یار سفر کرده
محمدمهدی بهداروند

نذر شهید سرلشکر نورعلی شوشتری
آن روز صبح حدود 30 دقیقه به اذان صبح مانده بود، و قرار بود من و سردار جعفر اسدی فرماندهی نیروی زمینی سپاه در این وقت درباره خاطرات جنگ تحمیلی با هم صحبت کنیم، و من از آنها برای کتابم به نام روزهای آتش استفاده کنم. پله های ساختمان فرماندهی نیروی زمینی را آرام آرام بالا آمدم، در آن نیمه شب سکوت محضی بر تمام ساختمان حاکم بود.
وارد راهرو که شدم، از گوشه اتاقی که درب آن، نیمه باز بود تو را دیدم که بر سجاده ات نشستهای و مشغول خواندن نماز شب هستی، چه زیبا می خواند و چقدر لطیف اشک می ریختی تا حدود 10 دقیقه من بودم و تو. دل نمی کندم و یادم رفته بود که سردار اسدی، در اتاق فرماندهی نیرو انتظار مرا می کشد. وارد اتاق تو شدم، و در پشت سرت نشستم و خیره خیره، این رابطه عاشقانه را به تماشا نشستم.
از بزرگ فرماندهان سپاه که سن و سالشان از همه فرماندهان بیشتر بود تنها تو بودی و سردار جعفر اسدی. احساس می کردم برای رهایی از قفس داری با تمام وجودت دعا میکنی. چه می گفتی، نمی دانم ولی اصرار بر دعا داشتی. آن شب خیلی گریه کردم و از اینکه من هم نام رزمنده بر خود دارم شرمنده شدم، ما کجا و شما کجا؟ تو چه در جنگ، چه بعد از جنگ هیچ فرقی نکردی همان نورعلی شوشتری ملازم حرم امام رضا(ع) بودی.
تو، علایی، رودکی، اسدی و عدّهای دیگر اصلاً تکان نخوردید، سراغ دنیا نرفتی و ترجیح دادید همان ایام دفاع باشی تا رزمندگان از شما الگو بگیرند و در این راه ثابت قدم باشند. همیشه می گفتی باید باقی راه را هم رفت این راه رهرو میخواهد. این را من نمی گویم، همه عالم و آدم می گویند.

نمازت را که خواندی، برگشتی و متوجه حضور من شدی، کلی خجالت کشیدی، و در حالی که با دستمال سفیدت، اشکهای چشمانت را پاک می کردی، گفتی دکتر، چرا بی اجازه وارد اتاق من شدی؟ من راضی نیستم و من در حالی که گریه می کردم گفتم سردار دیدن این همه صحنه عاشقی، اذن و اجازه که نمی خواهد تو دستی بر آر و برای دل وامانده من هم دعایی کن.
امثال تو و اسدی، چه زنده باشید و چه شهید، شهیدید. شک نکن. در حالی که صدای اذان صبح، از محوطه پادگان شهید صفوی به گوش میرسید، با بغضی عجیب گفتی، دکتر به صاحب این وقت، دلم برای احمد کاظمی خیلی تنگ شده است. دوست دارم من هم مانند احمد عاقبت عمرم به شهادت باشد.
من دنبال هر حرف تو سریع می گفتم سردار شوشتری شک نکن، عاقبت بخیری مال تو و امثال توست تو و احمد هیچ فرقی ندارید، تو و اسدی عصاره خوبان جنگ هستید. ما چشم امیدمان به شماست. از اتاقت بیرون آمدم که ناخودآگاه برگشتم و در حالی که لباس روحانیام بر تنم بود، پشت سر تو ایستادم و اقتدا کردم چه نمازی بود؟ چقدر شمرده، شمرده، نماز می خواندی رئیس دفترت وقتی دید من با لباس روحانی به تو اقتدا کردهام خندهاش گرفت و گفت این هم از عجایب روزگار است.
بعد از نماز منتظر این که برگردی و مرا نگاه کنی و باز اعتراض کنی نماندم. سریع مهرم را برداشتم و به سوی اتاق فرماندهی نیرو رفتم. حدود یک ساعت سردار اسدی از پنجوین و شهید جاویدی برایم می گفت ولی من اصلاً در باغ نبودم و تمام دلم متوجه این نیمه شب تو بود.
بار دوم برای گرفتن یادداشتی جهت کتاب پرواز آخر که برای احمد کاظمی تدوین کردم، سراغت آمدم و گفتم سردار رشید، اسدی، باقر قالیباف و محسن رضایی هر کدام برای این کتاب من پیامی دادهاند تو هم برای پربار شدن این کتاب، به احترام احمد کمکم کن. تو در حالی که سرت را پایین انداخته بودی و با تسبیح سبزت ور می رفتی گفتی من کجا و احمد کجا؟ تنها می توانم بگویم احمد در دقیقه 90 بازی برنده شد و خود را به حسین و مهدی رساند و خودش را آسمانی کرد. هرچه به تو اصرار کردم، حرفی بزنی تا آن را ضبط کنم. قبول نکردی و تنها با خودکار سبزت در گوشه سالنامهام نوشتی، دکتر بهداروند راه دراز و سخت است، دعا کن عاقبت بخیر شویم.

«شوشتری» امروز تو مزد دلتنگیهایت را گرفتی و بنا به پیشگویی خودت در آن منطقه به شهادت رسیدی. احمد هم چون تو همین آرزو را در نیروی هوایی کرد، بگذریم باید به صادق آهنگران بگویم دیگر نخوان در باغ شهادت را نبندید، این راه همچنان باز است و اهلش را میطلبد با تمام وجود برایت از خدا تمنّای شهادت داشتم و اینک سجده شکر می کنم که مزد اخلاص خود را از خدا گرفتی و راهی شدی.
امروز در حالی که دکتر حسین علایی خبر شهادت تو را به وسیله تلفن به من داد، تمام خاطرات شیرینمان جلوی چشمانم پدیدار شدند و در تلفنی که به سردار اسدی زدم تا به او هم تسلیت بگویم، دیدم حال او بهتر از حال من نیست او نیز تنها دعا میکرد.
آن روز صبح حدود 30 دقیقه به اذان صبح مانده بود، و قرار بود من و سردار جعفر اسدی فرماندهی نیروی زمینی سپاه در این وقت درباره خاطرات جنگ تحمیلی با هم صحبت کنیم، و من از آنها برای کتابم به نام روزهای آتش استفاده کنم. پله های ساختمان فرماندهی نیروی زمینی را آرام آرام بالا آمدم، در آن نیمه شب سکوت محضی بر تمام ساختمان حاکم بود.
وارد راهرو که شدم، از گوشه اتاقی که درب آن، نیمه باز بود تو را دیدم که بر سجاده ات نشستهای و مشغول خواندن نماز شب هستی، چه زیبا می خواند و چقدر لطیف اشک می ریختی تا حدود 10 دقیقه من بودم و تو. دل نمی کندم و یادم رفته بود که سردار اسدی، در اتاق فرماندهی نیرو انتظار مرا می کشد. وارد اتاق تو شدم، و در پشت سرت نشستم و خیره خیره، این رابطه عاشقانه را به تماشا نشستم.
از بزرگ فرماندهان سپاه که سن و سالشان از همه فرماندهان بیشتر بود تنها تو بودی و سردار جعفر اسدی. احساس می کردم برای رهایی از قفس داری با تمام وجودت دعا میکنی. چه می گفتی، نمی دانم ولی اصرار بر دعا داشتی. آن شب خیلی گریه کردم و از اینکه من هم نام رزمنده بر خود دارم شرمنده شدم، ما کجا و شما کجا؟ تو چه در جنگ، چه بعد از جنگ هیچ فرقی نکردی همان نورعلی شوشتری ملازم حرم امام رضا(ع) بودی.
تو، علایی، رودکی، اسدی و عدّهای دیگر اصلاً تکان نخوردید، سراغ دنیا نرفتی و ترجیح دادید همان ایام دفاع باشی تا رزمندگان از شما الگو بگیرند و در این راه ثابت قدم باشند. همیشه می گفتی باید باقی راه را هم رفت این راه رهرو میخواهد. این را من نمی گویم، همه عالم و آدم می گویند.

امثال تو و اسدی، چه زنده باشید و چه شهید، شهیدید. شک نکن. در حالی که صدای اذان صبح، از محوطه پادگان شهید صفوی به گوش میرسید، با بغضی عجیب گفتی، دکتر به صاحب این وقت، دلم برای احمد کاظمی خیلی تنگ شده است. دوست دارم من هم مانند احمد عاقبت عمرم به شهادت باشد.
من دنبال هر حرف تو سریع می گفتم سردار شوشتری شک نکن، عاقبت بخیری مال تو و امثال توست تو و احمد هیچ فرقی ندارید، تو و اسدی عصاره خوبان جنگ هستید. ما چشم امیدمان به شماست. از اتاقت بیرون آمدم که ناخودآگاه برگشتم و در حالی که لباس روحانیام بر تنم بود، پشت سر تو ایستادم و اقتدا کردم چه نمازی بود؟ چقدر شمرده، شمرده، نماز می خواندی رئیس دفترت وقتی دید من با لباس روحانی به تو اقتدا کردهام خندهاش گرفت و گفت این هم از عجایب روزگار است.
بعد از نماز منتظر این که برگردی و مرا نگاه کنی و باز اعتراض کنی نماندم. سریع مهرم را برداشتم و به سوی اتاق فرماندهی نیرو رفتم. حدود یک ساعت سردار اسدی از پنجوین و شهید جاویدی برایم می گفت ولی من اصلاً در باغ نبودم و تمام دلم متوجه این نیمه شب تو بود.
بار دوم برای گرفتن یادداشتی جهت کتاب پرواز آخر که برای احمد کاظمی تدوین کردم، سراغت آمدم و گفتم سردار رشید، اسدی، باقر قالیباف و محسن رضایی هر کدام برای این کتاب من پیامی دادهاند تو هم برای پربار شدن این کتاب، به احترام احمد کمکم کن. تو در حالی که سرت را پایین انداخته بودی و با تسبیح سبزت ور می رفتی گفتی من کجا و احمد کجا؟ تنها می توانم بگویم احمد در دقیقه 90 بازی برنده شد و خود را به حسین و مهدی رساند و خودش را آسمانی کرد. هرچه به تو اصرار کردم، حرفی بزنی تا آن را ضبط کنم. قبول نکردی و تنها با خودکار سبزت در گوشه سالنامهام نوشتی، دکتر بهداروند راه دراز و سخت است، دعا کن عاقبت بخیر شویم.

امروز در حالی که دکتر حسین علایی خبر شهادت تو را به وسیله تلفن به من داد، تمام خاطرات شیرینمان جلوی چشمانم پدیدار شدند و در تلفنی که به سردار اسدی زدم تا به او هم تسلیت بگویم، دیدم حال او بهتر از حال من نیست او نیز تنها دعا میکرد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
شهادت سردار دین ما را برای درک چرایی شهادت ایشان سنگین کرد. ایشان در جبهه ای شهید شدند که اتحاد وتمامیت ارضی اقوام ومذاهب ایران عزیز را هدف گرفته اند اگر میخواهید مانند سردار بیندیشید نگاهی به فرمایشات رهبر در دیدار از کردستان بیندازید
لطفا اسامي افراد در عكس ها را اعلام كنيد
قلیلا ما تذکرون
شهداء درقهقهه مستانشان ودرشادي
وصالشان عندربهم يرزقونند-امام خميني(ره)
شهادت این عزیزان مانند باران بود بعد از یک هوای آلوده که یک بار دیگر به همرزمانشان فرصت تنفس عمیق در هوای پاک جبهه و جنگ را داد.
سردار شوشتری شهادتش نیز پربرکت بود ! زیرا با توجه به وقایع اخیر انتخاباتی باعث شد خیلی ها از خواب غفلت بیدار شوند ! و دوباره یادشان بییاد برای انقلاب شهید دادیم ! و بعد از مدتها دوباره شور وحال انقلابی دهه 60 احیا شد . و خیلی ها به خودشان امدند ! شایید خداوند سردار را برای همچین روزی نگه داشته بود . شاید .........
الموت لتا عادت والشهادت كرامتنا.؟؟
فارسی می نوشتی بهتر نبود؟!!!!!!
اعراب حامیان اصلی این تروریست ها هستن.
چند سال پیش که ایشان فرمانده لشگرپنج نصر بودند درمیدان فردوسی مشهد نمایشگاه جنگی برپا بود و پدرم که پاسداربود و از نیروهای تعاون لشگر دریکی از غرفه ها (ولفجر 1) حضورداشت و من هم که خطاط بودم برای کمک رفتم روز قبل از افتتاح سردار برای بازدید آمد و من هم بودم با سردارانجیدنی آمد وقتی صحنه را دید گفت حسن یادت هست اینجا مشکت تیرخورده بود هی می گفتی ای مشکم ای مشکم همه خندیدند و ... یادش به خیر ...
بنازم به قلم این مرد جبهه و جنگ بختیاری که از یاران عزیزش مینویسد.دلمان را بردی به ان ایام شیرین که از دست ما رفت.درود بر این دکتر بختیاری که شوشتری را چنین شیوا ترسیم کرد
دکتر بهداروند از سرداران فرهنگی است که همراهسرداران رضایی.شمخانی.رشید.اسدی وبسیاری از انهابرای این مملکت افتخار افریده است .واقعا از خواندن این دلنوشته لذت بردم
سردار به آرزویت رسیدی ،عاقبت بخیر بودی وشدی.ازاین افراد جند نفر در بین همقطارانش مانده اند ، که با دنیا نیامیخته اند؟
روحش شاد و یادش گرامی باد
شهادت هنر مردان خداست، روحش شاد و يادش سبز باد...
با سلام.
شهادت لیاقت انسانهای مخلص و بی ادعاست که نه به ذخارف دنیا و نه به پست و مقام و نه به سیاست بازیها و قدرت طلبیها توجه دارند.
وااسفا که اینروزها از بعضی به اصطلاح منتقدین اصلاح طلب میشنویم که میگویند حقشان بود نباید دستشان را در هر سوراخ زنبوری بکنند...!!!!!
به کجا میروید آنهم با این عجله؟
این نوع افراد تعدادشان اندک هست از قدیمی های سپاه پاسداران بودندیاد آن روزهایی که در سنگر ها چادر ها و کانسکهای جبهه بودیم به خیر شما پاسدار بودین ما یک بسیجی برای شستن لباس ها و واکس زدن کفش ها از هم دیگر سبقت می گرفیتم برای اجساد شهدا مانده در معبر دشمن اشک می ریختیم یاشب قبل از عملیات فوتبال بازی میکردیم یک همرزم بسیجی زمان جنگ.که اکنون پیر وبازنشسته شده.............
سلام خدا بر شهداي راه حق و درود بر پاسداران حريم ايثار و شهادت و يادگاران ماندگار دفاع مقدس
کاش می شد راه این بزرگان را ادامه داد حیف که زمنگیر دنیا شده ایم کاش راهمان بدهند
دلا از احوال دل ما گفتي.
بسيار عالي بود . به فرموده سالار شهيدان اباعبدالله(ع):
الموت لتا عادت والشهادت كرامتنا.
درود خدا و سلام ما بر برادر عزیز و ارزشمند "جناب آقای دکتر بهداروند" که از "افتخارات ایل بختیاری" و "سرمایه های انقلاب" و "آثار ماندگار جنگ تحمیلی" می باشند . برادر شما : ح.م
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
روحش شاد . برادر عزيز خوش به حال شما كه همچين دوستاني داشتيد وداريد . ترا به خدا دعا كنيد ما هم آخر عاقبت به خير شويم .
کجائید ای شهیدان خدائی بلا جویان دشت کربلایید . ای شهید عزیز خوش به سعادتتان جان امام حسین برای ما هم دعا کنید دست ما را هم بگیرند .
شهادتت مبارك
سردار شوشتری نام تو از اغاز برای من افتخار بود ! و قوت ! وازت میخواهم به عظمت خون خود و تمامی شهدا شفیع ما در روز قیامت باشی ....
شهادت لیاقت ایشان بود شهادتش را تبریک می گوییم
مرگ بر مالك ريگي مرگ بر مزدور وطن فروش مرگ بر مالك ريگي
براستی که در این ایام که تشنگان قدرت، دین و دنیای خود را فروخته اند و فراموش کرده اند که در چه سرزمینی زندگی می کنند و با کارها وسخنان خود آتش به دین و ایمان مردم زنده اند، تنفس هوائی که عطر شهادت چنان عزیزانی را دارد فرصتی است مغتنم تا همه بنشینیم و اندیشه کنیم که اگر شهیدان چه آنها که همچنون باکری ها و شوشتری ها اسوه و نام آشنای همه مردمانند و چه آن شهیدانی که تنها برای عزیزان خود آشنایند و اکثریت مردم حتی نامی از آنان نشنیده اند، نبودند و با اخلاص قدم در راه حفظ عزت اسلام و اعتلای میهن نگذاشته بودند، امروز حال و روز ما چگونه بود. پس به احترام این خونهای پاک و به احترام دلتنگی فرزندان شهیدان و به احترام دلشکستگی رهبر و مقتدایمان که این شهادت ها بیش از هر کس برای ایشان سخت و ناگوار است با خود عهد و پیمان ببندیم که راه صداقت، راستی، مردانگی و در یک کلام راه اسلام راستین را برگزینیم و اگر نمی توانیم دست از برآشفتن دین و دنیای مردم برداریم به یاد این کلام سیدالشهدا باشیم که فرمودند : اگر دین ندارید حداقل آزاده مرد باشید.
سلام و درود همه مومنان و راستان تاریخ بر شهیدان انقلاب، جنگ تحمیلی و این روزهای ملت ایران باد.
با تشكر از قلمي كه در باره اين عزيزان سخن مي گويد وبه نظر من اي عزيزان را كساني حس مي كنند كه درزمانجنگ با آنها ارتباط داشته واگر عزتي از اسلام مانده دراين روزگار غريب از همين انگشت شمار عاشقان پاكباخته است.روحش شاد وراهش جاويدان باد
قابل توجه دوستاني كه در اين مدت انتخابات هر چه خواستند ، به اين عزيزان جان بر كف سپاهي دشنام دادند و توهين كردند و به اينان تهمت كودتاچي دادند.
شرمتان باد.
ياران چه غريبانه * رفتند از اين خانه*
روحش شادواقعا چه سربازان خوبي آقادارند كوردلان فكرنكنندباشهادت اين عزيز مي توانندضربه اي به اين انقلاب بزنند چشمتان كورباد مارهبري بزرگوارداريم
امروز نظاره گر پدرم بودم که چه غریبانه در سوگ یارانش می گریست و آرزوی شهادت در چشمانش موج می زد و من دختر نسل سومی تنها با خود زمزمه کردم یاد امام و شهدا ...بعضی شبا وقتی بابا کنج خونه غصه داره ...امید است همه به این درجه نایل شویم
شمع و من و پروانه سه عاشق بودیم
پروانه پرش شمع سرش من جگرم سوخت
انشاالله مرگ ما هم شهادت باشه
شهادث هنر مردان خداست
خداوندروح ایشان وشهدای دفاع مقدس رابامقتدایشان امام حسین (ع)محشور کند.راستی خوبان همه رفتند.بی ادعا .ولی ماندندوسوء استفاده کردندمدعیان بی عمل.انانی که ذره ای اهل جهادنبودندولی درشعارجهاددیگران رامصادره به خودکردندومیراث خوارشهداشدنددرحالیکه حتی عکسی باشهدانداشتند
آدم اين عكس ها و اين لباسهاي خاك خورده را كه مي بيند دلش تنگ ميشود.
روحش شاد راهش پررهرو باد.
روح همه شهداي سبز ايران شاد.
روحش شاد راهش ادامه دارد انشا .ا...
اشك ما را هم درآوردي برادر.خوش به حال ايشان و شما كه با او دوست بودي.خدا شما را حفظ كند.
در باغ شهادت باز باز است یادش بخیر و راهش پر رهرو باد
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.