سرنوشت زندگی زنان ایرانی با همسران افغان
20 سال از ازدواجش میگذرد، اما هنوز خیلیها قبولش نکردهاند. مهم چهار فرزندی است که بدون شناسنامه، تحصیلات ناتمام، بدون دفترچه بیمه درمانی و... سرگردانند. خودشان را ایرانی میدانند اما انگار هیچکس حاضر نیست این واقعیت را بپذیرد.
روزنامه ایران در گزارشی نوشت:
نزدیک به 20 سال از ازدواج حمیده 42 ساله با یک مرد افغان میگذرد. 20 سال از نخستین روزی که طاهر همسرش را دید و با هم ازدواج کردند. اوایل، عقدشان محضری نبود. اما با کلی هزینه محضریاش کردند. دخترها 10 و 11 سالهاند، پسرها 18 و 20 ساله. هیچکدام شناسنامه و مدرک هویتی ندارند. تنها مدرک هویتشان گذرنامهای است که از سفارت افغانستان گرفتهاند.
حمیده آهی میکشد سینی چای و قندان را جلویم میگذارد: «پاسپورت گرفتیم برای بچهها. هر سال میرویم سفارت افغانستان و پاسپورتها را تمدید میکنیم. برای تمدید اقامت هم میرویم امور اتباع خارجه. هر کدام هم هزینه جداگانه میگیرند. باورت میشود؟ شوهرم 28 سال است ایران زندگی میکند اما وضع ما همین است.»
به حمیده گفتند بچهها که 18 ساله شدند میتوانید برایشان شناسنامه بگیرید. گفتند نامه بیمارستان و نامه کلانتری که باشد میتوانید شناسنامه بچهها را بگیرید اما نشد که نشد: «انگار قانونش هست اما اجرا نمیکنند. خیلی چیزها میگویند قانون شده اما اجرا نمیشود. هیچکدام از بچهها شناسنامه و کارت ملی ندارند. شوهرم حساب بانکی ندارد. همه چیز، یعنی همه کارهایی که نیاز به شناسنامه و کارت ملی دارد به عهده من است. زندگی و دارایی که نداریم اما پسرم میخواست موتور هم بخرد باز به اسم من شد. خودشان نمیتوانند. بچهها همه با پاسپورت رفتند مدرسه. هزار جا رفتم؛ میگویم مگر من مادرشان نیستم؟ مگر من ایرانی نیستم؟ یعنی بچههای من هیچ حقی ندارند؟»
از تهران تا کابل
حمیده و بچهها سه سالی هم برای زندگی به کابل رفتند. مثل خیلی از زنان ایرانی دیگر که بعد از ازدواج با شوهران افغانشان مجبور شدند برای زندگی به افغانستان بروند. بیشتریها به هرات. هر چند آمار دقیقی از تعداد این زنان در دست نیست اما میگویند کنسولگری افغانستان توانسته حدود 400 زن ایرانی را در هرات شناسایی کند. هرچند تعداد زنان ایرانی در ولایات و شهرهای مختلف افغانستان بسیار بیشتر از این تعداد است.
حمیده به قول خودش همان سالهایی برای زندگی به افغانستان رفت که طالبان رفته و امریکاییها آمده بودند: «بچهها هیچ مدرکی نداشتند، آن سالها مدرسه رفتنشان بسیار سخت بود. گفتم حاضرم در افغانستان زندگی کنم. فداکاری کردم. خیلی سخت بود. زندگیمان با ترس میگذشت.
دائم فکر میکردیم بمباران میشود. حتی یک بار توی خانهمان مواد منفجره انداختند. بچهها اما اصلاً نمیتوانستند با محیط آنجا کنار بیایند. مدرسه همه چیزش با اینجا فرق داشت. باید دو تا زبان میخواندند. ریاضی فرق داشت اصلاً همه چیز. وسایل بهداشتی نبود. توالت نبود، از کنار دیوار استفاده میکردند. حمام هم عمومی. همه جا خاک بود. خیلی سخت بود برگشتیم.»
حمیده زانوهایش را توی بغلش میگیرد. جـثه کوچکی دارد: «همه خانوادهام با ازدواجمان مخالف بودند اما من شوهرم را دوست دارم، مرد خوبی است. بچهها مدرسه میرفتند میگفتند مامان به کسی نگو بابا افغان است. شوهرم از یک خانواده بالای افغانستان است. سرگرد بوده. میگفتم پدرتان مرد خوبی است. میگفتند بچهها مسخرهمان میکنند. همه این طوری نیستند، اما بعضیها بد رفتاری میکنند. بچههای من روحیه ندارند، بدون شناسنامهاند. بچهها درسشان خوب است؛ یک بار پسرم در فوتبال رتبه اول آورد. اما چون شناسنامه نداشت، نبردنش مسابقه. پسر دومم تاریخ و جغرافیا اول شد. لوح تقدیر گرفت اما خلاصه مجبور شدند درسشان را ول کنند. یکیشان الان پیک موتوری شده یکی هم آرایشگاه کار میکند.»
«لیزا غبار» فعال اجتماعی اهل کشور افغانستان، سالهاست این مشکلات را از نزدیک دیده است: «این مسأله یعنی ازدواج زنان ایرانی با مردان افغان مشکلات زیادی ایجاد کرده، نمیدانم چرا دولت ایران راه حلی برای این موضوع پیدا نمیکند. مردان افغان زیادی را دیدهام که همسر ایرانیشان را رها کرده و رفتهاند و زن اینجا مانده بدون هیچ حمایتی. زنی را میشناسم که دو کودک بدون شناسنامه دارد و شوهرش هم برگشته افغانستان و هیچ ردی هم از خودش به جا نگذاشته.
خیلی اوقات هم زنان ایرانی اصلاً عقد محضری نیستند و صیغهاند. خلاصه زن میماند با مشکلات زیاد و بچههای بدون شناسنامه. البته برعکسش را هم داشتهایم. مردان افغان که سالها اینجا کار کردهاند و همه چیزشان را به نام زن ایرانیشان کردهاند؛ خانه، ماشین... چون خودشان حق ندارند چیزی با نام خودشان داشته باشند. خانم ایرانی هم با کوچکترین مشکلی جدا شده و همه چیز را برای خودش برداشته و مرد هم رد مرز شده و برگشته کشور خودش. مشکلات بیشمار است.»
به گفته لیزا غبار، بسیاری از زنان ایرانی هم وقتی به افغانستان برمیگردند دچار مشکلات عمیقی میشوند؛ هنوز افغانستان به ثبات نرسیده و برای کسی که در ایران بزرگ شده تحمل این شرایط سخت است. بویژه در دهات افغانستان که شرایط بهداشتیاش مناسب نیست.
آیا قانون اصلاح میشود؟
چرا وقتی مادرتان ایرانی است، هیچگونه تأثیری در تابعیتتان ندارد؟ براساس ماده 976 قانون مدنی، فرزند زوج خارجیای که یکی از آنها در ایران متولد شده باشد، ایرانی دانسته شده اما درباره رسیدن تابعیت از زن هیچ موضوعی مطرح نشده است.
یعنی اگر پدر شما ایرانی باشد، شما هم ایرانی محسوب میشوید، اما داشتن مادر ایرانی شما را ایرانی نمیکند. مواد 976، 986، 987 قانون مدنی ایران به تابعیت ارتباط دارد؛ تابعیت افراد، هویتشان را مشخص میکند اینکه تحت قوانین کدام کشور باید ازدواج کنیم، مجازات شویم و مالکیت داشته باشیم.
برای همین زنانی که با مردان خارجی از جمله مردان افغان ازدواج کردهاند دچار مشکلات بیشماری میشوند. چون کودکان آنان ایرانی محسوب نمیشوند. همچنین طبق قانون ازدواج زنان ایرانی با تبعه خارجی بدون رعایت ماده ١٠٦٠ قانون مدنی و گرفتن پروانه زناشویی ممنوع است. حالا و در چنین شرایطی تکلیف این زنان چیست؟
فاطمه اشرفی، رئیس انجمن حمایت از حقوق زنان و کودکان پناهنده و آواره در این باره میگوید: «به نظر میرسد زمانی که این قانون نوشته شده، قانونگذار با این مشکل مواجه نبوده و به همین دلیل است که این روزها این قانون در حال اصلاح شدن است ولی هنوز اتفاق شاخصی درباره اصلاح آن رخ نداده.»
به گفته او هنوز وضعیت تابعیت فرزند مادر ایرانی که همسر خارجی دارد تا 18 سالگی با پدر و بعد از آن با لحاظ کردن شرایط و ضوابط در اداره اتباع خارجی ممکن است. تا جایی که من اطلاع دارم رویکرد در این باره منطقی و حمایتی است.»
او در پاسخ به این سؤال که آیا آمار دقیقی درباره تعداد زنان ایرانی که همسر افغان دارند وجود دارد یا نه؟ تأکید میکند: «آمار دقیقی در این باره نداریم چون بسیاری از این ازدواجها ثبت نشدهاند. اما از نیمه اردیبهشت طبق بخشنامه اداره اتباع خارجی، همه خانمهایی که شوهر افغان و خارجی دارند، حتی بدون مدارک اقامتی میتوانند برای ثبت ازدواجشان به این اداره مراجعه کنند که این بانک اطلاعاتی در آینده میتواند در برنامهریزیها بسیار مؤثر باشد.»
کاش مثل یک ایرانی با ما رفتار کنند
«چقدر دلم میخواست مثل یک ایرانی با بچههایم برخورد کنند. درست مثل خودم. بچههای من اینجا به دنیا آمدهاند، اینجا را کشور خودشان میدانند تا پدرشان میگوید برویم افغانستان پکر میشوند.»
معصومه 28 ساله این حرفها را با بغض بر زبان میآورد: «آمدند خواستگاریام گفتند افغان است، اما آدم خوبی است. ازدواج کن. برای من این مهم بود که مسلمان است. نمیدانستم بعدها آنقدر مشکل پیدا میکنیم. الان دو تا بچهام بدون شناسنامه ماندهاند.
دو سال بعد از عروسی، شوهرم بیماری سختی گرفت. نه بیمه دارد نه چیزی. گفتند مجاری ادرارش مشکل دارد. تا مدتها چون پول نداشتیم با داروی گیاهی توی خانه درمانش کردیم. بعد هم رفت بیمارستان خصوصی و کلی قرض بالا آوردیم. هیچ بیمهای قبولش نمیکند. حالا میگویند شاید بیمه سلامت قبولمان کند.
آن هم نمیدانم؛ هنوز وقت نشده بروم دنبالش. برای بیمه میرفتیم تأمین اجتماعی، میگفتند باید بروی سازمان ملل. سازمان ملل میگفت شما تابعیت ایران را داری، ایران باید هزینههایتان را بدهد. یعنی فقط پاسکاریمان کردند. آخرش هم هیچی. دو تا دخترها سرما هم میخورند کلی خرج میگذارند روی دستمان.»
معصومه هم با هزار مشکل و سختی عقدش را رسمی کرده: «هر جا میروم برای بچهها شناسنامه بگیرم، میگویند چرا اصلاً ازدواج کردی؟ حالا که ازدواج کردهام باید چه کار کنم! برادر شوهرم و زنش کانادا زندگی میکنند. آنجا همه جور امکانات دارند، یارانه میگیرند، حقوق دارند، بچههای من شناسنامه هم ندارند. مگر تابعیت بچه به خاک نیست؟ اینجا همه چیز به پدر ربط دارد. میگویند موقعش که برسد، شناسنامه هم میدهیم اما چه زمان موقعش میرسد؟»
فاطمه در جینآباد مشهد زندگی میکند. سال 83 به عقد مردی افغان درآمد که در همسایگیشان زندگی میکرد. تا مدتها خانوادهاش به همه میگفتند شوهرش پاکستانی است: «خجالت میکشیدند. میگفتم خجالت ندارد. شوهرم مرد خوبی است. این هم قسمت من بوده. خیلیها هم ایرانیاند اما معتادند و آدمهای خوبی نیستند. نه اهل سیگار است نه معتاد. کار خوبی هم دارد اما خانوادهام خجالت میکشیدند. الان خیلیها فهمیدهاند شوهرم پاکستانی نیست و افغان است.»
فاطمه و شوهرش هم خیلی تلاش کردهاند برای امیرحسین پسر شش سالهشان شناسنامه بگیرند تا موقع مدرسه رفتن مشکلی نداشته باشد: «فعلاً که نتوانستهایم شناسنامه بگیریم. من ایرانیام، یعنی نباید ایرانی بودنم برای بچهام تأثیری داشته باشد؟ خیلیها میگویند برو افغانستان زندگی کن. آنجا به بچهات شناسنامه میدهند. اما نمیروم؛ جنگ و ناآرامی است. خواهر و مادر شوهرم هم اینجا هستند. کجا برویم؟ هر جا هم میروم و اعتراض میکنم، میگویند میخواستی شوهر افغان نگیری! دست و پایم بسته است.»
حمیده، معصومه و فاطمه تنها زنانی نیستند که آرزو دارند با فرزندانشان هم مثل خودشان رفتار شود؛ مثل یک ایرانی. آنها میگویند فرزندانشان خودشان را متعلق به این آب و خاک میدانند کاش بقیه هم این واقعیت را بپذیرند.
برش
دکتر نصیر احمد نور، سفیر افغانستان در ایران در گفتوگو با ما اعلام میکند که آمار دقیقی از زنان ایرانی که در این سالها با مردان افغان ازدواج کردهاند وجود ندارد. آمار 30 هزار ازدواج از سوی برخی منابع رسمی اعلام شده اما مطمئناً این آمار خیلی دقیق نیست.
خیلی از این ازدواجها عرفی بوده و ثبت رسمی نشده به این خاطر نمیتوانیم آمار دقیقی از آنها ارائه بدهیم. او موضوع بیشناسنامه بودن کودکان این زنان و سرگردان بودن مادرانشان را موضوعی انسانی میداند که همه باید برای حل آن گام بردارند. با این همه سفیر افغانستان در ایران میگوید در ادارات مختلف ایران و افغانستان درباره این موضوع بارها بحث شده اما هنوز به نتیجه قابل توجهی نرسیدهایم.
نزدیک به 20 سال از ازدواج حمیده 42 ساله با یک مرد افغان میگذرد. 20 سال از نخستین روزی که طاهر همسرش را دید و با هم ازدواج کردند. اوایل، عقدشان محضری نبود. اما با کلی هزینه محضریاش کردند. دخترها 10 و 11 سالهاند، پسرها 18 و 20 ساله. هیچکدام شناسنامه و مدرک هویتی ندارند. تنها مدرک هویتشان گذرنامهای است که از سفارت افغانستان گرفتهاند.
حمیده آهی میکشد سینی چای و قندان را جلویم میگذارد: «پاسپورت گرفتیم برای بچهها. هر سال میرویم سفارت افغانستان و پاسپورتها را تمدید میکنیم. برای تمدید اقامت هم میرویم امور اتباع خارجه. هر کدام هم هزینه جداگانه میگیرند. باورت میشود؟ شوهرم 28 سال است ایران زندگی میکند اما وضع ما همین است.»
به حمیده گفتند بچهها که 18 ساله شدند میتوانید برایشان شناسنامه بگیرید. گفتند نامه بیمارستان و نامه کلانتری که باشد میتوانید شناسنامه بچهها را بگیرید اما نشد که نشد: «انگار قانونش هست اما اجرا نمیکنند. خیلی چیزها میگویند قانون شده اما اجرا نمیشود. هیچکدام از بچهها شناسنامه و کارت ملی ندارند. شوهرم حساب بانکی ندارد. همه چیز، یعنی همه کارهایی که نیاز به شناسنامه و کارت ملی دارد به عهده من است. زندگی و دارایی که نداریم اما پسرم میخواست موتور هم بخرد باز به اسم من شد. خودشان نمیتوانند. بچهها همه با پاسپورت رفتند مدرسه. هزار جا رفتم؛ میگویم مگر من مادرشان نیستم؟ مگر من ایرانی نیستم؟ یعنی بچههای من هیچ حقی ندارند؟»
از تهران تا کابل
حمیده و بچهها سه سالی هم برای زندگی به کابل رفتند. مثل خیلی از زنان ایرانی دیگر که بعد از ازدواج با شوهران افغانشان مجبور شدند برای زندگی به افغانستان بروند. بیشتریها به هرات. هر چند آمار دقیقی از تعداد این زنان در دست نیست اما میگویند کنسولگری افغانستان توانسته حدود 400 زن ایرانی را در هرات شناسایی کند. هرچند تعداد زنان ایرانی در ولایات و شهرهای مختلف افغانستان بسیار بیشتر از این تعداد است.
حمیده به قول خودش همان سالهایی برای زندگی به افغانستان رفت که طالبان رفته و امریکاییها آمده بودند: «بچهها هیچ مدرکی نداشتند، آن سالها مدرسه رفتنشان بسیار سخت بود. گفتم حاضرم در افغانستان زندگی کنم. فداکاری کردم. خیلی سخت بود. زندگیمان با ترس میگذشت.
دائم فکر میکردیم بمباران میشود. حتی یک بار توی خانهمان مواد منفجره انداختند. بچهها اما اصلاً نمیتوانستند با محیط آنجا کنار بیایند. مدرسه همه چیزش با اینجا فرق داشت. باید دو تا زبان میخواندند. ریاضی فرق داشت اصلاً همه چیز. وسایل بهداشتی نبود. توالت نبود، از کنار دیوار استفاده میکردند. حمام هم عمومی. همه جا خاک بود. خیلی سخت بود برگشتیم.»
حمیده زانوهایش را توی بغلش میگیرد. جـثه کوچکی دارد: «همه خانوادهام با ازدواجمان مخالف بودند اما من شوهرم را دوست دارم، مرد خوبی است. بچهها مدرسه میرفتند میگفتند مامان به کسی نگو بابا افغان است. شوهرم از یک خانواده بالای افغانستان است. سرگرد بوده. میگفتم پدرتان مرد خوبی است. میگفتند بچهها مسخرهمان میکنند. همه این طوری نیستند، اما بعضیها بد رفتاری میکنند. بچههای من روحیه ندارند، بدون شناسنامهاند. بچهها درسشان خوب است؛ یک بار پسرم در فوتبال رتبه اول آورد. اما چون شناسنامه نداشت، نبردنش مسابقه. پسر دومم تاریخ و جغرافیا اول شد. لوح تقدیر گرفت اما خلاصه مجبور شدند درسشان را ول کنند. یکیشان الان پیک موتوری شده یکی هم آرایشگاه کار میکند.»
«لیزا غبار» فعال اجتماعی اهل کشور افغانستان، سالهاست این مشکلات را از نزدیک دیده است: «این مسأله یعنی ازدواج زنان ایرانی با مردان افغان مشکلات زیادی ایجاد کرده، نمیدانم چرا دولت ایران راه حلی برای این موضوع پیدا نمیکند. مردان افغان زیادی را دیدهام که همسر ایرانیشان را رها کرده و رفتهاند و زن اینجا مانده بدون هیچ حمایتی. زنی را میشناسم که دو کودک بدون شناسنامه دارد و شوهرش هم برگشته افغانستان و هیچ ردی هم از خودش به جا نگذاشته.
خیلی اوقات هم زنان ایرانی اصلاً عقد محضری نیستند و صیغهاند. خلاصه زن میماند با مشکلات زیاد و بچههای بدون شناسنامه. البته برعکسش را هم داشتهایم. مردان افغان که سالها اینجا کار کردهاند و همه چیزشان را به نام زن ایرانیشان کردهاند؛ خانه، ماشین... چون خودشان حق ندارند چیزی با نام خودشان داشته باشند. خانم ایرانی هم با کوچکترین مشکلی جدا شده و همه چیز را برای خودش برداشته و مرد هم رد مرز شده و برگشته کشور خودش. مشکلات بیشمار است.»
به گفته لیزا غبار، بسیاری از زنان ایرانی هم وقتی به افغانستان برمیگردند دچار مشکلات عمیقی میشوند؛ هنوز افغانستان به ثبات نرسیده و برای کسی که در ایران بزرگ شده تحمل این شرایط سخت است. بویژه در دهات افغانستان که شرایط بهداشتیاش مناسب نیست.
آیا قانون اصلاح میشود؟
چرا وقتی مادرتان ایرانی است، هیچگونه تأثیری در تابعیتتان ندارد؟ براساس ماده 976 قانون مدنی، فرزند زوج خارجیای که یکی از آنها در ایران متولد شده باشد، ایرانی دانسته شده اما درباره رسیدن تابعیت از زن هیچ موضوعی مطرح نشده است.
یعنی اگر پدر شما ایرانی باشد، شما هم ایرانی محسوب میشوید، اما داشتن مادر ایرانی شما را ایرانی نمیکند. مواد 976، 986، 987 قانون مدنی ایران به تابعیت ارتباط دارد؛ تابعیت افراد، هویتشان را مشخص میکند اینکه تحت قوانین کدام کشور باید ازدواج کنیم، مجازات شویم و مالکیت داشته باشیم.
برای همین زنانی که با مردان خارجی از جمله مردان افغان ازدواج کردهاند دچار مشکلات بیشماری میشوند. چون کودکان آنان ایرانی محسوب نمیشوند. همچنین طبق قانون ازدواج زنان ایرانی با تبعه خارجی بدون رعایت ماده ١٠٦٠ قانون مدنی و گرفتن پروانه زناشویی ممنوع است. حالا و در چنین شرایطی تکلیف این زنان چیست؟
فاطمه اشرفی، رئیس انجمن حمایت از حقوق زنان و کودکان پناهنده و آواره در این باره میگوید: «به نظر میرسد زمانی که این قانون نوشته شده، قانونگذار با این مشکل مواجه نبوده و به همین دلیل است که این روزها این قانون در حال اصلاح شدن است ولی هنوز اتفاق شاخصی درباره اصلاح آن رخ نداده.»
به گفته او هنوز وضعیت تابعیت فرزند مادر ایرانی که همسر خارجی دارد تا 18 سالگی با پدر و بعد از آن با لحاظ کردن شرایط و ضوابط در اداره اتباع خارجی ممکن است. تا جایی که من اطلاع دارم رویکرد در این باره منطقی و حمایتی است.»
او در پاسخ به این سؤال که آیا آمار دقیقی درباره تعداد زنان ایرانی که همسر افغان دارند وجود دارد یا نه؟ تأکید میکند: «آمار دقیقی در این باره نداریم چون بسیاری از این ازدواجها ثبت نشدهاند. اما از نیمه اردیبهشت طبق بخشنامه اداره اتباع خارجی، همه خانمهایی که شوهر افغان و خارجی دارند، حتی بدون مدارک اقامتی میتوانند برای ثبت ازدواجشان به این اداره مراجعه کنند که این بانک اطلاعاتی در آینده میتواند در برنامهریزیها بسیار مؤثر باشد.»
کاش مثل یک ایرانی با ما رفتار کنند
«چقدر دلم میخواست مثل یک ایرانی با بچههایم برخورد کنند. درست مثل خودم. بچههای من اینجا به دنیا آمدهاند، اینجا را کشور خودشان میدانند تا پدرشان میگوید برویم افغانستان پکر میشوند.»
معصومه 28 ساله این حرفها را با بغض بر زبان میآورد: «آمدند خواستگاریام گفتند افغان است، اما آدم خوبی است. ازدواج کن. برای من این مهم بود که مسلمان است. نمیدانستم بعدها آنقدر مشکل پیدا میکنیم. الان دو تا بچهام بدون شناسنامه ماندهاند.
دو سال بعد از عروسی، شوهرم بیماری سختی گرفت. نه بیمه دارد نه چیزی. گفتند مجاری ادرارش مشکل دارد. تا مدتها چون پول نداشتیم با داروی گیاهی توی خانه درمانش کردیم. بعد هم رفت بیمارستان خصوصی و کلی قرض بالا آوردیم. هیچ بیمهای قبولش نمیکند. حالا میگویند شاید بیمه سلامت قبولمان کند.
آن هم نمیدانم؛ هنوز وقت نشده بروم دنبالش. برای بیمه میرفتیم تأمین اجتماعی، میگفتند باید بروی سازمان ملل. سازمان ملل میگفت شما تابعیت ایران را داری، ایران باید هزینههایتان را بدهد. یعنی فقط پاسکاریمان کردند. آخرش هم هیچی. دو تا دخترها سرما هم میخورند کلی خرج میگذارند روی دستمان.»
معصومه هم با هزار مشکل و سختی عقدش را رسمی کرده: «هر جا میروم برای بچهها شناسنامه بگیرم، میگویند چرا اصلاً ازدواج کردی؟ حالا که ازدواج کردهام باید چه کار کنم! برادر شوهرم و زنش کانادا زندگی میکنند. آنجا همه جور امکانات دارند، یارانه میگیرند، حقوق دارند، بچههای من شناسنامه هم ندارند. مگر تابعیت بچه به خاک نیست؟ اینجا همه چیز به پدر ربط دارد. میگویند موقعش که برسد، شناسنامه هم میدهیم اما چه زمان موقعش میرسد؟»
فاطمه در جینآباد مشهد زندگی میکند. سال 83 به عقد مردی افغان درآمد که در همسایگیشان زندگی میکرد. تا مدتها خانوادهاش به همه میگفتند شوهرش پاکستانی است: «خجالت میکشیدند. میگفتم خجالت ندارد. شوهرم مرد خوبی است. این هم قسمت من بوده. خیلیها هم ایرانیاند اما معتادند و آدمهای خوبی نیستند. نه اهل سیگار است نه معتاد. کار خوبی هم دارد اما خانوادهام خجالت میکشیدند. الان خیلیها فهمیدهاند شوهرم پاکستانی نیست و افغان است.»
فاطمه و شوهرش هم خیلی تلاش کردهاند برای امیرحسین پسر شش سالهشان شناسنامه بگیرند تا موقع مدرسه رفتن مشکلی نداشته باشد: «فعلاً که نتوانستهایم شناسنامه بگیریم. من ایرانیام، یعنی نباید ایرانی بودنم برای بچهام تأثیری داشته باشد؟ خیلیها میگویند برو افغانستان زندگی کن. آنجا به بچهات شناسنامه میدهند. اما نمیروم؛ جنگ و ناآرامی است. خواهر و مادر شوهرم هم اینجا هستند. کجا برویم؟ هر جا هم میروم و اعتراض میکنم، میگویند میخواستی شوهر افغان نگیری! دست و پایم بسته است.»
حمیده، معصومه و فاطمه تنها زنانی نیستند که آرزو دارند با فرزندانشان هم مثل خودشان رفتار شود؛ مثل یک ایرانی. آنها میگویند فرزندانشان خودشان را متعلق به این آب و خاک میدانند کاش بقیه هم این واقعیت را بپذیرند.
برش
دکتر نصیر احمد نور، سفیر افغانستان در ایران در گفتوگو با ما اعلام میکند که آمار دقیقی از زنان ایرانی که در این سالها با مردان افغان ازدواج کردهاند وجود ندارد. آمار 30 هزار ازدواج از سوی برخی منابع رسمی اعلام شده اما مطمئناً این آمار خیلی دقیق نیست.
خیلی از این ازدواجها عرفی بوده و ثبت رسمی نشده به این خاطر نمیتوانیم آمار دقیقی از آنها ارائه بدهیم. او موضوع بیشناسنامه بودن کودکان این زنان و سرگردان بودن مادرانشان را موضوعی انسانی میداند که همه باید برای حل آن گام بردارند. با این همه سفیر افغانستان در ایران میگوید در ادارات مختلف ایران و افغانستان درباره این موضوع بارها بحث شده اما هنوز به نتیجه قابل توجهی نرسیدهایم.
لیزاغبار فعال اجتماعی اهل افغانستان هم میگوید: «با حل این مشکل میتوانیم از اتفاقات تلخی که در این سالها رخ داده جلوگیری کنیم و زندگی تعداد زیادی زن و کودک را نجات دهیم. اگر این مسأله همچنان ادامه پیدا کند باعث میشود که روزبهروز تعداد بچههایی که تابعیت ندارند و نمیتوانند مدرسه بروند و... بیشتر بشود و مشکلاتشان هم بیشتر. همین اخیراً اعلام شد که حدود یکمیلیون نفر در ایران شناسنامه و هویت ندارند و اگر فکری بهحال این موضوع نشود واقعاً تبعات جدی خواهد داشت.»
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
باید به این بچها سناسنامه بدن حقشونه ممنون
حیف و صد حیف
نژاد پرستی ....
اگر همین فردا در افغانستان جنگ به پایان برسد
حتی یک لحظه هم حاضر نیستم در سرزمین نوادگان کورش و لوحه حقوق بشرش باشم
سلام من هم ایرانی ام یه پسر دارم چرا شناسنامه نمی دهید هر دو هم مسلمان هستیم چرا واسه بچه ها شناسنامه. نمی دهید
مرده چ بدبخت بوده
اين يعني. احترام نگذاشتن له انتخاب زن ايراني
اين يعنى نژاد پرستى
سلام
ازدواج دختر افغانی و پسر ایرانی 100درصد اشتباه
به نظر من که کلا ازدواج ایرانی و افغانستانی غلطه
همون بهتره که این قانون هست.
با سلام خدمت تمامی دوستان چه ایرانی چه افاغنه
ممنون از خواهران و برادران ایران ایرانی که افغان هارو درک میکنن و خداوند به مخالفین ازدواج توفیق دهد...
فارغ از بحث های نژادی و کشوری که دوستان بر آن تاکید دارند این یک مسئله حقوقی است
ازدواج حق مسلم هر انسان است ، تبعیض ونژاد اینجا ربط نداره.
خانم رئیس جمهوری افغانستان رولا غنی از بیروت لبنان هست مردم افغانستان به آن بانوی اول میگوییند واحترام شان دارند
از نظر من ازدواج بین افغان ها وایرانی ها هیچ مشکل نداره ،تنها سیاسیون هر دوکشور به سر نوشت آینده تابیعتی فرزندان آن توجه اساسی کنن
خب ازدواج نکنید
به نظر من خانواده ای ایرانی باید بیشتر مراقبت کنند
سلام،میدونی چیه؟تنهاعلت بدبختی این خانوماومهاجران افغانستانی نژادپرستی مردمه وبس.
حالا چی شده که خواهرای ما انقدر در ازدواج با افغان ها حریص شدند
چرا مرغ همسایه شترمرغ شده است
اینهمه ایرانی تو المان فرانسه و کشورای مختلف اروپا خوبه اونا روهم بیرون کنن.
ازدواج بدون اجازه زن ایرانی با مرد خارجی خصوصا افغانی هیچ وقت نباید به رسمیت شناخته بشود و بچه های حاصل از این ازدواج غیر قانونی هیچ وقت نباید ایرانی تلقی بشوند. بروند همون افغانستان عزیزشان زندگی کنند.
بهشون پاسپورت سفید بدید مثل اروپا که از امکانات اجتماعی برخوردار ولی در عین حال قابل تشخیص باشد که باب ازدواج های اینچنینی نشود
؟؟؟؟؟؟
کسی که با تبعه افغان ازدواج کنه در حالی که جوانای ایرانی مجرد هستند اکثرشون به ملتش خیانت کرده خواهان اخراجشون از ایران هستیم. به فکر ازدواج پسرها باشید خود به خود مشکل ازدواج دختر ها حل میشه
واقعا این ظلم در حق مادران ایرانی و فرزندانشان شرم آور است
هزاران خارجی از کشور بروند .عوضش میلیونها خارجی افغان آوردند و حق مردم را میخورند .
آقایون سر صدا شون دنیا رو میگیره ولی خودشان وعمل شان به همه معلومه
خاک برسراین مردمگه ادم قحطی بود زن ایرانی گرفته طلاق ۴۰درصدی!!!
خاک برسراین مردمگه ادم قحطی بود زن ایرانی گرفته طلاق ۴۰درصدی!!!
خاک برسراین مردمگه ادم قحطی بود زن ایرانی گرفته طلاق ۴۰درصدی!!!
ای کاش یکی از این مدیران و مسئولان تصمیم ساز این مقاله خبری رو میخوند تا حداقل یه مقدار از مشکلات و مصائب این انسانها که از حداقل حقوق شهروندی هم برخوردار نیستن آگاه میشد. خدایا حکمتتو شکر
والا ...اگر خیلی دوست دارید افغانیا رو که باهاشون ازدواج میکنید پس افغانستان رو هم باید دوست داشته باشید
امیدوارم حقی که برای مردان قائل میشوند برای زنان ایرانی هم قائل شوند و زنان ایرانی هم بتونن ازدواج درست و خانواده خوبی با غیر ایرانی داشته باشن. همه جای دنیا این ازدواج عادی، طبیعی است و اینکه ایران تا بحال چنین قانونی نداشته واجرا نکرده شرم آوره.
قابل توجه کارگردان سریال چرخ فلک
حقشونه
همه كشور در انتخاب مهاجر دقت مي كنند بجز ايران كه گله اي مي پذيرد.
گویا دوباره افغانی ها اتک زدن...
دوستان سایت تابناک و سایر همونان عزیز
از اینکه مردم ایران مهمان نواز و دلسوز هستند انسان احساس غرور میکند اما دوستان باید در نظر داشته باشند مهمان نوازی و انساندوستی نباید بستر ساز مشکلات و معضلات بزرگ در آینده شود و نباید تحت هیجانات احساسی کوتاه مدت تصمیم گیری کرد
چرا بعضیا میگن به بچه ها باید شناسنامه ایرانی بدن اونوقت در دراز مدت اونا حتی میتونن صاحب املاک پست و غیره بشن..
اصلا... اتفاقا باید برن افغانستان و تابعیت شوهرشون و بچه ها هم تابعیت پدرشون رو بگیرن ..
به اون کامنت گذارهای با احساس بگم که این افراد بر اساس شرع مقدس با مر د دیگری ازدواج کرده اند که این موضوع از صدر اسلام رایج بوده
ایرانی بودن برای همه افتخاره. باید ایرانی بودن بر هر ملیت دیگری غالب باشه. و لذا باید به هر کس که یکی از والدینش (چه پدر چه مادرش) ایرانیست ملیت ایرانی اعطا بشه!
به بنده هم 36 سال در ایران زندگی می کنم وحکومت بعث عراق بخاطر اصلیت ایرانی ما را به ایران اخراج کرد باوجود اینکه پدرم سجل ایرانی دارد اما چون فوت شده اند متاسفانه به من شناسنامه ایرانی نمی دهند چند بار وکیل گرفتم و چندین دادگاه رفتیم اما ندادند که ندادند سالهاست که ناامید شدم. البته بعضی ها پول خرج کردند وگرفتند (منظورم را می فهمید) وضعیت درایران همین است حتی اصلیت ایرانی هم باشی سختگیرانه عمل می کنند
آدم قحطی بوده
اگه قانون اصلاح و اجرا بشه که همه افغانی ها می خواهند بیایند ایران زن بگیرند
اولا چرا نمیری افغانستان زندگی بکنی تا شناسنامه و کارت اونجا رو داشته باشی در ثانی مگر موقع ازدواج وزارت امور خارجه ایران اجازه داده با یک افغان ازدواج بکنی. این خواسته خودت بوده و باید بری افغانستان زندگی بکنی
خوشت میاد ایرانی هایی که تو اروپا و آمریکا زندگی می کنن هم این بدبختیارو بکشن؟ خوب بچه هاش که گناه نکردن. اونا درواقع ایرانی هستن. هم مادر ایرانی دارن و هم تو ایران به دنیا اومدن
شما چقدر نژادپرستی ؟ روی نئونازیهای آلمانی را هم سفید کردی. شما خودت می تونی بری افغانستان زندگی کنی ؟
باید به بچه ها شناسنامه ایرانی بدن
من متاسفم برای بچه های بیگناه که نخواسته این بلا سرشون اومده
متاسفم که چنین ظلمی در کشور مادریشون سرشون میاد
در بدترین شرایط باید تابعیت ایرانی بدن و اگر جرم سنگینی انجام دادند که قابل بخشش نبود در بدترین حالت تابعیت و لغو کنند
نمایندگان مجلس شما باید گوش و زبان مردم باشید این خانم ها هم ایرانی هستند
حضور افاغنه خیلی هزینه برای کشور داشته واقعا باید فکری مسولین کنند راه حل اخراج انها است
اگر این قانون تصویب بشه مردان افغانی میان وبا دختران ایرانی که از قشر محروم هم هستند ازدواج میکنند وتابعیت ایرانی میگیرند بعد تکلیف چیه؟؟؟؟
کسی توی کشور پیدا نمی شود به داد این گروه از هم میهنان برسد. دختر ایرانی ناموس ایران است به داد آنها برسید. تابعیت ایرانی حق آنها و فرزندانشان است.
اولا با سپاس فراوان از تابناك كه اين مطلب مهم اجتماعي را درج كرد. أمروزه شش ميليون ايراني خارج از كشور زندگي مي كنند كه در سرتا سر دنيا پخش هستند . اكثريت اين أفراد ( بالآي هشتاد درصد ) بعد از گذشت شش تا حد اكثر هشت سال داراي تابعييت اين آن كشور محل زندگي شده اند . همه اينها موقعيت داشته آنجا تحصيل كرده اند ، به مقام و مرتبه نه فقط علمي بلكه بخشهاي سياسي كشور مورد نظر رسيد ه اند . اكثر اين كشور ها هم كه ايرانيها به آنجا مهاجرت كرده اند نه مسلمان هستند و نه فارسي زبان !!!!!!
حال افغاني كه هم مسلمان هست و هم فارس زبان چه دليل و برهان عاقلانه و منطقي و انساني وجود دارد كه چنين رفتاري با او بشود ؟؟
يك سيوال : مولانا كي بود ؟ در كجا متولد شد ؟ كه كدامين سوي جهان آمد ؟
ابو علي سينا كي بود ؟ او از كجا آمد ؟ فكر مي كنيد در مشهد يا شيراز و يا اينكه تبريز متولد شده بود ؟
به در خواست چه كسي از حكيم ابولقاسم فردوسي طوسي خواسته شد كتابي نوشته شود كه سرتا سر آن از كلمات و لغات فارسي نگارش شود ؟
عزيزان ، دوستان ، هم وطنان در قرن ٢١ زندگي ميكنيم !!!!
با سپاس از وقتي كه گذاشتيد و مطلب اين حقير را خوانديد.
باید یه جوری این بچه ها سروسامان بگیرن
مسولین محترم اگر فرصتی پیدا کردند انشاالله تدبیری بیندیشند. خیلی از هموطنان با این مشکل مواجه هستند. که با رفع این مشکل مشکلی از مشکلاتشان حل کم خواهد شد.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.