالا وارد یک اتاق بسیار تمیز و مرتب بشوید. اکه دقت کنید ناخودآگاه سعی در مرتب بوذن خواهید داشت. من یک مدت آلمان زندگی میکردم. بقدری نظم بصری توی خیابانها میدید که ناخودآگاه در رانندگی و حتی پیاده رفتن هم نظم را رعایت میکنید. این نظم از درخت های کاشته شده تا تابلوها، خط کشی ها حتی سیمهای برق مخصوص bahn (قطار شهری) و خلاصه هر چیزی که جلو چشم میاد. مثلا درخت را از همان اول با سه دیرک چوبی میکشیدند تا کاملا مستقیم رشد کند و همگی در یک خط. حالا تو ایران، درخت ها اینگار تو باغ پدریشون، کچ و کوله. خیابان ها بدون خط کشی و .... همه چیز میگه شیر تو شیره بزن برو....
من تمام نظرات را خوندم. تقریبا همش بجا بود. اما یک نکته مغفول مانده. بگذارید منظورم را از اینطوری بگم. شده تا حالا وارد یک اتاق بسیار تمیز و مرتب بشوید. اکه دقت کنید ناخودآگاه سعی در مرتب بوذن خواهید داشت. من یک مدت آلمان زندگی میکردم. بقدری نظم بصری توی خیابانها میدید که ناخودآگاه در رانندگی و حتی پیاده رفتن هم نظم را رعایت میکنید. این نظم از درخت های کاشته شده تا تابلوها، خط کشی ها حتی سیمهای برق مخصوص bahn (قطار شهری) و خلاصه هر چیزی که جلو چشم میاد. مثلا درخت را از همان اول با سه دیرک چوبی میکشیدند تا کاملا مستقیم رشد کند و همگی در یک خط. حالا تو ایران، درخت ها اینگار تو باغ پدریشون، کچ و کوله. خیابان ها بدون خط کشی و .... همه چیز میگه شیر تو شیره بزن برو....
من تمام نظرات را خوندم. تقریبا همش بجا بود. اما یک نکته مغفول مانده. بگذارید منظورم را از اینطوری بگم. شده تا حالا وارد یک اتاق بسیار تمیز و مرتب بشوید. اکه دقت کنید ناخودآگاه سعی در مرتب بوذن خواهید داشت. من یک مدت آلمان زندگی میکردم. بقدری نظم بصری توی خیابانها میدید که ناخودآگاه در رانندگی و حتی پیاده رفتن هم نظم را رعایت میکنید. این نظم از درخت های کاشته شده تا تابلوها، خط کشی ها حتی سیمهای برق مخصوص bahn (قطار شهری) و خلاصه هر چیزی که جلو چشم میاد. مثلا درخت را از همان اول با سه دیرک چوبی میکشیدند تا کاملا مستقیم رشد کند و همگی در یک خط. حالا تو ایران، درخت ها اینگار تو باغ پدریشون، کچ و کوله. خیابان ها بدون خط کشی و .... همه چیز میگه شیر تو شیره بزن برو....
با سلام
علتهای مختلفی داره
آشفتگی مردم از وضعیت اقتصادی و رکود بازار و عدم اطمینان از درامد وشغل باعث کلافگی بیشتر شده و مردمی عصبی و تند خو در همه امور پرورش داده مثل روابط خانوادگی ...رانندگی....شغلی...اجتماعی شده
به نظر من وقتی اقتصاد به یه کشور بیاد و مشکلالت فکری و روحی مردم مرتفع بشه خیلی از مشکلات ناخوداگاه حل میشه و کار مسولین رو هم راحت تر میکنه
خانمها.... بزرگترین عامل ترافیک و رانندگی بد و تصادف ها ما خانم هاهستیم
تا زمانیکه راهنمایی و رانندگی و سایرین فقط نبستن کمربند را مشکل میداند و کاری به نحوه رانندگی ندارد وضعیت بدتر هم خواهد شد
من خودم تاکنون چندین بار دیدم که خود راهنمایی و راهنندگی بعد از عبور خروجی تو بزرگراه دنده عقب گرفته ... باور کردنی نیست .. هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک
البته تو بزرگراه ها ی مشکل فنی هم داریما. هی بزرگراه کوچیک میشه، بزرگ میشه
اتوبان کربلا اون همه تردد اره، از اولش هم حجم تردد رو میدونستن، اومدن 2-3 لاینش کردن. یذره فکر نمیکنن وقتی میخوان بودجه رو هزینه کنن. بزرگراه چمران، هی باریک میشه پهن میشه. خیل یجاها اینجوریه
چون هیچ تنوع و دلخوشی و تفریحی وجود نداره.
مشکل ما رانندگی نیست
دوستان نظرات مفید و با ارزشی را مطرح کردند. به نظر من رانندگی تبلور افکار و اعمال واقعی ماست که نشات گرفته از فرهنگ و آموزشهای ماست.
ما نمیتوانیم چیزی را که به ما آموزش داده نشده بدانیم و یا به آن عمل کنیم.
در همه دنیا مردم بی جهت در معابر عمومی رفت و
آمد نمی کنند و همه کارها با فکس و تلفن و ایمیل انجام میشود .
قانون راهنمايي رانندگي يادركل قانون موقعي احترام گذاشته ميشودكه قانون گذاربه اون قانون احترام قايل شود
وضعیتی که در آن اصطلاح (فرهنگ غربتی) نمود میکند یعنی وضعیتی فکری که باید کاری کرد که بصورت غربتیها (قشر بی قید جامعه) زندگی کرد یکی از مکانهای این نوع طرز فکر همین رانندگی است در فرهنگ غربتی شما چه در عزایا عروسی باید باصدای بلند رفتار کنید به همسایه تعرض کنید خود را محق هرکاری بدانید و الی آخر...
خوب الان اینجا همه هم که شاکی هستیم وبا فرهنگ ..یه سوال دارم اونایی که اون بیرون اون شکلی رانندگی می کنند کی هستن پس؟
ملتو سرکار نزارین
سلام بدلیل اینکه وقتی پشت فرمان هستند احساس قدرت می کنند و می توانند بکشند و بروند لذا مثل سایر انسانهای دیگر دنیا رانندگی نمی کنند
در مورد علت مشکل رانندگی، دلایل زیادی از جمله فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی و غیره را می توان مطرح کرد. ولی در هر صورت باید برای علاج این درد به سریعترین و مؤثرترین راهکارهای کوتاه مدت متوسل شد و سپس با بهبود اوضاع، راهکارهای میان مدت و درازمدت مثل فرهنگ سازی را در برنامه گذاشت.
به نظر من برخی از بهترین راه حلها:
1- افزایش سن اعطای گواهینامه به 20 تا 22 سال
2- ابطال گواهینامه در سن 65 سال در هر شرایطی!
1- افزایش سن اعطای گواهینامه به 20 تا 22 سال
2- ابطال گواهینامه در سن 65 سال در هر شرایطی!
3- جریمه پولی سنگین و توقیف و زندان برای تخلفات حادثه ساز مثل عبور از روی خط و نوربالا زدن برای خودرو جلویی که با حداکثر سرعت مجاز در حال حرکت است!
چون هم خودمون فرهنگ رانندگی نداریم
این موضوع بسیار موضوع مهمی هست که ما شاید خیلی از مواقع به راحتی از آن می گذریم.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.