آخرین خبرهشدار روسیه درباره هرگونه حمله مجدد به ایران
4بازدید

چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک می‌خورند؟

ر ـ ثرایی

چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک می‌خورند؟

چند هفته پیش، به مناسبت روز خبرنگار، برخی بی‌حرمتی‌ها و کتک خوردن خبرنگاران تلویزیون در صحنه‌های گوناگون و در چندین بخش خبری از رسانه ملی پخش شد و مجری زبان بسته! با هزار آب و تاب، تلاش می‌کرد، وانمود کند که شغلِ خبرنگاری آن هم در رسانه ملی، چه سخت و طاقت‌فرساست.

البته گویا از نظر رسانه ملی، خبرنگار تنها کسی است که در صدا و سیما، اقدام به تهیه خبر می‌کند و این همه بچه‌های مخلص در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و سایت‌ها ـ که بعضی‌شان از بیت‌المال هم ارتزاق نمی‌کنند و با هزار زحمت و جان کندن و اضطراب و انگ این و آن در روشنگری ذهن مخاطب و تلطیف فضای رسانه‌ای و هم در ایجاد روحیه نشاط و پرسشگری و روشنگری نقش ایفا می‌کنند ـ خبرنگار نیستند!

آقای مرآتی هم که گل سرسبد همه خبرنگاران دولتی و غیر دولتی است، با آن تیپ خاص خودش، تازه به سربازی اعزام شده بود و در همان چند صحنه یاد شده (البته کمی پیشتر) این بار شانس رسانه‌ای با او یار شده و درست سر بزنگاه و در حالی که دوربین او را زیر نظر داشت، یکی از بهترین رویدادهای خبری برایش رخ داد! بله، او که گویا اتفاقی به یک پادگان بسیار بد آب و هوا! و مقرراتی اعزام شده بود، در نخستین تمرین نظامی در هماورد با یک افسر کارکشته نظامی و البته در یک حرکت معمولی، ناگهان پایش شکست.

البته طبیعی است که در تمرین‌های نظامی، چه بسا دست و پاها می‌شکند و حتی هر لحظه ممکن است گلوله‌ای اشتباهی در برود و قلب کسی را هدف بگیرد؛ ممکن است کسی از جایی پرت شود و... دهها رخداد دیگر که البته هیچ کدامشان را دوربین صدا و سیما رصد نمی‌کند؛ اما این شکسته شدن پای مرآتی، نعمتی بود برای به تصویر کشیدن زحمات سربازان جان برکف آن پادگان که دست کم مردم و خانواده‌شان، آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسای فرزندانشان را از صفحه تلویزیون ملی خود ببینند. اشتباه نکنید آن روزها، نه روز نیروی انتظامی بود و نه روز ارتش و نه روز سپاه.

البته مناسبتی در کار بود، اما مهمترین مناسبت! حضور جناب خبرنگار رسانه ملی بود در کسوت سربازی و مردم و والدین سربازان این آب و خاک از یمن قدوم وی و شکسته شدن پای نازکتر از ساق گلش، دیدند که چه تمرین‌های سختی در پادگان‌های نظامی برای آمادگی سربازان برای دفاع از امنیت و ارامش کشور اجرا می‌شود. فرماندهان و سربازانی هم که به تصویر کشیده می‌شدند، از این واقعه خوشحال بودند؛ غافل از این که آنها نه بازیگر اصلی فیلمِ زحمات خود که سیاهی لشکری شده‌‌‌اند برای مستندی که بازیگر نقش اول آن، شخص شخیص یک گزارشگر جوان رسانه ملی است و بس! و اینها از صدقه سر حضور او، در این فیلم مستند، نقش‌آفرینی می‌کنند.

هرچند خبرنگاران و گزارشگران حوادث، اگر بی طرفانه بازتاب دهنده مشکلات مردم باشند، در همه جوامع محترم و شأن حقوقی دارند، اما با این حال، کتک خوردن آنان و بروز رویدادهای پیش‌بینی نشده نیز در همه جای دنیا کم و بیش روی می‌دهد و شکسته شدن پای یک گزارشگر تلویزیون و پخش فیلم او هم در نگاه اول، حادثه و امری پیش پا افتاده و فاقد ارزش پرداخت در یک یادداشت جداگانه است و شاید به طبع لطیف بسیاری از خوانندگان سایت «تابناک» خوش نیاید، اما یک پرسش را نباید بی پاسخ گذاشت و آن این که اگر آن افسر دلیر و نجیب، عمدا هم آقای مرآتی را به زمین می‌زد و پای او را می‌شکست، مستحق سرزنش بود؟!

من کاری با ده‌ها دلیل موجه و غیر موجه برای اینکه چرا مردم و به ویژه مدیران ـ چه در دولت کنونی و چه گذشته ـ با گزارشگران صدا و سیما نمی‌جوشند و بعضا به آنها بی احترامی می‌کنند، ندارم ـ که البته بعضی از آنها ترس از برملا شدن حق‌کشی یا حق‌خوری و عمل خلاف خود دارند ـ اما آیا این همه واقعیت است؟

تنها در بحثی که به آن اشاره رفت، جای این پرسش برای آن افسر و هزارن افسر و سرباز جان برکف «نوعی و هموطن» دیگر هست که: آقای مراتی عزیز! پیش از اینکه شما به سربازی بیایی، مگر هیچ و دست و پایی در آموزش‌ها و مأموریت‌های سخت و نفسگیر نیروهای نظامی و انتظامی شکسته نشده بود؟ دوربین رسانه ملی آن هنگام کجا بود؟ آیا خون تو رنگین‌تر و دست و پای تو گران‌سنگ‌تر و لطیف‌تر از ساق پا و دست دیگر سربازان و هم قطاران ماست؟

چرا و به چه دلیل، باید این حادثه و حتی خانه‌نشینی و مداوای تو و... هر از چندی در رسانه متعلق به مردم (ملی) به تصویر کشیده شود (البته اگر این اقدام رسانه، به دلیل ارج نهادن به تمرین سخت و خالصانه سنخ و جنس سربازی بود، مقدس می‌بود و ستودنی، اما چنین نبود).

قصه چند شب پیش 20 و 30 در به تصویر کشیدن ساختگی بودن اهدای خون توسط مدیر انتقال خون استان یزد نیز از همین دست است و البته بسیار دردناک‌تر؛ یک مدیر بخت برگشته‌ای که از قرار معلوم برای خون دادن آماده می‌شده، با خبرنگار صدا و سیما هماهنگی می‌کند و برای ترغیب مردم به خون دادن، جلوی دوربین قرار می‌گیرد؛ اما متأسفانه، خبرنگار امانت‌داری نمی‌کند، با خنده صمیمی مدیرکل به او نزدیک می‌شود و تصنعی بودن خون دهی را در همه رسانه‌های دنیا به تصویر می‌کشد.

من نه از نیت مدیر کل خبر دارم و نه از نیت خبرنگار رسانه ملی، اما چند پرسش را مطرح می‌کنم و پاسخ آن را به تحلیل ذهن دقیق و باریک بین مخاطبان این نوشتار وامی‌گذارم:

1 ـ از کجا معلوم که اگر خبرنگاری تیزبین و بی طرف در قضیه شکسته شدن پای آقای مراتی حضور داشت، آن صحنه هم تمارض و ساختگی از آب درنمی‌آمد؟ (البته قصد متهم کردن کسی را ندارم، اما وقتی مدیرکلی چنین کند از یک خبرنگار جوان و البته با نفوذ، هر کاری برنمی‌آید؟) اگر قرار بر بی‌اعتمادی باشد، سنگ روی سنگ می‌ماند؟

2- خون دهی از نظر پزشکی برای شخص اهدا کننده، سودمند است. اینکه آن مدیر کل خودش این منفعت را چشم‌پوشی کرده و به دلیل نداشتن وقت یا نداشتن موقعیت و هر دلیل دیگر حاضر شده در جلوی دوربین تبلیغ خودن دهی کند، آیا جرم است؟

3- اگر چنین است، صدها بازیگر و غیر بازیگر هر روزه برای تبلیغ بسیاری از خوراکی‌ها و کالاهایی که بعضا تبلیغ آنها به ضرر سلامت و اقتصاد کشور است، در همین رسانه ملی، هر روز مرتکب گناه کبیره می‌شوند. رسانه چه برخوردی با آنها می‌کند؟

4- با خنده‌ای که آن مسئول انتقال خون جلوی دوربین نشان داد، معلوم بود که این مسئول به خبرنگار اطمینان کرده و نوعی رفاقت و دوستی یا شناخت طرفینی بین آنها هویدا بود؛ آیا خیانتی بدتر از اعتماد به خبرنگار رسانه ملی در چشم میلیون‌ها بیننده سراغ دارید؟

5- آن مدیر با این کارش (اگر توسط خبرنگار آبرویش ریخته نمی‌شد) چه حقی از حقوق جامعه را پایمال کرده بود؟ آیا به کسی ضرر زده بود؟آیا تبلیغی علیه مدیران کرده و وجهه آنان را خدشه‌دار کرده بود؟ آیا این کار رسانه ملی که به حق توسط یکی از مسئولان از آن با عنوان «اقدام بچگانه» یاد شد، اعتماد مردم را در موضوعی با این همه اهمیت و حیاتی، یعنی خون دهی، با هزاران نیازمند، جلب کرد یا سلب؟

6- باید از رئیس انتقال خون کشور پرسید، چرا از مدیر خود دفاع نکردی و اجازه دادی آبرویش به آسانی برود؟ از چه کسی ترسیدی؟ از رئیس صدا و سیما؟ از رئیس‌جمهور؟ از افکار عمومی؟ آیا یک مدیر اسلامی که میلیون‌ها تومان برای آموزش و تجربه او هزینه شده است، ارزش یک دفاع زبانی را نداشت؟ تو یک مدیر را برکنار کردی، اما این رفتار، بیانگر زاویه دید مسئولان کشوری به جایگاه مدیران استانی بود؛ نمادی بود از میزان ارزشی که برای مدیران میانی قایل هستید.

7- حتما یک بار دیگر این جمله خود را در مصاحبه با خبرگزاری فارس مرور کنید و به آن خوب بیندیشید: «وي (مديرعامل سازمان انتقال خون کشور ) گفت: مدير كل سابق انتقال خون استان يزد در همان روز كه خبرنگار صدا و سيما مراجعه كرد، آماده خون دادن در ساعت 11 بود، اما خبرنگار اصرار كرد تا پیش از آماده شدن تشريفات اهداي خون به صورت نمادين، جلوي دوربين نشان دهد كه خون اهدا مي‌كند و مديركل نيز به خبرنگار اعتماد كرد و اين حركت را انجام داد، اما در يك اقدام غير اخلاقي و شيطنت‌آميز، اين صحنه از صدا و سيما پخش شد.»

(هرچند در یک صغری و کبرای منطقی از این اتفاق، دیگر نه به دوربین صدا و سیما اعتمادی هست و نه به خون دادن مدیر کل و نه به سخنان شما).

اما به هر روی، اگر این سخن شما درست باشد، باید از رئیس محترم صدا و سیما هم بخواهید در نزدیکترین زمان، آن خبرنگاری که از اعتماد مدیرکل سوءاستفاده کرده و همچنین مسئولان بی‌تجربه و نا آشنا به فرهنگ عمومی و قداست کار خبری در 20 و 30 را از کار برکنار کرد و یا رسما عذرخواهی و رضایت مدیر را به دست آورند؛ چه در غیر این صورت، به همان دلیلی که مدیر خود را برکنار کردید و به دلیل ناتوانی بر دفاع از حق مدیر خود، شما نیز باید از سوی رئیس محترم جمهور مؤآخذه شوید! این کمترین کاری است که برای مرهم‌گذاری بر زخم دل مدیران استانی می‌توانید انجام دهید.

الغرض، وقتی پای خبرنگاری به صورت اتفاقی می‌شکند و آن گونه با آب و تاب در شبکه‌های خبری توسط همکاران وفادارش، به عنوان یک کار ارزشمند یاد می‌شود و در طرف مقابل، کاری اینگونه پیش پا افتاده، در مهمترین بخش خبری رسانه ملی، برای بی آبرو کردن یک مدیر روی آنتن می‌رود و ده‌ها تخلف برخی مدیران در ساختن جاده‌های بی کیفیت و افتتاح تونل‌ها و خط آهن‌های تبلیغاتی نادیده گرفته می‌شود و یا با اشاره‌ای از کنار آن می‌گذرند، با این حال، آیا باز هم می‌پرسید، چرا به خبرنگاران تلویزیون، اجازه ورود به برخی جاها داده نمی‌شود و چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک می‌خورند؟

چه خوب بود به جای برکناری آن مدیر، رسانه ملی کاری می‌کرد که فرهنگ عذرخواهی در انظار عمومی و یا تقاضای برکناری و استعفا از سوی خود آن مدیر در جامعه باب می‌شد (البته اگر خلافی محرز می‌شد که نشد) و چه خوب است، این عذرخواهی از سوی مسئولان 20 و 30 انجام شود.

اما هم حوادث تلخ زندان کهریزک و هم شب بیداری بسیاری از مأموران وظیفه شناس و جان برکف ناجا را در امنیت پیش و پس از انتخابات پشت سر گذاشتیم و هفته نیروی انتظامی در پیش است. بیایید دعا کنیم یکی از خبرنگاران صدا و سیما به خدمت سربازی در نیروی انتظامی فراخوانده شود تا صدا و سیما به مردم بفهماند که نیروی انتظامی تنها در زندان کهریزک و مأموران متخلف آن خلاصه نشده و سربازی که بر سر چهار راه زیر نور آفتاب و دود و دم و صدای گوشخراش خودروها، از صبح تا پاسی از شب، آماده جانفشانی است، گناهی ندارد که فدای ندام‌کاری فلان حزب و دسته سیاسی شود. چه کسی باید مظلومیت او را به تصویر بکشد؟ ماهواره‌های معاند؟

باید گفت که چه بسیار سربازان و بچه‌های مظلوم همین مردمی که هر از چند گاهی در مقابله با اشرار و سوداگران مرگ، جسم و جانشان بر خاک‌های تفدیده تپه‌ها و کوه‌ها بر زمین می‌افتد و پرپر می‌شوند؛ اما چه کنیم که هیچ خبرنگاری برای سربازی به آنجا فراخوانده نمی‌شود و یا مثل آقای مرآتی پایشان نمی‌شکند. دعا کنیم همیشه سلامت باشند. انشاءلله

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۸:۲۳

آقا عکس پای مراتی رابگیریدتا راست ودروغ آن معلوم شود

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۸:۰۲

من آخرش نفهمیدم گوش چه ربطی به چشم داره
تازه تابناک کار خبرنگاری را با کار انتقال خون مقایسه کرده و نتیجه هم میگیره
سوای از نتیجه آخه این چه جور تحلیلهای آبکیه !!

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۷:۳۳

مگر این دفعه اول است که رسانه ملی
آبروی کسی را می برد

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۳:۰۳

شما اول معلوم کنيد طرفدار کي هستيد ؟يک روز دنبال اين طرف ويک روز دنبال ان طرف که نميشه .به نظر من کار اين اقاي انتقال خون بسيار کار کثيفي بود چون وقتي توي کوچترين کارها اينطوري سر مردم کلاه بذارن ببينيد تو بقيه کارها چطور با مردم رفتار ميکنند .کار خبرنگار کار خوبي بود وباعث شد مسئولين يکم به خودشون بيان .يک سوال :اين نوشته چه ربطي به مراتي داشت؟

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۲:۵۰

باز دم مراتي گرم وبلاگش رو باز گذاشت و همه نظرات رو روصفحه اورد البته بگذريم کسايي هم که نظر دادند معلوم شد از اخلاق و تربيت بويي نبرده اند .جالبه اين 3 روزه که اين نوشته روي سايت اومده به نظرات اضافه نمي شه در صورتي که هر جا اسم مراتي مياد مردم هزار تا نظر ميدن .چيه از انتقاد ميترسين

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۲:۱۳

روزی پته این تابناک روی آب ریخته میشودکه درارائه خبرها نقش جاسوس دو جانبه را بازی میکند که دریک خبر کار خبرنگار سیما را تایید میکند وبه مردم میگویدمردم ببینید همه مدیران کشور اینطور هستندودرخبردیگر کار این خبرنگار سیمارا کثیف ترین کارتلقی میکند.مزدوران وجیره خواران امریکا وانگلیس اگر دین ندارید لااقل مرد باشید واز خدا وروز قیامت بترسید

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۱:۵۷

چطور دوباره این اعتماد ازدست رفته مان از صدا و سیما بدست بیاوریم؟یقینا با ریختن آبروی این و آن بدست نمی آید.بهتر نیست صدا و سیما فقط و فقط دست از دروغگویی و کتمان حقایق بردارن؟مردم این همه هم پیچیده نیستند کمی زلال بودن هم سخت نیست.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۰:۵۰

من كه وقتي كتك خوردن مرآتي با اون قيافه و لباس مسخره اش رو توي شهر بازي ديدم حسابي لذت بردم...

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۰:۴۹

مطمئن باشید که آن تصویر برداری و سپس پخش از تلویزیون برنامه ای از پیش تعیین شده برای تخریب آن مدیر کل بوده، حالا گناه وی چه بوده ، به کی باج نداده بوده معلوم نیست.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۰:۱۹

چون زورشون کمه

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۱۰:۰۲

ازکجا معلوم که این حرف ها درست باشد. چشم آن مسئول کور، اگر می خواهد تبلیغ خون کند با صداقت انجام دهد. وقتی صادقانه می شود کاری را انجام داد، چرا با دروغ. این هم سزای دروغ... .

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۰۹:۱۲

تابناک جان این شو ها و سناریوها که از صدا سیما می بینیم تماماٌ مشروعیت طلبیدن برای رئیس جمهور صادقمونه حالا این سناریو می تونه با پیروزنمایی رئیس جمهور صادق در نیویورک باشه یا با اهدا مدال طلا به رئیس جمهور صادق باشه یا با اخراج یک مدیر از خود دولت
خلاصه اینکه ته همه اینها نتیجه ای که عوام فریب خورده می گیرن اینه که رئیس جمهور صادقه و داره کارشو به نحو احسن انجام می ده.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۰۸:۱۴

تا حالا من هرچی نوشتم شما تو قسمت نظرات نگذاشتید
می خواستم بگم هرچه قدر کار های صدا وسیما ودولت از این دست زیاد باشه بگذارید مردم قضاوت کنند

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۶ ۰۶:۵۶

این وظیفه وزارت اطلاعات است که پشت پرده اینگونه جریانات را کشف واعلام کند باشد که سالوس گریهااز میان برود

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۲:۵۵

گزارشی منصفانه و جالب بود. از تابناک بعید بود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۱:۳۵

من از همکار هاي خودت هستم .ناراحت نشي اما حالم از نوشته تو بهم خورد .بابا با اين تحليل اب دوغ خياريت ابروي تابناک رو بردي .

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۱:۲۹

خوبه شما تحليل گر مسائل سياسي نشديد و الا حمله امريکا به افغانستان و عراق و ترور بوتو در پاکستان و ....هزار چيز ديگه رو يک جوري به مراتي بيچاره نسبت مي دادي .بابا دست همه شما رو از پشت بسته .جرات کرده /جسارت به خرج داده رفته با ابطحي مصاحبه کرده ديگه اينقدر سوختن نداره به هر بهانه اي بخواهيد حسادت خودتون رو بروز بديد.خبر نگار به اين مي گن

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۱:۲۰

نوشته شما واقعا بي محتوا و احمقانه بود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۱:۱۸

شما ها که به خودتون رحم نمي کنيد و چشم ديدن همکار موفقتون رو نداريد با ما مردم بيچاره چکار مي کنيد؟ تف به شرفتون

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۲۱:۱۵

از سیما و مجری هاش هرکی کتک بخوره
حقشه بحز فردوسی پور

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۵:۱۸

خبرنگار یزدی اکنون بعنوان یک چهره منفور در یزد شناخته می شود. هر کس او را دیده نتوانسته او را از ابراز محبت خود بی نصیب بگذارد. در این قضیه دست کم در یزد این خبرنگار بود که بی ابرو شد نه مدیر کل چون مردم فرق بین خیانت و دروغ مصلحتی را خوب می فهمند.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۳:۳۲

این یعنی اطلاع رسانی درست موفق باشید و صادق

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۳:۱۰

مرحبا مقاله جالبي بود، براي صدا و سيما و جامعه خبرنگاري متاسفم. اگه خبرنگاران را جايي راه نمي دهند، ناراحت نشوند، چون با اينگونه اعمال نمي شود به آنها اعتماد كرد (البته نه همه آنها)

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۲:۴۳

احسند راست گفتید. ما مدیران زیادی داریم که شاید باید سراغ اونا برند نه یک مدیر ساده و بی آلایش...

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۲:۳۳

دوست عزیز، من جوابی ندارم چون ماههاست در برنامه های صدا و سیما فقط دو موضوع را نگاه می کنم: اول فوتبال و دوم راز بقاء. احساس می کنم در این دو مورد دروغ کمتر است. والسلام

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۲:۱۲

دستتون درد نکنه . نقد خوبی بود . خدا کنه توی همه مسائل همینجوری نقد و تحلیل کنید تا اون بالایی ا بدونن که همه سرشون و عین کبک نکردن توی برف .

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۱۱:۲۲

باید همه به 162 زنگ بزنن و از بخش خبری خاله زنکی 20:30 انتقاد کنن.البته مردم ما باید از بخش خبری بخوان غیر از مسائل سیاسی و خاله زنکی کمی هم به مسائل روزمره مردم و مورد نیاز شان مث لحوزه فرهنگ در بخش اصلی خبر توجه کنند

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۹:۴۱

ما هر دو گزارش را ديديم ولي هيچ كدام از اين چيزهايي كه شما گفتيد در انها نديديم چرا ؟ چون ما مثل شما عينك دودي به چشم نزديم و همه چيز را از وراي ان تماشا نميكنيم شما از چيز ديگري ميسوزيد اينطور تلافي ميكنيد صداو سيما اگر بگويد روز است شما ميگوييد نه شب است مشكل از شماست خودتان را اصلاح كنيد

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۹:۳۵

به همون دليلي كه تابناكي ها فحش مي خورند

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۹:۱۴

آيا همه آنهاي كه علاقه مند به خبرنگاري هم باشند امكان كار در صداو سيما راآن هم قبل از انجام خدمت سربازي دارند؟

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۸:۴۴

چیزی که در این زمانه فراموش شده و از قضا برای آن انقلاب کردیم، اخلاق است. الناس علی دین ملوکهم

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۸:۳۷

همین بود؟
اگه یکی میومد به دولت دری وری می گفت یا به مخالفای دولت بد و بیراه می گفت زود فعالش می کردین.
دیروز دو کلمه از مراتی دفاع کردم هنوز خبری ازش نشده...
مرحبا به این صداقت و معرفت و انصاف.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۷:۱۶

نوش جونشون

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۶:۵۴

آخه رسانه مردمی دیگه..!

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۴:۴۶

اساسا تهیه فیلم هایی که جنبه تبلیغی دارد مدتهااست تهیه می شوند. در نظر بگیرید که شاید این بنده خدا توان خون دهی نداشته ولی پخش فیلم او در حال خون دادن تاثیر خوبی داشته باشد، در این صورت نباید آبروی ایشان برده میشد. همین خبر نگارارن تلویزیون هنگام تهیه قطعات فیلم در شهرستانها مردم را وادار به برخی رفتارهای تصنعی می کنند تا به هدف خودشان برسند.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۲:۵۲

من از خون دادن تصنعي بسيار ناراحت شدم و آن را مصداق بارز رياكاري دانستم. اما در اين قسمت با شما هم عقيده ام كه در اخبار صدا و سيما بسياري از خطاهاي مسئولين ناديده گرفته شده و گاهي ماستمالي ميشود و در جاي ديگر مسئولين رده پايين قرباني ميشوند تا صدا و سيما هم قدرتنمايي كند. همچنين كاملا با شما هم عقيده ام كه گزارش مربوط به شكستن پا كاملا براي بزرگ كردن مراتي بود نه چيز ديگر.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۵ ۰۰:۵۱

تابناک دوست داریم...
اویول تابناک

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۲۳:۲۷

به مراتی چه ربطی داشت؟از شما بعید است.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۲۰:۳۳

شاید اون مدیر یک ماهه پیش خون داده بوده که در این صورت تا سه ماهه بعد از نظر پزشکی حق نداشته خون بده. این گزارش هم درست مثله همون گزارش نمادین از منزل یکی از کشته شده هایی بود ک گویا خارج از کشور بودن با این تفاوت که در اون گزارش نمادین بودنش نشان داده نشد و این بار آبرویه هر چی خبرنگار بود رفت. این است دانشگاه صدا و سیما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۹:۳۱

اي کاش يکم با صبر وتامل بيشتر مي نوشتيد تا پرتقال فروش پيدا ميشد .حيف از ان همه فسفري که سوزانديد براي نوشتن مطلبي که سر وته ندارد .همانطور که مخالف بردن ابروي يک هموطن هستم حتي اگر کار زشتي هم کرده باشد اما صريح مي گويم گزارش مراتي بسيار زيبا وبراي همه مردم روحيه بخش بود .گزارش مراتي و داستان انتقال خون هيچ ربطي به هم نداشت .اخرت خود را به کمي پول و يک افرين پر از گناه نفروشيد.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۸:۵۰

"از دريچه انصاف"
اي کاش نويسنده محترم اين نوشته ها انصاف هم مي داد که اگر همين يک مورد گزارش همکار ما هم نبود لااقل آنچه از سختي آموزش سربازي که گفته بود هم به نمايش در نمي آيد . مرآتي پايش شکست و 20 و 30 هم به نمايش کشيد اما او حداقل اين کار را نکرد که با کت و شلوار شيک و موهاي ژل زده و ريش هاي آنکادر شده و آنچه تا به حال بارها ديده ايم و شنيده ايم از جعبه جادويي حماسه سرايي کند
اتفاقا اولين باري هم نيست که خبرنگار به ميدان مي رود و اينها
نفي تلاش خبرنگاران دلسوز رسانه هاي مکتوب و خبرگزاري ها هم نيست . مگر حضور در مانورها کنار سربازان را فراموش کرده ايد و مگر حادثه سي 130 از يادتان رفته .مگر خبرنگاران و تصوير برداران و عکاسان در کنار خلبان و افسران و خدمه آن هواپيما که ذره ذره وجودشان سوخت و خود خبر شدند براي خودنمايي ريسک سوار شدن بر اين هواپيما را به جان خريدند .
مگر آنها که شما به طعنه خونشان را رنگين تر از خون ديگران و ساق پايشان را نازک تر از گل دانسته ايد نمي دانند که وارد چه عرصه پر خطري شده اند .البته همه آنچه از رسانه ملي و آن هم از خبر صدا و سيما پخش مي شود عاري از نقد و ايراد نيست اما بايد انصاف داد که انعکاس زحمات سربازان و مدافعان ميهن را هم بايد از جايي و به شکلي غير از آنچه سالها تکرار شده آغاز کرد؟
آيا اگر خبرنگاري آنهم با پاي شکسته و بدن رنجور باز هم فعاليت خبري اش ادامه داد بايد سرزنشش کرد.
مگر همين مرآتي نبود که در دوره برهوت قدر شناسي و فراموشي نخبگان اين مرز و بوم که مهاجرتشان حديث غم انگيز روزگار ما شده با همان پاي شکسته به سراغشان مي رفت تا اگر شده مرهم کوچکي بر زخم ديرين فرهنگ زمانه مان بگذارد که هنر پيشه و فوتياليستش بر صدر است و نخبه اش در حسرت حتي يک خسته نباشي خشک و خالي
اگر به گفته شما پیش از اینکه مرآتي به سربازی برود دست و پاهاي زيادي در آموزش‌ها و مأموریت‌های سخت و نفسگیر نیروهای نظامی و انتظامی شکسته است " ، در پشت صحنه گزارش هاي تلويزيوني هم در باغ سبزي گشوده نيست. چه بي حرمتي ها و محنت ها و بي خوابي کشيدن ها و چه ناسزاهاي نثار شده به خبرنگار از طرف افرادي که همه مشکلات و نارسايي ها و ضعف ها را از چشم او مي بينند و او بايد سر تا پا پاسخ باشد .
و مگر او عضوي از همين جامعه نيست که بايد خروار خروار حرف بشنود و چون نام خبرنگار تلويزيون بر اوست آماج طعن همکارانش هم قرار بگيرد .
و هزاران درد دل ديگر که مجالش اينجا نيست اما انتظار انصاف از همکاران رسانه اي هست.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۸:۵۰

سوال :خداييش همه نظرات رو بدون سانسور رو صفحه مي ذارين؟چون ميدونم دوروغ ميگين خودم جواب ميدم جواب :به خدا قسم هر نظري به نفع شما نباشه براحتي حذف ميکنيد . پس وقتي مرامتون اينقدر نامردانه وخود پسندانه است مطمئنا مطالب و تحليلهاي شما هم مثل همين متن نامردانه ابلهانه بي محتوا و سطحي مي شود .از داشتن جنين خبرنگاري در تابناک بعنوان يک ايراني احساس شرم مي کنم .

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۸:۱۵

به نظرم هنوز هم افراد مخلص در اين ريانه كار ميكنند.از سياهنمايي زيادي پرهيز كنيد.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۷:۲۵

اولا معلومه اين نويسنده بي سواد با پارتي وارد اين سايت شده و بهتره حداقل کلاس خبر نويسي بره . ثانيا مثل اينکه ايشان گزارش را نديده هوس تحليل کرده چون حتي نميدونه گزارش درباره چي هست ثالثا من کاري به مراتي و گزارش هاي او ندارم اما نبايد با نامردي هر چيزي را به مراتي ربط داد به نظر من گزارش مراتي در باره چتر بازي وتکاوري در نوع خودش بي نظير بود وزبان جديدي براي به تصوير کشيدن سختي هاي اين دلير مردان ابداع کرد .در عرصه خبر وخبر نگاري اگر رقابت کني برنده هم مي تواني بشوي اما اگر حسادت کني مطمئن باش بازنده اي .نوشته شما کاملا بوي حسادت مي دهد .

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۷:۱۳

حضرت ر-ثرایی اگر از رنج هایی که در جریان جنگ عراق بر آقای مراتی و همکارانش گذشت اطلاع داشتند،آنها را نازک نارنجی نمی خواندند!
شما به هر رسانه ای در دنیا که نگاه کنید می بینید که خبرنگارانش از جایگاه والایی برخوردارند و البته که این طبیعی است،چراکه خبرنگاران از افراد نخبه و برگزیده جامعه اند،این را که شما باید بهتر بدانید!
مراتی،همکارانش یا هر خبرنگار دیگری در هر رسانه ای این همه مستحق بی مهری شما نیست.

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۵:۵۶

با تشکر از زحمتتون اما نگاه حاکم بر مقاله های شما منفی گرایانه است ای کاش راحع به نیمه پر لیوان هم چیزی می نوشتی مگر اینکه به نظر بعضی چیزی تو لیوان دیده نشه

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۵:۴۰

کاری با اون ماجرای یزد ندارم ولی به نظرم مثالتون اصلن درست نبود.
قضیه مراتی چه ربط داشت به اهدای خون الکی؟
مگه مراتی می دونست قراره پاش بشکنه که رفت اون گزارشو گرفت؟ بی انصاف! مراتی رفته بود از همون کوماندوهایی که شما مدام به عنوان سرباز ازشون دم می زنی گزارش تهیه کنه. نه از خودش.
مثل این که اصلن از فضای رسانه ای هیچ اطلاعی نداری. این هنر یه خبرنگاره که با ساختارشکنیش گزارشی تهیه کنه که قابل دیدن باشه.
لبد به نظر شما باید مراتی دوربین ورمی داشت می رفت تو یه پادگان و می گفت باریکلا سربازای خوب که از این کشور دفاع می کنین. چه کار خوبی می کنین. مردم ببینین چقدر اینا خوبن!
به جای این کار چاشد رفت قاطیشون تا نشون بده که کسایی که از این مرز و بوم دفاع می کنن چه قابلیتایی دارن و چه دوره هایی می بینن.
متاسفم که نگاه دم دستی و غیرمنصفانه ای به این گزارش داشتین.
شاید اگه بهتر نگاه می کردین مورد خوبی می تونستین پیدا کنین که به موضوع مورد نظرتون ربط داشته باشه...

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۵:۲۹

صدا و سيما از بس طرف دولت رو گرفته و خبر دروغ پخش كرده حالا براي اينكه بگه ما خيلي هم بي‌طرفيم كاراي جالبي مي‌كنه. يا يه وزير و مسئولي رو مياره بي خودي بهش حمله مي‌كنه، يا مثلا دست دروغگوهارو رو مي‌كنه... خاك بر سرش

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۵:۱۶

منم اگر مسئولین بیست و سی رو در خیابان ببینم، ان شاء الله همون جا آبروشون رو میبرم با اون گزارشهای ابدوغ خیاریشون

ناشناس۱۳۸۸/۰۷/۱۴ ۱۵:۰۳

اومديم و اون مديركل يك بيماري داشت كه به دليل اون توان جسمي خون دادن رو نداشت؛ و اين اقدام رو بعنوان تبليغ انجام داد. دليلي نيست كه بخوايم بخاطر اين كار ضايعش كنيم

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.