درخواست طلاق همسر یک فوتبالیست تهرانی

زن جوان عاشق سفر بود، اما وقتی با فوتبالیست مشهور وارد جاده زندگی شد، در میانه راه به جای جزیره خوشبختی به سراب رسید. روی جلد پروندهاش نوشته بودند؛ «درخواست مطالبه مهریه»، اما این فقط گام نخست بود که او را به ساحل آرامش نزدیکتر میکرد.
جدایی فوتبالیست تهرانی از همسرش
از آنجا که نام همسرش با «ج» شروع میشد برای همین اسمش را گذاشته بود؛ «آقای جیم». درنظر سهیلا زندگی 14 ساله با آقای جیم مثل اردوی کوتاه قبل از مسابقه میماند که سریع به پایان رسیده بود. تصور میکرد هوا طوفانی شده و مسابقه فینال نیمه تمام مانده است. حس میکرد در این بازی نیمه تمام نتیجهای به جا نمانده جز دو دختر مهربان و البته مادری دلشکسته و یک پدر فراری. سهیلا روزگاری عاشق فوتبال بود و حالا با خودش فکر میکرد اگر در سالهای نوجوانی آنقدر در دنیای مستطیل سبز غرق نشده بود، شاید در این روز سرد پاییزی مقابل اتاق دادگاه شعبه 276 ننشسته بود.
نخستین دیدار سهیلا با آقای جیم در یک روز بهاری اتفاق افتاد، هرچند پیش از آن عکسهای او را در خانه دوستش دیده و توصیف او را زیاد شنیده بود. «ملیحه» خواهر این فوتبالیست با یک مربی فوتبال ازدواج کرده بود به همین خاطر برادرش هم در شهرستان خودش وارد دنیای فوتبال شده بود. زود پیشرفت کرده و به پنالتی زن حرفهای لیگ دسته دو معروف بود. آقای جیم گاهی به خانه خواهرش در تهران میآمد و از شوهرخواهرش درس میگرفت. در یکی از همین مسافرتها بود که سهیلا با آقای جیم در حوالی خانه ملیحه برخورد کرد.
موقعیت آقای جیم حکم میکرد که تا یکسال به همراه تیم شهرشان در بازی و اردو باشد.
بنابراین تمام دیدار آنها در نخستین سال به یک مهمانی خانوادگی در خانه ملیحه ختم شده و چند تماس و ملاقات در کافیشاپ. آقای جیم تنها 23 سال داشت. قد بلند و خوش چهره بود. اما آنچه سهیلا را متقاعد به زندگی با او میکرد جدا از فوتبالیست بودن و احتمال آینده درخشانش، سادگی و ابراز عشق و علاقهاش بود. مرد جوان سال بعد به یک تیم آبادانی رفت تا آنکه در پایان فصل فرصتی برای خواستگاری پیش آمد.
سهیلا خیلی زود فهمید که خانواده خواستگارش چندان شباهتی با طبقه اجتماعی خانواده خودش ندارند، با این حال همه چیز را با پسر جوان هماهنگ کرد. از طرز لباس پوشیدن گرفته تا حرف زدن و هدایایی که خواهند آورد. امیدوار بود که پدر و مادر خودش نتوانند «نه» بگویند. اما در شب خواستگاری مشکلی پیش آمد و مهریه به رقم 15 میلیون تومان پول نقد و 14 سکه سقوط کرد. گرچه بین خودشان روی 314 سکه قرار گذاشته بودند، اما آقای جیم نتوانست جلوی خانوادهاش دربیاید و به رسم خانوادگی خودشان تن داد. سهیلا که دلباخته بود کاری به عدد و رقم مهریه نداشت. به همین خاطر با رضایت او بر سر مهریه یک هفته بعد نامزد شدند و آقای جیم راهی شهر طرف قرارداد با تیم فوتبالش شد.
سال اول نامزدی، سهیلا مشغول تحصیل در رشته حقوق بود و آقای جیم مشغول گرد و خاک کردن در زمینهای فوتبال لیگ برتر. تمام ارتباط آنها باز هم به چند ملاقات و مهمانی و تماسهای متعدد تلفنی ختم میشد. در همان سال تیم آقای جیم در ناباوری تمام به دسته دو سقوط کرد، ولی سهیلا در قامت یک مدیربرنامه برای نامزدش ظاهر شد و با پیگیریهای زیاد توانست رضایتنامه او را بگیرد و شوهر آیندهاش را وارد یک تیم تهرانی کند. انگار فاصله جغرافیایی بین آنها که کم شد، آقای جیم هم انرژی گرفت و به پدیده آن سال مبدل شد. حالا دیگر خبر بازی و شوتهای طلایی مرد زندگی سهیلا تیتر همه روزنامهها شده بود. دست تقدیر هم روی خوش را به آنها نشان داد و قراردادهای میلیونی به طرف پسر جوان سرازیر شد. به همین خاطر جشن عروسی مفصلی گرفتند و زندگی زیر یک سقف را آغاز کردند.
در لحظاتی که سهیلا پشت در دادگاه به انتظار نشسته بود خوب یادش میآمد که پس از عقد نخستین قرارداد، به شوهرش پیشنهاد کرد یک آپارتمان ارزان اجاره کنند و یک واحد مغازه بخرند تا به درد آینده و زندگیشان بخورد اما پسر جوان قبول نکرد و زوج جوان دو سال بعد به سعادتآباد نقل مکان کردند. حالا دیگر یک ماشین هم داشتند با پساندازی مختصر و دو خط تلفن همراه. اما اجارهنشینی سهیلا را راضی نمیکرد، برای همین چند ماه بعد طلاهایش را فروخت، سکههای هدیه عروسی را بیرون آورد، از پدر و برادرانش هم قرض گرفت و گذاشت روی پساندازشان و بالاخره یک آپارتمان خریدند. روز اسبابکشی دل تو دلش نبود. آنها صاحبخانه شده بودند و حالا فرصت داشتند بچهدار شوند.
دخترشان «سوگل» که به دنیا آمد، برکت هم به زندگیشان سرازیر شد. آقای جیم با یک تیم خوب قرارداد بست و خیلی زود یک ماشین شاسی بلند گرانقیمت خرید. هروقت هم فرصت میشد به سفر خارجی میرفتند. کمکم آقای جیم هم عقل معاش پیدا کرد و در همان شهر شمالی شروع کرد به خریدن زمین و ویلا. مدتی بعد تعداد املاک و مستغلات آنها به تهران و شهر پدری آقای جیم هم رسید و سهیلا در کنار امور فرزندشان کاری نداشت جز اینکه لباسهای شوهرش را آماده کند، برایش وقت متخصص پوست و مو بگیرد یا با عکاسان مجلهها هماهنگی کند.دختر دومشان که به دنیا آمد، یک خانه بزرگ در شمال تهران خریدند و در مدت حضور آقای جیم در شمال کشور، سهیلا و بچهها هم چند ماهی با همسر و پدرشان بودند. البته آنها هراز گاهی اختلاف پیدا میکردند، اما هربار یکی گذشت میکرد و آقای جیم گاهی قبل از بازی تماس میگرفت و با به دست آوردن دل سهیلا پا در زمین میگذاشت. رابطه گرم آنها نقل محافل ورزشی بود، تا اینکه آقای جیم به یک تیم در جنوب کشور پیوست.
سوگل باید در پیش دبستانی ثبت نام میکرد. بنابراین سهیلا پیشنهاد داد تا پایان فصل با بچهها بروند در اهواز زندگی کنند. اما آقای جیم بهانه آورد که اینجا برای زندگی آنها مناسب نیست و همان شب اصرار کرد که برگردند تهران. مرد جوان در حمام بود که گوشی زنگ خورد و اسم زنی آشنا روی صفحه ظاهر شد. اسم همان زنی که چندی قبل نامش را روی قبض بانکی دیده بود. همان شب مشاجره شدیدی بین سهیلا و شوهرش درگرفت. آقای جیم زیر بار آن تماس نرفت و برای اولینبار، صورت زن از سیلی شوهرش داغ شد. سهیلا هم دست بچهها را گرفت و راهی تهران شد. شوهرش عادت نداشت پولی در حساب جداگانه برای همسرش بریزد، حتی همه املاک و داراییهایش هم به نام خودش بود. آن شب سهیلا در خیابانی تاریک، چمدان به دست و دو دخترش و 25 هزار تومان پول تنها مانده بود. به خانوادهاش زنگ زد، اما آنها به جای واریز پول به کارت، به همسرش زنگ زدند تا کدورت را از دل دخترشان بیرون آورد. البته آقای جیم آمد، معذرت خواهی کرد و خانوادهاش را به خانه بازگرداند با این حال صبح روز بعد سهیلا به تهران بازگشت، اما دروغهای شوهرش ادامه داشت. سهیلا فهمیده بود که در تعطیلات بین دو مسابقه شوهرش علاقهای به تهران آمدن ندارد و حتی در اردوهای تهران هم به خانه نمیآید.
سهیلا خوب به یاد آورد که یکبار رد شوهرش را از فرودگاه زده و دیده بود او به جای آمدن پیش زن و بچهاش به مجتمعی در غرب تهران رفته بود. حتی دو روز کشیک داده بود تا آپارتمان مورد نظر را شناسایی کند اما نتیجه آن همه کارآگاه بازی این شد که آقای جیم به طور کلی جیم شد و هرگز به خانه خودش برنگشت.
در آن صبح سرد پاییزی که سهیلا منتظر رسیدگی به دادخواست مطالبه مهریهاش بود، یک سالی میشد که همسرش را ندیده بود، بچهها هم تلفنی با پدرشان حرف میزدند و وکیل آقای جیم کارهای او را پیگیری میکرد.
اما سهیلا و فرزندانش میدانستند این پایان کار است و زن و شوهر چارهای جز طلاق ندارند. سرانجام او وارد اتاق دادگاه شد.
«غلامرضا احمدی» قاضی شعبه 276 که پرونده سهیلا را به دقت مطالعه کرده و پیشتر دستور داده بود کارشناسان، مبلغ مهریه نقدی را به نرخ روز محاسبه کنند به سهیلا گفت: مهریه شما میشود 112 میلیون تومان به علاوه 14 سکه طلا. حالا سهیلا باید مایملک شوهرش را معرفی میکرد که بتواند مهریه را یکجا دریافت کند، هرچند شنیده بود آقای جیم اموالش را به نام خانواده و دیگران منتقل کرده و قرار نیست پولی به آنها بدهد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خیلی مسخره و تخیلی بودبه وجود ماجرا شک دارم کلننن
پول مفت بیت المال که بدی دست آدم مفت خور همین میشه دیگه.
جناب محمد (13:16) خدارو شکر که اگه بیشتر درخواست طلاق ها از طرف خانم هاست فقط بخاطر اینه که خانما دیوونه هستن و الکی زندگی عالی شون رو نابون می کنن و خوشبختانه اقایون کاملا در رسوندن زنشون به این مرحله بی تقصیر هستن .
به جای این همه بحث. یکی بگه کیه این فوتبالیست مشهوررررررررررر؟
این جور مردها بی شرفن.البته حقوق نجومی بگیرها هم بی شرفند
داستان گفتی یا معما؟زندگی شخصی دیگران که نمی شه زندگی همه.بالاخره پول و قدرت و مشهور بودن و در دام دیگران افتادن و چشم و هم چشمی و بالا رفتن انتظارات و غرور و فراموشی گذشته که چی بودی و حالا چی شده و فکر نکردن همینه فرقی نمی کنه چه دختر چه پسر.چرا حتما کاری کرده که پدری که دو تا فرزند داره می ره سراغ یک نفر حتی ارثیه و مالی هم برای فرزنداش نمی زاره؟خوب معلومه چون تو خونه توسط زن و بچه هاش تحقیر میشه. بله مشکل از خودت بوده
ادبیات نوشتاری مربوط به دهه شست است
عشق پول و ثروت این خانم رو کور کرده بود و حالا باید جزاش رو هم بده! مهریه رو چرا گذاشتی اجرا؟!!!
اصولا آقايون تمبانشون كه دوتا ميشه اين كارا رو مى كنن ربطي به فوتبال و هنر و ... نداره
چرا انقدر زود قاضی میشویم؟
داستان را از طرف سهیلا خانم نوشتید، حداقل باید داستان آقای جیم هم شنید بعد قضاوت کرد
خاک بر سر من که مهریه زنم 1364 سکه است واقعا نمی دونم اگه مهریش اینقد نبود بازم می موندم یا نه ولی اینکه احساس یه آدم زندانیو داشته باشی خیلی بده و دور از انسانیته ..... به این قانون. من حاضرم نصف اموالم در هر زمان به نام خانومم باشه ولی این مهریه ضایع حذف بشه.چرا خارجی ها همیشه عقلشون بیشتر از ما کار میکنه ولی قوانین ما یا اجحاف در حق مرده یا زنو یعنی یا مرد سر زن کلاه میزاره یا زن سر مرد. در یک کلام ..... زدیم به زمین و زمان.
من موافقم الان دخترا ماشین پراید رو ماشین نمیدونن،پرشیار و هم میگن ماشین نیست،درامد 2 ملیونی رو درآمد نمیدونن، مهندسی رو شغل نمیدونن،
لطفا یه سری به سایت های همسر یابی بزنید متوجه میشین، همه عاشق سفر هستند،عاشق گردش و تفریح، هیچ کدوم ننوشتن عاشق کار و تلاش ، عاشق محبت و باهم بودن ، عاشق زندگی با همه چالش هاش ، .... همه تحصیلات عالی میخوان،درآمد مد نظر همسرشون زیر 3 تومن نیست ، عروسی خوب و ماشین و خونه مناسب .... اگرم اولش نخوان بعد عقد حتما میخوان .. من با اون دوستمون موافق مرد پولدار و سرشناس و خوشیپ و چهره خواستن درد سر داره قربونت برم ..... به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد..
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود. اخلاق چیز خوبی که متاسفانه در جامعه فوتبال. کمتر. دیده. می شود
باید نام چنین نامردان شبیه مردان را اعلام کنید تا چنین بلایی را سر دیگران نیاورند.
باید نام چنین نامردان شبیه مردان را اعلام کنید تا چنین بلایی را سر دیگران نیاورند.
تا خانمها درست نشوند واحترام به حریم زندگی یک متاهل نگذارند هیچ چیز درست نخواهد شد بعضی از زنان ودختران به گرگ می مانند واز نابود کردن زندگی دیگران هیچ ابایی ندارند گویا کمبود ها وبدبختی های خودرا می خواهند چنین جبران کنند غافل از انکه مردی که به زندگی وزن وفرزند خود پایبند نباشد به دومی هم رحم نخواهد کرد واگر بتواند سومی وچهارمی راهم خواهد گرفت جامعهای روی ارامش خواهد گرفت که دختران وزنانش باشخصیت وانسان بزرگ شده باشند خداوندا به همه کمک کنند تا بتوانند فرزندانی انسان تربیت کنند
اشکال اصلی کاراینجاست که مردحق نداردبازن دیگر ازدواج کنید.درصورتیکه ازاول اگرزن این موضوع رابپذیردکه درصورت توانایی شوهرش می تواندزن دیگرداشته باشداین همه جنگ ودعواوفسادنخواهیم داشت.
مردبایدچندین زن داشته باشد.البته درصورت توانایی تافسادجامعه حداقل شود.
تابناک خیلی زرد شدی..
خیلی گزارش مزخرفی بود. فوتبالیست هم آدمه و خطا می کنه و زنش هم ازش طلاق می گیره. تافته جدابافته که نیست.
حالا چرا انقدر مدل فیلم هندی نوشتید ؟ روزانه چندین و چند تا از این اتفاقات برای مردم عادی می افتد . این هم یکی از آن چند تا .
همش دروغ بود دخترها اسیر پول و ثروت هستند و عشقشان بعد از محاسبات مخفی ثروت شخص در آینده نگری هست.
ماکه آخرش متوجه نشدیم بااینکه خلافکاریهای این فوتبالیست که باداشتن همسروفرزند
اسیرشهوات ونفس خودشده ومتاسفانه با زنی دیگررابطه برقرارکرده ! حالاکه خلاف وی محرز و همسرش ازاو جداشد چه اصراری به پنهان کاری وحفظ و حرمت نام اورا دارید و اسمش راآشکارا اعلام نمیکنیدتاهمگان مطلع شوند اینائی راکه تبلیغ براشون میکنن الگوی جوانان ماباشندچه فسق وفجوری رامرتکب میشوند!؟ برخی ازاینافقط بفکرپول بادآورده و تفریح و وماشین واملاک آنچنانی وارتباط با فاسقین و....هستندو هرگزنبایستی جوانان عزیزایرانمان آنهاراالگوی خودقراردهند.خوبه که خودشان هم دادمیزنن فوتبال مافاسدشده وپولهای این ملت راتوی جیب برخی ازاینا میریزن برن خوشگذرانی ! جای تاسف !
فعلا این طلاق بین هنرپیشه ها و فوتبالیستها امری است مد روز و آنلاین و مد !!!!!همه هنرپیشه تا حالا دوسه مرتبه طلاق گرفته اند و همسر دوم و سوم !! چه اشککالی دارد ؟؟؟؟
قبلا مردها مردتر بودن وقت طلاق مهریه را میدانند کن مثلا در قانون حق زنه
الان همه شارلاتان شدند اموال به اسم خانواده شده و دست زن کوتاه میماند
واقعا قوانین حمایتی از زنان نمیکنه
این جمله ی کم سنگینه "،ولی سهیلا در قامت یک مدیربرنامه برای نامزدش ظاهر شد و با پیگیریهای زیاد توانست رضایتنامه او را بگیرد و شوهر آیندهاش را وارد یک تیم تهرانی کند." یک زن با پیگیری تونست شوهرشو وارد تیم کنه؟
دختر خانم ها متاسفانه همه چیز را با هم می خوان پسر خوش تیپ پولدار مشهور خوب معلومه که دردسر هم داره
حالا آقا محمد شما بگو زن ایرانی که حاضر شده مهریه اش رو به خاطر عشقش پایین بیاره دوست داشته شوهرش تو زندگی بهش خیانت کنه؟ بهتره بگیم مردای ایرانی نمی دونن چه جوری زندگی مشترکو اداره کنن و متعهد باشن
کسی به خاطر پول و ثروت ازدواج می کنه همین میشه دیگه
رو را برم! واقعا که پررویین! شورشو درآوردن این مردای ایرونی با این رو و پرتوقع بودنشون! اعتماد به نفسشون به سقف و روشون به آسمون رسیده
یعنی هرچی خوش تیپه هرزه هم باید باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما تشریف ببرید دادگاه خانواده متوجه میشید بیشتر درخواست های طلاق از طرف خانوماست بله رویا خانم ،زن ایرانی از زندگی نمیدونه چی میخواد
باز هم دختر مقصره؟
واقعا شما مردهای ایرانی شورش رو در آوردید...طرف رفته سراغ یکی دیگه، می گید تقصیر دختر هست....کلا شما آقایون از هر اشتباهی مبرا هستید
انگار ادم بودن با معروف بودن و خوش تیپ بودن و انسان بودن در تضاد هست!!!
خدا جای این ستم رو خیلی محکم تر تو زندیگی این تازه به دوران رسیده بی خود نشون بده
ادمای حقیر هیچ وقت به اوج نمی رسن حتی اگه پول داشته باشن !!!
لحظه مرگ امیدوارم بسوزه و فقط با حسرت و تاسف جان بکنه
این جور افراد رو با مشخصات کامل معرفی کنید تا درس عبرت بشه برا بقیه .......
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.